کد سوال : 531
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : علت ترس از مرگ چيست؟
پاسخ : بسيارى از انديشمندان - چه مسلمان و چه غير مسلمان - كوشيدهاند تا پاسخى معقول و موجّه، به اين پرسش اساسى بدهند كه فرصت طرح و بررسى آن در اينجا نيست. ما تنها به نظر ابنسينا در اين خصوص اشاره كرده، به تحليل آيات و روايات در پاسخ به اين سؤال مىپردازيم.
در ديدگاه ابن سينا موجبات ترس از مرگ يكى از امور زير است:
1. با مرگ، حقيقت و زندگى [ظاهرى دنيايى] آدمى برچيده مىشود،
2. اينكه نمىدانيم چه وقت مىميريم؛
3. مرگ پديدهاى ناشناختهاست و از آن تجربهاى نداريم و برايمان امرى مبهم است؛
4. تجربه مرگ انفرادى و فردى است نه جمعى؛
5. مرگ موجب جدايى انسان از متعلقات و دوستان و خويشاوندان مىشود؛
6. با رسيدن مرگ، همه آرزوها و آمال بشرى بر باد مىرود.V}ابن سينا، ابو على، رسائل، رسالةالشفاء من خوف الموت، صص 346 -340.{V
ترس از مرگ در فرهنگ قرآنى و روايى، به اعتبار تفاوت انسانها، علتهاى گوناگونى دارد. در يك منظر كلى، مىتوان انسانها را از اين جهت - به تعبير حضرت امام(ره) به سه گروه، ناقصان، متوسطان و كاملان تقسيم كرد. اما دليل وحشت از مرگ در انسانهاى ناقص، اين نكته ظريف است كه انسان به حكم فطرت خود، حب به بقا و ميل به جاودانگى دارد و از فنا، زوال و نيستى متنفر است.
از اين رو به عالمى كه عالم حيات تلقى مىشود، عشق ورزيده و از عالمى كه به پندار خود عالم نيستى است، تنفر دارد. بنابراين چنين افرادى به دليل اينكه ايمان به عالم آخرت ندارند و قلوبشان به حيات ازلى وبقاى سرمدى، اطمينان نيافته است، به اين دنيا علاقهمند و به حسب آن فطرت، از مرگ هراسان و گريزاناند. خداوند متعال، عقيده اين گروه از انسانها را چنين بيان مىكند:
A}(إِنْ هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ){A؛V}مؤمنون (23)، آيه 37.{V
«جز اين زندگانى دنياى ما چيزى نيست، مىميريم و زندگى مىكنيم و ديگر برانگيخته نخواهيد شد».
از اين رو كافران كه ايمان به حيات و عالم آخرت ندارند از مرگ وحشت دارند.V}بقره (2)، آيه 19.{V
عامل ترس از مرگ در انسانهاى متوسط چيز ديگرى است. متوسّطان - كه ايمانشان به عالم آخرت و حيات قيامت كامل نيست - به دليل غفلت از آخرت و عالم برتر و بالاتر و توجّه به امور دنيايى و تلاش در آبادانى آنها، از مرگ مىترسند.
امام صادق(ع) مىفرمايد: « [روزى] مردى به سوى ابوذر آمده و پرسيد: چرا ما از مرگ كراهت داريم؟ [ابوذر در پاسخ ]فرمود: به دليل آنكه شما دنيا را آباد كردهايد و آخرت را خراب. پس كراهت [و ترس]داريد كه از آبادانى به سوى خرابى انتقال يابيد».V}بحارالانوار، ج 6، ص 137، ح 42.{V
ريشه اين غفلت، يا متابعت از خواستههاى نفسانى و مخالفت با حضرت حق است و يا آرزوهاى دراز.
امام على(ع) مىفرمايد: «... آيا كسى نيست كه از گناه توبه كند، پيش از آنكه مرگش سر رسد؟... بدانيد كه شما در روزهايى به سر مىبريد كه فرصت ساختن برگ است، و از پس اين، روزهاى مرگ است... شما را فرمودهاند كه بار بربنديد و توشه برگيريد. من بر شما از دو چيز بيشتر مىترسم: دنبال هواى نفس رفتن، و آرزوى دراز در سر پختن».V}نهجالبلاغه، خطبه 28، ص 29.{V
به فرموده خداوند متعال، اين گروه، از زندگى دنيا، ظاهرى مىشناسند و حال آنكه از آخرت غافلاند.V}؛{A(يعلمون ظاهرا من الحيوة الدنيا و هم عن الاخرة هم غافلون){A؛ روم (30)، آيه 7.{V
P}استن اين عالم اى جان غفلت است {E}هوشيارى اين جهان را آفت است{P
P}هوشيارى زان جهان است و چو آن {E}غالب آيد پست گردد اين جهان{P
V}مثنوى معنوى، دفتر اول، ابيات 2066 و 2067.{V
اين متوسطان و غافلان، به حدى از مرگ غافلاند: كه به تعبير حضرت على(ع):
«گويا مرگ را در دنيا به جز ما نوشتهاند و گويا حق را در آن بر عهده جز ما هشتهاند و گويى آنچه از مردگان مىبينيم، مسافرانند كه به زودى نزد ما باز مىآيند، و آنان را در گورهاشان جاى مىدهيم و ميراثشان را مىخوريم، پندارى؛ ما پس از آنان جاودان به سر مىبريم».V}نهجالبلاغه، كلمات قصار 122، ص 382.{V
اما گروه سوم (انسانهاى كامل و مؤمنان مطمئن)، از مرگ كراهت ندارند؛ ولى از آن وحشت و خوف دارند. ترس آنان يك ترس مثبت و ارزشى است؛ چرا كه خوف آنها از عظمت خداوند متعال است؛ نه مثل وحشت وابستگان به دنياى مادى و دلدادگان به تعلقات آن.
حضرت حق در قلب اولياى الهى، تجلى كرده، موجب هيبت مشوب به شوق مىشود و در حقيقت هيبت و بزرگى خوف، از تجلّى عظمت و ادراك آن است. دل عاشقان خداوند متعال در هنگام ملاقات با حضرت حق - كه با مرگ سرفصلى از آن آغاز مىشود - مىتپد و وحشتناك و ترسناك مىگردد؛ ولى اين خوف غير از ترسهاى معمولى است.V}براى اطلاع تفصيلى از اين موضوع ر.ك: خمينى، روح اللَّه، چهل حديث، صص 303 - 307.{V ترس انسانهاى آن سويى از طول سفر، توشه كم و بزرگى و عظمت مقصد است.V}نهجالبلاغه، كلمات قصار 77، ص 372.{V اينان مرگ را چون زندگى، امتحان بزرگ الهى مىدانندV}اشاره به آيه «همان كه مرگ و زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد»؛ ملك (67)،آيه2.{V و مىترسند كه از اين آزمون، سربلند بيرون نيايند.
P}هيچ مرده نيست پر حسرت زمرگ {E}حسرتش آن است كِش كم بود برگ{P
P}ورنه از چاهى به صحرا اوفتاد {E}در ميان دولت و عيش و گشاد{P
P}زين مقام ماتم و ننگين مُناخ {E}نقل افتادش به صحراى فراخ{P
P}مقعد صدق و جليسش حق شده {E}رسته زين آب و گل آتشكده{P
P}ور نكردى زندگانيى منير {E}يك دو دم ماندست مردانه بمير{P
V}مثنوى معنوى، دفتر پنجم، ابيات 176 - 177.{V
با اين توضيحات اجمالى و مختصر، مشخص شد كه اولا هر ترس و وحشت از مرگى، بد و منفى و هر خوفى از آن هم خوب و مثبت نيست. اگر ترس از مرگ بر اثر غفلت و محدوديت نظر وانديشه به دنياى مادى باشد، وحشتى منفى و نابخردانه است. اما اگر وحشت از مرگ، بر اساس خوف از عظمت حق تعالى و ترس از چگونگى رويارويى با خدا باشد، ترسى مثبت و از سر شوق و عشق است. ثانياً با تفاوت انسانها و نوع نگرشها، عوامل ترس از مرگ متفاوت و گوناگون خواهد بود.
کد سوال : 532
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مىتوانم از وحشتى كه مرگ در ذهنم ايجاد كرده، رهايىيابم؟
پاسخ : تفاوت روى آوردن چهره مرگ به مؤمنان و كافران، نشانگر آن است كه از ديدگاه معارف قرآنى و روايى، انسان و اعمال، افكار، كردار و اوصافش، نقش به سزايى در اين مسأله مهم دارد. به نحوى كه سعادت و شقاوت بشر از درون آن مىجوشد و در واقع آدمى، بايد از خود و كردههايش هراسان باشد. آموزههاى دينى نيز با ارائه حقيقت مرگ و توصيف ابعاد آن، مىخواهد نگرش انسان را به خود تغيير دهد و آن را تصحيح كند؛ يعنى به او ياد دهد كه در عين زندگى در جهان مادى و كوشش براى برطرف ساختن نيازهاى خود، دلبستگى و وابستگى به آنها نداشته باشد. از اين رو، ترس از مرگ در اين حد و چارچوب، امرى ارزشى و مثبت خواهد بود.
پس هر كس طبيب خويش است و با نوع نگرش و عملكرد خود، مىتواند ترسى از مرگ را - كه بر اثر غفلت و تنگ نظرى و محدودنگرى به عالم مادى در او پديدار شده است - به ترس از مرگى كه راه را طولانى ديده و رويارويى با خداوند متعال را سخت مىبيند، مبدل سازد. ترس اول اگر بر جان آدمى سيطره يابد، همين زندگى دنيايى را بر آدمى تيره و تار مىسازد.
اما ترس دوم، موجب تقويت و تهذيب نفس شده و انسان را به انجام دادن اعمال نيك و صالح - كه از ديدگاه شريعت اسلامى گسترهاى بس بزرگ دارد - سوق مىدهد.
امام صادق(ع) مىفرمايد:
«همانا تو، طبيب نفس خويش قرار داده شدهاى، براى تو درد بيان شده و نشانه صحت و سلامتى معرفى و به دوا [ و درمان ]راهنمايى شدهاى. پس بنگر كه چگونه در [ اصلاح ]نفس خود قيام مىكنى»V}كافى، ج 2، كتاب الايمان و الكفر، باب محاسبهالعمل، ح 6؛ به نقل از: چهل حديث، ص 306.{V
بر اين اساس بايد با تعويض نگرش خود و تصحيح اعمال خويش، خود را از وحشتى كه از مرگ داريم، نجات دهيم.
کد سوال : 533
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : ياد مرگ چه فوايدى دارد؟
پاسخ : اميرالمؤمنين(ع)، فوايد ياد مرگ را امور ذيل شمردهاند:
1. ياد مرگ سبب بازداشتن انسان از بيهودگى و بازىهاى دنيوى مىشود: «به خدا سوگند، ياد مرگ مرا از هزل و بيهودگى منع مىكند».V}نهج البلاغه، خطبه 84، ص 66.{V
2. انديشه مرگ مانع انجام دادن كارهاى زشت و ناروا است: «هان! [ مرگ ]بر هم زننده لذتها، تيره كننده شهوتها، و برنده آرزوها را به ياد آريد، آنگاه كه به كارهاى زشت شتاب مىآريد».V}همان، خطبه 99، ص 92.{V
3. ياد مرگ موجب انجام دادن اعمال و كردار نيك مىشود: «آن كه مرگ را چشم داشت، در كارهاى نيك پاى پيش گذاشت»V}همان، كلمات قصار 31، ص 364.{V
4. تذكر مرگ سبب بىرغبتى و كمخشنودى در دنيا مىشود: «آن كه مرگ را بسيار ياد كند، از دنيا به اندك خشنود شود».V}همان، كلمات قصار 349، ص 423.{V
5. انديشه مرگ و تفكر در مردگان پيشين باعث عبرتآموزى است: «پنداشتند كه جاى مردگان تهى است؛ حال آن كه سخت مايه عبرتاند... [ مردگانشان] مايه پند باشند، بهتر است تا وسيله فخر و بزرگوارى».V}همان، خطبه 221، ص 252.{V
کد سوال : 534
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : درباره ارتباط دنيا با عالم برزخ توضيح دهيد.
پاسخ : در فلسفه با برهانهاى خاصى اثبات شده كه عوالم هستى، سه و با نظرى چهار عالم است ميان عالم ماده و اسماى الهى دو عالم «تجرد» و «مثال» وجود دارد و در واقع عوالم هستى از جلوههاى اسماى الهى است. عالم «تجرد» يا «جبروت» عالم بالاتر و نزديكتر به مبدأ متعال است.
پس از عالم «تجرد»، عالم «مثال» و «برزخ» است كه مترتب بر عالم «تجرد» و نشأت گرفته از آن است كه خود داراى نظامهايى است كه بعضى از بعضى برتر مىباشد. عالم آخر، عالم «جسم و نظام مادى» يا «ناسوت» است كه نشأت گرفته از عالم «مثال» و مترتب بر آن است. اين عالم، دورترين عالم از ذات مقدس حق بوده و از وجود ضعيفترى برخوردار است.
عالم «برزخ» از عالم «تجرد» نشأت مىگيرد و معلول آن وقائم به آن است. عالم «مثال»، ظاهر عالم «تجرد» بوده وعالم «تجرد» باطن عالم «مثال» و محيط بر آن است. تفاوت عالم «تجرد» با عالم «مثال» اين است كه حقايق و موجودات در عالم «تجرد» به نحو كليت و مجرد از ماده، آثار و لوازم آن وعارى از آنها است. ولى عالم «مثال» يا «برزخ»، حقايق مجرد موجود در عالم تجرد، را در حدود، اندازهها، اشكال ودر كسوت قالبها ودر عين حال مجرد از ماده و آثار آن دارد. بنابراين عالم «برزخ» صورت نازله عالم «تجرد»، معلول و ظهور محدود آن است. از طرفى عالم «مثال» در رتبه بالاتر واز عالم «ماده» قرار گرفته و مجرّد از آثار ماده است و نسبت به عالم «ماده» عليت دارد و باطن عالم و نظام مادى است. از اين رو، عالم «ماده» در احاطه عالم «مثال» وبرزخ محيط بر عالم «مادى» است. «برزخ» را نبايد جايى ديگر جستوجو كنيم و يا نبايد جوياى آن در گوشه و قسمتى از عالم ماده باشيم. عالم «مثال» عالمى وسيعتر، لطيفتر و دقيقتر از عالم «مادى» و نافذ و محيط بر آن است.
«برزخ» از حواس ما، نامحسوس و نامرئى است؛ بلكه آنچه از مثال در صحيفه ماده مىتابد و جلوه مىكند، براى ما مرئى و محسوس است. آنچه ما در اين دنيا مىبينيم، متصل و مرتبط به عالم «مثال» و ظهورى از آن است و در واقع آن سوى اينجا و باطن اين جهان، عالم «مثال» است كه به ما بسيار نزديك، ولى از ادراك ما محجوب است. كه اگر اين حجاب در همين دنيا، كنار رود و آدمى قدرت اشراف بر آن عالم را پيدا كند، مىتواند آن را دريافت و مشاهده كند؛ مانند پيامبران و اولياى الهى كه بر آن اشراف دارند و در سلوك خود در همين دنيا، آن را طى كردهاند.
گفتنى است كه هيچ تزاحمى، ميان اين سه نظام كلى، يعنى، «تجرد»، «مثال» و «مادى» وجود ندارد. علاوه بر آنكه با توضيحات پيشين روشن مىشود كه اين سه عالم، بر يكديگر مترتب و محاط بوده واز هم جدا و منفصل نيستند. اما هر يك از اين نظامها داراى احكام، قوانين و سنن ويژه خود است كه بيان تفصيلى آن در اينجا ممكن نيست.V}ر.ك: معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج 1، صص 213 - 226.{V
کد سوال : 535
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بدن برزخى چيست؟ توضيح دهيد.
پاسخ : «بدن برزخى» از لوازم وجودى «روح» انسان است و روح مىتواند در صورت آزادى از اسارت بدن، با «بدن برزخى و مثالى» متمثل شود و وقت مرگ - كه روح از حجاب بدن آزاد مىشود - با «قالب مثالى» و «بدن برزخى» متمثل شده و با اين تمثل در نظام برزخى قرار مىگيرد.
توضيح آنكه، در جاى خود مستدل گشته كه روح از مرتبه اصلى و موطن اولى خود، نزول كرده و در اسفلالسافلين قرار گرفته،V}اشاره به اين آيه است كه: A}(لقد خلقناالانسان فى احسن تقويم ثم رددناه اسفل سافلين){A؛ «ما انسان را در صورتى [ زيبا] و با قوام وجودى كاملترى خلق كرديم و سپس او را به عالم پايينترى آورده و قرار داديم»، تين (95)، آيه 4. [ ك ]و ر.ك: شجاعى، محمد، مقالات، ج 1، بخش دوّم.{V و محجوب به حجاب بدن شده است. بدتر از آن، آدمى اين سير نزولى را فراموش كرده و توجهى به آنچه پيش آمده ندارد؛ بلكه برعكس پس از قرار گرفتن در حجاب ماده وبدن و قانع بودن به آن و حتى دوست داشتن اين حجاب و اول و آخر دانستن آن و سعى و تلاش در حفظ و تثبيت آن و خود را در آن فانى ديدن و دانستن؛ صورت اصلى روح را از او گرفته و او را از همه كمالات وجودى - به جز معدودى و محدودى از آن - جدا كرده است.
اگر روح بعد از تنزل، به خود بيايد و خويش را در حجاب و محبوس بدن ببيند و متذكّر موطن و منزلت اصلى خود بشود و بفهمد كه در چه چاهى قرار گرفته و چه خسرانى عايد او شده است و دريافت كند كه تنها راه خلاصى اومجاهدت، حركت، هجرت و انقطاع از ماده و ماديات است و پس از آن در حركت به سوى موطن اصلى خود كه همان (قرب حضرت حق) است، - تلاش و كوشش كرد؛ به هر اندازه كه تحصيل قرب كرده و از ماده خود را تجريد و خلاص كند، خود را بيشتر و بهتر يافته و چهره اصلى خود را بيش از پيش، باز خواهد يافت. اگر خود را بيابيم و ببينيم، ما اين نيستيم كه هستيم، در آن صورت تمثّل روح با بدن «برزخى» در همين زندگى دنيايى، يكى از مسائل ساده و معمولى خواهد بود.
از سويى، هر قدر كه نفس و روح، در سير صعودى خود كاملتر شود، با بدنى لطيفتر از بدن مادى و متناسب با آن عالم يا عوالم، اتصال شديدتر پيدا كرده و در نتيجه اتحاد ميان آن دو (نفس و بدن) قوىتر مىشود. با اين تحليل مشخص مىشود كه نفس با تبدل از حيات دنيايى به حيات برزخى، «بدن مادى» خود را رها كرده و با «بدن مثالى» خود متحد مىشود؛ بدنى كه متناسب با «نظام برزخى» بوده و اتحادش با روح، قوىتر از اتحاد آن با بدن مادى در زندگى دنيايى است.
«قالب مثالى» موجود در خواب، مىتواند ما را به «بدن برزخى» تا حدودى هدايت كند؛ چرا كه هنگام خواب - كه تعلق روح به بدن مادى تا اندازهاى كم و از حدود مادى تا اندازهاى آزاد مىشود - روح خود را با يك نوع «تمثل مثالى» يافته و خود را با بدنى شبيه بدن مادى و دنيايى مىبيند و اين دليل روشنى است كه روح انسان در صورت عدم تعلق به بدن مادى يا تعلق كمتر، قدرت تمثل به «بدن مثالى» را دارد.
انسان در وقت خواب و خواب ديدن - حال چه اين خواب درست باشد يا نادرست؛ رؤيايى صادق باشد يا غير صادق؛ با تعبير باشد يا بدون تعبير - خودش را با همان بدن و با همان شكل و تصوير مىبيند و اين نشانگر وجود «بدن مثالى» و «قالب برزخى» است كه با انتقال روح از اين عالم مادى، به نظام برزخى به وجود نيامده است؛ بلكه قبلا هم در آن نظام بوده؛ ولى ما از آن محجوب بودهايم و اگر اين حجاب (تعلق و توجّه به نظام مادى وماديات) را كنار زنيم، هم اكنون نيز خود را در آن «قالب مثالى» متمثل مىبينيم؛ چنان كه در عالم خواب تا حدودى كه تعلّق روح به بدن مادى كم مىشود و بدن مادى ما در رختخواب افتاده و در حال آرامش است، خود را با بدنى مشابه با اين بدن مىيابيم و سيرها، حركتها، فهمها، ديدنها، شنيدنىها، خوردنىها و خواستنىها با آن داريم.
از نظر روايات «بدن برزخى» امرى مسلم و قطعى است؛ چنان كه ابىولاد حناط مىگويد: «به امام صادق(ع) عرض كردم: فدايت شوم! روايت مىكنند كه ارواح مؤمنان در چينهدانهاى پرندههاى سبز رنگى است كه در حول عرش وجود دارد. امام [ صادق(ع)] فرمودند: نه اين طور نيست، كرامت مؤمن نزد خداوند، بالاتر از اين است كه خداوند متعال روح وى را در چينهدان پرندهاى قرار دهد. اما [ روح مؤمنان] در بدنهايى شبيه بدنهاى دنيايى آنان است».V}«عن ابى ولاد الحنّاط، عن ابى عبداللَّه(ع) قال: قلت له: جعلت فداك يروون ان ارواح المؤمنين فى حواصل طيور خضر حول العرش، فقال: لا، المؤمن اكرم على اللَّه من ان يجعل روحه فى حوصلة طير، لكن فى ابدان كابدانهم»؛ (بحار الانوار، ج 6، ص 268، روايت 119).{V
اين حديث به روشنى دلالت بر وجود «بدن مثالى» در نظام برزخ مىكند كه ارواح در آن قرار مىگيرد.
«ابى بصير» از امام صادق(ع) نقل مىكند كه فرمود: «ارواح انسانها به صورت جسدهاى دنيايى، بر درختى در بهشتاند، همديگر را مىشناسند و با هم گفتوگو مىكنند. هنگامى كه روح انسان[ تازه] بر آنان وارد شود، به يكديگر مىگويند: او را به حال خود واگذار كنيد؛ زيرا كه تازه از هول عظيمى رهايى يافته است. سپس از او سؤال مىكنند: فلانى چه كرده و فلانى در چه حالى است؟ اگر به آنان جواب داد كه من فلانى را در حال حيات ترك كردم، اميدوار مىشوند كه از نجات يافتهها باشد و اگر به آنان پاسخ دهد كه فلانى مرده است. مىگويند: پس او سقوط كرده [ و به عالم پست جهنم افتاده است]».V}عن ابى بصير، عن ابى عبداللَّه(ع) قال: ان الارواح فى صفةالاجساد فى شجرة فى الجنة تعارف و تسائل، فاذا قدمت الروح على الارواح تقول: دعوها فانها قد افلتت من هول عظيم، ثم يسألونها: ما فعل فلان؟ و ما فعل فلان؟ فان قالت لهم؛ تركته حيّا ارتجوه، و ان قالت، لهم: قد هلك، قالوا: قد هوى هوى»؛ همان، ص 269، روايت 121).{V
امام صادق(ع) در اين روايت، تعبير به «ارواح انسانها در صفت جسدهاى دنيايى» فرموده، كه معناى تمثل دارد و اينكه ارواح در نظام برزخى، به صفت جسدهاى دنيايى ظاهر مىشوند.V}براى اطلاعات تفصيلى ر.ك: عروج روج، صص 52-59؛ معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج 1، صص260-276.{V
کد سوال : 536
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا در قرآن و روايات در خصوص طبقات برزخ مطالبى مطرح شدهاست؟
پاسخ : با توجه به اصل «تبعيت نتيجه حركت از چگونگى حركت»، انسانها علاوه بر آنكه در روز قيامت، نتايج اعمال، حركات و انتخاب خود را خواهند ديد؛ به مجرد آنكه وارد عالم و نظام برزخ شدند، در ادامه مسير حركتى كه در دنيا انتخاب و به سوى آن حركت كردهاند، قرار خواهند گرفت و آن را ادامه خواهند داد تا نتيجه كامل را در قيامت بگيرند.
بنابراين، اين طور نيست كه همه در برزخ، در يك شرايط واحد و به تعبيرى در يك «عالم برزخى» و در يك مسير باشند؛ بلكه بر اساس آنكه هر حركتى دنباله و تداومش را در برزخ خواهد داشت؛ هر كسى با شرايط متفاوتى كه خود در دنيا انتخاب كرده و متناسب با وضعيت خود، در برزخ خويش واقع خواهد شد.
از اين رو برزخ، برزخها است و هركسى بنابر مسير انتخابى خود، در شرايط متفاوت و گوناگون در برزخ خود، به حركتش ادامه مىدهد و مىتوان گفت با تفاوت مسيرها، حركتها، عملكردها، هدفها، گزينشها و مراتب و منزلت وجودى هر انسانى، برزخ و برزخها وجود خواهد داشت.
به يك نظر و در يك تقسيم بندى كلى، پس از ورود انسانها به برزخ يا انسانها به سوى بهشت در حركتاند ويا به سوى جهنم در سير هستند؛ يعنى، از اين حيث و در اين نگاه كلى، برزخ دو راه دارد: يا به سوى «لقاى اسماى رحمت خدا» يا به سوى «لقاى اسماى غضب خدا» و هر فردى با توجه به شرايط خاص فكرى و عملى خود، در هر يك از اين راهها، حركتش با فرد ديگر متفاوت خواهد بود؛ ولى در مجموع، يا عمل و فكر آنان به سوى خداوند است و يا به سوى غير خدا.
و از اين رو هر كس در برزخ خود، در عالمى قرار مىگيرد كه متناسب با گزينش انتخاب مسير و حركت او در دنيا باشد؛ كسى كه الهى باشد به يك طرف برزخ و كسى كه غير الهى باشد، به سمت ديگرمى رود.
خداوند متعال در آيات متعددى از قران به اين حقيقت كه برزخ، برزخها است اشاره فرموده كه در اينجا به چند مورد از آنها اشاره مىشود:
1. A}(فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتْ الْحُلْقُومَ وَأَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنظُرُونَ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَكِنْ لَا تُبْصِرُونَ فَلَوْلَا إِنْ كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ تَرْجِعُونَهَا إِنْ كُنتُمْ صَادِقِينَ فَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنْ الْمُقَرَّبِينَ فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّةُ نَعِيمٍ وَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ فَسَلَامٌ لَكَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ وَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنْ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ فَنُزُلٌ مِنْ حَمِيمٍ وَتَصْلِيَةُ جَحِيمٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ){A؛V}واقعه (56)، آيات 83 - 95.{V يعنى: «پس چرا آنگه كه [ جان شما] به گلو مىرسد، (مرگ) و در آن هنگام خود نظارهگريد و ما به آن [ محتضر ]از [ شما ]نزديكتريم؛ ولى شما نمىبينيد [ و نمىفهميد]. پس چرا اگر شما بىجزا مىمانيد [ و حساب و كتابى در كار نيست] اگر راست مىگوييد، [ روح] را بر نمىگردانيد؟ و اما اگر [ او] از مقربان باشد، [ در] آسايش و راحت و بهشت پر نعمت خواهد بود. و اما اگر از ياران راست باشد، از ياران راست بر تو سلام باد و اما اگر از دروغ زنان گمراه است، پس با آبى جوشان پذيرايى خواهد شد و [ فرجامش] در افتادن به جهنم است. اين است همان حقيقت راست [ و ]يقين».
از اين آيات كاملاً استفاده مىشود كه در ورود به «نظام برزخى» هر كسى در شرايط خاص خويش قرار گرفته، در آن مسير به پيش مىرود. مقربان و اصحاب يمين و دروغگويان و گمراهان هر كدام در شرايط خاص خود قرار گرفته، نظام برزخىشان با يكديگر متفاوت خواهد بود. پس «نظام برزخى»، برزخها است و غير از دنيا و نظام مادى است. در آنجا هر يك سمت و سويش مشخص است و بنابر يك تقسيمبندى كلى - صرف نظر از تفاوت در مراتب هر قسم - يا به سوى خداوند مىروند و يا سمت و سويى غير الهى دارند.
2. A}(الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمْ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنفُسِهِمْ فَأَلْقَوْا السَّلَمَ مَا كُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلَى إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ وَقِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قَالُوا خَيْراً لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِينَ جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَاءُونَ كَذَلِكَ يَجْزِي اللَّهُ الْمُتَّقِينَ الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمْ الْمَلَائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ){A؛V}نحل (16)، آيات 28 - 32.{V
«همانان كه فرشتگان جانشان را مىگيرند؛ در حالى كه بر خود ستمكار بودهاند، پس از در تسليم در آيند [ و مىگويند: ]«ما هيچ كار بدى نمىكرديم». آرى! خدا به آنچه مىكرديد، دانا است. پس، از درهاى دوزخ وارد شويد و در آن هميشه بمانيد و حقا كه چه بد است جايگاه متكبران، و به كسانى كه تقوا پيشه كردند، گفته شود: «پروردگارتان چه نازل كرد؟» مىگويند: «خوبى». براى كسانى كه در اين دنيا نيكى كردند، [ پاداش] نيكويى است، و قطعا سراى آخرت بهتر است و چه نيكو است سراى پرهيزگاران. بهشتهاى عدن كه در آن داخل مىشوند؛ رودها از زير [ درختان] آنها روان است، در آنجا هر چه بخواهند براى آنان [ فراهم] است. خدا اينگونه پرهيزگاران را پاداش مىدهد. همان كسانى كه فرشتگان، جانشان را در حالى كه پاكاند، مىستانند و به آنان مىگويند: «درود و سلام بر شما باد به [ پاداش] آنچه مىداديد به بهشت در آييد».
دقت و ژرفنگرى در آيات ياد شده، به خوبى روشن مىسازد كه هر كسى، مسيرى كه در اينجا پيش گرفته ادامه مىدهد. دوزخيان به دنبال حركت جهنمى كه اينجا پيش گرفتهاند، در برزخ مىروند و در آنجا در جهنم نيز بر روى آنها باز مىشود. از اينرو جهنمىها در يك طرف و يك سوى برزخ قرار گرفتهاند البته آنها نيز خود در يك شرايط نيستند. يكى از يك درب جهنم مىرود، ديگرى از درب ديگر.
هر كس از هر راهى كه در دنيا به سوى جهنم انتخاب كرده، وارد جهنم خواهد شد. اين آيات مىگويند: جهنمى نيز دنباله كار دنيايىاش را مىبيند (جهنم برزخى) و هم به آن عمل و جهت حركت ادامه مىدهد.
قدم اول ورود به «دوزخ برزخى» است و قدم دوم، ادامه قدم اول و نتيجه و نتايج چگونگى عمل، مسير و نوع حركت او است مانند سير تكاملى نطفه كه در مسير حركت خود به «سوى انسان»، شدن از يك مرحله به مرحله ديگر و از يك قدم به قدم ديگر وارد مىشود قدم و مرحله دوم، هم دنباله قدم اول است و هم نتيجه آن. جهنمى وقتى كه وارد برزخ شد، هم دنباله حركت دنيايى را دارد و هم نتيجه اعمال دنيايى را مىگيرد.
خداوند در ادامه مىفرمايد: پرهيزگاران نيز پس از مرگ، با سلام و سلامتى به بهشت برزخى داخل مىشوند؛ چرا كه بر اساس گزينش نوع حركت و مسير خود در دنيا، دنباله آن حركت را در «بهشت برزخى» تداوم بخشيده و هم نتيجه آن حركت را با برخوردارى از نعمتهاى بهشت برزخى، دريافت خواهند كرد. به هر حال، مجموع آيات، بيانگر اين حقيقت است كه هر كس در «نظام برزخى»، نتيجه حركت و انتخاب خود را در دنيا خواهد گرفت و اين نتايج به جهت الهى و غير الهى (جهنم و بهشت برزخى) تقسيم خواهد شد. بنابراين برزخ، برزخها است.
روايات نيز به تعدد برزخها بر اساس نوع حركت و مسير انسان در دنيا اشارات دقيق، درسآموز و عبرتانگيز فراوانى دارد كه به ذكر يك نمونه اكتفا مىشود.
ابوايوب انصارى مىگويد: حضرت رسول(ص) فرمود: «هنگامى كه روح مؤمن قبض مىشود (پس از مرگ) بندگان خدا از اهل رحمت [ به گرد او ]جمع شده و او را ملاقات مىكنند؛ چنان كه بشارت دهندهاى از اهل دنيا را ملاقات مىكنند.
سپس [ به همديگر ]مىگويند: مهلتى دهيد تا او استراحت كند؛ چرا كه در گرفتارى شديدى بوده است؛[ يعنى زندگى در اين دنيا براى مؤمن يك نوع گرفتارى شديد است كه با مرگ از اين شدايد خارج شده و آرام مىگيرد و يا از سختى هنگامه مرگ و پس از آن بيرون آمد، ]سپس از او سؤال مىكنند: فلانى چه مىكند و فلانى در چه حالى است؟ (از فلان كس چه خبر؟) آيا ازدواج كرده است؟ پس هنگامى كه [ از اين تاز ه وارد] از حال شخصى سؤال مىكنند كه قبل از وى مرده است». [ در پاسخ] مىگويد: او قبل از من مرده است؛ سپس [ بندگان خدا از اهل رحمت چون آن شخص مرده را در ميان خوبها نمىبينند، نتيجه مىگيرند كه او ميان گناه كاران و بدكاران و در عالم آنها قرار دارد و از اين رو] مىگويند: «انا للَّه و انا اليه راجعون» [ او] برده شده به سوى مادرش هاويه [ كه ]بد مادرى و بد مربى و تربيت كنندهاى است».V}«عن ابى ايوب الانصارى ان رسول اللَّه(ص) قال: انّ نفس المؤمن اذا قبضت يلقاها اهل الرحمة من عباداللَّه كما يلقون البشير من اهل الدنيا فيقولون: انظروا صاحبكم يستريح فانّه كان فى كرب شديد ثم يسألونه ما فعل فلان و فلانة؟ هل تزوجت؟ فاذا سألوه عن الرجل قدمات قبله فيقول: هيهات قدمات ذاك قبلى، فيقولون انا للَّه و انا اليه راجعون ذهب به الى امّه الهاوية فبئست الام و بئست المربية..»، به نقل از: طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان، ج 20، ص 350.{V
اين روايت به صراحت اشاره به اين حقيقت دارد كه كسى كه وارد برزخ شد، از همان اول با توجه به سمت و سويى كه در دنيا داشته است؛ در عالم و برزخ خود قرار خواهد گرفت. كسى كه بدهكار و گناهكار است و مسيرش در دنيا به سوى خدا نبوده، در عالمى به نام «هاويه» قرار مىگيرد و پاكان و خوبان او را در ميان خود نمىبينند؛ بلكه او را مىبرند پيش مادرى كه او را براى جهنم بالاتر (جهنم در قيامت) تربيت كند.
تعبير برزخ يا عوالم برزخى كه در اين مبحث تشريح و بيان شد با توجه به سير و حركت انسانها در دنيا بود كه گفته شد با يك ديدگاه كلى به دو نظام الهى و غير الهى تقسيم مى شود؛ ولى از يك نظر ديگر نيز تعبير «برزخها» به كار مىرود؛ يعنى، عالم برزخ در عين اينكه به يك نظر يك عالم است، نسبت به عالم ماده و عالم مجرد، ولى در جاى خود داراى عوالم متعدد، منازل و مراحل گوناگون و مختلفى است، يعنى، عوالم برزخى در قوس صعود هر اندازه كه به عالم تجرد نزديكتر باشند، از سعه وجودى بالاترى برخوردار بوده و برعكس هر مقدار از آن دورتر و به عالم ماده نزديكتر باشد از سعه وجودى كمتر برخوردار خواهد بود.
کد سوال : 537
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا عالم قبر همان عالم برزخ است؟
پاسخ : در روايات و احاديث، از «عالم برزخ» در برخى مواضع، با واژه «قبر» ياد شده است. البته در پارهاى موارد، منظور از كلمه «قبر» در روايات، قبر مادى و خاكى است. با دقت در محتوا و صدر و ذيل روايات، مىتوان به خوبى دريافت كه مقصود از لفظ «قبر» در آنها، «قبر خاكى» است يا مراد «نظام برزخى» است. براى آنكه روشن شود كه واژه «قبر» به معناى نظام «برزخ» به كار رفته است، به ذكر يك روايت اكتفا مىكنيم.
زهرى نقل مىكند: امام سجاد(ع) فرمود: «سختترين ساعتها براى فرزند آدم، سه ساعت است: ساعت اول،ساعتى است كه در آن ملكالموت را مىبيند و ساعت دوم، ساعتى است كه در آن از قبر خود بر مىخيزد و ساعت سوم، ساعتى است كه در برابر خداى متعال مىايستد؛ يا به سوى بهشت است و يا به سوى آتش». سپس فرمود: «اى فرزند آدم! اگر هنگام مرگ نجات يافتى، پس [ راحت و رها شدى] و گرنه به هلاكت رسيدى. واى فرزند آدم! اگر در موقعى كه به قبر خود گذاشته مىشوى نجات يافتى، [ خلاص شدى و به سعادت رسيدى] و گرنه به هلاكت افتادى، و اگر هنگامى كه انسانها بر صراط امر مىشوند نجات يافتى، [ راحت و خلاص شدى] و الا به هلاكت رسيدى و اگر در آن هنگام كه انسانها در برابر پروردگار قرار مىگيرند نجات يافتى، [ به سعادت رسيده و رها شدى] و گرنه به هلاكت افتادى».
سپس اين آيه از قرآن را تلاوت كرد كه: A}(وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ){A؛V}مؤمنون (23)، آيه 100.{V يعنى، «و حال آنكه از وراى آنان برزخى وجود دارد» و فرمود: «اين همان قبر است و حقيقت اين است كه براى آنان (اهل ضلال) در قبر، معيشت سختى بوده و در مضيقه و فشار خواهند بود. قسم به خداوند كه قبر، يا روضهاى از رياض بهشت و يا جايگاه پستى از جايگاههاى پست آتش است».
سپس امام سجاد(ع) به شخصى از حاضران در آن جلسه روى آورد و فرمود: «آنكه ساكن آسمان است، ساكن بهشت را از ساكن آتش تميز داده و مىشناسد. پس تو از كدامين هستى؟ و منزل تو از اين دو منزل كدام است»؟V}«عن الزهرى قال: قال على بن الحسين عليهما السلام: اشدّ ساعات ابن آدم ثلاث ساعات: الساعة التى يعاين فيها ملك الموت، الساعة التى يقوم فيها من قبره و الساعة التى يقف فيها بين يدى اللَّه تبارك و تعالى فاما الى الجنة و امّا الى النار. ثم قال: ان نجوت يابن آدم عند الموت فانت انت و الا هلكت، و ا ن نجوت يابن آدم حين توضع فى قبرك فانت انت و الا هلكت: و ان نجوت حين يحمل الناس على الصراط فانت انت و الا هلكت و ان نجوت حين يقوم الناس لربّ العالمين فانت ا نت و الا هلكت. ثم تلا: «و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون». قال: هو القبر، و ان لهم فيه لمعيشة ضنكا و اللَّه انّ القبر لروضه من رياض الجنة او حفرة من حفر النار. ثم اقبل على رجل من جلساته فقال له: قد علم ساكن السماء ساكن الجنة من ساكن النار فاىّ الرجلين انت؟ و انّى الدارين دارك»؛ (بحارالانوار، ج 6، ص 159، ح 19).{V
چنان كه در متن روايت آمد، امام سجاد(ع) مقصود از كلمه «برزخ» در قرآن را همان «قبر» دانستهاند كه از اين اشاره معلوم مىشود كه مراد از عالم قبر در روايات، همان عالم برزخ است و مسائل مربوط به قبر در واقع مسائل عالم برزخ است. مسائلى از قبيل فشار، سؤال و جواب، نعمت و عذاب و نظاير آنها. توضيح امام سجاد(ع) در باره قبر H}«ان القبر روضة من رياض الجنة او حفرة من حفر النار» {Hنيز بيانگر اين نكته لطيف است كه هر جا اين جمله و توصيف در خصوص قبر در روايات بيايد، مشخص مىشود كه مراد از «قبر» در آن روايت، «نظام برزخ» است؛ نه قبر مادى و خاكى.V}ر.ك: عروج روح، صص 69 - 71.{V
کد سوال : 538
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا جسم انسان بعد از مرگ با روح ارتباط دارد؟
پاسخ : ارتباط خاصى ميان «قبر برزخى» و «قبر خاكى»؛ يعنى، بين «روح انسان» در برزخ و «بدن مادى» او در قبر خاكى وجود دارد. اين ارتباط، در اصل از ارتباط روح وبدن مادى كه در طول زندگى دنيايى با يكديگر يك نوع اتحاد داشتهاند، سرچشمه مىگيرد كه با قطع تعلّق روح از بدن پس از مرگ، به كلى از ميان نمىرود؛ بلكه يك نوع ارتباط در حد پايينترى ميان روح برزخى و بدن مادى و خاكى وجود دارد.
البته نه در حد و اندازهاى كه در زندگى دنيايى و در دوران تعلّق روح به بدن وجود داشت و نه با آن كيفيت و كميت؛ بلكه در ميزانى ضعيفتر و با كم و كيفى ديگر. از همين رو «قبر خاكى» با «عالم برزخى» روح، ارتباطى دارد كه نقاط ديگر اين ارتباط را ندارد: به همين جهت على رغم حضور روح در عالمى فرا مادى، و فوق زمان و مكان، توجّه خاصى به بدن مادى و به نقطهاى كه بدن خاكى در آن هست، دارد و بر اساس همين ارتباط ميان قبر برزخى و قبر خاكى است كه دستورات و احكام خاصى در باب قبر، تشييع جنازه، كفن و دفن، حرمت قبر، استحباب زيارت قبور، دعا، طلب رحمت و مغفرت برسر قبور و نظاير آن در شريعت اسلامى وجود دارد.
ارتباط روح و بدن در ساعت و روزهاى اول مرگ، بيش از روزها و اوقات بعدى است و اين به دليل الفت و وحدت شديدى است كه روح با بدن مادى در اين دنيا دارد.
به تدريج با انس گرفتن روح با «بدن برزخى» و «قالب مثالى» از اين توجّه و ارتباط كاسته شده، ارتباط ضعيفى ميان روح و بدن خاكى باقى مىماند. ولى به هر حال درساعات وروزهاى اول مرگ، روح در عين اينكه در برزخ است، خود را در كنار بدن مادى مىيابد؛ به صورتى كه با حركت دادن و غسل دادن و كفن و دفن به دنبال بدن مادى بوده، در آنجا حاضر است.
هنگامى كه بدن ميت را وارد قبر مىكنند، روح خود را با آن و نزديك به آن مىيابد و چون با احكام جديد، خطرات، وحشتها و تاريك و روشن نبودن آينده خود، روبهرو مىشود و شاهد ورود بدن به زير خاك است؛ طبعا ترس، اضطراب و نگرانى خاصى دامنگير روح مىشود. بدين لحاظ است كه براى مراعات حال روح در اين لحظات دستورات خاص و احكام ويژهاى، در متون اسلام وارد شده كه هر كدام حامل حساب و معانى خاصى و منظور و مقصود مشخصى است و براى اهل آن به اندازه فهمشان، قابل درك است.
وارد نكردن دفعى بدن به قبر و گذاشتن آن، دو يا سه زراع پايينتر قبر بر روى زمين،V}حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 2، ص 838.{V وارد كردن بدن ميت از قسمت پاها در داخل قبرV}همان، ص 828.{V و خواندن دعاهاى مخصوص هنگام قرار دادن ميت در لحد و زمان گذاشتن خشت روى قبر و وقت خروج از قبر و...V}همان، ص 845.{V هر يك داراى مضمون خاصى بوده و شامل درخواست مخصوصى از خداوند متعال براى ميت است و هر كدام نشانگر ارتباط قبر مادى با قبر برزخى و ابعاد، رموز و دقايق مختلف آن است.
ارتباط روح با قبر خاكى، موجب مىشود كه بتوان از اين طريق بهتر با روح رابطه برقرار و به او توجه كرد و نيز توجه او را جلب نمود. بدين جهت در روايات تأكيد فراوانى بر زيارت قبور، دعا، طلب رحمت و مغفرت و تلاوت قرآن بر سر قبرها شده است. هر چند اين آداب در هر جايى براى مردگان خوب است؛ ولى به دليل ارتباط قبر برزخى با قبر خاكى، بر انجام دادن اين آداب بر سر قبرها تأكيد بيشتر شده و از استحباب بيشترى برخودار است.
از طرفى ارواح نيز بر اساس اين ارتباط با بدن مادى و قبر خود، از حضور مؤمنان مسرور و مبتهج مىشوندV}امام صادق(ع) در روايتى مىفرمايد: «قسم به خداى متعال مردگان رفتن شما را [ بر سر قبورشان ]مىدانند و با حضور شما مسرور مىشوند و با شما انس مىگيرند و بهرهمند مىشوند.»؛ (وسائل الشيعه، ج 2، ص 878){V و با زيارت كنندگان سخنها دارند كه اگر گوش شنوا و چشمبينايى باشد، آن حكايتها را مىفهمد و در مىيابد.
P}رو به گورستان دمى خامش نشين {E}آن خموشان سخن گو را ببين{P
P}ليك اگر يك رنگ بينى خاكشان {E}نيست يكسان حالت چالاكشان{P
P}شحم و لحم زندگان يكسان بود {E}آن يكى غمگين، دگر شادان بود{P
P}تو چه دانى تا ننوشى قالشان {E}ز آنكه پنهان است بر تو حالشان{P
P}بشنوى از قال، هاى و هوى را {E}كى ببينى حالت صد توى را{P
P}نقش ما يكسان به ضدها متصف {E}خاك هم يكسان روانشان مختلف{P
V}مثنوى معنوى، دفتر سوم، ابيات 4764 - 4769.{V
و نيز به لحاظ وجود ارتباط ميان «قبر خاكى» و «قبر برزخى»، بهتر است بدن مادى ميت در مكانهاى شريف و مقدس، مانند مشاهد ائمه(ع)، حرم علما، شهداء و امامزادگان دفن شود؛ چرا كه ارتباط ميان ارواح پاك پيامبران، امامان، صالحان و اولياى الهى و قبرهاى شريف، پاك و مقدس آنان، توجّه خاص و ويژه آن بزرگان را، به نقطههايى كه بدنهاى مطهرشان در آنجا مدفون است، به دنبال خواهد داشت و قهراً اين مكانها، مشمول نظر و احاطه وجودى مخصوص آنها خواهد بود و ارواح مقدس آنان در اين مكانها، حضور خاصى خواهند داشت. از اينرو، اگر بدن ميتى در اين مكانها و در قرب آنها دفن شود، از بركات و نعمتهاى اين نظر و احاطه وجودى بهره خواهد برد و در نهايت در صورت صلاحيت براى اين استفاده و بهرهورى، ارواح آنها نيز از اين بركات بهرهمند خواهند شد.V}ر.ك: عروج روح، صص 71 - 76؛ معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج 1، صص 243 - 259.{V
P}خاك گور از مرد هم يابد شرف {E}تا نهد بر گور او دل روى و كف{P
P}خاك از همسايگى جسم پاك {E}چون مشرف آمد و اقبال ناك{P
V}مثنوى معنوى، دفتر ششم، ابيات 3008 و 3009.{V
کد سوال : 539
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : فلسفه و حقيقت فشار قبر چيست؟ آيا عمومى است؟ آيا فشار قبر روحى است يا جسمى؟
پاسخ : «عالم برزخ» داراى احكام، آثار و معيارهايى غير از احكام و آثار نظام دنيوى است. ازاينرو انسان با ورود به «عالم برزخ» با نظام و معيارهاى جديد و ناشناختهاى مواجه مىشود.
انسانى كه در زندگى دنيايى، موفق به تجريد و انقطاع نشده و اسير دنيا و تعلقات آن است، با داخل شدن به برزخ و مواجه شدن با آن احكام و آثار، نه تنها با يك نظام ناشناخته روبهرو مىشود؛ بلكه با از دست دادن مأنوسهاى دنيايى، در وحشت مىافتد و با فقدان آنچه كه او با آنها مأنوس بوده و تنهايى خود را با آنها جبران مىكرد و هستى و بقاى خود را با آنها و در آنها مىديد؛ در فشار قرار مىگيرد.
اين فشار توصيف كردنى نيست؛ وضعيتى معلق توأم با وحشت و غربت. گويى در معرض خطر قرار گرفته و مثل اين كه خود را ندارد و در حال از دست دادن خويش است. اين وضعيت و حالات در بدو ورود، دست به دست هم داده و دهشت، وحشت، سختى و فشار به خصوصى را براى انسان پيش مىآورد.
«فشار برزخى» يك مسأله عمومى است و هر انسانى با آن مواجه خواهد شد؛ مگر براى ارباب معنا، مهذّبين، اهل انقطاع و مجاهدان جهاد اكبر كه به مجرد انتقال از دنيا، با بهجت و سرور خاصى به نظامى كه با تمام وجود مشتاق آن بوده و به سوى آن كشيده مىشدند، وارد مىشوند و به شهود جمال وجه حق - كه مجذوب آن بودند - بيش از پيش نائل مىآيند و با كنار گذاشتن حجاب ماده و بدن، بزرگترين مانع را از سر راه خود در طلب مقصود بر مىدارند.
اما غير از اينان همه با فشار برزخى روبهرو خواهند شد؛ هر چند نوع و كيفيت فشار - با توجه به مراتب انسانها - متفاوت خواهد بود؛ چرا كه فردى كه اُنس و تعلق فراوانى به دنيا دارد، ألفتى با آخرت نخواهد داشت و همواره در حال فرار از آخرت و مأنوسات آن بوده، از وحشت، اضطراب، سختىها و فشار برزخى بيشتر نصيب خواهد برد.
و در مقابل كسى كه ارتباط كمى با دنيا دارد و همواره از دنيا رو به سوى آخرت فرار مىكرده و گرايش به عوالم بالا و ارزشهاى والاتر داشته است؛ از فشار اول برزخ، كمتر برخوردار خواهد شد و به آسانى و با سرعت و بدون تكلّف، دنيا و آنچه را در آن بوده، فراموش كرده از آن منقطع خواهد شد و با آن نظام آشنا شده و از نعمتهاى برتر آن بهرهمند خواهد شد و به راه خود ادامه خواهد داد؛ به صورتى كه گويا با خلاص شدن از نظام پست دنيوى، از زندان رهايى يافته و پر و بالش براى پرواز و صعود باز شده است.
البته با انس پيدا كردن به نظام جديد برزخى و برطرف شدن ألفت به دنيا و امور دنيايى، آن قسمت از فشارهايى كه از اين جهت در برزخ وجود داشت، برطرف مىشود. همچنين با از ميان رفتن برخى از آلودگىها و ناپاكىها، فشارهايى نيز كه از اين ناحيه در برزخ بوده، مرتفع مىشود. همين طور با اُنس روح با نظام برزخى و كم شدن ارتباط روح و بدن مادى و انصراف روح به عالم، احكام و آثار برزخ و اصل توجّه روح به مسائل برزخ، فشارهايى كه از ناحيه اضطراب و دهشت از جهت ناآشنا بودن به نظام جديد، رخت برخواهد بست.
بنابراين سختىها و فشارهاى برزخى، به مرور كم و برطرف مىشود. البته اين در صورتى است كه روح در زندگى دنيايى خود، در صراط مستقيم باشد. اما اگر روح در زندگى دنيايى، آلودگىهاى زيادى داشته باشد و به بيان ديگر اگر عصيانها و طغيانهاى ارواح به ظاهر مؤمن - به مقتضاى نظام برزخى و ا حكام خاص آن - بيش از حد بوده و در مجموع انجذاب به سوى حضرت حق، بر جانب آلودگىها حاكم نباشد، در اين صورت نتيجه عصيانها را در برزخ ديده و در عذاب برزخى قرار خواهد گرفت و اين عذابها، سختىها، گرفتارىها و فشارها تا آخر نظام برزخى ادامه خواهد داشت.
روايات نيز به فشار برزخى و عموميت آن اشارات دقيق و فراوانى دارد كه به ذكر يك نمونه اكتفا مىشود:
ابى بصير مىگويد: «به امام صادق(ع) عرض كردم: «آيا كسى از سختىها و فشار قبر [ برزخ] نجات مىيابد و [ محفوظ مىماند؟]» امام صادق(ع) [ در پاسخ ]فرمود: «از فشار برزخ به خدا پناه مىبريم، چقدر اندكاند كسانى كه از فشار قبر نجات مىيابند [ و به آن گرفتار نمىشوند]»... . سپس [ امام صادق(ع) در ادامه ]فرمود: «رسول اكرم(ص) در تشيع جنازه سعد - در حالى كه هفتاد هزار ملك جنازه وى را تشييع مىكردند - شركت كرد و سر به آسمان بلند نمود [ و نظرى به آسمان انداخت] و سپس فرمود: «آيا شخصى مانند سعد هم فشار و سختىهاى قبر [ برزخى] را مىبيند؟!».V}منظور آن است كه رسول اكرم(ص) سعد را در فشار ديد و با تعجب چنين فرمود.{V امام صادق(ع) فرمود: «پناه بر خدا، اين فشار به خاطر بدخويى و كج خلقى او بر خانوادهاش بود...».V}«عن ابى بصير قال: قلت لابى عبدالله(ع): أيفلت من ضغطة القبر احد؟ قال: فقال: نعوذ بالله منها. ما أقل من يفلت من ضغطة القبر! قال: و ان رسول الله صلى الله عليه و آله خرج فى جنازة سعد و قد شيعه سبعون الف ملك فرفع رسول الله صلى الله عليه و آله رأسه الى السماء ثم قال: مثل سعد يضّم؟ قال: قلت: جعلت فداك انّا نحدّث انّه كان يستّخفّ بالبول، فقال: معاذاللّه انّما كان من زعارة فى خلقه على اهله...»؛ (بحارالانوار، ج 6، ص 261، ح 102). و براى مطالعه بيشتر در اين خصوص ر.ك: عروج روح، صص 76-80 و معاد يا بازگشت بسوى خدا، ج اوّل، صص 270-276.{V
کد سوال : 540
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : چه عواملى موجب تشديد يا تضعيف فشار قبر مىشود؟
پاسخ : فشار برزخى كه در اصل از انس انسان به دنيا و عدم انس به نظام جديد و مبهم بودن آينده سرچشمه مىگيرد، احياناً با بعضى از علل و عوامل تشديد مىشود. از آنجا كه نظام برزخى و احكام و آثار آن، براى ما ناشناخته است؛ طبعاً ما با درك قاصر خود، نمىتوانيم دريابيم كه كدام انحراف و عمل، در تشديد عذاب و گرفتارى نقش دارد.
تنها، كلام الهى و سخنان معصومان(ع) است كه با برخوردارى از دانش و احاطه خاص بر حقايق، مىتواند راهگشاى آشنايى ما به اين عوامل باشد. البته به يك نظر، همه انحرافات و آلودگىهاى فكرى، عقيدتى، اخلاقى و عملى - كه شرعاً از آنها نهى شده -، مىتواند در فشارهاى برزخى مؤثر باشد؛ ولى در عين حال بعضى از آلودگىهاى خاص، نقش به سزايى در فشار اول قبر و فشار برزخى دارند كه در كلمات گهر بار ائمه(ع) وارد شده است. انحرافاتى همچون: تندخويى نسبت به خانواده خود، سخنچينى،V}بحارالانوار، ج 6، ص 222، ح 21. {Vغيبت و... .V}همان، ص 245، ح 72.{V
همان طور كه برخى از معاصى، موجب تشديد فشار اول برزخ مىشود، بعضى از اعمال نيز موجب كم شدن و يا برطرف شدن اين فشارها و وحشتها مىشود.
اعمالى چون به جا آوردن ركوعى تام و كامل در نماز،V}بحارالانوار، ص 244، ح 71.{V مداومت بر خواندن سوره «زخرف»، قرائت سوره «نساء» در هر جمعه،V}قمى، حاج شيخ عباس، سفينة البحار، ج 2، ص 397. {Vبهجا آوردن نماز شب،V}همان، ص 397. {Vخواندن سوره «تكاثر» هنگام خواب،V}نورى طبرسى، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، ج 1. ص 340 باب 11.{V گذاشتن دو چوب تر با ميت،V}بحارالانوار، ج 6، ص 215 روايت 3 و 4. {Vروزه گرفتن چهار روز از ماه رجب و دوازده روز از شعبانV}اقبال الاعمال، ص 651، به نقل از قمى، حاج شيخ عباس، منازل الآخرة، ص 30.{V و... اين اعمال نمونههاى اندكى است كه در روايات باعث كم شدن يا نجات يافتن از فشار قبر شمرده شده است.V}ر.ك: معاد يا بازگشت به سوى خدا، ج 1، صص 277-282.{V