• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 53234
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا درست است كه اندازة قد آدم و حوا از چند متر تجاوز مي كرد؟
پاسخ : با تحقيقاتي كه انجام شد، در منابع معتبر شيعي از چند متر بودن قد حضرت آدم و حوا(ع) سخن به ميان نيامده است. آنچه در متون شيعي و برخي آيات و روايات سخن رفته، آن است كه اين دو شخصيت چگونه خلق شده و چگونه هبوط نموده و چگونه از بهشت خارج شده اند، ولي در برخي از متون اهل سنت بدين مطلب تصريح شده كه حضرت آدم(ع) چندين متر قامت داشته است. ابن كثير در بدايه و نهايه مي نويسد: ابوهريره از پيامبر(ص) گزارش نمود كه حضرت فرمود: طول قامت آدم شصت ذراع و پهنا و عرض او هفت ذراع است.(1)راوي حديث ابوهريره است كه از نظر شيعيان احاديث او فاقد ارزش است. افزون بر آن نويسنده تصريح مي كند اين حديث را تنها احمد بن حنبل گزارش نموده است. نگرش نويسنده نشان از آن دارد كه شصت زراع بودن قد آدم را ديگران گزارش نكرده اند. بر اين اساس نمي توان به صورت يقين قضاوت كرد كه قامت آدم چند متر بود. قضاوت نهايي دربارة مسايل تاريخي مبتني بر آن است كه از شفافيت لازم برخوردار باشد، حال آن كه مسايل تاريخي مانند قد و قامت حضرت آدم فاقد شفافيت است، از اين رو قضاوت در اين خصوص مشكل است.پي نوشت ها: 1. البدايه و النهايه، ج 1 ـ 2، ص 88. هر ذراع پنجاه سانت مي باشد.
کد سوال : 53235
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به اين كه جبرئيل در آسمان چهارم از حركت باز ماند، نيز در اين آسمان كعبه اي همانند كعبة روي زمين بنا شد، چه رازهاي ديگري در آسمان چهارم وجود دارد؟
پاسخ : جبرئيل در آسمان چهارم توقف نكرد، بلكه در شب معراج در همة هفت آسمان با پيامبر اسلام(ص) بود، ولي وقتي به سدره المنتهي، رسيدند، جبرئيل متوقف شد. پيامبر(ص) فرمود: چرا در اين موقعيت مرا تنها مي گذاري؟ عرض كرد: به جايي قدم نهاده اي كه هيچ پيامبر و فرشته اي به آن جا قدم نگذاشته است. اگر به اندازة سرانگشت نزديك آن جا و آن مقام شوم مي سوزم.(1)خداوند پيامبر اسلام(ص) را بدين خاطر به معراج برد كه ايات الهي را به وي نشان دهد از ماجراي شب معراج همان اندازه كه حضرت محمد(ص) بازگو فرموده است، اطّلاع داريم.امام رضا(ع) در مورد علّت طواف به دور كعبه فرمود: "خداوند كعبه را در برابر بيت المعمور قرار داد كه در آسمان دنيا قرار دارد، آن هم در برابر خانه اي به نام ضراح است كه در آسمان چهارم مطاف ملائكه بود، آن هم در برابر عرش الهي".(2) همان طور كه فرشتگان به دور عرش الهي و ضراح و بيت المعمور براي عبادت خدا مي چرخند، و خدا را عبادت مي كنند، انسان ها نيز به دور كعبه خدا را عبادت مي كنند.در مورد رازهاي آسمان چهارم غير از همين روايت مطلبي يافت نشد. پي نوشت ها: 1. بحارالانوار، ج 18، ص 382.2. همان، ج 11، ص 110.
کد سوال : 53236
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر در روز رستاخيز همه انسان ها مجازات مي شوند، پس چرا در بعضي جوامع آزادي كامل براي هر كاري وجود دارد؟
پاسخ : در ابتدا بايد توجه داشت كه در هيچ جامعه اي آزادي كامل برقرار نيست. هر جامعه اي براي خود چارچوب و قوانيني دارد كه بر اساس آنها امور جامعه اداره شده و تخلف از آن قوانين، مجازات دارد، با اين تفاوت كه مبناي قوانين در جوامع مختلف است.از ديدگاه اسلام قانون براي اين است كه مسير صحيح زندگي انسان ها را ترسيم كند و جامعه را به سوي مصالح مادي و معنوي هدايت نمايد.هر نظامي بر اساس فرهنگ خاص خود اموري را مشروع و معقول مي داند، هر چند ديگران آن را نامشروع بدانند، پس آزادي كامل و مطلق در هيچ جامعه اي معنا ندارد و هيچ قانوني نمي تواند مطلق آزادي را تأمين كند. اصولاً قرار گرفتن انسان ها در درون جامعه، خواه ناخواه، محدوديت هايي را براي انسان ها به وجود مي آورد. اين محدوديت ها همان قانون است و براي كسي كه از اين قانون سرپيچي كند، قانونگذار مجازات هاي را در نظر گرفته است.اگر هر گونه آزادي در جامعه مجاز باشد، معنايش اين است كه هيچ قانوني براي جامعه لازم نيست اما هيچ عاقلي نمي تواند چنين حرفي را بزند، مگر اين كه متوجه حرفي كه مي زند نباشد و پيامد حرفش را نيابد، پس هر كس دم از آزادي مي زند، حتماً منظورش در بعضي امور است كه البته براي آن ها نيز قوانين وضع شده و آزادي مطلق نمي تواند باشد. در مورد تعيين حدود آزادي اگر به دلخواه افراد باشد، باز هرج و مرج لازم مي آيد، زيرا هر كس مي خواهد منافع خودش تأمين شود. بايد كساني باشند كه حدود آزادي ها در جوامع را تعيين كنند و به ناچار بايد قانون و مجازاتي توسط قانونگذار معيّن شود.در هيچ جامعه اي انسان آزاد نيست كه به حقوق ديگران تجاوز نموده و حق آن ها را پايمال كند، زيرا در چنين صورتي جامعه آنارشيسم (هرج و مرج) و بدون قانون خواهد بود. بنابراين، فرقي در جوامع مختلف از نظر محدوديت هايي كه قوانين بر انسان ها تحميل مي كند، وجود ندارد، اما اين كه تا چه اندازه انسان ها بايد با محدوديت ها مواجه باشند و مبناي محدوديت ها بر اساس چيست، در جوامع مختلف است.در جوامع غربي، مبناي قوانين، حقوق و نيازهاي مادي و دنيوي انسان ها است و قانون بايد نظم و امنيت براي رسيدن به نيازها وحقوق مادي را تأمين كند.اما مبناي قانون در جوامع ديني، حقوق ها و نيازهاي مادي و معنوي و آنچه كه خداوند براي انسان ها تعيين كرده، مدّ نظر قرار مي گيرد. در چنين جوامعي، عدالت اجتماعي و ارزش هاي اخلاقي نيز از نظر قانون گذاران مورد توجه قرار مي گيرد. بنابراين لزوم قانون و مجازات براي متخلفان جامعه براي حفظ نظم اجتماعي امري لازم بوده و وجود دارد، با اين تفاوت كه برخي از جوامع، نظم اجتماعي را فقط براي رسيدن و دست يابي به نيازهاي مادي و توليد ثروت و سودخواهي، وضع مي كنند كه قوانين آن ها با جامعه اي كه سنّت ها و فرهنگ جامعه و اعتقادات و باورهاي ديني مردم و عدالت اجتماعي و ارزش هاي اخلاقي را در وضع قوانين در نظر مي گيرد، متفاوت است. محدوديت هايي كه از طريق اين قوانين براي شهروندان ايجاد مي شود، نيز متفاوت مي باشد.در همة نظام هاي حقوقي، مجازات ها و محدوديت هايي براي متخلّفان معيّن مي كنند. بايد قوانين و مقرراتي وجود داشته باشد كه مردم را به انجام رفتارهايي وادار كند و در صورت تخلّف با آنان برخورد نمايد.بنابراين، ادعاي آزادي مطلق، مستلزم انكار ضرورت وجود دولت است. فلسفة وجودي دولت در زمينة ايجاد نظم و وجود قوانين و مقررات اجتماعي شكل مي گيرد. موضوع مجازات هاي اخروي دخالتي در لزوم اصل قانون و حفظ جامعه بر اساس آن ها و مجازات مجرمان براي برقرار ماندن نظم اجتماعي ندارد.براي مطالعة بيشتر به كتاب نظرية سياسي اسلام، استاد مصباح يزدي مراجعه فرماييد.چنانچه ابهام باقي ماند يا مقصود تان از پرسش چيز ديگري است، در مكاتبه بعدي براي ما بنويسيد تا پاسخ داده شود.
کد سوال : 53237
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا روح شخصي در شخص ديگر قرار مي گيرد؟
پاسخ : بر اساس مكتب پيامبران الهى با مرگ انسان روح آدمى از بدن جدا شده، به عالم برزخ منتقل مى گردد و در آن سراى، به حيات خويش ادامه مى دهد. اگر از نيكان باشد به پاداش اعمال خوب خود در آن عالم بهره مند مى شود اما اگر از بدان باشد، به كيفر كارهاى ناپسند خويش مى رسد, تا زمانى كه قيامت شود. طبق مكتب پيامبران(ص)، قضاى الهى بر اين تعلق گرفته كه روح بشر پس از مرگ، دوباره به دنيا باز نگردد و زندگى جديدى را در اين جهان آغاز نكند، بلكه در برزخ بماند تا قيامت شكل گرفته و به سراى جاودان آخرت منتقل شود. از قرون پيشين در هندوستان نظريه اى به نام تناسخ طرح شد كه ازبرگشت ارواح و بازگشت مكررشان به دنيا سخن مى گفت. اين نظريه با گذشت اعصار، رفته رفته توجه عده زيادى از مردم جهان را به خود جلب كرد، آن را يك امر واقعى پنداشتند و حتى كسانى به عنوان يك عقيده مذهبى به آن دل بستند. در خلال اين مدت متمادى دانشمندان بزرگ اين مطلب را مورد بحث و انتقاد قرار دادند و چندين دليل بر بطلان آن اقامه نمودند. طرفداران تناسخ معتقدند روح دو گروه به دنيا باز نمى گردد: اول آنان كه در مسير سعادت به كمال نهايي رسيده اند كه پس از مرگ به كمال مطلق نايل مى آيند. اينان كمبودى ندارند تا بخواهند دوباره به دنيا باز گردند و كاستي هاي زندگي گذشته خويش را با سعى و عمل جبران كنند. دسته دوم آنان كه در حد بالاي شقاوت قرار دارند. اينان نيز به دنيا باز نمى گردند زيرا در ايام زندگى آنچنان به انحراف گراييده و راه سعادت را به روى خود بسته اند كه دچارسقوط ابدى گرديده و نمى توانند با بازگشت به دنيا گذشته ننگين خويش را جبران نمايند و به سعادت و كمال گر چه نسبى و محدود باشد برسند. دسته سوم يعني گروههاى متوسط كه بين تكامل يافتگان سعادتمند و ساقط شدگان شقاوتمند هستند، وقتى از دنيامى روند دوباره روحشان به دنيا باز مى گردد و به تناسب خلق و خوى متفاوتى كه دارند با شكل هاى مختلف و گوناگون به دنيا بر مي گردند، از اين رو براى هر شكلى نام مخصوصى گذاشته اند. اگر به صورت انسان عود كند آن را "نسخ" مى نامند و اگر به صورت حيوان عود كند، "مسخ" مى گويند و اگر روح انسان در نباتات ـ گياهان حلول كند، "فسخ" مى نامند و اگر روح آدمى به جماد تعلق گيرد "رسخ" مى نامند. باورمندان تناسخ عقيده دارند كه در پاره اى از موارد، برگشت ارواح به دنيا براى جبران كاستي ها و به منظور كمال نفس و نيل به مدارج عالى انسانى است. هم چنين مى گويند: يكى از علل بازگشت ارواح به دنيا اين است كه خوبان درزندگى، دوباره از پاداش اخلاق حميده و اعمال پسنديده خويش برخوردار گردند و بدان نيز كيفر خوى ناپسند و رفتار زشت خود را ببينند. چه بسا افرادى كه با سجاياى انسانى زيست كرده و عمرشان به پاكى طى شده اما همواره گرفتار محروميت هاى گوناگون بوده و دوران حياتشان با فقر و تنگدستى يا آلام و بيمارى سپرى گرديده است. اينان در زندگى بعد به پاداش اخلاق پسنديده خود نايل مى شوند و از نعمت رفاه و سلامت جسم برخوردار مى گردند. چه بسيار افرادى كه در زندگى پيشين داراى اخلاق زشت و رفتار ناپسند بوده اند و مردم از دست آنان رنجيده اند و از انواع نعمت هاى بهره مند بوده اند. ارواح اينان در زندگى بعد به تناسب اخلاقشان، در پيكر حيوانات و حشرات تعلق مى گيرد، به صورت انسان هاى ناقص، معلول، بيمار و مطرود جامعه باز مى گردند و در هر صورت گرفتار عذاب روحى و جسمى هستند. اما اسلام، بازگشت ارواح به دنيا در قالب يك شخص ديگر يا يك موجود جاندار براى انجام كارهاى خوب و به دست آوردن شرايط همزيستى با ارواح را قبول نداشته و قرآن صريحا آن را رد مى كند. گناهكاران بى باك تقاضاى حيات دوباره مى كنند و مى گويند: پروردگارا، فرمان ده ما را به دنيا باز گردانند، شايد كارهاى نيكى را كه در گذشته ترك كرده بوديم، در حيات آينده انجام دهيم و كاستي پيشين را جبران كنيم، پاسخ داده مى شود: نه چنين است، اين كارى است ناشدنى و سخنى است بى اساس كه گوينده خود مى گويد و به آن ترتيب اثر داده نمى شود و از پى مرگ اينان عالم برزخ است تا روزى كه قيامت فرا رسد واز قبرها بر انگيخته شوند.(1)تغيير شكل انسان هاى فاسد و گناهكار به تناسب ملكات نفسانى آنان يكى از صدها عذاب عالم آخرت است و ربطى به دنيا ندارد، در حالى كه به نظر تناسخى ها براى قيامت، رسيدگى به حسابها، بهشت و دوزخ و خلاصه ثواب و عقاب عالم آخرت علتى باقى نمى ماند زيرا مى گويند اكثر قريب به اتفاق نوع بشر پيوسته پس از مرگ به دنيا باز مى گردند و هر نوبت پاداش يا كيفر اعمال خويش را در دنيا مى بينند. چنين نظرى منافى با اساس تعاليم پيامبران خدا و بر خلاف ضرورت دين مقدس اسلام است و امامان شيعه صريحا آن را كفر خوانده اند. مأمون به حضرت رضا عليه السلام عرضه كرد: درباره كسانى كه معتقد به تناسخ اند چه مى فرمايد؟ حضرت در پاسخ فرمود: كسى كه تناسخ را بپذيرد و به آن عقيده داشته باشد، به خداى تعالى كفر آورده و بهشت ودوزخ را غير واقعى تلقى كرده است .(2)امام صادق عليه السلام نيز راجع به اهل تناسخ فرمود: "اينان پنداشته اند كه نه بهشت و نه جهنمى است و نه برانگيختن و زنده شدن است . قيامت در نظر آنان عبارت از اين است كه روح از قالبى بيرون رود و در قالب ديگرى وارد شود. اگر در قالب اول نيكوكار بوده بازگشتن در قالبى خواهد بود برتر و نيكوتر، در عالى ترين درجه دنيا اما اگر بدكار يا نادان بود، در پيكر بعضى از چهار پايان زحمتكش و بار بر كه حيأتشان با رنج و زحمت طى مى شود، مستقر مى گردد يادر بدن پرندگان كوچك و بد قيافه اى كه شبها پرواز مى كنند و به گورستان ها علاقه و انس دارند جاى مى گيرد".(3)مسئله تناسخ و بازگشت ارواح به دنيا نه فقط مخالف مكتب پيامبران الهى و موجب كفر به خدا و نفى معاد و انكار ثواب و عذاب عالم آخرت است بلكه از نظر علمى نيز دانشمندان و فلاسفه آن را مطرود و مردود شناخته و دلايلى بر ابطال آن آورده اند. صدر المتألهين شيرازى، فيلسوف معروف مى گويد: "دانستى كه نفس در اولين مرحلة تكوين، درجه اش درجه طبيعت است. سپس به تناسب حركت استكمالى ماده، ترقى مى كند تا از مرز نبات و حيوان بگذرد. بنابراين وقتى نفس در مرحله اى از قوه به فعليت مى رسد هر چند آن فعليت ناچيز باشد محال است دوباره به قوة محض و استعداد صرف برگردد. به علاوه همان طور كه قبلاً اشاره شد صورت و ماده , شىء واحدى هستند كه داراى دو جهت فعل و قوّه مى باشند و با هم مسير حركت استكمالى را مى پيمايند و در مقابل هر استعداد و قابليت به فعليت مخصوصى نايل مى شوند بنابراين محال است روحى كه از حد نباتى و حيوانى گذشته، به ماده منى و جنين تعلق بگيرد.(4)پي نوشت ها: 1. مؤمنون (23) آية 99 ـ 100.2. سفينه البحار، ماده نسخ. 3. احتجاج طبرسي، ج 2، ص 89.4. شواهد الربوبيه، صفحه 161.
کد سوال : 53238
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا كسي كه نماز قضا دارد، مي تواند نماز شب بخواند، يا اين كه نافلة شب را به جاي نمازهاي قضايي خود محسوب نمايد؟
پاسخ : كسي كه نماز قضا دارد، مي تواند نماز مستحبي بخواند،(1) ولي نماز مستحبي از جمله نماز شب به جاي نماز قضا حساب نمي شود. پي نوشت ها: 1. امام خميني، توضيح المسائل، مسئلة 1373.
کد سوال : 53239
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا خلقت انسان هاي ناقص الخلقه با عدالت الهي منافات ندارد؟
پاسخ : با توجه به اين كه خداوند كمال مطلق و غنى مطلق است و هيچ نقصى نسبت به ساحتش تصور ندارد، مى‏فهميم كه خدا عادل است، چرا كه سرچشمه ظلم، جهل است و يا نياز كه اين دو نقص است كه در خدا تصوّر ندارد. وقتى يقين داريم خدا عادل و مهربان است، مى‏يابيم آن چه از تفاوت‏ها در خلقت مشاهده مى‏شود، از ناحيه خدا نيست، يعنى اين گونه نيست كه خدا آدم فلج را در حالى كه امكان و قابليت صحيح بودن را داشت، از روى ظلم و بى مهرى فلج آفريده باشد، بلكه فلج بودن او عامل ديگرى دارد، و آن خصوصيت مربوط به جهان ماده و عالم طبيعت است.جهانى كه ما در آن زندگى مى‏كنيم، جهان ماده است، يعنى هر چيزى در شرايط خاص و با علل و اسباب خاص خود به وجود مى‏آيد و تدريجاً كامل مى‏گردد. اگر شرايط و حدود آن مراعات نشود، موجودى ناقص و بى فايده و احياناً مضر به دست مى‏آيد. ميوه درخت در موقعى به صورت كامل به دست مى‏آيد كه باغبان آن را به موقع آب و كود دهد و به كليه اصول رشد توجه داشته باشد و آن‏ها را فراهم آورد. در غير اين صورت ميوه درخت به صورت كامل به دست نمى‏آيد، زيرا جهان مادى و طبيعى اين طور نيست كه در هر شرايطى موجودات سالم و كامل تحويل دهد. پس براى به دست آمدن ميوه سالم و كامل، باغبان بايد آن چه را در پرورش و تكامل آن لازم است، مراعات كند. همچنين براى نوزاد سالم ضرورت دارد پدر و مادر، آن چه را در پرورش و تكامل او لازم و مفيد است، بدانند و آن‏ها را هميشه مراعات كنند. ما هستيم كه در بسيارى از موارد در اثر مراعات نكردن شرايط زناشويى و بهداشت، كودكان ناسالم به وجود مى‏آوريم. پس در اين گونه موارد نبايد آن را تقصير دستگاه آفرينش بگذاريم، زيرا خداوند براى تكامل هر موجودى شرايط خاصى قرار داده است. كه اگر آن‏ها مراعات شود، هر چيزى نيكو و مفيد به وجود خواهد آمد. به عبارت ديگر: سالم و ناقص به دنيا آمدن، علل و اسباب مادى خاص خود را دارد. طبعاً هر معلول و پديده‏اى از علت خاص خود صادر مى‏شود.هنگامى كه علت و اسباب و شرايط به وجود آمدن نوزادى ناقص باشد، يا از نظر ژنتيكى، بسيارى از جهان شناخته نشده باشد، نوزاد ناقص به دنيا مى‏آيد.اگر كسى در به كار بردن نيروى برق، شرايط آن را مراعات نكند، در نتيجه خطرى پيش آيد و جان خود و عده‏اى را از بين ببرد، همه تقصير را بر گردن كسى مى‏گذارند كه شرايط به كار بردن برق را مراعات نكرده است اما "اديسون" را كسى تقصير كار نمى‏داند و هيچ گاه نمى‏گويند: چرا اديسون برق را كشف كرد، بلكه او را مى‏ستايند و فقط تقصير كار را نكوهش مى‏كنند.جهان آفرينش شرايطى دارد كه اگر كسى آن‏ها را مراعات نكند، در نتيجه نواقص به بار آيد، تقصير از خود او است و ربطى به عالم آفرينش ندارد.(1)اين نكته را نيز اضافه مى‏كنيم كه درست است نوزاد ناقص الخلقه به خاطر شرايط پدر و مادر يا محيط و... چنين به دنيا آمده، اما از طرفى خداوند نسبت به معلولان ملاحظاتى نموده كه لطف بزرگى است، از جمله اين كه تكاليف شرعى آنان را آسان گرفته و پاداش عبادت آنان را بزرگتر قرار داده و اداره زندگى آنان را (در صورتى كه قادر به اداره آن نباشند) بر عهده حكومت اسلامى گذاشته است. در نهايت آن چه را ملاك برترى است، در اختيار همه قرار داده است كه همه افراد بشر (حتى معلولين و ناقص‏ها) مى‏توانند داشته باشند و آن عبارت است از تقوا و پرهيزكارى. قرآن فرمود: "گرامى‏ترين شا پيش خدا با تقواترين شما است". چه بسا در جهان ديگر، بسيارى از ضعف هايى كه ناخواسته بر نوزاد و فرزند تحميل شده است، جبران شود. در نتيجه: آنچه در جهان هستى و آفرينش وجود دارد، تفاوت‏ها است، نه تبعيض‏ها. تفاوت‏ها نيز معلول عمل و اسباب است و خداوند به هر موجودى به اندازه‏اى كه قابليت و استعداد دارد و شرايط و اسباب آن اقتضا مى‏كند، وجود و هستى مى‏بخشد.پى نوشت‏ها: 1. مؤسسه در راه حق، بيست پاسخ، ص 28.
کد سوال : 53240
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : جواني هستم كه هميشه در سرِ دو راهي قرار دارم. مي خواهم خوب باشم، ولي نمي توانم، چون ارادة ضعيف دارم، با ديدن يك فيلم ايمانم را از دست مي دهم. با آن كه قصد بدي از نگاه به نامحرم ندارم، ولي دوست دارم آنان را ببينم. لطفاً مرا راهنمايي كنيد تا نجات يابم.
پاسخ : در ابتدا از اين كه پاسخ دير به دستتان مي رسد، پوزش مي طلبيم. متأسفانه به جهت حجم زياد نامه هاي ارسالي در سه ماهة اخير، نامه تان دير در دستور كار قرار گرفت. احساسات پاك و بي آلايش شما بيانگر ايمان قلبي و پاكي باطني و صداقتي است كه در جوانان مؤمن ديده مي شود و با وجود وضع نامطلوب اجتماعي و تفكرات غلط (كه در ذهن جوانان رسوخ كرده و به مواردي كه براي شما داراي اهميت است، اشاره كرديد، توجه و دغدغه اي ندارند اما) شما احساس درد كرده ايد، نيز به ضعف خود اشاره كرده ايد، كه ارزشمند و قابل تحسين است و براي برطرف نمودن عيب، بسيار مؤثر است. بنابراين گام نخست را به خوبي برداشته ايد. در ضمن توجه داشته باشيد اين تصور كه انسان با يك گناه از ايمان خارج مي شود، درست نمي باشد. انسان در مبارزه با نفس اماره و خواهش هاي نفساني (كه هر لحظه انسان را به بدي ها فرمان مي دهند و مي كشانند) گاهي چه بسا دچار لغزش هايي شده و گناهي را مرتكب شود، اما بدان معنا نخواهد بود كه از ايمان به خدا خارج شود، يا اين كه با تحت تأثير قرار گرفتن از سخنراني و ... ايمان را به دست آورد. ايمان يك امر قلبي و پايدار است كه گناهان در ضعف آن، و اعمال نيك و پسنديده در تقويت آن مؤثر هستند. البته برخي از گناهان و يا گناهان بي شمار بدون توبه كم كم انسان را به جايي مي رساند كه نور ايمان را به كلي از دست مي دهد؛ بنابراين براي جلوگيري از اين حالت و يا تاريكي هايي كه گناه بر قلب انسان وارد مي كند، ياموجب دور شدن از لطف و رحمت الهي مي شود، بايد به طور جدي وارد صحنه كارزار شد. قدم اوّل را كه آشنايي با گناه و اهميت آن است برداشته ايد، اما بايد راه هاي ديگر را نيز به طور جدي دنبال كنيد. در اين راه نبايد ضعف، سستي و تسليم شدن به خود راه دهيد.با نفسي كه هر لحظه دل به ميلي مي سپارد، مبارزه كردن كار آساني نيست. رها شدن از شرّ نفس و گام برداشتن در راه انسانيت چيزي نيست كه به آساني نصيب كسي شود وگرنه پيامبر اكرم(ص) از آن به جهاد اكبر تعبير نمي كردند. حضرت بر جمعي از جوانان كه مشغول وزنه برداري بودند گذشت. چون آنان را ديد ايستاد و تماشا كرد، سپس فرمود: "قهرمان كسي است كه بر نفس خود غالب آيد". نيز به كساني كه از جنگ با مشركان برگشتند، فرمود كه اين جهاد اصغر (كوچك) بود كه پيروز شديد، اما جهاد بزرگ تر باقي مانده است، كه جهاد با نَفْس است. اي شهـان كُشتيـم مـا خصـم برون مـاند خصمـي زو بتـر در انـدرون كشتن اين، كار عقل و هوش نيست شير باطن سخـره خرگـوش نيسـت قَـدْرجعنـا مـن جهـاد الاصغـريم بـا نبـي انـدر جهــاد اكبـريـــم قوّتي خواهم ز حق دريا شكــاف تا به ناحق بر كنـم اين كوه قــافاز اين داستان و شعر به خوبي آگاه مي شويم اين مبارزه و تلاش تنها در برهه و مقطعي از زمان و در برابر رويداد يا مسئلة خاصي نيست. هنگامي كه از اين وضع بيرون آييم، در امتحان و آزمون و مبارزه و تلاش ديگري واقع مي شويم يا هستيم. در هر حال زندگي تلاش و مبارزه با هواي نفس و خواسته هاي شيطاني است، و در هر زمان و هر آن با آن ها درگير هستيم و در هر پيروزي قدمي به سوي تكامل برداشته ايم. بدون ترديد براي مبارزه با نفس سركش كه امام سجاد(ع) از دست او به درگاه خدا شكايت مي برد،(1) پشتوانة محكمي از بصيرت و ايمان و برنامه ريزي لازم است. البته دوران جواني بهترين دوران سازندگي است، چون در اين دوران، جوان قدرت بسياري در اختيار دارد، از طرف ديگر صفات و عادات زشت، رسوخ كامل نيافته و ترك آن ها آسان تر است. خودسازي و ترك گناه به نظر علماي اخلاق منوط به چهار برنامه است: 1ـ‌ مشارطه، يعني با خود شرط كنيد كه گناه نكنيد و اين پيمان را با خود ببنديد. 2ـ مراقبه: در طول روز همواره مراقب اعمال خود باشيد و با در نظر گرفتن خدا از گناه فاصله بگيريد. در اين باره لازم است از آن چه مي دانيد شما را به گناه مي كشاند، دوري ورزيد، مثل ديدن فيلم يا نگاه به نامحرم. البته اين امر در آغاز مشكل است، ولي به تدريج به آن خو مي گيريد. از محيط آلوده و معاشرت با دوستان فاسد و گناهكار و صحنه هاي تحريك كننده دوري كنيد.3ـ محاسبه: در آخر شب كار روزانه خود را بررسي كنيد و اگر اشتباهي كرده ايد، نفس خود را مؤاخذه نماييد و تصميم بر ترك گناه بگيريد. 4ـ معاتبه: پس از اين كه به گناه خود اقرار كرديد، نفس خود را سرزنش كنيد و حتي مجازات نماييد، مثلاً تصميم بگيريد اگر فلان گناه را تكرار كردم، روزه بگيرم يا صدقه دهم.در مورد نگاه به نامحرم بايد بگوييم اگر نگاه به قص لذّت بردن باشد، به فتواي همه فقها حرام است، ولي اگر به قصد لذت بردن نباشد، اشكالي ندارد. تشخيص اين موضوع با خودتان است، ولي توجه داشته باشيد چه بسا شيطان با موجّه جلوه دادن، انسان را متقاعد كند به نامحرم نگاه كند و يا كار خود را توجيه نمايد، اما با دقت مي توان فهميد انگيزة نگاه كردن چيست. نگاه شهوت آميز معمولاً با خيره شدن و تكرار نگاه همراه است اما نگاه غير شهوت آميز، نگاه گذرا و بدون توجه و خيره شده است. سعي كنيد حتي براي تجسس نگاه نكنيد، چون اين امر مقدّمة گناه را فراهم مي كند. در مورد كنترل نگاه مطالبي را مطرح كرده ايم. با دقت مطالعه كنيد و به كار ببينديد. در مورد آمادگي براي كنكور نيز مطالبي را جداگانه مي فرستيم. در مرحلة اوّل بايد هدف خود را مشخص كنيد، پس از آن تصميم خود را با برنامه ريزي منطقي و حساب شده، نيز با تمركز حواس و به كار بستن روش مطالعه، عملي سازيد. منتظر نامه هاي بعدي تان هستيم. ما را از وضعيت خود و نتايج مثبتي كه به دست خواهيد آورد، بي خبر نگذاريد.پي نوشت ها:1. مفاتيح الجنان، مناجات الشاكين.
کد سوال : 53241
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در كتاب ها و نقل قول ها شنيده مي شود كه هنگام ريختن آب جوش نام خدا را ببريد، چون در غير اين صورت جنّي ها اذيت مي شود. آيا اين مسئله صحّت دارد؟ اگر صحّت دارد، نام الله و بسم الله در زمان ريختن آب جوش چه تأثيري در جنّ دارد، مثلاً جنّ چه مي شود؟
پاسخ : وجود جن حقيقت دارد و قرآن كريم با صراحت از وجود موجوداتي به نام جن خبر داده،(1) تا جايي كه اسم يكي از سوره هاي قرآن "جنّ" است، ليكن بودن جن ها در محل هايي كه آب داغ ريخته مي شود، صحت ندارد و از خرافات است.(2)البته بسم الله گفتن براي هر كاري خوب است و گاهي موجب دور شدن موجودات شرور يا رفع شر مي شود. پي نوشت ها: 1. جن (72) آية 1.2. علي رضا رجالي تهراني، جن و شيطان، ص 149.
کد سوال : 53242
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اين كه مي گويند سقط جنين ديه دارد، ديه به چه كسي تعلق مي گيرد؟ اگر زن با اذن شوهر اقدام به سقط جنين كرده باشد، حكم ديه چگونه است؟ اگر مرد اذن ندهد و زن سرخود به اين كار اقدام كند و مالي نداشته باشد، بايد چگونه ديه را پرداخت نمايد؟
پاسخ : سقط جنين حرام است و اذن شوهر كافي در روا بودن سقط نيست. اگر زن بدون عذز شرعي اقدام به سقط جنين نمايد، ضامن ديه است كه بايد به شوهر(پدر بچه) بپردازد.اگر پول نداشته باشد، هر وقت داشت، بايد بدهد، ولي شوهر مي تواند ديه را ببخشد.(1) اگر زن و شوهر به طور مشترك تصميم به سقط جنين بگيرند، هر دو بايد ديه جنين را بپردازند و ديه به وارث بچه سقط شده كه در اين فرض پدر بزرگ و مادر بزرگ و برادر و خواهر او هستند مي رسد كه طبق قانون ارث ديه را بين خود تقسيم مي كنند و مي توانند ديه را ببخشند. اگر كسي كه سقط كرده و مباشر آن بوده، غير از پدر و مادر مثلاً پرستار و دكتر با تزريق آمپول بوده اند، آن ها ضامن ديه هستند.نطفه از وقتي كه در رحم زن قرار مي گيرد، تا وقتي كه روح در آن دميده شود، مراحلي دارد كه هر مرحله ديه خاص دارد.پي نوشت ها: 1. آيت الله فاضل، جامع المسائل، ج 1، سؤال 1497.
کد سوال : 53243
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بنده چند سالي خمس مالم را محاسبه مي كردم و مي دادم. در دبيرستان تدريس مي كنم و شوهرم سرهنگ بازنشسته است. فعلاً در آژانس كار مي كند و در خانة سازماني زندگي مي كنيم. سفر حج و عتبات به خاطر هزينة سنگين نرفته ام. مقدار اندكي پول كنار گذاشته ام براي روز مبادا
پاسخ : پولي كه كنار گذاشته ايد، اگر از درآمد باشد و سال بر آن گذشته باشد خمس دارد،(1) اما اگر براي خريد خانه يا خريد وسائل مورد نياز كنار گذاشته ايد، خمس ندارد. مي توانيد به اندازة متعارف كه در شأن شما باشد، طلا بخريد.پي نوشت ها: 1. امام خميني، توضيح المسائل، مسئلة 1752 و 1756.