• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 53214
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا ارواح در عالم خواب يكديگر را ملاقات مي كنند؟
پاسخ : در اين كه برخي از ارواح در خواب يكديگر را ملاقات مي كنند و با هم صحبت مي كنند، شكي نيست، ولي اين كه هر خوابي را ديديد، دوست شما نيز بايد همان خواب را ببيند، صحيح نيست، زيرا بيشتر خواب ها واكنش حوادثي است كه در زندگي روزمره با آن روبرو هستيم و خيالاتي كه مي بافيم، نيز آرزوهايي را كه در دل مي پروريم، گاهي در خواب بدان دست مي يابيم. بسياري از حوادث خواب ها و حتي انسان ها را در ذهن و خيال خود ساخته ايم و در شب در هنگام رؤيا مي بينيم. خواب ديدن، سير روح انسان در عالمي از عالم مادي است كه بي ارتباط با اين عالم نيست. بي گمان بسياري از رؤياها، زاييدة محروميت ها، شكست ها، عقده ها و ضعف ها است، ولي در زندگي به رؤياهايي برخورد مي كنيم كه مطابق با واقع است. پس ممكن است خواب دوستتان را ببينيد و با او هم صحبت كنيد، ولي رفيق تان اصلاً شما را در خواب نبينيد، مثلاً به فكر دوست خود بوده ايد و در خيال خود از او تصويري ساخته ايد و او را در خواب ديده ايد، ولي او به فكر شما نبوده و شما را در خواب نديده است. بديهي است نيرويي غير از جسم وجود دارد كه در خواب مي فهمد، مسافرت مي كند و اطلاعاتي به دست مي آورد. آن قدرتي كه بر خلاف موازين مادي عمل مي كند و بدون وسيله به دورترين نقاط جهان مسافرت كرده، از مجراي غير طبيعي اطلاعات به دست مي آورد روح است، بنابراين ارواح با يكديگر ملاقات مي كنند، ولي ملاقات اين جور نيست كه هر وقت خواب درست خود را ديديد، ايشان هم شما را در خواب ديده باشد، زيرا چه بسا كه در آن وقت دوست شما خواب نبوده يا خواب ديگري مي ديده است.
کد سوال : 53215
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا جن موجود نامرئي است و اطلاعات ديگر در اين زمينه بنويسيد؟
پاسخ : جن موجودى است كه از حس پنهان است و عقل و قدرت دارد. از آيات قرآن استفاده مى‏شود كه مكلّف به تكاليف الهى است. درباره جن افسانه‏ها و داستان‏هاى خرافى بسيارى ساخته‏اند، ولى اصل وجود آن و صفات ويژه‏اى كه در قرآن براى جن آمده، مطلبى است كه هرگز با علم و عقل مخالف نيست. جن‏ها مانند انسان‏ها داراى دو گروهند: مؤمنان صالح و كافران سركش. ويژگى‏هاى ذيل در مورد جن از آياتى استفاده مى‏شود: 1- موجودى است كه از شعله آتش آفريده شده، بر خلاف انسان كه از خاك آفريده شده.(1) 2- داراى علم و ادراك و تشخيص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است.(2) 3- داراى تكليف و مسئوليت است.(3) 4- گروهى از آن‏ها مؤمن صالح و گروهى كافرند.(4) 5- داراى حشر و نشر و معادند.(5) 6- قدرت نفوذ در آسمان‏ها و خبرگيرى و استراق سمع داشتند و بعداً منع شدند.(6) 7- با بعضى از انسان‏ها ارتباط برقرار مى كردند و با آگاهى محدودى كه نسبت به بعضى از اسرار نهايى داشتند، به اغواى انسان‏ها مى پرداختند.(7) 8- ميان آن‏ها افرادى يافت مى شوند كه از قدرت زيادى برخوردارند، همان گونه كه ميان انسان‏ها چنين است.(8) 9- قدرت بر انجام بعضى از كارهاى مورد نياز انسان را دارند.(9) 10- خلقت آن‏ها روى زمين قبل از خلقت انسان‏ها بوده است.(10) از آيات استفاده مى‏شود بر خلاف آن چه ميان مردم مشهور است و آن‏ها را "از ما بهتران" مى دانند، انسان برتر از آن‏ها است، به دليل اين كه تمام پيامبران الهى از ميان انسان‏ها برگزيده شدند. جنّيان به پيامبر اسلام كه بشر بود، ايمان آوردند و از او تبعيت كردند. اصولاً واجب شدن سجده در برابر آدم بر شيطان (كه بنا به تصريح قرآن از بزرگان طايفه جن بود)(11) دليل بر فضيلت نوع انسان بر جن مى باشد.جهات خرافى و غير منطقى به اين موجود داده شده كه وقتى جن گفته مى‏شود، بعضى از خرافات با آن تداعى مى‏شود، از جمله اين كه آن‏ها را با اَشكال غريب و وحشتناك موجوداتى دُم دار و سم دار مى كشند و اينان را موذى و پر آزار، كينه توز و بدرفتار مى دانند كه ممكن است از ريختن يك ظرف آب داغ در يك نقطه خالى، خانه‏هاى بسيارى را به آتش كشند! هيچ دليلى بر انحصار موجودات زنده به آن چه مى بينيم نداريم، بلكه دانشمندان علوم طبيعى مى گويند موجوداتى را كه انسان با حواس خود مى تواند درك كند، در برابر موجوداتى كه با حواس قابل درك نيستند، ناچيز است.آيا جنيان پيغمبرانى از جنس خود داشته‏اند؟ در قرآن مجيد آمده است كه در قيامت به خلايق خطاب مى‏شود: "اى جمعيت جن و انس! بگو رسولانى از خودتان به سوى شما نيامدند كه آيات مرا برايشان بازگو مى‏كردند و از چنين روزى شما را بيم مى دادند؟!"(12) ولى بيشتر مفسران بر آن هستند كه كلمه "منكم" (از شما) دليل بر اين نيست كه پيامبران هر دسته، از جنس خودشان مى باشند. اين را نظير آيه "يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان(13) گرفته‏اند كه مرواريد و مرجان فقط در آب‏هاى شور حاصل مى شود اما در آيه به آب‏هاى شور و شيرين نسبت داده شده است. نيز در عرف مردم گفته مى شود نان و شير خوردم، حال آن كه خوردن فقط مربوط به نان است و شير آشاميده مى شود، پس مى تواند منظور از رسولان، رسولان انسانى باشد كه براى هدايت انسان و جن آمدند. در حديثى از اميرمؤمنان(ع) آمده كه پيامبرى به نام يوسف به سوى آنان برانگيخته شد، ولى او را كشتند، اما بين مفسران و انديشمندان اختلافى نيست كه پيامبر اكرم براى جن و انس مبعوث بوده و عده‏اى از جنيان طبق آيات و روايات متواتر به حضرت ايمان آورده و مسلمان شده‏اند. چگونگى مسلمان شدن جمعى از آنان در بعضى از روايات آمده است. از روايات استفاده مى شود پيامبر و ائمه نمايندگانى از خود آن‏ها برايشان مى گماشتند. نيز بعضى از آن‏ها داوطلبانه از محضر پيامبر مطالبى مى آموختند، سپس به تبليغ آن در قوم خود مى پرداختند. ارتباط با جنيان: از روزگاران قديم بين انسان و جن، شيوه‏هاى مختلفى از روابط بوده است. بعضى از گونه‏هاى اين روابط را كه در قرآن و روايات و سخنان دانشمندان ذكر شده اشاره مى كنيم: أ) پناه بردن به جن: در قرآن مجيد آمده "و همانا مردانى از انس به مردانى از جن پناه مى بردند، پس به سختى‏هاى ايشان مى افزودند".(14) رسم عرب چنين بود كه هرگاه به بيابان هولناكى مى رسيدند، به جن آن وادى پناه مى بردند. در اسلام از اين كار نهى شده و بايد به خدا پناه برد كه آفريننده جن و غير جن است. در بعضى روايات توصيه شده كه در چنين مواقعى خوب است اذان بگوييد تا از شر جنيان سركش در امان بمانيد. ب) تسخير جن: بين فقها اختلاف است كه آيا جايز است جنيان را تسخير كرد و آن‏ها را به خدمت گرفت؟ در اين باره نظر قطعى و دقيق ارائه نشده، در مجموع مى توان گفت اگر اين كار نسبت به مؤمنان جن باشد و مايه آزارشان گردد، جايز نيست، ولى اگر مايه آزارشان نشود، روا مى‏باشد.البته به كارگرفتن آن‏ها براى كارهاى نامشروع حرام است. چگونه جنيان مى توانند به شكل‏هاى مختلف در آيند؟ جنيان داراى اجسام لطيفى هستند كه قدرت دارند به شكل‏هاى مختلف در آينده گاهى هم خداوند به حسب مصالح آن‏ها را به صورت‏هاى گوناگون در مى آورد. و اين كه خداوند به آن‏ها چنين قدرتى داده كه به هر صورتى بخواهند در آيند.(15) جنيان موجودات بسيار لطيفى هستند كه قابل انبساط و انقباض هستند. گاهى به صورت آدم، گاهى موجودات كوچك، گاهى موجودات بزرگ با بدن‏ها و چشم‏ها و موهاى عجيب نمودار مى شوند؛ يعنى ظاهر شدن براى انسان به صورتى خاص، نه آن كه از ماهيت حقيقى خود خارج شوند و تفسير ماهيت دهند، بلكه به اين معنا در قوه حس و ادراك انسان به صورت‏هاى مختلفى محسوس مى شوند، بدون آن كه تغيير ماهيتى صورت گيرد. براى توضيح بيشتر رجوع كنيد به كتاب جن و شيطان، تحقيق قرآنى، روايى و عقلى، تأليف على رضا رجالى تهرانى. پى نوشت‏ها: 1. الرحمن (55) آيه 15. 2. آيات مختلف سوره جن. 3. آيات سوره جن و الرحمن. 4. سوره جن (72) آيه 11. 5. همان، آيه 15. 6. همان، آيه 9. 7. همان، آيه 6. 8. سوره نمل (27) 39. 9. سوره سباء (34) آيه 12 - 13. 10. سوره حجر (15) آيه 27. 11. سوره كهف (18) آيه 50. 12. انعام (6) آيه 130. 13. رحمان (55) آيه 22. 14. جن (72) آيه 6.15. دائرة المعارف تشيع، ج 5، ص 450 - 452.
کد سوال : 53216
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به اين كه قرآن مي فرمايد: "لا اكراه في الدين" چرا هر كس كه از دين اسلام خارج بشود، حكم او اعدام است؟ اگر كسي مسلمان باشد و بعداً كافر شود يا كافر بوده، بعد مسلمان شده، سپس مرتد شود، حكمشان چيست؟ آيا مرتد نمي تواند توبه كند؟
پاسخ : پيش از پاسخ بايد به دو نوع امنيت جاني و امنيت عقيده اشاره كنيم. 1ـ امنيت جاني: امنيت جاني در قرآن بسيار مورد توجه قرار گرفته است. برخي از احكام جزايي قرآن با هدف تأمين امنيت جاني فرود آمده است. براي نمونه بعضي آيات از خودكشي و ديگركشي و صدمه رساندن به ديگران منع مي كند.اين آيات براي آنان كه ديگران را مصدوم مي سازند و به قتل مي رسانند، مجازات سنگين قرار مي دهد و اين مجازات ها را عامل مهم تأمين امنيت ديگران مي خواند.(1)متخصصان امور امنيتي، امنيت جاني را بسيار در خور اهميت مي دانند و نا امني جاني و احساس نا امني را زمينه آسيب پذيري اجتماعي مي دانند. در قرآن امنيت جاني بسيار اهميت دارد و كشتن يك فرد مانند كشتن تمام انسان ها دانسته شده است.(2) هر چند امنيت جاني در قرآن بسيار پر اهميت دانسته شده است اما اين امنيت مطلق نيست.امنيت جاني تا زماني حق هر شهروند است كه امنيت ديگران را محترم شمارد و از تجاوز به حقوق ديگران خودداري كند.2ـ امنيت عقيده: در مورد امنيت عقيده بايد گفت كه تمامي انسان ها از جهت باورها و انديشه ها داراي امنيت هستند و نمي توان ايشان را به سبب باورهايي كه دارند، تهديد كرد و در ناامني قرار داد. نمي توان ايشان را به پذيرش باوري جديد و وانهادن عقيده خود وادار ساخت.قرآن، تهديد و ارعاب صاحبان عقيده را بر نمي تابد و با هر شكل تهديد مخالفت مي كند، چه اين كه اوّلاً انسان را از تقليد كوركورانه در مباني ديني بر حذر مي دارد و تقليد كنندگان را نكوهش مي كند.(3)دوم: انسان را به بهره گيري از عقل فرا مي خواند و از ايشان تأمل و تدبّر در آفرينش و آفريدگار را خواسته است.سوم: عقيده را امري دروني و اختياري و جبرناپذير معرفي مي كند.(4)چهارم: وظيفة پيامبران را تبليغ دين، بيم و بشارت مي شناسد و اجبار مردم بر پذيرش دين را وظيفة ايشان نمي داند.(5)بنابراين طبق آيات قرآن هيچ كس را نمي توان بر پذيرش عقيده اي اجبار كرد و يا فردي را از باورهايش جدا نمود، زيرا عقيدة ديني، مذهبي، سياسي و ... امري اختياري و قلبي است و به هيچ روي اجبار و اكراه نمي پذيرد، ولي جاي اين نيز هست كه با تعقل و بررسي و به جهت بر حق بودن به عقيدة صحيح رو بياوريم و از روي بصيرت به احكام آن گردن بنهيم. اسلام به ما سفارش مي كند در امور اعتقادي مي بايست از عقل ياري طلبيد و هر كه متناسب با توان عقلي خود بر اين باورهاي اعتقادي دليل داشته باشد. اين پيام و دعوت اسلام خردپسند و عقل پذير است.احكام ارتداد در اسلام چگونه توجيه مي شود؟ پاسخ اين است كه دين اسلام فطري است. اگر فردي به اصول و فروع اسلام آشنا باشد و حالت انكار نداشته باشد، به صورت طبيعي و معمولي به آن ايمان مي آورد. قرآن مي گويد: "لا اكراه في الدين؛ در پذيرش عقيده اكراه نيست". اصولاً عقيده با اكراه سازگار نيست. اين سخن درستي است، ولي نبايد از اين گزاره، تفسير ناروا نمود و گفت: هر كه هر گونه دلش بخواهد، آزاد است تا عقايد ديگران را به بازي بگيرد، بلكه قرآن به دنبال سخن مذكور مي گويد: "قد تبيّن الرّشد من الغيّ؛ راه راست از راه هاي انحرافي و نادرست روشن است".(6) يعني وقتي راه رشد و حقيقت آشكار است، دليلي براي اكراه و اجبار وجود ندارد، زيرا عقل سليم بدون داشتن انكار و عناد آن را پذيرا است. بنابراين، انسان حق ندارد از آزادي سوء استفاده كند و به بهانة آزادي، اعتقادات جامعه را به باد مسخره بگيرد و امنيت فكري و فرهنگي اجتماع را متزلزل و مختل نمايد. اين سخن نيز مورد پذيرش عقل و عرف است.حال اگر فردي در خانواده مسلمان تشخيص داد كه دين اسلام بر حق نيست، مي تواند دين ديگر را انتخاب كند، اما در جامعه اي كه بر اساس اعتقادات و باورهاي ديني، قوانين، رفتارهاي اجتماعي و فردي، اميال و آرزوهاي انسان ها و ارزش هاي اخلاقي شكل گرفته (كه هر يك از اين موارد كاركردهاي بسياري در زندگي فردي و اجتماعي دارد) حق ندارد در برابر دين و اعتقادات موضع گيري نموده و در صدد تخريب آن ها باشد، زيرا آثار نامطلوب در زندگي فردي و اجتماعي ايجاد خواهد كرد و باعث تزلزل اركان اجتماعي خواهد شد، بنابراين ارتداد از اين جهت كه افكار عمومي و ايمان مردم را متزلزل مي كند، اظهار آن روا و شايسته نيست، و با وجود يكسري شرايط اسلام با مرتد برخورد مي كند. اما اگر باور خود را رواج نداد و به امنيت فكري و فرهنگي جامعه آسيبي وارد نكرد، به او كاري ندارند و عقيده اش نزد خودش محترم است. در واقع ارتداد يك حكم سياسي اجتماعي براي حفظ امنيت فكري و حقوقي جامعة ديني است، نه يك حكم اعتقادي و ديني.اين كه خدا با او چگونه برخورد مي كند، تنها خدا مي داند كه وي صداقت دارد يا از روي عناد و لجاجت به اين عقيده روي آورده است. خداوند فرداي قيامت بر پاية عدل و حكمت، با او رفتار خواهد كرد. همو فرموده است: "اگر حجت بر كسي تمام نشده باشد، مؤاخذه اش نمي كند.(7) مي گويد: هر قدر كه عقلش خوبي ها را كه درك كرده، به آن عمل كرده است، ثواب و پاداش دريافت مي كند و به هر اندازه، در عمل، كوتاهي و يا ضد باورش را انجام داده است، جزا و كيفر مي بيند. مرتد بر دو قسمت است: 1ـ اگر كسي از مسلمان زاييده شده باشد، يعني از پدر و مادر مسلمان متولّد شده، اما از اسلام برگردد، او را مرتد فطري مي گويند. 2ـ اگر كسي از پدر و مادر غير مسلمان زائيده شده باشد و بعد از بلوغ، اسلام را اختيار كند، سپس مرتد شود، او را مرتد ملّي مي گويند. اما از نظر حكم فقهي اين دو نوع مرتد، حكمشان متفاوت است. مرتد (چه فطري و چه ملّي) اگر پي به اشتباه خود ببرد و توبه كند، خداوند توبة او را مي پذيرد. در بحث توبه ثابت شده كه پشيماني از گناهان پذيرفتني است و خداوند توبه را مي پذيرد، مشروط به اين كه مفاسد اعمال خود را اصلاح نمايد و اگر كسي را گمراه يا تشويق به گناه كرده، جبران نمايد. اگر مال كسي را خورده، از او حلاليت بطلبد و وي را راضي كند: "إلاّّ الّذين تابوا و اصلحوا و بيّنوا فأولئك أتوب عليهم و أنا التوّاب الرّحيم؛ كساني كه توبه كردند و عمل صالح انجام دادند (و بديهاي خود را جبران نمودند) من توبة آنان را مي پذيرم و من توبه پذير مهربان هستم".(8) پي نوشت ها: 1. نساء (4) آية 29 و بقره، آية 195.2. مائده (5) آية 32.3. بقره، آية 170.4. همان، آية 256؛ يوسف (12) آية 108؛ انسان (76) آية 3؛ كهف (18) آية 29.5. آل عمران (3) آية 20، مائده (5) آية 92؛ يونس (10) آية 41.6. بقره (2) آية 256.7. اسراء (17) آية 15.8. بقره، آية 160.
کد سوال : 53217
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر در 1400 سال پيش پيامبران زيادي براي مردم آن زمان فرستاده شدند چرا هيچ پيامبري براي عصر حاضر فرستاده نمي شود؟
پاسخ : ارسال تمامى پيامبران الهى طبق حكمت بالغه الهى است و خدا بر اساس معيارهاى مشخص و معلوم و بر طبق نيازهاى انسان‏ها پيامبران را براى آن‏ها فرستاده است. در مورد اديان غير از دين اسلام احكام آن‏ها دائمى نبوده و موقت مى‏باشد، يعنى تا زمانى كه شريعت جديد نيامده، اعتبار دارد و با آمدن دين جديد، دين سابق منسوخ مى‏شود. اين خصوصيات در دين اسلام نيست چرا كه اوّلاً احكام اسلامى دائمى است و با توجه به سعادت ابدى و جلوگيرى از شقاوت انسان وضع شده و حكمى ابدى هستند. دوم اين كه تمامى مسائل لازم براى سعادت بشر از سوى خداوند به پيامبر وحى شده و پيامبر آنچه را طبق مصلحت بوده، به مردم ابلاغ نموده است و بقيه به اميرالمؤمنين و ساير ائمه(ع) انتقال داده شده تا بر اساس مصحلت، به تدريج احكام، به مردم ابلاغ شود. خلاصه اين كه هر آنچه بايد گفته شود، گفته شده است. در حديثى پيامبر فرمود: "قسم به خدا! سراغ ندارم عملى كه شما را به بهشت نزديك كند مگر اين كه شما را به آن امر نمودم و سراغ ندارم عملى كه شما را به جهنّم نزديك گرداند، مگر آن كه شما را از آن نهى نمودم".(1) خدا در روز غدير فرمود: "اليوم أكملتُ لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى و رضيتُ لكم الاسلام ديناً؛ امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم".(2) وقتى به تصريح خدا و تأييد رسول او دين كامل شد و هيچ نقصى در آن نيست، اين مطلب مبيّن آن مطلب است كه همين دين جاودانه، تواناى پاسخ گويى به نيازهاى نو به نو و گوناگون بشر را دارد. نيازها و مسائلى را كه مطرح مى‏شود، مى‏توان با رجوع به احكام كليه دين حلّ نمود. طبق انديشه مترقى شيعه، باب اجتهاد در احكام و مسائل نو همواره گشاده مى‏باشد كه با تكيه بر منابع متقن كتاب و سنت و اجماع و عقل مى‏توان نيازها را بر طرف نمود.وحى الهى يكى از راه‏هاى رفع نيازهاى بشرى است كه با ختم نبوت باب آن مسدود گرديده، ولى راه‏هاى ارتباطى ديگرى با خزانه غيب الهى محفوظ نگاه داشته شده است، به مانند طريقه كشف و شهود حق و حقيقت كه مؤمنان خالصِ آزموده شده به آن مقام رفيع نائل مى‏گردند. مرحوم ملا صدراى شيرازى مى‏گويد:"وحى يعنى نزول فرشته به منظور مأموريت نبوت، هر چند منقطع شده، ولى باب الهام و اشراق هرگز بسته نشده و نخواهد شد و ممكن نيست اين راه مسدود شود".(3)ما شيعه به دوازده گوهر در صدف دين پايبنديم كه آخرين آن‏ها را حىّ و حاضر دانسته و مى‏دانيم كه بندگان خالص مى‏توانند به حضور آن عبد خدا و برگزيده رب شرفياب شده و مسائل و مشكلات خود را بر طرف نمايندو از گوهر وجود زلال آن بزرگ، طَرْفى بسته و مشكلى را حل نمايند.نتيجه اين كه هر نياز اساسى و هر مشكلى كه در فرا راه سعادت بشر قرار داشته باشد، در دين راه حل آن مذكور گرديده است و هيچ گونه بن بستى در فرا راه سعادت بشر نيست. هر چه است، در دين نسخه حلّ آن پيچيده شده است كه فقيهان دين شناس آگاه به زمان و مكان مى‏توانند آن را حل نمايند؛ همان فقيهانى كه مورد خطاب رسول خدا قرار گرفته‏اند: "علماء امتى كأنبياء بنى اسرائيل؛(4) عالِمان امت من همانند انبيا بنى اسرائيل هستند".دوست عزيز، براى مطالعه در اين خصوص مى‏توانيد به كتاب ختم نبوت (از آثار شهيد مطهرى) مراجعه فرماييد. پى نوشت‏ها: 1. عوالى اللئالى، ج 3، ص 203.2. مائده آيه 3. 3. مفاتيح الغيب، ص 13.4. بحارالانوار، ج 2، ص 23.
کد سوال : 53218
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا براي ازدواج حتماً نياز به اذن پدر وجود دارد؟
پاسخ : اين مسئله، از مسائل اختلافي بين فقها است.(1) به جهت آن كه روايات وارد شده در اين موضوع صراحت ندارند.برخي از فقها و مراجع تقليد، اذن پدر را شرط صحّت عقد دختر باكرة رشيده نمي دانند و معتقدند: در صورت ازدواج، عقد باطل نمي باشد. از اين رو اگر عمل زناشويي قبل از اذن پدر و بعد از وقوع عقد صورت گيرد، زنا محسوب نمي شود؛ فقط معصيّت نافرماني پدر را كرده است. شاهد بر صحّت ازدواج آن است كه گروهي از فقها معتقدند دختر و پسري كه بدون اذن پدر دختر ازدواج كرده اند، جدايي با طلاق صورت مي گيرد.اما برخي ديگر از فقها و مراجع معتقدند: اذن پدر، شرط صحّت عقد در ازدواج مي باشد، به اين معنا كه اگر بدون اذن پدر عقد واقع شود، آن را باطل مي دانند و معتقدند كه نسبت به دختر احكام همسري بار نمي شود، از اين رو اگر بعد از اين ازدواجِ باطل عمل زناشويي صورت گيرد، زنا محسوب مي شود.(2) روايات زيادي در اين خصوص و جود دارد، ولي توجّه شما را به روايتي از ائمة معصومين(ع) در خصوص نياز دختران براي ازدواج به اذن پدر جلب مي كنم. امام صادق(ع) فرمود: "لا تنكح ذوات الآباء من الأبكار الاّ بأذن آبائهنّ؛ دختران با كره كه صاحب پدر و جدّ مي باشند، حقّ ندارند ازدواج كنند، مگر با اذن و اجازة پدران خود".(3)بنابراين، مستند حكم فقها براي اجازة دختر، روايات وارد شده است، اما اين كه فلسفه و حكمت آن چيست، نمي توان به صورت قطعي اظهار نظر كرد. با وجود اين كه روايات، صراحت در وجوب اجازه گرفتن ندارند.در عين حال مي توان بعضي از موارد را مانند اهمّيّت مسئله و كم تجربه بودن دختران در اين موضوع، استحكام خانواده در آينده و پيوند فاميلي و اثار مثبت آن، احترام و ارزش نهادن به پدر و زحمات او و جلب حمايت او در زندگي آينده و مستحكم نمودن آن بر شمرد. پي نوشت ها:1. سيد محمد كاظم طباطبايي، عروه الوثقي، ج 2، ص 864 و 856.2. آيت الله شيخ جواد تبريزي، استفتائات جديد، ص 333 و 331.3. مرحوم شيخ حرّعاملي، وسائل الشيعه، ج 14، كتاب النكاح، باب ثبوت الولايه للأب را لجدّ، ص 207، حديث 5.
کد سوال : 53219
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : علت اختلاف سنّ تكليف دختران و پسران چيست؟ چرا دختران زودتر از پسران به سنّ تكليف مي رسند؟ آيا نُه سالگي براي دختران زود نيست؟ آيا اين سنّ بر اساس فيزيك بدني دختران در زمان پيامبر(ص) نبوده است؟
پاسخ : بلوغ شرعى بر اساس بلوغ طبيعى است. در همه مناطق جهان با در نظر گرفتن شرايط طبيعى و اجتماعى، دختران زودتر به بلوغ طبيعى مى‏رسند و فعّاليّت غدد جنسى در آنان قبل از پسران آغاز مى‏گردد. "بنابراين تقدّم بلوغ شرعى دختران بر پسران بر اساس صلاحيّت طبيعى و به معناى هماهنگى قوانين تشريع با مقرّرات تكوين است".(1)بلوغ و رشد دختران در حدود نه سالگى به بعد مخصوص مناطق عربى نبوده بلكه مسئله‏اى است تكوينى. تقريباً در همه مناطق كره زمين و در تمامى ادوار از ابتداى خلقت تا كنون همين گونه بوده است. البته تمامى دختران در يك سنّ به بلوغ طبيعي و جنسي نمى‏رسند.علل مختلفى در تسريع يا تأخير بلوغ دخالت دارد. يكى از صاحب نظران مى‏گويد: "نژاد، تغذيه و عوامل فيزيكى و روانى موجود در محيط زندگى و خانوادگى، در زمان ظهور بلوغ و ميزان ترشّحات هرمونى اثر مى‏گذارد. آب و هوا نيز در بلوغ بى تأثير نيست".(2) بنابراين نمى‏توان گفت تمامى دختران در نُه سالگى به بلوغ مى‏رسند، بلكه برخى ديرتر به بلوغ مى‏رسند، گرچه از نظر انجام دستورهاى مذهبى و تكاليف شرعى بنابر فتواى مشهور فقها از نُه سالگى مكلّف مى‏شوند.افزون بر اين، عقل (قوه شناختى) و انديشه دختران، پيش از پسران شكوفا مى‏شود و يكى از نشانه‏هاى آن، به سخن در آمدن دختران قبل از پسران است. آنان پيش از پسران زبان مى‏گشايند. با توجه به رابطه‏اى كه بين انديشه و عقل و سخن گفتن وجود دارد، اين نتيجه به دست مى‏ايد كه دستگاه فكرى دختران زودتر از پسران به كار مى‏افتد.شكوفا شدن قوه شناختى هوش در دختران، باعث شده كه قانونگذار در دين و شريعت، آنان را قبل از پسران مكلّف كند، به عبارت ديگر: برنامه احكام اسلامى براى سعادت و كمال انسان در زندگى ترسيم شده و آدابى است كه دربردارنده برنامه تربيتى و زندگى سعادتمندانه مى‏باشد و زمانى متوجه انسان مى‏شود كه اوّلاً قابليّت دريافت داشته باشد، ثانياً بتواند آن‏ها را در زندگى به كار گيرد. اين كه خداوند برنامه خود را زودتر متوجه دختران و زنان نموده، نشانه آن است كه از نظر بلوغ طبيعى و ذهنى، اينان بر مردان تقدّم دارند واين نشانه عنايت خداوند به زنان است كه توانسته‏اند زودتر از مردان برنامه تربيتى واحكام اسلامى را دريافت نموده و براى خوشبختى و كمال خود در زندگى به كار گيرند. از طرف ديگر شايد در معرض تهديدات بيشترى براى انحراف از حقيقت و سعادت در زندگى باشند. به اين خاطر تكليف زودتر متوجّه آنان شده است.در نهايت آن كه اين امور داراى مصالح و حكمت است كه در بسيارى از موارد از آن‏ها اطّلاع كامل نداريم. احكام خداوند بر اساس مصالح واقعى تشريع مى‏شود. پى نوشت‏ها: 1. محمد تقى فلسفى، بزرگسال و جوان، ج 2، ص 132.2. صبور اردوبادى، بلوغ، ص 150.
کد سوال : 53220
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا بايد نماز را در زمان هاي مقرّر خواند، چرا تعداد ركعات متفاوت است؟
پاسخ : يكى از مسلّمات اسلامى اين است كه احكام شرعى تابع و برگرفته از مصالح و مفاسد واقعى است، يعنى هر امر شرعى به علت مصلحت ضرورى است و هر نهى شرعى ناشى از مفسده‏اى است كه بايد ترك شود. خدا براى اين كه بشر را به يك سلسله مصالح واقعى كه سعادت او در آن است برساند، امورى را واجب يا مستحب كرده است و براى اين كه بشر از مفاسد دور بماند، او را از پاره‏اى كارها منع نموده است. اگر مصالح و مفاسد نبود، نه امرى بود و نه نهى.مصالح و مفاسد و به تعبير ديگر حكمت‏ها به گونه‏اى است كه اگر عقل انسان به آن‏ها آگاه گردد، همان حكم را مى‏كند كه شرع كرده است.(1) منتهى عقل انسان قادر به كشف همه ملاكات احكام الهى نيست. به ديگر سخن: عقل انسان حكم كلى را (كه هر حكم الهى و شرعى داراى ملاكى است) درك مى‏كند، ولى در همه موارد حكم جزئى را كه در فلان مورد مثلاً ملاك واقعى چيست، نمى‏تواند درك كند، يعنى مى‏داند آن حكم فلسفه‏اى دارد، ولى نمى‏داند آن فلسفه چيست و چون شرع دستور داده، آن را تعبداً مى‏پذيرد مى‏دانيم كه وضو مصلح دارد و از شرايط نماز است، ولى نمى‏دانيم فلسفه واقعى مسح سر در وضو چيست.نكته ديگر در باب احكام الهى اين است كه وقتى انسان به مصالح و ثواب اعمالش مى رسد كه آن را به قصد قربت يعنى قربة الى اللَّه به جا آورده باشد وگرنه به آثار و بركات آن نايل نمى‏گردد، مثلاً كسى كه خمس پرداخت مى‏كند يا نماز مى‏خواند، بايد به نيّت قربة الى اللَّه باشد. اگر خداى نكرده از باب رياكارى باشد، مورد قبول نيست و ثوابى ندارد.ذكر اين مقدمه براى اين است كه به طور كلى در تمام موارد احكام بدانيم كه هر حكمى حكمتى دارد گرچه ممكن است بر اثر كمى اطلاع و عدم احاطه بر تمام مسايل نتوانيم آن را كشف كنيم، ولى بايد تعبداً آن را بپذيريم. قرآن مى‏فرمايد: "(اى پيامبر) از تو از روح مى‏پرسند. بگو روح از فرمان پروردگار من است و شما را جز اندكى از دانش نداده‏اند".(2)اصولاً معلوم نبودن فلسفه احكام در برخى موارد فقط به خاطر اين است كه آدم‏هاى متعبد و پذيراى امر الهى از آدم‏هاى متكبّر و صاحب نخوت شناخته شوند حضرت على(ع) مى‏فرمايد: "و لكنّ اللَّه سبحانه ابتلى خلقَه ببعض ما يجهلون اصله...؛ خداوند بعضى از دستورهايى را به بشر مى‏دهد كه ريشه و فلسفه‏اش براى بشر معلوم نيست، تا اين كه حالت تسليم در مردم پيدا شود و خوب‏ها از بدها تميز داده شوند، و اطاعت كنندگان از معصيت كاران شناخته گردند".(3)در عين حال در برخى روايات اشاره هايى بر نحوه تشريع تعداد ركعات نماز شده است.در مورد نمازهاى پنج گانه در برخى روايات آمده است هر يك از نمازهاى پنج گانه را ابتدا دو ركعتى بود است، يعنى از طرف خدا پنج نماز دو ركعتى در پنج نوبت واجب شده بود، و رسول خدا(ص) براى مصالحى به هر يك از نمازهاى ظهر و عصر و عشا دو ركعت و به نماز مغرب يك ركعت اضافه نمود و نماز صبح را بنا به مصالح ديگر به حال خود باقى گذاشت، و خداوند اين افزايش را پذيرفت. به آن چه خدا واجب كرده "ما فرض اللَّه" و به آن چه پيامبر(ص) اضافه نموده "ما فرض النّبى" گفته مى‏شود. در بعضى از روايات آمده است كه اضافه نمودن رسول اللَّه(ص) بر نمازها از باب شكر و تشكر از خدا بوده است و علت اين كه حضرت به نماز صبح چيزى نيفزود، اين است كه وقت نماز صبح موقع جا به جا شدن ملائكه‏هاى شب با ملاكه‏هاى روز مى‏باشد و هر دو گروه از فرشتگان شاهد نماز صبح رسول اللَّه (ص) بوده‏اند و به خاطر اين كه وقت تعويض پست فرشتگان به تأخير نيفتد، حضرت به نماز صبح چيزى نيفزود.(4) البته براى پذيرش قطعى مضمون اين روايت و امثال آن بايد صحت و سقم سند اين روايت‏ها بررسى شود تا معلوم شود كه رواياتى قطعى هستند. اين بود آن چه در حكمت اختلاف ركعت‏هاى نمازهاى يوميه در روايات آمده است، و ما از فلسفه واقعى آن اطلاعى نداريم.پى نوشت‏ها: 1. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 20، ص 52.2. اسراء (17) آيه 85.3. علل الشرايع، ج 4، ص 324.
کد سوال : 53221
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا بايد نماز و قرآن را به زبان عربي بخوانيم، وقتي كه معناي آن را به خوبي نمي فهميم؟
پاسخ : خواندن نماز به صورت عربي و با همان الفاظ و كلماتي كه پيامبر وديگر مسلمانان صدر اسلام مي خواندند دلائل مختلفي دارد كه به برخي ازآن ها اشاره مي كنيم.اول: تعبدى و توفيقى بودن خواندن نماز به لفظ عربى، اين معنا كه شريعت اسلام دستور به عربى خواندن نماز داده است.با توجه به اين كه روح عبادت بر تسليم و تعبد است طبعا انساني كه مي خواهد عبادت خدا كند آن چيزي را انجام مي دهد كه خداوند خواسته استوبر طبق آيات و روايات و سيره پيامبر اين واجب و تكليف ديني به اين شكل واجب شده . اگر چه انسان مي تواند در غير اوقات نماز با هر زباني با خداوند سخن گويد.دوم: جهت ايجاد زبانى مشترك ميان همه پيروان اسلام و در واقع فراهم سازى وحدت و پيوند بين المللى دينى است. سوم: قرائت و اذكار ديگري كه در نماز است به صورت دقيقدر هيچ زباني ترجمه ندارد. يعني نمي توان همان مفاهيمي كه در اذكار نماز استبه صورت دقيق ترجمه كرد و آن را بيان نمود . چه بسا برخي از كلمات يا جملات معاني بسياري در خود جاي داده كه با يك يا چند جمله نتوان همه آن ها را بيان نمود.(1)به عنوان مثال از سوره حمد نام مى‏بريم كه هيچ ترجمه‏اى كه بتواند تمام مفاهيم آن را به زبان ديگر بيان كند، نيست. حتى تنها كلمه الله، هيچ معادلى در زبان ديگر ندارد و كلمه خدا در زبان فارسى معادل معناى الله نمى‏باشد. . اگر چه با توجه به اسبابي كه ذكر كرديم نماز بايد به زبان عربي خوانده شود اما اين بدان معني نخواهد بود كه انسان نتواند به هيچ زبان ديگري با خداوند سخن بگويد .انسان مي تواند با هر زباني كه خواستدر غير وقت نماز با خدا سخن گفته و با او راز و نياز كند و درد ها و نياز هاي خود را با او در ميان گذارد .حتي در قنوت نماز كه قسمت خواستن حاجت ها است به فتواي مراجع انسان مي تواند به فارسي يا هر زبان ديگر با او سخن گويد. البته در اديان ديگر متاسفانه چيزي به صورت نماز ما مسلمانان وجود ندارد .كه امر واجب و لازم باشدو آنچه آنها انجام مي دهند در حد همان دعاهائي است كه ما علاوه بر نماز آنها را نيز داشته و هر كسي مي تواند با زبان خود سخن بگويد.شايد يكي از رموز خواندن نماز به زبان عربي و با ديگر شرايط و آداب همين حفظ نماز بعد از قرن ها است در حالي در اديان ديگر ما اثري از آن نمي بينيم وچه بسا اگر به همان صورت خود كه پيامبران گفته بودند عمل مي كردند و به خواست خود باآن برخورد نمي كردند(همان گونه در سوال و پيشنهاد شما ذكر شده) آن ها نيز چيزي به عنوان نماز مي داشتند.پى‏نوشت‏ها: 1ـ استاد محمد تقى مصباح يزدى، قرآن‏شناسى، ص 102 - 92، با اقتباس و تلخيص، چاپ مؤسسه آموزش و پژوهشى امام خمينى، 1380 هـ . ش.
کد سوال : 53222
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : خوردن الكل از آن جهت حرام است كه موجب مي شود عقل از حالت طبيعي خارج گردد، ولي اگر شخص به اندازه اي مصرف كند كه موجب خارج شدن او از حالت طبيعي نشود، چرا حرام است؟
پاسخ : مشروبات الكلي مست كننده، حرام و نجس است و خوردن كم يا زياد آن فرقي نمي كند.(1) قرآن صريحاً آن را رجس و پليد و از عمل شيطان مي داند: "انّما الخمر و الميسر و الأنصاب و الأزلام رجِْس مِن عمل الشيطان؛ شراب و قمار و بت ها همه پليد هستند و از اعمال شيطان محسوب مي شوند".(2)در روايات از آن بسيار مذمت شده، حتي نشستن سر سفره اي كه در آن شراب باشد، تحريم شده است. به قول امام صادق(ع) تمام انبيا خمر را حرام كرده اند.(3) و پيامبر(ص) فرمود: "خمر و ايمان در يك قلب جمع نمي شود".(4) يعني كسي كه شراب مي نوشد، مؤمن نيست و نور ايمان از قلب او زدوده مي شود.از خمر به عنوان "ام الفواحش" (مادر بدي ها) و "امّ الخبائث" (ريشة پليدي ها) و "مفتاح الشرّ" (كليد شرّ) ياد شده است. اگر كسي خمر بنوشد، تا چهل شبانه روز نماز او قبول نيست.(5)شرابخوار از نظر اخلاقي فاسق و گناهكار است.ملاك در حرمت خمر آثار و مفاسدي در آن نهفته است، كه يكي از آن ها مي تواند زائل شدن عقل باشد ولي از ديگر آثار و مفاسد آن و اين كه ميزان آن چقدر است، اطلاع كافي نداريم. مثلاً نمي دانيم آيا حرمت شراب فقط به خاطر مست كنندگي و زوال عقل است، يا علت هاي ديگر هم دارد.يكي از سؤالاتي كه من خودم با آن خيلي روبرو شده ام راجع به حرمت گوشت خوك است. اين طور سؤال مي كردند كه گوشت خوك حرام است و البته خيلي دستور حكيمانه اي بوده است.در آن زمان مردم گوشت خوك را نمي شناختند. ميكربي كه در آن بود(تريشين) عوارض بسياري براي خورنده به وجود مي آورد... خداوند به پيغمبر دستور داد كه به مردم بگو: از خوردن گوشت خوك خودداري كنند. حرام بودن گوشت خوك به واسطة ميكروبي است كه در بدن آن وجود دارد، ولي امروز به واسطة پيشرفت هاي عظيم علمي كشف شده كه ضرر اين گوشت از چيست و راه از ميان بردن آن هم كشف شده و به وسائل مختلفي ميكروب را از بين مي برند؛ بنابراين دليلي كه براي حرمت گوشت خوك وجود داشته است، ديگر امروز وجود ندارد؛ پس امروز ما اگر گوشت خوك را بخوريم، بر خلاف دستور اسلام رفتار نكرده ايم. اگر پيغمبر امروز باشد و از او سؤال كنيم با وسايلي كه جديداً پيدا شده است، باز گوشت خوك را نخوريم، لابد خواهد گفت: نه، ديگر حالا مي توانيد بخوريد. آن روز كه ما گفتيم، وسايلي براي از بين بردن ميكروب نبوده است و حالا كه هست، ديگر مانعي ندارد.بنده آن جا گفتم: بعضي از مقدمات اين حرف درست است، ولي بعضي ديگر از مقدماتش ناقص است. اين مطلب كه هر حكم در اسلام، دليلي دارد، درست است. اين را علماي اسلام به اين ترتيب بيان مي كنند كه در هر دستوري از اسلام، حكمت يا حكمت هايي نهفته است. به تعبيري كه علماي فقه و اصول مي گويند: احكام تابع مصالح و مفاسد واقعي است؛ يعني اگر اسلام چيزي را حرام كرده، چون مفسده اي داشته، حرام كرده است؛ خواه مفسدة جسمي باشد، خواه روحي؛ خواه به زندگي فردي بستگي داشته باشد، و خواه به زندگي اجتماعي. در هر حال ضرري در آن بوده كه حرام شده است... ولي يك مطلب ديگر هست و آن اين كه فرض كنيم كسي پيدا شود كه برايش يقين شد اسلام كه گفته گوشت خوك حرام است، فقط به خاطر ميكروبي است كه امروز كشف شده است؛ پس حالا ديگر گوشت خوك حلال است، ولي ما قبول نخواهيم كرد، زيرا ممكن است براي چيزي كه حرام شده است، ده ها خطر وجود داشته باشد و امروز علم يكي از آن ها را كشف كرده و بقيه هنوز مانده باشد. علم، پني سيلين را كشف و آثارش را بيان مي كند و تمام مردم به آن روي مي آورند. بعد از چند سال متوجه مي شوند ضررهايي هم دارد و لااقل براي همة مريض ها تجويز نمي كنند. علم، گوشه اي را كشف مي كند و گوشة ديگر پنهان مي ماند. حالا براي مجتهد چگونه يقين پيدا شود علت اين كه اسلام گفته گوشت خوك حرام است، منحصر به ميكروبي است كه علم كشف كرده است؟! غير از ميكرب تريشين جديداً بيماري كرم كدو و يك نوع بيماري انگلي نيز كشف شده و آينده هم كشفيات ادامه دارد. تازه علم مضرات مادي و جسماني را مي تواند كشف كند، مضرات معنوي و روحي چه؟ در بعضي از روايات آمده: خوردن گوشت خوك باعث بي قيدي انسان در مقابل ناموس مي شود. اين را كه ديگر علم نمي تواند بگويد.پس اوّل بايد همة مضرات مادي و معنوي گوشت خوك را كشف كرد، سپس داروهاي ضد آن را اختراع كرد، پس از آن چنين پرسشي را مطرح كرد و اين هم تا قيامت زمينه دارد؛ پس حلال محمد(صلي الله عليه و آله و سلّم) حلال تا قيامت و حرام، حرام است تا آخرت.نپختگي است كه وقتي انسان فلسفه اي را دربارة احكام پيدا كرد، بگويد هر چه هست، همين است، مثلاً دربارة مشروبات الكلي كسي بگويد: علت اينكه مشروب حرام است، اين است كه براي كبد و قلب مضرّ است، ولي تجربيات نشان داده است كه اگر كسي به مقدار كم مصرف كند، نه فقط مضرّ نيست، بلكه نافع است؛ پس شراب كمش حلال و زيادش حرام است. اين هم باز دستپاچكي است. انسان بايد در اين جور مسايل سرعت به خرج ندهد. آيت الله بروجردي به يكي از مسئولان مبارزة جهاني با الكل فرمود: بشر اگر يك قطرة شراب را مجاز بداند، قطره قطره خواهد خورد... .بعضي از افراد در قديم مي گفتند علت حرمت شراب زايل كردن عقل است، ولي ما طبيعتي داريم كه در ما شراب ايجاد مستي نمي كند؛ پس شراب بر ما حلال و بر ديگران حرام است! اين جور نيست. اوّلاً ممكن است ده ها دليل براي حرمت شراب وجود داشته باشد كه هنوز به آن ها نرسيده ايم. ثانياً يك شيء حرام ولو اين كه يك ذره اش آن خاصيت را نداشته باشد، ولي بايد آن را به طور كامل حرام كرد كه مردم اصلاً به سوي آن نروند.تازه خيلي از چيزها است كه انسان خيال مي كند آن اثر را در او ندارد، ولي در واقع همان اثر را مي گذارد، ولي خودش متوجه نمي شود. شايد اندك اندك اثر نامطلوب خود را بگذارد. تازه كسي كه عقلش ضايع شود، از كجا مي تواند بفهمد؟! اگر از او سؤال كنيم كه آيا سالم هستي، مي گويد: بله! اگر هم منحصر در زوال عقل بود (كه چنين نيست) معيار و ميزان شخصي هم ندارد.پي نوشت ها: 1. توضيح المسائل مراجع، ج 2، مسئلة 2633 و 2634.2. مائده (5) آية 91.3. ميزان الحكمه، عنوان 1122، حديث 5129 و 5128.4. همان.5. همان، عنوان 1126، حديث 5145.
کد سوال : 53223
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا سگ در اسلام نجس محسوب مي شود، با اين كه از آن در امور پليسي و نگهباني استفاده مي شود؟
پاسخ : شكي نيست كه مخلوقات خدا، در بُعدي مفيد و قابل استفاده اند. از بين حيوانات، سگ از مزاياي خوبي برخوردار و در وفاداري مشهور است. داستان هاي عجيبي در وفاداري سگ در بحارالأنوار جلد 62 از حيوه الحيوان دميري و ديگران نقل شده است.دميري مي گويد: گاه در نگه داري سگ فائده اي نيست و داراي مفاسدي از قبيل ترساندن مردم و شيوع بعضي ميكروب ها و امراض از قبيل هاري و جنون مي باشد، از اين رو گفته شده است: ملائكه به خانه اي كه در آن سگ باشد، وارد نمي شوند. نگه داري سگ براي حفظ اموال و گوسفندان و پاسداري از باغ و اموال و صيد اشكالي ندارد، در صورتي داخل خانه نباشند و جداي از محل مسكوني نگهداري شوند.از اميرالمؤمنين(ع) نقل است: "خيري در نگه داري سگ نيست، به جز سگ شكاري و سگ گلّه".(1)از امام صادق(ع) نقل است: "سگ شكاري را در داخل خانه نگه داري نكنيد"؛ يعني جايگاهش جدا باشد.(2) مرحوم علامه حلّي در كتاب منتهي فرمود: نماز خواندن در خانه اي كه سگ باشد، كراهت دارد.(3) باز دميري نقل مي كند: چون سگ از نجاسات مي خورد و بدبو است، نگه داري آن كراهت دارد.(4)انواع سگ ها (چه شكاري و چه غير آن) نجس هستند و دهان و آب دهان و تمامي بدن آن ها نجس است. اين مطلب از روايات استفاده مي شود و فتواي علما و فقها از قديم تا كنون بر نجاست انواع سگ هايي كه در خشكي زندگي مي كنند است.(5) علت نجاست سگ و كراهت نگهداري آن در منزل و فلسفه اين گونه احكام بر كسي روشن نيست، ولي حكمت آن اين است كه آدمي از جهت شرافت انساني اش از اُنس زياد به حيوانات دوري كند و از كثافات و ميكروب هايي كه در آن ها است، پرهيز نمايد. و اين منافاتي ندارد كه انسان بدون ارتباط يا دست زدن به آن ها و انتقال بيماري ها و برخي مشكلات ديگر، از آن ها براي نگهباني، شكار و امروزه كشف مواد مخدر و ... از آن ها استفاده كرد و استفاده از سگ در چنين مواردي ممنوع نشده است.پي نوشت ها: 1. بحارالانوار، ج 62، ص 53.2. همان.3. همان.4. همان، ص 54.5. مستمسك العروه الوثقي، ج 1، ص 363؛ وسائل الشيعه، ج 2، باب 12، از ابواب نجاسات؛ توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 83).