• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 53264
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در مورد مراسم سوم و هفتم و ... براي ميت توضيح دهيد كه آيا وجه شرعي دارد؟ خرج هاي سنگيني كه در اين مراسم مي شود، چگونه است؟(پ)
پاسخ : بسياري از چيزهايي كه هم اكنون در جامعه جزء سنت هاي فراموش نشدني مردم شده است فاقد وجاهت شرعي و ديني است . يكي از همان سنت ها مراسمي است كه هنگام فوت و خصوصا بعد از فوت تحتعنوان هاي مختلف برگزار مي شود.در حالي كه برخي از اين كارها برعكس روايات و احكام ديني است.اگر شخصي از خانواده اي رحلت كرد و از دنيا رفت مستحب است كه تا سه روز غذايي از بيرون تهيه كرده و براي بازماندكان ارسال كنند و اين سنت احتمالا تا بهامروز در بعضي از كشورهاي اسلامي متداول است نقل شده در نقاطي از استان لرستان ايران مردم به اين مهم اهتمام داشته وعمل مي كنند.امام باقر (ع) فرمود: سزاوار است همسايگان صاحب عزا به مدت سه روز براي صاحبان عزا طعام درست كنند. (1)امام صادق (ع) فرمود: غذا خوردن نزد اهل مصيبت از كارهاي دوران جاهليت است و سنت (پسنديده) آن است كه براي آنان (عزاداران) طعام و غذا ارسال شود. آن گونه كه پيامبر اسلام (ص) درباره بازماندگان جعفر بن ابي طالب سفارش به ارسال طعام كردند(2) پس سنت اسلام اين است . البته گرفتن مجلس ترحيم و خواندن فاتحه بدون پذيرايي هاي مفصل خوب است ، تا ثواب فاتحه و ... به ميت واصل شود. و در عوض هزينه هاي هنگفتي كه مي شود، مي توان در راههاي بهتر و سودمند تر براي ميت و بازماندگان خرج كرده مانند وقف و ديگر صدقات جاريه، خدمات آموزش و پرورش، مدرسه سازي، ساختن راه ها و بناهايي كه عموم مردم از آن استفاده كنند و شناسايي افراد فقير و مستمند و رسيدگي به وضع آنان . در مورد مراسم سوم و هفتم و ... در روايات چيزي ذكر نشده است ، اما مراسم چهلم به خصوص متأثر از برپايي مراسم اربعين سالار شهيدان مي باشد.پي نوشت ها : 1 - وسايل الشيعه، ج2، ص 889 ، حديث 5.2 - همان، حديث6.
کد سوال : 53265
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا وضو با لاك صحيح نمي باشد، مگر ناخن عضوي مرده نيست كه آن را دور مي اندازيم؟
پاسخ : درست است كه ناخن يا بخشي از ناخن عضوي بي جان است و اضافة آن را دور مي اندازيم امّا تا وقتي كه جزء بدن اسنان است، در وضو و غسل بايد شسته شود و آب به آن برسد، مگر آن كه از بدن جدا شود و يا جزئي از آن نباشد. زدن لاك چون پوششي اضافي بر بدن است و مانع رسيدن آب به اعضاي وضو يا غسل مي باشد، وضو و غسل با لاك صحيح نيست.امّا رنگ كردن ناخن ها با حنا يا رنگي كه جرميّت (مانعيت از رسيدن آب) نداشته باشد، اشكالي براي وضو و غسل ايجاد نمي كند.
کد سوال : 53266
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا علما در بعضي از مسائل با يكديگر اختلاف نظر دارند؟
پاسخ : اختلاف نظر فقها به نحوة استنباط آن ها بر مي گردد. فقيه بايد حكم شرعي را از روايات معصومين استخراج كند و بر اساس آن ها حكم به حليّت يا حرمت نمايد. در اين راستا با استفاده از مباني اصولي خود به جرح و تعديل روايات مي پردازد و به يك جمع بندي نهايي مي رسد. چه بسا روايتي كه دليل حرمت يا حليت است، به نظر فقيهي از نظر سند يا دلالت تمام باشد، اما فقيه ديگر آن را مخدوش مي داند. همين مسئله كافي است كه اختلاف نظر ايجاد شود و اين مسئله طبيعي است، همان طور كه در رشته هاي ديگر علمي نيز بين كارشناسان اختلاف نظر وجود دارد، مثلاً يك جراح نظر مي دهد غده اي را بايد با عمل جراحي از بين برد، ولي جراح ديگر به اين نظريه اعتقادي ندارد و معتقد است با دارو قابل معالجه است.در مواردي موضوع حكم با تحولات زماني تغيير مي كند و به دنبال تغيير موضوع حكم عوض مي شود، مثلاً در مورد شطرنج در روايات از بازي با آن منع شده و حتي در رواياتي وارد شده كه به شطرنج باز سلام نكنيد، ولي حضرت امام خميني در پاسخ به استفتايي دربارة بازي با شطرنج در فرض نبود قمار و داخل شدن در مقولة ورزش ذهني فرموده اند: بر فرض مذكور اگر برد و باخت در بين نباشد اشكال ندارد،(1) ولي بعضي از فقها براي خود شطرنج موضوعيت قائل اند و معتقدند در بستر زمان اين حكم تغيير نمي كند، چون تا شطرنج شطرنج است، موضوع محفوظ است و حكم بر آن بار مي شود. اين اختلاف بر اساس تفاوت برداشت از موضوع است و اين كه آيا شطرنج موضوعيت دارد يا ابزار قمار بودن دخيل در حكم است. در مواردي اختلاف نظر فقها بر اساس دوگانگي در فهم قرآن و حديث است، مثلاً قرآن مجيد مي فرمايد: "والمطلقات يتربّصن بأنفسهنّ ثلاثة قروء؛ يعني زن هاي مطلقه بايستي سه قرأ به انتظار بمانند"(2)كلمة "قرء" كه در آيه به كار برده شده، در زبان عرب به طور اشتراك لفظي براي دو معناي متضاد آمده: يكي به معناي پاكي و ديگري به معناي عادت ماهيانة زنان. از اين جهت فقها در مفهوم اين آيه با هم اختلاف دارند. برخي معتقدند: زن مطلقه بايد بعد از طلاق دو مرتبه عادت ماهيانه ببيند و پاك شود و مرتبة سوم به محض اين كه عادت ماهيانه ديد گرچه از عادت بيرون نيامده و پاك نشده باشد، مي تواند با مرد ديگر ازدواج كند. گروهي ديگر عقيده دارند تا زن مطلقه از عادت ماهيانه مرتبة سوم بيرون نيايد و به كلّي پاك نشود، حق شوهر كردن ندارد، يعني پس از اتمام مرتبة سوم مي تواند شوهر كند، با اين كه حكم واقعي خدا دربارة زنان مطلقه اي كه بايد مدتي را به عنوان عِدّه از شوهر كردن خودداري كنند يكي است. در عين حال يكي مي گويد: مدت عده سه عادت ماهيانة تمام است و ديگري مي گويد(3) سه مرتبه پاك بودن از عادت شرط است. اين اختلاف از فهم آيه سرچشمه مي گيرد.پي نوشت ها: 1. صحيفة نور، ج 21، ص 15.2. بقره (2) آية 288.3. زين العابدين قرباني، در ساية قلم، ص 201.
کد سوال : 53267
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا بين شيعه و سني در مورد ولادت حضرت مهدي(عج) اختلاف وجود دارد؟
پاسخ : در پرسش دو احتمال وجود دارد: 1ـ احتمال اوّل آن است كه عالمان شيعي و سني در تولد و عدم تولد امام زمان(عج) اختلاف دارند؛ بدين معنا كه دانشوران شيعي باور دارند امام زمان(ع) متولد شده؛ ولي انديشمندان اهل سنت مي گويند كه حضرت هنوز متولد نشده است. اگر مقصود اين باشد، بايد گفت: اصل ولادت مهدي از واقعيات تاريخ است. به جز ائمه طاهرين، و عالمان و محدّثان شيعه، بسياري از تاريخ نگاران و محدثان اهل سنت نيز بدين معنا تصريح كرده، و آن را يك واقعيت دانسته اند. برخي از نويسندگان، نام بيش از 65 تن از اين عالمان و نام كتب آنان را ذكر نموده اند.(1) آن عِدّه از عالمان اهل سنت كه ولادت امام زمان(ع) را انكار كرده اند، مي گويند حضرت در آينده متولد خواهد شد. از آن رو حكومت عباسي با گسترش اخبار مهدويت، به وحشت افتاده بودند و چاره آن كار را در اين ديدند كه امام هادي و عسكري را در محاصره قرار بدهند تا همانند جريان فرعون و حضرت موسي از ولادت امام مهدي(عج) جلوگيري به عمل آورند، يا در كودكي او را بكشند، براي خنثي سازي اين نقشة شوم، امام عسكري(ع) تصميم گرفت جريان ولادت حضرت مهدي(عج) را مخفي نگه دارد و تنها به شيعيان خاص اطلاع دهد.اين سياست موجب شد برخي در ولادت حضرت شك و ترديد داشته باشند، ليكن در دورة 69 سالة غيبت صغري با شواهد و قرائن براي شيعيان ولادت حضرت ثابت شد، امّا ديگر عالمان به جهت عدم ارتباط آنان با سازمان وكالت تا حدودي شك و ترديد در بين آنان باقي مانده يا اين كه مسايل ديگر در رويكرد آنان مؤثر بوده اند. مضافاً بر اين كه در خيلي از مسايل تاريخي مورخان و انديشمندان با هم اختلاف نظر دارند. در اين جا به ديدگاه چند تن از عالمان اهل سنت اشاره مي شود كه تصريح كرده اند حضرت حجّت متولد شده است: 1ـ شمس الدين ابن خلكان مي نويسد: "ابوالقاسم محمد بن الحسن العسكري بن عليّ الهادي بن محمد الجواد، دوازدهمين امام شيعه است. لقب معروف او حجّت است. شيعيان همو را، "منتظر" و "قائم" و "مهدي" مي دانند.(2)2ـ شيخ سليمان قندوزي مي نويسد: "خبر معلوم و مسلّم، در نزد موثّقان، اين است كه ولادت قائم(ع)، در نيمة شعبان واقع شده است، به سال 255، در شهر سامرا".(3) 3ـ شيخ عبدالوهاب شعراني مي نويسد: "مهدي(عج) از اولاد امام حسن عسكري است. در شب نيمة شعبان سال 255 متولد شده و زنده است تا اين كه با عيسي بن مريم ملاقات كند".(4)2. احتمال دوم آن است كه انديشمندان شيعه و سني در تاريخ تولد امام زمان(ع) اختلاف دارند. اگر مقوصد آن باشد بايد گفت: اختلاف دانشمندان اهل سنت و شيعيان در خصوص تاريخ تولد و تاريخ وفات بزرگان دين اختصاص به امام زمان(ع) ندارد. آنان در خيلي از مسايل ديگر نيز اختلاف دارند، مثلاً دانشمندان اهل سنت عقيده دارند كه پيامبر(ص) در 12 ربيع الاوّل عام الفيل متولد شده و حال آن كه مورخان شيعه بر اين باورند كه حضرت در 17 ربيع الاول چشم به جهان گشوده است. اين گونه اختلافات بان جهت بوده كه در آن زمان، وسايل و ابزار علمي ـ مانند امروز وجود نداشته است كه تاريخ شفاف ظبط گردد، افزون بر اين كه گذشت زمان در ابهام سازي برخي از مسايل تاريخي نقش دارد.اختلاف در تاريخ ولادت امام زمان(ع) از اين قاعده جدا نبوده و در تاريخ تولد او نيز ناهمگوني جزئي وجود دارد كه اين گونه تفاوت قابل قبول است. در پايان بيان مي داريم كه اگر مراد شما جز اين است و يا پاسخ سؤال را كافي نيافتيد، براي ما بنويسيد تا پاسخ ديگر دريافت نماييد. پي نوشت ها: 1. محمد رضا حكيمي، خورشيد مغرب 18؛ محمد كاظم قزويني، الامام المهدي، ص 11 ـ 8.2. وفبات الاعيان، ج 3، ص 316.3. اليواقيت و الجواهر، ص 145.4. ينابيع الموده، ص 452، به نقل از خورشيد مغرب، ص 20.
کد سوال : 53268
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : امام زمان(عج) براي نجات از دست دشمنان غايب شدند، چرا امامان ديگر از نظر ها غايب نشدند و كشته شدند؟(پ)
پاسخ : فلسفه غيبت امام زمان(ع) منحصر به حفظ جان ايشان نيست؛ بلكه عوامل ديگر در شكل گيري غيبت ايشان تأثير گزار هستند كه به برخي از مهم ترين آن ها اشاره مي كنيم: 1ـ مشيت الهي: مشيت الهي بر غيبت حضرت تعلق گرفته كه عقل از درك آن عاجز است. از اين رو در برخي از روايات علت غيبت امام زمان(ع) از اسرار الهي دانسته شده است. عبدالله بن فضل هاشمي مي گويد: امام صادق(ع) فرمود: "صاحب الامر غيبتي خواهد داشت؛ به طوري كه گمراهان در شك واقع مي شوند".عرض كردم چرا؟ فرمود: "اجازه نداريم علتش را بيان كنيم... موضوع غيبت از اسرار خدا و غيبتي از غيبت هاي الهي است. چون خدا را حكيم مي دانيم، بايد كارهايش از روي حكمت صادر شود".(1)2ـ امتحان مردم: آزمايش مردم در برخي روايات يكي از علل غيبت امام زمان(عج) ذكر شده است.(2) بدين معنا كه در اثر غيبت حضرت مهدي(ع)، مردم آزمايش مي شوند. گروهي ايمان استواري ندارند، باطنشان ظاهر مي شود و دستخوش شك و ترديد مي گردند. كساني كه ايمان در اعماق قلبشان ريشه دوانده است، به سبب انتظار ظهور حضرت و ايستادگي در برابر سختي ها، پخته تر و شايسته تر مي گردند. امام كاظم(ع) فرمود: "هنگامي كه پنجمين فرزندم غائب شد، مواظب دين خود باشيد، زيرا او ناگزير غيبتي خواهد داشت، به طوري كه گروهي از عقيدة خويش بر مي گردند. خداوند به وسيلة غيبت، بندگان خويش را آزمايش مي كند".(3)3ـ آزادي از يوغ بيعت: ديگر امامان(ع)وظيفه داشتند از روي ناچاري تقيه كنند و با توجه به شرايط و مصالح با برخي از رژيم ها بيعت نمايند. اما امام مهدي(عج) وظيفه دارد با هيچ رژيمي بيعت نكند.در بعضي از روايات يكي از علل غيبت امام، آزادي او از يوغ بيعت با حاكمانِ ستمگر زمان بيان شده است؛ بدين معنا كه امام هيچ رژيمي را، حتي از روي تقيه، به رسميت نمي شناسد. اگر حضرت در غيبت نبود، بايد با حكومت هاي عصر خود بيعت مي كرد، كه با مسئوليت حضرت به عنوان منجي بشريت، ناسازگار است. حسن بن فضّال مي گويد: امام هشتم فرمود: "گويي شيعيان را مي بينم كه هنگام مرگ سومين فرزندم (امام حسن عسكري) در جستجوي امام خود، همه جا را مي گردند. اما او را نمي يابند". عرض كردم: چرا غايب مي شود؟ فرمود: "براي اين كه وقتي با شمشير قيام مي كند، بيعت كسي بر گردن وي نباشد".(4) 4ـ وجود دوازده حجت الهي: شيعيان باور دارند كه دوازده امام، و حجت خدا بر زمين بوده و هر كدام وظايف تعريف شده داشته و مأمور به انجام آن بوده و زمين نبايد از حجت خدا خالي باشد. از اين رو مشيّت الهي بر آن تعلق گرفته كه يكي از آن ها در پس پردة غيبت قرار گيرد و زنده بماند تا زمين از حجت خدا خالي نباشد. طبيعي است كه او مي بايست آخرين امام باشد، زيرا معنا ندارد امام قبلي غايب گردد و بعد از وي امام ديگري بيايد.يكي از نويسندگان مي نويسد: "امام غائب نيز مانند پدرانش از كشته شدن در راه دين باكي نداشته و ندارد، ليكن كشته شدنش به صلاح جامعه و دين نيست، زيرا هر يك از پدرانش كه از دنيا رحلت مي كرد، امام ديگري جانشين مي شد، ولي امام زمان(ع) اگر كشته مي شد، جانشيني ندارد و زمين از حجت خالي مي گردد. در صورتي كه مقدّر شده است كه عاقبت، حق بر باطل غالب شود و به واسطة وجود مقدّس امام دوازدهم، دنيا به كام حق پرستان گردد".(5)پي نوشت ها: 1. بحارالانوار، ج 52، ص 91.2. اثبات الهداه، ج 6، ص 438.3. شيخ طوسي كتاب الغيبه، ص 204، نعماني، كتاب الغيبه، ص 154.4. بحارالانوار، ج 51، ص 152.5. ابراهيم اميني، دادگستر جهان، ص 191 ـ 192.
کد سوال : 53269
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : خداوند كه در هر حال ناظر بر اعمال ما است، چرا به هنگام نماز خواندن بايد حجاب داشته باشيم و در ديگر ساعاتي كه در منزل هستيم، حجاب لازم نيست؟
پاسخ : فلسفة احكام ديني براي ما كاملاً مشخص و معيّن نشده است، در عين حال كه مي دانيم و اطمينان داريم احكام دين اسلام بر اساس مصالح واقعي است كه خداوند عالَم به تمام اسرار آن ها آگاهي داشته و بر بندگان مقرر و معين كرده به مصالح واقعي احكام دست يافته و به سعادت و كمال برسند. همچنين احكام دين اسلام، سنجشي براي ميزان تعبد و تسليم انسان در مقابل پروردگار است كه چقدر اهميت و ارزش به رضاي الهي مي نهد. اگر خواستة دل بر خلاف رضاي الهي باشد، چگونه عمل خواهد كرد و ميزان تعبد و تسليم او در مقابل آفريدگار جهان و عالِم به تمام اسرار هستي چگونه خواهد بود؟با اين توضيحات در مورد حجاب در نماز مي گوييم: اوّلاً محرم و نامحرمي كه ميان ما وجود دارد، در مورد خداوند صادق نيست.خداوند كه مرد يا زن نيست تا بگوييم در ساعات ديگر ما را مي بيند، پس چه لزومي دارد كه تنها در نماز حجاب را رعايت كنيم.بنابراين براي دريافتن حكمت اين حكم بايد به دنبال مطالب ديگر بود.ثانياً: در دين اسلام براي نماز و ايستادن در مقابل پروردگار و راز و نياز با او، آداب و احكامي قرار داده شده تا انسان آمادگي لازم براي حضور در مقابل پروردگار را پيدا كند. از جمله طهارت قبل از نماز و وضو و رو به قبله ايستادن و ... كه برخي از آن موارد آداب مستحب است، مانند لباس پاكيزه پوشيدن، استفاده از عطر و به طور كامل پوشيده بودن. مورد اخير در مورد زنان واجب است كه مي تواند به دلائل مختلف باشد، از جمله اين كه به زنان مي فهماند حجاب و پوشاندن بدن در مقابل ديگران آن قدر اهميت دارد كه خداوند آن را حتي در نماز و راز و نياز با خود نيز خواسته است و براي زنان اين گونه مي پسندد. نيز مي تواند تمريني باشد براي زنان و يادآوري براي ايشان كه در مقابل نامحرمان حجاب خود را محفوظ نگه دارند؛ زيرا همان اندازه كه در نماز بايد پوشش كنند، در مقابل نامحرمان نيز بايد پوشش كنند.در زمينه پوشش زنان در نماز، روايات بسياري وارد شده كه اصل پوشش را بيان مي كنند، بي آن كه به فلسفه يا حكمت آن ها اشاره اي شده باشد.
کد سوال : 53270
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا جامعة انساني رو به تكامل مي رود يا تنزل؟
پاسخ : به نظر مي رسد جوامع بشري اگر چه كم و بيش، با فرازها و نشيب ها رو به رو است، ليكن در مجموع به سوي تكامل پيش مي رود. اين تكامل هم تكامل مادي و علمي است و هم تكامل معنوي و اخلاقي. البته اين بدان معنا نخواهد بود كه تك تك انسان هاي امروزي، از انسان هاي گذشته متكامل تر باشند. عده اي از مفسران و متفكران اسلامي همانند علامه سيد محمد حسين طباطبايي، شهيد مرتضي مطهري، محمد رشيد رضا، سيد قطب و شهيد محمد باقر صدر با تمسك به آياتي از قرآن اين نظر را ابراز داشته اند، همانند: 1ـ "در زبور پس از آن كتاب، نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته من به ميراث مي برند".(1) "سخن ما دربارة بندگان و فرستادگان ما از پيش چنين بود كه آنان ياري مي شوند و سپاهيان ما و نيروهاي حق پيروز خواهند شد".(2) 3ـ "زمين از آن خداوند است و آن را به هر كه از بندگانش كه بخواهد مي دهد و سرانجام نيك از آن پرهيزگاران است".(3) آيات گوياي اين حقيقت است كه آينده جهان با پرهيزكاران است و رهبري جامعة بشري در آينده در دست صالحان قرار خواهد گرفت؛ يعني به رغم جولان دائمي باطل، در آينده بشريت، تكامل معنوي (افزون بر تكامل مادي) نهفته است و اين تكامل بستر ساز پيروزي سپاه حق مي گردد و آنان پيروز خواهند شد. بنابراين جوامع بشري همواره به سوي كمال و تعالي قدم بر مي دارد تا زماني كه تكامل به نقطه اوج خود دست يابد. به اين معنا كه در آخر زمان وقتي صالحان، حاكم زمين مي شوند، آمادگي پذيرش حكومت صالحان درون مردم ايجاد شده است. زمان حضرت عيسي(ع) در صدد خوبي ها و نيك كرداري بيش از زمان حضرت موسي(ع) بود. زمان پيامبر اسلام(ص) بيش از زمان هاي گذشته و زمان حكومت امام زمان بيش از زمان پيامبر و امامان(ع) جامعه به سوي تكامل و صعود گام بر مي دارد. بدين جهت پيشوايان اسلام از آينده خبر داده و فرموده اند كه در زمان امام مهدي(عج) عقول مردم تكامل پيدا مي كند و از امنيّت فراواني بهره مند مي شوند و صفا و صميميت و مكارم اخلاقي بيش از تمامي سده هاي گذشته رشد مي كند. براي اطلاع بيشتر رجوع شود به : 1ـ شهيد مطهري، جامعه و تاريخ. 2ـ دايره المعارف بزرگ اسلامي، ج 2، ص 134 ـ 136.پي نوشت ها: 1. انبيا (21) آية 105.2. صافات (37) 173ـ 171.3. اعراف (7) آية 128.
کد سوال : 53271
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : زندگي در قيامت به چه صورت مي باشد؟ آيا انسان هايي كه در دنيا يكديگر را مي شناختند، در آن دنيا هم يكديگر را مي شناسند؟
پاسخ : در عالم‌ پس‌ از مرگ‌ كه‌ عبارت‌ از دو عالم‌ است‌ (يعني‌ برزخ‌ و عالم‌ آخرت‌ و قيامت‌) انسان‌ها آشنايان‌ خود را مي‌شناسند. رسول‌ خدا(ص) فرمود: "هنگامي‌ كه‌ روح‌ مؤمن‌ قبض‌شود، بندگان‌ خدا كه‌ اهل‌ رحمتند، به‌ استقبال‌ او مي‌آيند و مي‌گويند: مراقب‌ تازه‌ وارد باشيد استراحت‌ كند، چون‌ در زحمت‌ شديدي‌ بوده‌ است‌. سپس‌ از حال‌ بعضي‌ از دوستان‌ و آشنايان‌ سؤال‌ مي‌كنند، هنگامي‌ كه‌ متوجه‌ مي‌شوند بعضي‌ از آن‌ها قبل‌ از اين‌ تازه‌ وارد از دنيا رفته‌اند مي‌ گويند:"انّا لله‌ و انّا اليه‌ راجعون؛ او را به‌ دوزخ‌ برده‌اند از اين‌ رو در اين‌ جا و بين‌ مؤمنين‌ اثري‌ از او نيست‌".(1) قرآن‌ كريم‌ راجع‌ به‌ بهشتيان‌ مي‌فرمايد: "باغ‌هاي‌ جاويدان‌ بهشت‌ كه‌ وارد آن‌ مي‌شوند، هم‌ چنين‌ پدران‌ و همسران‌ و فرزندان‌ صالح‌ آن‌ها و فرشتگان‌، از هر دري‌ بر آنان‌ وارد مي‌شوند".(2)اين‌ آيه‌ صريحاً اين‌ مطلب‌ را بيان‌ مي‌كند كه‌ در جمع‌ بهشتيان‌، پدران‌ و همسران‌ و فرزندان‌ آن‌ها كه‌ صالح‌ بوده‌اند، وارد مي‌شوند. گرچه‌ در آيه‌ تنها پدران‌ و فرزندان‌ و همسران‌ ذكر شده‌اند، ولي‌ همه‌ بستگان‌ جمعند، چرا كه‌ حضور فرزندان‌ و پدران‌ بدون‌ حضور برادران‌ و خواهران‌ و حتي‌ ساير بستگان‌ ممكن‌ نيست‌، زيرا هر گاه‌ كسي‌ بهشتي‌ باشد، پدر صالح‌ او نيز به‌ او ملحق‌ مي‌شود و از آن‌ جا كه‌ پدر بهشتي‌ است‌، همة‌ فرزندانش‌ به‌ او مي‌پيوندند. به‌ اين‌ ترتيب‌ برادران‌ و خواهران‌ به‌ هم‌ ملحق‌ مي‌شوند. به‌ همين‌ محاسبه‌ ساير بستگان‌ نيز در آن‌ جمع‌ حضور خواهند داشت‌ و همديگر را مي‌شناسند. اصولاً يكي‌ از آرزوهاي‌ مؤمنان‌، همنشيني‌ با رسول‌ خدا و ائمه‌ اطهار(ع) در قيامت‌ است‌. اگر پيامبر يا امام‌ را نشناسند، از همنشيني‌ با او لذت‌ نمي‌برند. يكي‌ از ياران‌ پيامبر اسلام‌(ص) كه‌ عاشق‌ ديدار او بود، روزي‌ پريشان‌ حال‌ خدمتش‌ آمد. پيامبر(ص) سبب‌ ناراحتي‌ او را سؤال‌ نمود، عرض‌ كرد: وقتي‌ از شما دور مي‌شويم‌، شديداً احساس‌ ناراحتي‌ مي‌ كنم‌. امروز در اين‌ فكر بودم‌ كه‌ فرداي‌ قيامت‌ اگر من‌ اهل‌ بهشت‌ هم‌ باشم‌، مسلّماً در جايگاه‌ شما نخواهم‌ بود. بنابراين‌ از ديدار شما براي‌ هميشه‌ محرومم‌. با اين‌ حال‌ چرا افسرده‌ نباشم‌؟! در اين‌ حال‌ آيه‌ نازل‌ شد و به‌ او و امثال‌ او بشارت‌ داد كه‌: افراد با ايمان‌ در بهشت‌ همنشين‌ اوليا و پيامبران‌ خواهند بود.(3) آيه‌ شريفه‌ اين‌ است‌: "كسي‌ كه‌ خدا و پيامبر را اطاعت‌كند (در قيامت‌) همنشين‌ كساني‌ خواهد بود كه‌ خدا نعمت‌ خود را بر آن‌ها تمام‌ كرده‌ (از پيامبران‌ و صديقان‌ و شهدا و صالحان‌) و آن‌ها چه‌ رفيقان‌ خوبي‌ هستند! اين‌ فضل‌ و مرحمتي‌ است‌ از ناحيه‌ خدا."(4) مجرمان‌ هم‌ با قيافه‌هاي‌ خاص‌ وارد محشر مي‌شوند كه‌ كاملاً شناخته‌ مي‌شوند. قرآن‌ مي‌فرمايد: "يعرف‌ المجرمون‌ بسيماهم‌؛ مجرمان‌ از چهره‌هاشان‌ شناخته‌ مي‌شوند". رسول‌ خدا(ص) فرمود: "شخصي‌ دو رو وارد قيامت‌ مي‌شود، در حالي‌ كه‌ دو زبان‌ دارد. يكي‌ از پشت‌ سرش‌ درآمده‌ و آن‌ ديگر از پيش‌ رويش‌. از هر دو زبان‌، آتش‌ زبانه‌ مي‌‌كشد و جسد وي‌ را در لهيب‌ خود فرو مي‌ برد، سپس‌ دربارة‌ او گفته‌ مي‌شود: اين‌ شخص‌ كسي‌ است‌ كه‌ در دنيا با دو چهره‌ مردم‌ را ملاقات‌ مي‌نمود و اين‌ منافق‌ با همين‌ خوي‌ ناپسند به‌ مردم‌ محشر معرفي‌ مي‌شود.(5) امام‌ صادق‌(ع) فرمود: "چون‌ روز قيـامت‌ خلق‌ اولين‌ و آخرين‌ به‌ امر خدا برانگيخته‌ شوند و در عرصة‌ محشر گرد آيند، منادي‌ پروردگار براي‌ معرفي‌ خلايق‌ و جدا كردن‌ مؤمن‌ از كافر دو بار تكبير مي‌گويد.(6) امام‌‌صادق‌(ع) فرمود: "وقتي‌ مؤمن‌ مُرد، خدا روح‌ او را به‌ صورت‌ اصلي‌ "دنيوي‌" به‌ بهشت‌ مي‌فرستد. در آن‌ جا مي‌خورند و مي‌آشامند و شخص‌ تازه‌ وارد را به‌ همان‌ صورتي‌ كه‌ در دنيا داشته‌ مي‌شناسند."(7) پس‌ در قيامت‌ افراد آشنايان‌ خود را مي‌شناسند. پي نوشت ها: 1. آيت‌الله‌ فاضل‌ مكارم‌ شيرازي‌، پيام‌ قرآن‌، ج‌ 5، ص‌ 459.2. رعد(13) آيه‌ 23.3. آيت‌الله‌ ناصر مكارم‌ شيرازي‌، پيام‌ قرآن‌، ج‌ 6، ص‌ 286.4. نساء(4) آيه‌ 69 و 70.5. محمدتقي‌ فلسفي‌، معاد، ج‌ 2، ص‌ 71، (عقاب‌ الاعمال‌، ص‌ 319).6. بحارالأنوار،ج‌ 3، ص‌ 246.7. شهيد دستغيب‌، معاد، ص‌ 16.
کد سوال : 53272
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : از نظر شرعي آيا اهداي عضو چه از فرد مرده و چه از فرد زنده صحيح است؟
پاسخ : فرد زنده در صورتي كه اهداي عضوي موجب خطر جاني و يا ضرر غير قابل تحمّل برايش نباشد، مي تواند آن را هديه كند يا بفروشد.(1)قطع اعضاي ميت جايز نيست مگر اين كه حفظ جان يا سلامتي مسلماني بر پيوند عضوي از ميت مسلمان متوقف باشد و از غير مسلمان جايگزين نداشته باشد. در اين صورت قطع و پيوند جايز است. اگر قطع كردند، بنابر احتياط واجب دية عضو مقطوع را بايد بدهند تا براي خود ميّت به مصرف حج يا صدقات و خيرات برسد.(2)دية اعضاي ميّت بسيار كمتر از اعضاي زنده است كه شرح آن مفصّل است. به تحريرالوسيله، ج 2، ص 599 به بعد مراجعه شود.پي نوشت ها: 1. آيت الله فاضل لنكراني، جامع المسائل، ج 1، ص 609، سؤال 2129؛ آيت الله مكارم، استفتائات، ج 1، ص 441، سؤال 1448.2. همان، سؤال 2130؛ آيت الله مكارم، استفتائات، ج 1، ص 440، سؤال 1442 و 1443؛ تحريرالوسيله، ج 2، ص 599.
کد سوال : 53273
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا جاودانگي عذاب جهنميان با عدالت الهي منافات ندارد؟
پاسخ : از ديدگاه شيعه خلود در جهنم فقط براى كفّار و مشركين و منكرين خدا و قيامت و انبياء است و انسان مسلمان و مؤمن ولو اين كه مرتكب كباير شده باشد دائماً در جهنم نمى‏ماند، بلكه پس از چشيدن عذاب به مقدار لازم بالاخره نجات پيدا مى‏كند واهل بهشت مى‏شود، امّا در مورد كفّار كه چگونه ممكن است آن‏ها مثلاً هشتاد سال عمر بكنند، امّا تا ابد در جهنم بسوزند؟ بايد گفته شود: مجازات و كيفرها سه گونه است:1- مجازات قراردادى، همان كيفرها و مقرّرات جزيى است كه در جوامع بشرى قانون گذاران الهى يا غير الهى وضع مى‏كنند، مثل حدّ شراب خوار، دزد، قاتل و... .در اين گونه مجازات همه گفته‏اند بايد بين جرم و كيفر تناسب وجود داشته باشد.چنان كه در اسلام هم چنين چيزى ملاحظه شده است بين مجازات زناكارى كه زن دارد و كسى كه زن ندارد تفاوت وجود دارد. بين كسى كه بار اول دزدى كرد يا چيزى را خارج از صندوق و انبار در بسته دزديده و كسى كه دزد حرفه‏اى است، يا با شكستن صندوق و انبار چيزى را دزديده است، تفاوت وجود دارد و... .2- مجازاتى كه با عمل رابطه تكوينى يا علت و معلولى دارد، مثلاً بين خوردن سمّ و مسموم شدن رابطه تكوينى وجود دارد، چه شخص بداند و چه نداند، بچه باشد يا بزرگ، گناه كار باشد يا بى گناه،... فرقى نمى‏كند هر كسى بخورد مسموم مى‏شود، همان طورى ملاحظه مى‏شود در اين جا تناسب وجود ندارد و احدى هم اعتراض نمى‏كند كه اين چه ظلمى است در حق بچه يا بى گناه و... صورت گرفته است.3- مجازاتى كه تجسم و عينيّت يافتن خود جرم و گناه است، در قرآن آمده است: آنانى كه اموال يتيمان را از راه ظلم و غير شرعى مى‏خورند در واقع آتش در شكم خود وارد مى‏كنند.(1) يعنى مال يتيم به صورت آتش در مى‏آيد و همين طور ساير گناهان چنين است.(2)در اين نوع از مجازات هم تناسب بين جرم و كيفر لازم نيست، چون در حقيقت كيفرى از طرف خداوند جعل نشده است، بلكه خود عمل شخص تجسم پيدا مى‏كند و به اين شكل در مى‏آيد.مولوى در مثنوى مى‏گويد: اى دريــده پوستيــن يوسـفــان‏ گرگ بر خيزى از اين خواب گران‏گشتـه گرگان يك به يك خوهاى تو مـى‏درانند از غضب اعضــاى تـو زانچـه مى‏بافى همـــه روزه بپـوش‏ زانچه مى‏كارى همه سالـه بپــوش‏گـرزخارى خستـه‏اى خود كشته اى‏ ور حـرير و قز درى خود رشته اى‏چـون ز دستت زخم بر مظلوم رست آن درختى گشت وزآن زقوم رستاين سخن هاي چــو مار و كژدمت مـار و كـژدم مى‏شود گيـرد دمت(3)كفر و شرك حقيقي به خدا كه ريشه‏اى نفسانى دارد و روان انسان را در تاريكى مطلق قرار مى‏دهد در سراى ديگر تجسم عينى و اخروى آن رنگ ابديت را دارد و مايه كيفر دائمى مى‏شود.(4)يعني اين حالت كفر و انكار حقيقت در درون اين شخص رنگ ابديت گرفته، به گونه اي كه اگر تا ابد در همين دنياي مادي باشد، همين گونه خواهد بود اما از آن جا كه اين دنياي مادي، شايستگي ابديت ندارد، مرحلة ظهور اين باطن و درون قيامت است، و ظهور كفر و انكار حقيقت جز دوزخ نيست.پى نوشت‏ها: 1. نساء (4) آيه 10.2. مجموعه آثار، ج 1، ص 225.3. مجموعه آثار، ج 1، از ص 238 به بعد.4. اقتباس از منشور جاويد، ج 9، از ص 400 به بعد.