• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 53704
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فرق بين ريا و شرك چيست؟
پاسخ : ريا نوعي شرك است: شرك اصغر و به تعبيري شرك خفي، يعني شركي كه ظاهري نيست و در باطن شكل مي گيرد.شرك از بزرگ ترين گناهان كبيره است و دليل آن سخن خدا است : "خدا نمي آمرزد كسي را كه به او شرك ورزد و غير از شرك هر چه باشد، مي آمرزد."(2) معناي ساده شريك قرار دادن براي خدا است، پس شرك گسترة وسيعي از اعمال ، عبادات و اعتقاديات را در بر مي گيرد كه از آن جمله ربا است. پس رياكار نوعي مشرك است، زيرا اعمال و عبادات خود را خالصانه انجام نداده است، رياكار به خاطر جلب توجه ديگران ، عبادات خود را انجام مي دهد، پس گويا در عبادت خداوند، كسان ديگر را با خدا شريك قرار داده است.پيامبر گرامي (ص) فرمود: "بيشترين چيزي كه بر شما مي ترسم، شرك كوچك تر است"سؤال شد: يعني چه؟ فرمود: "شرك كوچك تر، ريا است. روز قيامت وقتي كه خدا به بندگانش پاداش داد، به اهل ريا مي فرمايد: به كساني كه برايشان عمل مي كرديد، مراجعه كنيد و پاداش خود را از ايشان بگيريد".(2)پي نوشت ها : 1 - نساء (4) آية 48.2 - محجة البيضاء، ج6، ص 141، باب ريا.
کد سوال : 53705
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فرق بين شرك و ظلم چيست؟
پاسخ : شرك يكي از اقسام ظلم است و ظلم به معناي گناه مي باشد.در سورة لقمان مي خوانيم : "و آن دم كه لقمان به پسر خويش كه پندش مي داد گفت: اي پسرك من! به خدا شرك مياوركه شرك ظلم و ستم بزرگي است.(1) مشخص مي شود كه ظلم گستره اي بزرگ از شرك دارد ، يعني شرك يكي از اقسام ظلم است، ظلمي بزرگ و آن ظلم به خدا است. امام علي (ع) مي فرمايد:"ظلم سه گونه است:1 - نسبت به مافوق خود ظلم مي كند، با نافرماني ، 2 - نسبت به زير دست خود ظلم مي كند با تسلط و غلبه،3 - با ستمگران همراهي مي كند."(2)پي نوشت ها : 1 - لقمان آية 13.2 - نهج البلاغه ، قصار 342، فيض الاسلام.
کد سوال : 53706
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : روزي يكي از هم كلاس هايم از اين كه دوست پسر ندارم، به من خنديد و مرا امل صدا زد. هر جا از حجاب گفم، مرا به تمسخر گرفتند. حرف از خدا زدن اين همه دردسر دارد؟
پاسخ : تا شدم حلقه به گوش در ميخانه عشق هر دم آيد غمي از نو به مبارك بادمحرف از خدا زدن و در راه خدا بودن، دردسرهاي بسيار بيشتر از اين به همراه دارد. آنچه شما آورده ايد، تنها مورد بسيار ناچيزي از آنها است.مگر اولياي الهي و بزرگان دين نبودند كه سختي و مشكلات و طعنه و زخم زبان هاي بسيار سنگين را به جان خريدند ، اما از راه خدا و جلب رضاي او و دوستي خداوند دست نكشيدند؟پيامبران و اولياي الهي نيز همواره با اين گونه برخوردها مواجه بوده اند. امام صادق(ع) به "علقمه" كه از تهمت زدن مردم ناراحت شده بود فرمود: "مردم را نمي توان راضي نگه داشت و جلو زبان آنان را نمي توان گرفت. شما انتظاري داريد كه براي پيامبران خدا نيز انجام نشده است. مگر يوسف را متهم نكردندكه قصد زنا داشته است؟مگر مردم نگفتند: بيماري ايوب كيفر گناهانش مي باشد؟ مگر به موسي اتهام ديگري نبستند؟ مگر تمام پيامبران را جادوگر و دنيا دوست نخواندند؟ مگر نگفتند: مريم از راه نامشروع باردار شده است؟ مگر محمد(ص) را شاعر و مجنون نخواندند؟".(1) خداوند در مورد انسان هاي مؤمن مي فرمايد: "و هيچ عيبي در آن ها نيافتند جز آنكه به خداوند ايمان داشتند".(2)قرآن كريم نترسيدن و توجه نكردن به انتقاداتِ بي جا را از صفات نيك كساني مي شمارد كه در راه خدا تلاش و مجاهدت مي كنند.(3)يكي از روانشناسان مي گويد: "اگر مي خواهيد از انتقاد بي جا، نگران نشويد، به خاطر داشته باشيد كه انتقاد بي جا و ظالمانه، خود يك نوع تعريف و تحسين در لباس مبدّل است. فراموش نكنيد كسي به سگ مرده لگد نمي زند".(4)در واقع چنين كساني چون توانايي و قابليت و همت و تلاش رسيدن به كمالات را ندارند، سعي مي نمايند ديگران را تحقير كنند. اينها چيزي مي گويند كه هيچ گاه يقين به آن ندارند، بلكه حتي مي فهمند كه خوب و بد چيست، اما مي خواهند خود را فريب دهند.آن چه مهم است، گام نهادن در مسير سعادت و عمل به وظيفه و كسب رضايت پروردگار است. اگر ما حجاب را به عنوان يك ارزش تلقي كرديم، بايد با قاطعيت از آن دفاع كنيم و تحت تأثير حرف ديگران قرار نگيريم. راه مقابله با قضاوت هاي سطحي ديگران، بي توجهي و بي اعتنايي به حركات زشت و جاهلانه است. قرآن مجيد يكي از اوصاف پارسايان را بي اعتنايي توأم با بزرگواري مي داند و مي فرمايد: "بندگان خاص خدا كساني هستند كه وقتي جاهلان آنان را خطاب مي كنند و به سخنان زشت مي پردازند، در پاسخ سلام مي گويند".(4) اين سلام ناشي از ضعف و درماندگي نيست، بلكه وداع گفتن با سخنان بي منطق آنان و حفظ كرامت و بزرگواري خويش است. امام علي(ع) مي فرمايد: " با ناديده گرفتن چيزهاي كوچك، خود را بزرگ كنيد و بر قدر و منزلتتان بيفزاييد".(5) با اين روش ديگر انسان احساس حقارت نمي كند، بلكه در ديگران تأثير مي گذارد.خواهر گرامي، موضوعي كه نوشته ايد، مخصوص اين زمان نيست. هميشه افرادي بوده اند كه اهل حق را با زبان اذيت كرده اند. قبل از انقلاب، افراد مذهبي از اين مسئله رنج مي بردند. پس از انقلاب نيز در زمان جنگ عده اي كنار گود نشسته و رزمندگان را ملامت مي كردند، ولي كسي كه به درستي و حقيقت كار خود اطمينان دارد، از كوره در نمي رود و هزينة باورهاي خود را مي پردازد كه يكي از آن ها شنيدن سخنان ناروا است.گفتار و كردار ديگران نبايد مبناي تصميم گيري ما باشد. اعتماد به نفس و استقلال فكر مي تواند از نگراني ها پيشگيري نمايد. امام كاظم(ع) بر اين امر تأكيد كرد و خطاب به هشام فرمود: "اگر گردويي داشته باشي و ديگران به تو گويند: چه گوهري داري، وقتي خودت مي داني آن چه در دستت است گردو است، نبايد اين سخن در تو اثر داشته باشد. اگر گوهري در دست داشته باشي و به تو بگويند: اين گردوها را از كجا آورده اي، نبايد ترتيب اثر دهي. اين سخن نبايد به تو آسيب رساند، در حالي كه مي داني گوهر در اختيار داري".(6) خداوند در قرآن مي فرمايد: "اي كساني كه ايمان آورده ايد، مراقب خويشتن باشيد. (و مطمئن باشيد) اگر هدايت يافته باشيد، گمراهان هيچ آسيبي به شما وارد نخواهند كرد".(7)حافظ نيز زيبا مي سرايد.تو با خداي خويش انداز كار دل خوش دار كه رحم اگر نكند مدعي، خدا بكندپيشوايان دين به ما آموخته اند كه پيرو جوّ و متأثر از افكار عمومي نباشيم و بر پايه خِرَد ورزي و مصلحت انديشي گام برداريم و از قضاوت و نگاه تحقير آميز ديگران، ترسي به خود راه ندهيم كه خداوند با نيكوكاران است. چه بسيار افرادي كه به جهت ضعف ايمان و اعتقاد به خدا و نداشتن اعتماد به نفس با همين الفاظ دروغين و فريبكارانه مانند امل، از جاده صداقت و پاكي و عفت به در آمدند و عاقبت به جايي كشيده شده اند كه جز تاريكي و ظلمت و بي كسي و پوچي نتيجه اي به بار نياوردند. به ياد داشته باشيم افتادن و غلطيدن در گناه و سپس غرق شدن در آنها به حدي كه ديگر نمي توان از آن بيرون آمد، ابتدا با همين حرف ها و كارها شروع مي شود. ابتدا با چيزهاي بسيار ساده مانند رابطه معمولي با يك پسر و بي اعتنايي به حجاب شروع مي شود، سپس به جايي ختم مي گردد كه هيچ گاه خود شخص تصور نمي كرد و يا حتي از تصور آن در ابتدا وحشت مي كرد، ديگر حتي ايناحساس در او مي ميرد. و يا چيزهاي زيبا براي او زشت شده و زشت زيبا نمايان مي شود، افراد زيادي را سراغ داريم يا داستان هاي آنها را شنيده ايم كه جز تأسف و تأثر انسان را بر نمي انگيزد ، اما متأسفانه انسان هاي غافل و يا شهوت پرست از آنها درس عبرت نمي گيرند.اگر كسي به اشتباه به شما توهين كرد، با پاسخ دندان شكن او را براي هميشه پشيمان كنيد. مطمئن باشيد كه ديگر تكرار نخواهد شد. دوري از اجتماع، راه حل مناسب براي مقابله با مشكلات نيست بلكه صورت مسئله را پاك كردن است.پي نوشت ها: 1. سفينه البحار، ج 2، ص 511، ماده لسن. 2 . بروج (85) آيه 8.3. مائده (5) آية 54.4. ديل كارنگي، آيين زندگي، ص 201.5. فرقان (25) آية 63.6. تحف العقول، ص 224.7. بحارالانوار، ج 1، ص 136.8 . مائده (5) آيه 105.
کد سوال : 53707
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا آدمي براي انجام هر كار بدي هيجان و شوق بيش تري نسبت به انجام كار خوب دارد؟
پاسخ : هر انساني، فطرتاً خواهان ايمان و پاكي و تقوا است و از كفر و گناه بيزار است. خدا مي خواهد همة انسان ها ، با ميل و ارادة خود راه حق را بپويند، از اين رو انبيا را با كتاب هاي آسماني مي فرستد. از سوي ديگر ، ايمان را محبوب انسان ها قرار مي دهد. چنان كه قرآن مجيد مي فرمايد:" خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دل هايتان زينت بخشيده و كفر و فسق و گناه را منفور شما قرار داده است".(1) اما متأسفانه در مراحل بعد، آب زلالي كه از آسمان آفرينش در وجود انسان ها ريخته شده، بر اثر تماس با محيط هاي آلوده و زرق و برق هاي ظاهري دنيا صفاي خود را از دست مي دهد و بوي نفرت انگيز گناه و كفر و عصيان گيرد.(2)قرآن مجيد دليل گرايش انسان به گناه را در گريز از مسئوليت و محدوديت مي داند و مي فرمايد: "بل يريد الانسان ليفجر أمامه؛ انسان مي خواهد آزاد باشد و همه عمر را به گناه بگذراند".(1)امور ناپسند با طبيعت غريزي و جسماني انسان موافقت دارد و نفس انسان خواهان انجام آن است. آدمي از غيبت كردن ، نگاه به نامحرم نمودن، دروغ گفتن ، مال حرام خوردن و غيره لذت مي برد، چون آن را آسان مي بيند و محدوديتي براي او ايجاد نمي كند اما تقوا و عمل صالح و پاكدامني، حفظ زبان و گوش و چشم و بالاخره گناه نكردن با رحمت توأم است. طبيعي است كه هر كس زير بار زحمت و رياضت نمي رود مگر افرادي كه ايمان به آخرت داشته باشند و به اميد ثواب اخروي و نعمت هاي بهشتي، از خوشي مقطعي و گذراي گناه صرف نظر نمايند.به عبارت ديگر: گناهان و لذت هاي شهواني و نفساني، با جنبه جسماني و مادي انسان سر و كار دارد اما امور معنوي و خوبي ها با جنبه روحاني و بعد غير مادي انسان ارتباط دارد. جنبه مادي و جسماني وجود آدمي ، ملموس تر است و انسان ها غالباً با آن سر و كار دارند و راحت تر و نزديك تراست، اما جنبه روحاني و معنوي ، هميشه براي انسان محسوب و ملموس نيست، در عين حال براي رسيدن به لذت ها و امور معنوي ، بايد انسان از برخي امور و لذت هاي شهواني و مادي و خواهش هاي نفساني دست بكشد و آنها را از خود دور نمايد، براي انسان سخت تر و مشكل تر است. اما اگر انسان واقعاً به مراحل بالاي كمال دست يابد و لذت واقعي معنويات و با خدا بودن را احساس كند، و به فطرت پاك خود برگردد،به سوي گناهان و معاصي نمي رود و حتي براي او سخت خواهد بود كه به دنبال اين امور برود.پي نوشت ها : 1 - حجرات (49) آيه 7. 2 - تفسير نمونه، ج22، ص 159. 3 - قيامت (75) آيه 5.
کد سوال : 53708
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا هميشه تعداد سگ ها كم تر از گوسفندان است، در حالي كه از گوسفندان بيش تر استفاده مي كنيم و زاد و ولد سگ ها بيش تر از گوسفندان است؟
پاسخ : اوّلاً گوسفندان به عنوان حيوانات اهلي مورد مراقبت و حراست انسان ها قرار گرفته اند و آسيب پذيري آنان بسيار كم تر از سگ ها است اما سگ ها مورد حمايت انسان ها نيستند، از اين رو در معرض تهديد قرار مي گيرند. ثانياً گوسفندان از جهت سود دهي به انسان ها ، خداوند بركتي را در وجود آن ها قرار داده، ولي خير و سود دهي سگ ها بسيار ناچيز است، از اين رو بركتي در آن ها نيست.البته علل ديگر نيز مي تواند مؤثر باشد، مثلاً تحقيق علمي شود كه علل مرگ و مير سگ ها چه چيزهايي است.
کد سوال : 53709
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا هر چه ميزان سواد دانشگاهي افراد اضافه مي شود، به تنهايي آن ها نيز افزوده مي گردد؟
پاسخ : اين جمله و مفهوم نمي تواند كلي باشد و در مورد همه صادق باشد. در مورد انسان ها ، مي تواند نتايج متفاوتداشته باشد. در طرف عكس آن نيز به گونة كلي، نمي تواند درست باشد.در هر حال يكي از عوامل احساس تنهايي، غفلت از ياد خدا است و در اين جهت فرقي نيست بين اين كه شخصي سواد دانشگاهي داشته باشد يا در اين سطح نباشد. البته هر چه به علم انسان افزوده مي شود، آسيب پذيري او نيز بيش تر مي گردد، زيرا غرور علمي باعث مي شود براي خود شأن و منزلتي قائل باشد. در اين صورت زمينة غفلت و فراموشي خدا فراهم مي گردد. قرآن مجيد تنها عامل آرام بخش دل ها را ياد خدا مي داند : "ألا بذكر الله تطمئن القلوب؛ ياد خدا موجب آرامش دل ها است".(1) كسي كه خدا را فراموش كرده و دنيا را به جاي آن برگزيده است، همواره از بابت آن چه دارد، در بيم و نگراني مي باشد و از بابت آن چه ندارد، در حسرت و اندوه به سر مي برد. قرآن مجيد يكي از آثار روگرداني از ياد خدا را تنگي زندگاني دنيوي معرفي كرده است. (2)اما كسي كه به خدا توجه دارد، براي خود تكيه گاهي مطمئن يافته است و با شديد ترين طوفان ها به تلاطم نمي افتد. او با خود مي گويد كه اگر تنها ترين هم باشم ، باز او با من است ، چرا كه او همه جا هست و از رگ گردن به انسان نزديك تر است.يكي از مظاهر غرور علمي به خصوص ميان قشر تحصيل كردة ما دين گريزي است، زيرا كسي كه دچار اين حالت شد، روح خضوع را از دست مي دهد و نمي تواند با تذلل اظهار بندگي نمايد، از اين رواسلام در كنار علم ، تهذيب نفس را مطرح كرده است، زيرا علم اگر با تقوا همراه نباشد، حجاب و مانع خداپرستي خواهد شد.پي نوشت ها : 1 - رعد (13) آيه 28.2 - طه (20) آيه 124.
کد سوال : 53710
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : هر چيزي كه بشكند بزرگي اش را از دست مي دهد اما دل كه مي شكند، به كمال مي رسد. اين دل چيست؟
پاسخ : واژه قلب در فيزيولوژي و در عرف عام يكي از اندام هاي بدنانسان به شمار مي رود. عضوي است كه در طرف چپ سينه قرار دارد و در فارسي به دل تعبير مي شود، ولي در علم اخلاق چنين مفهومي مورد نظر نيست. در قرآن قلب و دل به معناي جسمي آن به كار نرفته است. صفاتي را قرآن به دل و قلب نسبت داده مانند: درك كردن، انديشيدن، ترس، حسرت، قساوت، غفلت ، گناه ، كذب ، نفاق، انكار ، ذكر ، انابه، ايمان و اطمينان ، خشوع، رحمت، رأفت، انس، و غيره كه مي توان نتيجه گرفت اصطلاح قلب در قرآن با قلب مادي كاملاً متفاوتاست. (1)شايد بتوان ادعا كرد منظور از قلب همان روح و نفس انساني است كه مي تواند منشأ سقوط انسان و رذايل يا صفات عالي و ويژگي هاي انساني باشد.(2)اين دل چون بشكند يعني احساس نياز كند، متوجه خدا مي شود و خود را نيازمند به عالم ملكوت و خداوندي كه همه چيز به قدرت و اراده است ، احساسي مي كند و اين موجب كمال انساني مي شود.يكي از حكمت هاي وجودي سختي ها و مصيبت ها براي انسان، همين است. اين كه انسان به احساس نياز و ضعف خود آگاه شود و از غفلت و بي خبري بيرون آيد و از طغيان و سركشي و احساس بي نيازي دست بردارد.اگر انساني، احساس بي نيازي كند، سركشي و طغيان مي كند. وجود سختي ها و مشكلات با اين نگاه، رحمت الهي است. به تعبير بزرگان سختي ها و بلاها شلاق تكامل است. البته همه اينها در صورتي است كه بتواند از اين ها در مسير كمال بهره گيرد، يعني بايد او را از غفلت بيرون آورد، متوجه ضعف و نيازش كند و دل بشكند و آن وقت متوجه خداوند بي نياز مطلق گردد كه بر آورندة نياز نيازمندان است، نه آنكه خود را تسليم سختي ها و مشكلات كند و به جاي آنكه دل بشكند ، خود را بشكند و بر زندگي اش نااميدي و دلهره و شكست سايه افكند. در اين حال نه تنها موجب كمال نمي شود، بلكه چه بسا شكست و ركود انسان را چند برابر مي كند.پي نوشت ها : 1 - محمد تقي مصباح، اخلاق در قرآن ، ج1، ص 263.2 - همان، ص 264.
کد سوال : 53711
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا گرفتن سودي كه بانك به حساب‌هاي پس انداز مي‌دهد، ربا است؟
پاسخ : بانك ‏هاى جمهورى اسلامى براساس مصوبات مجلس و تأييد شوراى محترم نگهبان براساس عقود و معاملات اسلامى از قبيل مضاربه، جعاله، شركت، خريد و فروش، عمل مى‏كنند. بنابراين اگر طرفين قرارداد برطبق قراردادهاى مصوب عمل نمايند، استفاده و سودهايى كه مى‏گيرند، اشكالى ندارد و ربا محسوب نمى‏شود.آيت الله فاضل مى‏فرمايد: "مبناى بانك‏ها بر رعايت ضوابط اسلامى است و چون گرفتن و دادن پول بر مبناى مضاربه و ساير عقود اسلامى است، لذا سود از هر طرف براى طرف ديگر حلال است". در جاى ديگر فرموده: "بانك‏ها موظفند طبق مقررات اسلامى عمل كنند و براى كسى كه علم به خلاف ندارد، اشكالى نيست".(1)آيت الله مكارم فرمود: "ماهيت سپرده‏هاى حساب جارى ماهيت قرض است و مشروط بر اين است كه به مجرد مطالبه ادا شود، و ماهيت سپرده‏هاى دراز مدت و كوتاه مدت، نوعى مضاربه يا ساير عقود شرعيه و مانند آن است و پرداخت سود على الحساب نوعى وام است كه بعد از ظهور ربح محاسبه مى‏شود و در صورت رعايت ضوابط عقود شرعيه مانند مضاربه، گرفتن سود اشكالى ندارد".(2)آيت الله تبريزى فرمود: "چنانچه سپرده گذار بانك را وكيل كند كه با پول او معامله شرعى انجام دهد و اطمينان داشته باشد كه به اين قرارداد عمل مى‏شود، گرفتن سود اسكالى ندارد".(3)آيت الله بهجت: "در صورتى كه معاملات و عملياتى كه بانكها انجام مى‏دهند، براساس معاملات شرعى باشد، گشايش اعتبارات بى اشكال است".(4)فتواى رهبرى معظم انقلاب نيز همچون ساير فقهاى عظام است.(5)همان طور كه معاملات بانكى بدون اشكال است، معاملاتى كه افراد با پول انجام مى‏دهند، اگر طرفين بر اساس قرارداد شرعيه عمل نمايند، اشكالى ندارد، مثلاً فردى يك ميليون تومان به ديگرى مى‏دهد كه او با اين پول كاسبى انجام دهد و هر چه كه استفاده كرد، بر طبق قرارداد (يك پنجم، يك سوم، يك دوم، يك چهارم) به صاحب پول پرداخت شود يا ماهيانه على الحساب مبلغى پرداخت شود و در پايان قرارداد محاسبه شود و با يكديگر مصالحه نمايند، كه اشكالى ندارد.معاملات شرعيه مانند مضاربه و جعاله مى‏باشد، ولى دادن پول به عنوان قرض و شرط سود و بهره ربا محسوب مى‏شود.پاورقي: 1 - جامع المسائل، ج 1، ص 286.2 - استفتائات جديد، ج 2، ص 578.3 - استفتائات جديد، ج 1، ص 479.4 - توضيح المسائل، ص 452.5 - توضيح المسائل مراجع، ج 2، ص 808.
کد سوال : 53712
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا تراشيدن ريش با تيغ يا با ماشين حرام است؟
پاسخ : درباره اين كه آيا ريش تراشى حرام است يا نه و آيا دليل متقنى بر آن داريم يا نه ؟ بين علما و مراجع بحث و گفت گو است . از بعضى روايات استفاده مى شود كه ريش گذاشتن لازم است و از محاسن مردان است و ازاين رو عرب ها به ريش , محاسن مى گويند. ريش گذاشتن از كمالات مرد محسوب مى شود به طورى كه اگر مردى ريش در نيآورد و به اصطلاح كوسه باشد, آن را عيب به حساب مى آورند. از طرفى در تاريخ سراغ نداريم كه پيامبريا امامى ريشش را تراشيده باشد و همه داراى محاسن بوده اند. روايات زيادى در مذمت ريش تراشى داريم , علاوه بر اين كه سيره و روش عملى صالحان و انبياء و اولياء برگذاردن ريش بوده است در مورد مقدار ريش گذاشتن (بلندى و كوتاهى ) نيز رواياتى هست . حداقل ريش به مقدارى است كه صدق ريش بكند; اين مقدار ريش لازم است و حداكثر آن نيز يك قبضه است و بيش از آن مطلوب نيست ضمن اين كه ريش بلند گذاشتن مذمت شده است . از رواياتى كه درباره گذاشتن محاسن آمده چند نمونه مى آوريم . از رسول الله (ص) نقل شده كه فرمود: <احفوا الشوراب و اعفوا اللحى و لاتشبهوا باليهود;(1) سبيل ها را بتراشيد و ريش ها راواگذاريد و خود را شبيه به يهوديان نكنيد> باز آن حضرت فرمود: <ان المجوس جزوا لحاهم و وفروا شورابهم وانا نحن نجز الشوارب و نعفى اللحى و هى الفطرة;(2) مجوس ريش هايشان را مى تراشند و سبيل هايشان را وامى گذارند, ولى ما پيامبران سبيل ها را مى تراشيم و ريش ها را وا مى گذاريم و اين مطابق با فطرت الهى است >امام صادق (ع) فرمود: ريشت را با دستت بگير و اضافه آن كوتاه كن .(3) با آن حضرت فرمود: هر كس ريشش بيشتر از يك قبضه باشد, در آتش خواهدبود.(4)پيامبر مردى را كه ريش هايش طولانى بود ديد و فرمود: اين چيست ؟ آن مرد ريش هايش را كوتاه كرد,بعد پيامبر فرمود: اين طور خوب است .(5)تراشيدن ريش به احتياط واجب جائز نيست. ريش بايد به قدري باشد كه صدق ريش بكند. كوتاه كردن ريش به اندازه اي كه مانند تراشيدن باشد نيز جايز نيست. البته برخي از فقها تراشيدن گونه‌ها را بي اشكال مي‌دانند و ريش پرفسوري را كافي مي دانند.(6) پاورقي: 1 - محمدى رى شهرى , ميزان الحكمه , ج 8 ص 4882 - همان . 3 - بحارالانوار, ج 76 ص 1124 - همان , ص 1135 - همان .6 - آيت الله خويي و تبريزي و صانعي.
کد سوال : 53713
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر شخصي به علّت زخم معده نتواند روزه هاي خود را بگيرد ، چه تكليفي دارد (در 71 سالگي)؟
پاسخ : يكي از مواردي كه روزه بر انسان واجب نيست، موردي است كه انسان بيماري داشته باشد كه روزه گرفتن ضرر داشته باشد. اگر به تشخيص خود بيمار يا به تشخيص پزشك مورد اعتماد، روزه گرفتن ضرر داشته باشد، نبايد روزه بگيرد.(1) نيز روزه گرفتن براي پيرمردي كه براي او مشقت داشته باشد، واجب نيست.(2) پاورقي:1 - توضيح المسائل مراجع، ج 1، مسئلة 1744. 2 - همان، مسئلة 1725 و ذيل آن.