• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 52924
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : علاقه زيادى به شهر قم و اقامت در آن دارم , تنها راه رسيدن به آن را حوزهء علميه مى دانم . امسال ثبت نام كرده ام , ولى ذخيره قبول شده ام اگر در حوزه علميه قم قبول نشوم راه چاره اى براى مقصود من هست ؟
پاسخ : علاقه شما به شهر مقدس قم قابل تحسين است و عشق شما را نسبت به خاندان عصمت و طهارت نشان مى دهد, اما اين علاقه نبايد انگيزه تحصيل در حوزه علميه قم باشد, تحصيل در حوزه كه به مدت طولانى انجام مى شود تنها به انگيزه عاطفى تداوم نمى يابد, چون احساسات و عواطف كم و يا زياد مى شود و چه بسا پس از مدتى كم فروغ مى گردد و اثر خود را از دست مى دهد. تحصيل در حوزه نياز به پشتوانه اى قوى تر دارد; يعنى با قصد قربت و احساس نياز به فراگيرى علوم دينى و با توجه به شرايط زمانى و مكانى و در نظر گرفتن استعداد و ذوق و سليقه بايد انتخاب رشته تحصيلى صورت گيرد.بر اين اساس , لازم است شناخت خود را نسبت به دروس حوزه و ويژگى هاى آن بيش تر كنيد تا با بصيرت كامل وارد حوزه شويد در اين صورت هرگز به شك و ترديد نخواهيد افتاد, اما در مورد ذخيره بودن بايد عرض كنيم كه طبق ضوابط قانونى براى ورود در حوزه علميه قم حداقل معدل 17لازم است . اميدواريم جزء پذيرفته شدگان حوزه باشيد, ولى تنها به حوزه علميه قم بسنده نكنيد شهرهاى هم جوار نيز براى تحصيل مناسب است و چه بسا براى سال هاى اول شهرستان ها مفيدتر باشد, در اين صورت رفت و آمد به قم نيز ميسر است . بنابراين , مى توانيد به حوزه علميه شهرتان برويد و پس از طى مقدمات به قم تشريف بياوريد.
کد سوال : 52925
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چگونه مى توان زندگى كرد تا به سعادت دنيوى و اخروى و كمال واقعى رسيد؟
پاسخ : در آيات بسيارى از قرآن به مسئلهء سعادت دنيوى و اخروى انسان بر مى خوريم كه هر يك به گوشه هايى از طريق كمال و بايستگى هاى راه اشاره كرده اند. آن چه از مجموعه اين گفتارهاى قرآنى بر مى آيد, اين است كه براى پيمودن راه كمال چند شرط اساسى لازم است : اول اين كه راهنمايى وجود داشته باشد كه به راه و خصايص آگاهى و به وقوف كامل داشته باشد. دوم اين كه انسان به سخن آن راهنما گوش دهد و اوامر و نواهى او را محترم بشمارد و از تبعيت او سرباز نزند.سوم اين كه انسان اشتياق رسيدن به كمال را داشته باشد و بخواهد به آن برسد و اين همان چيزى است كه و عزم نام گرفته است . چهارم اين كه حاضر باشد از چيزهاى مهم به خاطر مسايل مهم تر دست بردارد و براى رسيدن به ارزشى برتر, ازجان و دل تلاش كند و از هستى خود به خاطر رسيدن به حياتى برتر و بالاتر چشم بپوشد.پنجم اين كه افراط و تفريط در كارها نكند; به اين معنا كه از خود توقع زياد از حد نداشته باشد, و بر ديگران تكليف غير قابل تحمل نكند و دنيا را به خاطر آخرت ويرا نكند و...!در سورهء حديد مى خوانيم : .(1)اين نداى الهى است كه مى گويد از خواب غفلت بيدار شويد و از سستى و كاهلى دست برداريد, زيرا اگر به سوى كمال حركت نكنيد, قلب هايتان ـ مثل آنان كه پيش از شما زندگى مى كردند ـ قساوت پيدا كرده و گناهكار خواهدشد:]پاكيزه تر از آب روان چيزى نيست هرجا كه بماند, زود گنديده شود]انسان اگر به سوى خدا حركت نكند, با همهء شرافتى كه در خلقت بر ساير موجودات دارد, فاسد مى گردد وحيثيت اشرف مخلوقاتى را از دست مى دهد و مى گردد.آيه بعدى اشاره به زندگى و مرگ دارد. آيا انسان غير از گوهر وجود و گنج گرانبهاى حيات , سرمايه ديگرى دارد؟ آيا صاحب سرمايه اى هست كه آتش بر آن اندازد و نابودش كند و در افزايش آن نكوشد؟! انسان نيز بايدحيات كوچك و وجود خود را به وجود پروردگار پيوند زند و با او به بقا و جاودانگى رسد! اما افسوس كه انسان است و سود و زيان خويش نمى داند و به آن چه از دست مى دهد, واقف نيست . بيهوده نيست كه در سورهء عصر خداوند دوبار بر خسران انسان و زيانكارى او تأكيد مى كند. اگر انسان بداند هستى او و زمينى كه بر آن راه مى رود, ناپدار است , دل بر ثبات آن نمى بندد و از ابتدا در پى يافتن راه نجاتى مى گردد كه در حوادث زمانه به آن پناه برد.آيه بعد درباره گذشتن از دنيا خويش به خاطر خدا است . كسى كه از دنيا بر گرفته و خود را وقف رسيدن به هدف كرده و با خدا به معامله پرداخته است , از دنيا ابزارى براى جلب رضاى پروردگار مى سازد: . مرد و زن در كنار هم قرار گرفته اند. اين نشان مى دهد در راه كمال هر دو بايدحركت كنند. صدقه هم عموميت بر صدقه هاى مالى و اخلاقى و معنوى دارد. صدقه گاهى كمك مادى است , گاه به صورت آموختن علم است و گاهى كمك به يك فرد نابينا است . قرض مى دهند; قرض نيكويى كه پاداش آن چند برابر مى شود>.خداوند مى فرمايد: آگاه باشيد! هر كه براى من كارى انجام دهد و از دنياى خود براى جلب رضايت من بگذرد,آن حسنه را دو برابر مى كنم و اجر بزرگى به صاحب آن مى دهم .در مجموع آيات بعدى خداوند به آنان كه بخل مى ورزند گوشزد مى نمايد او از همه چيز بى نياز است و غنى مى باشد و زيانِ كار آنان به خودشان باز مى گردد.() به آنان كه دل بر دنيا نهاده اند, عتاب مى كند كه بدانيد زندگى دنيا(پـاورقى 2.حديد (57 آيهء 24تنها بازى و سرگرمى و تجمل پرستى و فخر فروشى و افزون طلبى در اموال و فرزندان است و به هر حال حيات آن جز متاع فريبنده نيست .(2)سپس بندگان را به خويش مى خواند و آنان را به بهشتى كه پهنهء آن مانند پهنهء آسمان و زمين است , دعوت مى كندو شرط ورود به آن را ايمان به خدا و رسولش مى شمارد و تمامى اين ها را از فضل عظيم خود مى داند كه به هر كه خواهد ـ به شرط استحقاق ـ مى دهد.خداوند به سختى هاى زمين اشاره مى كند و مى فرمايد: .(3) با اين فرمايش بندگان را به فكر وا مى دارد كه در همه حال و درتمام اوضاع با آنان است و در سختى و راحتى بر همه چيز فرمان مى راند.مهم ترين آيهء اين سوره و زيباترين آن ها از بُعد عملى , دستور به مانند آيينه بودن و از زمانه زنگار نپذيرفتن و به غبار اوضاع و تأثرات , مكدر نگشتن و به طراوت خوشى ها غافل نشدن است : (4)الحق اين درس بزرگى براى ما و شما است كه در تندباد حوادث خود را نبازيم و از هدف باز نمانيم .آيات بعدى تماماً اشاره به ارسال پيامبران و نزول كتب آسمانى است . بالجمله تمام شروط يك سفر را با همه ءنيازمندى هايش در اين آيات مى توان مشاهده كرد! خواهر گرامى ! در پاسخ سؤال شما قصدمان تكرار مكررات يا توضيح واضحات نبود. سؤالى كرده بوديد كه نيازبه ساعت ها بحث و گفت گوداشت و سخن در اطراف آن تمام ناشدنى بود. چنان چه مايل بوديد جزئيات بيش تر وبهترى بدانيد, سؤالات خود را دقيق تر و به صورت منسجم تر مطرح بفرماييد. آرزمند توفيق شما هستيم .منابعى براى مطالعه1 زن در آيينه جمال و جلال , آيت الله جوادى آملى ;2 نظام حقوق زن در اسلام , شهيد مطهرى ;3 زن , مهدى مهريزى ;4 قرآن و مقام زن , سيد على كمالى ;5 اين گونه معاشرت كنيم ; سيد محمد محمودى ;6 اخلاق حسنه , مرحوم ملا محسن فيض كاشانى ;7 اخلاق اسلامى , شهيد دستغيب ;8 معراج السعادة, مرحوم مهدى نراقى ;9 نقطه هاى آغاز در اخلاق عملى , آيت الله مهدوى كنى ;10 جهاد با نفس , آيت الله مظاهرى .(پـاورقى 1.حديد (57 آيهء 16(پـاورقى 2.همان , آيه 20(پـاورقى 3.همان , آيهء 22(پـاورقى 4.سوره حديد (57 آيه 23
کد سوال : 52926
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : لطفاً بفرماييد در رويارويى با مشكلات چه بايد بكنيم ؟ هم چنين در برابر رفتارهاى بد ديگران چه عكس العملى بايد داشته باشيم ؟
پاسخ : در ابتدا بايد به ياد داشته باشيم دنيا محل ابتلاى انسان به انواع و اقسام بلاها و رنج ها است . در اين تنگناها و تغيير احوال است كه گوهر وجودى انسان ها شناخته مى شود و ارزش واقعى آنان بروز مى كند. از سنت هاى الهى است كه بشر مبتلا به آفات شود تا آبديده گردد و در مسير خويش باقى بماند. از اين رو مى گويند دنيا محل امتحان است . تا امتحان نباشد, خوب از بد شناخته نمى شود و صالح و طالح از هم مجزا نمى گردند; به قول حافظ:]خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان تا سيه روى شود هر كه در او غش باشد]اما راه چارهء اين مشكلات چيست ؟ اين از آن مباحثى است كه در سعات و شقاوت انسان بسيار مؤثر است . راه چاره شناخت مشكلات و دنيايى است كه در آن زندگى مى كنيم .امام سجاد7در انتهاى دعاى ابوحمزهء ثمالى به خداوند عرضه مى دارد: .همان طور كه ملاحظه مى كنيد حضرت شناخت يقين آور را از خداوند طلب مى كند. حضرت مى گويد چون هرچه به ما مى رسد, از خدا مى رسد, پس هر چه از دوست رسد, نيكو است .شما همواره تصور كنيد مشكلى كه بر سر راهتان قرار گرفته , يك نوع امتحان است و بايد در آن قبول شويد. اين ذهنيت باعث مى شود شما هوشيارتر و آماده تر و مطمئن تر با مشكل مواجه شويد. پس از شناخت , صبر در مشكلات نكتهء مهمى است , زيرا دست انسان از حل بسيارى از مشكلات كوتاه است . مثلاً پدر و مادر بدر را نمى شود كشت يابه آن ها بى احترامى كرد. در برابر يك مرض صعب العلاج نمى توان كارى انجام داد. عزيزان از دست رفته را نمى توان با گريه و زارى و بيقرارى به دنيا باز گرداند و بسيارى چيزهاى از اين دست . در تمامى اين گونه موارد بايد صبر پيشه كرد و به خداوند پناه برد: .بايد به ريسمان الهى چنگ زد و به اهل بيت : متوسل شد و در همه حال با آنان بود. به لسان خواجه شيراز:]حافظ از دست مده صحبت آن كشتى نوح ورنه طوفان حوادث ببرد بنيادت]اما در برابر رفتارهاى بد ديگران , اگر قرار باشد ما هم بدى كنيم , مشمول اين بيت خيام خواهيم بود: ]من بد كنم و تو بد مكافات دهى !پس فرق ميان من و تو چيست بگو؟]پاسخ منفى به يك عمل منفى , كار چندان صحيحى نيست , مگر اين كه به نوعى اصل دين يا شعائر آن يا آبروى بنده اى و... در خطر باشد كه در اين صورت بايد در برابر آن رفتار بد واكنش نشان داد.اين يك قاعدهء عمومى روان شناسى است كه بسيارى از ناهنجارى هاى شخصيتى كه به صورت افعال نكوهيده ازانسان صادر مى شود, ريشه در جهل دارد. خداوند در سورهء فرقان يكى از نشانه هاى عبادالرحمن را حُسن سلوك وارتباط نيكو با جاهلان بر مى شمارد و مى فرمايد: .ريشهء ساير افعال ناشايستِ انسان را بايد در وراثت و محيط و رشد و نمو و درگيرى هاى روحى ـ روانى جست و جو كرد. به ياد داشته باشيد انسان ها داراى ظرفيت هاى متفاوت و قواى متخالفى هستند. از اين رو ايمان افراد واعتقاد آن ها متغير است , مثلاً يك نفر وقتى فقير مى شود, خدا را شكر مى كند و اصلاً به خود ناراحتى راه نمى دهد ونفر ديگر عنان صبر را از دست مى دهد و لب به گلايه و شكايت مى گشايد. شناخت رويكردهاى مختلف زمانه كارهر كسى نيست و صبر در نعمت ها و نقمت ها و شكر در همه حال از هر انسانى بر نمى آيد.خواهر گرامى ! از نامهء شما بر مى آيد در مورد رفتار بد پدر و برادران خود دچار مشكل هستيد. اولاً ببينيد چه دلايلى سبب مى شوند رفتار آنان به اين صورت باشد؟ آيا مشكلات اقتصادى به آن ها فشار وارد كرده و آن ها را درفشار قرار داده است , يا اين كه محيط تربيت آن ها به نوعى بوده كه از ابتدا انسان هايى بهانه گير و زودرنج بارآمده اند؟شناخت اين وضعيت شما را در برخورد با آن ها يارى مى كند و در تربيت خودتان آگاهتان مى سازد. لازم به ذكرنيست احترام پدر و مادر واجب است و در هيچ صورت نبايد به آنان بدى نمود, حتى اگر كافر و بت پرست باشند. درقرآن آيه اى داريم كه به ظاهر داستانى را نقل مى كند, ولى وقتى در آن دقيق مى شويد, يكى از بهترين درس هاى اخلاق را در آن مى بينيد و آن سخنان ابراهيم خليل با پدرش , آزر است .آزر پدر ابراهيم ,(1) منجم مخصوص نمرود و صاحب امر و وزير او بود.(2) او فردى بت پرست بود كه از عقيدهء غلط خويش دست بر نمى داشت . حضرت ابراهيم با كمال ادب به گفت گو با او پرداخت كه در آيات 41تا 48سورهء مريم ثبت گرديده است : .در برابر همهء ادبى كه حضرت نشان داد و مكرراً كلمهء پدرجان را در ابتداى سخنان خود آورده آزر گفت : اى ابراهيم ! آيا تو از معبودهاى من رو مى گردانى ؟ اگر از اين كار دست بر ندارى , تو را سنگسار مى كنم ! حال براى مدتى طولانى از من دور شو! اما حضرت ابراهيم پاسخ داد: سلام بر تو! من به زودى از پروردگار برايت تقاضاى عفو مى كنم , چرا كه او همواره نسبت به من مهربان است !برخورد حضرت ابراهيم براى ما درست بزرگى است كه در رفتار و گفتار خود نسبت به پدر و مادر, كمال مراقبت و مواظبت را داشته باشيم !شما هم از رفتار پدرتان دلگير نشويد و در برابر ايشان متواضع و مهربان باشيد. به اميد خداوند سال ها بعد كه به اين روزها بيانديشيد, از خودتان راضى خواهى بود و وجدانتان راحت خواهد بود.دربارهء رفتار بد برادرانتان , بهترين الگو, رفتار حضرت يوسف با برادران خويش است و شما مى توانيد تفصيل آن را در سورهء يوسف بخوانيد.با آن كه حضرت از برادران خود آزار فراوان ديد, رنج دورى از وطن و پدر و خويشان را متقبل شد. به فروش رفت , به زندان افتاد و... باز برادران خويش را عفو كرد و از آنان در گذشت .مسلماً برادران شما از برادران يوسف بدتر نيستند. با آنان به حُسن سلوك و محبت و حفظ ادب رفتار كنيد ومطمئن باشيد اگر شما متانت و محبت خويش را حفظ كنيد, مورد اهانت و جسارت هيچ كس قرار نخواهيد گرفت .اگر چه اين نامه پر از سفارش و توصيه شد, با اين حال , در آخر بايد بگوييم هيچ كس در جهان نبود كه صبر كردو عزيز نشد; محبت كرد و به بزرگى نرسيد و خود را از آلودگى ها حفظ كرد و رستگار نگرديد.اين سطور را با كلامى گهربار از اميرمؤمنان 7به پايان مى بريم : صبر, صبر و پارسايى و پارسايى !>.(پـاورقى 1.بعضى روايات گفته اند آزر, عموى ابراهيم بود.(پـاورقى 2.بحار, ج 12 ص 29
کد سوال : 52927
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا قوانين و احكام اسلامى مى توانند به مقتضاى زمان تغيير يابند؟ اين تغييرات با اجازه و صلاح ديدچه كسى ايجاد مى شود؟
پاسخ : قوانين و احكام اسلامى را به دو دسته مى توان تقسيم كرد: احكامى كه گذر زمان و تغيير احوال مردمان و تغييرات مكانى و محيطى و ساير عوامل متغير, تأثيرى در آن هاندارد; به اين نوع قوانين , يا مى گويند. به طور مثال , روزهء واجب ماه رمضان يا نمازهاى واجب يوميه , تحت هيچ شرايطى , به امورى مستحب يا مباح بدل نخواهند شد, و همچنين مكروهات دين , تغيير ماهيت به وجوب يا حرام نخواهند داد و مستحبات عبادى حكم واجب نخواهند گرفت .همچنين است حرمت ربا ـ تا وقتى عنوان آن تغيير نكرده باشد ـ يا محرمات قطعى مثل زنا و لواط.دستهء دوم از احكام , احكامى هستند كه تغييرات زمان و مكان و مقتضيات , در آن ها تأثير مى گذارد و با وجودمقتضى قابل تغيير هستند. اكثر احكام اجتماعى , سياسى , اقتصادى و حكومتىِ اسلام , از اين دسته هستند. از اين نوع قوانين , با نام هاى , , و نظاير اين ها تعبير مى كنند;براى مثال مى توان به وجوب ماليات بر درآمد, تا هنگامى كه دولت خودكفا نشده است , و قانون انتخابات و ملاك اكثريت و اقليت اشاره كرد.بنابراين , رابطهء ميان تغييرات احكام و تغييرات وضع زمان , امرى منطقى و بديهى است كه نمى توان منكر آن شد.مگر مى شود دينى را جامع و كامل و جهان شمول بدانيم , ولى آن را براى پاسخگويى به مسايل مختلف , توانا ندانيم ؟!استاد مطهرى در پاسخ به كسانى كه اين قابليت را براى دين قايل نيستند مى فرمايد: و دو پديدهء غير موافق وناسازگارند. استدلال اين گروه آن است كه اسلام به حكم اين كه دين است , به ويژه اين كه دين خاتم است ودستورهايش جنبهء جاودانگى دارد و بايد همان طور كه روز اوّل بوده , براى هميشه باقى بماند, يك پديدهء ثابت ونامتغير است , اما زمان در طبع خود, متغير و كهنه و نو شونده است . چگونه ممكن است چيزى كه ذاتاً ثابت و لا يتغيراست , با چيزى كه ذاتاً متغير و سيال است , توافق و هماهنگى داشته باشد؟ حقيقت اين است كه در استدلال فوق , هم در ناحيهء اسلام و هم در ناحيهء مقتضياتِ زمان , نوعى به كار رفته است >.(1)حق با استاد شهيد است ; كافى است يكى از رساله هاى عمليه را ورق بزنيم و ملاحظه كنيم چطور در اوضاع مختلف , احكام تغيير يافته و با مقتضيات هماهنگ مى شوند.اما چه كسانى مى توانند اين تغييرات را در احكام ايجاد كنند؟مسلماً شناخت موضوع و تغيير احكام , كارى تخصصى و فنى است كه از عهدهء همه بر نمى آيد و احتياج به افرادى دارد كه در اين زمينه كار كرده و متبحّر باشند. اين افراد, پس از رسول خدا6و ائمه معصوم :, كسانى اندكه در اسلام از آنان به و تعبير مى كنند; هم چنين نياز به تحقيق كارشناسان و حقوق دانان دارد.ضرورت وجود مجتهدان در قرآن بدين صورت آمده است : .(2)اين آيه نشان مى دهد همواره بايد گروهى باشند كه دين را بياموزند و به ديگران پيام و دين خدا را برسانند. استادمطهرى مى نويسد: (3)(پـاورقى 1.اسلام و مقتضيات زمان , ج 1 ص 13ـ 14 با تلخيص .(پـاورقى 2.توبه (9 آيهء 122(پـاورقى 3.اسلام و مقتضيات زمان , ج 1 ص 242 با تلخيص .
کد سوال : 52928
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با اين كه اسلام براى افراد بشر ارزش يكسان قايل شده و هيچ نژاد و رنگ و مليّتى را بر ديگران برترى نداده و به نفى برده دارى پرداخته است , چرا پيامبر و امامان معصوم : داراى برده و كنيز بودند؟ اصولاًاحكامى را كه دربارهء بردگان در اسلام آمده است , چگونه مى توا
پاسخ : دوست عزيز! اسلام در سرزمينى ظهور كرد كه از فرهنگ و تمدن اجتماعى و اخلاقى بى بهره و عارى بود. فرهنگ رايج آن روزگار را, فرهنگى مبتنى بر بى فرهنگى , نه بر اصول انسانى بايد دانست .اسلام از آغاز به مبارزه با بسيارى از بى فرهنگى ها و سنت هاى جاهلى پرداخت , ولى مسلم بود در مدت كوتاه ,تمام رسوم باطل از بين نخواهد رفت . بدين ترتيب , اسلام براى ريشه كن ساختن بسيارى از آن ها, شيوه اى تدريجى را در پيش گرفت و با مبارزه اى پيگير, ولى آرام , زمينه را براى تغيير فرهنگ غلط به فرهنگى صحيح آماده ساخت .يكى از آن رسوم جاهلى , برده دارى و استثمار وجود انسان بود كه ريشه در تبعيض نژادى و خود برتر بينىِ قومى داشت .پيش از ظهور اسلام , مردم آزاد يا عبد بودند, و هر فرد آزادى (حّر) مى توانست صدها برده و كنيز داشته باشد.برده ها نشانهء اقتدار, ثروت و مكنت صاحب خود بودند. آنان هيچ گونه حقى از حقوق انسانى نداشتند و در رديف حيوانات به شمار مى رفتند. در نظر اربابان , بردگان انسان هايى بودند كه قدرت انديشيدن يا تدبير ندارند و از اين جهت , در رديف حيوانات محسوب مى شوند.اولين گام اسلام , در ريشه كن ساختن اين ذهنيت و بازگرداندن شخصيت انسانىِ بردگان به آنان , اين بود كه بردگانِ مسلمان , اعم از زن و مرد را بر كفار آزاد برترى داد. قرآن دربارهء انتخاب همسر به مؤمنان و مسلمانان مى فرمايد: بدانيد يك كنيز مؤمن , از يك زن آزاد مشرك بهتر است و با مردان مشرك ازدواج نكنيد, مگر اين كه مؤمن شوند وايمان بياورند, زيرا يك غلام مؤمن از يك مرد آزاد مشرك بهتر است >.برترى بخشيدن بردگان مسلمان بر اَشراف مشرك , اين نكته مهم را گوشزد مى كند كه اساس برترى ها در اسلام ,نه مال و ثروت و افزونى اَعوان و انصار, كه ايمان و تقوا است . از طرفى , اسلام بسيار دربارهء حقوق بردگان و كنيزان , به مسلمان سفارش نمود و در مراعات حقوق بردگان توصيهء بليغ نمود. امير مؤمنان در يكى از وصاياى خود, خطاب به امام حسن 7مى نويسد: يا باردار باشد, به فرزندش واگذار مى شود و از جمله نصيب و بهرهء او است ,(1) و در صورتى كه فرزند بميرد و مادر زنده بماند, آزادى مى يابد و يوغ بندگى از گردنش برداشته مى شود و از نعمت آزادى نصيب مى برد>. حضرت در انتهاى عهد نامه مالك نيز مى فرمايد: همواره بر نماز و زكات و تأكيدى خاص داشت و من نيز با همان تأكيد عهد نامه ام را پايان مى دهم >.از اين دو حديث به خوبى شدت اهتمام حضرت بر رعايت حقوق بردگان دانسته مى شود. بنابراين , برده دارى درپيش از اسلام يا برده دارى در اصطلاح امروزين كه در كشورهايى چون امريكا تا چندى پيش رواج داشت , بابرده دارى در اسلام , دو امر كاملاً متفاوت و متباين اند و نبايد آن ها را با هم مقايسه نمود يا مباحثشان را با هم خلطكرد.حضرت به ارزشى كه اسلام به مسلمانان حتى بردگان آن ها داد, در خطبهء 105نهج البلاغه اشاره مى كند ومى فرمايد: .(2)اسلام روح برده دارى را در ميان اعراب دگرگون ساخت و بردگان را كرامت بخشيد. ائمه معصومين : ـ ازرسول اكرم 6گرفته تا امام يازدهم 7ـ همگى اهل بيت 7به رفتار شايسته با بردگان معروف بودند و اقدامات فرهنگى خاصى براى رفع اختلاف ميان اين طبقه و ساير طبقات مسلمانان مى نمودند:الف ) ازدواجدر جاهليت , اشراف و بزرگان از تزويج پسر يا دختر خود با طبقات متوسط و پايين , به شدت ممانعت مى كردند.پيامبر6اين فرهنگ غلط را منسوخ اعلام داشت و طى يك اقدام الهى , دختر عموى خود رابه عقد غلام آزاد شدهء خويش در آورد.(3)از نمونه هاى ديگر, تزويج ـ دختر زياد بن لبيد, يكى از سرشناس ترين مردان مدينه ـ به ـ مردى سياه پوست از اهالى يمن ـ را مى توان نام برد كه جزء اصحاب صفّه محسوب مى شد.(4)اين يك سنت حسنه بود كه رسول خدا بسيار در ترويج آن كوشيد. حكايت شده است كه روزى عبدالملك مروان , خليفهء اموى , به امام زين العابدين نامه اى نوشت و طى آن , امام را مخاطب قرار داد كه : گويا شما حسب ونسب خود را فراموش كرده و شأن خود را نمى دانيد! چرا كنيزى را به همسرى برگزيده و مادر خود(5) را به غلامتان داده ايد؟!امام پاسخ داد: ما به سيره و روش جدّمان رسول خدا6رفتار مى كنيم !(6)اما در مورد آميزش جنسى با كنيزان بايد گفت : اسلام عمل جنسى با آن ها را مقدمهء آزادى شان قرار داد; همان گونه كه در وصيت اميرمؤمنان دربارهء آورديم . از طرفى اگر كنيزان از صاحبانشان بهره نمى بردند, در فسادمى افتادند, زيرا آنان از جنس بشر و داراى نياز جنسى بودند. از طرف ديگر, چون آنان داراى فرهنگ استوارى نبوده و زير دست بودند, بيش تر در معرض فساد قرار داشتند; پس تأمين نيازهاى طبيعى آنان , از نظر اسلام يك ضرورت بود, نه استفادهء ابزارى از كنيزان .مرحوم شيخ عباس قمى آورده است : امام زين العابدين در هر ماه كنيزان خود را مى خواند و مى فرمود: من پيرشده ام و قدرتِ بر آوردن حاجات زنان را ندارم . هر يك از شما مى خواهد, او را شوهر دهم و اگر بخواهد, بفروشم واگر خواهد, آزادش كنم . چون يكى از آنان عرض مى كرد: نخواهم , حضرت سه مرتبه مى گفت : خدا وندا! گواه باش , واگر يكى خاموش مى ماند, به زنان ديگر مى فرمود: از وى بپرسيد چه خواهد؟ پس به هر چه مراد او بود, رفتارمى كرد.(7)ب ) آزادى بردگانبهترين راه براى ريشه كن ساختن برده دارى , آزاد ساختن آنان بود. اسلام آزاد ساختن بردگان را بسيار ستود وآن را كفارهء بعضى گناهان قرار داد. رسول خدا6و اهل بيت طاهرش :, به اين سنت حسنه بسيار مقيد بودند.مجلسى در بحار از سيد بن طاووس و او از امام صادق 7روايت مى كند كه امام زين العابدين 7در آخرين شب ماه رمضان , غلامان و كنيزان خود را گِرد مى آورد و مى فرمود: من از بدى هاى شما در گذشتم , آيا شما از رفتار بدى كه من با شما كردم , در مى گذريد؟ مى گفتند: آقاى ما! تو به ما بدى نكرده اى و ما از تو گذشتيم ! حضرت مى فرمود:بگوييد: خدايا! على بن حسين از ما گذشت , از او درگذر و چنان كه ما را آزاد كرد, از آتش دوزخ آزادش كن !مى گفتند: آمين !آن گاه حضرت مى فرمود: برويد! من از شما گذشتم و به اميد بخشش و آزادى , شما را در راه خدا آزاد كردم ! وچون عيد مى شد, بدان ها پاداش گران مى بخشيد. حضرت در پايان هر رمضان , دست كم بيست تن برده و كنيز را كه خريده بود, در راه خدا آزاد مى كرد, چنان كه غلامى را بيش از يك سال نزد خود نگاه نمى داشت و گاه در نيمهء سال او را آزاد مى ساخت .(8)ج ) سيرهء اهل بيت 7در رفتار با بردگانرفتار و سيرهء اهل بيت 7در بارهء بردگان , از درخشان ترين فضايل اسلام در برخود با زير دستان مى باشد. همين رفتار شايسته , سبب شده بود غلامان و كنيزانِ ائمه , از آزادى خود خوشحال نشوند و تقاضا كنند براى هميشه غلام آن بزرگواران باقى بمانند. اكثر بردگان در خانهء اهل بيت 7با معارف دينى و احكام الهى آشنا مى شد و از محضر آنان استفاده هاى علمى و عملى بسيارى مى نمودند, لذا پس از آزادى , انسان هايى نمونه , مؤمن و حقيقت جو بودند;بسيارى از آنان نيز به خاطر عشق به مولاى خود, به درجهء رفيع شهادت رسيدند كه ذكر حكايات آن ها سبب طولانى شدن بحث خواهد شد.در اين جا به نمونه اى از رفتار امام على 7با غلام خود كه يكى از شهيدان راه ولايت است ,(9) اشاره مى كنيم : روزى اميرمؤمنان با قنبر به بازار رفتند. حضرت دو پيراهن كرباسى , يكى به دو درهم و ديگرى به سه درهم خريد و به قنبر فرمود: پيراهن سه درهمى را تو بردار. قنبر عرض كرد: اى اميرمؤمنان ! تو به منبر مى روى و با مردم بيش تر سر و كار دارى , سزاوار است پيراهن بهتر را شما بپوشيد! حضرت فرمود: اى قنبر! تو جوان هستى و بايد مانندجوانان باشى . من از خدا شرم مى كنم لباسى بهتر از تو بپوشم , زيرا از رسول خدا شنيدم : .(10)آيا نام اين رفتار برده دارى و استثمار انسان ها است ؟ آيا اين رفتار نمونه اى از تبعيض نژادى است ؟!به اين روايت عجيب از امام زين العابدين نيز توجه فرماييد:روزى على بن حسين 7يكى از بردگان خود را به سبب سهل انگارى تازيانه زد. سپس به خانه رفت , تازيانه راآورد, خود را برهنه كرد و خادم را گفت : على بن حسين را بزن !خادم نپذيرفت . امام به او پنجاه دينار بخشيد.(11)بنابراين , همان طور كه گذشت , داشتن غلام و كنيز براى رسول خدا6و ائمهء اطهار: را, نمى توان در تضادبا نفى برده دارى در اسلام دانست , زيرا اين نوع برده دارى به رابطهء پدر و فرزندى بيش تر شباهت دارد تا به رابطه ءمولا و برده ! اما در مورد احكام اسلام دربارهء بردگان بايد گفت :به هر صورت , بردگان تحت قيموميت و ولايت مولاى خود بودند و جزء مايملك او محسوب مى شدند. احكام اسلامى بر اين رابطهء حقوقى ـ اجتماعى دلالت دارد, لذا مانعى در جمع ميان اين احكام و سيرهء ائمه نمى توان يافت .در آخر, با آرزوى توفيق بيش تر براى جناب عالى , جزوهء را همراه اين نامه ارسال مى داريم , تااين بحث به طور كامل و مشروح براى شما بيان شده باشد.(پـاورقى 1.به چنين كنيزى در احكام اسلامى مى گويند. اين كنيز به فرزندش واگذار مى شود و چون به فرزندش واگذار شده , آزادمى گردد.(پـاورقى 2.نهج البلاغه , فيض الاسلام , خ 105(پـاورقى 3.بحارالانوار, ج 17 ص 3(پـاورقى 4.همان , ج 22 ص 118و 119(پـاورقى 5.اين زن , مادر رضاعى حضرت بود.(پـاورقى 6.همان , ج 46 ص 164(پـاورقى 7.منتهى الآمال , زندگانى امام چهارم , مكارم اخلاق حضرت , ش 5 با تلخيص .(پـاورقى 8.بحار, ج 46 ص 103ـ 105 روايت طولانى تر از آن است كه ماآورديم .(پـاورقى 9.قنبرر احجاج بن يوسف ثقفى به شهادت رساند; بحارالانوار, ج 42 ص 135(پـاورقى 10.همان , ج 71 ص ص 144(پـاورقى 11.بحارالانوار, ج 46 ص 92
کد سوال : 52929
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با اين كه شيخ فضل اللّه نورى مخالف مشروطيت بود و از سويى , مشروطيت گام نخست براى ملى كردن صنعت نفت ايران و پيدايش انقلاب اسلامى بود, چرا سالروز اعدام او را در تقويم ثبت كرده اند؟
پاسخ : براى دريافت پاسخ تحقيقى اين سؤال و دست يافتن به جوابى كه با واقعيت عينى مطابقت داشته باشد, لازم است زمين هاى سياسى , اجتماعى , اقتصادى , فرهنگى و اعتقادى انقلاب مشروطيت و عواملى كه موجب بيدارى و آگاهى توده هاى مردم و قيام و جنبش آنان عليه وضعيت حاكم گشت , مورد مطالعه و بررسى قرار گيرد.جهت تحقيق و مطالعهء شما, كتاب ج 1 تأليف دكتر سيد جلال الدين مدنى و كتاب نوشتهء شهيد دكتر حسن آيت را پيشنهاد مى كنيم . ما مدافع هر آن چه تقويم هامى نويسند نيستيم , اما جهت تنوير افكار و زدودن غبارى كه اطلاعا نادرست بر اذهان آحادى از مردم گذاشته , به موارد ذيل توجه نماييد:گشتند, روحانيت و پيشوايان دينى بودند. توجه داشته باشيم , به معنى قانون اساسى , فرمان و قرار داد است كه بيانگر شكل حكومت مى باشد ; يعنى حكومتى كه بر پايه ـ نه استبداد ـ اداره گردد.
کد سوال : 52930
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : كار سازمان تبليغات اسلامى چيست ؟
پاسخ : سعى كنيد پيوسته به سراغ اطلاعات دست اول برويد و علم و دانش را از خُبره و متخصص آن سؤال كنيد, چنان كه قرآن كريم مى فرمايد: (1) بنابراين كار سازمان تبليغات اسلامى را از همان سازمان سؤال كنيد.(پـاورقى 1.نحل (16 آيهء 43
کد سوال : 52931
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ماجراى فلسطين از كجا آغاز شد و اختلاف دقيقاً بر سر چه موضوعى است ؟
پاسخ : در پاسخ سؤال سوم , دربارهء صهيونيسم و تاريخچهء سرزمين فلسطين و صاحبان اصلى آن و ماجراى غصب اين سرزمين توسط صهيونيست ها با دسيسه و توطئهء استعمارگر پير يعنى بريتانيا و سپس با حمايت امريكا وفرانسه و شوروى سابق , توضيح لازم و كافى داده شد.جهت اطلاع بيش تر به كتاب هاى زير مراجعه كنيد: 1 سرگذشت فلسطين يا كارنامهء سياه استعمار, اكرم زعتير, مترجم : على اكبر هاشمى رفسنجانى ;2 شناخت كشورهاى اسلامى , غلام رضا گلى زواره ;3 فاجعه فلسطين , سامى الجندى , مترجم : كمال قارصى .
کد سوال : 52932
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ديدگاه امام خمينى (ره ) را در مورد دكتر على شريعتى بيان كنيد.
پاسخ : اولين كى كه موضوع ملّى شدن نفت ايران را مطرح نمود, مرحوم آيت اللّه حاج سيد ابوالقاسم كاشانى بود. براى روشن شدن اين واقعيت مسلّم تاريخى , قبل از ارائهء مدارك و منابع , لازم است گوشه اى از زندگى سياسى اين مجتهد بيدار و آگاه را به عنوان مقدمه ـ اگر چه به اختصار ـ بيان كنيم .با شروع جنگ جهانى اوّل در سال 1914و هجوم قواى انگليسى به عراق , علماى تشيع از جمله آيت اللّه كاشانى , حكم جهاد صادر كردند. فقهاى طراز اول شيعه , خود در خط مقدم جبهه جنگ عليه استعمار مى جنگيدند.آيت الله كاشانى به عنوان فرماندهء جنگ , اسلحه به دوش , در پيشاپيش همهء مجاهدان قرار داشت .پس از پايان جنگ جهانى اول و پيروزى متفقين , تعدادى از افسران انگليسى در سال 1322به منزل آيت الله كاشانى هجوم بردند, اما موفق به دستگيرى او نشدند. او مدتها مبارزات خود را مخفيانه ادامه داد, تا اين كه در آستانه ءانتخابان دورهء چهاردهم مجلس شوراى ملى ايران , توسط مأموران انگليسى دستگير و روانهء زندان شد. عكس العمل مردم تهران در مقابل جنايت استعمار اين بود كه او را به نمايندگى تهران انتخاب كردند. او به مدت (1) 28ماه در زندان متفقين , در بدترين وضعيت , همراه با شكنجه قرار داشت و هرگز ذره اى از اصول اعتقادى و جهادى خود, عدول نكرد. او در بيدادگاه متفقين در سال 1320در هنگام محاكمه صريحاً اعلان مى كند و مى گويد: (2)شايان توضيح است كه تا اين زمان امتياز و حق استخراج نفت ايران منحصراً به انگليس داده شده بود و پس ازپايان جنگ جهانى دوم در سال 1323در زمان نخست وزيرى ساعد, شركت شِلْ و دو كمپانى ديگر امريكايى پيشنهاداتى براى گرفتن امتياز نفت ايران به دولت دادند. سپس شوروى وارد صحنه شد و امتياز نفت شما را از ايران تقاضا نمود.تا قبل از آمدن پيشنهاد شوروى , هيچ يك از نمايندگان مجلس شوراى ملى ـ نه مصدق و نه ديگران ـ با پيشنهادسه كمپانى امريكايى هيچ گونه اظهار مخالفت نكردند. فقط نمايندگان حزب توده , به علت وابستگى به شوروى بادادن هر گونه امتياز نفت به اجنبى مخالفت نمودند, اما همين توده اى هاى مخالف وقتى با تقاضاى شوروى مواجه شدند, از موضع خود عدول كردند و اعلان كردند ما با دادن امتياز نفت به برخى كشورها مانند شورى كه جنبه ءامپرياليستى ندارند, موافق هستيم !(3) مصدق نيز تا قبل از پيشنهاد شوروى يك كلمه با پيشنهاد كمپانى شِلْ و دوكمپانى ديگر امريكايى اظهار مخالفت نكرده بود, ولى طى سخنرانى تندى عليه شوروى .را مطرح مى كند. مفهومش اين است كه امتياز جديد نفتى به هيچ كشورى , اعم از امريكاو شوروى داده نشود, اما امتيازات قبلى كه به انگليس داده شده بود, سر جاى خود محفوظ بماند. انگليس از پيشنهادمصدق , حمايت نمود. البته مصدق نمى توانست با انگليس مخالفت كند, زيرا او وامدار انگليس بود. به ديگر سخن :رضا شاه به دستور دولت بريتانيا سيد ضياء الدين و مصدق را از صحنهء سياست خارج كرده بود. مصدق در احمد آبادِتهران , به ظاهر به زراعت مشغول گرديد و سيد ضيا به فلسطين تبعيد شد, تا به اين وسيله اين دو مهره را با چهره ءمردمى و انقلابى و مخالف استبداد و طرفدار وطن و مليّت مجدّداً وارد صحنه نمايد, اما آن دو موظف بودند در امورسياسى ـ به ظاهر ـ مخالف هم باشند و عليه يكديگر موضع گيرى كنند, تا رهبرى هر دو جناح موافق و مخالف نفوذاجانب , در دست مهره هاى آموزش ديدهء بيگانه باشد. تا هر كدام از دو جناح به پيروزى رسيدند, منافع انگليس درخطر نباشد.طبق نوشتهء دولت آبادى , رضا شاه هشت مشاور خصوصى در مسايل كشور داشت , كه از جمله آن ها: مشيرالدوله , مستوفى الممالك , دكتر مصدق و خود دولت آبادى بود كه مقام نخست وزيرى رضا شاه را داشت .(4) بالاخره سخنرانى تند مصدق و طرح سياست موجب شد نمايندگان مجلس كه ـ به قول دكترجلال الدين مدنى ـ عمدهء نمايندگان آن عوامل بيگانه بودند(5) موضوع نخست وزيرى مصدق را پيشنهاد نمايند.مصدق در آذر ماه 1323طى نطقى در مجلس , موضوع عدم اعطاى امتياز جديد نفت را مطرح مى كند و آن را با به تصويب مى رساند.لازم است بدانيم غلام حسين رحيميان , نمايندهء مردم قوچان در مجلس , مادهء واحده اى را در همين رابطه به مجلس مى دهد, مبنى بر اين كه .رحيميان هنگام ارائهء اين ماده واحده , طى نطقى در مجلس , به مصدق و نمايندگان خطاب مى كند: .آن گاه به شخص مصدق خطاب كرد و گفت : , ولى مصدق حاضر نشد آن را امضا كند.(6)بالاخره طرح رحيميان با مخالفت مصدق مسكوت ماند و به تصويب نرسيد.نقش مداوم آيت اللّه كاشانى در ملى شدن صنعت نفتمخالفت دكتر مصدق با ملى شدن صنعت نفت ايران به طور مطلق , در حالى بود كه از يك سال پيش تر از آن ,آيت اللّه كاشانى در محاكمهء خويش صريحاً مخالفت خود را با شركت نفت انگليسى اعلام نموده بود. در سال 1326ه دولت انگليس با جمع آورى يهوديان دنيا در فلسطين در صدد تأسيس و تشكيل دولت اسرائيل بود, آيت اللّه كاشانى با صدور اطلاعه و سخنرانى هاى خويش , ضمن حمايت از مردم فلسطين و دعوت مردم براى كمك به فلسطينى و تحريك براى جنگ با صهونيست ها, مبارزه در جهت قطع دست انگليس از نفت ايران را در درجهء اوّل فعاليت قرار مى دهد.(7)چند روز قبل از 15بهمن سال 1327ـ كه روز تيراندازى به سوى شاه بود ـ اعلاميه شديداللحنى عليه انگليس وشركت نفت و دولت هاى دست نشاندهء آن در ايران صادر كرد و مردم را به يك مبارزه همگانى دعوت نمود. به دستورشاه , كاشانى در نيمهء شب 16بهمن با ضرب و شتم دستگير مى شود و ابتدا به قلعهء فلك الافلاك خرم آباد تبعيد وزندانى مى گردد و سپس به لبنان تبعيد مى شود.كاشانى در تبعيد گاه لبنان با صدور اعلاميه مردم ايران را به اتحاد و مبارزه عليه حكومت شاه دعوت مى كند وعلت تبعيد خود را, مسئلهء ملى شدن نفت ايران و مخالفت با يغماگرى انگليسى ها در شركت نفت و تغيير قانون اساسى براى ايجاد حكومت ديكتاتورى و مسلط كردن ايادى بيگانه بر كشور بيان مى كند.(8)پس از تبعيد شدن آيت اللّه كاشانى , بسيارى از مخالفان دولت مرعوب شدند و سكوت اختيار كردند. مجلس پانزدهم و عوامل انگليس در ايران , پنداشتند وضعيت مساعدى براى انعقاد قرار داد نفتى ديگرى براى تحكيم منافع انگليس فراهم شده است . لذا هيأت نمايندگى شركت نفت انگليس و ايران , به رياست وارد تهران شد وقرارداد الحاقى تنظيم گرديد, اما چون اين قرار داد در اواخر دورهء مجلس پانزدهم بود, به تصويب آن مجلس نرسيد و به مجلس شانزدهم كشيده شد. مصدق كه به دستور انگليس توسط رضاشاه پس ازمجلس چهاردهم از صحنهء سياست كنار زده شده بود تا با چهرهء مردمى و اپوزيسيون وارد صحنه شود و لذا درمجلس پانزدهم نماينده نبود و در مجلس شانزدهم خود را كانديدا نكرده بود, يك باره با دعوت اقليت مجلس واردصحنهء سياست شد و به عنوان اعتراض به دخالت دولت در انتخابات به اتفاق هيجده نفر ديگر در دربار متحصن گرديد. در روز انتخابات , عبدالحسين هژير وزير دربار با شليك چند گلوله توسط يكى از اعضاى فدائيان اسلام به قتل مى رسد.انتخابات تهران با اين بهانه ابطال مى گردد و در انتخابات مجدد تهران , مصدق شركت مى كند و رأى مى آورد و به همراه هيجده نفر از متخصصان جبههء ملى را تشكيل مى دهد و خود رياست آن را به عهده مى گيرد و مخالفت خود رافقط با قرار داد الحاقى گس ـ گلشائيان ـ اعلام مى كند. آيت اللّه كاشانى پس از يك سال و نيم تبعيد, با استقبال بى نظير و تاريخى مردم , وارد تهران مى شود و در بدو ورود, طى بيانيه اى تصريح مى كند نفت ايران متعلق به ملت ايران است . او مخالفت خويش را با تمام قراردادهاى نفتى ايران اعلام مى كند.در پنجم تيرماه 1329رزم آرا عامل سياست انگليس و امريكا و رئيس ستاد ارتش با حفظ سمت نخست وزيرى را به عهده گرفت . آيت اللّه كاشانى با صدور اعلاميه اى رزم آرا را عامل بيگانه معرفى نمود و در آذر ماه همان سال طى بيانيه اى با تأكيد بر ملى شدن صنعت نفت در سراسر كشور, از مردم خواست آن قدر در مورد ملى شدن صنعت نفت پافشارى كنند تا طرفداران شركت نفت , ناچار به اطاعت افكار عمومى گردند.بر خلاف آن چه كه برخى با تبليغات و شايعات , مصدق را قهرمان ملى شدن صنعت نفت معرفى مى كنند. ملاحظه گرديد نقش مصدق قابل مقايسه با نقش آيت اللّه , كاشانى نيست . او با طرح رحيميان مخالفت كرد.حتى در سوم دى ماه 1329دكتر بقايى طرحى را به امضاى يازده نفر از نمايندگان مجلس رساند و در آن , پيشنهادملى شدن صنعت نفت سراسر ايران را ارائه نمود. طرحى براى مطرح شدن در مجلس , نيازمند امضاى پانزده نماينده است , به دليل حد نصاب نرسيدن امضا, اين طرح متوقف شد.دقت داريد اگر اعضاى جبهه ملى كه رئيس آن مصدق بود, اين طرح را امضا مى كردند, مشكل حل مى شد. در هشتم دى ماه 1329آيت اللّه كاشانى مجدداً طى اعلاميه اى از مردم ايران خواست جهت ملى شدن صنعت نفت , متينگ تشكيل دهند. مردم تهران در ميدان بهارستان تجمع نمودند و در قطعنامهء مراسم خود, خواستار ملى شدن صنعت نفت در تمام ايران شدند.سرانجام با سخنرانى ها و اطلاعيه ها و مبارزات ممتد آيت اللّه كاشانى و بيدارى مردم , كمسيون نفت مجلس شانزدهم به رياست مصدق , مجبور شد موضوع ملى شدن صنعت نفت را در سراسر ايران تصويب نمايد. اين طرح پس از تصويب در كمسيون نفت , در 24اسفند ماه در مجلس شوراى ملى , و در 29اسفند سال 1329در مجلس سنابه تصويب نهايى رسيد.(پـاورقى 1.مرحوم آيت الله كاشانى چندين نوبت دستگير و زندانى شد. 28ماه فقط مربوطه به اين نوبت بود.(پـاورقى 2.جلال الدين مدنى , تاريخ سياسى ايران , ج 1 ص 142(پـاورقى 3.همان , ص 143(پـاورقى 4.حسن آيت , درس هايى از تاريخ سياسى ايران , ص 117(پـاورقى 5.تاريخ سياسى ايران , ص 142(پـاورقى 6.حسن آيت , درس هايى از تاريخ سياسى ايران , ص 130و جلال الدين مدنى , تاريخ سياسى ايران , ص 145(پـاورقى 7.جلال الدين مدنى , همان , ص 172(پـاورقى 8.همان , ص 176
کد سوال : 52933
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ديدگاه امام خمينى (ره ) را در مورد آيت اللّه طالقانى بيان كنيد.
پاسخ : براى بيان ديدگاه حضرت امام (ره ) پسنديده آن است كه عين كلام امام را كه از زبان و قلم او جارى گشته است , بيان داريم و برداشت هاى خود را به ميان نياوريم . اما در اعلاميه اى كه به مناسبت رحلت آن بزرگوار در تاريخ 58619صادر فرمود, آيت ا... طالقانى را چنين توصيف مى كنند: او براى اسلام به منزلهء حضرت ابوذر بود. زبان گوياى او, چون شمشير مالك اشتر بُرنده بود و كوبنده .(1)اما در اجتماع بانوان فرهنگى كاشمر كه در تاريخ 58622خدمت تان رسيده بودند, فرمود: . و در تاريخ 58623كه اقشار مختلف مردم قم خدمتش شرفياب شده بودند, فرمود: .و در همان اجتماع فرمودند: .و در پاسخ به تلگرام تسلين ياسر عرفات كه به مناسبت رحلت آيت اللّه طالقانى براى امام فرستاده بود, فرمود:.(پـاورقى 1.واحد فرهنگى جهاد سازندگى استان خوزستان , خط امام ـ كلام امام , ج 2 ص 19