کد سوال : 53944
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر درآمد سرپرست خانواده از راه غير شرعي و حرام باشد، حكم استفاده و غذا خوردن از اموال او چيست؟
پاسخ : اگر همة درآمد شخصي از راه حرام باشد، نمي توان در اموال وي تصرف كرد و نمي توان از آن غذا مصرف نمود. اگر شخص هم اموال حرام دارد و هم اموال حلال، در صورتي كه ندانيم غذاها يا فرش و وسايل از راه حرام به دست آمده و شك در حلال يا حرام بودن آن ها داشته باشيم، مي توانيم از آن مصرف كنيم.
کد سوال : 53945
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا اهل سنّت به بهشت خواهند رفت؟
پاسخ : پاسخ اين سؤال (از نامه ش 28764 س 10) به پيوست ارسال مي گردد.
کد سوال : 53946
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا سنّي ها روايت "من كنتُ مولاه فهذا عليٌ مولاه" را قبول دارند؟ اگر قبول دارند، پس چرا با حضرت علي مخالفت و دشمني مي كنند؟
پاسخ : بيشتر انديشمندان اهل سنت قبول دارند كه حديث "مَن كنتُ مولاه فهذا علي مولاه"(1) مربوط به امام علي(ع) است. علامه اميني اسامي سي تن از محدثان اهل سنت را آورده است كه اين حديث را ذكر كرده و آن را مربوط به امام علي(ع) دانسته اند.(2) برخي از مفسران اهل سنت در هنگام تفسير آيه 67 مائده "يا ايّها الرّسول بَلِّغ ما أنزل إليك..." يادآورد شده اند كه شأن نزول آن امام علي(ع) بوده و حديث "من كنت مولاه..." در جريان غدير بيان شده است. سيوطي در الدرالمنثور،(3) ابوالحسن واحدي نيشابوري،(4) حافظ حكاني،(5) شهاب الدين آلوسي،(6) ابن صباغ مالكي(7)، قاضي شوكاني(8) و ... تصريح كرده اند كه اين آيه و حديث مذكور مربوط به حضرت علي(ع) است. از اين جهت برخي از دانشمندان اهل سنت با شيعيان اختلاف ندارند. اختلاف آنان در معناي ولايت و پيام حديث "من كنت مولاه..." ظهور مي كند. اهل سنت باور دارند كه حادثه عظيم و تاريخي غدير و سخنان پيامبر اكرم(ص) صرفاً به معناي لزوم "محبت و دوستي" حضرت علي(ع) است و هيچ دلالتي بر امامت و زمامداري و لزوم پيروي از ايشان ندارد و يا اگر روايت به امامت امام علي(ع) دلالت دارد، دلالت صحيح و روشن نيست.دليل آن است كه ولايت چند معنا دارد و يكي از معاني روشن آن دوستي است. بنابراين تا زماني كه به اين معنا قابل حمل است، نمي توان به معناي ديگر آن تمسك جست. بر اين اساس حديث غدير در صدد بيان لزوم محبت به علي(ع) است، نه زمامداري حضرت.در برابر اهل سنت شيعيان باور دارند كه ماهيت حادثه غدير و سخنان پيامبر(ص) نصي صريح و قاطع بر امامت و پيشوايي حضرت علي(ع) است. قراين و شواهد به گونه اي است كه هرگز نمي توان آن را تنها به دوستي و محبت تفسير كرد. شيعيان دلائل متعددي بر امامت علي(ع) بيان كرده اند كه به برخي از آن ها اشاره مي شود: 1ـ لغت شناسان لفظ "ولي" را به معناي سرپرستي، عهده داري امور، چيرگي و رهبري معنا كرده اند. راغب اصفهاني مي نويسد: ولايت يعني ياري كردن، زمامداري و حقيقت آن سرپرستي است.(9) ابن اثير مي نويسد: "وليّ يعني ياور، و هر كس امري را بر عهده گيرد" سپس مي افزايد: "از همين قبيل است حديث "من كنت مولاه فعليٌ مولاه" و سخن عمر كه به علي(ع) گفت: "تو مولاي هر مؤمن شدي" يعني وليّ مؤمنان گشتي.(10)صاحب صحاح اللغه(11) و مقايس اللغه نيز "وليّ" را به معناي سرپرستي دانسته اند.(12) بر اين اساس نگرش انديشمندان اهل سنت (كه ولايت را تنها به معناي دوستي معنا كرده اند) قابل قبول نيست.2ـ اگر معناي "وليّ" به معناي دوست و دوستي باشد، عاقلانه نيست كه پيامبر اسلام(ص) بيش از يكصد هزار نفر را در هواي گرم و در وسط بيابان هاي خشك و سوزان متوقف سازد تا به مردم بگويد: "هر كه من دوست او هستم، علي هم دوست او است و او را دوست بدارد"، زيرا دوستي مسلمانان با يكديگر يكي از بديهي ترين مسايل اسلامي است كه از آغاز اسلام وجود داشته و بارها پيامبر(ص) مردم را به دوستي امام علي(ع) فرا خوانده بود.(13)3ـ خطاب تند و قاطع خداوند بيانگر آن است كه حادثه غدير صرفاً اعلام دوستي علي(ع) نبوده است. مسئله آن قدر اهميت داشت كه خداوند خطاب به پيامبرش وحي مي كند كه اگر آن را ابلاغ نكني، رسالت الهي را انجام نداده اي! خداوند فرمود: "... و إنْ لم تفعل فما بلغت رسالته" 4ـ خداوند در آيه 67 مائده به پيامبرش دلداري مي دهد: "والله يعصمك من النّاس؛ خداوند تو را از خطرات احتمالي مردم نگاه مي دارد".(14) آيا اين مسئله نشان نمي دهد كه مأموريت، مسئلة مهمي بوده است كه پيامبر(ص) بيم آن داشته برخي بر اثر هواهاي نفساني به مقابله برخاسته و توطئه كنند؟ آنچه كه موجب خطر براي پيامبر(ص) به حساب مي آمد، طرح ولايت و رهبري امام علي(ع) بود، نه دوستي حضرت ، مضافاً بر اين كه بارها پيامبر از محبت امام علي(ع) سخن گفته بود و بيان آن، چالش هاي جدي را در پي نداشت. 5ـ بعد از آن كه پيامبر(ص) علي(ع) را به عنوان رهبر تعيين كرد، مردم با علي(ع) بيعت كردند. ابوبكر و عمر نيز به علي(ع) تبريك گفته، با حضرت بيعت كردند و گفتند: تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ايمان شدي.(15)نكته قابل دقت آن است كه همة حاضران، از خطابة پيامبر مسئلة "امامت" علي(ع) را فهميدند، از اين رو با او بيعت كرده و برخي از آنان در ستايش علي(ع) شعر سرودند. حسان بن ثابت انصاري از پيامبر(ص) اجازه گرفت و اشعار زيبا سرود: قــم يــا علـــي فــإنّنـــــي رضيتُك من بعدي اماماً و هادياً ؛اي علي، برخيز، خرسندم كه تو امام و هادي بعد از من باشي.(16)6) بعد از آن كه پيامبر(ص) علي (ع) را به عنوان زمامدار معرفي كرد، اين آيه نازل شد: "اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام ديناً"؛(17) امروز آيين شما را كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم". بعد از نزول آيه پيامبر فرمود: "خداوند بزرگ است؛ همان خدايي كه آيين خود را كامل و نعمت خود را بر ما تمام كرد و از نبوّت و رسالت من و ولايت علي پس از من راضي و خشنود گشت".(18) به رغم آن كه محبت علي(ع) جايگاه بلند دارد و يكي از نشانه هاي ايمان است؛ ليكن آيه دلالت ندارد كه مسئله بالاتر از محبت است. آيا فقط با دوستي حضرت علي(ع) (نه رهبري او) دين كامل شد و خداوند اسلام را پسنديد؟ اگر مسئله فقط محبّت بود، در اينباره قبلاً آيه نازل شده و از اين جهت نقصي در دين نبود، زيرا آيه "قل لا أسئلكم عليه اجراً إلاّ المودة في القربي"(19) قبلاً نازل گشته بود. بر اين اساس آيه اكمال دين پيام ديگري دارد. با توجه به دلايل فوق جانشيني بلافصل علي(ع) قطعي است و عدم قبولي ولايت امام علي(ع) به عنوان جانشين بلافصل پيامبر ريشه در عوامل ديگر دارد. يكي از عوامل مهم در مخالفت با ولايت امام علي(ع) دنياگرايي و حُبّ رياست بود. آناني كه سقيفه را تشكيل دادند و سفارش پيامبر را ناديده گرفتند، بر آن بودند كه خود به قدرت برسند. بنيانگذاران سقيفه مي دانستند كه علي(ع) لايق ترين فرد براي رهبري جهان اسلام است، ولي آنان با انحراف امامت و خلافت، زمينه مخالفت هاي عقيدتي و سياسي بعد از خود را فراهم كردند. شكل گيري سقيفه موجب شد كه در حوزه انديشه سياسي اين نگرش به وجود آيد كه پيامبر(ص) امر امامت را به مردم واگذار كرده و كسي را بعد از خود به عنوان جانشين منصوب ننموده است. برخي از انديشمندان اهل سنت آگاهانه و يا ناآگاهانه عملكرد بنيانگذاران سقيفه را معيار قرار داده و در صدد برآمدند حديث "من كنت مولاه..." را توجيه كنند. البته برخي از عالمان سنت بر اساس تعصبان مذهبي به مخالفت رهبري علي(ع) برخاسته و حديث غدير را توجيه كرده اند. عده اي نيز با انگيزه هاي ديگر، ولايت امام علي(ع) را قبول نكردند كه بايد در جاي ديگر بدان پرداخته شود. بر اين اساس مخالفت اهل سنت با امام علي(ع) ريشه و مبناي علمي نداشته و بلكه بر اساس دنياگرايي و تعصبات مذهبي بوده است.پي نوشت ها:1. تفسير نمونه، ج 5، ص 11 به بعد.2. علامه اميني، ج 1، ص 196 ـ 209.3. الدرالمنثور، ج 2، ص 636.4. اسباب النزول، ص 150.5. شواهد التنزيل، ج 1، ص 188.6. روح المعاني، ج 6، ص 172.7. فصول المهمه، ص27.8. فتح الغدير، ج 3، ص 57.9. المفردات، ص 570.10. النهايه، ج 5، ص 227.11. الصحاح في لغه العرب، ج 6، ص 2528.12. معجم مقايس اللغه، ج 6، ص 141.13. تفسير نمونه، ج 5، ص 16.14. فروغ ولايت، ص 135.15. تفسير نمونه، ج 5، ص 12.16. همان.17. مائده (5) آية 70.18. تفسير نمونه، ج 5، ص 12.19. شوري (42) آية 23.
کد سوال : 53947
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيات خطاب به زن ها فرموده: "زينت هاي خود را مي توانيد براي محارم خود ظاهر سازيد". اوّلاً منظور از زينت هاي زن چيست؟ ثانياً تا چه حدّي انسان مي تواند در مقابل محارم زينت هاي خود را آشكار سازد؟
پاسخ : در اين كه منظور از زينتي كه زنان بايد آن را بپوشانند و همچنين زينت آشكاري كه در اظهار آن مجازند چيست، ميان مفسران، سخن بسيار است.برخي زينت پنهان را به معناي زينت طبيعي (اندام زيباي زن) گرفته اند، در حالي كه كلمة زينت به اين معنا كمتر به كار مي رود.برخي ديگر آن را به "محلّ زينت" تفسير كرده اند، زيرا آشكار كردن زينت مانند گوشواره و دستبند و بازوبند به تنهايي مانعي ندارد. اگر ممنوعيتي باشد، مربوط به محلّ زينت ها است، يعني گوش ها و گردن و دست ها و بازوان. بعضي ديگر زينت را به معناي "زينت آلات" گرفته اند، منتها در حالي كه روي بدن قرار گرفته است. طبيعي است كه آشكار كردن چنين زينتي توأم با آشكار كردن اندامي است كه زينت بر آن قرار دارد.اين معناي سوم درست تر است، بنابراين زنان حق ندارند مواضع بدن خود را كه همراه با زينت هايي است، آشكار سازند.در روايات متعددي زينت باطن به قلاّده (گردنبند) دُملج (بازوبند) و خلخال كه در مچ پا مي كنند، تفسير شده است.بنابراين بر اساس آية سورة نور نبايد زن ها مواضع زينت خود را كه توأم با زينت باشد، در معرض ديد نامحرمان قرار دهند، ولي براي فرزندان و كساني كه از محارم اند، اشكالي ندارد. آنان در رعايت عفاف و دوري از اموري كه آتش شهوت را در دل مردان شعله ور مي سازد و ممكن است منتهي به انحراف از جادة عفّت شود، بايد دقيق و سختگير باشند، تا از توجه بيگانه به خويش جلوگيري كنند. زن از زيبايي خاصي برخوردار است، حال اگر خود را با زينت آلات و آرايش سر و صورت همراه كند، دل هر فردي را مي ربايد.اسلام براي اين كه به واسطة اينكار مفاسدي به وجود نيآيد، آن را ممنوع اعلام كرده است. البته مواضع زينت مانند گردن و دست ها و پاها برابر نامحرم بايد پوشيده باشد، ولي در برابر محارم باز بودن آن ها اشكالي ندارد. اگر مواضع زينت همراه با زينت آلات مانند آرايش موها و صورت، به دست كردن دستبند و انگشتر و غيره باشد، مسلّماً برابر نامحرمان بايد پوشيده شده و در برابر محارم نيز اگر مفسده اي داشته باشد و باعث به گناه افتادن آنان شود، بايد پوشيده شود، مگر براي شوهر.(1)پي نوشت ها: 1. تفسير نمونه، ج 14، ص 435 به بعد.
کد سوال : 53948
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر بر نوجواني غسلي واجب باشد و او از حكمش بي اطلاع باشد و نداند كه چنين غسلي بر او واجب بوده است و بعد از چند سال حكمش را بفهمد، تكليف نماز و روزه هاي او چه مي شود؟
پاسخ : اگر در ياد گرفتن مسائل شرعي كوتاهي نداشته ايد، روزه هايي كه گرفته ايد صحيح است و قضا ندارد، ولي نمازهايي را كه يقين داريد با حال جنابت خوانده ايد، بايد قضا كنيد.(1) مي توانيد قضاي نماز ها را در اوقاتي كه فرصت داريد، كم كم به جا بيآوريد.به فتواي حضرت آيت الله خامنه اي اگر مي دانسته ايد جُنُب شده ايد، ولي حكم آن را نمي دانسته ايد، بايد روزه هايتان را نيز قضا كنيد، ولي اگر به اصل جنابت جاهل بوده ايد، يعني نمي دانسته ايد جنابت چيست، روزه هايي كه گرفته ايد صحيح است.(2)پي نوشت ها: 1. آيت الله فاضل، جامع المسائل، ج 1، ص 151، سؤال 558.2. آيت الله خامنه اي، رسالة اجوبه الاستفتائات، س 195.
کد سوال : 53949
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به آيه كه مي گويد: "به مشركان بگو: چه كسي اسمان ها و زمين را آفريده و آن ها مي گفتند خدا" پس مشكل مشركان در پرستش نكردن خدا چه بود؟
پاسخ : مشركان عصر رسالت، معتقد نبودند كه آفرينندة عالم چند تا است. اين ها معتقد بودند كه كارگردانان جهان متعدد هستند، مثلاً ملائكه كارگردانان جهان و دختران خدا هستند، يا بت ها را به عنوان مجسمه هاي آن ها مي ساختند و پرسش مي كردند، به خاطر اين كه به ملائكه تقرب پيدا كنند! از طرفي اين دختران خيلي پيش خدا عزيز هستند و وقتي چيزي از او بخواهند، ديگر حرفشان را ردّ نمي كند، بنابراين شفيعشان پيش خدا خواهند بود: "ما نعبد هم إلاّ ليقربونا إلي الله زلفي"(1) يعني مشركان عرب معتقد به الله بودند يا در آيه ديگر مي فرمايد: "و لئن سألتهم من خلق السموات والارض ليقولنّ الله؛(2) اگر از ايشان سؤال كنيد كه چه كسي آسمان ها و زمين را خلق كرده است، در پاسخ مي گويند خدا" بعضي توحيد در خالقيت را قبول داشتند اما شرك در ربوبيت و عبادت داشتند.همين طور مشركاني كه در زمان حضرت يوسف بودند. قرآن در مورد آنان مي فرمايد: "ءاَرباب متفرقون خيرٌ أم الله الواحد القهار"(3) كه معلوم مي شود شرك آن ها در ربوبيت بوده است، نه در خالقيت"، زيرا معتقد بودند كه خالق يكي است، ولي ارباب جهان متعدد است و جهان رب ها و صاحب اختياران متعدد دارد، مثلاً اختيار زمين با يكي است و اختيار حيوانات با يكي، يا اختيار خشكي با يكي است و اختيار دريا با ديگري، گرچه همه را الله آفريده است.مشركان، معمولاً يا شرك ربوبي و يا شرك عبودي داشتند، ولي شرك خالقي نداشتند. بر همين اساس در آن آيه كه به آن اشاره كرديد، مشركان اعتراف به خالق بودن خدا كرده اند، ولي ممكن است فردي از نظر توحيد عبادي يا ربوبي مشرك باشد، مانند مشركان عصر رسالت.پي نوشت ها: 1. زمر (39) آية 3.2. همان، آية 38.3. يوسف (12) آية 39.
کد سوال : 53950
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فلسفة خلقت جن چيست؟
پاسخ : اگر چيزي امكان ايجاد شدن را داشته باشد و خداوند به عنوان علت فاعلي توانايي ايجاد آن را داشته باشد اما آن را ايجاد نكند، نيافريدن با توجه به اين كه وجود خير است، منع از خير است و بخل محسوب مي شود و بخل از خداوند محال است. بنابراين هدف فاعل و خدا در افرينش جن، فيّاض بودن خداوند است و فياض بودن (كه علت نهايي آفرينش است) خارج از ذات خدا نيست، پس اگر سؤال شود كه چرا خداوند جن را آفريد، خواهيم گفت چون خدا است، پس علت نهايي خود خداوند است و اين سخن فلاسفه است كه مي گويند علت نهايي و علت فاعلي در افعال خداوند متحد است.شايد بتوان همين معنا را از برخي آيات استفاده كرد: "إليه يرجع الأمركلُّه؛(1) تمام كارها به او بازگردانده مي شود". در جاي خود ثابت شده است كه بين فياض بودن و آفرينش اختياري و ارادي خدا تلازم است.حال كه معلوم شد هدف خداوند از آفرينش جن يا موجودات ديگر، ذات خداوند است، پس هر چه غير از ذات به عنوان هدف ذكر شود، به عنوان هدف ابتدايي يا متوسط مطرح است؛ نه هدف حقيقي و نهايي، مثلاً خداوند مي فرمايد: هدف از خلقت جن، عبادت خدا است،(2) بلكه لازمه كمال فياض بودن خداوند اين است كه هر كمال ممكني را بيافريند او قبل از آفرينش انسان و جن، موجودات ديگري را به نام ملائكه آفريده كه از ابتداي آفرينش داراي همه كمالات ممكن بوده اند، يعني همه كمال ها را بالفعل دارا بوده اند، پس هرگز به كمال جديدي دست پيدا نمي كنند و مرتبه وجودي شان تكامل پيدا نمي كند، از اين رو انسان و جن را آفريد كه اين دو از ابتدا داراي همه كمالات نيستند اما به گونه اي هستند كه مي توانند به كمال ها برسند. كمالي كه اين دو با اختيار و انتخاب خود به دست مي آورند، از كمال اعطايي ملائك بالاتر است، پس هدف خداوند از آفرينش جن فياض بودن خداوند است و لازمة فياض بودن خداوند اين است كه اين نوع كمال را بيافريند.اما اين كه خدا انسان را آفريد و پيامبران هم از جنس انسان هستند، چرا جن را خلق كرد، مثل آن است كه سؤال كنيم چرا با وجود خلقت ملائكه و فرشتگان، خداوند انسان را خلق كرد، زيرا هم چنان كه در ابتدا پاسخ گفتيم، فياضيت خداوند اقتضاء مي كند هر چيزي را كه امكان ايجاد شدن داشته باشد، بيافريند. در غير اين صورت مستلزم بخل است كه از خداوند محال است.پي نوشت ها: 1. هود (11) آية 123.2. ذاريات (51) آية 56.
کد سوال : 53951
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر شيطان از جن است، چگونه مشمول فرماني شد كه براي فرشتگان در مورد سجده براي حضرت آدم صادر گرديد؟
پاسخ : قرآن مجيد صريحاً شيطان را از طائفه جن مي خواند: "... كان من الجن...".(1) در پاسخ به اين پرسش، بين مفسران بحث هاي زيادي شده است كه آيا ابليس فرشته بوده يا جن؟ بهترين جواب آن است كه ابليس به جهت عبادت بسيار، در زمرة فرشتگان به حساب مي آمد و ملائكه خيال مي كردند كه او از خود ايشان است و خطاب هم كه شد، گويي ابليس به همين دليل، مشمول اين خطاب بوده و خودش هم مي دانست كه مشمول اين خطاب است.ممكن است بگوييم اكثر قريب به اتفاق مخاطبان خداوند در امر به سجده، فرشته بودند. اينك در قرآن در مقام حكايت و نقلي از آن خطاب مي فرمايد: به ملائكه گفتيم سجده كنيد، همه سجده كردند، جز ابليس. اين نحوة بيان، كمياب نيست.به نظر مي رسد صورت جمع بين هر دو ـ كه هم ابليس حقيقتاً از جن بوده و هم به خاطر كثرت عبادت در زمرة ملائكه محسوب شده است. شايد بهترين وجه باشد، به ويژه كه بعيد است بتوانيم ابليس را از نظر ماهيت خلقت نيز جزء فرشتگان به حساب آوريم، زيرا در هيچ جاي قرآن نيامده است كه ملائكه از آتش خلق شده اند و نيز تصريح شده كه ابليس عصيان كرد و حال آن كه فرشتگان عصيان نمي كنند.(2)پي نوشت ها: 1. كهف (18) آية 50.2. محمد تقي مصباح يزدي، معارف قرآن، ج 2 ـ 1، ص 299.
کد سوال : 53952
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا در قرآن داستان پيامبران تكرار شده است، خصوصاً داستان حضرت موسي(ع)؟
پاسخ : بي ترديد قرآن كتاب داستان و قصه نيست، بلكه كتاب هدايت و تعليم و تربيت است.(1)بنابراين آنچه در تأمين سعادت دنيا و آخرت انسان ها نقش دارد، در قرآن بيان شده است.(2)قرآن براي ارائه برنامه ها و آموزه هاي ديني از شيوه هاي مختلف استفاده كرده است.يكي از شيوه هاي بسيار موفق، بيان معارف قرآن در قالب سرگذشت پيامبران و اقوام آنها ظهور كرده است. در آيات متعدد به علل بازگويي سرگذشت پيامبران وسايل مربوط به آنان اشاره شده(3) و از آن به عنوان "احسن قصص" تعبير شده است. تأكيد قرآن به بيان سرگذشت پيامبران در راستاي آثار و فوايد آن است. در يكي از آيات مي خوانيم: "ما هر يك از سرگذشت هاي انبيا را براي تو (پيامبر(ص)) بازگو كرديم تا قلبت آرام (و اراده ات قوي) گردد و در اين (اخبار و سرگذشت ها) حق و موعظه و تذكر براي مؤمنان آمده است".(4)از اين آيه و آيات ديگر استفاده مي شود كه يكي از علل مهم بيان سرگذشت پيامبران و اقوام آنان عبرت آموزي است: "لقد كان في قصصهم عبرة لأولي الألباب" (يوسف، آية 111)قرآن با بيان سرگذشت پيامبران و اقوام بر آن است كه داستان هاي عبرت آموز را تشريح و تحليل كند تا براي ديگران عبرت باشد. در بيان اخبار گذشتگان حقايقي وجود دارد كه عبرت آموزي از آن ها در شكست وموفقيت زندگي تأثير گزار است، زيرا جوامع بشر در بيشتر امور اشتراك داشته و تاريخ قابل تكرار است.از سوي ديگر بيان سرگذشت ديگران اثبات مي كند كه سنت هاي الهي قابل تغيير نيست.(5) و سرنوشت انسان ها و جوامع به دست خود آن ها تعيين مي شود. (6)تكرار داستان زندگي پيامبران و اقوام آن ها بدان جهت است كه عبرت آموزي از سرنوشت آنان بسيار اهميت دارد. بازگو كردن سرنوشت پيامبران در جاي جاي قرآن هشداري است براي ديگران كه بايد با دقت زندگي آنان را خوانده و از عوامل موفقيت و شكست گذشتگان بهره گيرند؛(7) مضافاً بر اين كه در قرآن يك موضوع خاصي از سرگذشت پيامبران در چند جاي قرآن تكرار نشده است؛ بلكه زندگي آنان داراي ابعاد گسترده بوده و اين ابعاد در جاهاي متعدد قرآن آمده است؛ مثلاً يكي از ابعاد زندگي پيامبران در يك سوره آمده است و يكي ديگر در سورة ديگر مطرح شده است. بيان ابعاد زندگي پيامبران در جاهاي متعدد قرآن تكرار محسوب نمي گردد.علت تأكيد و عنايت قرآن بر ماجراي حضرت موسي(ع) بر همين اساس مي باشد. قوم يهود از اقوامي بودند كه خداوند پيامبران فراواني ميان آنان فرستاد و نعمت هاي زيادي در اختيار آنان گذاشت، حتي آنان را از سفرهاي بهشتي و آسمان بهره مند ساخت و براي رسولان خود جهت اتمام حجت و هدايت اين قوم، معجزات گوناگون عطا كرد و چند بار آن ها را از ظلم نجات داد، مانند ماجراي طالوت و جالوت كه در آيات 246 ـ 251 سوره بقره آمده است و ماجراهاي حضرت موسي(ع) اما اين قوم از سر لجاجت و جهالت، با نعمت هدايت خداوند برخورد كردند و نه تنها هدايت را نپذيرفتند، بلكه در برخي از موارد به پيامبران الهي اهانت كردند و آنان را به قتل رساندند و از دستورهاي خداوند سرپيچي كردند. به اين جهت، بيشتر عبرت ها و درس ها براي بشر را به خصوص امت اسلام، در سرگذشت قوم حضرت موسي(ع) مي توان يافت؛ زيرا بني اسرائيل سرپيچي هاي فراواني داشتند و بيشترين عبرت و درس آموزي در سرنوشت اين قوم است، خداوند در جاي جاي قرآن كريم به ماجراي اين قوم پرداخته است.(8)پي نوشت ها: 1. اسرا (17) آية 9.2. انعام (6) آية 59.3. تفسير نمونه، ج 15، ص 88 و ج 21، ص 150 و ج 12، ص 477.4. هود (11) آية 120؛ تفسير نمونه، ج 9، ص 283 به بعد.5. فاطر (35) آية 43؛ منشور جاويد، ج 1، ص 355.6. رعد (13) آية 11.7. منشور جاويد، ج 1، ص 374.8. تفسير نمونه، تفسير آيات 75 تا 95 يونس؛ تفسير مجمع البيان، ج 8، ص 520.
کد سوال : 53953
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر به زني حج، واجب باشد و شوهرش راضي نباشد و بگويد اگر بروي، طلاقت مي دهم، حكم چيست؟ آيا بايد پول را به شخصي بدهد كه براي او حج انجام دهد يا يه مستحقي ببخشد؟
پاسخ : اگر شوهر زني به او اجازه سفر به حج ندهد و زن اگر اطاعت نكند، منجرّ به طلاق و جدايي شود و زندگي بر او سخت گردد، فعلاً نبايد زن به حج برود و بايد صبر كند. اگر مانع برطرف شد، بايد به حج برود و اگر بعداً در اثر پيري و بيماري يا فوت نتوانست به حج برود، بايد به نيابت از او حج انجام گيرد.(1)پي نوشت ها: 1. سؤال از دفتر آيت الله خامنه اي و دفتر آيت الله زنجاني.