• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 53224
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا همة مسلمانان اعم از شيعه و سنّي در هر دوره از يك مرجع تقليد تبعيت نمي كنند و همواره دچار اختلاف اند؟
پاسخ : اختلاف شيعه و اهل سنت در مسائل به اختلاف در مباني استنباط احكام ديني بر مي گردد. هر يك از مذاهب فقهي اسلامي براي استنباط احكام دين، از يكسري اصول و مباني بهره مي گيرند.طبيعي است كه اگر در اصول، مباني و منابع استنباط با هم اختلاف داشته باشند، نتيجه و رهآورد استنباط ها متفاوت خواهد شد. بسياري از اختلافات فقهي شيعه و سني، ريشه در تفاوت ديدگاه ها در اصول و مباني استنباط دارد، مثلاً اهل سنت افزون بر قرآن و سنت پيامبر(ص) به سنت صحابه و گاهي به سنت تابعين ارزش مي دهند، ولي شيعه افزون بر قرآن و سنت پيامبر(ص)، به سنت اهل بيت پيامبر(ص) بها مي دهند و سنت صحابه را اگر مستند به سنّت پيامبر نباشد، به عنوان منبع شرعي نمي پذيرند.برخي از اختلافات فقهي ريشه در همين نكته دارد. اختلاف در وضو هم از همين نوع است. شيعيان با تمسك به حديث ثقلين، به اهل بيت و امامان معصوم(ع) مراجعه مي كنند و احكام شرعي خويش را فرا مي گيرند، امّا اهل سنّت اين چنين نيستند.در زمان خلفا به ويژه خليفة دوم(عمر) سياست جلوگيري از نشر حديث رواج داشت و خلفاي بعدي تا زمان عمر بن عبدالعزيز، همين سياست را در پيش گرفتند كه سرانجام بسياري از روايت هاي پيامبر اسلام(ص) و حوادث صدر اسلام به فراموشي سپرده شد و نسل هاي بعدي نسبت به آن بيگانه شدند.زين پس شيعيان با مراجعه به امامان معصوم(ع) توانستند سنت فراموش شدة پيامبر(ص) را دريابند و آن را سرمشق زندگي خويش قرار دهند؛ به عنوان مثال: امام باقر(ع) در اين راستا ظرف آبي برداشت و به وضو پرداخت و فرمود: پيامبر(ص) چنين وضو مي ساخت.(1)در هر حال اختلاف عمل در مذاهب اسلامي ناشي از اختلاف برداشت و فهم متفاوت از آيات بوده و سنت پيامبر را هر دوگروه طبق عقيده خود مي دانند، اما شيعه افتخار دارد و معتقد است كه پيرو ائمه اطهار بوده و پيشوايان معصوم(ع) از آيات الهي و از سنت و گفتار رسول خدا(ص) آگاه تر بوده و درست تر تفسير مي كنند. تمامي مسلمانان(شيعه و سنّي) از يك مرجع و يك رهبر تبعيت نمي كنند، كه ناشي از اختلاف مبنايي بين آنان است كه به سبب تبعيت از اهل بيت پيامبر است. شيعه معتقد است كه بايد پس از رسول الله(ص) از علي(ع) و فرزندانش پيروي كرد. در زمان غيبت حضرت ولي عصر(ع) از فقها و دانشمندان ديني كه جانشينان ائمه هستند، مي بايد تبعيت كند، ولي اهل سنّت بر اين عقيده نيستند، افزون بر اين كه آنان از چهار مجتهد وفقيهي كه قرن ها پيش فوت كرده اند، پيروي مي كنند، در حالي كه شيعه معتقد است بايد مرجع تقليد زنده باشد. البته اختلاف در مسايل فقهي موجب نمي شود در مسايل اساسي (كه مربوط به جهان اسلام است و شيعه و سنّي در آن مشترك اند و اتفاق نظر دارند) اختلاف داشته باشند. متأسفانه برخي از مسلمانان يا فرقه هاي اسلامي به جهت ناآگاهي از يك طرف و توطئه دشمنان اسلام و مسلمانان (كه بقاي خود و تجاوز به مسلمانان را در جدايي هميشگي بين آن ها مي دانند) با پررنگ كردن موارد اختلافي، بر مواردي كه اتفاق نظر بين مسلمانان است، سرپوش گذاشته و آن ها را ناديده مي گيرند.پي نوشت ها: 1. شيخ حرّ عاملي، وسايل الشيعه، ج 1، ص 274، ج 7.
کد سوال : 53225
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا ماليات هاي امروزه حكم زكات و خمس قديم را دارد؟
پاسخ : اولاً: زكات واجب را نمي شود به جاي ماليات داد، نيز ماليات را نمي توان به جاي خمس و زكات حساب كرد. چنانچه كسي ماليات پرداخت كند و زكات حساب نمايد، زكات از گردنش ساقط نمي شود.(1)ثانياً: از اين جهت كه ماليات هاي امروزي براي ادارة حكومت اسلامي وضع گرديده، مانند زكات است كه براي مصارف مورد نياز جامعة اسلامي از طرف شارع مقدس واجب گرديده است،(2) ولي زكات واجب تنها در مورد بعضي چيزها و اقلام خاص، واجب شده، اما ماليات در كشور ما و كشورهاي ديگر غالباً بر تمام درآمدها وضع مي شود. هم چنين برخي از مصارف خاص در خمس و زكات وجود دارد كه يا از طرف حكومت اسلامي مورد توجه قرار نمي گيرد يا كمتر مورد توجه هستند. اما در مورد ماليات بدون شك يكي از ضروري ترين مسئله ها به هنگام تشكيل حكومت، تشكيل بيت المال و خزانه است كه به وسيلة آن نيازهاي اقتصادي حكومت برآورده شود؛ نيازهايي كه در هر حكومتي وجود دارد.هر جامعه اي داراي افراد از كار افتاده، بيمار، يتيمان بي سرپرست، معلولان و امثال آن مي باشد كه بايد مورد حمايت قرار گيرند. نيز براي حفظ موجوديت خود در برابر هجوم دشمن، نياز به سربازان مجاهدي دارد كه هزينة آن ها توسط حكومت پرداخت مي شود، همچنين كارمندان حكومت اسلامي، نيز وسائل تبليغاتي و مراكز ديني، هر كدام نيازمند صرف هزينه هايي است كه بدون يك پشتوانة مالي منظم و مطمئن سامان نمي پذيرد.به همين دليل ماليات بر درآمد و ماليات بر ثروت راكد، از اهميت خاصي برخوردار است.(3) زكات و خمس بخش زيادي از نيازهاي جامعه را برطرف مي كند. اگر تمامي مردم به وظيفة خود در اين زمينه به طور كامل عمل كنند، مي توان گفت تمام نيازهاي جامعه برطرف مي شود. حضرت صادق(ع) فرمود: "اگر همة مردم زكات اموال خود را بپردازند، مسلمان فقير و نيازمند باقي نخواهد ماند. مردم فقير و محتاج و گرسنه و برهنه نمي شوند مگر به خاطر گناه ثروتمندان".(4) اما در حكومتي كه متصدي ادارة تمام شئون جامعه است و وظيفه دارد تمام امكاناتي را كه براي جامعه لازم است تهيه كند (جاده، بيمارستان، تيمارستان، برق، آب، مدرسه، معلّم، استاد و ساير امكانات را فراهم سازد) خواه ناخواه مخارج سرسام آور اين ها بايد توسط ماليات از مردم گرفته و هزينه شود. به فتواي مراجع تقليد، ماليات نمي تواند به جاي خمس و زكات واجب قرار گيرد و وجوب آن ها را بردارد.پي نوشت ها: 1. آيت الله مكارم، استفتائات، ج 1، س 370.2. امام خميني، توضيح المسائل، مسئلة 1925.3. تفسير نمونه، ج 8، ص 10.4. وسائل الشيعه، ج 6، ص 4، حديث 6.
کد سوال : 53226
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فلسفة روزه و نماز مسافر چيست؟ امروزه كه حمل و نقل سريع شده و مانند قديم كسي مشكل و خستگي ندارد!
پاسخ : از آياتي كه دربارة روزه نازل شده استفاده مي شود كه برداشته شدن روزه از مسافر، به جهت آسان گرفتن و آسايش وي بوده است. در آية 184 بقره آمده است: "فمن شهد منكم الشهر فليصمه و من كان مريضاً أو علي سفر فعدّة مِن أيّام أخر يريدالله بكم اليسر و لا يريد بكم العسر؛ پس هر كس ماه رمضان در شهر و وطن خود باشد، بايد روزه بگيرد و هر كس بيمار يا مسافر باشد، در ايّام ديگر روزه بگيرد. خدا آساني را براي شما اراده كرده و مشقّت و سختي را از شما نخواسته است". نماز در مسافرت نيز در آية 101 سورة نساء بيان شده است.اگر كسي بر خلاف اين حكم عمل كند، يعني مسافر در سفر روزه بگيرد، روزه اش صحيح نيست، به دليل رواياتي كه وارد شده است.امام باقر(ع) فرمود: "گروهي با پيامبر در ماه مبارك رمضان در سفر بودند. پيامبر در سفر روزه نگرفت، ولي برخي از همراهان روزه گرفتند. پيامبر(ص) فرمود: "اينان تا روز قيامت از نافرمانان خواهند بود".(1)امام صادق(ع) فرمود: "خدا تصدّق كرده بر مريض و مسافر كه روزه نگيرند. آيا پسنديده است كه صدقة خدا برگردانده شود؟!".(2)امام صادق(ع) فرمود: "اگر فردي در سفر از روي نافرماني وعصيان روزه گرفته و بميرد، بر بدن او نماز نمي خوانم".(3)برخي از اهل سنّت معتقدند كه عدم وجوب روزه در مسافرت از باب رخصت است، يعني خدا اجازه داده كه مسافر روزه اش را بخورد، ولي اگر روزه بگيرد، صحيح است.شيعه معتقد است كه عدم وجوب روزه در مسافرت از باب عزيمت است، يعني مسافر نمي تواند و نبايد روزه بگيرد. اگر روزه بگيرد، صحيح نيست و قضاي آن بعد از ماه رمضان بر او واجب است.اما اين كه در زمان ما مسافرت ها آسان شده و در مدت كمي مسافرت هشت فرسخي انجام مي شود و هيچ خستگي در مسافر احساس نمي شود، بنابراين روزه گرفتن در مسافرت مشكل نيست، پاسخش اين است: علّت و فلسفة واقعي احكام شرعي بر ما معلوم نيست. در روايات حكم شكسته خواندن نماز و روزه نگرفتن را بر سفر هشت فرسخي مبتني كرده، چه مسافر خسته شده و چه خسته نشده باشد. اگر چه آسان گرفتن بر انسان را يكي از حكمت هاي آن معرفي مي كند.بنابراين ملاك تمام و كمال در قصر و اتمام نماز يا افطار روزه، خستگي و عدم آن نيست، گرچه نوع سفر حتي با وسايل سريع السير خسته كننده است. چون به طور طبيعي كسي كه به مسافرت مي رود و از خانه (كه محل آسايش و راحتي است) فاصله مي گيرد و از خانواده و زن و فرزندان دور مي شود، مشغله هاي ذهني و خستگي روحي و جسمي دارد، اگر چه با وسيلة راحت سفر كند. اگر ملاك را خستگي و عدم خستگي بگيريم، چه بسا افرادي با شتر مسافرت بيست فرسخ انجام مي دهند، ولي خسته نمي شوند؛ بر عكس افرادي دو فرسخ مسافرت مي كنند و خسته و كوفته مي شوند. پس ملاك بر اساس روايات پيمودن مسافت شرعي يعني هشت فرسخ است. هر كس اين مقدار مسافت را چه در يك روز يا در چند دقيقه بپيمايد، نمازش شكسته خواهد بود و روزه را بايد افطار كند(4) به عبارت ديگر: گرچه يكي از عوامل حكم آسان گرفتن بر بندگان است، امّا قرائن نشان مي دهد كه اين، تنها عامل نمي باشد، زيرا كسي كه با خستگي زياد به مقصد رسيده، در همان زمان كه به مقصد مي رسد، اگر قصد ده روز اقامت كند، نمازش تمام است و روزه هم در اين شرايط واجب خواهد بود. پس ملاك در سقوط روزه و قصر نماز تنها خستگي نيست. پي نوشت ها: 1. وسائل الشيعه، ج 7، ص 124.2. همان.3. همان، ص 125.4. تفسير الميزان، ج 2، ذيل اية 184 بقره، ص 11.
کد سوال : 53227
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا ما كه ايراني هستيم نمي توانيم نماز و راز و نياز خود را با خداوند به زبان فارسي بيان كنيم، در حالي كه بهتر مي توانيم از آن آگاه شويم؟
پاسخ : خواندن نماز به صورت عربي و با همان الفاظ و كلماتي كه پيامبر و ديگر مسلمانان صدر اسلام مي خواندند دلائل مختلفي دارد كه به برخي ازآن ها اشاره مي كنيم.اول: تعبدى و توقيفى بودن خواندن نماز به لفظ عربى، اين معنا كه شريعت اسلام دستور به عربى خواندن نماز داده است.با توجه به اين كه روح عبادت بر تسليم و تعبد است طبعا انساني كه مي خواهد عبادت خدا كند آن چيزي را انجام مي دهد كه خداوند خواسته استوبر طبق آيات و روايات و سيره پيامبر اين واجب و تكليف ديني به اين شكل واجب شده . اگر چه انسان مي تواند در غير اوقات نماز با هر زباني با خداوند سخن گويد.دوم: جهت ايجاد زبانى مشترك ميان همه پيروان اسلام و در واقع فراهم سازى وحدت و پيوند بين المللى دينى است. سوم: قرائت و اذكار ديگري كه در نماز است به صورت دقيقدر هيچ زباني ترجمه ندارد. يعني نمي توان همان مفاهيمي كه در اذكار نماز است به صورت دقيق ترجمه كرد و آن را بيان نمود . چه بسا برخي از كلمات يا جملات معاني بسياري در خود جاي داده كه با يك يا چند جمله نتوان همه آن ها را بيان نمود.(1) به عنوان مثال از سوره حمد نام مى‏بريم كه هيچ ترجمه‏اى كه بتواند تمام مفاهيم آن را به زبان ديگر بيان كند، نيست. حتى تنها كلمه الله، هيچ معادلى در زبان ديگر ندارد و كلمه خدا در زبان فارسى معادل معناى الله نمى‏باشد. اگر چه با توجه به اسبابي كه ذكر كرديم نماز بايد به زبان عربي خوانده شود اما اين بدان معني نخواهد بود كه انسان نتواند به هيچ زبان ديگري با خداوند سخن بگويد. انسان مي تواند با هر زباني كه خواستدر غير وقت نماز با خدا سخن گفته و با او راز و نياز كند و درد ها و نياز هاي خود را با او در ميان گذارد .حتي در قنوت نماز كه قسمت خواستن حاجت ها است به فتواي مراجع انسان مي تواند به فارسي يا هر زبان ديگر با او سخن گويد. البته در اديان ديگر متاسفانه چيزي به صورت نماز ما مسلمانان وجود ندارد. كه امر واجب و لازم باشد و آنچه آنها انجام مي دهند در حد همان دعاهائي است كه ما علاوه بر نماز آنها را نيز داشته و هر كسي مي تواند با زبان خود سخن بگويد. شايد يكي از رموز خواندن نماز به زبان عربي و با ديگر شرايط و آداب همين حفظ نماز بعد از قرن ها است در حالي در اديان ديگر ما اثري از آن نمي بينيم وچه بسا اگر به همان صورت خود كه پيامبران گفته بودند عمل مي كردند و به خواست خود با آن برخورد نمي كردند(همان گونه در سوال و پيشنهاد شما ذكر شده) آن ها نيز چيزي به عنوان نماز مي داشتند.پى‏نوشت‏ها: 1. استاد محمد تقى مصباح يزدى، قرآن‏شناسى، ص 102 - 92، با اقتباس و تلخيص، چاپ مؤسسه آموزش و پژوهشى امام خمينى، 1380 هـ . ش.
کد سوال : 53228
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا روابط جنسي پيش از ازدواج گناه محسوب مي شود، در حالي كه نياز به آن وجود دارد؟ در مورد صيغة محرميّت اطلاعاتي مي خواهم كسب كنم و بدانم دليل و مدرك آن چيست؟ اگر كسي موقعيت ازدواج نداشته باشد، بايد چه كار بكند؟
پاسخ : روابط جنسي خارج از حد مشروع و قانوني، خواه پيش از ازدواج يا پس از آن از نظر اسلام و تمام اديان آسماني گناه محسوب مي شود. اما بر خلاف برخي از اديان مانند مسيحيت و يا آيين هاي شرقي (كه پيروان خود را به رياضت و رهبانيت و سركوب غرايز جنسي دعوت مي كنند) اسلام نه تنها از سركوب غريزة جنسي دفاع نمي كند، بلكه آن را جايز ندانسته و به ازدواج و بهره گيري از نياز جنسي توصيه و تأكيد مي كند. اما هر چيزي بايد قانون و مرزبندي داشته باشد. در دين اسلام از زياده روي و خارج از حد بودن جلوگيري به عمل آمده است. خداوند همان گونه كه اين نياز را در انسان قرار داد، راه برآوردن آن را نيز در اختيار وي گذاشت اما براي جلوگيري از مشكلات بسيار فردي و اجتماعي كه در روابط غير مشروع وجود دارد (مانند، ناديده گرفته شدن حقوق زنان، تنزل شخصيت زن به عنوان ارضا كنندة غرايز مردان، به هم خوردن نظام خانواده ها، تولد فرزندان بدون پدر مشخص و آسيب هاي روحي و رواني بسيار) از آن جلوگيري به عمل آورده است و اين مسئله اختصاص به قبل يا بعد از ازدواج ندارد. براي محرميت زن و مرد اجنبي و ازدواج آنان دو راه در اختيار انسان قرار داده شده است: ازدواج دائم و ازدواج موقت. براي ازدواج خواندن عقد لازم است و تنها رضايت زن و مرد كافي نيست. در ازدواج موقت بايد مدّت و مهريه معيّن شود. اگر زن و مرد بخواهند صيغة عقد موقت را بخوانند، بعد از آن كه مدت (مثلاً يك سال) و مهريه (مثلاً صد هزار تومان) را مشخص كردند، چنانچه زن بگويد: "زَوَّجْتُكَ نَفْسي فيِ المُدّةِ الْمَعْلوُمَةِ عَلَي الْمَهْرِ الْمَعْلوُم؛ من خودم را به همسري تو در مدت معيّن يا مهر معين در آوردم" بعد بدون فاصله مرد بگويد: "قَبِلْتُ؛ قبول كردم" صحيح است.(1) به فتواي برخي از مراجع در صورت عدم امكان خواندن به عربي، اگر ترجمه دقيق آن به صورت فارسي بيان شود، كفايت مي كند. دليل و مدرك عقد دائم و عقد موقت، آيات و رواياتي است كه فقها بدان ها تمسّك كرده اند. اگر ازدواج (دائم و موقت) به طور ساده برگزار شود و سختگيري هايي كه مردم رسم كرده اند، كنار گذاشته شود، زمينة ازدواج براي همگان فراهم مي آيد و ديگر جاي سؤال نخواهد بود كه در صورت نياز، انسان چه بايد بكند. در زمان پيامبر زن و مردي ازدواج كردند و پيامبر مهرية زن را ياد دادن يك سوره از قرآن قرارداد، چون مرد پول نداشت، ولي قرآن بلد بود. قبول ياد دادن يك سورة قرآن به زنش، با وي ازدواج كرد. اگر ما مسلمانان به دستورهاي اسلامي عمل كنيم و پايبند به آنها باشيم، هيچ گونه مشكلي پيش نمي آيد و زندگي ساده و سالم خواهد شد. اگر امروزه در جامعه جوانان با مشكلاتي روبرو هستند، متوجه فرهنگ اجتماعي ما است كه بايد حل شود، نه آن كه با پاك كردن صورت مسئله، حدود و قوانين و چارچوب هاي روابط زن و مرد را از بين ببريم، كه از طرف ديگر مشكلات بسياري كه برخي بيان شد، براي افراد و جامعه انساني به وجود آيد. در هر حال اگر براي كساني امكان ازدواج (نه به صورت دائم و نه موقت) وجود نداشته باشد، بايد خود را از وسوسه هاي شيطان و كشش غرايز جنسي حفظ كند. او بايد متوجه باشد كه دنيا محلّ آزمون الهي است و تمام انسان ها در صحنة آزمايش هستند. چنين، نيست كه تنها آزمايش انسان به وجود غريزة جنسي باشد. گناهان بسيار ديگري وجود دارد كه ترك آن ها سخت تر است. بنابراين بايد سعي نمايد چه در مورد غريزة جنسي، قبل يا بعد از ازدواج و چه در موارد ديگر صحنه هايي كه در زندگي با آن ها رو به رو مي شود، موفق و سربلند بيرون آيد تا به كمال شايسته دست يابد. تسليم شدن، موضع انسان را در مقابل نفس اماره و شيطان، تضعيف نموده و راه سقوط را براي او هموار مي كند. در پايان ياد آور مي شويم در توضيح المسائل مراجع آمده: كسي كه به وا سطة عدم ازدواج به گناه مي افتد، بر او واجب است ازدواج نمايد.(2)پي نوشت ها: 1. امام خميني، توضيح المسائل، مسئلة 2369.2. توضيح المسائل مراجع، مسئلة 2443.
کد سوال : 53229
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا در قوانين اسلام، مردان بر زنان برتري داده شده اند؟
پاسخ : در جامعة بشرى مرد و زن دو پيكرهوجود هستند كه طبق قانون خلقت در كنار هم رشد و كمال مى يابند. جامعه اى سعادتمند است كه اين دو وجود الهى در بستر متوازن و در جايگاه واقعى خويش قرار گيرند تا با توجه به مسئوليت ها و وظايف خود به سوى كمال حقيقى كه خليفه الهى بودن است رهنمون شوند. اسلام ميان زن و مرد،‌ برابرى ارزش هاى انسانى را بنيان نهاده است ولى از لحاظ وظايف اختصاصي، ‌اسلام براى زن نقش خاصى را قايل است كه با سرشت و طبيعت او سازگار است. اين تكاليف است كه زن و مرد به آن سبب از هم جدا شده اند و اين به معناى تساوى و توازن حقوق و تكاليف زن و مرد است، ولى تشابه نيست.(1)در بينش اسلامي، خلقت جهان هدفمند، حكيمانه و بر اساس لطف خداوند است. بنابراين، ‌تفاوت هاى طبيعى ميان دو جنس، معنا دار و حكيمانه است. به دليل طبيعتِ متفاوت زن و مرد، احكام متناسبى جعل كرده است. چه بسا در روابط اجتماعي، برخى امور براى مردان و برخى ديگر براى زنان ارزشمند باشد، چنانكه تأمين مخارج اقتصادى خانواده از وظايف ارزشمند مرد و تنظيم اقتصاد مصرفى خانواده از ارزش هايى به حساب مى آيد كه زنان در آن نقش محورى ايفا مى كنند. پس اگر برخى مناصب اجتماعي، مردانه به حساب آيد، نمايانگر نگرش برترى نسبت به زنان نيست، بلكه نمايانگر نوعى تقسيم وظايف براى دسترسى بهتر زن و مرد به كمال است.(2)در مجموع، آنچه كه اسلام براى زن و مرد در نظر گرفته، موجب تكامل و رستگارى آن ها خواهد بود و بر اساس ويژگى هاى فيزيكى و طبيعى آن ها مى باشد كه در سرشت و ماهيت انسانى تفاوتى با هم ندارند. اما تشابه كامل بين زن و مرد وجود ندارد تا حقوق و تكاليف آن ها يكى باشد. از اين رو، تفاوت امرى معقول و منطقى است، ولى تبعيض مردود است.بي انصافي است كه سوء استفاده هاي ناجوانمردانه (كه ازقوانين صورت گرفته و در تمام نظام ها اين امر ممكن است، چون قانون براي همه است) را به حساب نظام اسلام و قانون آن بگذاريم، زيرا جامعه بانوان شكايت از اين دارند كه با ايشان طبق قوانين و مقررات اسلامي رفتار نمي شود، نه آن كه قوانين خللي داشته باشد، بلكه آن گونه كه شايسته جامعه اسلامي است، قوانين و مقررات اسلامي به طور صحيح در محاكم قضايي به كار گرفته نمي شود. در نظام تكليف و برنامه تكامل انسانى، هيچ تفاوتى بين زن و مرد وجود ندارد و تساوى كامل برقرار است. براى دريافت بهتر اين موضوع، كافى است اين آيه را به دقت بخوانيم: "وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ اَلصَّالِحاتِ"، هر كه از زن و مرد مؤمن كارى شايسته كند به بهشت وارد مى‏شود و ذره‏اى به او ستم نمى‏شود، "و إِنَّ اَلْمُسْلِمِينَ وَ اَلْمُسْلِماتِ". خداوند كليه زنان و مردان مسلمان. براى همه آنها خدا مغفرت و پاداش بزرگ مهيا ساخته است. هم چنين آيات فراوان ديگر مانند: آل عمران، آيه 195- النحل، آيه 97- غافر، آيه 40- حجرات، آيه13 و اما در مسائل حقوقى، اگر مقصود از تساوى نظام عدل است، نظام حقوقى اصيل اسلام عين عدل مى‏باشد. لازم است، به اين نكته تأكيد شود كه مساوات همواره عدل نيست بلكه گاهى مساوات ضد عدل است مثلاً اگر يك كارگر ساده و يك متخصص عالى رتبه هر دو به مقدار مساوى مزد دريافت كنند، تساوى بين آنها برقرار شده ولى عدالت برقرار نشده است. لذا اين قضيه كه: "مساوات همواره عدالت است" گزينه‏اى ناموجّه مى‏نمايد. اگر از اين دريچه به نظام حقوقى اسلام نظر شود، درخواهيم يافت نظام حقوقى اسلام نظامى عادلانه است مثلاً در مورد ارث، ارث مردان در مواردى دوبرابر حق ارث زنان است كه البته تساوى برقرار نشده، ولى عدالت برقرار است زيرا مردان موظف به پرداخت نفقه‏اند و هم چنين به طور عام در زمينه‏هاى فعّال اقتصادى و مشاغل سخت اشتغال دارند. روشن است كه اختصاص سهم بيشترى از ميراث به جهت مسؤوليت افزون ترى است كه نظام حقوقى اسلام براى آنان در نظر گرفته است. از موارد ديگر، مسأله قصاص است. از ديدگاه شرع مقدس اسلام، نان‏آور و متكفل هزينه‏هاى خانواده‏ها مردان هستند. حال اگر مردى عمداً زنى را كشت، به طور طبيعى بايد بتوان او را قصاص نموده و كشت، ولى سرنوشت عائله او چه مى‏شود؟ (لازم به ذكر است قوانين براساس مصالح عام و غالب وضع مى‏شوند و همواره استثناهايى وجود دارد) در اين مورد اگر اولياى مقتول بخواهند مرد را قصاص كنند، شرع مى‏گويد بايد نيمى از ديه را پرداخت نمايند تا به اندازه‏اى مشكل عائله برطرف گردد. بر اين اساس مى‏بينيم كه نظام حقوقى اسلام در اين موارد درصدد تعادل جامعه و حفظ نهاد خانواده و جلوگيرى از پاشيده شدن فزون‏تر آن است. گفتنى است از نظر گناه و عقوبت اخروى هيچ تفاوتى بين كشتن زن و يا مرد وجود ندارد، تفاوت تنها در ديه و قصاص است. نكته ديگرى كه در موضوع ديه بايد به آن توجه داشت اين است كه: قانون، طبعى كلى دارد. از اين رو در وضع قوانين مصالح كلى و عام در نظر گرفته مى‏شود و بر اساس آن مقرراتى وضع مى‏گردد. اگر بنا باشد احكام نسبت به موارد جزئى صادر گردد، به عدد موارد بايد حكم صادر شود زيرا هيچ دو موضوعى يافت نمى‏شوند كه از تمامى جهات با يكديگر شبيه باشند. ما نبايستى مصلحت قانون را محدود به يكى دو مورد كنيم و آن گاه در توجيه مواردى كه از آن مصلحت خارج است عاجز بمانيم. در موضوع ديه، تكفل مرد يكى از مصالح است و الا اگر مصلحت فقط در همين مورد خلاصه مى‏گرديد، مى‏بايستى مردانى كه متكفل مخارج كسى نيستند- مانند نوجوانان و يا كسانى كه ازدواج نكرده‏اند- از شمول اين قانون خارج باشند ولى مسلم است كه مصالح احكام، فراتر از يك مصلحت صرفاً معيشتى است. ده‏ها مصلحت روحى، روانى و اجتماعى ديگر در وراى احكام وجود دارد كه ما نيز به همه آنها، به نحو جزئى واقف نيستيم. اساساً ديات براى جبران نيست بلكه جريمه‏اى باز دارنده است و الا قتل يك نفر با هيچ چيز جبران نمى‏شود. به همين لحاظ زمانى كه حكم ديه جعل مى‏گردد، براى مواردى كه نوعاً قتل در آن صورت مى‏گيرد حكم شديدترى صادر مى‏شود. اگر شما آمار قتل‏ها را ملاحظه كنيد، در مى‏يابيد كه درصد بالايى از قتل (به خصوص قتل عمد) در بين مردان اتفاق مى‏افتد. از سوى ديگر نيم بها بودن ديه زن، ممكن است به جهت بازداشتن او از ورود به صحنه‏هايى باشد كه احتمال درگيرى و كشته شدن وجود دارد و اين به نفع سلامت جامعه و خانواده است يعنى، اينكه زن بداند اگر مردى او را به عمد كشت، آن مرد را قصاص نمى‏كنند، مگر اينكه نيمى از ديه را به وارثان قاتل بپردازند كه در اين صورت حالتى بازدارنده براى زن به وجود مى‏آيد تا او از ورود به صحنه‏هايى كه چنين خطراتى به دنبال دارد خوددارى كند.پي نوشت ها: 1. مجموعة مقالات هم انديشى مسايل و مشكلات زنان، ج 1، ص 202.2.همان، ص 293.3.كتاب نقد، ويژه نامة حقوق زن، ص 92.
کد سوال : 53230
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا انسان ها در آفرينش از حقوق يكسان و برابر برخوردار نشده اند؟
پاسخ : آنچه در پاسخ به اين پرسش و سؤالات مشابه در ابتدا بايد توجه داشت، آن است كه تمام مواردي كه در آفرينش انسان ها و موجودات ديگر به عنوان نابرابري لحاظ مي شود ، تفاوت‏هايى است كه در جهان وجود دارد، نه تبعيض‏ها. فرق تفاوت و تبعيض آن است كه در فرض تبعيض، چند موجود قرار دارند كه همه شايستگى و حق يكسان دارند و به يكى داده مى‏شود و به ديگرى داده نمى‏شود يا كم تر داده مى‏شود، اما در صورت تفاوت در آفرينش اصلاً حقى مطرح نيست يا داراى قابليت هاي متفاوت هستند و به همان شكل داده مى‏شود. در مورد آفرينش انسان، از ابتدا انسانى نبوده تا حقى مطرح باشد. بنابر اين اين تصور كه از طرف خداوند حق انسان ها ادا نمي شود تصور صحيحي نيست. از طرف ديگر دليلي وجود ندارد كه خداوند بين آفريده ها تبعيض قائل شود يا ظلمي بر كسي روا ندارد. چون تبعيض و ظلم يا ناشي از جهل است يا كمبود و نياز ويا...در حالي كه همه آفريده گان نسبت مساوي با خداوند داشته و همه آفريده او هستند و او از هر عيب و نقصي مبرا است. اگر هم نابرابري ها در جامعه انساني و مربوط به خود انسان ها باشد اين بحث مستقل و جدا گانه اي است.اما اين كه راز تفاوت هاي انسان ها براي چيست بايد گفت : اشيا از نظر خوبى و بدى اگر تنها و منفرد و مستقل از اشياى ديگر در نظر گرفته شوند، يك حكم دارند و اگر جزء يك نظام و به عنوان عضوى از اندام در نظر گرفته شوند، حكم ديگرى پيدا مى‏كنند، مثلاً اگر از ما بپرسند كه خط راست بهتر است يا خط كج، ممكن است بگوييم خط راست بهتر از خط كج است، ولى اگر خط مورد سؤال جزئى از يك مجموعه شد، در يك مجموعه به طور مطلق، نه خط مستقيم پسنديده است و نه خط منحنى. وقتى كه جهان را جمعاً مورد نظر قرار مى‏دهيم، ناچاريم بپذيريم كه در نظام كل و در توازن عمومى، وجود پستى‏ها و بلندى‏ها، فراز و نشيب‏ها، تاريكى و روشنايى‏ها، همه لازم است.جهان چون چشم و خط و خال و ابروست‏ كه هر چيزش به جاى خويش نيكو است‏اگر اختلاف و تفاوت وجود نداشته باشد، ديگر مجموعه و نظام مفهومى ندارد. شكوه و زيبايى جهان در تنوع و اختلاف‏هاى رنگارنگ آن است. قرآن كريم وجود اختلاف‏ها را از آيات و نشانه‏هاى قدرت الهى مى‏شمرد. زشتى‏ها، نه تنها از اين نظر ضرورى مى‏باشند كه جزئى از مجموعه جهانند و نظام كل به وجود آن‏ها بستگى دارد، بلكه از نظر نمايان ساختن و جلوه داده به زيبايى‏ها نيز وجود آن‏ها لازم است. اگر در جهان زشتى نبود، زيبايى هم نبود. اگر همه مردم زيبا بودند، هيچ كس زيبا نبود، همان طورى كه اگر همه مردم زشت بودند، هيچ كس زشت نبود.(1)ممكن است اين سؤال پيش آيد: چرا زشت زيبا نشد و بالعكس؟ در پاسخ استاد مطهرى مى‏گويد: "خداوند متعال به هر موجودى همان وجود و همان اندازه از كمال و زيبايى را مى‏دهد كه مى‏تواند بپذيرد. نقصانات از ناحيه ذات خود آن‏ها است، نه از ناحيه فيض بارى تعالى، نظير خواص اَشكال هندسى كه ذاتى موجودات است، مثلاً خاصيت مثلث اين است كه مجموعه زاويه هايش برابر با دو قائمه است و خاصيت مربع اين است كه مجموع زوايايش برابر با چهار قائمه است. معنايش اين نيست كه به آن، خاصيت دو قائمه و به اين خاصيت چهار قائمه داشتن را اعطا كرده‏اند تا گفته شود چرا به مثلث ستم كرده‏اند. تفاوت موجودات جهان همين طور است. بوعلى سينا گفته است: خدا زردآلو را زردآلو نكرده بلكه زردآلو را ايجاد كرده است. زردآلو از باب مثال است، منظور همه موجودات است، خدا اشيا را آفريده و آن‏ها ذاتاً اختلاف دارند. قرآن مجيد اين مطلب را با يك تمثيل بيان كرده و فرموده است: "خدا از آسمان آبى فرود آورد و هر رودخانه‏اى به قدر ظرفيت خودش سيلان يافت".(2) يعنى رحمت فيض پروردگار هيچ موجود مستعدى را محروم نمى‏سازد و براى همه يكسان است، ولى استعداد و ظرفيت موجودات يكسان نيست. استعداها مختلف است. هر ظرفى به قدرى كه گنجايش دارد، از رحمت خدا لبريز مى‏گردد. پس هر موجودى، حق خود را كه امكان داشته دريافت دارد، دريافت كرده است." (3)نبايد تصور كرد كه خداوند يكى را كه ممكن بود زيبا باشد، زشت قرار داد و ديگرى را كه ممكن بود زشت باشد، زيبا قرار داد و با قيد قرعه و يا يك اراده تبعيض‏آميز هر يك از آن‏ها را انتخاب كرد، بلكه هر جزء از اجزاى جهان تنها به همين جور كه هست، امكان وجود داشته و خدا همان آفرينش را به آن داده است. اگر بخواهيم از ديدگاه علمى سخن گوييم، اين گونه نمى‏توان گفت كه هر ماده با توجه به ويژگى و شرايط خود از وجود و كمالات وجود برخوردار مى‏شود. تفاوت هايى كه در جهان مادى و طبيعى وجود دارد، براساس تفاوت در عناصر مادى است، مثلاً كسى كه از نظر زيبايى يا زشتى، شكل و وضعى خاص دارد، بر اثر تفاوت ژنتيكى و عوامل محيطى و مادى وراثت و... است كه هزاران مورد شناخته شده و يا ناشناخته در طبيعت در آن‏ها دخالت دارد و يا حتى امور غير مادى مانند نحوه آميزش يا مواد و غذاهايى كه پدر و مادر قبل از آميزش، يا مادر بعد از آن در دوران جنينى تغذيه مى‏كنند يا مانند تأثير الكل و مواد اعتيادزا در شكل و حالت و وضع و سلامت و بهره هوشى و استعداد كودك كه امروزه بدون ترديد شناخته شده است. طبق اين سخن فيض الهى از ناحيه خدا تمام است و او در حق هيچ موجودى تبعيض روا نمى‏دارد، بلكه موجودات هستند كه به فراخور شأن و جايگاه و مرتبه خود و عوامل ديگر قبول فيض مى‏كنند و به اندازه استحقاق، در مرتبه‏اى از عالم هستى جا مى‏دارند. در جهان خلقت آنچه كه وجود دارد تبعيض نيست، بلكه تفاوت است، همان طور كه ظرف يك ليترى نسبت به ظرف پنج ليترى مقدار كمترى آب در خود جاى مى‏دهد. آرى هر موجودى در نظام هستى به ميزان ظرفيت خود دريافت فيض مى‏كند.در عين حال آنچه در پايان مى‏تواند مكمل اين پاسخ باشد و هرگونه اشكالى را برطرف كند، آن است كه: نبايد نگاهمان را فقط معطوف به دنيا و زندگى دنيا نماييم و همچنان اين اشكال براى ما وجود داشته باشد كه تفاوت‏ها ربط به انسان ندارد. درست است كه تفاوت‏هاى ايجاد شده به سبب وراثت و محيط و... انسان نقشى در آن‏ها ندارد، اما زندگى انسان كه منحصر به اين عالم نيست، بلكه اين عالم تنها بخش كوچكى از حيات است و در مقابل حيات جاودانه و حقيقى بسيار ناچيز است. در اين نگاه هر چه بيشتر از نعمت‏هاى دنيا و كمالات هستى داده شده باشد، به همان اندازه داراى مسئوليت بيشتر بايد باشد و در مقابل هر يك از نعمت‏هاى الهى از او سؤال شود كه آيا حق آن را به جا آورده است؟ اما آن كه كمتر به او داده شده، سبك‏بارتر است. از طرف ديگر با توجه به روايات به دست مى‏آيد كه خداوند بعضى از كاستى‏هاى دنيا را در عالم ديگر جبران مى‏نمايد و به هيچ بنده‏اى ظلم روا نمى‏شود.پى‏نوشت‏ها: 1 - استاد مطهرى، مجموعه آثار، ج 1، ص 167 - 166، با تلخيص.2 - رعد (13) آيه 17.3 - استاد مطهرى، مجموعه آثار، ج 1، ص 172 - 171، با تلخيص.
کد سوال : 53231
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر خداوند عادل است، چرا نعمت هاي الهي به طور يكسان در ميان انسان ها تقسيم نشده است؟
پاسخ : اختلاف مردم از نظر نعمت‏هاى ظاهرى، جهات مختلفى دارد:1- بعضى از تفاوت‏ها معلول ستم و تجاوز افراد نسبت به حقوق ديگران است. اين تفاوت‏ها ظالمانه و غير منطقى است و با از بين رفتن نظام طبقاتى و گسترش عدالت اجتماعى از ميان خواهد رفت. هيچ گاه اسلام و قرآن اين گونه تفاوت‏ها را تأييد نكرده است، زيرا بر اساس استعمار و استثمار صورت گرفته و آن‏ها را نمى‏توان به حساب دستگاه آفرينش گذارد. حتى خداوند از آن‏ها نهى نموده و براى تأمين برابرى و حقوق انسان‏ها و توزيع عادلانه ثروت‏ها، احكام و قوانين بسيارى را تشريع نموده است كه متأسفانه بسيارى از انسان‏ها از اين تكاليف غفلت مى‏كنند. هم چنين نبايد از نظام نا عادلانه اقتصادي و موارد ديگري كه مربوط به خود بشر مي شود غافل بود و آن ها را به حساب خداوند گذاشت. اين گونه اختلافات ربطى به عدالت خداوند ندارد.2- تفاوت بهره مندي انسان ها در برخي موارد ديگر معلول كار و تلاش خود انسان ها است و قانون خلقت بر آن نهاده شده كه هر كسي به اندازه سعي و تلاش خود بهره مند شود. مطمئنا كسي كه به تنبلي خو كره باشد به دنبال كسب روزي حلال بر نيايد نمي تواند مانند ديگران از نعمت هاي دنيوي بر خوردار شود و كسي كه كار و تلاش بيشتر مي كند نيز بهره بيشتري نصيب آن خواهد بود.3- قسمتى ديگر از تفاوت‏ها، طبيعى و لازمه آفرينش انسان است، يعنى هر قدر اصول عدالت در جامعه انسانى رعايت شود، باز همه انسان‏ها از نظر استعداد و هوش و انواع ذوق و سليقه‏ها يكسان نخواهند بود. استاد مطهرى مى‏گويد: "معناى عدالت اين نيست كه همه مردم از هر نظر در يك حد و يك مرتبه و يك درجه باشند. جامعه خود به خود مقامات و درجات دارد و در اين جهت مثل پيكر است. وقتى كه مقامات و درجات دارد، بايد تقسيم بندى و درجه بندى شود. راه منحصر، آزاد گذاشتن افراد و زمينه مسابقه را فراهم كردن است. همين كه پاى مسابقه به ميان آمد، خود به خود به موجب اين كه استعدادها در همه يكسان نيست و به موجب اين كه مقدار فعاليت‏ها و كوشش‏ها يكسان نيست، اختلاف و تفاوت به ميان مى‏آيد. يكى جلو مى‏افتد و يكى عقب مى‏ماند".(1) بايد دانست معمولاً بخشش‏هاى الهى و استعدادها آن چنان تقسيم شده‏اند كه هر كسى قسمتى از آن‏ها را دارد، يعنى كم‏تر كسى پيدا مى‏شود كه همه نعمت‏ها را يك جا داشته باشد. از اين رو قرآن مجيد مى‏فرمايد: "ما معيشت آن‏ها را در حيات دنيا ميان آنان تقسيم كرديم و بعضى را بر بعضى برترى داديم، تا آن‏ها يكديگر را به كار گيرند و به يكديگر خدمت نمايند".(2) ميدان مسابقه و رقابت عادلانه بايد براى همه باز باشد كه اين نيز مربوط به انسان‏ها است."براى به وجود آمدن يك جامعه كامل، نياز به استعدادها و ذوق‏ها و ساختمان‏هاى مختلف بدنى و فكرى است، اما نه به اين معنى كه بعضى از اعضاى پيكر اجتماع در محروميت به سر برند و يا خدمات آن‏ها كوچك شمرده شود و يا تحقير گردند، همان طور كه سلول‏هاى بدن باتمام تفاوتى كه دارند، همگى از غذا و هوا و ساير نيازمندى‏ها به مقدار لازم بهره مى‏گيرند".(3)ممكن است گفته شود چرا خداوند نظام خلقت را طورى بنا نكرد كه بشر بدون اين تفاوت‏ها، به زندگى اجتماعى خود ادامه دهد. در پاسخ، قرآن مجيد به يكى از اسرار مهم تفاوت‏ها اشاره كرده و آن آزمايش الهى است.خداوند مى‏فرمايد: "او كسى است كه شما را جانشينان در زمين قرار داد و بعضى را بر بعض ديگر درجاتى داد، تا شما را به آن چه در اختيارتان قرار داده بيازمايد".(4)تفاوت‏ها براى اين است كه معلوم شود انسان چگونه از امكانات خدادادى بهره بردارى مى‏كند. اگر نابرابرى‏ها نبود، زمينه امتحان از ميان مى‏رفت.بعضى افراد با نعمت و گروهى ديگر با نقمت و تنگدستى آزمايش مى‏شوند. مطمئناً آنان كه بيشتر نعمت استعداد و توانايى دارند، بيشتر مورد سؤال و درخواست مى‏شوند و بايد بيشتر پاسخگو باشند.4- نكته سوم آن كه خدا مصلحت بندگانش را بهتر از خود آنان مى‏داند.چه بسا كسانى كه دوست دارند از نظر زندگى در رفاه باشند، ولى پروردگار صلاح آنان را در اين امر نمى‏بيند، همان طورى كه قرآن مجيد مى‏فرمايد: "چه بسا شما را چيزى خوش نيايد، در حالى كه خيرتان در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد، در حالى كه شرّتان در آن است و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد".(5) پس اگر انسان نهايت تلاش خود را به كار گرفت، اما درها را به روى خود بسته ديد بايد بداند در اين امر مصلحتى بوده است. چه بسا كسانى هنگامى كه ثروتمند شدند، خدا را فراموش كردند. از اين رو قرآن كريم مى‏فرمايد: "اگر خداوند روزى را براى تمام بندگانش گسترش دهد، در زمين طغيان و ستم مى‏كنند".(6)گاهى ثروت بى حساب و رفاه، يك مجازات الهى است. پس نه نعمت ظاهرى نشانه محبت الهى است و نه نقمت و بلا نشانه بى اعتنايى خدا به بنده است، بلكه اين دو براى افراد مختلف، حكم متفاوتى دارد و عدالت با حكمت الهى همواره مقرون است و يكى فداى ديگرى نمى‏شود، بنابراين، نكته مهم در سرتاسر اين موضوع آن است كه نگاه خود را به زندگى در اين جهان نبايد محدود كنيم. اين بخش از زندگى را بايد در پيوست با بخش عظيم‏تر از زندگى و حيات جاودانه و عالم برتر و حقيقى‏تر نگاه كنيم. اگر نگاه ما به زندگى محدود به دنيا بود، اشكال از تفاوت‏ها در اين دنيا به جا بود، در حالى كه هر چيزى در دنيا، آزمايشى براى انسان است كه در عالم ديگر نتيجه آن را خواهيم ديد و همان گونه كه خداوند فرموده است: "خداوند زندگى و مرگ را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدامين بهترين در عمل خواهيد بود".(7)پى نوشت‏ها: 1. استاد مطهرى، بيست گفتار، ص 109.2. زخرف (43) آيه 31.3. تفسير نمونه، ج 3، ص 366.4. انعام (6) آيه 165.5. بقره (2) آيه 216. 6. شورى (42) آيه 27.7. ملك (67) آيه 2.
کد سوال : 53232
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا در دين اسلام ازدواج مكرّر براي مردها اشكالي ندارد؟
پاسخ : اسلام تعدد زوجات را بدون قيد و شرط و نامحدود قبول ندارد. با بررسى وضع محيطهاى مختلف قبل از اسلام به اين نتيجه مى‏رسيم كه تعدد زوجات به طور نامحدود، امر عادى بوده و قبل از اسلام جريان داشته؛ تعدد زوجات از ابتكارات اسلام نيست، بلكه دين آن را در چارچوب ضرورت‏هاى زندگى انسان محدود ساخته و براى آن قيد و شرايط سنگين قرار داده است.قوانين اسلام براساس نيازهاى واقعى بشراست، نه احساسات، زيرا ممكن است هر زنى از آمدن رقيب (در زندگى ناراحت بشود، ولى وقتى مصلحت تمام جامعه درنظر گرفته شود و احساسات را به كنار بگذاريم، فلسفه تعدد زوجات روشن مى‏شود. هيچ كس نمى‏تواند انكار كند كه مردان در حوادث گوناگون زندگى، بيش از زنان در خطر مرگ قرار دارند و در جنگ‏ها و حوادث ديگر، قربانيان اصلى را آن‏ها تشكيل مى‏دهند.نيز نمى‏توان انكار كرد كه بقاى غريزه جنسى مردان از زنان طولانى‏تر است، زيرا زنان در سن معينى، آمادگى جنسى خود را از دست مى‏دهند، در حالى كه در مردان چنين نيست.هم چنين زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتى از دوران حاملگى، عملاً ممنوعيت آميزش دارند، در حالى كه در مردان اين ممنوعيت وجود ندارد.از همه گذشته زنانى هستند كه به علل گوناگونى همسران خود را از دست مى‏دهند و اگر تعدد زوجات نباشد، آن‏ها بايد براى هميشه بدون همسر باقى بمانند.با درنظر گرفتن اين واقعيت‏ها در اين گونه موارد (كه تعادل ميان مرد و زن به هم مى‏خورد) ناچاريم يكى از سه راه ذيل را انتخاب كنيم.أ‌) مردان تنها به يك همسر در همه موارد قناعت كنند و زنان بيوه تا پايان عمر بدون همسر باقى بمانند و تمام نيازهاى فطرى و خواسته‏هاى درونى و احساسى خود را سركوب كنند.ب) مردان فقط داراى يك همسر قانونى باشند، ولى روابط آزاد و نامشروع جنسى را با زنانى كه بى شوهر مانده‏اند، به شكل معشوقه برقرار سازند.ج) كسانى كه قدرت دارند بيش از يك همسر را اداره كنندو از نظر جسمى و مالى و اخلاقى مشكلى براى آن‏ها ايجاد نمى‏شود، نيز قدرت بر اجراى كامل عدالت ميان همسران و فرزندان دارند، به آن‏ها اجازه داده شود كه بيش از يك همسر انتخاب كنند.حال اگر بخواهيم راه اول را انتخاب كنيم، بايد گذشته از مشكلات اجتماعى كه به وجود مى‏آيد، با فطرت و غرائز و نيازهاى روحى و جسمى بشر به مبارزه برخيزيم. هم چنين عواطف و احساسات اين گونه زنان را ناديده بگيريم اما اين مبارزه‏اى است كه پيروزى در آن نيست. به فرض كه اين طرح عملى بشود، جنبه‏هاى غير انسانى آن بر هيچ كس پوشيده نيست.تعدد همسر را در موارد ضرورت نبايد تنها از دريچه چشم همسر اول مورد بررسى قرار داد، بلكه از دريچه چشم همسر دوم و مصالح و مقتضيات اجتماعى بايد مورد مطالعه قرار داد. آن‏ها كه مشكلات همسر اول را در صورت تعدد زوجات عنوان مى‏كنند، كسانى هستند كه يك مسئله سه زاويه‏اى را تنها از يك زاويه نگاه مى‏كنند، زيرا تعدد همسر هم از زاويه ديد مرد و هم از زاويه ديدهمسر اول، نيز از زاويه ديد همسر دوم بايد مطالعه شود، آن گاه با توجه به مصلحت مجموع در اين باره قضاوت كنيم.اگر راه دوم را انتخاب كنيم، بايد فحشا را به رسميت بشناسيم. تازه زنانى كه به عنوان معشوقه مورد بهره بردارى جنسى قرار مى‏گيرند، نه تأمين دارند و نه آينده‏اى. چنان كه شخصيت آن‏ها پايمال شده است. اين‏ها امورى نيست كه انسان آگاه آن را تجويز كند.بنابراين تنها راه سوم مى‏ماند كه هم به خواسته‏هاى فطرى و نيازهاى غريزى زنان پاسخ مثبت داد و هم از عواقب شوم فحشا و نابسامانى زندگى اين دسته از زنان بركنار ماند و جامعه را از گرداب گناه بيرون برد.در پايان چند نكته را ذكر مى‏كنيم: 1 - جواز تعدد زوجات با اين كه در بعضى موارد يك ضرورت اجتماعى است و از احكام مسلم اسلام محسوب مى‏شود، اما شرايط آن با گذشته تفاوت بسيار كرده است، زيرا زندگى درگذشته، يك شكل ساده داشت و رعايت عدالت بين زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمى‏آمد، ولى در زمان ما بايد كسانى كه مى‏خواهند از اين قانون استفاده كنند، مراقب عدالت همه جانبه باشند. اگر قدرت بر اين كار دارند، چنين اقدامى بنمايند. اساساً اقدام به اين كار از روى هوى و هوس نبايد باشد.2 - تمايل پاره‏اى از مردان را به تعدد همسر نمى‏توان انكار كرد. اين تمايل اگر جنبه هوس داشته باشد، مورد تأييد نيست، اما گاه عقيم بودن زن و علاقه شديد مرد به داشتن فرزند، اين تمايل را منطقى مى‏كند، يا گاهى بر اثر تمايلات شديد جنسى و عدم توانايى همسر اول براى برآوردن خواسته غريزى، مرد خود را ناچار به ازدواج دوم مى‏بيند. حتى اگر از طريق مشروع انجام نشود، از طريق نامشروع اقدام مى‏كند. در اين گونه موارد نمى‏توان منطقى بودن خواسته مرد را انكار كرد.(1)در سئوال آورده‏ايد كه آمدن همسر دوم موجب كينه و حسادت مى‏شود. اين گفته، حرف درستى است، ولى اين اشكال بر مسلمانان وارد است، نه بر اسلام و تعاليمش، زيرا دين قانون تعدد زوجات را به طور وجوب وضع نكرده است. در واقع تعدد زوجات در اسلام يك قاعده نيست، بلكه يك استثنا است و تنها حكم به جواز داده شده، نه الزام؛ يعنى براى برخى كه مشكلاتى پيش آمده و مجبور به ازدواج مجدد هستند، اجازه داده شده است، چنان كه براى آن شرطى گذاشته شده و آن اطمينان مرد به اين است كه مى‏تواند ميان زنان به عدالت عمل كند، اما اگر مردانى باشند كه بدون توجه به اين شرط و بدون توجه به سعادت خود و خانواده و فرزندان، در پى ازدواج مجدد باشند ازدواج دوم روا نيست، مثلاً هدفشان شهوت باشد و زن در نظرشان مفهومى جز موجودى كه براى لذت و شهوت آفريده شده نباشد. اسلام با اين افراد كارى ندارد و ازدواج بيش از يك زن را به آن‏ها اجازه نمى‏دهد.(2)اما سؤال از اين كه چرا اسلام اين حق را نسبت به زنان قائل نشده و چرا اسلام چند شوهري را اجازه نداده ، زيرا در اين نوع زناشويي رابطه پدر با فرزند عملاٌ نا مشخص است، هم چنان كه در كمونيسم (اشتراك) جنسي رابطه پدر با فرزندان نامشخص است.همان طور كه كمونيسم نتوانست براي خود جا باز كند، چند شوهري نيز نتوانست مورد پذيرش باشد، زيرا زندگي خانوادگي و ايجاد آشيانه براي نسل آينده و ارتباط قطعي ميان نسل گذشته و آينده، خواسته غريزه و طبيعت بشر است.چند شوهري نه تنها با طبيعت انحصار طلبي و فرزند دوستي مردان موافق است، كه با طبيعت زن نيز مخالفت دارد. تحقيقات روانشناسي ثابت كرده است كه زن بيش از مرد خواهان تك همسري است. (3)از جهت ديگر زن از مرد فقط عاملي براي ارضاي غريزه جنسي خود نمي خواهد كه گفته شود هرچه بيشتر، براي زن بهتر. زن از مرد موجودي مي خواهد كه قلب او را در اختيار داشته باشد ؛ حامي و مدافع او باشد؛ براي او فداكاري نمايد و غمخوار او باشد.زن در چند شوهري هرگز نمي توانسته حمايت و محبت و عواطف خالصانه و فداكاري يك مرد را نسبت به خود جلب كند، از اين رو چند شوهري نظير روسپي گري همواره مورد تنفر زن بوده است. چند شوهر داشتن نه با تمايلات و خواسته هاي مرد موافقت داشته است و نه با خواسته ها و گرايش هاي زنان.(4)علاوه بر اين ، يكي ديگر از مشكلاتي كه در صورت چند همسري براي زنان ذكر شده، مشخص نبودن پدر براي فرزند مي باشد.مسئله تعلق فرزند و معين شدن پدر و فرزند، اگر چه تحقيقات امروزي و آزمايش هاي پزشكي آن را مشخص مي كند، اما از نظر رواني همچنان مسئله حل نشدني است؛ زيرا اولاٌ: همان گونه كه دانشمندان مي گويند: نتايج آزمايشهاي تجربي صد در صد نيست و احتمال خطاي اشتباه انساني يا ... وجود دارد.ثانياً: مسئله اقناع روحي و رواني پدر و مادر و فرزند چيزي نيست كه با آزمايش قابل حل باشد. فرزند مي خواهد اطمينان قلبي و دروني يابد كه پدر و مادر او واقعي هستند و همين طور پدر و مادر. تا زماني كه اقناع و اطمينان قلبي و دروني صورت نگيرد ، به همان نسبت رابطه و پيوند عاطفي بين پدر و مادر و فرزند متزلزل خواهد بود.پى‏نوشت‏ها: 1 - تفسير نمونه، ج‏3، ص 256 - 260؛ مجموعه آثار، مطهرى، ج‏19، ص 357 - 361.2 - الميزان، ج‏4، ص 319.3 - مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج19، ص 302.4 - همان، ص 311.
کد سوال : 53233
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : لاك و حنا هر دو سطح ناخن را مي پوشانند. چرا لاك وضو را باطل مي كند، ولي حنا وضو را باطل نمي كند؟
پاسخ : رنگ به تنهايي مانع وضو شمرده نمي شود اما اگر جِرْم داشته باشد، مانع محسوب مي شود. چون لاك ناخن علاوه بر رنگ، جرم دارد و مانع رسيدن آب به اعضاي وضو است، وضو با آن صحيح نيست. امّا حنا رنگ دارد، ولي جرم ندارد و رنگ مانع رسيدن آب نيست.(1)پي نوشت ها: 1. جامع المسائل، ج 1، ص 49، س 125 و 127.