• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 53274
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ملاك انسانيت چيست؟
پاسخ : نظريات مختلفى درباره انسانيّت انسان و كمال او مطرح شده است. برخى كمال انسانى را در برخوردارى از رفاه و رسيدن به كمال مادى انسان مى پندارند. برخى ديگر دورى از ماديات و رسيدگى به بُعد روحى و معنوى و ارتفا به كمالات معنوي. برخى كمال انسان را در اعتدال و ارزش گذارى و سرمايه گذارى در دو بُعد مادى و معنوى (دنيوى و اخروي) مى دانند. دنيا را به اندازة ارزش دنيا ارج بنهيم و آخرت و معنويت را به اندازة ارزش آن ارج بگذاريم.دربارة ‌ملاك و معيار انسانيت شهيد مطهرى مى فرمايد: "اگر از نظر زيست شناسى بخواهيم معيار انسانيت را به دست بدهيم، كار ساده و آسانى است. در زيست شناسى فقط جسم انسان مطرح است. در آن جا بحث مى كنند كه انسان ميان رده هاى مختلف حيوانات در چه رده اى است، مثلاً پستاندار است يا ... .با مقيار زيست شناسى همة افراد بشر كه روى زمين هستند،‌ با دو پا راه مى روند، پهن ناخن هستند، حرف مى زنند، عاقل اند، ولى در علوم انساني، انسانيت به كمال او است. انسانى كه از نظر علوم انساني، از نظر علوم اخلاقى و اجتماعى به كمالاتى دست يافته باشد، قابل ستايش و تعظيم است. اين همان مسئلة بسيار مهمى است كه از قديم در علوم انساني، نيز در اديان و مذاهب مطرح است، مثلا‍ً قرآن انسان هايى را برتر و بالاتر از فرشته و شايستة سجوديت ملائك مى داند، چنانكه مى گويد: "ما به فرشتگان گفتيم به آدم سجده كنيد". ولى در مورد برخى انسان ها مى گويد: چهار پايان بر آنان برترى دارند. بايد ديد چه معيار هايى است كه اين مقدار تفاوت را به وجود آورده است؟از نظر مكتب مادي، انسان برتر و انسان فروتر و ملاك برترى و ملاك فروترى چيست؟ آيا مى توانيم علم را ملاك و معيار انسانيت قرار بدهيم و بگوييم انسان ها از نظر زيست شناسى با هم مساوى هستند ولى مرز ميان انسان برتر و انسان فروتر، علم و دانش است.بنابراين نظريه، دانش آموز كلاس اوّل از كسى كه هنوز به مدرسه نرفته، انسان تر است،‌ يا كسى كه به دانشگاه مى رود، از كسى كه به دبيرستان مى رود انسان تر خواهد بود.نظرية ديگر اين است كه انسانيت به دانش نيست. البته دانش شرطى است براى انسانيت و جايگاه و ارزش خود را دارد، ولى خُلق و خوى انسانى ماية برترى وارزش انسانى مى شود. اين نظريه طرفداران بيشترى دارد. در اين نظريه اوّلين حرفى كه در معيار انسانيت مطرح است انسان دوستى است. انسانى برتر است كه انسان دوست باشد. با اين ملاك ابوذر از معاويه برتر و انسان تر است، زيرا ابوذر از نظر خُلق و خوي انسان دوستى و فداكارى براى انسان ها بر معاويه اى كه هواپرست و خود پسند و خودخواه بود، برترى دارد و انسان تر است، چون ملاك انسانيت در ابوذر بيشتر از معاويه است. همين طور اميرالمؤمنين(ع) از نظر اخلاقى اگر با ديگران مقايسه شود ملاك برترى در او هويدا است. او در نامه اى به عثمان بن حنيف فرمود: "باور نمى كردم كه فرماندار من پاى در مجلسى بگذارد كه فقط از اشراف و سرمايه داران دعوت شده و از محرومان و مستضعفان دعوت نشده است".وى درد مردم را از درد خودش بيشتر احساس مى كرد و به سرنوشت انسان ها مخصوصاً محرومان مى انديشيد. بعضى ديگر معيار انسانيت انسان را آزادى و حريّت انسان مى دانند، يعنى به هر اندازه كه فرد بتواند آزاد زيست كند، انسان است.البته اين نظر به عنوان جزئى يا شرطى از انسانيت درست است، ولى به عنوان اين كه معيار انسانيت باشد، صحيح نيست. از نظر اسلام همان طور كه به محبّت انسان ها نسبت به يكديگر ترغيب شده، آزادى هم تقديس شده است.معيار ديگر براى انسانيت، مسئوليت و تكليف است. مى گويند انسان كسى است كه احساس تكليف بكند و بداند مسئول جامعة‌ خويش است.(1)عرفاى اسلامى كمال انسان را در سير و سلوك الى الله و رسيدن به لقاءالله مى دانند و از نظر فيلسوفان و حكماى اسلامى كمال انسان، يكى در حكمت است و ديگر در عدالت. مقصودشان از عدالت، عدالت اخلاقى است (عدالت اجتماعى تابع عدالت اخلاقى است) يعنى در ميان قوا و غرائز انسان تعادل و توازن بر قرار باشد و اين قوا و غرائز تحت حكومت قوّة عاقله باشد، يعنى عقل مسلّط بر سائر قوا و غرائز باشد. پس انسان كامل از نظر حكما، انسانى است كه عقلش در مسائل علمى و نظرى حكيمانه باشد و در مسائل عملى انسانى باشد معتدل، يعنى داراى اخلاق نيك باشد.(2)از طرفي مي توان گفت همة اين موارد، معيارهاي انسانيت است و نبايد تنها يك معيار را قرار دهيم. در آموزه هاي ديني اسلام به همة اين موارد اشاره شده و به برخي از موارد كه اهميت بيشتر دارد تأكيد بيشتري شده است.اگر مراد از سؤال "انسانيت انسان در چيست" شناخت حقيقت انسان است، در پاسخ بايد عرض كنيم كه انسانيت انسان به روح او است، چون از نظر فلسفى براى ما ثابت شده كه "شيئيّت شيء به صورت او است". تا آن هست، شيء باقى است و چون از بين رفت، شيء هم از ميان خواهد رفت. شكى نيست كه قرآن انسان را مركّب از روح و بدن مى داند و آية "فإذا سويته و نفخت فيه من روحي؛(3) چون او را موزون كردم، از روح خود در او دميدم". از اين آيه و آيات ديگر استفاده مى شود كه حقيقت روح چيزى غير از بدن است و تا آن نباشد انسان به وجود نمى آيد.(4)پس هر چيزي كه كمال براي روح باشد، كمال انساني محسوب مي شود. پي نوشت ها: 1. شهيد مرتضى مطهري، گفتارهاى معنوي، ص 221 به بعد، با تلخيص و اضافات.2.مرتضى مطهري، تكامل اجتماعى انسان، ص 140 تا 156، با تلخيص.3.حجر (15) آية‌ 29. 4.آيت الله مصباح يزدي،‌ معارف قرآن، ص 447.
کد سوال : 53275
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نظر اسلام در مورد تفريح چيست و كدام تفريح ارزنده است؟
پاسخ : تفريح و سرگرمي يك ضرورت حياتي است و برآوردن اين تمايل براي تمام طبقات مردم، لذت بخش و اجتناب ناپذير است. با تفريح سالم، آدمي از ملالت كارهاي يكنواخت و خسته كننده رهايي مي يابد و زمينه بهره وري بيشتر از كار و فعاليت فراهم مي گردد. اسلام به اين امر، توجه كرده و آن را در برنامه هاي روزمرة مسلمانان گنجانده است. امام رضا(ع) مي فرمايد: "از لذايذ دنيوي نصيبي براي كاميابي خويش قرار دهيد، ولي از راه حلال باشد و به مردانگي شما آسيب نرساند و به اسراف نگرايد. از اين امر در ادارة زندگي استمداد نماييد".(1)در روايت ديگر حضرت ساعات روز را به چهار دسته تقسيم كرده، عبادت، تأمين معاش، معاشرت با دوستان مورد اطمينان و تفريح، بعد مي فرمايد: "از مسرت و نشاط ساعت تفريح، نيروي انجام وظايف در ساعات ديگر را تأمين نماييد".(2)اسلام بر تفريح سالم، تأكيد دارد؛ تفريحي كه به نفع يكي از جهات مادي يا معنوي باشد، بنابراين تفريح به معناي اتلاف وقت و بي بند و باري و آلودگي به مفاسد اجتماعي نيست، بلكه عامل جلوگيري از تبهكاري و ناهنجاري هاي اجتماعي و تأمين سلامتي جسماني و رواني است. بر اين اساس تفريحات مورد تأكيد اسلام عبارتند از: مسافرت، ورزش، مطالعه، ديد و بازديد. در شعري كه به امام علي(ع) نسبت داده شده، حضرت فرمود: براي نيل به تعالي از وطن خود دور شويد و مسافرت كنيد كه در سفر پنج فايده است: انبساط روح، تأمين معاش، علم آموزي، ادب آموزي و دوستي با خوبان.(3)پي نوشت ها: 1. بحارالانوار، ج 75، ص 346.2. همان.3. محمد تقي فلسفي، جوان، ج 1، ص 447.
کد سوال : 53276
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا امام زمان(ع) هنگامي ظهور مي كند كه همه جا را ظلم و فساد بگيرد؟
پاسخ : بي ترديد امام زمان(ع) حكومت جهاني تشكيل خواهد داد. براي شكل گيري و پذيرش آن نياز است كه برخي از شرايط فراهم و عوامل شكل گيري آن ايجاد شوند.يكي از شرايط ايجاد حكومت جهاني، آمادگي مردم و احساس نياز شديد آنان مي باشد. آمادگي آن گاه حاصل مي شود كه مردم ستم هاي حاكمان را تجربه و ظلم و فساد آنان را خسته كرده باشند. در غير اين صورت مردم نه آمادگي پذيرش حكومت جهاني را دارد و نه قدر و ارزش آن را مي دانند. طبيب عشق مسيحا دم است و مشفق، ليك چو درد در تو نبيند، چـه را دوا بكنـد؟! امروزه در جهان حكومت هاي متعددي وجود دارد، زيرا مردم هنوز آمادگي پذيرش حكومت جهاني را ندارند؛ حتي برخي احساس مي كنند حكومت هاي آنان بهترين حكومت و رهبران آن ها موفق ترين رهبران هستند.براي پذيرش حكومت جهاني امام زمان(ع) لازم است افكار عمومي آمادگي پذيرش حكومت امام را پيدا كنند. يكي از زمينه هاي آن گسترش ظلم و فساد است. گسترش ستم ها و ناهنجاري ها موجب مي شوند كه مردم آرزوي حكومت عادلانه را نموده و از دل و جان آن را بپذيرند. در برخي از روايات از جنگ ها و ظلم سخن به ميان آمده است كه پيش از ظهور به وجود مي آيند.حوادث قبل از ظهور نقش بنيادي در شكل گيري حكومت و پذيرش آن توسط مردم دارند. امام علي(ع) فرمود: "دربارة مولودي مي انديشم كه از نسل من است و او مهدي است كه زمين را پر از عدل و داد مي كند، پس از آن كه از ستم و بيداد آكنده باشد".(1) هم چنين يكي از ارزش ها و اهميت كار حضرت مهدي(عج) ايجاد عدالت در پهنه گيتي بعد از گسترش ظلم در آن است.كاري كه به وسيلة امام زمان(عج) صورت مي گيرد، به وسيلة هيچ يك از پيامبران و امامان پيش از او انجام نشده و آن گسترانيدن عدالت پس از ظلم و ستم بسيار است. اين كار اهميت نهضت امام زمان را دو چندان مي كند، يعني وضع جامعه را به نقطة مقابل آنچه وجود دارد، مي كشاند، به همين خاطر تمام اديان و مذاهب در انتظار آن هستند. كاري كه هيچ گاه صورت نگرفته است.البته مقصود از اين كه هر گاه جهان را فساد گرفت، امام ظهور مي كند، آن نيست كه در جامعه افراد صالح و شايسته وجود نداشته و همة ارزش ها از بين رفته باشد.در اين كه مقصود از گسترش فساد و ظلم چيست، احتمالات متعددي وجود دارد: 1ـ هرگاه بدي ها، بر خوبي ها، ضد ارزش ها بر ارزش ها و ظلم بر عدالت غلبه نمايند، امام ظهور مي كند.2ـ مقصود از گسترش ظلم و ناهنجاري ها آن است كه مردم به رشد فكري رسيده و معناي ظلم و ظالمان و مفاسد را خوب درك كنند، از اين رو اگر ظلم و ناهنجاري ها گرچه به طور محدود به وجود آيد، مردم احساس مي كنند و شديداً رنج مي برند.3ـ اگر چه مردم خواهان عدالت و نيكي هستند و از درون قلب آن را احساس مي كنند، اما حاكمان آن ها مردمي ستمگرند وحقوق آن ها را پايمال مي كنند و اجازه برقراري عدالت و مساوات نمي دهند و يا آن را اجرا نمي كنند.بدين سان در زمان ظهور امام زمان(ع) فرهنگ ستم ستيزي به اوج رسيده و مردم ظلم و فساد را تحمل نمي كنند؛ شهيد مطهري مي گويد: مقصود از گسترش ظلم آن است كه هر يك از شقي و سعيد (بدبخت و خوشبخت) گروه حق و باطل به نهايت كار خود مي رسند: ستمكاران و بدكاران به درجه اي از بدي و نابكاري مي رسند كه لهيب آتشِ آنان، همه را فرا مي گيرد و صالحان در مظلوميت هستند.(2)بر اين اساس ظهور امام در زماني شكل مي گيرد كه مردم رشد فكري پيدا كرده و در جامعه، فرهنگ ستم ستيزي گسترش يافته و انسان هاي حق طلب از ظالم و باطل گرا تشخيص داده شده اما هنوز همة ارزش ها و عدالت از بين نرفته اند. در چنين فضايي است كه مردم آمادة پذيرش حكومت جهاني امام زمان(عج) مي شوند.پي نوشت ها: 1. كمال الدين، ج 1، ص 289.2. قيام و انقلاب مهدي، ص 66.
کد سوال : 53277
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در قرآن احسان به پدر و مادر يادآور شده امّا در مورد خواهر و برادر حكم چگونه است؟
پاسخ : احسان و نيكي به همة خويشاوندان در قرآن كريم ذكر شده، از پدر و مادر به خاطر زحماتي كه براي فرزندان متحمّل مي شوند و نقش مهمّي كه در تربيت و پرورش بچه ها دارند، به طور جداگانه و مشخص اسم برده شده است، مطمنّاً زحمات و تلاش هاي هيچ انساني به اندازة زحمات پدر و مادر نخواهد بود. قرآن مي فرمايد: "و إذْ أخذنا ميثاق بني إسرائيل لا تعبدون إلا الله و بالوالدين احساناً و ذي القربي؛(1) ياد آوريد هنگامي را كه از بني اسرائيل عهد گرفتيم به جز خدا نپرستيد و نيكي كنيد به پدر و مادر و خويشان خود". در جاي ديگر مي فرمايد: "نيكوكار كسي است كه به خدا و روز قيامت و فرشتگان و كتاب آسماني و پيامبران ايمان آورد و دارايي خود را در راه دوستي خدا به خويشاوندان و... بدهد".(2) نيز فرمود: "خدا به عدل و احسان فرمان مي دهد و به بذل و عطا به خويشاوندان امر مي كند".(3)صلة رحم يكي از دستورهاي مهم اسلام است و خواهر و برادر از ارحام نزديك هستند. وابستگان هر چه نزديك تر باشند، سفارشا ت ديني نسبت به آن ها بيشتر است.علي(ع) فرمود: "به عشيره و فاميل هايت احترام و اكرام كن، زيرا بال و پرت هستند".(4)رسول خدا(ص) فرمود: "صلة رحم عمر را زياد و فقر را از بين مي برد،(5) و فرمود: وصيت مي كنم حاضران و غائبان و همة آنان را كه در صُلْب مردان و رحم زنان هستند تا روز قيامت كه صله رحم كنند، گرچه يك سال راه بروند، چرا كه صلة رحم از دين است".(6) نيز فرمود: "بر كساني كه قطع رحم كنند، رحمت و ملائكه نازل نمي شوند.(7)مي بينيم كه آيات و روايات چگونه در مورد صلة رحم تأكيد دارند و انسان را از قطع رحم نهي مي كنند. مي دانيم كه بعد از پدر و مادر اولاد نزديك ترين رحم، برادر و خواهر هستند.پي نوشت ها: 1. بقره (2) آية 83.2. همان آيه 177.3. نحل (16) آية 90.4. محمد محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، واژة رحم، شمارة 7040، 7049، 7060، 7076 و 7077.5. همان.6. همان.7. همان.
کد سوال : 53278
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اراده خداوند كه قابل تغيير نيست، پس چرا دعا مي كنيم؟
پاسخ : درست است كه به يك تعبير اراده خداوند قابل تغيير نيست، ولي اراده خداوند نيز قانوني جدا از قوانين و سنّت هاي عالم هستي نيست. دعا و تأثير آن، يكي از همين سنت ها و قوانين، عالم هستي است كه خداوند مقرر كرده است. علت هاي حاكم بر جهان به دو قسم مادي و معنوي تقسيم مي شود. دعا از علت هاي معنوي شمرده مي شود. بنابراين دعا در مجموعة ارادة الهي تحقق مي گيرد، به اين معنا كه دعا نيز جزئي از اراده خدا است، پس اگر دعايي تأثير گذار باشد، به اين معنا نيست كه اراده خداوند در آن دخالت نداشته يا بر خلاف اراده خدا باشد.اگر در روايات آمده كه دعا، قضا و قدر را بر مي گرداند، مقصود از آن به معنايي خاص است كه نيازمند توضيح مي باشد.امام علي(ع) مي فرمايد: "الدّعا يردّ القضا المبرم فاتخذوه عدة؛(1) دعا قضاي استوار را باز مي گرداند، پس آن را ساز و برگ خود گيريد".1- قضا و قدر حتمى. 2- قضا و قدر غير حتمى. قضا و قدر حتمى آن است كه اگر علم الهى و اراده مطلقه الهى به وقوع فعل خاصى تعلق بگيرد (بر اساس مصلحت و حكمتى خاص) حتماً آن كار واقع خواهد شد و هيچ ترديدى در آن نيست و هيچ عاملى توانايى تغيير آن را ندارد و حتماً آن كار به وقوع خواهد پيوست. دعا نيز در زير مجموعه همين نوع قضا و قدر است.قضا و قدر غير حتمى آن است كه اراده الهى به انجام كارى تعلق گرفته، ولى در شرايطى خاص، قابل تغيير و تبدّل است. آن تغيير در قضا و قدر حتمي ثبت و ضبط شده است. براى روشن‏تر شدن مثالى مى‏زنيم:دو نوع اجل داريم: اجل حتمى و اجل معلّق. اجل حتمى براى هر انسانى مشخص و معلوم است و قابل تغيير نيست، ولى اجل معلق قابل تغيير مى‏باشد و انسان با اراده خود زمان آن را به تأخير مى‏اندازد و يا اين كه به سبب بعضى اعمال در اجل معلّق تسريع مى‏شود. در روايات دعا عاملى براى رفع قضا شمرده شده است. اميرالمؤمنين(ع) فرمود: "قضا را جز دعا دفع نكند".(2) در روايات، صدقه و صله رحم عامل طول عمر، زنا و قطع رحم عامل كوتاهى عمر معرفى شده‏اند. اين‏ها همه مربوط به قضا و قدر غير حتمى و اجل معلّق مى‏باشد. تمام اين مسائل (قضا قدر حتمى و غير حتمى) جزء سنّت‏هاى الهى بوده و طبق قضا و قدر الهى مى‏باشد.با نگاه ديگر به اين مسئله بايد توجه داشت كه بين اراده حتمى الهى با اراده و اختيار انسان تفاوت و تضاد وجود ندارد؛ زيرا معناى اراده حتمى الهى اين است كه اراده الهى تعلّق گرفته بر اين كه آدمى با اختيار خويش يا گناه نموده و كارهايى انجام دهد كه اجلّ معلّق زود او را دريابد (مثلاً جوانمرگ شود) و يا اين كه با انجام اعمال خير از قبيل صله رحم و توبه و نيايش به درگاه الهى و خيرات، زمينه عمر طولانى را براى خويشتن فراهم نمايد. از ابتداى خلقت خداوند عالِم است كه فلانى با انجام كارهاى خير عمرى طولانى خواهد داشت و اگر بلايى هم براى او مقرّر شده باشد، با انجام خير بر طرف مى‏شود.علم الهى به هيچ عنوان باعث مجبور بودن آدمى در كارها نمى‏شود، مثلاً شخصى در ساعتى معيّن آب مى‏خورد و خدا آگاه است، ولى خدا به چه چيز آگاه است؟ خداوند بدين موضوع آگاه است كه اين شخص با اراده و اختيار خويش اقدام به اين كار مى‏نمايد و همان را نيز اراده فرموده است.پس مى‏بينيم اراده و اختيار آدمى نقشى اساسى در راه سعادت و شقاوت ايفا مى‏كند و دعا و نيايش نقشى بسيار مهم در رفع قضا و بلا دارد.اگر قوانين كلى در نظام خلقت را بررسى كنيد، مى‏يابيد كه تمامى انسان‏ها بر اساس اراده خود، قضا و قدر خويش را تنظيم مى‏نمايند.چنانچه سؤال و ابهامي باقي مانده، در مكاتبه بعدي بنويسيد تا توضيح بيشتر داده شود. براى كسب اطلاعات بيشتر توصيه مى‏شود به كتب ذيل مراجعه نماييد: 1- انسان و سرنوشت، استاد شهيد مرتضى مطهرى.2- اصول فلسفه و روش رئاليسم، استاد مطهرى، مقاله نهم، بحث قضا و قدر.3- آموزش عقايد و معارف قرآن، آيت اللَّه مصباح يزدى.4- علم پيشين الهى و اختيار انسان، از سعيدى مهر.پي نوشت ها: 1. صدوق، الخصال، ج 2، ص 620.2. علامه محمّد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 93، ص 289.
کد سوال : 53279
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا هدايت پس از پيامبر به دوازده نفر ختم مي شود؟
پاسخ : مقامات باطنى و معنوى و اخلاق درونى و برونى امامان(ع) باعث دستيابى به مقام امامت شد. آية تطهير (إنّما يريد الله ليذهب عنكم الرّجس أهل البيت و يطهّركم تطهيراً) در شأن امامان نازل شد. عمر بن ابى سلمه مى گويد: اين آيه در خانة "ام سلمه" نازل شد، پس رسول خدا، على و فاطمه و حسن و حسين(ع) را نزد خويش خواند و جامه اى را كه بر دوش داشت، بر سرشان افكند و فرمود: "پروردگارا! اين ها اهل بيت من هستند. آلودگى را از ايشان برطرف كن و پاكيزه شان گردان". ام سلمه عرض كرد: يا رسول الله! من هم با ايشان هستم؟ فرمود: تو خوب هستى، ولى از اهل بيت نيستي.(1) ابوسعيد خدرى از رسول خدا(ص) روايت كرده : "دو چيز بزرگ و ارزشمند را در بين شما مى گذارم: يكى كتاب خدا كه ريسمانى است از آسمان به زمين كشيده شده، ديگرى عترت و اهل بيتم. اين دو چيز تا قيامت از هم جدا نمى شوند".(2) باز پيامبر (ص) فرمود: "مَثَل اهل بيت من مَثَل كشتى نوح است. هر كس بر آن سوار شود، نجات مى يابد و هر كس سرباز زند، در آتش مى افتد".(3) مقام امامت احتياج به دانش وسيع و تقواى در سطح عالى دارد و اين دو مطلب فقط در دوازده اماموجود داشت. تواضع و فروتني، اخلاق نيكو، شجاعت، دلسوزى و تعهد نسبت به دستورهاى الهى و فداكارى در راه خدا انسان را به اين مقامات مى رساند. آنان معدن علم و حكمت و مسلّط بر اسرار قرآن بودند. از اين رو پيامبر(ص) در جاهاي متعدّد و جايگاه هاى حسّاس همچون غدير خم، روز عرفه در حجه الوداع، بعد از برگشت از طائف، بر منبر مدينه، هنگام بيمارى و لحظات آخر عمر شريفش فرمود: "اى مردم! نزديك است به جهان ديگر سفر كنم. بدانيد در بين شما دو گوهر گرانبها مى گذارم: قرآن و اهل بيتم. به اين دو تمسك كنيد". سپس دست علي(ع) را بالا برد و فرمود: "هذا عليّ مع القرآن و القرآن مع على، لا يفترقان حتّى يردا عليّ الحوض؛ اين على همراه با قرآن است و قرآن همراه با او است. از يكديگر جدا نمى شوند تا در حوض كوثر (قيامت) بر من وارد شوند".(4) قندوزى حنفى در كتاب ينابيع المودّه از عمر بن الخطاب از پيامبر(ص) نقل مى كند: "لو أنّ البحر مداد و الرياض أقلام و الانس كُتّاب والجنّ حُسّاب ما أحصوا فضائلك يا ابالحسن؛ اى ابوالحسن! اگر دريا جوهر شود و درخت ها قلم شوند و انسان ها نويسنده و جنيّان حسابگر شوند، نمى توانند فضائل تو را بشمارند".(5)در روايات فراواني وارد شده است كه بعد از پيامبر اسلام، دوازده نفر جانشين او خواهند بود. حتي در برخي روايات نام تك تك امامان و پيشوايان ديني برده شده است.(6)از جمله در ينابيع الموده دو حديث در اين زمينه نقل كرده است.(7) از مجموع آن چه در آيات قرآن آمده و به طور صريح در رواياتي كه در تفسير آن آيات وارد شده، اين نكته روشن مي شود كه آل محمد و اهل بيت مخصوصاً علي و فاطمه و حسن و حسين، مقام بسيار والايي دارند، زيرا كساني هستند كه داراي اوصاف فوق العاده و ممتاز هستند. در روايات اهل سنّت و منابع مشهور آن ها، نام ايشان آمده است. از مسائل مهمي كه در روايات اسلامي روي آن تكيه شده، اين است كه زمين از نمايندة الهي خارج نمي شود. در روايات فراواني كه از منابع اهل بيت به ما رسيده، اين مضمون به طور مكرر آمده است كه زمين از حجت الهي خالي نمي ماند. در كتاب شريف كافي دو باب در اين زمينه است.(8) چون امام دوازدهم زنده است و در پرده غيبت به سر مي برد، ولي مردم در زمان غيبت با مراجعه به جانشينان وي كه فقها و راويان حديث هستند، استفادة معنوي مي كنند، نياز به فرستادن امام ديگري نيست.بنابراين طبق رواياتي كه بين شيعه و اهل سنت معروف است، تعداد ايشان دوازده نفر است، زيرا بيشتر از اين عدد شايستگي دستيابي به اين مقام پيدا نكرده اند. از جهت ديگر مردم نيز به بيش از دوازده امام نياز نداشتند، زيرا در هر عصري مردم، امامي كه به او مراجعه كنند و مشكلات ديني خود را حل نمايند، داشته اند. اكنون نيز هر چند در عصر غيبت هستيم و به ظاهر مردم نمي توانند به امام زمان مراجعه كنند، ولي مي توانند با مراجعه به فقيهان، مشكلات ديني خود را حل كنند.پي نوشت ها:1. ابراهيم اميني، بررسي مسائل كلّي امامت، ص 294.2. همان، ص 206، به نقل از ينابيع الموده، ص 292.3. همان.4. قاضي القضاه شيخ محمد مرعي الامين الانطاكي، لماذا اخترتُ مذهب الشيعه، ص 209.5. همان، ص 309، به نقل از ينابيع الموده، ص 297، انتشارات الشريف الرضي.6. شيخ حرعاملي، اثبات الهداه.7. ينابيع الموده، ص 440، باب 76.8. اصول كافي، ج اوّل، ص 178 و 179.
کد سوال : 53280
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : شناخت سيادت چگونه است؟ آيا فقط به گفتن مي شود اكتفا كرد يا شجره نامه و اسناد ديگر لازم دارد؟
پاسخ : سيادت عنوانى است براى مردان و زنانى كه در طول نسب خويش به هاشم بن عبد مناف (جدّ رسول اللّه) مى‏رسند. هر كس سلسله نسب او به هاشم بن عبد مناف يا فرزندان او برسد، سيد محسوب مى‏شود.(1) به فرزندان هاشم، بنى هاشم مى‏گويند. برخى از اينان به عموهاى پيامبر مثل ابوطالب و عباس و حمزه مى‏رسند. بنابراين فرزندان عباس عموى پيامبر كه به آنان بنى عباس مى‏گويند، سيد محسوب مى‏شوند. فرزندان ابوطالب به نام‏هاى طالب و عقيل و جعفر طيار و على(ع) و نسل آنان (تا كنون هر چه هستند) سيّدند. پيامبر اسلام از جهت پسرانش (طيب و طاهر و قاسم و ابراهيم) چون در كودكى از دنيا رفتند، نسلى ندارد و فقط از طريق حضرت فاطمه زهرا(س) نسلش ادامه پيدا كرد كه فرزندان حضرت زهرا به نام‏هاى حسن و حسين و زينب و ام كلثوم از طريق پدرشان على(ع) سيد بودند. تمامى ائمه معصومين و فرزندانشان از طريق على(ع) به هاشم مى‏رسند و سيد هستند. بنابراين سيادت تنها انتساب به پيامبر نيست، بلكه از جهت انتساب به طالب و على و عقيل و جعفر (فرزندان ابوطالب) و انتساب به عباس و حمزه (عموهاى پيامبر(ص)) نيز سيادت حاصل شده و حضرت على(ع) سيد بوده است و فرزندان او نيز سيّد هستند.سيد به معناى آقا و اطاعت شده (مطاع)، رئيس و بزرگ آمده است. سيادت عنوانى است اعتبارى، نه تكوينى.احكامى براى سادات در فقه آمده، مثلاً گرفتن زكات از غير سيد بر آنان حرام است.(2) زنان سيده از شصت سالگى به بعد يائسه مى‏شوند و غير سيده از پنجاه سالگى به بعد.(3) سادات غالباً از راه پدران و عموها و اجداد، سيادت خود را مي دانند يا مردم محلّ زندگي كه با پدرانشان آشنا هستند، آنان را سيد مي دانند آنان را سيد مي دانند يا از راه نسب خود، طبق شجره نامه اي كه پدران آنان نوشته اند، سيادت شان شناخته مي شود. اگر كسي در جامعه به عنوان سيد مطرح باشد يا مردم محل و خاندان او، وي را سيّد بدانند، اثبات در سيادت او كافي است، ولي اگر كسي ادعاي سيادت كرد و نتوان سيادت او را اثبات كرد يا در ادعاي او شك داشته باشيم، نمي توانيم سهم سادات را كه مختصّ سيدها است، به او بدهيم.بنابراين اگر كسي در محل زندگي خود معروف به سيادات باشد، ولي شجره نامه نداشته باشد، مي توانيم او را سيّد بدانيم. پى نوشت‏ها: 1. عروة الوثقى، ج 2، كتاب الخمس، فصل 2، مسئلة 3.2. توضيح المسائل مراجع، ج 2، مسئلة 1955.3. همان، ج 1، مسئله 435.
کد سوال : 53281
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : جهان از كجا پديد آمده و به كدام سو رهسپار است؟
پاسخ : طرح سؤال به اين صورت در مورد كل جهان هستى اشتباه است، زيرا كل جهان به معناى همه اشياى عالم است و همه جهان، داراى جا و مكان نيست تا بپرسيم از كجا و يا كى به وجود آمده است. زمان و مكان جزئى از عالم است و معنا ندارد كل جهان، از جايى و يا از زمانى به وجود آيند، زيرا هر زمان و مكانى فرض كنيم، باز جزئى از كل جهان است. به عبارت ديگر: كى و كجا فرع برعالم است؛ اول بايد عالم و جهانى باشد، سپس به دنبال مكان و زمان باشيم. زمان از حركت اشيا به وجود مى‏آيد، پس بايد اشيايى باشند تا زمانى باشد و مكان نيز مربوط به اشياى جهان هستى است. سؤال از اين كه پايان جهان چيست و كجا است نيز اشتباه است، زيرا محدوديت غير از خداوند، به معناى آن نيست كه جهان تا يك جا امتداد دارد و از آن جا به بعد جهانى نيست، بلكه محدود بودن از نظر مراتب و كمالات وجودى است. در نظام هستى موجودات داراى يك نظام طولى و مراتب تشكيكى مى‏باشند. جهان ماده در اين عرصه نازل‏ترين مرتبه وجودى را دارا است. پس از آن عوالم ديگرى هستند، البته نه در جاى ديگر، بلكه محيط به همين جهان، ولى داراى مرتبه‏اى بالاتر و در مرتبه كمالات افزون‏ترى نسبت به پايين‏تر از خود هستند، اما همه آن‏ها ممكن الوجودند و به خدا احتياج دارند. تنها او كمال مطلق و هستى محض است.
کد سوال : 53282
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : معناي زندگي چيست؟(پ)
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال جزوة آفرينش انسان ارسال مي شود.
کد سوال : 53283
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : جايگاه انسان در عالم هستي كجاست؟
پاسخ : ارزش و مقام انسان در چند محور قابل بررسى است:1 - كرامت ذاتى؛ انسان كرامت ذاتى دارد كه اين نوع كرامت حاكى از عنايت ويژه پروردگار به آدمى و به اختيار انسان ربطى ندارد؛ يعنى انسان چه بخواهد و چه نخواهد، از اين كرامت برخوردار است.قرآن مجيد در اين باره مى‏فرمايد: "ما بنى‏آدم را كرامت بخشيديم و آنان را بر صحرا و دريا مسلط كرديم و بر بسيارى از مخلوقات خويش برترى داديم".(1)2 - جانشين خدا بودن؛ قرآن مجيد مى‏فرمايد: "به ياد آور زمانى را كه خداوند به فرشتگان فرمود: به راستى روى زمين جانشين قرار خواهم داد".(2) البته اين خلافت ويژه آدم(ع) و برخى از فرزندان او كه به مقام عالى انسانى و علم به اسماء الهى دست يافته‏اند مى‏باشد.3 - كارگزار بودن جهان براى آدمى: آيات زيادى از تسخير جهان و آفرينش آن چه در زمين است، براى انسان سخن مى‏گويد كه جايگاه رفيع وى را مى‏رساند، مانند آيه "سخّر لكم ما فى السموات و ما فى الارض جميعاً؛ آن چه در آسمان و زمين است تسخير شما قرار داديم".(3)4 - امانتدار بودن انسان: انسان امانتدار خدا است و رسالت و مسئوليت دارد. قرآن مجيد مى‏فرمايد: "ما امانت خويش را بر آسمان و زمين و كوه‏ها عرضه كرديم، همه از پذيرش آن امتناع ورزيدند و از قبول آن ترسيدند اما انسان بار امانت را به دوش كشيد و پذيرفت".(4)البته بايد اين نكته را در نظر داشت كه انسان همه كمالات را بالقوه دارد و بايد آن‏ها را به فعليت برساند. خود او بايد سازنده و معمار خويشتن باشد. پس انسان حقيقى كه خليفةالله است، مسجود ملائكه است، همه چيز براى او است و بالاخره دارنده همه كمالات انسانى است، انسان به علاوه ايمان است، نه انسان منهاى ايمان. انسان منهاى ايمان، كاستى گرفته و ناقص است. چنين انسانى حريص، خونريز و بخيل و از حيوان پست‏تر است.(5)در مورد مقام مؤمن، هر چند روايات زيادى وارد شده است اما تنها به يك حديث معتبر كه سنى و شيعه آن را نقل كرده‏اند اشاره مى‏كنيم. امام باقر(ع) مى‏فرمايد: "رسول خدا(ص) در شب معراج به خداوند عرض كرد: حال مؤمن نزد تو چگونه است؟ فرمود: اى محمد! كسى كه به دوستدارم اهانت كند، به جنگ‏جويى با من برخاسته و من از هر چيز زودتر يارى دوستان خود كنم. .... هيچ بنده‏اى از بندگان به چيزى محبوب تر از واجبات به من نزديك نمى‏شود. همانا بنده به وسيله نافله به من نزديك مى‏شود تا آن كه او را دوست دارم. وقتى او را دوست داشتم، گوش او مى‏باشم كه با آن مى‏شنود؛ چشمش كه به آن مى‏بيند، زبانش كه به آن سخن مى‏گويد و دستش كه با آن اخذ مى‏كند. اگر مرا بخواند، او را پاسخ دهم و اگراز من چيزى بخواهد، او را عطا مى‏كنم".(6)پى‏نوشت‏ها: 1 - اسراء (17) آيه 70.2 - بقره (2) آيه 30.3 - جاثيه (45) آيه 13.4 - احزاب (33) آيه 72.5 - استاد مطهرى، مجموعه آثار ج‏2، ص 273، با تلخيص.6 - وسائل الشيعه، ج 3، ص 53.