• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 53284
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا جهان هستي واقعيت يافته است؟(پ)
پاسخ : سؤال قابل تقسيم به دو پرسش است:1- فلسفه آفرينش جهان و انسان چيست؟2- فلسفه عبادت خداوند چيست و فائده آن به چه كسى مى‏رسد؟قرآن كريم و روايات اسلامى در مورد فلسفه آفرينش جهان هستى، به طور مبسوط بحث كرده‏اند و هدف‏هاى مختلفى را براى آفرينش جهان و انسان بيان نموده اند كه از مجموع آن‏ها استنباط مى‏شود كه اوّلاً خدا از مجموعه آفرينش، هدفى بس عظيم داشته است و آفرينش بدون هدف و براى سرگرمى لغو است و از حكيم عمل لغو صادر نمى‏شود. خداوند مى‏فرمايد: "ما آسمان و زمين و آنچه را در ميان آن‏ها است براى بازى نيافريديم".(1) ثانياً با صرف نظر آفرينش آسمان‏ها، در آيات قرآن آفرينش زمين براى انسان دانسته شده است چرا كه آدمى گل سرسبد خلقت الهى و اشرف مخلوقات است و آفرينش زمين و آسمان مقدمه خلقت آدمى است. خدا مى‏فرمايد: "هو الّذى خلق لكم ما فى الارض جميعا؛ او خدايى است كه آنچه را در زمين قرار دارد، براى شما آفريد".(2) مقام آدمى آن چنان عظيم است كه زينت‏ها و حيوانات را براى آسايش آدمى آفريده است.(3) حال اين همه آفرينش براى انسان داراى هدف است، يعنى آدمى براى رسيدن به مقصد و هدفى، از آفريده‏هاى خدا بايد استفاده كند و آن هدف رسيدن به كمال مطلق (كه خداوند است) مى‏باشد. گوناگونى نعمت‏ها و رنگارنگى آفرينش براى اين هدف است كه انسان آن را در راه وصول حق هزينه كند، همان طور كه مى‏فرمايند: "آنچه را روى زمين است، زينت زمين قرار داديم تا شما انسان‏ها را بيازماييم كه كدام يك نيكوكارتريد".(4)آفرينش جهان براى انسان صورت گرفته و نعمت‏هاى الهى براى امتحان و آزمايش آدمى است. آيا از نعمت‏ها جهت عبادت و پرستش خدا استفاده مى‏نمايد تا او را به ساحت رحمت الهى رهنمون نمايد يا اين كه در راه باطل استفاده مى‏كند و زمينه سقوط خود به جهنّم را فراهم مى‏كند؟! پاسخ پرسش دوم: فايده عبادات كه به عنوان فلسفه خلقت انسان ذكر شده، به خالق بر نمى‏گردد، چرا كه او بى نياز مطلق است و هيچ نيازى به عبادت ندارد. اين كه آسمان‏ها و زمين و هر آنچه در اين دو است، تسبيح الهى مى‏گويند و انسان در مقابل اين همه تسبيح درصد كمى از عبادت را به خود اختصاص مى‏دهد، پس عبادت انسانى هيچ نفعى براى خالق ندارد. نفع عبادت به مخلوق بر مى‏گردد و همان طور كه در روايت‏ها وارد شده زمينه اسكان در جوار پروردگار را براى آدمى فراهم مى‏كند. عبادت باعث شكوفايى استعدادهاى عالى انسانيت و رسيدن انسان به كمال و شايستگى و لياقت شايسته خود و حركت در راستاى هدف خلقت، در نتيجه بر آورده شدن هدف خلفت و آفرينش انسان است.علاوه اين كه آثار فراوان ديگرى براى عبادت وجود دارد كه به اختصار ذكر مى‏گردد:1- توجه به عبادت، روح را از آلودگى گناه مى‏شويد (تفسير نمونه، ج 8، ص 371). 2- برترين افتخار "بنده راستين خدا بودن" است (همان، ج 12، ص 486).3- عبادات گام هايى به سوى تكامل است (همان، ج 22، ص 218).4- عبادات شفاعت مى‏كند (همان، ج 25، ص 259).البته بايد توجه داشت كه مقصود از عبادت در قرآن، تنها عبادت رسمى مانند نماز و روزه نيست، بلكه مقصود هر عملى است كه انسان را به قرب الهى و شكوفايى استعدادهاى عالى انسانى و از جمله كمك و يارى به انسان‏ها ديگر و در مسير خدا بودن برساند كه شامل همه شئون انسانى مى‏شود. با اين سخن پاسخ سؤال ديگر شما نيز روشن مى‏گردد كه از شكرگذارى انسان‏ها هيچ نفعى به كردگار نمى‏رسد و همه منافع به خود ما بر مى‏گردد. چرا كه شكر و سپاس حق نيز عبادت خدا و مربوط به صفت پاك انسانى است كه بايد انسان سپاس گزار خوبى و نيكى‏ها و نعمت‏ها باشد و باعث كمال انسان و صفات عالى انسانى او مى‏شود. پى نوشت‏ها: 1. انبياء (21) آيه 18.2. بقره (2) آيه 29.3. نحل(16) آيه 8.4. كهف (18) آيه 7.
کد سوال : 53285
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : از كجا آمده ايم و به كجا مي رويم؟(پ)
پاسخ : براى يافتن سؤالات از كجا آمده ام ؟ (پرسش از آغاز هستى )، براى چه آمده ام (پرسش از هدف زندگى)، به كجا خواهم رفت (پرسش از سرانجام هستى) به قول مولوي: روزها فكر من اين است و همه شب سخنمكـه چـرا غافل از احـوال دل خويشتنـماز كجــا آمـده ام آمـدنـم بهر چه بود به كجـا مـى روم آخــر ننمـايى وطنـم مانده ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا يا چه بوده است مراد وى از اين ساختنمقرآن به سه پرسش ياسخ داده و گفته است : "انا للّه و انا اليه راجعون؛ ما از عالم قدس و ملكوت هستيم و سرانجام به آن عالم بازمى گرديم"، "يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحاً؛(1) اى انسان توبه سوى پروردگار باز مى گردى". به گفته مولانا: مرغ باغ ملكوتم نِيَم از عالم خاك چند روزى قفسى ساخته اند از بدنماما اين كه براى چه آمده ايم ؟ براى چه خلق شده ايم ؟ قرآن مى فرمايد "و ماخلقت الجن و الانس الاّ ليعبدون".(2)هدف از خلقت بشر، عبادت، شناخت و سعادت بشرى است . بشر با پرستش خالصانه خداوند شكوفا مى شود و به مقامات بالا راه مى يابد.پاسخ اجمالى سؤال آن است كه انسان آفريده شده و از روح خدا نشأت يافته و با جسم مادى آميخته تا بتواند خود را آماده جانشينى خداوند سازد. خليفه اللّه شدن شرايطى دارد، بايد آدمى در پرتو علم و عمل و آراستگي اخلاق الهى و عمل به تكاليف و مسئوليت هايى كه از ناحيه حضرت حق معين شده خود را به كمال مطلوب برساند و بداند كه موت و حيات بدون حكمت خلق نشده، بلكه فرصت وزمينه اى است براى رسيدن به تكامل، علمى، اخلاقى و معنوى، در يك كلام "خدا گونه شدن".ذات اقدس متعال، جهان را بدين عظمت و فراخى براى سعادت آدميان آفريده است و عقل و قدرت بهره بردارى از مواهب خلقت را نيز به وى بخشيده است. از اين رو اگر بشر در عصر حضرت سليمان با اعجاز تسخير بادها و امواج درياها و جنيان و ارواح مخفى در خدمت انسان كامل بود، امروز با قدرت علم و عقل بشر زمين و زمان را تسخير كرده است. با كشتى و زير دريايى امواج دريا را مى شكافد و به عمق اقيانوس مى رود و با هواپيماها به اوج آسمان پرواز مى كند و با اشعه ليزرى و رادار از اسرار ناپيدا آگاه مى شود و با ابزارهاى علمى دل زمين را مى شكافد و ذخاير زير زمينى را مهار مى كند.انسان بايد به موازات ترقى در علوم مادى، در اخلاق، ايمان و عبوديت نيز پيش برود و به جايى برسد كه تمام اقطار آسمان زمينى را طى كند "فانفذوا لاتنفذون الابسلطان"(3) نفوذ در كرات آسمانى با قدرت علم و ايمان ميسور است.حقيقت تكامل، عبوديت است كه عصاره و جوهره آن , رنگ خدايى گرفتن و قدرت خارق العاده پيداكردن است. هدف نهايى لقاءالله است. پس از طى مدارج كمال در دنيا به سوى اللّه باز مى گردد: "اناللّه و ا نا ا ليه راجعون" هر كسى كو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصـل خويـش سينه خواهـم شرحـه شرحـه از فراق تــا بگـويم درد وصـل اشتيـــاق پي نوشت ها: 1. انشقاق (84) آيه 6. 2. ذاريات (51 آيه 56. 3. الرحمن (55 آيهء 55.
کد سوال : 53286
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا اسلام در طي اين سال ها و قرن ها نتوانسته چنان كه بايد در دل مردم جهان جاي پيدا كند؟
پاسخ : اين نگرش كه اسلام در دل مردم جهان نتوانسته است جاي باز كند، به گونه كلي قابل قبول نيست؛ زيرا اسلام ـ به رغم تمام موانع ـ در بسياري از مناطق جهان نفوذ كرده و گسترش يافته است. امروزه در جهان بسياري از انسان ها به اسلام گرايش پيدا كرده و آن را دين زنده، پويا و بالنده مي شناسند. آمار ثبت احوال انگلستان نشان مي دهد كه محبوب ترين اسم در اين كشور "محمّد" است.يكي از شواهد اين ادعا سياست هاي دين ستيزي استكبار جهاني است. گرايش مردم جهان به دين اسلام و گسترش آموزه هاي آن، سخت استكبار جهاني را به وحشت انداخته است. از اين رو دشمنان دين با بهره گيري از شيوه هاي كاربردي، از گسترش اسلام جلوگيري مي كنند. طرح مبارزه با نهضت هاي اسلامي و اقدامات نظام يافته عليه اصول گرايان و به طور كلي اسلام، توسط استكبار در راستاي گسترش همه جانبه اسلام صورت مي گيرد. افزون بر آن امروزه دين اسلام پس از دين مسيحيت بيشتري پيروان را دارد. در عين حال انتظار مي رفت كه اسلام بيشتر از اين گسترش يابد، زيرا قوانين اسلام ريشه در فطرت انسان ها داشته و برنامه هاي آن نقش بنيادي در تأمين سعادت دنيا و آخرت دارد و معارف و احكام آن خرد پذير از ساير مكاتب و اديان جهان است. به نظر مي رسد برخي از عوامل مانع گسترش بيشتر اسلام شده است. اين عوامل را مي توان به عوامل بيروني و دروني تقسيم كرد: عوامل بيروني را دشمنان دين به وجود آورده اند؛ زيرا آنان گسترش دين را با منافع خود در تضاد دانسته و با آن مبارزه مي نمايند. آنان در اين راه از مبارزه منفي بهره مي گيرند و دين اسلام را دين خشونت، واپس گرا، ضد تمدن و علم و آزادي... معرفي مي كنند.داده هاي تاريخي نشان مي دهد كه دشمنان از همة اهر م ها جهت تضعيف دين و آموزه هاي آن بهره گرفته اند. امروزه نيز صدها كتاب، فيلم و گزارش عليه اسلام تدوين مي شود. اين در حالي صورت مي گيرد كه دربارة اسلام تبليغ قابل توجه صورت نمي گيرد. بسياري از تبليغ ها به وسيلة مسلمانان، تبليغ فرقه هاي اسلام است، تا اصل آن.عوامل دروني نيز مانع گسترش اسلام شده است؛ بدين معنا كه مسلمانان و مدافعان دين، از آن خوب پاسداري نكرده و آن را خوب معرّفي ننموده اند. آنان نه تنها در دفاع از دين موفق نبودند كه با عملكرد خود دين را وارونه جلوه دادند. متأسفانه مسلمانان از اصول تعليمات اسلام و پيامبر خدا فاصله گرفته و در بسياري از جوامع اسلامي، اصول دين نيمه متروك مانده است. اسلام با دعوت به پاكي، درستكاري و امانت، تلاش مي كند. اما امانت و تلاش كجا است؟! اسلام دعوت به علم و آگاهي و بيداري مي كند، كجا است آن علم و آگاهي سرشار؟ اسلام دعوت به اتحاد و فشردگي صفوف و فداكاري مي كند، آيا براستي اين اصل در جوامع اسلامي امروز حكمفرما است؟! بنابراين بايد اعتراف كرد كه اسلام چيزي است و ما مسلمانان چيزي ديگر(1) استاد شهيد مطهري فرمود: "... بايد اعتراف كنيم كه حقيقت اسلام به صورت اصلي در مغز و روح ما موجود نيست. بلكه اين فكر اغلب در مغز هاي ما به صورت مسخ شده است. ولايت و امامت مسخ شده است، توحيد ما توحيد مسخ شده است، نبوت ما نبوت مسخ شده است، ولايت ما ولايت مسخ شده است. همين طور تمام دستورهاي اصولي اسلام در فكر ما همة تغيير شكل داده است...".(2)متأسفانه مسلمانان نه تنها در معرفي اسلام موفق نبودند كه برخي از حكومت هاي اسلامي با عملكرد خود مانع گسترش آن شده اند. بعضي از مسلمانان ديگر به تحريف مفاهيم دين پرداخته و قرائت هاي مختلف از آن ارائه كرده اند. شهيد مطهري مي گويد: عدم تعريف شفاف از دين و آموزه هاي آن و نارسايي مفاهيم فلسفي و ...، زمينه هاي گرايش به ماديگرايي اين فراهم نمود، كه اين نارسايي ها بيشتر در حوزه دين مسيحيت ظهور كرده و پس در حوزه دين اسلام نيز گسترش يافت.(3)يكي از مباحث عمده كه امروزه از اهميت ويژه اي برخوردار است، احياي تفكر ديني است.احياي فكر ديني بدان معنا است كه مسلمانان با تعريف شفاف از دين و آموزه هاي آن دين را احيا و معرفي نمايند.(4)پي نوشت ها: 1. تفسير نمونه، ج 6، ص 270.2. ده گفتار، ص 121.3. علل گرايش به ماديگري، ص 271 به بعد.4. ده گفتار، ص 108.
کد سوال : 53287
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آفرينش انسان در اين جهان خاكي به چه منظور بوده است؟(پ)
پاسخ : در مورد فلسفه آفرينش انسان ديدگاه‏هاى مختلفى وجود دارد: 1- عرفا معتقدند چون خداوند اراده نموده از خفا بيرون آيد و جمال اسما و صفات خود را در اشيا و افراد مشاهده نمايد، پس در جهان و انسان ظهور و تجلى نمود و دست به خلقت آنان زد، پس هدف خداوند از آفرينش انسان و ساير پديده‏ها ظهور و تجلى است. خداوند انسان و جهان را خلق نمود تا اين كه ظاهر و هويدا شود، نه اين كه كسى او را بشناسد.(1)2- فلاسفه اسلامى گفته‏اند: چون خداوند واجد همه كمالات است و هيچ نقصى در او نبوده و بى نياز مطلق است، هيچ گونه كمبودى ندارد تا بخواهد با آفرينش جهان يا انسان، آن را جبران نمايد و يا سودى از آفرينش عالم و آدم نصيب او شود. خداوند چون كامل است، لازمه كمالش فيّاض و جواد بودن است، پس بايد فيض بخشى و بخشندگى كند، در نتيجه بايد جهانى زيبا و كامل بيافريند. بنابراين صدور وجود و هستى از خداوند واجب است.(2) 3- ديدگاه قرآن: در يكى از آيات قرآنى به صراحت هدف از خلقت انسان، عبوديت و بندگى خدا ذكر شده است: "و ما خلقتُ الجنّ و الإنس إلا ليعبدون".(3) البته منظور از عبوديت تنها به جا آوردن نماز و روزه نيست، زيرا اين‏ها جزئى از عبادت‏اند، بلكه مراد، تسليم و اطاعت بى چون و چرا از خدا به منظور تقرّب به او است. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: "خداوند بندگان را نيافريد مگر براى اين كه او را بشناسند و چون شناختند، عبادتش نمايند و چون عبادت كنند، از بندگى غير او بى نياز مى‏شوند".(4) البته قرآن مجيد در اين باره تعبيرات مختلفى دارد. در يك آيه هدف از خلقت انسان را امتحان مى‏داند.(5)در آيه ديگر علم از قدرت و دانش خداوند ذكر شده،(6) در آيه ديگر رحمت الهى هدف اصلى آفرينش انسان قلمداد شده است.(7) مى‏توان گفت هدف اصلى همان عبوديت است و مسئله دانش و امتحان هدف متوسط به شمار مى‏روند. البته چون انسان گل سر سبد موجودات است، جهان براى او خلق شده است، همان طورى كه قرآن مى‏فرمايد: "خلق لكم مافى الارض جميعاً".(8)پى نوشت‏ها:1. سيد حسن ابراهيميان، انسان‏شناسى، ص 115 و 114.2. همان، ص 116 و 115، با تلخيص.3. ذاريات (51) آيه 56.4. الميزان، ج 18، ص 360، چاپ بيروت.5. ملك (67) آيه 2.6. طلاق (65) آيه 12.7. هود (11) آيه 119.8. بقره (2) آيه 29.
کد سوال : 53288
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا شيطان آفريده شده تا انسان ها را گمراه نمايد؟(پ)
پاسخ : ابليس از آفريدگان خداوند مى‏باشد كه از جنيان است و مدت‏هاى طولانى خداوند را عبادت كرده بود، و به واسطه نافرمانى از خداوند، از درگاه او رانده شد و از اين پس به نام شيطان شناخته مى‏شود. شيطان بر هر موجودى گفته مى‏شود كه انسان را فريب دهد، خواه از جنيان باشد يا از انسان‏ها، بنابراين، شيطان از ابتدا شيطان آفريده نشد. او در ابتدا پاك بود. او مخلوقى چون ساير مخلوقات خدا در اطاعت پروردگار و از مقربين درگاه ربوبى بود، اما بر اثر يك امتحان كه احترام به آدم بود، لغزيد و از درگاه الهى رانده شد.(1)شيطان در برابر آن همه عبادت، از خداوند تقاضاى زنده ماندن تا روز قيامت را نمود و خداوند او را تا آن روز مهلت داد.شيطان آفريده نشد تا خلايق را بفريبد. او فريب نفس خويش را خورد و از خداوند مهلت خواست تا دنيا هست، او نيز باشد، و از آن پس قسم خورد تا انسان‏ها را بفريبد مگر كسانى را كه مؤمن باشند. مى‏توان گفت فلسفه وجود شيطان براى انسان، همانند وجود قواها و غرايز و نفس اماره درون انسان است كه انسان‏ها را به سوى بدى و دور شدن ا ز خدا امر مى‏كنند. از طرف ديگر گرايش به سوى كمال و نيكى و خرد و رسولان و پيامبران الهى، در مقابل آنها قرار مى‏گيرند تا انسان‏ها را به كمال و خوشبختى سوق دهند. تنها در صورت وجود هر دو نيرو در انسان است كه وى مى‏تواند با اختيار خود، يكى از دو راه را انتخاب كند تا به سعادت يا شقاوت برسد. بنابراين اگر نفس اماره و نيروهاى سركش و شيطان‏ها نبودند، انسان نمى‏توانست در معرض آزمون الهى قرار گيرد و با نفى و طرد و مبارزه با آنها، موجب شكوفا شدن استعدادهاى عالى انسانى و سير در مسير كمال و خوشبختى و سعادت ابدى شود، پس شيطان شر مطلق نيست. "علامه طباطبايى" فرموده است: "اگر شيطانى نبود، نظام عالم انسانى هم نبود، و وجود شيطانى كه انسان را به شر و معصيت دعوت كند، از اركان نظام عالم بشريت است، و نسبت به صراط مستقيم او به منزله كناره و لبه جاده است و معلوم است كه تا دو طرفى براى جاده نباشد، متن جاده هم فرض نمى‏شود".(2) به تجريه و تحقيق ثابت شده است كه فلزات براى آن كه از ناخالصى و زوائد پاك شوند، بايد در كوره‏هاى داغ قرار گيرند تا پس از آن به شكل فلزى با ارزش درآيند. انسان نيز براى خالص شدن، نيازمند امتحانى سخت است تا جوهره اصلى اش نمايان شود كه در نتيجه وارد مرحله استحقاق و محبت الهى گردد و با خطاب "ارجعى" لايق ديدار پروردگارش شود. دنيا ميدان آزمايش است و انسان هدف اين آزمايش، پس حريف توانايي چون شيطان لازم است تا انسان بتواند در مصاف با او، استعدادهاى خارق‏العاده خود را شكوفا كند.پي نوشت ها:1. ر.ك: سوره بقره، آيه 34 و ر.ك: سوره حجر(15) آيه 34.2. تفسير الميزان، ترجمه فارسى، ج 8، ص 50.
کد سوال : 53289
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : امام زمان(عج) چگونه عدالت را به جهان بر مي گرداند؟
پاسخ : موفقيت امام زمان(عج) در برقراري عدالت اجتماعي به چند چيز بستگي دارد: 1ـ شرايط جهاني و مقتضيات زمان: 1ـ1ـ آمادگي جهاني به پذيرش عدل از اين كه پيش از ظهور حضرت مهدي(عج) جامعه جهاني از ستم هاي فراوان به ستوه مي آيند و همه فرياد دادخواهي سر مي دهند. در اين هنگام فرهنگ جوامع بشري پذيراي اجراي عدالت مي باشد و شرايط مطلوبي براي برقراري و اجراي عدالت فراهم مي گردد.1ـ2ـ رشد عقلي: در زمان ظهور امام زمان(عج) عقل هاي مردم كامل مي گردد و بشر به اندازه اي به رشد عقلي مي رسد كه درك مي كند پياده شدن عدالت به نفع اجتماع بشري است و خود در پرتو آن نفع مي برد، كه اين عدل همگاني را مي طلبد و شرايطي است براي پياده شدن آن.(1)در اين دوره بشر در علوم و فنون به مرحله اي مي رسد كه در دوره هاي قبلي از دستيابي به آن ناتوان بودند، بدين جهت دورة ظهور حضرت را دورة گسترش علم نام نهاده اند.(2)امام باقر(ع) فرمود: "هنگامي كه قائم ما قيام كند، خداوند دست رحمت بر سر بندگانش مي كشد و خِرَد هاي آنان را به كمال مي رساند و افكارشان پرورش پيدا مي كند".(3)3ـ1ـ رشد معنويت و اخلاق فردي و جمعي: جامعة آرماني در صورتي شكل مي گيرد كه انسان ها به رشد معنوي و اخلاقي بالايي نايل شده باشند. در روايتي از امام علي(ع) امده است: "و لو قد قام قائمنا لذهبت الشحناء في قلوب العباد؛(4) چون قائم ما قيام كند، كينه ها از دل ها بيرون برود". حكومت حضرت مهدي(عج) در تهذيب نفس و تعالي اخلاق مردم نقش ايفا مي كند، پيامبر(ص) فرمود: "خداوند در آخرالزمان مردي را بر مي انگيزد و كسي از منحرفان و فاسدان نمي ماند مگر اين كه اصلاح گردد".(5)4ـ1ـ وجود نيروهاي انساني لايق و كار آمد: شرط موفقيت و پياده كردن يك ايده بزرگ و والا اين است كه مجريان لايقي براي آن كار باشند. حضرت مهدي(عج) كارگزاراني دارد كه همانند ياران پيامبر(ص) در جنگ بدر لايق، مخلص، فداكار و مؤمن و پارسا هستند. وجود 313 يار با تقوا يكي از زمينه هاي موفقيت حضرت در اجراي عدالت است.2ـ شيوة حكومتي حضرت در پيروزي و برقراري عدالت نقش دارد. از جملة شيوه هاي حكومتي حضرت عبارت است از: 1ـ2ـ اجراي قانون الهي با دو ويژگي مساوات و قاطعيت،2ـ2ـ شايسته سالاري در امر حكومتي،3ـ2ـ كنترل و نظارت در امور كارگزاران. پس از انتخاب مجريان لايق، دولت مركزي آنان را تحت مراقبت كامل قرار مي دهد و همواره اعمال و رفتارشان را زير نظر مي گيرد.(6)3ـ امدادهاي الهي: با جود آن همه زمينه ها و شرايط و تلاش هاي خالصانة حضرت و كارگزارانش و شيوه هاي پسنديده حكومتي حضرت، خداوند هم كمكش مي كند و جبهة حق را از نصرت و امدادهاي غيبي خود بهره مند مي سازد. پي نوشت ها: 1. منتخب الاثر، لطف الله صافي، ص 607؛ سيري در سيرة ائمه، مرتضي مطهري، ص 294.2. مجلة حوزه (ويژه امام زمان)، ص 207.3. همان، ص 207.4. منتخب الاثر، ص 474.5. اثبات الهداه، ج 3، ص 524.6. محمد رضا حكيمي، عصر زندگي، ص 49 و 50.
کد سوال : 53290
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند بعد از پيامبر اسلام، پيامبر ديگري نفرستاده است؟(پ)
پاسخ : خداوند پيامبران را براى هدايت مردم به راه راست و براى سعادت و خوش بختى مردم و خير و صلاح آنان مبعوث كرده است. پيامبران آمده‏اند تا راه سعادت را به انسان‏ها نشان دهند. بشر در تعليمات انبيا مانند يك دانش‏آموز بوده كه او را از كلاس اوّل تا آخرين كلاس بالا برده‏اند.خداوند برنامه سعادت را توسط پيامبران به بشريت ابلاغ كرده است و از آن جايى كه جامعه انسانى از اوّل شايستگى دريافت برنامه كامل و جامع را نداشت، پيامبران يكى پس از ديگرى آمدند تا كم كم برنامه جامع را ارائه نمايند، تا رسيدن به زمان بعثت حضرت محمد(ص). در اين زمان بشر به اندازه‏اى از رشد رسيد كه بتواند برنامه سعادت را به طور جامع و به صورت كامل دريافت كند و آن را حفظ نمايند چون به اين مرحله رسيد، دين به صورت كامل به گونه‏اى كه بتواند تا قيامت نيازهاى بشر را تأمين كند، عرضه شد و همه گفتنى‏ها گفته شد و ديگر برنامه و مطلبى باقى نماند تا نياز به آمدن پيامبرى باشد. در اين موقعيت پيامبر اسلام(ص) به عنوان خاتم پيامبران و پايان دهنده نبوت مبعوث گرديده و قرآن به صراحت اعلام فرمود كه او آخرين پيامبر است و تا قيامت پيامبرى نخواهد آمد.قرآن مى‏فرمايد: "محمد(ص) پدر هيچ يك از مردان شما نبود، ولى رسول خدا و خاتم و آخرين پيامبران است و خداوند به هر چيز آگاه است".(1) پس نياز به پيامبر براى اين است كه نقشه تكامل بشر به وسيله او ارسال شود. وقتى بشر نقشه كامل را دريافت نمود، ديگر نيازى به بعثت پيامبر ندارد. به ديگر سخن: انبياى پيشين براى اين كه انسان بتواند در راه پرنشيب و فرازى كه به سوى تكامل دارد پيش برود، هر كدام قسمتى از نقشه اين مسير را در اختيار او گذاردند تا اين شايستگى را پيدا كرد كه نقشه كلى و جامع تمام راه به وسيله آخرين پيامبر حضرت محمد(ص) از سوى خداوند بزرگ در اختيار او قرار گيرد. بديهى است با دريافت نقشه كلى و جامع نيازى به نقشه ديگر نخواهد بود. از اين رو روايات پيامبر اسلام(ص) را آخرين آجر يا گذارنده آخرين آجر كاخ زيبا و مستحكم رسالت و پيامبرى شمرده است.رسول خدا(ص) فرمود: "من آن خشت آخرينم و من خاتم پيامبرانم".(2)چون انسان‏ها آخرين نقشه را دريافت نموده‏اند، با كمال عقلى كه به آن دست يافته‏اند، به وسيله آن مى‏توانند زندگى و خوشبختى را ترسيم كنند. به اين دليل نقشه كامل به انسان داده شده كه چون به مرحله‏اى از بلوغ فكرى دست يافت كه مى‏تواند سعادت و رستگارى را بفهمد و در زندگى خود اجرا كند، نيز وجود امامان معصوم(ع) بعد از پيامبر، انسان‏ها را از دريافت‏هاى اشتباه و فهم غلط آيات الهى يا اين نقشه زندگى و از تفسيرهاى متفاوت كه مى‏تواند انسان‏ها را به بيراهه بكشاند، تضمين مى‏كند، بنابراين با وجود نقشه كامل زندگى خوشبخت و مفسران معصوم كه ما را از خطا و اشتباه باز مى‏دارند، نيازى به پيغمبر جديد نخواهد بود. بنابراين، اگر چه امروز از نعمت وجود پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) محروم مي باشيم، اما پيام و سيره و سنت آن ها و آيات خداوند كه براي هدايت انسان ها فرستاده شده و محفوظ مانده است، ميان ما وجوددارد و مي توانيم با به كارگيري آن ها زندگي سعادتمند و خير دنيا و آخرت را براي خود رقم زنيم.پى نوشت‏ها: 1. احزاب (33) آيه 40.2. ناصر مكارم شيرازى، پيام قرآن، ج 8، ص 412.
کد سوال : 53291
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا هميشه مردم مسلمان فقير هستند.
پاسخ : آيات و روايات فراوانى مسلمانان را به كار و تلاش و تجارت و كسب مال حلال سفارش كرده و جامعه را از فقر و تنگدستى بر حذر داشته، فقر را خطرناك‏ترين دشمن تكامل انسانى و موجب عقب ماندگى فكرى و انحطاط عقلى و اخلاقى و باعث از دست رفتن سلامت جسمى معرفى كرده است، اميرالمؤمنين (ع) فرمود: "از فقر به خداوند پناه ببريد كه باعث عقب ماندگى و نارسايى در امور دينى و موجب پريشانى عقل و نارسايى فكر است".(1) نيز فرمود: "فقر و تنگدستى، زبان افراد زيرك و باهوش را مى‏بندد و آنان را از بيان دليل، گنگ و لال مى‏گرداند، شخص فقير در شهر خود نيز غريب است".(2) از پيامبر اكرم (ص) نقل شده كالا و ثروت، موجب حفظ كمال و عزت و تقوا است. (3) مسئله اقتصاد و فقر زدايى به قدرى داراى اهميت است كه از آن حضرت نقل شده: "فلولا الخبز ما صلَّينا و لا صُمْنا و لا أدّينا فرائض ربّنا؛ (4) اگر نان نبود - و شكم‏ها گرسنه بود - از نماز و روزه و انجام ساير فرائض و واجبات خبرى نبود". با وجود اين كه اقتصاد و حل مشكل فقر و بيكارى اهميت فراوانى دارد، ولى بدتر از فقر و نداشتن برنامه صحيح اقتصادى و جدولى متناسب با درآمدها براى مخارج و هزينه‏هاى زندگى است ، خطرى كه اسراف و ريخت و پاش‏ها، زندگى فرد و جامعه را تهديد مى‏كند، به مراتب زيادتر از فقر است، كشورهاى اسلامى همانند ايران به صورت طبيعى فقير نيستند، اما سوء تدبير و نداشتن برنامه ريزى صحيح اقتصادى، وابستگى‏هاى همه جانبه را براى آنان فراهم ساخته است. بنابراين گفتن اين جمله كه مسمانان فقير هستند، صحيح نمى‏باشد، چون بيشترين منابع و ثروت طبيعي ميان مسلمانان به خصوص در خاورميانه وجود دارد، عدم برنامه ريزى صحيح و وابستگى اقتصادى و تنبلى و تن پرورى عامل عدم استفاده صحيح از اين منابع است كه از آن به سوء تدبير تعبير مى‏شود، عامل عقب ماندگى اقتصادى را بايد در عوامل عقب ماندگى در امور ديگر مانند علمى و فرهنگى و تمدنى جستجو كرد.پاورقى: 1 - حسين نورى، اقتصاد اسلامى، ص 96، وسائل الشيعه، ج 12، ص 6، 2 - همان، 3 - وسائل الشيعه، ج 12، ص 16. 4 - همان، ص 17.
کد سوال : 53292
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا در احكام دينى براى زنان سخت‏گيرى و محدوديت‏هاى بيشترى وضع شده تا براى مردان؟
پاسخ : در مجموع و با نگرشى كلّى مى‏توان گفت كه تفاوتى بين زن و مرد در حقوق نيست امّا با توجه به خصوصيات و وظايفى كه تكويناً بر عهده مرد و زن نهاده شده، تفاوت هايى نيز در حقوق از جهت تشريعى بين زن و مرد احساس مى‏شود. اين تفاوت‏ها به لحاظ خلقتى كه زن و مرد دارند، تنظيم شده و تشريع احكام مطابق با تكوين و آفرينش آن دو است و تفاوت غير از تبعيض است، تفاوت‏ها بر اساس ويژگى‏ها و استعدادها تنظيم مى‏شود و تبعيض بى عدالتى است اما تفاوت در ويژگى‏ها بر اساس حكمت عميق و دقيق تنظيم شده تا هر يك وظايف خاصى را بر عهده گرفته و مكمل يكديگر باشند. بنابر اين بر اساس حكمت الهى بين زن و مرد تناسب وجود دارد و تفاوت‏ها به خاطر ايجاد تناسب بين آن دو است، مثلاً اگر همه انسان‏ها مرد بودند و زنان نيز از لحاظ جسمى و روحى و روانى مانند مردها بودند، مكمّل يكديگر نبودند، بنابر اين تفاوت‏هاى زن و مرد تناسب است، نه نقص و كمال، قانون خلقت خواسته است با اين تفاوت‏ها تناسب بيشترى ميان زن و مرد كه براى زندگى مشترك ساخته شده‏اند به وجود آورد.(1) زن براى زن بودن موجودى كامل است و مرد براى مرد بودن موجودى كامل است، هيچ كدام در مرحله خودشان ناقص نيستند. با اين ديدگاه مرد و زن هر دو مساوى هستند و تفاوت بين آن دو در مقام مقايسه است، وقتى مى‏خواهيم زن و مرد رابا هم مقايسه كنيم، تفاوت بين آن دو وجود دارد. اين تفاوت لازم و ضرورى است، اگر اين تفاوت‏ها نبود، در آفرينش، هر دو نقص وجود داشت. شهيد مطهرى درباره تفاوت‏هاى بين زن و مرد مى‏نويسد: "مرد از لحاظ جسمى درشت اندام‏تر، بلند قدتر، خشن‏تر و صداى او كلفت‏تر است، ولى زن كوچك اندام‏تر، كوتاه قدتر، ظريف‏تر و لطيف‏تر است. رشد بدنى زن سريع‏تر است و رشد بدنى مرد كندتر، از اين رو زنان زودتر بالغ مى‏شوند و مردان ديرتر. از لحاظ روانى هم ميل مرد به ورزش و شكار و كارهاى پر تحرك بيش از زن است. احساسات مرد مبارزانه و جنگى و احساسات زن صلح جويانه و نرمى است. مرد متجاوزتر و غوغاگرتر است و زن آرام‏تر و ساكت‏تر است. احساسات زن از مرد جوشان‏تر است و سريع‏تر تحت تأثير احساسات خويش قرار مى‏گيرد. زن طبعاً به زينت و زيور و جمال و آرايش و مدهاى مختلف علاقه زيادى دارد، برخلاف مرد. زن از مرد محتاطتر، مذهبى‏تر، پر حرف‏تر، ترسوتر و تشريفاتى‏تر است. احساسات زن مادرانه است و اين احساسات از دوران كودكى دختر نمودار است. مرد بنده شهوت خويشتن است و زن در بند محبت مرد است. مرد مى‏خواهد زن را تصاحب كند و در اختيار بگيرد و زن مى‏خواهد دل مرد را مسخّر خود كند. مرد مى‏خواهد زن را بگيرد (به دنبال زن مى‏رود) ولى زن مى‏خواهد او را بگيرند (مى‏نشيند تا دنبالش بيايند و خواستگارى كنند. زن بيش از مرد قادر است بر شهوت خود مسلط شود و شهوت مردابتدايى و تهاجمى است و شهوت زن انفعالى و تحريك.(2) تا اينجا بحث از تفاوت‏هاى بين زن و مرد بود كه طبعاً تفاوت در وظايف و حقوق و نقشى را كه هر يك در جامعه انسانى ايفا مى‏كنند، بدنبال دارد، اما محدوديت‏هاى بيشتر زنان كه در سوال ذكر شده، دقيقاً مشخص نيست كه مقصود چيست. اگر مسائلى مانند حجاب و... باشد، مشخص است كه اين مسئله و مسايلى از اين قبيل با توجه به مسئوليت و موقعيت زن و جاذبه جنسى و تحريك‏پذير مردان و امورى كه ذكر شد، موجب اين محدوديت مى‏شود. محدوديت‏ها در برخى از امور كه در واقع مراقبت‏هاى خاص است، به معناى كم ارزش بودن آن‏ها نيست، بلكه بالعكس چه بسا مراقبت بيشتر و برخى محدوديت‏ها به جهت ارزشمند بودن آن‏ها است. براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذيل لازم است:1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دينى‏بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است كه براى رسيدن به كمال و معنويّت خلق گرديده است. اسلام با تنظيم و تعديل غرايز به ويژه غريزه جنسى و توجه به هر يك از آن‏ها در حدّ نياز طبيعى، سبب شكوفايى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى كمال سوق داده است. پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعديل و تنظيم اين غريزه است.2- توجه به ساختار فيزيولوژى انسان‏نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه‏اى مستقيم با تفاوت‏هاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.در تحقيقات علمى در مورد فيزيولوژى و نيز روان‏شناسى زن و مرد ثابت شده كه مردان نسبت به محرّك‏هاى چشمىِ شهوت‏انگيز حساس ترند و چون تأثير حس بينايى زيادتر است و چشم از فاصله دور و ميدان وسيعى قادر به ديدن است، از سوى ديگر ترشّح هورمون‏ها در مرد صورتى يكنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثير محرّك‏هاى شهوانى قرار مى‏گيرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّك‏هاى حسى پاسخ مى‏دهند. حس لامسه بروز زيادى ندارد و فعاليتش محدود به تماس نزديك است.از اين گذشته چون هورمون‏هاى جنسى زن به صورت دوره‏اى ترشخ مى‏شوند و به طور متفاوت عمل مى‏كنند، تأثير محرّك‏هاى شهوانى بر زن صورتى بسيار محدود دارد و نسبت به مردان بسيار كمتر است.با توجه به مطالب فوق مى‏توان گفت: حجاب در اسلام از يك مسئله كلّى و اساسى ريشه گرفته است. اسلام مى‏خواهدد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع ديگر) به محيط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص يابد و اجتماع تنها براى كار و فعاليت باشد، بر خلاف سيستم غربى كه حضور در جامعه را با لذت جويى جنسى به هم مى‏آميزد و تعديل و تنظيم امور جنسى را به هم مى‏ريزد.اسلام قائل به تفكيك ميان اين دو محيط است و براى تأمين اين هدف، پوشش و حجاب را توصيه نموده است، زيرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ظابطه در تحريك غريزه و عدم محدوديت در رابطه جنسى است كه آثار شوم آن بر كسى پوشيده نيست.ج) آثار و فوايد رعايت حجاب و پوشش دينى‏1- بهداشت روانى اجتماع و كاهش هيجان‏ها و التهاب جنسى كه سبب كاهش عطش سيرى ناپذيرى شهوت است.2- تحكيم روابط خانوادگى و برقرارى صميميت كامل زوجين. با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدوديت و پايان آزادى‏هاى جنسي خود تلقّى مى‏كنند وافراد متأهل هر روز در مقايسه‏اى خطرناك ميان آن چه دارند و ندارند، قرار مى‏گيرند. اين مقايسه‏ها، هوس را دامن زده و ريشه زندگى را مى‏سوزاند.3- استوارى اجتماعى و استيفاى نيروى كار و فعاليّت‏دختر و پسرى كه در محيط كار و دانشگاه تحريك شهوانى شوند، از تمركز و كارآيى آن‏ها كاسته مى‏شود و حكومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نيروى فكرى و كارى است.4- بالارفتن ارزش واقعيت زن و جبران ضعف جسمانى اوحيا، عفاف و حجاب زن مى‏تواند در نقش عاطفى او و تأثيرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقويت تخيّل و عشق در مرد است و حريم نگه داشتن يكى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعيّت زن در برابر مرد است.اسلام حجاب را براى محدوديّت و حبس زن نياورده، بلكه براى مصونيّت او توصيه كرده است، زيرا اسلام راضى به حبس، ركود و سركوبى استعدادهاى زن نيست، بلكه با رعايت عفاف و حفظ حريم، اجازه حضور زن را ىر اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع كرده است.در واقع حجاب موجب محدوديت، مردان هرزه مى‏باشد كه در صدد كام جويى‏هاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونيت زنان از دست اين گروه از مردان منظور است.علاوه بر مطالب فوق استاد مطهري در بيان اين كه چرا حجاب به زنان اختصاص يافته مي گويد: اما علت اين كه در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان يافته، اين است كه ميل به خود نمايى و خودآرايى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها مرد شكار است و زن شكارچى، همچنان كه از نظر تصاحب جسم و تن، زن شكار است و مرد شكارچى. ميل زن به خود آرايى از حس شكارچى‏گرى او ناشى مى‏شود. در هيچ جاى دنيا سابقه ندارد كه مردان لباس‏هاى بدن نما و آرايش‏هاى تحريك كننده به كار برند. اين زن است كه به حكم طبيعت خاص خود مى‏خواهد دلبرى كند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسير سازد. بنابراين انحراف تبرّج و برهنگى، از انحراف‏هاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گرديده است".(3) به عبارت ديگر: جاذبه و كشش جنسى و زيبايى خاص زنانه و تحريك پذيرى جنس مردانه، يكى از علت‏هاى اين حكم است. توصيه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ايجاد محدوديت و محروميت و چيزهايى از اين قبيل كه تنها فريب شيطانى‏اند نمى‏باشد، بلكه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است كه بايد از آن مراقبت و شده و حفظ شود و به تاراج نرود. اين كاملاً معقول است كه هر چيزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بيشترى را مى‏طلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شكل يك ابزار براى مطامع سودپرستان در نيايد. به ياد داشته باشيم كهغريزه جنسى، نيرومند و عميق است. هر چه بيشتر اطاعت شود، سركش‏تر مى‏گردد، همچون آتش كه هر چه به آن بيشتر هيزم بدهند، شعله ورتر مى‏شود، و شهوت خود را به صورت يك عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مى‏آورد.(4) و وضعيت جهان معاصر و كشانده شدن عده‏اى به همجنس بازى نشانه آشكارى از اين حالت است.بنابراين رعايت نكردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بين رفتن حساسيت مردان را به دنبال ندارد، بلكه موجب طغيان غريزه جنسى آنان نيز مى‏گردد و پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنايى آن خواهد شد.در مورد مردان نيز اين گونه نيست كه بتوانند با هر نوع لباسي از خانه بيرون آيند و نوع پوشش آنها مي تواند به هر صورتي باشد بلكه مردان نيز در اين جهت با محدوديت هاي خاص خود نسبت به پوشش مواجه هستند اما محدوده پوشش آنان به جهت حضور بيشتر در اجتماع و كارهاي سخت و به جهاتي كه در بالا ذكر شد با زنان متفاوت است. پى نوشت‏ها: 1 - شهيد مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، مجموعه آثار، ج 19، ص 175. 2 - مجموعه آثار، ج 19، ص 178 تا 179.3. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخيص.4. همان، ص 434.
کد سوال : 53293
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر خداوند عادل است، چرا عده‏اى در زندگى ثروتمند و عده‏اى ديگر فقير هستند؟
پاسخ : اختلاف مردم از نظر نعمت‏هاى ظاهرى، جهات مختلفى دارد:1- بعضى از تفاوت‏ها معلول ستم و تجاوز افراد نسبت به حقوق ديگران است. اين تفاوت‏ها ظالمانه و غير منطقى است و با از بين رفتن نظام طبقاتى و گسترش عدالت اجتماعى از ميان خواهد رفت. هيچ گاه اسلام و قرآن اين گونه تفاوت‏ها را تأييد نكرده است، زيرا بر اساس استعمار و استثمار صورت گرفته و آن‏ها را نمى‏توان به حساب دستگاه آفرينش گذارد. حتى خداوند از آن‏ها نهى نموده و براى تأمين برابرى و حقوق انسان‏ها و توزيع عادلانه ثروت‏ها، احكام و قوانين بسيارى را تشريع نموده است كه متأسفانه بسيارى از انسان‏ها از اين تكاليف غفلت مى‏كنند. هم چنين نبايد از نظام نا عادلانه اقتصادي و موارد ديگري كه مربوط به خود بشر مي شود غافل بود و آن ها را به حساب خداوند گذاشت.اين گونه اختلافات ربطى به عدالت خداوند ندارد.2- تفاوت بهره مندي انسان ها در برخي موارد ديگر معلول كار و تلاش خود انسان ها است و قانون خلقت بر آن نهاده شده كه هر كسي به اندازه سعي و تلاش خود بهره مند شود. مطمئنا كسي كه به تنبلي خو كره باشد به دنبال كسب روزي حلال بر نيايد نمي تواند مانند ديگران از نعمت هاي دنيوي بر خوردار شود و كسي كه كار و تلاش بيشتر مي كند نيز بهره بيشتري نصيب ان خواهد بود.3- قسمتى ديگر از تفاوت‏ها، طبيعى و لازمه آفرينش انسان است، يعنى هر قدر اصول عدالت در جامعه انسانى رعايت شود، باز همه انسان‏ها از نظر استعداد و هوش و انواع ذوق و سليقه‏ها يكسان نخواهند بود. استاد مطهرى مى‏گويد: "معناى عدالت اين نيست كه همه مردم از هر نظر در يك حد و يك مرتبه و يك درجه باشند. جامعه خود به خود مقامات و درجات دارد و در اين جهت مثل پيكر است. وقتى كه مقامات و درجات دارد، بايد تقسيم بندى و درجه بندى شود. راه منحصر، آزاد گذاشتن افراد و زمينه مسابقه را فراهم كردن است. همين كه پاى مسابقه به ميان آمد، خود به خود به موجب اين كه استعدادها در همه يكسان نيست و به موجب اين كه مقدار فعاليت‏ها و كوشش‏ها يكسان نيست، اختلاف و تفاوت به ميان مى‏آيد. يكى جلو مى‏افتد و يكى عقب مى‏ماند".(1) بايد دانست معمولاً بخشش‏هاى الهى و استعدادها آن چنان تقسيم شده‏اند كه هر كسى قسمتى از آن‏ها را دارد، يعنى كم‏تر كسى پيدا مى‏شود كه همه نعمت‏ها را يك جا داشته باشد. از اين رو قرآن مجيد مى‏فرمايد: "ما معيشت آن‏ها را در حيات دنيا ميان آنان تقسيم كرديم و بعضى را بر بعضى برترى داديم، تا آن‏ها يكديگر را به كار گيرند و به يكديگر خدمت نمايند".(2) ميدان مسابقه و رقابت عادلانه بايد براى همه باز باشد كه اين نيز مربوط به انسان‏ها است."براى به وجود آمدن يك جامعه كامل، نياز به استعدادها و ذوق‏ها و ساختمان‏هاى مختلف بدنى و فكرى است، اما نه به اين معنى كه بعضى از اعضاى پيكر اجتماع در محروميت به سر برند و يا خدمات آن‏ها كوچك شمرده شود و يا تحقير گردند، همان طور كه سلول‏هاى بدن باتمام تفاوتى كه دارند، همگى از غذا و هوا و ساير نيازمندى‏ها به مقدار لازم بهره مى‏گيرند".(3)ممكن است گفته شود چرا خداوند نظام خلقت را طورى بنا نكرد كه بشر بدون اين تفاوت‏ها، به زندگى اجتماعى خود ادامه دهد. در پاسخ، قرآن مجيد به يكى از اسرار مهم تفاوت‏ها اشاره كرده و آن آزمايش الهى است.خداوند مى‏فرمايد: "او كسى است كه شما را جانشينان در زمين قرار داد و بعضى را بر بعض ديگر درجاتى داد، تا شما را به آن چه در اختيارتان قرار داده بيازمايد".(4)تفاوت‏ها براى اين است كه معلوم شود انسان چگونه از امكانات خدادادى بهره بردارى مى‏كند. اگر نابرابرى‏ها نبود، زمينه امتحان از ميان مى‏رفت. بعضى افراد با نعمت و گروهى ديگر با نقمت و تنگدستى آزمايش مى‏شوند. مطمئناً آنان كه بيشتر نعمت استعداد و توانايى دارند، بيشتر مورد سؤال و درخواست مى‏شوند و بايد بيشتر پاسخگو باشند.3- نكته سوم آن كه خدا مصلحت بندگانش را بهتر از خود آنان مى‏داند.چه بسا كسانى كه دوست دارند از نظر زندگى در رفاه باشند، ولى پروردگار صلاح آنان را در اين امر نمى‏بيند، همان طورى كه قرآن مجيد مى‏فرمايد: "چه بسا شما را چيزى خوش نيايد، در حالى كه خيرتان در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد، در حالى كه شرّتان در آن است و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد".(5) پس اگر انسان نهايت تلاش خود را به كار گرفت، اما درها را به روى خود بسته ديد بايد بداند در اين امر مصلحتى بوده است. چه بسا كسانى هنگامى كه ثروتمند شدند، خدا را فراموش كردند. از اين رو قرآن كريم مى‏فرمايد: "اگر خداوند روزى را براى تمام بندگانش گسترش دهد، در زمين طغيان و ستم مى‏كنند".(6)گاهى ثروت بى حساب و رفاه، يك مجازات الهى است. پس نه نعمت ظاهرى نشانه محبت الهى است و نه نقمت و بلا نشانه بى اعتنايى خدا به بنده است، بلكه اين دو براى افراد مختلف، حكم متفاوتى دارد و عدالت با حكمت الهى همواره مقرون است و يكى فداى ديگرى نمى‏شود، بنابراين، نكته مهم در سرتاسر اين موضوع آن است كه نگاه خود را به زندگى در اين جهان نبايد محدود كنيم. اين بخش از زندگى را بايد در پيوست با بخش عظيم‏تر از زندگى و حيات جاودانه و عالم برتر و حقيقى‏تر نگاه كنيم. اگر نگاه ما به زندگى محدود به دنيا بود، اشكال از تفاوت‏ها در اين دنيا به جا بود، در حالى كه هر چيزى در دنيا، آزمايشى براى انسان است كه در عالم ديگر نتيجه آن را خواهيم ديد و همان گونه كه خداوند فرموده است: "خداوند زندگى و مرگ را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدامين بهترين در عمل خواهيد بود".(7)پى نوشت‏ها: 1. استاد مطهرى، بيست گفتار، ص 109.2. زخرف (43) آيه 31.3. تفسير نمونه، ج 3، ص 366.4. انعام (6) آيه 165.5. بقره (2) آيه 216. 6. شورى (42) آيه 27.7. ملك (67) آيه 2.