• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 53254
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : وقتي خداوند ناظر بر كارها است و ما را مي بيند چرا بايد موقع نماز حجاب داشته باشيم؟ او كه مرد و زن نيست.
پاسخ : حكمت پوشش بدن و رعايت حجاب اسلامي بر زن در حال نماز پنهان كردن و مستور نمودن خود از خدا نيست؛ زيرا چيزي از علم خدا پنهان نيست و خداوند بر همه چيز در همة حالات آگاه است، بلكه يكي از حكمت هاي اين حكم رعايت ادب است، يعني بدون ستر عورت و پوشش لازم هنگام نماز خواندن نوعي بي احترامي به حساب مي آيد. حكمت ديگر اين است كه رعايت حجاب و آداب ديگر در نماز مانند پاك بودن بدن و لباس در تحصيل حضور قلب مؤثر است و رعايت اين برنامه ها شخص را از غياب به حضور مي رساند و پرده ها و حجاب هايي را كه ميان بنده و خدا ايجاد شده است كنار مي زند. حكمت ديگر تأكيد در موضوع پوشش و حجاب بانوان است، و اين كه حجاب و پوشيده بودن بدن زن پسنديده و محبوب خدا است.در عين حال اين حكم به زنان مسلمانان مي فهماند كه حجاب مطلوب خداوند است به گونه اي كه حتي در نماز از زن مسلمان خواسته با حفظ حجاب با خداوند سخن گويد چون او بنده اش را اين گونه مي پسندد و نيز مي تواند تمريني براي زنان با ايمان باشد كه در حفظ حجاب به هنگام برخورد با نامحرمان كوشا باشند و حفظ حجاب در ميان جامعه اهميت بسيار دارد.
کد سوال : 53255
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند اكنون براي انسان ها پيامبري انتخاب نمي كند.
پاسخ : خداوند پيامبران را براى هدايت مردم به راه راست و براى سعادت و خوش بختى مردم و خير و صلاح آنان مبعوث كرده است. پيامبران آمده‏اند تا راه سعادت را به انسان‏ها نشان دهند. بشر در تعليمات انبيا مانند يك دانش‏آموز بوده كه او را از كلاس اوّل تا آخرين كلاس بالا برده‏اند.خداوند برنامه سعادت را توسط پيامبران به بشريت ابلاغ كرده است و از آن جايى كه جامعه انسانى از اوّل شايستگى دريافت برنامه كامل و جامع را نداشت، پيامبران يكى پس از ديگرى آمدند تا كم كم برنامه جامع را ارائه نمايند، تا رسيدن به زمان بعثت حضرت محمد(ص). در اين زمان بشر به اندازه‏اى از رشد رسيد كه بتواند برنامه سعادت را به طور جامع و به صورت كامل دريافت كند و آن را حفظ نمايند چون به اين مرحله رسيد، دين به صورت كامل به گونه‏اى كه بتواند تا قيامت نيازهاى بشر را تأمين كند، عرضه شد و همه گفتنى‏ها گفته شد و ديگر برنامه و مطلبى باقى نماند تا نياز به آمدن پيامبرى باشد. در اين موقعيت پيامبر اسلام(ص) به عنوان خاتم پيامبران و پايان دهنده نبوت مبعوث گرديده و قرآن به صراحت اعلام فرمود كه او آخرين پيامبر است و تا قيامت پيامبرى نخواهد آمد.قرآن مى‏فرمايد: "محمد(ص) پدر هيچ يك از مردان شما نبود، ولى رسول خدا و خاتم و آخرين پيامبران است و خداوند به هر چيز آگاه است".(1) پس نياز به پيامبر براى اين است كه نقشه تكامل بشر به وسيله او ارسال شود. وقتى بشر نقشه كامل را دريافت نمود، ديگر نيازى به بعثت پيامبر ندارد. به ديگر سخن: انبياى پيشين براى اين كه انسان بتواند در راه پرنشيب و فرازى كه به سوى تكامل دارد پيش برود، هر كدام قسمتى از نقشه اين مسير را در اختيار او گذاردند تا اين شايستگى را پيدا كرد كه نقشه كلى و جامع تمام راه به وسيله آخرين پيامبر حضرت محمد(ص) از سوى خداوند بزرگ در اختيار او قرار گيرد. بديهى است با دريافت نقشه كلى و جامع نيازى به نقشه ديگر نخواهد بود. از اين رو روايات پيامبر اسلام(ص) را آخرين آجر يا گذارنده آخرين آجر كاخ زيبا و مستحكم رسالت و پيامبرى شمرده است.رسول خدا(ص) فرمود: "من آن خشت آخرينم و من خاتم پيامبرانم".(2)چون انسان‏ها آخرين نقشه را دريافت نموده‏اند، با كمال عقلى كه به آن دست يافته‏اند، به وسيله آن مى‏توانند زندگى و خوشبختى را ترسيم كنند. به اين دليل نقشه كامل به انسان داده شده كه چون به مرحله‏اى از بلوغ فكرى دست يافت كه مى‏تواند سعادت و رستگارى را بفهمد و در زندگى خود اجرا كند، نيز وجود امامان معصوم(ع) بعد از پيامبر، انسان‏ها را از دريافت‏هاى اشتباه و فهم غلط آيات الهى يا اين نقشه زندگى و از تفسيرهاى متفاوت كه مى‏تواند انسان‏ها را به بيراهه بكشاند، تضمين مى‏كند، بنابراين با وجود نقشه كامل زندگى خوشبخت و مفسران معصوم كه ما را از خطا و اشتباه باز مى‏دارند، نيازى به پيغمبر جديد نخواهد بود. بنابراين، اگر چه امروز از نعمت وجود پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) محروم مي باشيم، اما پيام و سيره و سنت آن ها و آيات خداوند كه براي هدايت انسان ها فرستاده شده و محفظوظ مانده است، ميان ما وجوددارد و مي توانيم با به كارگيري آن ها زندگي سعادتمند و خير دنيا و آخرت را براي خود رقم زنيم.پى نوشت‏ها: 1. احزاب (33) آيه 40.2. ناصر مكارم شيرازى، پيام قرآن، ج 8، ص 412.
کد سوال : 53256
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فلسفة وضو و غسل چيست؟(پ)
پاسخ : براي پاسخ به اين سؤال لازم است مطلبي را در مورد فلسفة احكام مطرح كنيم تا مقدمه اي بر پاسخ اين سؤال و سؤال قبلي باشد. بسيار مي پرسند: چرا لازم است نماز بخوانيم؟ چرا بايد براي نماز وضو بگيريم؟ چرا در اسلام استفاده از ظروف طلا و نقره حرام است؟ چرا دفن كردن ميّت لازم است؟ چرا خوردن گوشت مردار جائز نيست؟ چرا نماز صبح دو ركعت است؟ و از اين قبيل پرسش ها.براي اين كه پاسخ تمام سؤالات فوق و از اين دست سؤال ها و چراها روشن شود، بهتر است يك اصل اساسي و قاعدة كلّي دربارة‌ فلسفة احكام بيان شود تا در همة موارد قانع كننده باشد. وقتي كه به زندگي روزانة‌خود مي نگريم، مي بينيم هنگامي كه مثلاً بيمار مي شويم و به پزشك مراجعه مي‌كنيم، پزشك نسخه اي كه در آن چند دارو نوشته شده، براي ما تجويز مي‌كند و دستور مي‌دهد كه هر روز و هر چند ساعت فلان دارو را مصرف كنيد و از خوردن فلان و فلان غذا پرهيز نماييد.بدون اين كه از خصوصيات داروها سؤال بكنيم، دستورهاي او را عمل مي كنيم، چون به دانش و تخصّص او در رشتة طب معتقديم و مي دانيم جز درمان و بهبود ما منظور ديگري ندارد. اين مثال و نظائر آن روشن مي‌كند كه اگر انسان به علم و دانش كسي ايمان داشته باشد و او را متخصص بداند، نيز بداند نظر بدي در كار نيست، قطعاً دستورهاي وي را بدون چون و چرا عمل مي‌كند.حال اگر در مورد آن شخص اعتقاد قطعي و يقيني داشته باشد كه مرتكب خطا و اشتباه نمي شود و در حرفه خود متخصص ترين است. مطمئن اين حالت در او بسيار قوي تر است.احكام و مقررات ديني هم نسخه هايي است كه پيامبران الهي و پيشوايان دين از طرف خدا براي بشر آورده اند تا سعادت و خوشبختي آنان را از هر جهت تأمين نمايند. بديهي است وقتي اعتقاد داشته باشيم كه اين احكام از علم بي پايان الهي سرچشمه گرفته و به حكمت و لطف و مهرباني خدا نيز ايمان داشته باشيم، هم چنين بدانيم پيامبران در تبليغ و رساندن پيامهاي الهي گرفتار خطا و لغزش و اشتباه نمي شوند، يعني به معصوم بدون آنان معتقد باشيم، در اين صورت با كمال جديّت و بدون هيچ اضطراب، در عمل كردن به دستورهاي ديني مي كوشيم و احتياج و نيازي نمي بينيم از خصوصيات فلسفة احكام و مقرّراتي كه قرار داده شده، سؤال نماييم، زيرا مي دانيم خدا دانشي بي پايان دارد و هر چه مقرّر كرده، به خير و صلاح ما بوده است. و انبياي الهي نيز در بيان احكام اشتباهي نكرده اند.اگر كسي در وجود خدا، يا در دانش و حكمت او، يا در حقانيت انبيا و معصوم بودن آنان ترديد داشته باشد، لازم است قبل از اين سؤال، در اصل اعتقاد به خدا و صفات او و دربارة ‌حقانيت انبيا و صفات آنان بحث و تحقيق كند.بنابراين كساني كه پاية توحيد خود را محكم ساخته اند و طبق دليل هاي قطعي عقيده دارند كه قانون گذار اسلام (خدا) بي نياز مطلق و داراي علم و حكمت بي پايان است، ترديدي نخواهند داشت كه تمام احكام و مقررات و دستورهاي اسلامي كه پيامبر از طرف خدا آورده است، داراي مصالح و فوايدي مي‌باشد. چنين افرادي هميشه در صدد پيروي از دستورهاي الهي هستند و دانستن و ندانستن جزئيات فلسفة احكام، در روحيه آن‌ها اثري نخواهد داشت. البته نمي گوييم كسي نبايد از فلسفة احكام سؤال كند و يا نبايد دنبال تحقيق و جستجو برآيد، زيرا شكي نيست كه هر كسي اين حق را دارد كه با تمام وسائل ممكن، براي آگاهي از اسرار احكام و قوانين ديني بكوشد. خوشبختانه امكانات زيادي هم براي اين كار موجود است، چنان كه در قسمتي از آيات و بسياري از كلمات پيشوايان بزرگ دين، توضيحاتي دربارة فلسفة احكام وارد شده است. از طرفي يك سلسله قرائن عقلي كه با پيشرفت علوم، روز به روز افزايش مي يابد، پرده از روي بسياري از اين اسرار برداشته است.در عين حال اگر از حكمت برخي از احكام و دستورات آگاهي نيافتيم اين مسئله ناشي از ضعف فهم و دانش ماست نه آن كه حكمتي در آن وجود نداشته باشد يا آن را به واسطه ندانستن حكمت آن ترك كنيم در حالي كه به صورت كلي مي دانيم كه حتما در آن مصالحي وجود دارد.خلاصه: با اين كه حق سؤال داريم و تا اندازه اي هم امكانات موجوت است، ولي نبايد هرگز انتظار داشته باشيم كه با دانش و معلومات محدود بشري، به تمام جزئيات واسرار و فلسفة احكام دست يابيم. دست نيافتن به اسرار و مصالح و مفاسد احكام غير از آن است كه مصلحتي يا مفسده اي در احكام نباشد.حضرت رضا(ع) مي‌فرمايد مي بينيم كه خداي متعال چيزهايي را حلال كرده است كه مردم در زندگي و ادامه اش به آن نيازمند هستند و براي آنان مصلحت و فائده اي دارد، و چيزهايي را حرام كرده كه علاوه بر اين كه مورد نياز بشر نيست، موجب فساد و فنا و نيستي او مي‌باشد".؛(1)بر همين اساس دانشمندان ديني مي‌گويند: احكام شرع تابع مصالح و مفاسد است، يعني چيزي بدون جهت حلال يا حرام نشده است. البته وقتي گفته مي‌شود: فلان كار به مصلحت بشر است، نبايد فقط فوايد جسمي و بهداشتي به نظر آيد، بلكه فوايد جسمي، روحي، فردي، اجتماعي، دنيوي، اخروي و هر نوع فايدة ديگر كه فرض شود، همه جزء مصالح بندگان است. چه بسا يك حكم فايدة جسمي نداشته باشد، ولي از نظر روحي باعث تهذيب و پاكي نفس شود، مثلاً سجده كردن و سرگذاشتن بر خاك اثر بهداشتي ندارد، ولي باعث تواضع و بندگي در مقابل پروردگار مي‌شود و روح و روان انسان جلا پيدا مي‌كند. نيز ممكن است فايدة يك حكم از نظر فردي معلوم نباشد، ولي از نظر عمومي و مصالح عامه به نفع جامعه باشد، مثلاً اگر استفاده از ظروف طلا و نقره رواج پيدا كند، مفاسد اقتصادي و روحي و رواني بسياري در جامعه به جا مي گذارد و باعث اختلاف طبقاتي عظيم در جامعه مي‌شود.امّا بحث دربارة موارد سؤال كه فلسفة وضو و غسل چيست، يا چرا با وجود اين كه انسان حمام كرده، نياز به وضو يا غسل دارد،‌ يا ميتي كه بدنش كاملاً تميز است، نياز به غسل دارد، همان طور كه گفته شد: اين احكام و دستورهاي خدا است و اگر ما معتقد به اصول دين باشيم، اين گونه تعبديّات براي ما حلّ شده است. اما اين احكام خالي از فلسفه و حكمت نيستند، همان طور كه از امام علي بن موسي الرضا(ع) نقل شده است كه: "براي اين به وضو مأمور شده ايم كه بندگان هنگامي كه در پيشگاه خدا مي ايستند و با او مناجات مي كنند، پاك باشند و از آلودگي ها و نجاستها دور باشند و قلب انسان براي قيام در پيشگاه خدا نوراني و با صفا باشد".(2)بنابراين وضو هم جسم را نظيف مي‌كند و هم از نظر معنوي به وسيلة قصد قربت، اثر تربيتي خوبي براي انسان دارد و موجب قرب الهي مي‌شود. در عين حال كه موجب تذكر و ياد آوري انسان و آماده كردن او به ايستادن در مقابل پروردگار مي شود.غسل نيز همين طور است. وقتي كه انسان جنب شد، گرچه قبلاً بدنش تميز بوده يا قبل از جنابت حمام كرده، ولي با جنابت دوباره ترشحاتي در بدن ايجاد مي‌شود و به اصطلاح در اوج لذّت جنسي كه معمولاً مقارن خروج مني است، سلسله اعصاب پاراسمپاتيك بر اعصاب سمپاتيك پيشي مي گيرد و تعادل به شكل منفي به هم مي‌خورد. اين موضوع ثابت شده كه براي تعادل اعصاب به هم خورده، تماس آب با بدن بسيار مؤثر است. از اين رو بايد تمامي بدن را شستشو داد چون تمامي بدن در حال جنب شدن تحريك مي‌شود و ترشحاتي از بدن خارج مي‌شود كه با غسل كردن از بين مي رود، با قصد قربت كردن قرب معنوي حاصل مي‌شود.مسئله تذكر و ياد آوري خداوند را روح عبادات را تشكيل مي دهد نيز نبايد فراموش كرد و فوائدي كه ذكر و ياد خداوند براي انسان و تاثيري كه در اعمال و رفتار انسان دارد خد بحث مستقلي است.غسل و وضو هر دو عبادتند و بايد با قصد قربت انجام شوند. اين اعمال، غير از اين كه باعث تميزي و نظافت جسماني هستند، روح و قلب را صفا و جلا مي دهند و در آن حال انسان احساس نزديكي و قرب به خدا دارد. فايدة غسل و وضو تنها نظافت جسماني نيست تا كسي بگويد وقتي كه بدن انسان تميز است، چرا بايد غسل يا وضو انجام دهد. فوائد ديگري غير نظافت بر اين عبادات مترتب است كه يكي از مهم ترين آن‌ها احساس قرب معنوي و تذكر وياد آوري انسان در مواقع مختلف از زندگي و اظهار تعبد و تسليم انسان در مقابل پروردگاراست در روايتي از امام صادق(ع) آمده است: "الوضو علي الوضو نورٌ علي نور(3) وضو بعد از وضو، نور علي نور است". يعني باعث نورانيت چند برابر مي‌شود. پيامبر(ص) فرمود: "اگر انسان با طهارتي دوباره وضو بگيرد، براي او ده حسنه و ثواب نوشته مي‌شود".(4)غسل و وضو از جمله طهارت هايي است كه غير از جنبة نظافت و تميزي بدن، باعث نورانيت قلبي و صفا و جلاي روح مي‌شود. پي نوشت ها: (1)بحارالانوار، ج 6، ص 93. (2)تفسير نمونه، ج 4، ص 293. (3)محمدي ري شهري ميزان الحكمه، عنوان4106. (4) همان.
کد سوال : 53257
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : علت برتري دين اسلام بر اديان ديگر چيست؟
پاسخ : در اين بـاره انبيـا چون ساربانند دليــل و راهنمــاي كــارواننــد وز ايشـان سيـد ما گشت سـالار هم او اوّل هم او آخر در اين كـاردين از طرف خداوند تنها يكي است و به همين خاطر در آيات قرآن، كلمه دين، هيچ گاه به صورت جمع (اديان) به كار نرفته است. آنچه موجب تفاوت پيام پيامبران مي شود، يكي سطح معارفي است كه از طرف پيامبران براي انسان ها بيان مي شود و ديگري شريعت و احكامي است كه با توجه به شرايط و نيازهاي متفاوت مردم از طرف خداوند تشريع مي شود. بشر در دريافت تعاليم الهي پيامبران همانند دانش آموزي هستند كه از دوره هاي ابتدايي تا سطوح بالاتر، تعاليم را از پيامبران فرا مي گيرند و با توجه به هر دوره اي از بلوغ فكري بشر و رشد و نيازهاي آن، سطح معارف نيز متفاوت شده و بالاتر مي رود.با توجه به اين مسئله، قرآن (كه آخرين كتاب الهي و نهايي ترين تعليماتي است كه از طرف خداوند به وسيلة آخرين پيامبر براي بشر نازل شده است) در بالاترين سطح از تعاليم و معارف و احكام نسبت به كتاب هاي آسماني پيشين قرار دارد.كاملاً طبيعي است كه آخرين كلام الهي بايد نسبت به كتاب هاي پيشين نازل بر پيامبران سابق در رتبه بالاتر قرار داشته باشد، هم از نظر سطح معارف و تعليمات و نوع شناختي كه نسبت به خداوند و جهان هستي به بشر ارائه مي دهد و هم از جهت احكام و شرايعي كه در آن بيان شده است. از آن جا كه اين كتاب، آخرين كتاب الهي است و ديگر شريعت و آيين و پيامبري براي بشر فرستاده نخواهد شد، همه چيزهايي كه بشر براي سعادت و خوشبختي نياز دارد، در آن فراهم شده است. پس نه تنها بر كتاب هاي آسماني پيش از خود برتري دارد، بلكه كامل ترين كتاب آسماني است كه كامل تر از آن نخواهد بود. هم چنين كاملاً طبيعي است آن كس كه كامل ترين كلام و پيام الهي به وسيلة او براي بشر ابلاغ مي شود، بالاترين مقام را ميان پيامبران خواهد داشت.كسي مي تواند كامل ترين پيام و معارف بلند الهي را در خود جاي داده و حمل نمايد و مهبط نزول وحي شود كه درون و قلب او پذيراي آن همه معارف الهي باشد. هر چه معارف و پيام كامل تر باشد، شخصيتي كه امانت مي تواند به او داده شود و ابلاغ كننده پيام خداوند باشد، از مرتبة بالاتري برخوردار خواهد بود.در عين حال كه پيامبر اسلام و قرآن تمام آنچه را خداوند بر پيامبران سابق نازل كرده بود، دارا است. علاوه بر آن، چيزهايي در قرآن است كه در شرايع و تعاليم سابق نبوده است. نام احمــد نام جملــه انبيــا اســت چون كه صد آمد، نود هم پيش ما استبراي تكميل پاسخ، ابعاد مختلف كامل بودن دين اسلام ضميمه شده، آن را نيز مطالعه فرماييد.
کد سوال : 53258
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا اسلام در سرزمين عربستان طلوع كرد؟
پاسخ : وقتي نگاه به گذشته و زمان بعثت مي كنيم، متوجه مي شويم كه شرايط ظهور اسلام و بقاي آن در شبه جزيره عربستان از بسياري جهات بهتر از شرايط سرزمين هاي [ديگر بوده ا]ست. آن ويژگي و شرايط به قرار ذيل است:1ـ در شبه جزيرة عربي به خصوص سرزمين حجاز حكومت مقتدر مركزي وجود نداشت. اين امر اگر چه باعث يك سري نابساماني هاي اجتماعي مي شد، ليكن در مسير موفقيت انقلابي كه پيامبر(ص) به راه انداخت؛ مؤثر بود، خلاء حكومتي يكي از زمينه هاي موفّقيّت در نهضت ها و قيام ها است. اگر حكومت مقتدري همانند حكومت هاي ايران و روم وجود داشت، صداهاي مخالفان توسط حكومت خاموش مي شد و مجالسي براي پيامبر(ص) باقي نمي ماند تا مردم را به راه راست، ارشاد نمايد.2ـ برقراري نظام قبيلگي و پايبندي افراد به حمايت هاي گسترده از افراد قبيله؛ اين امر سبب مي شد كه اگر فردي همانند پيامبر اسلام(ص) بر خلاف نظام حاكم آن ديار كه نظام حكومتي اشرافي يا آريستوكراسي بود، بخواهد اقدامي صورت دهد، افراد قبيله در مجموع از او حمايت مي كردند. اين حمايت چشمگير سبب مي شد كه چندان گزندي به وي نرسد، همان گونه كه در دورة مكه به رغم آن همه مبارزه هاي رسول گرامي اسلام بر ضد شرك و بت پرستي، نتوانستند پيامبر را بكشند، يا آسيبي بدو برسانند و او را شكنجه دهند. حال اگر پيامبر(ص) در بين مردم ايران مبعوث مي شد، به جهت اين كه ايراني ها همانند عرب ها تعصبات قومي و قبيلگي نداشتند، در برابر فشار ها و هجوم حكومت استكباري، سپر دفاعي قوي نمي داشت و زود شكست مي خورد.3ـ وجود قانون ماه هاي حرام؛ در محيط عربستان و سرزمين حجاز در چهار ماه از سال، يعني ماه هاي حرام (ذي القعده، ذي الحجه، محرم و رجب) جنگ و خون ريزي ممنوع بود. جنگ در ماه هاي حرام را گناهي بزرگ و نابخشودني (فجار) مي دانستند. چنين قانوني آن هم با آن گسترة حمايتي و پشتوانة فرهنگي، فرصت خوبي براي رساندن پيام پيامبر(ص) به گوش ديگران پديد آورد كه اين زمينه و بستر در ايران نبود.4_ وجود كعبه و سنت حج و زيارت خانة خدا كه از زمان حضرت ابراهيم خليل به يادگار مانده[ بود. اين امر موجب شد كه مكه مركز رفت و آمدها و تبادلات امور تجارتي و فرهنگي گردد و پيامبر از اين فرصت استفاده كند تا پيامش را به گوش اقوام و ملل جهان برساند.5_ مكه و حرم؛ در ميان اعراب از قديم قانون حرم و حرمت كعبه و اطراف آن وجود داشت. اين امر موجب شد تا پيامبر(ص) تا حدودي از شر دشمنانش آسوده باشد.6_ قانون امان؛ عرب هاي جاهلي به رغم آن همه ضعف هاي اخلاقي، برخي از خصلت هاي پسنديده و مترقي ميان آنان رواج داشت كه از آن جمله قانون امان و پناهندگي بود. طبق اين قانون اگر كسي حتي دشمن در پناه فرد يا قبيله اي قرار مي گرفت، در امان مي بود و با تمامي وجود از او دفاع مي كردند. در تاريخ آمده است كه پيامبر اسلام(ص) در شرايط سخت و بحراني از اين قانون استفاده نمود و از كشته شدن رهايي يافت.(1)همچنين مي توان گفت كه سرزمين حجاز يك موقعيت تمدني منحصر به فرد داشت، چون كه در مركز دايره اي قرار داشت كه از هر سو تمدن هاي گذشتة بشري آن را احاطه كرده بودند. در جنوب آن تمدن يمن، در شمال تمدن روم و فينقيه، در شرق و شمال شرقي تمدن ايران، كلده و آشور و در غرب تمدن مصر باستان وجود داشتند. طبيعي است كه چنين موقعيتي بستر خوبي براي رشد و گسترش اسلام گردد و خداوند حكيم و عليم پيامبر اسلام را در مركز اين دايره مبعوث كند، تا راه هدايت بشري سهل گردد.اين نكته را نيز اضافه مي كنيم كه با توجه به شرايط سرزمين عربستان و مردمي كه در جاهليت زندگي مي كردند، از نظر روابط اجتماعي، از نظر رعايت حقوق انسان ها، از نظر نوع دين و آييني كه داشتند(بت پرستي)، از نظر بعضي سنت ها و آداب زشت مانند زنده به گور كردن دختران و ... از ساير ملت هاي همجوار، پست تر و پايين تر بودند. طبعاً چنين به نظر مي رسد كه چنين انسان هايي به هدايت و پيام الهي نياز بيشتري نسبت به ملت هاي ديگر در آن زمان مانند ايران و روم داشتند. البته اگر چه از تمدن و ارزش هاي انساني دورتر بودند، اما درون خود نياز به هدايت را بيشتر احساس مي كردند.آيه مباركه "الله اعلم حيث يجعل رسالته؛ خداوند آگاه تر است كه كجا رسالت (پيامبري) را قرار دهد" به ما مي فهماند كه اسرار بسياري در موضوع رسالت و پيامبري وجود دارد كه خداوند از آن آگاهي دارد و ما تنها به بخشي از آن مي توانيم دست يابيم. پي نوشت ها: 1. ابن سعد، طبقات الكبري، ج 1[، ص 210؛ ابن اثير، البدايه و النهايه، ج 3، ص 137.
کد سوال : 53259
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر تمام اديان از طرف خداوند است، چرا حجاب فقط در اسلام براي زنان الزامي است؟
پاسخ : از برخى متون استفاده مى شود "اصل حجاب" ميان اقوام و ملل مختلف مطرح بوده و سابقه طولانى دارد، گرچه نحوه بهره‏گيرى از حجاب، حدود و احكام آن بر حسب سنت و آداب جوامع متفاوت بوده است.(1)در اديان يهود و مسيحيت به مسئله حجاب اشاره شده است.حجاب در شريعت موسى(ع): "ويل دورانت" راجع به قوم يهود و قانون تلمود مى نويسد: "اگر زنى به نقض قانون يهود مى پرداخت، مثلاً بى آن كه چيزى بر سر داشت، به ميان مردم مى رفت و يا در شارع عام نخ مى ريسيد يا با هر سخنى از مردان درد دل مى كرد يا صدايش آن قدر بلند بود كه چون در خانه‏اش تكلّم مى كرد، همسايگانش مى توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد".(2) از كتاب مقدس نيز بر مى آيد كه در عهد سليمان(ع) زنان علاوه بر پوشش بدن، "بُرقَعْ" (روبند) به صورت مى انداختند.(3) همين سنت در زمان ابراهيم(ع) رايج بود. نامزد اسحق "رِفْقه" ابتدا كه اسحق را ديد، برقع به صورت انداخت.(4) حجاب در شريعت عيسى(ع): آن چه از حجاب در شريعت موسى(ع) بيان شد، در شريعت حضرت عيسى(ع) نيز وجود دارد، چون عيسى گفت: "فكر نكنيد كه من آمده‏ام تا تورات و نوشته‏هاى پيامبران را منسوخ نمايم، بلكه آمده‏ام تا آن‏ها را به تحقق برسانم".(5) زن‏ها در قرن‏هاى اوليه مسيحيت تنها با چادر مى توانستند در مراسم عبادى شركت كنند، زيرا گيسوانشان فريبنده به شمار مى رفت و مى گفتند حتى فرشتگان ممكن است در موقع اجراى نماز از ديدن آن‏ها حواسشان پرت شود!(6) "پاولوس" فرمان داد زنان بايد حجاب داشته و سر خود را بپوشاند.(7) بنابراين حجاب و پوشش زنان هم در دين يهود وجود دارد و هم در دين مسيحيت، بله در جزئيات حجاب كه چه مقدار پوشش لازم است، بين اديان و مذاهب تفاوت هايى وجود دارد. پى نوشت‏ها: 1. مجله پيام زن، ش 19، ص 69 - 71؛ ش 20، ص 80 - 83. 2. ويل دورانت، تاريخ و تمدن، ج 4، عصر ايمان، ص 461؛ ابراهام كهن، گنجينه‏اى از تلمود، ص 186. 3. كتاب مقدّس، عهد قديم، سفر نشيد الاناشيد، باب 5. 4. همان، سفر تكوين، باب 24. 5. عهد جديد، انجيل متى، باب 20. 6. تاريخ تمدن، ج 9، ص 242، به نقل از مجله پيام زن، ش 20، ص 80 - 83. 7. جلال الدين آشتيانى، تحقيق در دين مسيح، ص 286.
کد سوال : 53260
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا انسان بالاترين خلقت خداوند است؟(پ)
پاسخ : اشرف مخلوقات بودن انسان و برترى او بر تمام مخلوقات الهى، امرى مسلّم و قطعى در آيات نيست، در عين حال، برخى از مفسّران بر آنند كه انسان اشرف بر تمام مخلوقات الهى است.قرآن مجيد از كرامت و ارجمندى انسان و برترى او بر بسيارى از موجودات ديگر سخن به ميان آورده(1) و فرموده است: "ما انسان را در بهترين شكل آفريده‏ايم".(2)كرامت انسان از دو ناحيه قابل برّرسى است: 1- كرامت ذاتى، يعنى انسان از نظر ساختار وجودى و امكانات، برترى دارد، كه نشانه عنايت ويژه خداوند به نوع انسان است. انسان بر خلاف حيوان و فرشته از شهوت و عقل برخوردار است.2- كرامت اكتسابى، يعنى انسان در پرتو ايمان و عمل صالح، كمالاتى را به دست مى آورد و از جهت همين كمال اختيارى است كه مى تواند به مراتب بالاى هستى دست يابد و از فرشتگان نيز برتر شود. مقام والاى انسانى نيز از طريق دست يافتن به كمال اختيارى تحقق مى يابد.انسان تنها موجودى است كه از نيروهاى مختلف، مادى و معنوى تشكيل شده و در لابلاى تضادها مى‏تواند پرورش پيدا كند و استعداد تكامل و پيشروى نامحدود دارد. امام على(ع) در اين باره مى فرمايد: "خداوند خلق عالم را بر سه گونه آفريد: فرشتگان و حيوانات و انسان. فرشتگان عقل دارند، بدون شهوت و غضب. حيوانات مجموعه‏اى شهوت و غضب اند و عقل ندارند اما انسان مجموعه‏اى است از هر دو تا كدامين غالب آيد.اگر عقل او بر شهوتش غالب شود، از فرشتگان برتر است و اگر شهوتش بر عقلش چيره گردد، از حيوانات پست‏تر".(3)پى نوشت‏ها: 1. اسراء (17) آيه 70.2. تين (95) آيه 4.3. تفسير نمونه، ج 12، ص 200.
کد سوال : 53261
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند نعمت و ثروت را به يك اندازه به همة انسان ها نداده است؟(پ)
پاسخ : اختلاف مردم از نظر نعمت‏هاى ظاهرى، جهات مختلفى دارد:1- بعضى از تفاوت‏ها معلول ستم و تجاوز افراد نسبت به حقوق ديگران است. اين تفاوت‏ها ظالمانه و غير منطقى است و با از بين رفتن نظام طبقاتى و گسترش عدالت اجتماعى از ميان خواهد رفت. هيچ گاه اسلام و قرآن اين گونه تفاوت‏ها را تأييد نكرده است، زيرا بر اساس استعمار و استثمار صورت گرفته و آن‏ها را نمى‏توان به حساب دستگاه آفرينش گذارد. حتى خداوند از آن‏ها نهى نموده و براى تأمين برابرى و حقوق انسان‏ها و توزيع عادلانه ثروت‏ها، احكام و قوانين بسيارى را تشريع نموده است كه متأسفانه بسيارى از انسان‏ها از اين تكاليف غفلت مى‏كنند. هم چنين نبايد از نظام نا عادلانه اقتصادي و موارد ديگري كه مربوط به خود بشر مي شود غافل بود و آن ها را به حساب خداوند گذاشت.اين گونه اختلافات ربطى به عدالت خداوند ندارد. 2- تفاوت بهره مندي انسان ها در برخي موارد ديگر معلول كار و تلاش خود انسان ها است و قانون خلقت بر آن نهاده شده كه هر كسي به اندازه سعي و تلاش خود بهره مند شود. مطمئنا كسي كه به تنبلي خو كرده باشد به دنبال كسب روزي حلال بر نيايد نمي تواند مانند ديگران از نعمت هاي دنيوي بر خوردار شود و كسي كه كار و تلاش بيشتر مي كند نيز بهره بيشتري نصيب ان خواهد بود.3- قسمتى ديگر از تفاوت‏ها، طبيعى و لازمه آفرينش انسان است، يعنى هر قدر اصول عدالت در جامعه انسانى رعايت شود، باز همه انسان‏ها از نظر استعداد و هوش و انواع ذوق و سليقه‏ها يكسان نخواهند بود. استاد مطهرى مى‏گويد: "معناى عدالت اين نيست كه همه مردم از هر نظر در يك حد و يك مرتبه و يك درجه باشند. جامعه خود به خود مقامات و درجات دارد و در اين جهت مثل پيكر است. وقتى كه مقامات و درجات دارد، بايد تقسيم بندى و درجه بندى شود. راه منحصر، آزاد گذاشتن افراد و زمينه مسابقه را فراهم كردن است. همين كه پاى مسابقه به ميان آمد، خود به خود به موجب اين كه استعدادها در همه يكسان نيست و به موجب اين كه مقدار فعاليت‏ها و كوشش‏ها يكسان نيست، اختلاف و تفاوت به ميان مى‏آيد. يكى جلو مى‏افتد و يكى عقب مى‏ماند".(1) بايد دانست معمولاً بخشش‏هاى الهى و استعدادها آن چنان تقسيم شده‏اند كه هر كسى قسمتى از آن‏ها را دارد، يعنى كم‏تر كسى پيدا مى‏شود كه همه نعمت‏ها را يك جا داشته باشد. از اين رو قرآن مجيد مى‏فرمايد: "ما معيشت آن‏ها را در حيات دنيا ميان آنان تقسيم كرديم و بعضى را بر بعضى برترى داديم، تا آن‏ها يكديگر را به كار گيرند و به يكديگر خدمت نمايند".(2) ميدان مسابقه و رقابت عادلانه بايد براى همه باز باشد كه اين نيز مربوط به انسان‏ها است."براى به وجود آمدن يك جامعه كامل، نياز به استعدادها و ذوق‏ها و ساختمان‏هاى مختلف بدنى و فكرى است، اما نه به اين معنى كه بعضى از اعضاى پيكر اجتماع در محروميت به سر برند و يا خدمات آن‏ها كوچك شمرده شود و يا تحقير گردند، همان طور كه سلول‏هاى بدن باتمام تفاوتى كه دارند، همگى از غذا و هوا و ساير نيازمندى‏ها به مقدار لازم بهره مى‏گيرند".(3)ممكن است گفته شود چرا خداوند نظام خلقت را طورى بنا نكرد كه بشر بدون اين تفاوت‏ها، به زندگى اجتماعى خود ادامه دهد. در پاسخ، قرآن مجيد به يكى از اسرار مهم تفاوت‏ها اشاره كرده و آن آزمايش الهى است.خداوند مى‏فرمايد: "او كسى است كه شما را جانشينان در زمين قرار داد و بعضى را بر بعض ديگر درجاتى داد، تا شما را به آن چه در اختيارتان قرار داده بيازمايد".(4)تفاوت‏ها براى اين است كه معلوم شود انسان چگونه از امكانات خدادادى بهره بردارى مى‏كند. اگر نابرابرى‏ها نبود، زمينه امتحان از ميان مى‏رفت.بعضى افراد با نعمت و گروهى ديگر با نقمت و تنگدستى آزمايش مى‏شوند. مطمئناً آنان كه بيشتر نعمت استعداد و توانايى دارند، بيشتر مورد سؤال و درخواست مى‏شوند و بايد بيشتر پاسخگو باشند.3- نكته سوم آن كه خدا مصلحت بندگانش را بهتر از خود آنان مى‏داند.چه بسا كسانى كه دوست دارند از نظر زندگى در رفاه باشند، ولى پروردگار صلاح آنان را در اين امر نمى‏بيند، همان طورى كه قرآن مجيد مى‏فرمايد: "چه بسا شما را چيزى خوش نيايد، در حالى كه خيرتان در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد، در حالى كه شرّتان در آن است و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد".(5) پس اگر انسان نهايت تلاش خود را به كار گرفت، اما درها را به روى خود بسته ديد بايد بداند در اين امر مصلحتى بوده است. چه بسا كسانى هنگامى كه ثروتمند شدند، خدا را فراموش كردند. از اين رو قرآن كريم مى‏فرمايد: "اگر خداوند روزى را براى تمام بندگانش گسترش دهد، در زمين طغيان و ستم مى‏كنند".(6)گاهى ثروت بى حساب و رفاه، يك مجازات الهى است. پس نه نعمت ظاهرى نشانه محبت الهى است و نه نقمت و بلا نشانه بى اعتنايى خدا به بنده است، بلكه اين دو براى افراد مختلف، حكم متفاوتى دارد و عدالت با حكمت الهى همواره مقرون است و يكى فداى ديگرى نمى‏شود، بنابراين، نكته مهم در سرتاسر اين موضوع آن است كه نگاه خود را به زندگى در اين جهان نبايد محدود كنيم. اين بخش از زندگى را بايد در پيوست با بخش عظيم‏تر از زندگى و حيات جاودانه و عالم برتر و حقيقى‏تر نگاه كنيم. اگر نگاه ما به زندگى محدود به دنيا بود، اشكال از تفاوت‏ها در اين دنيا به جا بود، در حالى كه هر چيزى در دنيا، آزمايشى براى انسان است كه در عالم ديگر نتيجه آن را خواهيم ديد و همان گونه كه خداوند فرموده است: "خداوند زندگى و مرگ را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدامين بهترين در عمل خواهيد بود".(7)پى نوشت‏ها: 1. استاد مطهرى، بيست گفتار، ص 109.2. زخرف (43) آيه 31.3. تفسير نمونه، ج 3، ص 366.4. انعام (6) آيه 165.5. بقره (2) آيه 216. 6. شورى (42) آيه 27.7. ملك (67) آيه 2.
کد سوال : 53262
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : تفاوت بين بهشت و جهنم از نظر اسلام و اديان ديگر چيست؟
پاسخ : سؤال خيلي كلي است و پاسخ مفصّلي را مي طلبد كه از حوصلة اين نوشتار خارج است. حال پيرامون پرسش مطالبي را به اختصار براي شما بيان مي داريم: 1ـ اديان از ديد كلي به دو مجموعه تقسيم مي شوند: توحيدي و غير توحيدي. اديان توحيدي مانند اسلام، مسيحيت و يهوديت. در اين اديان سه اصل و ركن اعتقادي پذيرفته شده است: توحيد، نبوت و معاد، كه در اديان غير توحيد چندان خبري از اين ها نيست.(1)2ـ از آن رو كه اعتقاد به زندگي پس از مرگ و قدم برداشتن در آن مسير از ريشة فطري بهره مند است، در تمام اديان با تفاوت هايي عقيده به بهشت و جهنم وجود دارد؛ مانند: أ‌) در اقوام و آيين ابتدايي عقيده داشتند كه زندگي پس از مرگ نتيجه كارها و خصلت هاي بشر در دنيا است، همانند خصلت ترسو بودن كه انسان را از وصول به بهشت باز مي دارد و موجب كيفر و عذاب مي گردد، بر عكس شجاعت موجب پاداش روح مي گردد.ب‌) در يونان و روم قديم اين عقيده رايج بود كه دادگاه اخروي كيفر و پاداش مي دهد و بهشت و جهنم با مسئلة تناسخ ارتباط دارد. مي گفتند: ده هزار سال به درازا مي كشد تا نَفْسي در چرخة تناسخ به بدن نخستين خود برگردد، ليكن اين مدت در ارواح پاك به سه هزار سال كاهش پيدا مي كند. نفوسي كه بسيار شرير باشند، در دوزخ ابدي گرفتار مي شوند.ج) در دين هندوان نيز دوزخ و بهشتيان با تناسخ گره خورده است. آنان مي گويند: نفس از آغاز به دوزخ زيرزمين كه مسكن بدكاران است، منتقل مي شود سپس از طريق تناسخ حركت خود را ادامه مي دهد. نيز عقيده دارند: "ياما" پادشاه بهشت و قاضي اموات است. مردگان از ميان دو آتش مي گذرند. بدكاران مي سوزند و نيكوكاران از آن سالم بيرون مي آيند. اعمال آنان قبلاً در ترازويي سنجيده مي شود و بعد نيكوكار به بهشت و بدكردار به دوزخ مي رود و يا دوباره به زمين باز مي گردد و از نو متولّد مي شود و چرخة تناسخ را ادامه مي دهد.د) در دين بودايي به موجب اعتقاد به "كارما" كيفيت زندگي انسان در زندگي، چگونگي زندگي او را پس از مرگ تعيين مي كند. اگر زندگي با نيكوكاري است، زندگي بعدي از كيفيت بالاتري برخوردار مي باشد، اما در صورت عكس، زندگي بعدي داراي كيفيت پست تري مي باشد. تولّد و مرگ و تولد ديگر همه شر و بدبختي است. نجات بشر در پرتو وصول به ايروانا است.3ـ دين زرتشتي كه به مقتضاي برخي از روايات در زمرة اديان توحيدي و الهي قرار دارد امّا در آن تحريف صورت گرفته، در همين دين آمده است: روح پس از مرگ بدن به مدت سه شبانه روز دور بدن مي گردد. ارواح نيكوكار همراه سروش و بدكار زير شكنجه ديوان قرار دارند، پس از آن ارواح نيكوكار به همراه موجودات خير و بدكار به همراه موجودات شر به جهان آخرت سفر مي كنند. اعمال نيك به صورت دوشيزة زيبا وارد بهشت و به سوي "اهورا مزدا" رهبري مي شود و "هومنو" به او خير مقدم مي گويد و خلعتي به او مي پوشاند و او را به بهشت رهبري مي كند. آنان كه اعمال نيك و بدشان مساوي باشد، در جاي خاصي قرار مي گيرند. در قيامت پلي است به نام "چينوت" كه روي دوزخ قرار دارد، به هنگام عبور نيكوكاران پهن و به هنگام عبور بدكاران باريك مي شود، باريك تر از مو و تيز تر از تيغ، به همين جهت بدكاران نمي توانند موفق بشوند و از آن بگذرند، آنان از پل به دوزخ مي افتند. 4ـ در آيين يهود: اگر چه اعتقاد به قيامت و بهشت و جهنم در اديان ابراهيمي از ضرورت برخوردار است، ليكن برخي از فرقه هاي يهود در معاد و فراگير بودن آن انكار و ترديد كرده اند. فرقة صدوقيان آن را انكار مي نمايند، ديگران در فراگير بودن آن ترديد روا مي دارند و مي گويند: بيسوادان و آناني كه از تورات بهره اي ندارند، بار ديگر زنده نخواهند شد. نيز گفته اند: آنان كه خارج از ارض مقدس فلسطين مدفونند، بهره اي از قيامت نخواهند داشت. ديگران گفته اند: خداوند پيش از قيامت در زير زمين نقبي مي زند و اجساد آنان را به ارض موعود مي آورد و در آن جا زنده مي شوند.از جمله اعتقاد آنان در مورد معاد و بهشت و جهنم: ـ هر كه با هر كفني كه دفن شده است، در فرداي قيامت با همان كفن محشور مي شود.ـ همه حتي آناني كه در دنيا از نقايص جسماني برخوردارند، در قيامت كامل محشور مي شوند. ـ لذت دنيا، مانع لذت بهشت و رنج دنيا، موجب وصول به بهشت است.ـ در قيامت الياس پيامبر مأمور برپايي قيامت است.ـ بهشت جاي لذت هاي مادي نيست.ـ در قيامت خدا و بزرگان بني اسرائيل داوري مي كنند.ـ معاد هم جسماني است و هم روحاني، ليكن تنها روح كيفر مي بيند. ـ نيكوكاران در بهشت مخلدند و بدكاران از جهنم رهايي مي يابند، جز برخي كه مرتكب گناهان خاصي مانند زناي محصنه شده باشند. برخي گفته اند: اين ها هم در جهنم جاودان نيستند، بلكه پس از دازده ماه به موجودي ديگر تبديل مي شوند. ـ بهشت هفت طبقه دارد و هر چه بالا رود، براي آناني كه كارهاي خوبشان بيشتر است.ـ جهنم هفت طبقه دارد و هر چه پايين تر برود، جاي افراد بدتر است. ـ ختنه نشده وارد بهشت نمي شود و ختنه شده وارد جهنم نخواهد شد، مگر كسي كه خيلي بد باشد. ـ آتش جهنم بر دانشمندان تورات اثر نمي كند.ـ همه در فرداي قيامت محكوم مي شوند، جز قوم يهود.ـ روز شنبه جهنميان استراحت مي كنند و عذاب نمي بينند. 5ـ در مسيحيت: عقيدة اين ها عقيدة قوم يهود است، جز اين كه: مسيحيان به زندگاني روحاني در قيامت معتقدند، نه جسماني. ـ پس از مرگ داوري خصوصي و جزئي در مورد اعمال بشر به عمل مي آيد و داوري كلي و نهايي در قيامت است.ـ كليساي كاتوليك مي گويد: كساني كه پس از قيامت در برزخ تصيفه شوند، به بهشت مي روند و بهشت دريافت محضرت خداوند است. كساني كه شايستة اين پاداش نيستند، به دوزخ مي روند.ـ كليساهاي اصلاحي (پروتستان) نيز اين عقيده را دارند، جز دورة برزخ را.ـ مسيحيان شرط ورود به بهشت را مختون (ختنه شدن) نمي دانند.براي اطلاع بيشتر به اين كتاب ها مي توانيد مراجعه كنيد: 1ـ گنجينه اي از تلمود، ص 351 به بعد؛ 2ـ دايره المعارف فارسي، واژة قيامت؛ 3ـ تحقيقي در دين يهود، جلال الدين آشتياني.6ـ در اسلام: معاد در اسلام خيلي بيشتر با شرح و بسط بيان شده به گونه اي كه گفته اند: حدود هزار آيه قرآن مربوط به معاد است.در مورد انديشة اسلامي دربارة معاد به كتاب هاي ذيل مراجعه نماييد.1ـ معاد شناسي، علامه سيد محمد حسين حسيني تهران.2ـ معاد، محمد تقي فلسفي.3ـ معاد، ناصر مكارم شيرازي.4ـ زندگي جاويد يا حيات اخروي، مرتضي مطهري.5ـ معاد، محسن قرائتي. پي نوشت ها: 1. هفت آسمان (فصل نامة اديان و مذاهب) شمارة 22، ص 67.
کد سوال : 53263
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دلايل معصوم بودن انبياء را توضيح دهيد.
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال جزوه عصمت انبياء ضميمه شده كه در آن دلائل عصمت نيز بيان شده است. آن را مطالعه فرماييد ، چنانچه براي شما هم چنان ابهام يا سؤالي باقي مانده است، مجددا با ما مكاتبه نماييد.