• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 51814
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند شيطان را آفريد و چرا وى را مهلت داد تاانسان را گمراه سازد؟
پاسخ : علامه طباطبايى در مورد راز آفرينش شيطان مى گويد: اگرشيطانى نبود, نظام عالم انسانى هم نبود و وجود شيطانى كه انسان را به شر ومعصيت دعوت كند, از اركان نظام عالم بشريت است و نسبت به صراطمستقيم , او به منزلهء كناره و لبهء جاده است و معلوم است كه تا دو طرف براى جاده نباشد, متن جاده فرض نمى شود.(1)عالم خلقت مانند زنجير به يكديگر مربوط مى باشد, به طورى كه ايجادجزئى از آن مستلزم ايجاد همهء آن است ; البته لازم نيست همهء موجودات مثل هم باشند. حكمت الهى اقتضا مى كند موجودات از نظر كمال و نقص مختلف باشند. اگر انجام دادن فعلى , ضرورى و غير قابل ترك باشد, ديگر امر مولوى به آن معنا ندارد; وقتى امر مولوى معنا نداشت , اطاعت هم مصداق نخواهدداشت و در نتيجه مدح و ذم و ثواب و عذاب نخواهد بود و نبوت و رسالت نيزوجود نخواهد داشت . وقتى نبوت و رسالتى نباشد, اجتماع و مدنيتى نخواهدبود. اجتماع كه نباشد, انسانيتى نيست و بر همين قياس فرض نبود يك چيزمستلزم فرض نبود جميع اجزاى عالم است .(2)علاوه بر اين خلقت شيطان از آغاز خلقت پاك و بى عيبى بود و او ساليان دراز در صف مقربان درگاه خدا و فرشتگان بود, اما سپس از درگاه الهى مطرودشد. از طرفى شيطان اختيار را از انسان سلب نكرده , بلكه كار او وسوسه است وانسان با آزادى و اختيار خود مى تواند موانع را از پيش پاى خود بردارد. در جهان بينى اسلامى موجودات جهان به دو دستهء خير و شر منقسم نمى گردند; همه چيز به جا آفريده شده است . شيطان شر محسوب نمى شود. موجود مختار بايدبر سر دوراهى قرار گيرد تا كمال و فعليت خويش را به دست آورد. در اين باره جزوه اى ارسال مى شود.(پـاورقى 1.علامه طباطبايى , الميزان , ترجمه موسوى همدانى , ج 8ص 50 با تلخيص .(پـاورقى 2.همان .
کد سوال : 51815
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : حكمت احكام دينى چيست ؟
پاسخ : قطعاً احكام دين بر مبناى مصالح و فوايدى است كه عايد فرد يااجتماع مى شود. امام رضا7مى فرمايد: .(1)البته بايد اذعان كرد با معلومات محدود بشرى نمى توان به تمام جزئيات اسرار و فلسفه و حكمت احكام دست يافت . در آيات و روايات , بعضى ازحكمت ها روشن شده است . وجه مشترك همهء احكام و دستورهاى الهى , قرب معنوى و طهارت روحانى است . در مورد روزه قرآن مجيد مى فرمايد: .(2)يا در مورد نماز, على 7مى فرمايد: .(3)در مورد وضو, قرآن مجيد مى فرمايد: .(4)يا در مورد قربانى در حج مى فرمايد: .(5)البته در كنار تكامل معنوى و طهارت روحانى , عدالت اجتماعى و اقامه ءقسط و آبادانى زمين و عزت و سربلندى امت اسلامى و غيره نيز مطرح است ,همان طور كه در حديثى امام صادق 7مى فرمايد: .(6)(پـاورقى 1.علل الشرايع , ج 1 ص 93(پـاورقى 2.بقره (2 آيهء 183(پـاورقى 3.نهج البلاغه , قصار 136(پـاورقى 4.مائده (5 آيهء 6(پـاورقى 5.حج (22 آيهء 37(پـاورقى 6.وسائل الشيعه , ج 6 ص 4
کد سوال : 51816
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : حكمت آزمايش هاى الهى چيست ؟
پاسخ : آزمايش الهى با آزمايش بشرى متفاوت است . آزمايش بشرى براى شناخت بيش تر و رفع ابهام و جهل است , مانند آزمايش معلم ازدانش آموز, اما آزمايش الهى , براى پرورش و تربيت است . همان طور كه فولاد رابراى استحكام بيش تر, در كوره مى گدازند, آدمى را نيز در كورهء حوادث سخت پرورش مى دهند تا مقاوم گردد. على 7در مورد فلسفهء امتحانات الهى مى فرمايد: .(1)صفات درونى انسان به تنهايى نمى تواند معيار ثواب و عذاب گردد, مگرزمانى كه در لابه لاى اعمال انسان خودنمايى كند. خداوند بندگان را مى آزمايدتا آن چه در درون دارند, در عمل آشكار كنند و استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و كيفر او گردند.(2)در اين باره جزوه اى ارسال مى شود.(پـاورقى 1.نهج البلاغه , قصار 93(پـاورقى 2.تفسير نمونه , ج !, ص 528 با تلخيص .
کد سوال : 51817
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا محروميت ها و معلوليت ها با عدل الهى منافات ندارد؟
پاسخ : در پاسخ اين سؤال گفته شده است : اولاً حوادث ناگوار طبيعى , لازمهء فعل و انفعالات و تزاحمات عوامل مادى است و چون خيرات آن ها بر شرورشان غلبه دارد, مخالفت حكمت نيست ; ثانياً: وجود اين رنج ها و گرفتارى ها از يك سوم موجب تلاش انسان براى كشف اسرار طبيعت و پديد آمدن دانش ها و صنايع مختلف مى شود و از سوى ديگر دست و پنجه نرم كردن با سختى ها, عامل بزرگى براى رشد و شكوفايى استعدادها و ترقى و تكامل انسان ها مى گردد;(1)اين نكته را بايد افزود كه بسيارى از ناكامى ها يا محروميت ها و معلوليت هامشكلات و مصائب خود ساخته است كه انسان براى خود يا ديگران فراهم ساخته است . قرآن مجيد مى فرمايد: .(2)نمى توان انكار كرد كه بسيارى از حوادث مانند بيمارى ها, معلول بى اعتنايى به اصول بهداشتى است . البته بخشى از مصائب كه دامنگير انسان مى شود,مجازات الهى است . مسلّما در چنين مواردى خداوند بر آن ها ستمى روا نداشته است و خود آن ها بوده اند كه بر خويشتن ستم روا داشته اند. بخشى از حوادث زنگد بيدارباش است . در حديثى از على 7نقل شده است : .(3)بخشى از حوادث و مصائب به منظور آزمايش مردم است كه جنبهء تربيتى دارد. گفته شده است مصائب ما در خوشبختى است .]هر كه در اين بزم مقرب تر است جام بلا بيش ترش مى دهند(پـاورقى 1.استاد مصباح يزدى , آموزش عقايد, ص 198(پـاورقى 2.روم (30 آيه 41(پـاورقى 3.بحارالانوار, ج 64 ص 235
کد سوال : 51818
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا اختصاص عده اى به مقام نبوت تبعيض نيست ؟
پاسخ : در پاسخ اين سؤال گفته شده است : آفرينش آميخته با نظام صحيح , چنين تفاوتى را ايجاب مى كند, مثلاً بدن انسان , آفرينشى منظم است وبراى تأمين اين نظام , تفاوت هايى در ميان اعضا بايد باشد. اگر تمام سلول هاى تن انسان , به ظرافت سلول هاى شبكيهء چشم و يا به تحرك سلول هاى قلب باشند, سازمان بدن به هم مى ريزد; بايد سلول هايى همچون مغز در بدن باشندو رهبرى عضلات و اعضاى بدن را به عهده بگيرند. هيچ كس نمى تواند بگويدچرا همهء بدن مغز نيست و يا مثلاً چرا در يك گياه همهء سلول ها به ظرافت ولطافت و زيبايى گل برگ ها نمى باشند; زيرا چنين وضعى ساختمان گياه را به كلى دستخوش فنا و نيستى مى كند. نكتهء قابل توجه اين جا است كه اين امتيازذاتى كه براى ايجاد يك سازمان منظم , نهايت لزوم را دارد, ساده نيست , بلكه توأم با مسئوليت عظيم به اندازهء اين امتياز مى باشد. وجود اين مسئوليت سنگين , تعادل كفه هاى ترازوى خلقت آن ها را تأمين خواهد كرد; يعنى به همان نسبت كه پيامبران و رهبران بشر امتياز دارند, مسئوليت نيز دارند.(1)اگر ضرورت بعثت انبيا ثابت شد, طبيعى است لزوم نبى و انسان كامل نيزثابت خواهد شد. اگر افرادى به منصب خطير نبوت گمارده نشوند, بشر از وحى محروم مى شود و با محروميت از وحى , تشخيص راه صحيح و وظايف فردى واجتماعى ميسر نخواهد بود; در نتيجه هدف آفرينش كه رسيدن به كمال است ,محقق نخواهد شد و اين نقض غرض است .(پـاورقى 1.تفسير نمونه , ج 2 ص 389 با تلخيص .
کد سوال : 51819
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا پيامبران و اولياى الهى به صورت كامل آفريده شده اند؟
پاسخ : كارهاى خدا حكيمانه است و هرگز در انتخاب برخى از انسان هابراى مقام نبوت و امامت , ارادهء او گزاف و بى ملاك نيست . از طرفى حكمتى الهى ايجاب مى كند براى بشر از جنس خود آنان معلمان و آموزگارانى اعزام كندو ناچار بايد اين معلمان نسبت به افراد مورد تعليم , برترى داشته و آگاهى هاى لازم را دارا باشند, و از آن جا كه نفس هر انسانى در حد ذات فاقد هر نوع كمال وفضيلت بالفعل است , ناچار بايد خداى جهان آفرين چنين كمالاتى را به انسان اعطا نمايد و در نتيجه كمالات پيامبران نيز از جانب خداوند به آنان اعطامى شود; البته در همهء آموزگاران و سفيران الهى شايستگى هايى وجود داشته است كه بتوانند بار امانت را به دوش بكشند; از اين رو خداوند دربارهء پيامبران ,واژه هايى مانند و به كار برده است كه حكايت از نوعى گزينش دارد. خداوند از فعاليت آنان در دوران رسالت و جهاد فردى و اجتماعى آنان آگاهى دارد; از اين رو در زيارت حضرت فاطمه 3مى خوانيم : . يكى از مهم ترين عوامل تربيت و رشد انسان , وجود الگو ونمونهء رفتار است . اسلام اين نقش را به انبيا و اولياى الهى به عنوان انسان هاى كامل و تربيت شده الهى داده است . اگر آن ها از چنين كمالى برخوردار نبودند,هرگز نمى توانستند براى امت اسلامى الگو باشند. ]ذات نايافته از هستى بخش كى تواند كه شود هستى بخش ؟!
کد سوال : 51820
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : هدف از آفرينش انسان چيست ؟ چرا انسان از آغاز كامل آفريده نشده است ؟
پاسخ : قرآن مجيد در مورد هدف از آفرينش انسان تعابير مختلفى دارد;در يك جا مى فرمايد: .(1)و در جاى ديگر هدف از خلقت , آزمايش انسان معرفى شده است : .(2)و در جاى ديگر هدف از خلقت انسان را مشمول رحمت الهى مى داند.مى توان گفت : هدف آفرينش انسان , امتحان او است تا از آن راه بندگى رابرگزيند و نهايتاً به تكامل واقعى نائل شود.در اين باره جزوه اى ارسال مى شود.6 چرا انسان از آغاز كامل آفريده نشده است ؟اگر موجودى از آغاز واجد كمال خود باشد, ديگر موجود مادى نخواهدبود, بلكه مجرد و غير مادى است .فرض اين است كه انسان موجودى مادى است و مادى بودن اقتضا مى كندبا موانع و مشكلات برخورد داشته باشد. رحمانيت الهى اقتضا مى كند به هر چه امكان وجود دارد, وجود بدهد. وقتى نباشد عالم ماده خلق شود, ناچارموجودات اين عالم و از جمله انسان دستخوش تغييرات و تحولات قرارمى گيرند و در اثر تحولات , استعداد فيض هاى جديدترى پيدا مى كنند. اگرانسان از اول كامل خلق مى شد, او مجرد و فرشته بود و ماهيت خود را از دست مى داد.(پـاورقى 1.ذاريات (51 آيهء 56(پـاورقى 2. ملك (67 آيه 2
کد سوال : 51821
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : به چه دليل هستى خدا واجب است ؟ آيا مادهء ازلى نمى تواندواجب الوجود باشد؟
پاسخ : براى اثبات خدا و ضرورت آن , فلاسفه و متكلمان براهين زيادى اقامه كرده اند كه در كتب فلسفه و كلام , از جمله كتاب ارزشمند شهيد مطهرى آمده است . يك برهان را كه نياز به مقدمات كم ترى دارد و در عين حال از اتقان برخوردار است , مطرح مى كنيم : موجود به حسب فرض عقلى , واجب الوجود و يا ممكن الوجود است و هيچ موجودى عقلاً از اين دو فرض خارج نيست و نمى توان همهء موجودات را ممكن الوجوددانست , زيرا ممكن الوجود نياز به علت دارد و اگر همهء علت ها ممكن الوجود وبه نوبهء خود نيازمند علت ديگرى باشند, هيچ گاه موجودى تحقق نخواهديافت . به ديگر سخن : تسلسل علت ها محال است ; پس ناچار سلسله علت ها به موجودى منتهى مى شود كه خودش معلول موجود ديگرى نباشد و واجب الوجود باشد.اگر هر موجودى ممكن الوجود و نيازمند علت باشد, هيچ گاه موجودى تحقق نخواهد يافت و چنين فرضى نظير آن است كه هر يك از افراد يك گروه اقدام خود را مشروط به شروط ديگرى كند كه در اين صورت هيچ اقدامى انجام نخواهد گرفت ; پس وجود موجودات خارجى دليل آن است كه واجب الوجودى موجود است .(1) اما دليل اين كه ماده را نمى توان واجب الوجوددانست , عبارت است از اين كه : واجب الوجود بايد ازلى و ابدى باشد; يعنى درگذشته سابقهء عدم نداشته باشد و در آينده همه معدوم نشود. هر موجودى كه سابقه عدم يا امكان زوال داشته باشد, واجب الوجود نخواهد بود و بطلان فرض واجب الوجود بودن هر پديدهء مادى آشكار مى گردد, زيرا ازلى و ابدى بودن ماده بر اساس دلايل علمى و تجربى قابل اثبات نيست , چون بُرد تجربه محدود است و ثانياً فرض ازلى بودن ماده مستلزم بى نيازى آن از آفريننده نيست . ماده و انرژى علت مادى جهان را تشكيل مى دهند, نه علت فاعلى آن را.(2)(پـاورقى 1.اقتباس از آموزش عقايد, استاد مصباح يزدى , ص 74ـ 80 (پـاورقى 2.همان , ص 132
کد سوال : 51822
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نظر اميل دوركيم و فرويد در مورد خاستگاه دين چيست وچگونه نقد مى شود؟ نظريهء صحيح چيست ؟ آيا نظريهء جهل و ترس در موردخاستگاه دين صحيح است ؟ چرا؟
پاسخ : استاد مطهرى در تشريح نظريهء دوركيم مى گويد: احساس مى كند; يك فردى و يك اجتماعى . خودفردى كه در آن است , نفس است , خود است , فرديت است و ديگر كه در آن جمع و جامعه است , انسان جمعى را, خودش را فراموش مى كند, بعد مى بيند يك سلسله فضيلت ها هست ; خيال مى كند خودش منحصر به همان خود فردى است , بعد براى اين كه موضوعى براى آن كارهايى كه با جمعى انجام مى دهد پيدا كند, مى آيد آن موضوع رادر خارج از وجود خودش فرض مى كند و آن ماوراءالطبيعه است اين از خودبيگانگى مى شود; يعنى انسان خودش را فراموش مى كند و غير را به جاى خودمى گيرد و آن غير, ماوارء الطبيعه است . در نقد اين نظريه استاد مطهرى مى گويد: انسان دو شخصيت مستقل و جدااز يكديگر ندارد; يك من در انسان است كه همهء كارهاى متضاد را در آن واحدانجام مى دهد; پس اين توجيه كه انسان دو من دارد و يك من خودش را فراموش كرده و بعد آن چه را كه از آن من صادر مى شود, به غير من و به جز من نسبت داده كه آن جز من ماوراءالطبيعه است , صحيح نيست ; اصلاً دو من در كار نيست كه به اين شكل بخواهد در بيايد. فرق است ميان مراتب يك شىء و دو شى ءجدا از يك ديگر; آن چه در اين جا صحيح و درست است , اين است كه اين من ها مراتب شىء واحد هستند, نه اشياى جدا از يك ديگر. ثانياً: اگر چنين باشد, بايد هميشه مذهبى ها در ميان مردمى باشند كه به قول شما بيش تر از خود بيگانه باشند; يعنى هر چه روح اجتماعى در افراد بيش ترفراموش شده و بيش تر مرده باشد و هر چه احساس اجتماعى را بيش تر فاقدباشند, بايد بيش تر دينى و مذهبى باشند, در صورتى كه قضيه بر عكس است ;هميشه افرادى مذهبى ـ به معناى واقعى ـ كسانى هستند كه احساس اجتماعى در آن ها از ديگران زنده تر است .(1)اساس مذهب را از طريق پسيكاناليزم چنين فرض مى كند كه استنباط مذهبى ما از كائنات مربوط به وضع طفوليت ما است . طفل خود را درمقابل جهان عظيمى احساس مى كند: نخست مادر و سپس پدر, حامى او درمقابل انواع خطرات است . ترس او از خطرات در دوران بلوغ نيز امتداد مى يابدو در برابر اين خطرات همانند طفلى خود را نيازمند حامى مى بيند و اين حامى به صورت يك الوهيت حمايت كننده جلوه گر مى شود, اما او هميشه به صورت پدرى با رتبهء بسيار بلند جلوه گر مى شود كه در حقيقت شكلى از توتميسم ,شكلى از قبيله نخستين است .(2)فرويد ريشه پيدايش پديده هاى اجتماعى و روانى و اخلاقى بشر را ميل جنسى انسان داند و معتقد است علت تكوين مذهب مبنى بر دو پديدهء زيراست :1 تشويش و اضطراب انسان در برابر تحريك هاى غريزى خود;2 ترس انسان در برابر نيروهاى خصمانهء طبيعت ;3 از اين جهت مى توان گفت فرضيهء او در اين زمينه , از جهاتى شباهت به فرضيهء ترس دارد.در نقد نظريهء وى بايد گفت : فرويد هيچ دليل قانع كننده اى براى فرضيهء خوداقامه نكرده و اثر آرام بخشى و اطمينان و قدرت آفرينى مذهب را با انگيزه ءپيدايش اشتباه كرده است . از اشتباهات فرويد, ناديده گرفتن سهم درك و عقل وهوش آدمى است . كسانى كه تنها به غرائز انسان مى نگرند, در حقيقت تنها نيمى از وجود او را شناخته اند. اگر نياز جنسى از نيازهاى انسان است , نياز به موادغذايى و مسكن و غيره نيز از نيازهاى اصيل مى باشد.چگونه مى توان يكى را فقط اصيل دانست ؟! همهء نيازها كه در چار ميل جنسى محدود نمى شود.يكى از نظريات در مورد خاستگاه دين , فرضيهء جهل است . ويل دورانت ـدر تاريخ خويش , ج 1 ص 89ـ مى گويد: احساس شگفتى از حوادثى كه برحسب تصادف ايجاد مى شود يا انسان نمى تواند علت آن ها را درك كند, ازعواملى بوده كه اعتقادات دينى را سبب شده است . اگوست كنت ـ در كتاب فطرت , ص 171ـ مى گويد: بشرهاى اوليه چون علل اصلى حوادث را نمى شناختند, اين ها را به يك سلسله موجودات غيبى وخدايان نسبت مى دادند. استاد مطهرى (ره ) در رد اين نظريه مى گويد: از اين ها بايد پرسيد: آيا همان بشر گذشتهء چند هزار سال پيش كه خوشبختانه آثارى ـ گذشته از مسأله پيغمبران ـ اكنون از وى , از چند هزار سال پيش در علم و فن و صنعت و حتى فكر و نظر به دست آمده و بعضى از آن ها در سطح بسيار بالايى است و اثر بسيارى نيز اكنون در دست نيست و قديم ترين كتاب هايى كه از چين و غيره به دست آمده وحاوى فكرهايى فلسفى است كه به قدرى دقيق و بلند است كه اسباب حيرت بشر امروزى است ... ـ آيا همان بشر گذشته , فكرش آن مقدار نبود كه او را به مذهب و خدا كشانده باشد؟ همين كه شما مى گوييد دربارهء حوادث فكر مى كرد و مى گفت علتى دارد,مى توانست يك قدم آن طرف تر برود كه آن علت چيست ؟ اين قدم ساده اى است كه فكر بشر به آن جا برسد. ديگر همان قدم اوّل نمى ايستد. همين قدر كه اسمش را گذاشت اللّه و خدا, نمى ايستد; مى گويد اين باران چيزى هست كه آن را مى گرداند, بعد مى رود سراغ آن چيز; آن چيز خودش چگونه است ؟ اين جزءافكار ابتدايى انسان است .(فطرت , ص 178. در جاى ديگر مى گويد: آياانسان هاى ابتدايى همين نظم حيرت انگيز را درعالم نمى ديدند؟ انسان ابتدايى درخت نمى كاشت ؟ وقتى كه مى ديد يك هسته اى , يك شىء خيلى ساده اى زير زمين مى رود, بعد به صورت درختى درمى آيد و بعد اين همه برگ ها و گل ها و شكوفه ها و ميوه ها مى دهد, اين هاتعجبش را بر نمى انگيخت ؟... براى بشر ابتدايى همين مقدار كافى است كه فكرخدا براى او پيدا شود. ثانياً: تاريخ نشان مى دهد در همان دوره هايى كه اين هامى گويند دورهء ما قبل تاريخ , بشرهاى خيلى متفكر وجود داشته كه كافى بوده است همان ها تذكر را به بشر بدهند. (فطرت , ص 182.اما فرضيهء ترس در بسيارى از نوشته هاى جامعه شناسان ماترياليست ديده مى شود. آن ها سرچشمهء پيدايش مذهب را ترس از مرگ يا عوامل طبيعى مى دانند. راسل مى گويد: انسان پديده هايى را مى ديد و مى ترسيد و به خاطرترس از اين ها احتياج داشت اضطراب و نگرانى درون خويش را به يك صورتى به آرامش مبدل كند. او نمى توانست با علم و با شناخت واقعى پديده ها كه بعدمنجر به پيدا كردن يك راه حل مناسبى برايش شد, اين آرامش را كسب كند;ناگزير مى آمد به جاى علاج واقعى , به مسكّن پناه مى برد و مى آمد يك دل خوش كنى براى خودش ايجاد مى كرد, مثلاً با اعتقاد به قضا و قدر, ناملايمات زندگى را براى خود حل مى كرد.( فطرت , ص 176.اما پايه گذاران اين فرضيه هيچ گونه دليلى بر اثبات نظريهء خود را ارائه نكرده اند و از شرح ادعا فراتر نرفته اند. ما اثر آرام بخشى مذهب را قبول داريم ,اما آيا اين ها اثر است يا انگيزه ; البته ما انكار نمى كنيم در ميان مذاهب ساختگى كه نقش اصلى در آن ها بر عهدهء خرافات است , ترس هاى موهم با مسايل مذهبى كاملا, آميخته است , امانبايد از آن ها يك قانون كلى براى پيدايش همه ءمذاهب استفاده كرد. از طرفى اگر جهل و ترس منشأ پيدايش مذهب باشد, بايددين و مذهب در افراد جاهل و ترسو شيوع داشته باشد و در اقشار عالم و شجاع اثرى از آن نباشد, در حالى كه شرح حال بسيارى از دانشمندان و سلحشوران خلاف آن را ثابت مى كند.نظريهء صحيح در پيدايش دين آن است كه مذهب ريشه در فطرت انسان دارد. جمعى از محققان معتقدند انسان از نظر جسم چهار بُعدى است و روح روح و روان او نيز چهار بُعد دارد كه عبارتند از: 1 حس راستى يا حقيقت جويى ;2 حس زيبايى ; 3 حس نيكى ;4 حس مذهبى ;كوونتايم مى گويد: .(3)همگانى و جاودانى بودن مذهب در طول تاريخ بشر دليل بر اصالت حس ّمذهبى است و با تمام تلاشى كه براى محو مذهب و آثار مذهبى صورت گرفته هرگز مذهب از اعماق جوامع بشرى ريشه كن نشده است ; نمونه اش تبليغات ضدمذهبى حزب كمونيست شوروى سابق است كه در طول شصت سال ادامه داشت , اما هرگز مذهب در آن كشور محو نشد.قرآن مجيد اين نظريه را تأييد مى كند و مى فرمايد: .(4)در روايتى رسول اكرم 6مى فرمايد: .(5)على 7مى فرمايد: .(6)بنابراين دين براى بشر فطرى است ; يعنى عقل انسان بالفطره آن را مى پذيردو براى پذيرفتن آن نياز به تعليم و تعلم ندارد. بعثت پيامبران پاسخگويى به تقاضايى است كه در سرشت بشر وجود دارد و در واقع آن چه كه بشر به حَسَب سرشت خود در جستجوى آن بوده و خواهد بود, پيامبران آن را بر او عرضه داشته اند. (پـاورقى 1.استاد مطهرى , فطرت , ص 224ـ 236 با تلخيص .(پـاورقى 2.مكارم شيرازى , انگيزهء پيدايش مذهب , ص 235 با تلخيص .(پـاورقى 3.مكارم شيرازى , همان , ص 274 به نقل از حس مذهبى يا بُعد چهارم روح انسانى .(پـاورقى 4.روم (30 آيه 30(پـاورقى 5.تفسير نمونه , ج 16 ص 429(پـاورقى 6.نهج البلاغه , خطبه 1
کد سوال : 51823
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آثار اعتقاد به دين در زندگى انسان چيست ؟
پاسخ : ايمان به خدا و دين دارى آثار فردى و اجتماعى بسيارى دارد كه عبارت است از:1 اخلاص در عقيده و عمل ; در مكتب اخلاقى مادى ملاك خوبى شخص ,خوبى فرد است و كارى به انگيزه و قصد و نيت ندارد, ولى در مكتب اخلاقى قرآن مؤمن كارش را به خاطر خشنودى خدا انجام مى دهد; از اين رو در معرض نوسان و دگرگونى عقيده و عمل نيست .2 جان بازى در راه هدف ; هر انسانى با عواطف خاصى آفريده شده است ,اما آنچه عواطف را منطقى مى كند و شخص حاضر مى شود جان خود وفرزندانش را به خطر بيندازد, دين و مذهب است .3 محبوبيت در دل مردم ; افراد دين دار از خيانت و ظلم و ستم و دروغ كه موجب تنفر عمومى است , اجتناب مى كنند و به جاى آن از عدل و درست كارى پيروى مى كنند.اين صفات پسنديده عواطف مردم را به سوى دينداران فرا مى خواند.4 اتحاد و اتفاق ; هر چند عوامل نژاد و زبان و غيره در هم بستگى جامعه مؤثر است , اما اگر از پشتوانهء وحد فكرى برخوردار نباشد, ناپايدار خواهد بود.5 احساس مسئوليت ; افراد دين دار خود را در برابر خدا و مردم مسئول مى دانند و نمى توانند در برابر حوادث و رويدادها بى اعتنا باشند.6 آرامش روحى ; قرآن مجيد ياد خدا را عامل امنيت روحى مى داند.7 بهجت زايى ; استاد مطهرى مى گويد: ايمان مذهبى از آن جهت كه تلقى انسان را نسبت به جهان شكل مى دهد; به اين نحو كه آفرينش را هدف دار وهدف را خير و تكامل و سعادت معرفى مى كند, طبعاً ديد انسان را نسبت به نظام كلى هستى و قوانين حاكم بر آن خوش بينانه مى سازد. آرى ايمان است كه زندگى را در درون جان ما وسعت مى بخشد و مانع فشار عوامل روحى مى شود.(1)(پـاورقى 1.استاد مطهرى , مجموعهء آثار, ج 2 ص 44