کد سوال : 53654
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر به نوزاد شيرخوار، شير را از طريق چكاندن از پستان به گلوي بچه صورت دهيم، آيا به آن بچه محرم خواهيم شد؟
پاسخ : يكي از شرايط محرميت از راه رضاع و شير خوارگي اين است كه نوزاد شير را مستقيماً از پستان بمكد. بنابر اين با چكاندن شير در دهان بچه محرميت ايجاد نميشود.(1) پي نوشت: 1 - توضيح المسائل مراجع، ج 2، مسئل? 2474.
کد سوال : 53655
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در نماز دو ركعتي مستحبي اگر گمان به سه ركعت يا بيشتر بوده شود، وظيفه چيست؟
پاسخ : اگردر بين نماز مستحبي گمان به سه باشد ، اگر ايستاده است، مينشيند و نماز را دو ركعتي تمام ميكند. اگر در حالت نشسته باشد، نماز را تمام ميكند (و نماز او صحيح است). اگر يقين به سه ركعتي يا چهار ركعت پيدا كرد، آن نماز مستحبي صحيح نيست.(1) پي نوشت: 1 -توضيح المسائل مراجع، ج 1، مسئل? 1193 و 1194.
کد سوال : 53656
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا هر گاه انسان اسم يا كني? مبارك پيامبر(ص) را بگويد يا بشنود، گر چه نماز در باشد واجب است صلوات بفرستيد؟
پاسخ : هرگاه انسان نام يا كنيه يا لقب پيامبر(ص) را بگويد يا بشنود، مستحب است صلوات بفرستد، گر چه در نماز باشد، ولي واجب نيست.(1) پي نوشت: 1 - توضيح المسائل مراجع ، ج 1 ، مسئله 1124.
کد سوال : 53657
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا عقيده مسلمانان بايد از روي دليل باشد و نميتوان در اصول دين تقليد كرد؟
پاسخ : صاحبان فتوا و انديشهء شيعى بر اين باور هستند كه بايد در اصول دين تحقيق شود و اصول دين بايد براساس تعقل و تفكر و استدلال باشد. به نظر مى رسد كسى قائل نيست كه نبايد در اصول دين تحقيق كرد,بلكه همگان بر اين عقيده هستند كه بايد درخصوص اصول دين تحقيق و تفحص نمود ; زيرا اصول دين زيربناى فكرى مسلمان را تشكيل مى دهد كه بايد اين زيربنا, مبتنى بر تفكر باشد. بر همين اساس خداشناسى تعبدى نيست , بلكه خدا باورى و معادشناسى , براساس منطق و عقل و استدلال مى باشد. خداوند مردم را به تفكر در نظام آفرينش فراخوانده است تا مردم با تعقل پى به اثبات خدا پى ببرند. در قرآن آمده است: " و يتفكرون فى خلق السموات و الارض ...".(1) از سوى ديگر در قرآن از تقليد كوركورانه نهى شده است , چنان كه خداوند مشركان را كه كوركورانه تقليد مى كردند, مورد خطاب قرار داد و فرمود: (و اذا قيل لهم اتّبعوا ما انزل اللّه قالوا بل نتّبع ما الفيناعليه آباءنا او لو كان اباؤهم لا يعقلون شيئاً و لا يهتدون ; هنگامى كه به آنها گفته شود از آنچه خدا نازل كرده است , پيروى كنيد, مى گويد: بلكه ما از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم , پيروى مى نمايم . آيا نه اين است كه پدران آنها چيزى نمى فهمند وهدايت نيافتند؟!). اگر چه اين آيات تقليد كوركورانه مشركان را تخطئه ميكند و آنها را سرزنش مينمايد، اما به طور كلي ميتوان استنباط كرد كه تقليد در اعتقادات و باورها نميتواند صحيح باشد. بر اساس عدم جواز تقليد در اصول دين است كه مراجع عظام و صاحبان فتوا در رسالهء عملى خود, تقليد در اصول دين را جايز نمى دانند, چنان كه در توضيح المسايل مراجع آمده است : (عقيدهء مسلمانان به اصول دين بايد از روى دليل باشد, و نمى تواند در اصول دين تقليد نمايد...).(2)پي نوشت:1 - آل عمران (3 آيه 191 2 - توضيح المسايل مراجع , ص 13
کد سوال : 53658
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : راه شناختن مرجع تقليد چيست؟ پس از شناخت چگونه به تكليف عمل كنيم؟
پاسخ : معارف دين را مىشود در دو بخش تقسيم كرد؛ يك بخش كه از آن به اصول دين تعبير مىشود، معارفى است كه تقليد در آن راه ندارد، مثل توحيد، نبوت و معاد.بخش ديگر معارف كه از آن به فروغ دين ياد مىشود، آن دسته از احكام و قوانين فردى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى و... است كه چارچوب و حكم آن را دين تعيين مىكند. مسلمان، بايد فرصت و علم و توانايى علمى را داشته باشد تا تمامى فروعات و دستورهاى دينى را در زمينههاى فوق استنباط كند. اما براى اكثر قريب به اتفاق مسلمانان اين فرصت و توانايى وجود ندارد، چون اگر چنين باشد، نظام فردى و اجتماعى معطل مىماند و مردم از همه امور باز مىمانند. چنان كه نمىشود همه مردم پزشك يا مهندس يا معلم يا كارگر و يا نانوا باشند. بنابراين بايد از فقيه و مجتهدى كه دهها سال از عمرش را در اين جهت صرف كرده و به عنوان متخصص مسائل دينى شناخته شده، تقليد و پيروى نمايد.از آن جا كه در حوزههاى علميه افراد متعدّدى به اين مقام رسيدهاند و مىدانيم همگى از نظر علمى در يك سطح نيستند، بايد از داناترين آنان پيروى كنيم.براى شناختن مجتهد اعلم سه راه وجود دارد:اوّل: خود انسان اهل علم باشد و بتواند مجتهد اعلم را بشناسد.دوم: دو نفر عالِم عادل كه مىتوانند مجتهد اعلم را بشناسند و تصديق نمايند؛ البته به شرطى كه دو نفر عالِم عادلِ ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند.سوم: عدهاى از اهل علم كه مىتوانند مجتهد اعلم را تشخيص دهند و از گفته آنان اطمينان حاصل مىشود، مجتهد يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند.(1)ممكن است تشخيص اعلم مشكل باشد و چند نفر مجتهد به عنوان مراجع هم سطح معرفى شوند.بعد از رحلت امام خمينى و آيةاللَّه اراكى و...، جامعه مدرّسين حوزه علميه قم و جامعه روحانيت تهران، چند نفر از مراجع تقليد را معرفى نمودهاند كه عبارت اند از آيات عظام: خامنهاى، فاضل لنكرانى، بهجت، مكارم شيرازى، تبريزى و... مردم مخيّرند از ميان اين چند نفر، يكى را به عنوان مرجع انتخاب نمايند. پس از انتخاب مرجع تقليد مىتوانيد رساله ايشان را تهيه كرده و به دستورهاى آن عمل نماييد.پى نوشتها: 1. توضيح المسائل مراجع، جلد اوّل، مسئله 3.
کد سوال : 53659
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر غسلي واجب بر گردنمان بوده و انجام نشده است، تكليف چيست؟
پاسخ : در چنين فرضي تكليف اين است كه غسل را انجام دهد و نمازهايي را كه در آن مدت خوانده يا نخوانده، قضا نمايد.(1 ) پي نوشت: 1 - توضيح المسائل مراجع، ج 1، مسئل? 1126.
کد سوال : 53660
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا صيغ? زوّجتواقعاً صحيح است و موجب محرميّت ميشود؟
پاسخ : صيغ? عقد اگر با شرايطي كه در زير ميآيد خوانده شود، باعث محرميت ميشود: 1 - به عربي صحيح خوانده شود، گر چه برخي از فقها فرمودهاند اگر به زبان عربي نتوانند بخوانند، ميتوانند به هر لفظي صيغ? عقد را بخوانند. امّا بايد لفظي بگيند كه معناي "زوًجتُ و قبلت" را بفهماند. 2 - مرد و زن يا وكيل آنها صيغه را ميخوانند، قصد انشا داشته باشند، يعني قصدشان ازدواج باشد، يعني زن، خودش راهمسر مرد قرار دهد و مرد نيز خود را همسر زن قرار دهد. 3 - كسي كه عقد را ميخواند، بايد بالغ و عاقل باشد. 4 - زن و مرد به ازدواج راضي باشند، بنابر اين اگر هر دو يا يكي از آنان ناراضي باشد، عقد ازدواج صحيح نيست.دختري كه به حدّ بلوغ رسيده و رشيده است، يعني مصلحت خود را تشخيص ميدهد، اگر بخواهد شوهر كند، اگر باكره باشد، بايد از پدر يا جدّ پدري خود اجازه بگيرد، ولي اگر پدر يا جد پدري غايب باشند و به آنان دسترسي نباشد ودختر هم احتياج به شوهر كردن داشته باشد، لازم نيست از پدر يا جدّ پدري اجازه بگيرد.(1) اگر با شرايط بر شمرده عقد ازدواج صورت بگيرد، آن دو زن و شوهر و محرم ميشوند. پي نوشت: 1 - توضيح المسائل مراجع، ج 2، مسئلههاي 2370 به بعد.
کد سوال : 53661
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا توبهاي كه بارها شكسته ميشود، باز پذيرفته است؟
پاسخ : از روايات معصومين برميآيد كه توبه، با شكستن آن و ارتكاب دوبار? گناه، باطل نميشود. امام باقر(ع) ميفرمايد: "مؤمن هرگاه توبه كند، خداوند او را ميآموزد، پس بايد براي آيند? پس ازتوبه و آمرزش، كار نيك كند". راوي ميگويد: عرض كردم: اگر پس از توبه و استغفار از گناهان، باز گناه كند و دوباره توبه كند چگونه است، حضرت فرمود: "آيا باور داري كه بند? مؤمن از گناه خويش پشيمان شود و از آن آمرزش خواهد و توبه كند و خداوند توبهاش را نپذيرد؟" عرض كردم: اگر چند بار اين كار را كرد، گناه كرد و توبه، چگونه است، فرمود: "هرگاه مؤمن به استغفار و توبه باز گردد، خداوند نيز به آمرزش او بر ميگردد، زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است".(1) اگر بنا بود توبه با شكستن باطل شود، در اين صورت نااميدي ميان بندگان به وجود ميآيد كه با هدف تشريح توبه ناهمگوني دارد. ابوبصير از امام صادق(ع) ميپرسد: كدام يكي از ما ميتواند توبه كند و مجدداً به گناه باز نگردد؟ او با اين سؤال دغدغه خود را اظهار ميكند كه اگر قرار باشد با گناه، توب? پيشين باطل شود، همه تلاش گذشته بينتيجه ميماند و با ضعفي كه بر بندگان چيره است و گناه دوباره، قابل پيش بيني است، نوميدي و يـأس بر جامعه بشري حكمفرما ميگردد. امام صادق(ع) در پاسخ ميفرمايد: " خداوند از ميان بندگانش آن كسي را كه در فتن? گناه واقع ميشود و بسيار توبه ميكند دوست مي دارد."(2) اين درگه ما درگه نوميدي نيست صد بار اگر توبه شكستي بازآيالبته هم? اين سخنان به معناي تجويز گناه بعد از توبه نميباشد، بلكه مربوط به كسي است كه توبه واقعي از گناه ميكند و تمام شرايط توبه در او (از جمله پشيماني از عمل گذشته و تصميم بر ترك در آينده) وجود دارد، اما باهمه اين احوال بعد از توبه نمودن و پس از اين كه قصد واقعي داشت كه دوباره گناه نكند، باز به فتنه گناه آلوده شده است. در چنين صورتي اين گناه توبه گذشته را از بين نميبرد.پي نوشت: 1 - بحار الانوار، ج 6، ص 40. 1 - همان ، ص 39.
کد سوال : 53662
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به مطالبي كه در مورد روز قيامت و حسابرسي شنيدم و از سوي يكي از اساتيد متون اسلامي در كلاس گفته كه خدا اين قدر هم سختگير نيست كه شنيدهايد، دچار تناقض شدهام و نميدانم بالاخره خدا خيلي مهربان است و ميبخشد يا نه.
پاسخ : هر دو سخن درستي گفتهاند، منتهي هر كلامي در جاي خويش نيكوست، هم حسابرسي روز قيامت بسيار دقيق و ظريف است و مواقف آن بسيار هولناك و وحشتزا است و هم لطف و رحمت الهي گستدره و بيپايان است كه هر گناه و خطايي در "يم" رحمت و كرم بي نهايتش قطرهاي به نظر نايد. از امام صادق(ع) نقل شده: "هيچ بند? مؤمني نيست جز آن كه در دلش همواره دو نور وجود داشته باشد: نور ترس و نور اميد".نيز فرمود: "مؤمن بايد همواره خود را ميان دو ترس ببيند: يكي ترس از گناهاني كه انجام داده ] ترس ازعدم انجام مسئوليتهاي فردي و اجتماعي يا ناسپاس و غفلت از شكر گزاري نعمتهاي بيشمار مادي و معنوي[كه نميداند خدا درباره او چه حكم ميكند؛دوم ترس از آينده خويش، از عمري كه باقي مانده و نميداند ]مخصوصاًبا توجه به اوضاع آلوده جامعه امروز كه تار و پود آن با هزاران گناه و فريب و فتنه بافته شده[ چه آينده و سرنوشتي خواهد داشت. در كدام گناه گرفتار ميشود و اسير كدامين شيطان ميگردد آيا عاقبت به خير ميشود و اهل نجات و رستگاري ميگردد يا فرجامي شوم و شرارت بار خواهد داشت. پس جا دارد كه مؤمن هر آن ترسناك و خوفناك باشد و در هر كاري انديشه كند و پيش از هر اقدامي، آثار و نتايج آن را مورد بررسي قرار دهد تا گرفتار دامهاي پيدا و ناپيداي شيطان و شيطان صفتان نگردد. مؤمن بايد اين آگاهي را داشته باشد كه "ترس" عامل اصلاحي و تربيتي بسيار مهمي ميباشد زيرا ترس موجب ميشودكه از گناهان گذشته توبه كند ودر آينده با مراقبت و مواظبت بيشتر، در جاد? هدايت و صراط مستقيم قرار گيرد.(1)در اين نگاه، ترس، نوعي رحمت اس كه موجب ميشود انسان در مسير پاكي و درستي و صداقت و پارسايي حركت نمايد مراقب احوال خويش باشد. از طرف ديگر همان گونه كه در مورد خوف و ترس، و آيات و روايات بسيار است، در مورد رحمت و مغفرت و آمرزش الهي نيز آيات و روايات بسيار است. وجود دو نور "خوف و رجا" يا ترس و اميدواري در درون انسان، و توازن آن دو نه تنها تأمين كنند?تكامل و ترقي انسان در طريق قرب الهي است، بلكه رشد و پيشروي به سوي آيند? روشن و تابناك را در هم? عرصههاي علمي و عملي، مادي و معنوي، دنيوي و اخروي رانيز تضمين مينمايد. نكتهاي كه به طوري جدي لازم است در آن دقت و تعمق كرد، حفظ "توازن" آن دو نور است، زيرا غلب? ترس بر اميد، انسان را به يأس و سستي ميكشاند، چنان كه غلب? رجا و طمع به رحمت خدا، ادمي را به غرور و غفلت و افتادن در مكر شيطانوا ميدارد، و اين هر دو، دشمن حركت تكاملي انسان در مسيرش به سوي خداست و باعث نخوت و سستي يا غرور و سرمستي ميگردد. از اين رو در بسياري از روايات توصيه به حفظ توازن آن دو شده است. در روايتي از امام صادق(ع) نقل شده: "از خدا چنان بترس كه اگر نيكي و عمل صالح جن و انس را انجام داد، باشي، ممكن است دليل عدم قبولي آن و فقدان شرايط لازم و اخلاص تو را عذاب كند. و به لطف و رحمت خدا چنان اميدوار باش كه اگر گناهي به اندازه گناه هم? جن و انس انجام داده باشي، باز به تو ترحم ميكند و تو را ميبخشد".(2) در سخناني كه از امام سجاد با يكي از يارانش نقل شده، آده كه آن شخص با نگاه به گناهان انسانها و اعمال ناپسندي كه ميان مردم رواج دارد و ميزان عدل الهي تعجب ميكند كه چگونه انسانها با اين اوضاع و ويژگيها به بهشت راه مييابند، امام در پاسخ ميگويد كه من تعجب ميكنم با آن همه رحمت گسترده الهي، چگونه بعضي از انسانها از رحمت الهي آن قدر دور شدهاند كه رحمت گسترده الهي، شامل حالشان نشود.بنابر اين يا دانشجويي كه كنور كارشناسي يا كارشناسي ارشد و بالاتر را آن چنان سخت و مشكل بداند كه يكسره مأيوس و نااميد باشد، هيچ انگيزه و رغبتي به تلاش و درس خواندن پيدا نميكند. به عكس اگر چنان اميدوار باشد و آسان پندارد كه به راحتي ميتواند قبول شود، باز به خود زحمت درس خواندن نميدهد و رنج تحصيل و تلاش و مطالعه را كه شرط لازم براي موفقيت است، تحمل نخواهد كرد. اين هر دو حالت او را از رسيدن به مقصد و پيشرفت و ترقي باز ميدارد. اميدواري در عين ترس و واهمه استكه باعث نجات و رستگاري و عاملي براي كار و تلاش چند برابر است. پي نوشت: 1 - اصول كافي ، كتاب الايمان و الكفر، باب خوف و رجاء، حديث 12 و 13.2 - همان، حديث اوّل.
کد سوال : 53663
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا يك مسلمان نمي تواند دين ديگري انتخاب كند اماشخص ديگري مي تواند اسلام را انتخاب كند.وحكم ارتداد با آزادي عقيده چگونه قابل جمع است؟
پاسخ : براى پى بردن به فلسفه اين حكم الهى بايد خاستگاه وضع اين حكم از ديدگاه قرآن بررسى شود. قرآن نقل مى نمايد:"جمعى از اهل كتاب (يهود) گفتند (برويد ظاهراً) به آنچه بر مؤمنان نازل شده در آغاز روز ايمان بياوريد، و در پايان روز كافر شويد و (باز گرديد) شايد آنها (از دين خود) باز گردند".(1)دوازده نفر از دانشمندان يهود خيبر و نقاط ديگر، نقشهاى ماهرانه براى متزلزل ساختن باور و ايمان بعضى از مؤمنان طرح نموده و با يكديگر تبانى كردند كه صبحگاهان خدمت پيامبر اسلام(ص) برسند و ظاهراً ايمان بياورند، ولى در آخر روز از آيين برگردند. هنگامى كه از علت كارشان سؤال شد بگويند: ما صفات محمّد(ص) را از نزديك مشاهده كرديم و هنگامى كه به كتب دينى خود مراجعه نموده يا با دانشمندان دينى خود مشورت كرديم، ديديم صفات و روش او با آنچه در كتب ما است، تطبيق نمى كند و از اين رو برگشتيم. اين موضوع سبب مى شود كه عدهاى بگويند اينها كه به كتب آسمانى از ما آگاه ترند، لابد آنچه را گفتهاند راست مى گويند و به اين وسيله ايمان مسلمانان متزلزل مى گردد.(2)مكر و نيرنگ كفار به وسيله خداوند آشكار گرديد و خدا حدّ ارتداد را وضع نمود. بايد توجه داشت كه اين ترفند مختص زمان رسول خدا(ص) نمى باشد، بلكه در همه زمانها امكان اجراى آن وجود دارد.اسلام با وضع چنين حكمى جلوى مفاسد احتمالى (كه برخى نيز به وقوع پيوسته) را گرفته است كه در ذيل به نمونه هايى از اين مفاسد اشاره مى كنيم:1- همه مسلمانان از نظر اعتقاد و ايمان درونى در سطح بالا نيستند، بلكه برخى افراد در ايمانشان سست هستند. اين گونه تبليغات افراد سست ايمان را تحت تأثير قرار مى دهد و آنها را از مسير حق باز مى دارد. حدّ و حكم شرعى ارتداد مى تواند افراد را از انحراف باز دارد.2- اگر اسلام جلوى اين روند را نمى گرفت، نوعى جنگ روانى عليه دين صورت مى گرفت و كفار با تبليغات شديد عليه اسلام، علاوه بر اين كه مسلمانان را دلسرد مى كردند، باعث دلسرد شدن افرادى كه گرايش به اسلام داشتند مى شدند.3- مهمترين مسئله ارتداد، پيامدهاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى آن است. در جامعه اسلامى كه اسلام و احكام و قوانين آن پايه براى رفتارهاى فردى و اجتماعى و روابط خانوادگى و تعيين كننده رفتار انسانها با يكديگر و ارزشهاى اخلاقى جامعه است، هر گونه اختلالى در ايمان و اعتقاد انسانها با توجه به همسنگ نبودن آگاهىها، در رفتارها تأثير گذاشته و التزام به احكام و قوانين دينى واجتماعى را سست مى كند و اركان جامعه را مورد تهديد جدّى قرار مى دهد.همچنين گسترش افكار انحرافى در جامعه كه از طرف افراد مرتد ايجاد مى شود، نيروى مسلمانان را از جهت كمّى و كيفى مورد تهديد قرار مى دهد، از اين جهت هر گونه برنامه ريزى بر اساس نيروهاى اسلامى در جامعه، غير ممكن خواهد بود. با توجه به موارد فوق كاملاً مشخّص مى شود كه حكم ارتداد، يك حكم اجتماعى و سياسى است، هم چنين آنچه در روايات در مورد حكم ارتداد بيان شده، در زمانى است كه انكار دين اسلام جاحدانه باشد، يعنى شخصى به رغم حقانيّت دين اسلام به جهت انگيزههاى نادرست از دين اسلام خارج شده و در مقابل آن موضعگيرى نمايد؛ بنابراين اگر كسى دين ديگرى غير از اسلام را (آن هم پس از بررّسى و به دور از هر گونه حُبّ و بُغض و مشكلات ديگر) انتخاب نمايد، اين عقيده براى او محترم است، تا زمانى كه به صورت موضعگيرى در مقابل اسلام در نيايد. به همين خاطر، ارتداد تضادى با آزادى عقيده (كه در اسلام محترم شمرده شده است) ندارد. البته احترام به آن به معناى حقانيّت و درستى هر عقيدهاى نمى باشد.حكم ارتداد در اديان آسمانى ديگر نيز بيان شده و طبيعى است كه هر دينى براى محافظت از كيان خود، راهكارهايى را براى وحدت پيروان انديشيده باشد.در مورد اديان ديگر و از جمله مسيحيت بايد توجه داشت كه اوّلاً اين دين دقيقاً آن نيست كه حضرت مسيح آورده باشد. آنچه به نام انجيل امروزه در دست مسيحيان قرار دارد، كتاب آسمانى حضرت مسيح نيست. اين مطلب را مسيحيان نيز اذعان دارد. ثانياً در انجيل موجود، جملاتى وجود دارد كه به آمدن پيامبرى پس از مسيح بشارت داده و به پيروى از او فرمان داده است. اگر كسى پس از تحقيق و بررسى به اين نتيجه برسد كه پيامبر پس از مسيح، حضرت محمد(ص) است و به او ايمان آورد، به پيام انجيل و حضرت مسيح گوش فرا داده است و حتى از جهت دين آنها نبايد مرتد محسوب شود. ثالثاً اگر به فرض بپذيريم كه هيچ گونه تحريفى در اين دين صورت نگرفته باشد، اما از آن جا كه دين اسلام خود را تكميل كننده دين مسيحيت مى شناسد و به آن به عنوان دينى كه در زمان خود صحيح بوده اما اكنون نسخ شده است، نگرسته مى شود، هم چنين چون دين اسلام آخرين پيام الهى است شخص مؤمن به خداوند بايد به آخرين پيام الهى گوش فرا دهد. مسيحى اگر به خدا ايمان داشته باشد، كاملاً معقول و منطقى است كه به دين اسلام و كاملترين پيام آسمانى اعتقاد داشته باشد. با وجود پيام كامل الهى، تبعيت از پيامى كه زمان آن سپرى شده و نسبت به آخرين پيام، كامل نيست، غير منطقى است.در موردحكم ارتداد و آزادي عقيده اضافه مي كنيم كه دين اسلام فطرى است. اگر فردى به اصول و فروع اسلام آشنا باشد و حالت انكار نداشته باشد، به صورت طبيعى و معمولى به آن ايمان مىآورد. قرآن مىگويد: "لا اكراه فى الدين؛ در پذيرش عقيده اكراه نيست". اصولاً عقيده با اكراه سازگار نيست. اين سخن درستى است اما قرآن به دنبال سخن مذكور مىگويد: "قد تبيين الرشد من الغى؛ راه راست از راههاى انحرافى و نادرست روشن است".(3) يعنى وقتى راه رشد و حقيقت آشكار است، دليلى براى اكراه و اجبار وجود ندارد، زيرا عقل سليم بدون داشتن انكار و عناد آن را پذيرا است. اما انسان حق ندارد از آزادى سوءاستفاده كند و به بهانه آزادى، اعتقادات جامعه را به باد مسخره بگيرد و امنيت فكرى و فرهنگى اجتماع را متزلزل و مختل نمايد.و حكم ارتداد نيز براي چنين موردي است.اين سخن نيز مورد پذيرش عقل و عرف است. حال اگر فردى در خانواده مسلمان تشخيص داد كه دين اسلام بر حق نيست، مىتواند دين ديگر را انتخاب كند، اما در جامعهاى كه براساس اعتقادات و باورهاى دينى، قوانين، رفتارهاى اجتماعى و فردى، اميال و آرزوهاى انسانها ارزشهاى اخلاقى شكل گرفته كه هر يك از اين موارد كاركردهاى بسيارى در زندگى فردى و اجتماعى دارد، حق ندارد در برابر دين و اعتقادات موضعگيرى نموده و درصدد تخريب آنها باشد، زيرا آثار نامطلوب در زندگى فردى و ا جتماعى ايجاد خواهد كرد و باعث تزلزل اركان اجتماعى خواهد شد، بنابراين ارتداد از اين جهت كه افكار عمومى و ايمان مردم را متزلزل مىكند، اظهار آن روا و شايسته نيست، و با وجود يك سرى شرايط اسلام با مرتد برخورد مىكند. اما اگر باور خود را رواج نداد و به امنيت فكرى و فرهنگى جامعه آسيبى وارد نكرد، به او كارى ندارند و حكم ارتداد نداشته و عقيدهاش نزد خودش محترم است. اين كه خدا با او چگونه برخورد مىكند، تنها خدا مىداند كه وى صداقت دارد يا از روى عناد و لجاجت به اين عقيده روى آورده است. خداوند فرداى قيامت بر پايه عدل و حكمت، با او رفتار خواهد كرد. همو فرموده است: "اگر حجت بر كسى تمام نشده باشد، مؤاخذهاش نمىكند.(4) مىگويد: هر قدر كه عقلش خوبىها را كه درك كرده، به آن عمل كرده است، ثواب و پاداش دريافت مىكند و به هر اندازه، در عمل، كوتاهى و يا ضد باورش را انجام داده است، جزا و كيفر مىبيند.پى نوشتها: 1. آل عمران (3) آيه 73.2. تفسير نمونه، ج 2، ص 466.3 - بقره (2) آيه 256. 4 - اسراء (17) آيه 15.