• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 53204
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا رقص محل در عروسى‏ها جايز است؟ شركت در اين مجالس چه حكمى دارد؟
پاسخ : رقص منشأ فساد است و اشكال دارد، و رقص محلى اگر عرفاً رقص باشد، حكم رقص را دارد. شركت در مجالس رقص نيز اشكال دارد. فقط رقص زن براى شوهرش يا برعكس جائز است. و به فتواى‏ (1)برخى از مراجع رقص زن در مجلس زنانه يا رقص مرد در مجلس مردانه اگر همراه با گناه ديگرى مانند موسيقى مطرب يا غنا نباشد، اشكالى ندارد. (2){1 -آيت اله ناصر مكارم شيرازى، استفتاآت، ج 1، ص 149، سؤال 535؛ آيت الله فاضل، جامع المسائل، ج 2، ص 486. P}{2 -آيت الله تبريزى، استفتاءات جديد، ص 219، و آيت الله صانعى، مجمع المسائل، ص 298. P}
کد سوال : 53205
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در زيارت عاشورا قسمت هاي آخر، اوّلي، دومي، سومي و چهارمي منظور چه كساني هستند و چرا نام آن ها مستقيم آورده نشده است؟
پاسخ : در مورد زيارت عاشورا شايان يادآوري است كه طبق نقل روايات اين زيارت را امام باقر(ع) به برخي از يارانش ياد داده است. امام آن اسامي را به صورت روشن و شفاف بيان نكرده اند. لابد حكمتي بود كه امام(ع) نمي خواست با صراحت اسم آنان را بر زبان جاري نمايد. در اين سخن دقت نماييد و خيلي دنبال اين مطلب نباشيد، چون اگر مصلحت بود، امام باقر(ع) آن را با صراحت بيان مي كرد. با توجه به قبل و بعد دعا و تناسب و موقعيت آن، اين افراد از چهره هاي شاخص در دشمني و ستمگري نسبت به اهل بيت پيامبر(ص) و غاصبين حقوق آنان مي باشند.
کد سوال : 53206
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چه عاملي باعث مي شود انساني مثل "بلعم باعورا" و "طلحه" و "زبير" سقوط كند و از آن طرف "حرّ" ناگهان باز گردد؟
پاسخ : عامل اصلي براي تغيير اساسي در وجود انسان، قدرت اختيار در وجود وي است. مواردي كه در سؤال بيان شده، نمونه هاي كاملاً گويايي است كه هيچ عاملي باعث مي شود براي انسان يك مسير مشخص در زندگي وجود داشته باشد كه انسان نقشي در آن نداشته باشد.هم چنين مثال هايي از اين دست مانند "بلعم باعورا" از يك طرف و "حرّ بن يزيد رياحي" از طرف ديگر روشن مي سازد كه هيچ انساني سعادت يا شقاوت براي او تضمين شده نيست و هيچ كس در حاشيه اين و اطمينان قرار ندارد. هر لحظه و زمان در خطر سقوط و فريب شيطان قرار دارد، پس نبايد اميد و رجاي بدون خوف داشت.هر لحظه براي او امكان بازگشت به سوي خدا وجود دارد، پس نبايد نا اميد بود. اما ريشة همة بازگشت هايي كه به ظاهر ناگهاني اتفاق مي افتد، درون اشخاص وجود دارد و ناگهاني و يكباره نيستند. "طلحه و زبير" به يكباره در مقابل سپاه اميرمؤمنان و امام معصوم(ع) قرار نگرفتند و "حرّبن يزيدرياحي" به يكباره و بدون هيچ سابقه دروني يا بيروني به سوي حق نيامد و حرّ (آزاد) نشد. در وجود "طلحه و زبير" آمادگي براي مقابل قرار گرفتن با حضرت علي(ع) وجود داشت. پيروي از هواي نفساني و ابتلا به سنّت استدراج بي آن كه خودشان توجه داشته باشند، موجب مي شود بر تمام اعمال خيري كه داشته اند، خط بطلان كشيده شود و در نهايت مبغوض الهي واقع گردند. نفس اژدرها است، او كي مرده است؟! از غم بي آلتي افسرده است! بيعت مردم با اميرمؤمنان(ع) موجب شد كه آن ها آنچه در درون داشتند و البته سال ها به تدريج در اثر هواپرستي و توجه به مطامع دنيايي و كتمان حق در درون فراهم آورده بودند، آشكار شود. اين جبهه گيري نتيجه همة هواپرستي ها و دنيا پرستي بود كه ظهور و بروز نمود. از آن طرف، معرفت "حرّ" و گرايش دروني او به سوي حقيقت و نورانيّت درون موجب مي شود كه اگر چه در سپاه كفر است، اما هنگامي كه سپاه كفر را در مقابل با حقيقت مي بيند و در درون نيز نور حقيقت و گرايش به آن وجود دارد، به رغم همه لذت ها و كاميابي دنيوي كه در طرف ديگر است، حقيقت و نور را بر مي گزيند. بنابراين انسان بايد در هر حال و هر زمان از خود مراقبت نمايد و به درون خويش مراجعه كند، آيا هواپرستي و خودخواهي در درون است يا حقيقت محوري و خدا خواهي؟ نيز هر لحظه و زمان بايد از خداوند ياري بطلبد كه به مسير باطل نلغزد و گرايش به سوي ظلمت و تاريكي و راه شيطان و هواپرستي نيابد.
کد سوال : 53207
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به اين كه همه جا از آن خدا است و او حضور دارد، نيز ائمه(ع) حاضر و ناظر بر اعمال ما هستند، پس تفاوت زيارت رفتن و سفر حج با اين كه انسان از محلّي دور سلام بفرستد چيست؟
پاسخ : همان گونه كه خداوند هيچ نيازي به نماز و روزه و عبادت هاي ما ندارد، ولي براي تكامل و پرورش و سعادت و خوشبختي ما اعمال و عبادت هايي را واجب شمرده (كه انسان با انجام آن اعمال به خدا نزديك مي شود و بهشت برين را با نعمت هاي فرح انگيز و جاويدانش به دست مي آورد) زيارت خانة خدا و مزار پاك رسول خدا(ص) و ائمة اطهار(ع) چنين است، يعني با زيارت رفتن، احساس نزديكي بيشتر به خدا مي كنيم و به معنويت نزديك مي شويم و با معارفي آشنا مي شويم كه از دور ميسّر نمي شود. اعمال حج يك دورة كامل معنويت و بندگي و آزادگي است. حج تمرين خلوص و آزاد شدن از قيد و بند و خواسته هاي نفس امّاره و شيطان پليد است. حاجي با ورود به سرزمين وحي با ياد و نام و خاطرة قهرمان توحيد، ابراهيم خليل آشنا مي شود و خاطرة فداكاري هاي خالصانه او در جلو چشمش مجسم مي شود، و احساس مي كند او هم بايد در برابر دستورهاي الهي تسليم باشد و از خود گذشتگي نشان دهد.ديدار از حرم هاي مطهر و زيارت پيامبر و ائمة اطهار(ع) هم در حال حياتشان ارزشمند و تأثير گذار است، هم پس از رحلت يا شهادت شان سازنده والهام بخش است. امام صادق(ع) فرمود: "من زارنا في مماتنا فكأنّما زارنا في حياتنا؛ هر كس ما را پس از مرگمان زيارت كند، گويا در حال حيات، زيارتمان كرده است".(1) از اين جا معلوم مي شود همان گونه كه در حال حيات امامان(ع) ملاقات حضوري با آن بزرگواران بهتر و مؤثرتر از ارتباط از راه دور با آنان بود، در حال شهادتشان هم چنين است.زيارت تربت پاك ائمه(ع) نشانة احترام به مقام آنان، پيروي از راه و مواضع شان، نيز استمرار خط شان و تجديد عهد با امامت شان است، همچنين وفاداري به ولايت شان و زنده نگهداشتن نام و ياد و خاطره و فرهنگ و تعاليم آنان است.امام رضا(ع) فرمود: "براي هر امامي در گردن و عهدة پيروانش عهد و پيماني است و از جمله نشانه هاي وفاي كامل به اين پيمان، زيارت قبور آنان است".(2)زيارت مزار دلرباي معصومان(ع) علاوه بر آن كه براي زائر اثر تربيتي و تزكيه روح دارد و دليل حق شناسي او نسبت به اولياي خدا و پيشوايان دين است، در زمينه احياي امر امامان و ترويج مكتب انساني و تربيتي آن اسوه ها در جوامع بشري و توجه دادن به خطر صحيح رهبري و ولايت در جامعه مؤثر است. حضور پيروان حق، در كنار مرقد مطهر نبوي و قبور پاك امامان(ع) كانوني از ايمان و جذبه و پيوستگي و همبستگي به وجود مي آورد و به زائر، دعوت به خير و دفاع از حق و شهادت در راه خدا را الهام مي دهد. زيارت، قلمرو دل و وادي محبت و شوق است. نمودي از احساس متعالي و پيوند قلبي است. فيض حضور در كنار اولياي خدا، توفيق بزرگي براي زائر است. زيارت الهام گرفتن از اسوه ها و بزرگداشت شعاير، و تقدير از فداكاري ها و تجليل از پاكي ها است و زائر در برابر آيينة تمام قد فضيلت ها مي ايستد تا خود را در آن بسنجد تا كم و كاستي خود را جبران كند.(3)از طرف ديگر انجام اعمال خاص، يك خاصيت تمريني دارد و آمادگي و حضور را در انسان بيشتر مي كند كسي كه از خانه و جاي گرم و نرم به پا مي خيزد، لباس مي پوشد، وسايل و امكانات سفر فراهم مي كند، مال و ثروتي را كه با زحمت به دست آورده، خرج مي كند، سختي ها و مشكلات سفر را بر خود هموار مي كند و كارها و فعاليت هاي بسياري انجام مي دهد تا به هدف برسد، مطمئناً متفاوت با آن است كه هيچ يك از اين اعمال را انجام ندهد. چنني كسي آمادگي لازم براي حضور را پيدا نمي كند. او را از نظر حالات دروني مقايسه كنيد با كسي كه در آن محل حضور مي يابد، با همه چيزهايي كه براي سفر لازم بود. مطمئناً حالات دروني اين دو يكسان نيست. در عين حال معنويت آن فضا و محيط و تأثير آن ها را نبايد فراموش كرد.پي نوشت ها: 1. بحارالانوار، ج 97، ص 124.2. وسائل الشيعه، ج 10، ص 346.3. جواد محدثي، فرهنگ عاشورا، واژة زيارت، ص 202.
کد سوال : 53208
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به اين كه پيامبر و ائمه عرب بودند و هر جامعه اي رسوم خاصي دارد، آيا با توجه به اين نكته اكنون هم مي توان از سنت هاي نبوي در جوامع امروزي استفاده كرد؟ برخي از آن ها با عرف مغايرت دارد و عده هاي عقيده دارند اين ها هنجارند و اكنون از لحاظ مكاني و زم
پاسخ : سؤال مذكور از ابهام برخوردار است. اگر مراد اين است كه آيا قوانين اسلام با پيشرفت زمان تناسب دارد يا اين كه اسلام متعلق به هزار و چند صد سال پيش، آن هم مربوط به فرهنگ عربستان است، در اين صورت پاسخي را براي شما ارسال مي داريم. با مطالعة پاسخ اگر احساس كرديد، آن چه ارسال كرده ايم، پاسخ سؤال شما نيست و پرسش همچنان وجود دارد، با روشني بيشتر براي ما بنويسيد، تا پاسخ مناسب را دريافت كنيد.قوانين اسلامي پس از گذشت 1400 سال پاسخگوي نيازهاي اساسي جوامع بشري است، چون قوانين آن توسط خداوند حكيم و خبير پايه ريزي شده ، خدا به تمامي نيازهاي بشر علم و احاطه دارد و با توجه به آن، قوانيني وضع كرده است كه برآورنده نيازهاي اساسي او باشد.همان گونه كه قوانين طبيعي مانند قانون جاذبه زمين كهنه نمي شود و با گذشت زمان خاصيت خود را از دست نمي دهد، دستورهاي اخلاقي و فقهي اسلامي نيز رنگ كهنگي به خود نمي گيرد و مشمول مرور زمان نمي گردد، مانند اين كه در قرآن كريم آمده است:"ان الله يأمر بالعدل والاحسان و ايتاء ذي القربي و ينهي عن الفحشا و المنكر و البغي؛(1) همانا خداوند به دادگري و نيكوكاري و دستگيري از خويشان تهيدست فرمان داده و از كارهاي زشت و رفتارهاي ناهنجار و ستمگري نهي كرده است."كارشناسان اسلامي به كمك رهنمودها و ساز و كارهايي كه در متن دين وجود دارد، مي توانند با توجه به موقعيت ها و شرايط زمان، قوانين اسلامي را تبيين كنند و آن را براي اداره كردن امور فردي و اجتماعي روز كارآمد نمايند. در توضيح ، سخن را دو سه محور پي مي گيريم:1 - خاتميت در اسلام: دين اسلام دين خاتم است و قرآن براي هدايت بشر تا پايان دنيا است. امام صادق(ع) فرمود: "خداوند قرآن را براي زمان خاصي و مردم خاص نفرستاد. قرآن تا روز قيامت در هر زماني و براي هر قومي تازه است و جذابيت دارد و هادي امت ها است".(2)لازمة خاتميت اين است كه كتاب و پيامش تحريف نشود؛ از اين پيام هدايت بخش همواره نسل هاي بعدي بهره مند باشند و پيامش همگاني و جاوداته باشد. نيز بتواند به در هر دوره اي پاسخگوي نيازهاي مردم زمان خود در بعد هدايتي باشد.2 - نظريه امامت در اسلام:در اسلام امامت وجود دارد: امام در دو بعد ، يكي بعد هدايتي (به عنوان هادي امت) و ديگري بعد حكومتي (به عنوان حاكم و زمامدار) . وقتي مسئله جانشيني پيامبر و تئوري امامت تبيين شد، دين اسلام كامل شد. خدا فرمود: "امروز دشمنان از دين شما مأيوس شدند و دين كامل و نعمت تمام شده است".(3)امامت رمز جاودانگي اسلام است و با وجود امام و وظايف و اختياراتش ، قوانين اسلامي مشمول كهنگي نمي گردد. امام به عنوان هادي امت و استمرار نقش پيامبر در هدايت امت سه وظيفه دارد: يكي تبيين و تفسير دين، دوم : آموزش روش فهم قرآن و سنت و استنباط احكام به امت.سوم: معرفي افراد لايقي كه بتوانند در آينده نقش هدايت مردم را بر عهده بگيرند.امام صادق (ع) فرمود: "هر كس از فقيهان امت كه نفس خود را مواظبت نماييد، از دينش پاسدار كند، با هواهاي نفساني بستيزد و مطيع خدا باشد، سزاوار است مردم دين خود را از او فراگيرند".(4)بنابراين در دورة غيبت امام زمان (عج) فقيه مكتب اهل بيت وظيفه دارد احكام و قوانين اسلامي را با توجه به مقتضيات زمان، روز آمد كند. البته فراموش نشود كه يكسري از نيازهاي بشر ثابت است.همان گونه كه جسم انسان و نيازهاي آن ، از صدر اسلام تاكنون تغيير نكرده است و در آينده نيز دگرگون نخواهد شد، روان و فطرت و احساسات و تمايلات او نيز تغيير نمي كند. انسان همواره خوراك و پوشاك و مسكن و ازدواج و حس نوعدوستي را نيازمند است . هر چند شكل آن در زمان ها و مكان ها تفاوت داشته باشد. بنابراين بخش از نيازهاي انسان ثابت است و دگرگوني در آن راه ندارد. بخش ديگر كه تحول پذير است، با ويژگي هايي كه در قوانين اسلامي وجود دارد، روز آمد و منطبق با نيازهاي روز مي شود.3- ويژگي هاي قوانين اسلامي: احكام اسلامي از ويژگي هايي بهره مند است ، مثلاً مي توان به آن خصلت انعطاف پذيري داد، تا براي همة زمان ها قابل اجرا باشد. 1 - 3 - خردپذيري: در اسلام عقل يكي از منابع اجتهاد و استنباط احكام است و احكام اسلامي خردپذير است. به گفته شهيد مطهري "حجيت عقل از نظر شيعه به اين معنا است كه اگر در موردي عقل حكم قطعي داشت، از آن رو كه حكم يقين است، حجت است"،(5) مانند نيكوكاري اين دستور كلي و خردپسند است و در همه زمان ها ارزش ي خود را حفظ مي كند.2 - 3 - مصلحت محوري: در اسلام احكام بر پايه مصالح و مفاسد است. در اين جا كه حكم به وجوب كار شده حتماً مصلحت است و در كارهاي حرام، مفسده مي باشد. امام هشتم (ع) فرمود: "خدا چيزهايي را حلال كرده است كه مردم در زندگي و ادامه اش به آن نيازمندند و براي آنان مصلحت و فايده اي دارد اما چيزهايي را حرام كرده كه علاوه بر اين كه مورد نياز بشر نيست، موجب فساد و تباهياست".(6)با توجه به مصلحت محوري گاهي ممكن است پوسته ظاهري با توجه به مقتضيات زمان دگرگون شود. شهيد مطهري مي گويد: اسلام هرگز به شكل و صورت و ظاهر زندگي نپرداخته است. تعاليم اسلام همه متوجه روح و معنا و راهي است كه بشر را به آن هدف ها و معاني مي رساند. اسلام هدف ها را در قلمرو خود مي گيرد اما بشر را در غير اين امر آزاد گذشته است.(7) 3 - 3 - برخورداري از روش عقلايي اهم و مهم در تزاحم احكام:گاهي برخي از احكام ثابت اسلام با حكم ديگري در عمل تزاحم پيدا مي كند، مانند اين كه وجوب حفظ سلامتي و وجوب پوشش بدن زن در برابر اجنبي، كه دو حكم ثابت دين اسلام است، در هنگامي كه خانمي بيمار مي شود و درمان او بسته به نگاه و لمس پزشك اجنبي باشد، با هم تزاحم مي كند. اسلام به عنوان يك قاعده كلي ثابت به مكلف اجازه داده است كه : حكم "اهم " (مهم تر) را حفظ كن و حكم ديگر را به دليل تزاحم با حكم مهم تر موقتاً ترك كن. تشخيص حكم "اهم" از "مهم" در مواردي كه آثار اجتماعي ندارد، به عهدة مكلفان است، زيرا اختلاف آنان در انتخاب "اهم" باعث هرج و مرج نمي شود، ولي در مواردي كه تشخيص آن ، اثر اجتماعي داشته باشد، به گونه اي كهاگر تشخيص "حكم مهم تر" به عهدة مردم گذاشته شود، جامعه به هرج و مرج كشيده مي شود، اسلام تشخيص آن را به عهده حاكم اسلامي گذاشته است. او مي تواند با تشخيص "اهم" از "مهم" در ميان احكام ثابت متزاحم ، جامعه را اداره كند، مانند اين كه اگر در جامعة اسلامي، بقاي حكومت اسلامي منوط بر بانك باشد، به گونه اي كه اگر بانك ها تعطيل گردد، نظام حكومت از هم مي پاشد، اما از سوي ديگر نظام بانكي موجود، نظام ربوي باشد، حاكم اسلامي (ولي فقيه) ميان دو حكم الزامي وجوب حفظ حكومت اسلامي و حرمت ربا تزاحم مي بيند، حال اگر حفظ حكومت را "اهم" بداند، به طورموقت حكم جواز رباي بانكي مي دهد تا در كنار آن بتواند سيستم بانكداري بدون ربا را تأسيس كند، پس از اين طريق هم حكومت اسلامي را حفظ كند و هم ربا را در آينده از سيستم بانكي خارج كند.4 - عرفي بودن موضوعات ثابت: موضوع برخي از احكام ثابت ، عرفي است، بدين معنا كه عرف مصداق موضوع را تعيين مي كند ، مثلاً در اسلام آمده: معامله ابزار قمار حرام است. تشخيص اين كه چه چيزي ابزار قمار است، عرف مي باشد . اگر زماني شطرنج از آلات قمار بود ، بدين جهت ديروز حرام بود ما امروز به جهت اين كه از حالت قمار خارج شده (و تشخيص آن با عرف است) حرام نيست.5 - احكام حكومتي :حاكم اسلامي اختيار دارد كه در حيطه غير الزامي احكام شرعي، بنابر مصالحي كه تشخيص مي دهد، حكم الزامي صادر كند، مثلاً عملي را كه حكم ثابت آن در اسلام استحباب ، كراهت يا اباحه است، به دليل مصالحي كه شرايط زمان اقتضا مي كند، به طور موقت واجب يا حرام كند مانند عبور از يك مكان عمومي (خيابان) كه حكم ثابت آن در اسلام جواز است، ولي حاكم اسلامي مي تواند براساس مصالح، شروطي بر آن مقرر كند و بگويد: خيابان يك طرفه است و عبور از طرف ديگر جايز نيست.6 - بهره مندي از قواعد كلي و عام و اجتهاد: در اسلام يك سري قوانين كلي و فراگير وجود دارد كه بر ديگر قوانين نظارت دارد، مانند قانون "لا ضرر" و "لا حرج" فقيه و حاكم اسلامي با بهره گيري از اين گونه قوانين مي تواند با فرايند تغييرات اجتماعي، قوانيني متناسب با آن تدوين كند.7 - جامعيت آيين اسلام:وقتي آيين از جامعيت بهره مند شد، يعني در تمامي حوزه هاي فعاليت بشر راهكار داشته باشد، در تحولات اجتماعي و پيشرفت زمان راهكار مناسب خود را ارائه مي دهد.امام صادق(ع) فرمود: "خداوند بيان هر چيز را در قرآن فرو فرستاده است تا آن جا كه به خدا سوگند! چيزي از نيازهاي مردم را فروگذار نكرده است تا كسي نتواند بگويد: كاش اين در قرآن آمده بود، مگر اين كه همان را در قرآن بيان فرموده است".(8)در پايان سخني از استاد شهيد مطهري را كه جمع بندي و خلاصه اي از موارد فوق است، ذكر مي كنيم:"بعضي جمود به خرج مي دهند و خيال مي كنند كه چون دين اسلام، دين جامعي است، پس بايد در جزئيات هم تكليف معيني روش كرده باشد! نه؛ اين طور نيست. يك حساب ديگري در اسلام است. اتفاقاً جامعيت اسلام ايجاب مي كند كه اساساً در بسياري از اين امور دستور نداشته باشد، نه اين كه هيچ دستوري نداشته باشد. بلكه دستورش اين است كه مردم آزاد باشند."(9)نتيجه: با توجه به اختيارات حاكم اسلامي و انعطاف پذيري احكام، قوانين اسلام ، قابل انطباق با تحولاّت اجتماعي است.پي نوشت ها : 1 - نحل (16) آيه 90. 2 - بحار،ج2، ص 280. 3 - مائده (5) آيه 3. 4 - بحار، ج2، ص 88. 5 - آشنايي با علوم اسلامي، ج3، ص16. 6 - بحار، ج6، ص 93. 7 - مجموعه آثار، ج3، ص 191 ، با تلخيص. 8 - اصول كافي ، ج1، ص 77. 9 - اسلام و مقتضيات زمان، ج1، ص 265.
کد سوال : 53209
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : طبق حديث "لولاك لما خلقت الأفلاك" آيا مقام حضرت فاطمه(س) از پيامبر(ص) بيشتر است؟
پاسخ : فاطمه‌ زهرا (س‌) سرور‌ زنان‌، و درياي‌ بيكران‌ دانش‌، آينة‌ كمال‌، نمونه‌ عيني‌ خلوص‌ در بندگي‌، جلوة‌ تمام‌ و كمال‌ اسماء اللّه‌، و تجلي‌ لطف‌ بيكران‌ خداوند است‌. زهراي‌ اطهر (س‌) داراي‌ مقامي‌ است‌ كه‌ براي‌ احدي‌ غير از حضرات‌ معصومين‌ (ع‌) قابل‌ درك‌ نيست‌، و آن‌ مقام‌ شامخ‌ عصمت‌ و ولايت‌ كليه‌ است‌.مطلبي‌ كه‌ در سؤال‌ مطرح‌ شده‌، در كتاب‌ "فاطمه‌ بهجة‌ قلب‌ المصطفي‌" آمده‌ است‌: "عن‌ اللّه‌ تبارك‌ و تعالي‌: يا أحمد، لولاك‌ لما خلقتُ الافلاك‌ و لولا عليٌ لما خلقتُك‌ و لو لا فاطمه‌ لما خلقتكما؛(1)أي احمد، اگر تو نبودي‌، افلاك‌ را خلق‌ نمي‌كردم‌، و اگر علي‌ نبود، تورا خلق‌ نمي‌كردم‌ و اگر فاطمه‌ نبود، شما را خلق‌ نمي‌كردم‌" . توجيه‌ اين‌ حديث‌ قدسي‌ (البته‌ حديث‌ به‌ اين‌ عبارت‌ در كتب‌ معتبر نيامده) اين‌ است‌ كه‌ فلسفة‌ آفرينش‌، رسيدن‌ فيض‌ و رحمت‌ كامل‌ به‌ موجودات‌ است‌. و تنها انسان‌ كامل‌ است‌ كه‌ شايستگي‌ در يافت‌ كامل‌ترين‌ فيض‌ الهي‌ را دارد. از آن‌ جاي‌ كه‌ وجود مقدس‌ فاطمه‌ (س‌) سر چشمه‌ و منشأ وجود يازده‌ امام‌ معصوم‌ (ع‌) است‌، در اين‌ حديث‌ قدسي‌ محور قرار گرفته‌ است‌، يعني‌ اگر فاطمه‌ (س‌) نبود، هدف‌ از خلقت‌ كه‌ وجود انسان‌ كامل‌ و خليفه‌ و حجت‌ الهي‌ روي‌ زمين‌ تا ابد است‌ حاصل‌ نمي‌شد و اين‌ به‌ معني‌ برتري‌ حضرت‌ زهرا (س‌) از رسول‌ اكرم‌ (ص‌) نمي‌باشد، بلكه‌ بدين‌ معني‌ است‌ كه‌ ادامة‌ انوار مقدس‌ معصومين‌ (ع‌) به‌ وسيلة‌ دخت‌ گرامي‌ پيامبر اسلام‌ (ص‌) است‌.به‌ عبارت‌ ديگر: هدف آفرينش، انوار پاك‌ چهارده‌ معصوم‌ (ع‌) است‌ و همه‌ اين‌ بزرگواران‌ نَفس‌ و نور واحد هستند، چنان‌ كه‌ در آية‌ مباهله‌،(2) خدا از علي‌ (ع‌) به‌ عنوان‌ نفس‌ نبي‌ (ص‌) ياد كرده‌ است‌. رسول‌ خدا (ص‌) فرمود: "خدا من‌، علي‌، فاطمه‌، حسن‌ و حسين‌ را از يك‌ نور آفريد".(3) ليكن‌ چون‌ فاطمه‌ واسطة‌ فيض‌ يازده‌ اختر آسمان‌ ولايت‌ و امامت‌ است‌، خدا خطاب‌ به‌ حضرت‌ محمد (ص‌) فرمود‌: "اگر فاطمه‌ نبود، شمارا خلق‌ نمي‌كردم"زيرا آن‌ جريان‌ نور مقدس‌ پيامبر از طريق‌ فاطمه‌ ادامه‌ يافته‌ و تا قيام‌ قيامت‌ بر قرار و ثابت است‌. همان گونه كه به لحاظ‌ اين‌ كه‌ فاطمه‌ (س‌) و حدت‌ بخش‌ انوار پاك‌ و مركز دايرة‌ وجود است‌، در حديث‌ كسا محور پنج‌ تن‌ (ع‌) واقع‌ شده‌ است: "هم‌ فاطمة‌ و أبوها و بعلها و بنوها".(4) پي نوشت ها:1. احمد رحماني‌ همداني‌، فاطمة‌ بهجة‌ قلب‌ المصطفي‌، ص‌9، به‌ نقل‌ از كشف‌ اللئالي‌، صاحب‌ بن‌ عبدالوهاب‌ بن‌ العرندس‌.2. آل ‌عمران‌ (3) آيه‌ 61.3. بحارالانوار، ج‌27، ص‌131، حديث‌ 122.4. مفاتيح‌ الجنان‌، ص ‌1211.
کد سوال : 53210
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر انسان نداند چيزي پاك است يا نجس يا حلال است يا حرام، حكمش چيست؟ اگر چنين است، چرا حضرت علي(ع) در نامة 45 به عثمان بن حنيف مي فرمايد: "فما اشتبه عليك علمه فالفظه؛ آنچه حلال از حرام آن را نداني بيرون انداز" يعني حكم غذاي شبهه ناك چيست؟
پاسخ : اگر انسان در نجاست يا حلال بودن چيزي شك دارد، حكمش اين است كه آن چيز را پاك و حلال بداند، مثلاً وقتي نمي داند لباسش نجس شده يا نه، يا نمي داند حلال است يا حرام، حكمش اين است كه آن را پاك بداند و خوردن آن را حلال بشمارد، ولي بدان معني نيست كه شستن و آب كشي لباس اشكال داشته باشد يا خوردن آن غذاي شبهه ناك واجب باشد، بلكه بهتر و موافق با احتياط آن است كه آن لباس را بشويد و از خوردن آن غذا پرهيز كند. از اين رو اميرمؤمنان علي(ع) به عثمان بن حنيف توصيه مي كند كه از غذاهاي شبهه ناك دوري نمايد، چرا كه اجتناب نكردن از موارد شبهه ناك ممكن است انسان را به گناه بكشاند. در حقيقت حضرت توصيه اخلاقي كرده و به عثمان بن حنيف فرموده: براي اين كه مطمئن باشي حرام را مرتكب نشدي، از شبهات اجتناب كن.(1)رسول گرامي اسلام(ص) فرمود: " هر سلطاني را قرقگاهي است و قرقگاه خدا حلال و حرام او مي باشد، و شبهات در ميان اين دو قرار دارند. اگر چوپاني گله گوسفند خود را در كنار قرقگاه بچراند (اين خطر را دارد كه) ناگهان به وسط قرقگاه بروند، پس گرد شبهات مگرديد (مبادا به حرام بيفتيد)".(2) حضرت صادق(ع) فرمود: "پرهيزكارترين مردم كسي است كه در شبهه ها توقف نمايد".(3) نيز فرمود: "توقف در شبهات خير است از افتادن در هلاكت".(4)اين يك نوع احتياط عقلي است، در حالي كه حكم شرعي همان است كه بيان شد و خداوند به خاطر انجام امر شبهه ناك كسي را مورد بازخواست قرار نمي دهد، اما اگر كسي به حكم عقل عمل نكرد و در دام امور حرام واقع شد، بازنده است.پي نوشت ها: 1. حبيب الله هاشمي خويي، منهاج البراعه في شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 92.2. مصطفي حسيني دشتي، معارف و معاريف، ج 6، ص 448، واژه شبهه.3. همان.4. اصول كافي، ج 1، ص 50.
کد سوال : 53211
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : عده اي با خنده مخالف اند و به آية "فليضحكوا قليلاً" اشاره مي كنند. نظر اسلام دربارة خنده و مزاح و گريه چيست؟
پاسخ : گريه و خنده كه نوعي ابراز احساسات و عواطف دروني است، از نشانه هاي طبيعي و تعادل مزاج آدمي است، به طوري كه اگر كسي خنده و گريه نداشته باشد، مي توان جنبة رواني او را نامتعادل و غير طبيعي خواند. برخي كشورها براي درمان بيماري رواني، به خنده درماني روي آورده اند. گريه و خنده داراي اقسام مختلفي است كه هر كدام حكم جداگانه اي دارند. با بهره گيري از متون ديني و ادبي گريه ها به اقسام ذيل تقسيم مي شوند:1ـ گريه عجز و ناتواني2ـ گرية تزوير ( اين دو گزينه ناپسند است)3ـ گرية پشيماني: كسي كه با گناه، روان پاكش را آلوده كرده، گاهي با گريه، غبار گناه را از جان خويش مي شويد. اين گريه پسنديده است. امام صادق(ع) از قول حضرت عيسي(ع) مي فرمايد: "خوشا به حال كسي كه براي گناهي كه مرتكب شده گريه كند".(1)4ـ گرية شوق: قرآن مجيد اشك مؤمنان دل باخته اي را توصيف كرده كه با شنيدن آيات الهي اشك شوق مي ريزند.(2) 5ـ گريه رحم و رأفت: قلب سليم آدمي در برابر حوادث دلخراش مانند اشك يتيم يا بيمار درد مند يا پيرمرد محروم و يا آه مظلوم، متأثر مي گردد و ناخودآگاه اشك در چشمانش حلقه مي بندد. پيامبر(ص) در سوگ فرزندش ابراهيم گريست و فرمود: "اين گرية نارضايتي نيست، بلكه گرية رحمت است. كسي كه رحم نكند، به او رحم نشود".(3)6 - گرية غم و اندوه: گريه به هنگام از دست رفتن عزيزي يكي از گريه هاي طبيعي است. 7ـ گرية فراق: گاهي انسان به دليل دوري از محبوبش گريه مي كند كه به آن گريه فراق مي گويند، مانند گريه حضرت يعقوب(ع) در فراق فرزندش يوسف كه به بيان قرآن كريم آن قدر گريه كرد كه بينايي خود را از دست داد.(4) اسلام جز گرية نوع اوّل و دوّم را كه بيانگر زبوني و دو رويي است، ساير گريه ها را تأييد كرده است. خنده نيز اقسامي دارد كه عبارت اند از: 1ـ خنده صدا دار: اين خنده كه از غفلت سرچشمه مي گيرد، شايسته افراد وزين و با شخصيت نيست و اسلام آن را نكوهش كرده است. امام علي(ع) در توصيف پرهيزگاران مي فرمايد: "آن ها اگر بخندند، صدايشان بلند نمي شود".(5)2ـ خندة زياد: آن چه كه به خروج از اعتدال و گرايش به حد افراط و تفريط بيانجامد، مورد تأييد اسلام نيست. رسول اكرم(ص) مي فرمايد: "خندة زياد دل را مي ميراند".(6)خندة طبيعي: خنده اي است كه در حد اعتدال باشد و با نزاكت و متانت منافات نداشته باشد. اين خنده كه بر اساس نياز طبيعي انسان در روابط اجتماعي صورت مي گيرد، از ديدگاه اسلام مثبت ارزيابي شده است. در روايت است كه پيامبر(ص) بيش از هر كس خنده بر لب داشت.(7)4ـ خنده تمسخر آميز: در مواردي خنده به منظور تمسخر ديگران و يا عيب جويي صورت مي گيرد.آيه اي كه در سؤال مطرح كرده ايد (فليضحكوا قليلاً) در مورد منافقان است كه با تخلف از جهاد، به مؤمنان مجاهد مي خنديدند. قرآن مجيد خنده تمسخر آميز منافقان را سرزنش كرده و به آنان گوشزد مي كند كه بايد بسيار بگريند، زيرا مجازات هاي دردناكي در پيش دارندكه اگر از آن آگاه شوند بسيار گريه خواهند كرد.اين آيه خطاب به مؤمنان نيست تا از آن نتيجه گرفته شود كه قرآن درباره نظر مثبت ندارد. اين چنين نيست . اسلام با خنده اي كه در حد اعتدال باشد و موجب اذيت و آزار ديگران نگردد مخالفتي ندارد، بلكه آن را تأييد كرده و سيره معصومان گواه بر اين ادعا است.آيه دوم نيز از همين دست است.پي نوشت ها: 1. بحارالانوار، ج 14، ص 320.2. مائده (5) آيه 83.3. بحارالانوار، ج 79، ص 90.4. يوسف (12) آية 84.5. نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبة 184.6. وسائل الشيعه، ج 8، ص 481.7. سفينه البحار، ج 1، ص 416.
کد سوال : 53212
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا كشيدن سيگار روزه را باطل مي كند؟
پاسخ : يكي از مواردي كه از مبطلات روزه محسوب مي شود، رساندن غبار غليظ به حلق است. در اين خصوص فقها احتياط واجب را در اين مي دانند كه روزه دار دود سيگار و تنباكو و مانند اين ها را به حلق نرساند.(1) پي نوشت ها:1. توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 938، مسئله 1605.
کد سوال : 53213
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فرق گناهان كبيره و صغيره در چيست؟ آيا هر دو با توبه بخشيده مي شود؟
پاسخ : در پاسخ توجه به چند نكتة اساسي ضروري به نظر مي رسد: 1ـ گناه به معني خلاف است و در اسلام هر كاري كه بر خلاف فرمان خدا باشد، گناه است، مخالفت امر خدا، هر اندازه كوچك باشد، چون در پيشگاه عظمت الهي واقع مي شود، بزرگ است. صغير شمردن شدن آن ها نسبت به گناهان ديگري است كه كبيره دانسته شده اند. از اين منظر كه گناه نافرماني حق تعالي است، نمي توان هيچ گناهي را كوچك شمرد، چه اين كه كوچك شمردن گناه، از گناهان كبيره است (كه در صورت عدم توبه) بخشيده نمي شود.(1) از پيامبر اكرم(ص) روايت شده كه "به كوچكي گناه منگريد، بلكه به بزرگي كسي بنگريد كه نسبت به او گستاخي كرده ايد".(2)2ـ علماي اسلام با استفاده از آيات و روايات، گناهان را در مقايسة با خود آن ها و آثار و نتايج آن، به دو دسته صغيره و كبيره تقسيم كرده اند. اين كه ملاك و معيار در شناخت گناه صغيره از كبيره چيست، ميان علما اختلاف نظر وجود دارد. امور زير را به عنوان ملاك گناه كبيره ذكر كرده اند:الف) هر گناهي كه در قرآن بر آن وعدة عذاب داده شده است.ب) هر گناهي كه در اسلام براي آن "حدّ" تعيين شده است، مثل شرابخواري، زنا و ... .پ) هر گناهي كه بيانگر بي اعتنايي و بي حرمتي به دين و مقدّسات ديني است.ت) هر گناهي كه از طرف شرع مقدّس، با شدت و تهديد از آن نهي شده باشد.ث) هر گناهي كه در قرآن يا سنّت پيامبر اكرم و ائمه اطهار(ع) به كبيره بودن آن تصريح شده است.3ـ در روايات، شمار گناهان كبيره متفاوت ذكر شده است. در بعضي روايات هفت گناه و در برخي نوزده گناه. همين طور علماي اسلام آن را هفت و برخي ده و برخي بيست و بعضي سي و چهار و بعضي چهل و برخي بيشتر ذكر كرده اند. از مجموعة روايات و كلمات بزرگان دين مي توان فهميد آن چه ذكر شده، به عنوان نمونه ها و مصاديقي از گناهان كبيره است.جهت آگاهي بيشتر به كتاب "گناه شناسي" اثر استاد محسن قرائتي كه توسط آقاي محمد محمدي اشتهاردي تنظيم و نگارش يافته، يا كتاب كيفر گناه و آثار و عواقب خطرناك آن "تأليف سيد هاشم رسول محلاتي و كتاب گناهان كبيره" آيت الله دستغيب مراجعه شود.امام خميني گناهان زير را به عنوان گناهان كبيره مطرح كرده است:1ـ نوميدي از رحمت خدا 2ـ ايمني از مكر الهي 3ـ دروغ بستن به خدا و پيامبر 4ـ قتل 5ـ عاق پدر و مادر 6ـ خوردن مال يتيم7ـ نسبت زنا دادن 8ـ فرار از جنگ و جهاد 9ـ قطع رحم 10ـ سحر و جادو 11ـ زنا 12ـ لواط 3ـ سرقت 14ـ قسم دروغ 15ـ كتمان شهادت 16ـ شهادت به ناحق دادن 17ـ عهد شكستن 18ـ بيش از ثلث وصيت كردن 19ـ شراب نوشيدن 20ـ ربا خوردن 21ـ براي كار حرام مزد گرفتن 21ـ قمار بازي 22ـ خوردن گوشت مردار و خوك و خون و ميته 24ـ در وزن خيانت كردن 25ـ هجرت به جايي كه انجام وظيفه ديني ممكن نيست 26ـ كمك به ظالم 27ـ اعتماد به ظالم 28ـ حبس حقوق مردم 29ـ دروغ 30ـ تكبّر 31ـ اسراف 32ـ خيانت به امانت 33ـ غيبت 34ـ سخن چيني 35ـ سرگرمي به لهو و لعب 36ـ سبك شمردن حج 37ـ ترك نماز 38ـ ندادن زكات 39ـ اصرار بر گناهان كوچك.(3)از آياتي استفاده مي شود همة گناهان صغيره و كبيره با توبه بخشيده مي شود: مثلاً مي فرمايد: بگو اي بندگان من كه بر خود اسراف ستم و ستم كرده ايد، از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مي آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است".(4)آيه با كلمه "جميعاً" تصريح دارد بر اين كه توبه عموميت دارد و همة گناهان را شامل مي شود. در آية ديگر آمده است: "هر كس از شما كار بدي از روي ناداني كند، سپس توبه و اصلاح نمايد، مشمول رحمت خدا مي شود كه خدا آمرزنده و مهربان است".(5)در اين آيه هر گونه عمل سوء كه تمام گناهان را فرا مي گيرد، قابل توبه و بازگشت ذكر شده است. در آيه ديگر همة مؤمنان را مخاطب قرار داده و مي فرمايد: "اي مؤمنان، همگي به سوي خدا باز گرديد تا رستگار شويد".(6) واژة "جميعاً" دليل بر اين است كه هر گناهكاري دعوت به توبه شده است. اگر توبه داراي شمول و عموم نباشد، چنين دعوتي صحيح نيست.(7) پس صغيره يا كبيره بودن گناه تأثيري در قبولي يا عدم پذيرش توبه ندارد. ملاك، احراز شرايط توبه يعني پشيماني از گناه و عزم بر ترك آن و تدارك و جبران حق الله و حق الناس مي باشد.پي نوشت ها:1. اصول كافي، ترجمه و شرح سيد جواد مصطفوي، ج 3، ص 394.2. بحارالانوار، ج 77، س 168.3. تحريرالوسيله، ج 1، ص 274.4. زمر (39) آية 53.5. انعام (6) آية 54.6. نور (24) آية 31.7. مكارم شيرازي، اخلاق در قرآن، ج 1، ص 227.