• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 53844
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : طي چند سالي كه به بلوغ رسيده ام، هميشه نياز به خدا را در خود احساس مي كردم. سعي مي كنم با انجام واجبات خود را به خدا نزديك تر كنم اما احساس مي كنم غير از انجام واجبات و ترك محرّمات كارهاي ديگري نيز بايد انجام دهم. جزئيات رسيدن به كمالات را برايم بنويسيد؟
پاسخ : از اين كه جوان پرهيزگاري چون شما به فكر رشد و تعالي و كسب درجات معنوي و رسيدن به كمالات اخلاقي است خرسنديم. همت و تصميم عالي شما را تحسين مي كنيم و از صميم دل برايتان دعا مي كنيم. در مورد سن و ميزان تحصيلات محققان اين مركز بايد بگوييم نوعاً حدود 30 تا 50 ساله اند و از تحصيلات عالي حوزه و دانشگاه برخوردارند. بزرگان دين براي سير و سلوك مواردي را پيشنهاد كرده اند كه مهم ترين آن ها عبارتند از: خودشناسي، آگاهي، تذكر، تفكر، تولي و تبري، علم به احكام، انتخاب رفيق صالح، پرهيز از گناه، توبه، انجام واجبات، انجام مستحبات و ترك مكروهات، محاسبه و مراقبه، اخلاص، مجاهدت با نفس، نظم، غنيمت شمردن فرصت ها، خدمت به بندگان خدا، توكّل بر خدا، خوشرفتاري با مردم، زهد و قناعت.(1)در حديث قدسي آمده است: "هيچ بنده اي به عبادتي بهتر از واجبات به من نزديك نشده است. او به وسيلة نوافل (مستحبات) به من تقرّب مي جويد تا جايي كه او را دوست بدارم، آن گاه كه دوستش داشتم، گوش شنواي او و ديدة بيناي او و زبان گويا و دست تواناي او خواهم بود. اگر مرا بخواند، پاسخش مي دهم و چنانچه چيزي از من بخواهد، ارزاني اش مي دارم".(2) در اسلام به پاره اي از عبادات و مستحبات بيشتر تأكيد شده مانند قرائت قرآن، تهجد و شب زنده داري، انجام نوافل روزانه، راز و نياز در دل شب، التزام به اوّل وقت در خواندن نمازهاي واجب، همواره با وضو بودن، رعايت آداب و سنت ها در عبادات، تعقيبات نماز، شركت در نماز جمعه و جماعات، طولاني كردن قنوت و سجده هاي نماز، سه روز روزه در هر ماه، زيارت اوليا، توسل به امامان، صلة رحم، ذكر خدا و صلوات بر محمد و آل محمد. در احاديث آمده است: خواندن چهار آيه از آخر سوره حشر كه از آيه "لو انزلنا هذا القرآن" شروع شده و تا آخر سوره به پايان مي رسد، هر روز صبح بسيار خوب است.بهتر است در سجده شكر خوانده شود. تداوم اين عمل بسيار مجرب و مفيد است. صد بار لا اله الا الله و هفتاد بار استغفار پس از نماز صبح بسيار مجرّب است.(3)در پايان ياد آور مي شويم كه براي شروع در مراتب بالاتر كمال، ابتدا سعي نمايد در مراتب اوليه، راسخ تر شده و ثبات قدم بيايد و سپس برنامه معنوي زندگي خود را به تدريج آغاز كنيد، ابتدا با برنامه هاي سبك تر و پائين تر و بعد از آن كه راسخ شديد و ثبات قدم يافتيد به مراتب بالاتر بپردازيد و سعي نماييد خود را خسته ننمايد.در روايات نيز آمده، گاهي قلب انسان رو مي كند و گاهي پشت، اگر قلب رو كرد و آماده است، خود را در راه نوافل قرار داده و اگر پشت كرده و آماده نيست، به واجبات اكتفا كنيد.(4) پي نوشت ها: 1. مهدوي كني، اخلاق عملي، ص 44.2. بحارالانوار، ج 72، ص 155.3. مهدوي كني، همان، ص 341.4. ميزان الحكمه، مادة قلب، شمارة 16960.
کد سوال : 53845
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بهترين راه اثبات و شناخت امام چيست؟
پاسخ : تحقق يافتن هدف از آفرينش انسان منوط به راهنمايي وي به وسيله وحي است. حكمت الهي اقتضا داشته كه پيامبراني را مبعوث فرمايد تا راه سعادت دنيا و آخرت را به بشر بياموزند و اين نياز را بر طرف‌‌سازد.نيز به تربيت افراد مستعد بپردازند و آن‌ها را تا آخرين مرحله كمالي كه برايشان ميسّر است برسانند. همچنين در صورتي كه شرايط اجتماعي مساعد باشد، اجراي قوانين اجتماعي دين را بر عهده گيرند.دين مقدس اسلام همگاني و جاوداني و نسخ ناشدني است و بعد از پيامبر اسلام، پيامبري نخواهد آمد. ختم نبوت در صورتي با حكمت بعثت انبيا وفق مي‌دهد كه آخرين شريعت آسماني پاسخ‌گوي همه نياز‌هاي بشر باشد و بقاي آن تا پايان جهان تضمين شده باشد. هنگامي دين اسلام مي‌تواند به عنوان يك دين كامل و پاسخ‌گوي نيازهاي همه انسان ها تا پايان جهان مطرح باشد كه در متن دين، راهي براي تامين مصالح ضروري جامعه و انسان‌ها، پيش بيني شده باشد، مصالحي كه با رحلت پيامبر اسلام در معرض تهديد و تقويت قرار مي‌گرفت و اين راه چيزي جز نصب جانشين شايسته براي رسول اكرم نخواهد بود؛ جانشيني كه داراي علم خدادادي باشد تا بتواند حقايق دين را با همه ابعاد و دقايقش بيان كند، نيز داراي ملكه عصمت باشد تا تحت انگيزه‌هاي نفساني و شيطاني واقع نشود و مرتكب تحريف عمدي در دين نگردد. نيز بتواند نقش تربيتي پيامبر اكرم(ص) را به عهده گيرد و افراد مستعد را به بهترين و عالي‌ترين مدارج كمال برساند. هم‌چنين در مورد مساعد بودن شرايط اجتماعي، متصدي حكومت و تدبير امور جامعه بشود و قوانين اسلامي را اجرا كند و حق و عدالت را در جهان گسترش دهد.(1) بنابر اين، ختم نبوت هنگامي موافق با حكمت الهي خواهد بودكه توأم با نصب امام معصوم باشد؛ امامي كه همه ويژگي‌هاي پيامبر اكرم(ص) به جز نبوت ورسالت را دارا باشد.با اين بيان هم ضرورت وجود امام ثابت مي‌شود و هم لزوم علم خدادادي و مقام عصمت براي وي، هم اين كه بايد از طرف خدا نصب شود، زيرا او است كه مي‌داند چنين علمي و چنين ملكه‌اي را به چه كسي عطا فرموده، و او است كه حق ولايت بر بندگانش را دارد و مي‌تواند چنين حقي را در مرتب? نازل‌تر به افراد واجد شرايط اعطا كند. يكي از راه‌هاي شناخت امام، معرفي از جانب پيامبر و امام پيشين است. راه ديگر ظهور برخي كرامات از امامان راستين است كه اين كرامات از افراد ديگر و انسان هاي عادي سر نمي‌زند. دانش گسترده امامان و آشنايي و آگاهي آن‌ها از اسرار الهي و بيان حقايقي كه بر مردم عادي پوشيده است، نشانه‌اي ديگر بر حقانيت و درستي امام مي باشد، مجموعه سيره و سنت ها و روش‌ زندگي و سخنان و حكمت‌هايي كه امامان را از افراد عادي برتر مي‌نمايد نيز به عنوان جمع قرائن و شواهد بر حقانيت امام و پيشواي راستين به كار مي‌رود. پي نوشت: 1 - براي توضيح بيشتر ر. ك كنيد به مصباح يزدي، آموزش عقايد، ص 306.
کد سوال : 53846
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بهترين راه شناخت پيامبر چيست؟
پاسخ : از راه هاي مختلفي كه مي‌توان پيامبر را شناخت. در زير به مهم‌ترين آن‌ها اشاره مي‌كنيم. بدون شك اگر فردي، تبهكار و آلوده به گناهاني باشد كه عقل هم زشتي آن‌ها را درك مي‌كند، چنين كسي قابل اعتماد و تصديق نخواهد بود. با توجه به شرط عصمت در پيامبر مي‌توان كذب ادعاي وي را اثبات كرد، مخصوصاً اگر دعوت به اموري كند كه مخالف عقل و فطرت باشد يا در سخنانش ناهمخواني‌هايي يافت شود.از سوي ديگر ممكن است حسن سوابق فرد به گونه‌اي باشد كه افراد بي غرض، اطمينان به راستي وي پيدا كنند، به ويژه اگر عقل هم به صحت محتواي دعوت او گواهي دهد. نيز ممكن است پيامبر بودن كسي با پيشگويي و معرفي پيامبر ديگر ثابت شود، به طوري كه براي افراد حقيقت جو، جاي شك و شبهه‌اي باقي‌نماند. اما در صورتي كه مردم قرائن اطمينان بخش در دست نداشتند و بشارت و خبري از ديگر پيامبران به ايشان نرسيده باشد، نياز به راه ديگري براي اثبات نبوت خواهند داشت. خداوند بر حسب حكمت بالغه‌اش اين راه را گشوده و معجزاتي به پيامبران داده است كه نشانه‌هايي بر صدق ادعاي ايشان باشد.خلاصه آن كه صدق ادعاي پيامبر راستين را از سه راه مي‌توان ثابت كرد: 1 - از راه قرائن اطمينان بخش مانند راستي و درستي و عدم انحراف از مسير حق و عدالت در طول زندگي. اما اين راه در مورد پيامبراني وجود دارد كه سال‌ها ميان مردم زندگي كرده و داراي منش شناخته شده‌اي باشند، ولي اگر پيامبري مثلاً در آغاز جواني و پيش از آن كه مردم به شخصيت و منش ثابت او پي ببرند، مبعوث شود، نمي‌توان صحت ادعاي او را از راه چنين قرائني شناخت. 2 - معرفي پيامبر پيشين يا معاصر. اين راه هم اختصاص به مردمي دارد كه پيامبر ديگري را شناخته و از بشارت و تاييد وي اطلاع يافته باشند. اين معيار درباره نخستين پيامبر، مورد ندارد.3 - از راه ارائه معجزه كه مي‌تواند كارايي گسترده و همگاني داشته باشد.(1) پي نوشت: 1 - مصباح يزدي، آموزش عقايد، ص 220.
کد سوال : 53847
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بهترين راه‌هاي اثبات وجود خدا (ادله عقلي و نقلي) چيست؟
پاسخ : ادله فراواني بر اثبات وجود خدا اقامه شده است كه در ذيل به بعضي از آن اشاره مي كنيم.1 -برهان امكان، يا برهان "امكان و وجوب". اين برهان از چهار مقدمة‌ يقيني تشكيل مي يابد: الف) هيچ ممكن الوجودي ذاتاً ضرورت وجود ندارد، يعني هنگامي كه عقل، ماهيتش را در نظر مي گيرد، آن را نسبت به وجود و عدم، يكسان مي بيند و صرف نظر از وجود علت، ضرورتي براي وجود آن نمي بيند. اين مقدمه، بديهي و بي نياز از اثبات است. زيرا محمول آن از تحليل مفهوم موضوع به دست مي آيد و فرض ممكن الوجود بودن عيناً فرض نداشتن ضرورت وجود است. ب) هيچ موجودي بدون وصف ضرورت، تحقق نمي يابد، يعني تا هنگامي كه همة راه هاي عدم به روي آن مسدود نشود، به وجود نمي آيد، و به قول فلاسفه "الشيء ما لم يجب لم يوجد". به ديگر سخن: موجود يا ذاتاً واجب الوجود است و خود به خود ضرورت وجود دارد و يا ممكن الوجود است، و چنين موجودي تنها در صورتي تحقق مي يابد كه علتي آن را ايجاب كند و وجود آن را به سر حدّ ضرورت برساند، يعني به گونه اي شود كه امكان عدم نداشته باشد. اين مقدمه هم يقيني و غير قابل تشكيك است.ج) هنگامي كه وصف ضرورت، مقتضاي ذات موجودي نبود، ناچار از ناحية موجود ديگري به آن مي‌رسد، يعني علت تامه، وجود معلول را ضرورت بالغير مي سازد. اين مقدمه نيز بديهي و غير قابل ترديد است، زيرا هر وصفي از دو حال، خارج نيست: يا بالذات است و يا بالغير. هنگامي كه بالذات نبود، ناچار بالغير خواهد بود. پس وصف ضرورت هم كه لازمه هر وجودي است، اگر بالذات نباشد، ناچار در پرتو موجود ديگري حاصل مي‌شود كه آن را علت مي نامند. د) دور و تسلسل در علل محال است. اين مقدمه هم يقيني است، زيرا دور و تسلسل برگشت به اجتماع نقيضين مي نمايد و محال بودن اجتماع نقيضين بديهي است. براي توضيح بيشتر به درس 37 آموزش فلسفه آيت الله مصباح يزدي مراجعه شود.با توجه به اين مقدّمات يقيني، برهان امكان به اين صورت تقدير مي‌شود: موجودات جهان، همگي با وصف ضرورت بالغير،‌ موجود مي شوند، زيرا از يك سو ممكن الوجود هستند و ذاتاً وصف ضرورت را ندارند (مقدمة اوّل) و از سوي ديگر، هيچ موجودي بدون وصف ضرورت تحقق نمي يابد (مقدمه دوم) پس ناچار، داراي وصف ضرورت بالغير مي‌باشند و وجود هر يك از آن‌ها به وسيلة علتي ايجاب مي‌شود (مقدمه سوم).اكنون اگر فرض كنيم كه وجود آن‌ها به وسيلة يكديگر ضرورت مي يابد، لازمه اش دَوْر در علل است و اگر فرض كنيم كه سلسلة علل،‌تا بي نهايت پيش مي رود، لازمه اش تسلسل است و هر دوي آن‌ها باطل و محال مي‌باشد(مقدمه چهارم) پس ناچار بايد بپذيريم كه در رأس سلسلة علت ها موجودي است كه خود به خود ضرورت وجود دارد، يعني واجب الوجود است.اين برهان را به صورت ديگري نيز مي توان تقرير كرد كه نيازي به مقدمه چهارم (ابطال دور و تسلسل) نداشته باشد، و آن اين كه: مجموعه ممكنات به هر صورت كه فرض شود، بدون وجود واجب الوجود بالذات، ضرورتي در آن‌ها تحقق نمي يابد، در نتيجه، هيچ يك از آن‌ها موجود نمي شود، زيرا هيچ كدام از آن‌ها خود به خود داراي ضرورتي نيستند تا ديگري در پرتو آن ضرورت يابد. به ديگر سخن: ضرورت وجود در هر ممكن الوجودي ضرورتي عاريتي است و تا ضرورتي بالذات نباشد، جايي براي ضرورت هاي عاريتي نخواهد بود. 2ـ برهان تقدّم:علت، تقدّم وجودي دارد بر معلول (نه تقدّم زماني). معلول با اين كه همزمان با علت است و از اين نظر تقدّم و تأخري در كار نيست، در مرحله و مرتبة بعد از علت قرار گرفته و مشروط به وجود علت است، بر خلاف علت كه مشروط به وجود معلول نيست، يعني دربارة‌ معلول صادق است: "تا علت وجود پيدا نكند، او وجود پيدا نمي‌كند" اما دربارة علت صادق نيست كه: "تا معلول وجود پيدا نكند، او وجود پيدا نمي كند". كلمه "تا" مفيد مفهوم شرطيّت و مشروطيّت و تقدّم ذاتي است.مثال: فرض مي‌كنيم گروهي مي خواهند در امري، مثلاً حمله به دشمن، اقدام كنند اما هيچ يك از آن‌ها حاضر نيست پيش قدم شود و حتي حاضر نيست همقدم باشد. به سراغ هر كدام كه مي رويم، مي‌گويد "تا" فلان شخص حمله نكند، من حمله نخواهم كرد. شخص دوم همين را نسبت به شخص سوم مي‌گويد و شخص سوم نسبت به شخص چهارم و همين طور... يك نفر پيدا نمي شود كه بلا شرط حمله كند. آيا ممكن است در چنين وضعي حمله صورت گيرد؟ البته نه، زيرا حمله ها مشروط است به حملة ديگر. حملة غير مشروط وجود ندارد و حمله هاي مشروط كه سلسله را تشكيل مي دهند، بدون شرط، وجود پيدا نمي كنند، نتيجه اين است كه هيچ اقدامي صورت نمي گيرد. اگر سلسله اي غير متناهي از علل و معلولات فرض كنيم، چون همه ممكن الوجود مي باشند، وجود هر كدام مشروط بر وجود ديگري است كه آن ديگري نيز به نوبة خود مشروط به ديگري است. تمام آن‌ها به زبان حال مي‌گويند "تا" آن يكي ديگر وجود پيدا نكند،‌ ما وجود پيدا نخواهيم كرد، و چون اين زبان حال، زبان همه است، بلا استثنا، پس همه يك جا مشروط هايي هستند كه شرط شان وجود ندارد، پس هيچ يك وجود پيدا نخواهد كرد.از طرف ديگر چون مي بينيم موجوداتي در عالَم هستي وجود دارد، پس ناچار واجب بالذات و علت غير معلول و شرط غير مشروطي در نظام هستي هست كه اين‌ها وجود پيدا كرده اند.
کد سوال : 53848
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند ما را به اجبار به دنيا آورده است؟(پ)
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال مي توان گفت: انسان داراي دو نوع حيات است: 1- حيات حيوانى و مادى:اين نوع حيات بين انسان و حيوان مشترك است و امورى از قبيل خوردن، آشاميدن و راه رفتن جزء اين حيات است. در اين گونه حيات اختيار راه ندارد، زيرا اوّلاً: قبل از خلقت كسى نيست تا به او اختيار داده شود كه خلق شود يا نشود. اختيار دادن در خلق شدن، منوط است به اين كه كسى باشد تا از او سؤال شود دوست دارى خلق شوى يا نه! اگر آفريده شده باشد، ديگر سؤال از خلقت اختيارى بى فايده است، چون تحقق يافته است.ثانياً: طبق قانون عليّت هرگاه علت تامه براى وجود معلول مهيّا شود، معلول حتماً موجود خواهد شد. معلول در اصل وجود خويش هيچ گونه نقشى ندارد. اين قاعده در اصطلاح فلسفه جبر عِلّى و معلولى ناميده مى شود؛ يعنى آفرينش انسان مانند همه حوادث و پديده‏ها بر اساس قانوت عليّت است و معلول و پديده در به وجود آمدن خود، هيچ نقشى ندارد.2- حيات انسانى و معنوى كه حيات فكرى و عقلائى است از مختصات آدمى است.بدين جهت خداوند او را بر ساير مخلوقات برترى داده است. اين حيات اختيارى بوده و انسان چنان آفريده شده كه با اختيار خويش توانايى آن را داد كه در مسير تكامل قدم نهاده و به جايى رسد كه جز خدا نبيند، يا آن قدر سقوط كند كه مانند حيوان بلكه بدتر شود. دعوت اسلام به سمت همين حيات اختيارى است: "يا ايّها الّذين آمنوا استجيبوا للَّه و للرسول إذا دعاكم لما يحييكم؛ اى كسانى كه ايمان آورديد! دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد، هنگامى كه شما را به سوى چيزى مى خوانند كه مايه حياتتان است".(1)بنابراين درست است كه انسان به اختيار خود نيامده است اما بدين معنا نخواهد بود كه هيچ اختياري در كيفيت زندگي خود و به جائي كه خواهد رسيد نداشته باشد.جمادات، گياهان، حيوانات و ملائك و انسان هر كدام در مرتبه‏اى از كمال قرار دارند و اشرف مخلوقات انسان مى باشد كه تمامى كمالات در وجود او به ظهور رسيده و يا به صورت بالقوه موجود مى باشد كه با سعى و اختيار خويش به آن‏ها فعليّت مى بخشد. هر كدام از موجودات به فراخور مرتبه وجودى خويش به وجود آمده‏اند و جماداتى مثل سنگ قابليت حيوان شدن را ندارند و حيوان را قابليّت انسان شدن نيست.آدمى با توجه به قابليت‏هاى نهاده شده از سوى خداوند در وجود وى آفريده شده است.هر چند انسان‏ها به غير اختيار خويش آفريده شده‏اند، لكن برترين مخلوقات هستند تا بدانجا كه خداوند بعد از نقل مراحل خلقت انسان، خود را بدين صورت توصيف مى نمايد: "فتبارك اللَّه احسن الخالقين؛ بزرگ است خدايى كه بهترين خلق كنندگان است".(2) خداوند برترين خلق كننده است، چون برترين مخلوقات را آفريده است. اين برترى بايد عاملى براى مباهات و خشنودى ما باشد، نه عامل يأس و دلتنگى.. حال آدمى كه در بالاترين مرتبه خلقت قرار دارد و خداوند او را مختار آفريده است، بدين معنا كه توانايى انجام كارهاى خير و شر را دارد، بايد از نعمت‏هاى الهى در مسير كمال بهره جويد و از استفاده در مسير ناصحيح پرهيز نمايد.پى نوشت‏ها: 1. انفال (8) آيه 24.2. مؤمنون (23) آيه 14.
کد سوال : 53849
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : انسان هايي كه در دنيا به صورت نوزاد يا افراد كم سن مي ميرند، در آن دنيا مسير تكامل خود را ادامه مي دهند؟
پاسخ : در برخي از روايات وارد شده است كه امام صادق(ع) فرمود: "زماني كه يكي از اطفال مؤمنان از دنيا مي رود، منادي در آسمان و زمين ندا سر مي دهد كه: فلاني از دنيا رفت. اگر پدر و مادرش قبلاً از دنيا رفته باشند، به ايشان سپرده مي شود كه تحت تكفّل وي پرورش پيدا كرده و بزرگ شود، در غير اين صورت مربي وي حضرت فاطمه(س) خواهد بود تا پدر و مادر او يا يكي از بستگان وي از دنيا بروند و در آن زمان، فرزند را تحويل وي خواهند داد".(1)در برخي از روايات آمده است: "وقتي اطفال مؤمنان از دنيا مي روند، در تحت پرورش حضرت ابراهيم و ساره قرار مي گيرند و آن ها را از نعمت هاي بهشتي تغذيه مي كنند.وقتي روز قيامت شد، به ايشان بهترين لباس ها مي پوشانند و به پدران و مادران خود در بهشت ملحق مي شوند".(2)اين دو روايت اشاره به مراقبت، نگهداري، تغذيه و پرورش كودكان مي شود و در آن ها اشاره اي به تكامل آنان نشده است. از طرف ديگر با توجه به اصول عقلي و تأييد برخي روايات، بحث تكامل انسان در آخرت (آن گونه كه در دنيا حاصل مي شود) منتفي است و هر آنچه انسان در اين عالم كسب كرده است، درجه و مرتبه او را در عالم آخرت معيّن و مشخص مي سازد. بنابراين نمي توانند اطفال مؤمنان در آن عالم به تكامل دست يابند.پي نوشت ها: 1. من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 490، ح 4731.2. همان.
کد سوال : 53850
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دربارة دجال كه يكي از علائم ظهور امام زمان(عج) است توضيح دهيد؟(پ)
پاسخ : معناى لغوى "دجالٍ" فريبنده و دروغگو است.در روايات است كه دجال پيش از ظهور حضرت مهدى (عج) يا مقارن با ظهور حضرت ظاهر مى شود و در دورة چهل روزه، يا چهل ساله جهان را پر از ظلم و جور و كفر مى سازد، تا حضرت او را از ميان ببرد و دنيا را دوباره از عدل پر كند.خروج او همانند خروج سفيانى يكى از علائم آخر الزمان و نشانه هاى ظهور قطعى حضرت مهدي(عج) به شمار آمده است. گويند: او مردى است داراى يك چشم و از مادرى يهودي. خروجش هنگام قحطى شديد رخ مى دهد. از خراسان ، يا از كوفه و يا از محلة يهودية اصفهان ظهور خواهد كرد و ادعاى خدايى مى كند.بر اثر نياز شديد مردم و بذل و بخشش ، جمعى را به سوى خويش مى كشد، و سرانجام در حكومت حضرت مهدي(عج) به دست حضرت عيسى مسيح(ع) يابه دست خود حضرت مهدي(ع) در كنار دروازة شام به هلاكت مى رسد.(1)آيا دجال نام يك شخص به خصوص است، يا وصف افراد مكارى است كه در عصر مقارن با ظهور حضرت مهدي(عج) خروج مى كند، يا اين كه جز اين است؟ برخى از نويسندگان در اين باره چند احتمال را بيان نموده اند، بدين شرح: 1ـ ممكن است، نام شخص معيّنى باشد.2ـ وضعى است بارى افراد فريبنده اى كه پرچم انحرافى را بر مى افرازند.3ـ ممكن است "سفياني" باشد كه يكى از علائم ظهور حضرت مهدى (عج) است.4ـ ممكن است كنايه از كفر جهانى و سيطرة فرهنگ مادى بر جهان باشد.همة اين ها ممكن است، اگر چه احتمال چهارم با توجه به ويژگى هاى دجال تقويت مى شود.(2) پي نوشت ها: 1. ر.ك: دايره المعارف فارسي، مصاحب، واژة دجال؛ معارف و معاريف، دشتي، ج 5، ص 362 و 363.2. ر.ك: چشم به راه مهدي، جمعى از نويسندگان، بحث مربوط به بررسى نشانه هاى ظهور.
کد سوال : 53851
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا حضرت مسيح همزمان با حضرت مهدي(عج) ظهور مي كند، چرا؟
پاسخ : همزمان با ظهور حضرت مهدي(عج) فرود آمدن حضرت عيسي(ع) از آسمان مورد پذيرش تمامي مسلمانان است. بسياري از مفسران آية 159 سورة نساء را بر همين معنا تفسير كرده اند.روايات دربارة فرود آمدن حضرت عيسي(ع) در منابع شيعه و سني بسيار است. در روايات آمده است كه حضرت عيسي در پشت سر امام مهدي(عج) نماز مي گذارد و هر سال به حج خانه خدا مي رود. مسلمانان به همراهي وي به نبرد با منحرفان و ملحدان مي روند و بعد از چهل سال رحلت مي كند. حضرت مهدي(عج) او را كنار قبر مادرش در قدس به خاك مي سپارد. بسياري از حقايق مربوط به غيبت و ظهور حضرت مهدي(عج) بر ما پوشيده است، شايد بتوان گفت كه اقتداي حضرت عيسي(ع) به امام زمان گوياي بزرگي و اهميت قيام و انقلاب حضرت مهدي(عج) است. حضرت عيسي(ع) آن پيامبر بزرگ و اولي العزم، وقتي مريد و پيرو امام مهدي(عج) باشد، به روشني بر اهميت و ارزش اعتقاد به مهدويت دلالت دارد.براي مطالعه بيشتر نگاه كنيد به كتاب عصر ظهور، علي كوراني، نشر سازمان تبليغات، ص 340 ـ 349.
کد سوال : 53852
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا امامت ابوبكر، عمر و عثمان صحيح بود؟
پاسخ : درخصوص به حق و ناحق بودن خلافت ابابكر، عمر و عثمان دو ديدگاه متفاوت وجود دارد:أ) ديدگاه اهل سنت.اهل سنت باور دارند كه خلافت خلفاي سه گانه مشروع و قانوني است، زيرا به رغم آنان پيامبر كسي را بعد از خود به عنوان جانشين معرفي نكرد و گزينش رهبر را به مردم واگذار كرد . بدين اساس اگر مردم و يا خبرگان و اصحاب حلّ و عقد، كسي را به عنوان رهبر انتخاب كردند، وي حق حاكميت داشته و رهبر مردم مي باشد.بعد از رحلت پيامبر (ص) برخي در سقيفة بني ساعده با ابوبكر بيعت كردند، بدين جهت حكومت او را مشروع و قانوني مي دانند.در مورد حكومت عمر مي گويند: از اين كه ابوبكر او را جانشين خود قرار داد، بنابراين حكومتش صحيح است.حكومت عثمان را نيز مشروع مي دانند ، چون منتخب شوراي شش نفره اي است كه عمر آن را براي نصب خليفه و حاكم بعد از خود معين نمود.بنابراين از ديدگاه اهل سنت حكومت اين سه تن مشروع و صحيح بود.بنابراين از ديدگاه اهل سنت حكومت اين سه تن مشروع و صحيح بود.بنابراين از ديدگاه اهل سنت حكومت اين سه تن مشروع و صحيح بود.ب) ديدگاه شيعيانشيعيان عقيده دارند كه امامت مقامي است كه شخص، منصوب از طرف خداوند است، بدين معنا كه پيامبر (ص) به دستور خداوند خلفاي بعد از خود را تعيين كرده،(1) امامت از اهميت ويژه اي برخوردار است و هرگونه سهل انگاري و اشتباه در آن قابل جبران نيست. بر اين اساس بايد رهبر مسلمانان از سوي خداوند كه آگاه به مصالح انسان ها است انتخاب شود. پيامبر اسلام (ص) به دستور خداوند،(2) علي (ع) را در جريان غدير به عنوان جانشين بلافصل و رهبر مسلمانان تعيين كرد: "من كنت مولاه فعلي مولاه"(3) البته جانشين حضرت تنها در غدير شكل نگرفت، بلكه پيامبر (ص) بارها به مناسبت هاي مختلف به بيان فضايل و شايستگي حضرت پرداخت (4) تا افكار عمومي را آماده پذيرش رهبري او نمايد. براين اساس شيعيان امامت و خلفات خلفاي سه گانه ابابكر ، عمر و عثمان را ناحق و غير مشروع مي دانند . آنان باور دارند كه ولايت حق امام علي (ع) بوده و خلفاي سه گانه اين حق را غصب كرده و سفارش پيامبر (ص) را ناديده گرفته اند. از سوي ديگر خلفا لياقت و شايستگي رهبري را نداشتند. ابابكر گفت :"اقيلوني فلست بخيركم . علي فيكم؛(5) مرا معاف داريد كه بهترين شما نيستم ، در حالي كه علي ميان شما است".آنان مي دانستند كه علي (ع) بهترين و لايق ترين فرد براي رهبري است. افزون بر اين شخصيت هايي مانند علي (ع) و بني هاشم با انتخاب ابابكر مخالفت كرده و ابابكر براساس رأي مردم و خبرگان و همه اصاب اهل حد و عقد گزينش شده و شكل گيري سقيفه بني ساعده غير مشروع بود.در انتخاب عمر نيز افكار عمومي ناديده گرفته شده و وي به دستور ابابكر انتخاب گرديد. امام علي (ع) در پي مخالفت خود با انتخاب عمر فرمود: "شگفتا كه ابوبكر از مردم مي خواهد كه در زمان حياتش او را از تصدي خلافت معاف بدارند و در همان حال زمينه را براي ديگري (عمر) بعد از وفات خويش آماده مي سازد".(6)عثمان نيز از طريق شوراي شش نفري كه اعضاي آن را عمر تعيين كرده بود، انتخاب شد و شخصيت هاي مهم، از جمله علي (ع) با چنين انتخابي مخالف بودند.(7) امام علي (ع) بارها به غير مشروع بودن خلافت خلفا اشاره نموده و آنان را غاصب مقام خلافت، مي دانست. حضرت در خطبه شقشقيه مي فرمايد: "به خدا سوگند، كه پسر قحافه (ابابكر) خلافت را مانند پيراهتي به تن كرد، در حالي كه مي دانست محوري كه اين دستگاه بايد بر گرد آن بچرخد، من هستم. سرچشمه هاي علم و فضيلت از كوهسار شخصيت من سرازير مي شود و شاهباز انديشه بشر از رسيدن به قلة عظمت من باز مي ماند".(8) همچنين حضرت خطاب به عمر و عثمان فرمود: "با هم، با قوت و شدت، پستان خلافت را دوشيدند".(9)پي نوشت ها :1 - پيام قرآن ، ج9، ص 159.2 - تفسير نمونه، ج 5، ص 23 به بعد.3 - الغدير، ح، از ص 29 به بعد.4 - البداية و النهاية، ج7، ص 344؛ كفاية الطالب، ص 274.5 - فروغ ولايت، ص 259؛ الامامه و السياسه، ج 1 - 2 ، ص 28.6 - 7 - الامامه و السياسه ، ج 1 - 2 ، ص 30 - 32؛ سيري در نهج البلاغه ، ص 159.8 - 9 - نهج البلاغه ، خطبه شقشقيه.
کد سوال : 53853
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : حروف مقطعه قرآن چه مفهوم و كاربردي دارند؟
پاسخ : برخي از سوره ها باحروفي آغاز مي شود كه چون ناپيوسته قرائت مي شود، به حروف مقطعه نام گذاري شده است. تبيين اين حروف از آغاز تاريخ تفسيرتاكنون همواره توجه مفسران و قرآن پژوهان را به خود معطوف داشته و در تحليل آن دو راه پيموده اند:1 - برخي اين حروف را راز و رمزي ميان خدا و رسول اكرم (ص) دانسته، از اين رو آن را غير قابل تفسيرمي دانند2 - گروه ديگري (كه بيشتر آنها مفسران و قرآن شناسان هستند) برآنند كه اين حروف مانند ساير آيات اگر چه معرفت كنه آن ميسور نيست، ليكن تفسير پذير است.(1)ابتدا برخي از ويژگي هاي حروف مقطعه را ذكر مي كنيم، سپس به برداشت ها و تحليل هاي مفسراني از حروف مقطعه مي پردازيم. برخي از ويژگي هاي حروف مقطعه عبارت است از : 1 - حروف مقطعه از مختصات قرآن است و در ساير كتاب هاي آسماني مانند تورات و انجيل سابقه ندارد.2 - اين حروف اختصاص به سوره هاي مكي يا مدني ندارد، زيرا در 27 سوره مكي و در دو سوره مدني آمده است.3 - حروف مقطعه اوايل سوره ها ، برخي يك حرفي است ، مانند : "ن" و "ق" و برخي دو حرفي مانند : "طس" ، "يس" ، "طه" و "حم" و برخي سه حرفي، مانند : "الم"، "الر" و "طسم" و برخي چهار حرفي مانند : "المص" و برخي پنج حرفي، مانند: "كهيعص" و "حم عسق".4 - برخي از اين حروف اصلا تكرار نشده است، مانند "ن" و "ق" ؛ بعضي دوبار تكرار شده ، مانند "ص" كه در سوره "ص" به طور مستقل ذكر شده و در سوره اعراف جزو "المص" قرار گرفته ؛ برخي از آنها شش بار تكرار شده، مانند "الم" و بعضي از آنها هفت بار تكرار شده، مانند "حم" و آن سوره هاي هفتگانه به "حوا ميم سبعه" موسوم است. 5 - حروف مقطعه پس از حذف مكررات آن ها چهارده حرف است.(2)6 - در 29 سوره اي كه حروف مقطعه دارد، در آغاز يا متن آنها سخني از وحي، نبوت و قرآن است و اين يك مطلب مشترك بين اين سوره ها مي باشد.7 - بين حروف مقطعه هر سوره با محتواي آن سوره ارتباط خاصي است. بر اين اساس ، همه سوره هايي كه با حروف مقطعه همگون آغاز مي شود، در خطوط كلي مضامين نيز همگون است. اما اين كه حروف مقطعه بر چه معنا و مفهومي دلالت دارد، آرا و احتمال هاي گوناگون ابراز شده كه برخي از آنها عبارت است از : (3)أ) حروف مقطعه از متشابهاتي است كه علم آن مخصوص خدا است و درك آن ميسور غير خدا نيست.ب) حروف مقطعه هر سوره نام همان سوره است، چنان كه سوره هاي "يس" و "طه" و "ص" و "ق" هر كدام به نام حروف مقطعه خود نام گذاري شده اند.پ) حروف مقطعه نام هاي قرآن كريم است.ت) هر يك از حروف مقطعه، علامت اختصاري و اشاره به اسمي از حسناي الهي و برخي نيز رمز و اشاره به نام پيامبر اكرم (ص) است.ث) حروف مقطعه اجزاي اسم اعظم الهي است و اگر به درستي و از روي بصيرت تركيب شود، اسم اعظم ظهور مي كند. اسم اعظم نامي است كه با آن مي توان در جهان هستي، تصرف كرد و انسان هاي عادي به معرفت آن دسترسي ندارند.ج) حروف مقطعه سوگندهايي است كه خداوند ياد كرده بر اين كه قرآن، كلام و كتاب اوست. سر سوگند به اين حروف آن است كه حروف الفبا داراي شرافت و حرمت است.چ) اين حروف براساس حساب ابجد اشاراتي است به مدت بقاي اقوام و امت ها و اجل آنها و نعمت ها و بلاها ، چنان كه در روايات آمده است كه "المص" ناظر به انقراض دولت اموي است.خ) حروف مقطعه براي مرز بندي بين سوره ها و نشانه انقضاي سوره قبلي و شروع سوره بعدي است.خ) اين حروف به منزله خلاصه و پيام اجمالي محتواي سوره است. (4)د) حروف مقطعه مقدمه و كليد سوره ها است.ذ) سوره هاي داراي حروف مقطعه مشترك ، در مضامين و سياق نيز با يكديگر مشابه و متناسب است و اين تشابه ويژه ميان سوره هاي مزبور با ساير سوره ها وجود ندارد.ر) حروف مقطعه رمز و سري بين خدا و رسول اكرم (ص) است و مقصد از آن افهام ديگران نيست.ز) خداوند مي خواهد بگويد كه قرآن از جنس همين حروف الفبا است كه روزمره با آن سر و كار داريد اما از آوردن مثل آن ناتوان هستيد و نمي توانيد مثل قرآن بياوريد، پس بفهميد كه اين كلام از ناحيه خداوند است.در بسياري از سوره ها ، پس از حروف مقطعه ، آيه بعدي در مورد قرآن و نزول وحي است.پي نوشت ها : 1 - آيت الله عبدالله جوادي آملي، تسنيم، ج2 ، ص 63 و.632 - همان ، ص 65 و 66.3 - بهاءالدين خرمشاهي، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهي، ج1، ص 925.4 - تسنيم، ج2، ص 80 تا 95، با تلخيص.