کد سوال : 51004
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا عقل و فكر محدود انسان مى تواند به عمق احكامى كه از علم بى انتهاى خدا سرچشمه گرفته پى ببرد؟
پاسخ : بررسى فلسفة احكام و تلاش براي شناخت حكمت افعال و اوامر و نواهى خداوند، كارى نو پيدا نيستو عمرى به درازاى عمر اديال الهى و انديشة انسان در شناخت پيام وحى دارد. انسان بر اساس خِرَد و انديشه، در حدّ ممكن مي تواند به شناخت برسد. منطق وحي، منطق عقل و ادراك است و تعبيرهايى چون : "لعلّكم تتفكرون" ، " لعلّكم تشكرون" ، "لعلّكم تعقلون" در جاى جاى آن به چشم مى خورد. از اين رو ، تفكر و انديشه در خصوص فلسفة احكام نه تنها نادرست نيست، بلكه موجب تحكيم مبانى دينى و ترويج دين مى شود، چون انسان هر قدر از نشاخت بالاترى برخوردار باشد، كمتر زمينة انحراف و سقوط در او ايجاد مى شود.[8]شيعه اماميه به بركت برخوردارى از علوم اهل بيت (ع) ، هميشه از اين آزادى برخوردار بوده است كه راه پرسش را براي همگان باز بگذارد و حتّى به انديشيدن و پرسيدن و درك عميق بسنده نكند. اين بينش و منش امامان عليهم السلاباعث شد مجموعه اى از روايات كه بيانگر فلسفه و حكمت الحكام و افعال است، در مطاوى احادث شكل بگيرد، چنان كه بخشى از آن روايات را شيخ بزرگوار صدوق در كتاب "علل الشرايع" گرد آورى كرده ا ست.احكام چون وظيفة عملى انسان را مشخص مى كند، هر انسانى بايد به آن ها عمل نمايد و جستجو در راه شناخت علت و حكمت آن نمى تواند موجب شود كه شخص به وظايفش عمل نكند، چون احكام تعبّى است و شناخت عمق و درك آن امرى فراتر از وظيفة فعلى و عملى مكلّف است.
کد سوال : 51005
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر گوشه اى از اسرار خدا را دانستيم، بايستى از چه مواردى دورى كنيم، مثالى در اين خصوص ذكر فرماييد.
پاسخ : مولوى مى گويد : هر كه را اسرار حق آموختند مهر كردند و دهانش دوختنداگر قرار بود كه حق و حقيقت همه مكشوف باشد، نيازى به بودن عوالمى چون ملكوت و جبروت و لاموت نبود. اسرار پشت پرده همان واقعيت هستى و محلّ آن دل و محمل آن شهود است. عارفه به هر جا رو كند، روي خدا است . قرآن مى فرمايد: "فأينما تولّوا فثمّ وجه الله".[3]تفسير آيه از اين حكايت مى كند كه چون خدا در هر زمان و مكان حاضر و حاكم است به همه جا احاطه دارد، بشر مى بايست با او بدون هيچ واسطه اى سخن بگويد.دل عارف محضراسرار حق است. او در روز قيامت خطاب اين آيه نيست: "به او گفته مى شود: وضعى كه مى بيني، در دنيا هم بود، اما تو از آن در پرده اى از غفلت بودي. ما امروز پرده را كنار زديم. اينك ديدگانت تيز بين شده است".[4]عارف در دنيا با چشمان برزخى و با ديدة دل به اندازة توان و لياقتش به اسرار حق آگاه شده و گويا حتى لحظه اى به غفلت نگذرانده است.انسانى كه از دل زنگار مى زدايد، بر جلاى آن مى افزايد و در اين مسير با رنج از آن چه نفس بدان اشتها دارد، مي پرهيزد و مقام خوف ، عبوديت و بندگى را مى آموزد. پس نمى تواند جز خدا را طلب كند؛ پس با سرّ او در مى آميزد. اسرار حق كه به او آموخته شد، سعى بر اعلان آن نخواهد داشت و دل را به گنجينة پر بهاى عرفان رهن خواهد داد. او مى كوشد بر توانايى خود بيفزايد تا كه در درياى بى پايان معرفت الهى بيشتر غوص كند. ابن سينا مى گفت: با تمام دانشى كه كسب كردم، فهميدم هيچ نمى دانم. اعتراف به جهل بالاترين دانش است. اشخاصى كه توفيق به دست آوردند كه از اسرار حق مطلع شدند، چنين توفيقى بهترين رفيق آن ها است. معلوم مى شود از لطف خدا بهره مندند و به آن ها عنايت شده است. وظيفة آنان پرهيز از گناه و رذايل و خبائث و صافى كردن دل از وساوس است.اميرمؤمنان (ع)دربارة صفات عارف به حق و مؤمن حقيقى مى فرمايد: "مؤمن عقل خويش را با پرهيزكارى و پيرويخدا و رسول زنده كرد و نفس خود را با رياضت و بندگى نكردن از خواهش هاى آن ميرانده، به طورى كه بدنش باريك شده و دلش نرم گشته و براى او درخشندة پر نور درخشيد(درجة بلند توحيد و خداشناسى را دريافت). پس درخشندگى آن براى او راه [هدايت و رستگاري] را نمودار كرد.".[5]حضرت دربارة اوصاف آنانى كه به ياد خدا هستند مى فرمايد: " روز هاى زندگانى را با ياد خدا به سر مى برند ... و به عدل و درستى امر كرده، خود آن را انجام مى دهند و از ناپسند (گفتار و كردار زشت) نهى نموده، خود آن را به جا نمى آورند و چنان به آخرت ايمان و يقين دارند كه گويا دنيا را به پايان رسانيده و به آخرت وارد شده و در آن جا مي باشند ... . و قيامت وعده هايش را برايشان ثابت كرده است. پس پرده از آن اوضاع را از جلو مردم دنيا برداشته اند، به طورى كه گويا ايشان مى بينند آن را كه مردم نمي بينند و مى شنوند آن را كه ديگران نمى شنوند ... .".[6] عارف چشم به جمال حق دوخت و از هر آن چه مى خواست آموخت و عاقبت در عشق حضرت حق سوخت، ولى رسواشد آن شخص كه جامة تقوا به تن ندوخت و عريان شد كه آن جامة فخرش به عقبى نفروخت.انسان مى تواند از سرّالله باشد، زيرا كه از نفخة او حيات گرفت. پس مى تواند مثالى از او باشد. اگر خواست چنين باشد، مى بايست از گناهان پرهيز كند و عبدى مطيع باشد، تا اگر به عبادت مى پردازد، معبود را مشاهده كند: "آن چه كه به عنوان يك اصل مشترك در تمام عبادات مطرح است، آن است كه انسان وقتى به سِرّ عبادت مى رسد كه معبود را مشاهده كند... انسان براى اين كه بفهمد از نظر عبادت فقط احكام و آداب را رعايت مي كند يا از احكام و آداب عبادات، گذشته و به اسرار عبادت هم رسيده است يا خير، ... انسان وقتى به آن مرحله رسيد، ديگر حساب و كتابى در اختيار او نيست. درجات ابتدايي مشاهدة معبود آن است كه انسان سرى به قلبش بزند و تأمل در قلب كند كه آيا در اين قلب غير از خدا احدى هست يا خير؛ به چه چيزى علاقهمند است. اگر به خودش و لذايذ شخصى خود علاقه مند است و به تعلقات جزيى خود دل سپرده است، معلوم مى شود در قلب او خدا خالصاً نيست و به سرّ عبادت نرسيده است ... .".[7]1[3] بقره (2) ، آية 115 .1[4] ق (50) آية 22.1[5] نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبة 210، ص 683، با تلخيص.1[6] همان، خطبة 213، ص 697.1[7] آيت الله جوادى آملي، اسرار عبادات، ص 155، با تلخيص.
کد سوال : 51006
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در هر موردى كه از قرآن و حديث دليل محكمى بر فلسفة حكمى نداريم، چگونه بايد رفتار كنيم؟
پاسخ : برادر گرامي! از اين كه با ما مكاتبه نموديد سپاسگزاريم. دين اسلام از روز نخست به صورت يك آيين جهانى به بشر عرضه شد و قوانين آن از جامعين و گستردگى برخوردار است، به گونه اى كه هيچ موضوعي از قلمرو آن خارج نيست و از مجموعة آن مى توان حكم هر موضوعى را استخراج كرد. امامت به عنوان استمرار رسالت خاتم انبيا(ص) به توضيح و تبيين احكام نورانى اسلام مى پردازد. قرآن كريم و سنت معصومان عليهم السلام منابع اصليِ احكام سالامى به شمار مى روند و بعد از آن ها دليل عقل مى باشد. استنباط و اجتهاد از اين منابع بر عهدة فقهاى شيعه است كه پاسخ گوى سؤال ها و مسايل جديدى هستند كه براى مسلمان ها پيش مى آيد. گاه شارع مقدس افزون بر تشريع حكم، حدود و قلمرو و موضوع آن را نيز تبيين مى كند، مانند نماز و روزه و زكات و خمس و ... كه به موضوعاتى از اين قبيل، عناوين شرعى مى گوييم. اما گاه شارع مقدس مصلحت را در اين مى داند كه تشخيص مفهوم و تعيين قلمرو موضوع حكم شرعى را به عرف واگذارد و به تشريع حكم اكتفا كند. در اين جا فقيه با استفاده از قواعد اصولى و فقهى كه ابزار استنباط او محسوب مى شوند و با استفاده از اصول مسلّم قرآنى و استنباط از احاديث معتبر، ظهورات عرفى را مدّ نظر قرار مى دهد و در نهايت به پاسخگويى مسئلة مستحدثه (نو) مى پردازد.[1] اين از افتخارات شيعه و فقيهان آن است كه در هر عصر و زمانى آمادة پاسخ گويى به شبهات و مسايلى هستند كه فراروى جوامع قرار مى گيرد و فقه شيعه در اين گسترة پويا و فعال پاسخى مناسب را پيدا مى كند و در اختيار مكلفان قرار مى دهد و هيچگاه دچار كوتاهى و سستى نشده است. اجتهاد مستمر فقهاى جامع الشرايط يكى از رموز جاودانگي تشيع در عرصة حيات فردى و اجتماعى است.[2]1[1] مجموعه آثار كنگره بررسى مبانى فقهى حضرت امام خمينى (ره) ج 9، ص 96 ـ 97، با تلخيص.1[2] همان.
کد سوال : 51007
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مىگويند هر پديدهاى آفرينندهاى دارد. پس خدا را كه آفريده است؟
پاسخ : درست است كه هر پديدهاى آفرينندهاى مىخواهد، ولى خداوند متعال پديده نيست كه نياز به آفريننده داشته باشد. پديده يعنى چيزى كه از عالم نيستى به اين عالم پا نهاده است؛ يعنى قبلاً نبوده، سپس به وجود آمده است، اما خدا اين طور نيست كه يك وقتى نبوده ،سپس به وجود آمده باشد، تا دنبال پديد آورندهاش باشيم.مقايسه كردن خدا با بقيه چيزها صحيح نيست، چونهيچ چيز مانند خدا نيست: "ليس كمثله شى؛(1) خداوند مثل و مانندى ندارد". خداوند پديد آورنده همه چيز است "بديع السموات و الارض انى يكون له ولد و لم تكن له صاحبة و خلق كل شى و هو بكل شى عليم، ذلكم الله ربكم لا اله الا هو خالق كل شى فاعبدوه؛(2) پديد آورنده آسمانها و زمين است. چگونه او را فرزندى باشد و حال آن كه او را همسرى نيست؟! هر چيزى را او آفريده و به هر چيزى دانا است".بنابراين از ديدگاه اديان الهى و خداپرستان، خدا خالق و آفريننده هر چيزى است و خودش احتياج به آفرينش ندارد و آفرينندهاى براى خدا نيست. وجود و هستى عين ذات خدا است. خدا يعنى وجود مطلق و هستى صرف وجود، ذات خدا است و چيزى كه ذاتى است، علتپذير نيست.يك مثال ساده براى تقريب به ذهن: شورى عين ذات نمك است. بنابراين اگر گفتند: شورى هر چيزى به نمك است، پس شورى نمك از چيست؟ اين سؤال اشتباه است، چون نمك يعنى شورى، به طورى كه نه مىشود نمك را شور كرد و نه مىتوان شورى را از نمك گرفت.اين مطلب در علم فلسفه به اثبات رسيده كه "الذاتى لا يعلل" چيزى كه ذاتى است، علت بردار نيست". درباره خدا گفته مىشود: وجود عين ذات خدا است. نه مىشود به خدا وجود داد و نه مىشود وجود را از خدا جدا كرد.موجودات ديگر اين طور نيستند، مثلاً انسان غير از وجود است. مىتوان به انسان، وجود داد، يعنى او را آفريد مىتوزان وجود را از انسان سلب كرد.پس خدا احتياج به آفريننده ندارد. اگر او نيز آفريننده داشت، آفريننده او نياز به آفريننده خواهد داشت و تسلسل پيش مىآيد.پىنوشتها:1 - شورى (42) آيه 11.2 - انعام(6) آيه 102.
کد سوال : 51008
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خدا مرا پيامبر يا امام نكرد؟
پاسخ : پيامبر بايد شرايطى داشته باشد، از جمله:1 - بايد همه فضائل و صفات پسنديده و كمالات اخلاقى را دارا باشد.2 - بايد از صفات نكوهيده بركنار باشد و از هر عامل زشتى و نقص به دور باشد.3 - بايد در خانهاى پاك و از پدر و مادرى خوش نام تولد يافته و از طهارت حسب و نسب برخوردار باشد.4 - از نظر جسمى معقول و سالم و از نظر قيافه زشت و كريه المنظر نباشد و داراى امراضى نباشد كه موجب نفرت بيننده است. بدون شك پيمبران بايد چيزى را كه عامل دورى و نفرت اجتماع است، دارا نباشد تا بتوانند با جلب علاقه و افكار ديگران به هدف بعثت دست يافته و در راه هدايت مردم موفق گردند.در آيه 18 سوره بقره آمده است: "هنگامى كه خدا ابراهيم را به مشكلاتى آزمود و او از پس آنها پيروز بهدر آمد، ابراهيم را امام و پيشواى مردم قرار داد. ابراهيم درخواست كرد از فرزندانش نيز امام مردم باشند، خداوند فرمود: اين عهد به ظالمان نمىرسد".از قرآن مجيد استفاده مىشود مقام نبوت و امامت بايد به فردى عطا گردد كه از گناه و آلودگى پاك باشد.ممكن است كسى بگويد: بسيارى وجود دارند كه به طور نسبى اين شرايط در آنان هست، ولى به پيامبرى مبعوث نمىشوند.پاسخ اين است كهقرار نيست همه مردم يا بسيارى از آنان پيامبر باشند. در زمانهاى سابق اين طور بود كه بسيارى از افراد شرايط را دارا بودند، ولى پيامبر نمىشدند. خدا به حضرت موسى وحى كرد:اى موسى! آيا مىدانى چرا من از بين مردم فقط تو را به پيامبرى مبعوث كردم؟ حضرت موسى گفت: نمىدانم. خدا فرمود: چون تو را متواضعتر از بقيه يافتم.(1)پيامبر شدن داراى وظايف سنگين و مشكلى است كه بسيارى تحمل آن را ندارند. اگر كسى پيامبر شدن را براى رياست و مقام بخواهد، لغزش بزرگى است. اگر كسى آن را براى مقامات الهى وارزشهاى معنوى بطلبد، همين كه نيت آن را دارد و دلش براى آن مىتپد، ثواب آن در نامه او ثبت مىشود: "نية المؤمن خير من عمله".انسان مىتواند با پيمودن راه انبيا و كوشيدن در متحقق ساختن اهداف آنان و تبليغ و دعوت مردم به سوى خدا كار انبيا را كه تبليغ و دعوت به خدا و تعليم و تزكيه مردم است، پيشه خود سازد تا در راه آنان قدم بردارد.پىنوشتها:1 - بحارالانوار، ج72، ص 129.
کد سوال : 51009
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : از كجا بدانيم قرآن را خدا فرستاده است؟
پاسخ : قرآن معجزه الهى است و كلام بيشر نيست و دليل آن اين است كه قرنها است فرياد مىزند "بگو: اگر جن و انس جمع شوند و دست به دست هم بدهند، تا مثل اين قرآن را بياورند نمىتوانند".تاكنون كسى نتوانسته است كتابى همچون قرن با تمام فصاحت و بلاغت و زيبايى كه دارد، عرضه كند. قرآن مىفرمايد: "أفلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً؛(1) آيا در قرآن دقت نمىكنند؟! اگر قرآن از غير خدا بود، در آن اختلاف فراوان مىيافتند".كتاب هايى كه انسانها حتى دانشمندان مىنويسند نواقص و تناقضات فراوانى دارد، ولى قرآن با اين كه از فردى است كه نه به مكتب رفته و نه استادى ديده بود، آيه آيه آن از زيبايى و محتواى عالى برخوردار است. آيا مىتوان قرآن را غير از "كتاب آسمانى" دانست؟!ادعاى قرآن و مبارز طلبيدن آن بر همه روشن است، ليكن كسى نتوانسته است در برابر قرآن قد علم كند و آيتى مانند قرآن كريم بياورد.پىنوشتها:1 - اسراء (17) آيه 90.
کد سوال : 51010
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : از كجا بدانيم خدا يكتا بى نياز است؟
پاسخ : يكتايى خدا نياز به استدلال ندارد، بلكه شريك داشتن به دليل نيازمند است، زيرا هنگامى كه يك حقيقت اثبات شد و قبول كرديم، خدا و خالقى بر جهان حاكم است، خواه ناخواه يك فرد آن اثبات مىشود. براى اثبات فرد دوم به استدلال نيازمنديم. در زمينه صانع و آفريدگار بزرگ جهان، هنگامى كه اصل وجود خالق اثبات گرديد، قطعى است كه بالاخره آن مفهوم در يك فرد تحقق دارد، ولى آيا آن حقيقت را فرد ديگرى نيز دارد؟ اين مسئلهاى است كه استدلال مىخواهد. با اين حساب اگر خداوند يكى است، استدلالى نمىخواهد و براى اثبات شريك براى خدا به برهان و دليل احتياج داريم.ثانياً: چرا خدا داراى همتا باشد؟ اگر به اين علت است كه يك خدا نمىتواند جهان را اداره كند و كار آفرينش را انجام دهد، در اين صورت هيچ يك از اين دو فرد، خدا نيستند زيرا هر دو عاجز و ناتوان و ناقص اند. اگر يكى از آن دو بدون كمك از ديگرى مىتواند مستقلاً به ترتيب نظام هستى پرداخته و جهان را اداره كند و ديگرى نمىتواند، همان كه مىتواند خدا است و ديگرى كه نمىتواند خدا نيست.ثالثاً: اگرخداى ديگرى نيز وجود داشت، آثار و مخلوقات و پيامبران بايد داشته باشد، حال آن كه تممى پيامبران از "الله" سخن گفتهاند و هيچ پيامبراز طرف خداى ديگر را سراغ نداريم. اين حقيقت را حضرت اميرالمؤمنين(ع) مىفرمايد: "پسرم! بدان اگر پروردگارت شريكى داشت، رسولان او نيز به سوى تو مىآمدند و آثار ملك و قدرتش را مىديدى و افعال و صفاتش را مىشناختى. اما او خداوندى است يكتا. همان گونه كه خويش را توصيف كرده است، هيچ كس در ملك و مملكتش قادر به ضديت با او نيست".(1).يكى ديگر از صفات خدا قدرت و بى نيازى او است. ما معتقديم كه بايد خداوند متعال كه آفريدگار جهان با آن همه عظمت و نظم و هماهنگى است، داراى حكمت و قدرت نامحدود باشد. او هر عملى را كه به صلاح و مصلحت بداند، انجام مىدهد. چه زيبا در قرآن اين مطلب را بيان كرده است: "و ما كان الله ليعجزه من شىءفى السموات و لا فى الارض انه كان عليماً قديراً؛(2) خدا اين گونه نيست كه چيزى در آسمانها و يا در زمين او را عاجز سازد. به درستى كه او هم دانا و هم توانا است."عظمت و توانمندى و قدرت خدا، براى كسانى كه در مخلوقات تفكر و دقت مىكنند، واضح است.پىنوشتها:1 - نهج البلاغه، نامه 31.2 - فاطر (35) آيه 43.
کد سوال : 51011
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : خدا مىگويد ما هر كه را بخواهيم، هدايت مىكنيم. پس عدل الهى چه مىشود؟
پاسخ : هدايت انسانها توسط خدا به اين صورت است كه اسباب هدايت از قبيل عقل، پيامبران، الهامات قلبى، كتاب آسمان، عالمان و حوادثى را كه رخ مىدهد، فراهم كرده و انسان را موظف نموده كه از اسباب هدايت استفاده كند و هدايت شود. پس "يضل من يشاء و يهدى من يشاء"(1) به معناى اين نيست كه خداوند فردى را مجبور بر هدايت يا ضلالت مىكند. انسان مختار و صاحب اراده خلق شده است و مىتواند راه صلاح را پيش گيرد يا راه فساد را برگزيند:"اناهديناه السبيل اما شاكراً و اما كفوراً؛(2) ما راه (هدايت) را به انسان نشان داديم. حال يا شكرگزار است يا كفران نعمت مىكند".شهيد مطهرى فرمود: "بشر در كارهاى ارادى خود مانند يك سنگ نيست كه او را از بالا به پايين رها كرده باشند و تحت تأثير عامل جاذبه زمين خواه ناخواه به طرف زمين سقوط كند، و مانند يك گياه نيست كه تنها يك راه محدود در جلو او هست. و همين كه در شرايط معين رشد و نمو قرار گرفت، اين جا است كه پاى شخصيت و صفات اخلاقى و روحى و سوابق تربيتى و موروثى و ميزان عقل و دورانديشى به ميان مىآيد و معلوم مىشود كه آينده سعادت بخش يا شقاوت بار هر كسى تا چه اندازه مربوط است به شخصيت و صفات روحى و ملكات اخلاقى و قدرت عقلى و علمى او بالاخره به راهى كه براى خود انتخاب مىكند".(2)انسان با اختيار و ارادهاى كه دارد، مىتواند راه هدايت را انتخاب كند و هيچ منافاتى با عدل الهى ندارد، چون هدايت و ضلالت الهى به معناى اين نيست كه خدا انسان را مجبور بر هدايت يا ضلالت كرده باشد، بلكه به معناى ايجاد اسباب هدايت و ضلالت است و انسانها با اختيار خود مىتوانند اسباب هدايت يا ضلالت را انتخاب كنند.پىنوشتها:1 - نمل (16) آيه 93.2 - نمل (16) آيه 93.3 - انسان و سرنوشت، ص 41.
کد سوال : 51012
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : خدا عالم است. پس چرا شيطان را آفريد؟
پاسخ : از ديدگاه اسلام و ما مسلمانان در جهان، آفريدهاى كه بد باشد، وجود ندارد: "الذى أحسن كل شىء خلقه؛(1) همه چيز زيبا و به جا آفريده شده و همه چيز مخلوق ذات احديت است."درباره خلقت شيطان بايد بگوييم:اولاً شيطان از اول شيطان آفريده نشد بلكه او از ابتدا از مخلوقات خدا و مشغول عبادت و پرستش خدا بود، ولى در برابر خواسته خدا ايستادگى كرد و از درگاه خدا رانده شد. از آن زمان به بعد شيطان، بد شد، مانند افراد ظالمى كه در دنيا هستند. آنان در ابتدا كه متولد شدهاند، بد نبودهاند و بعداً راه بدى و فساد و ظلم را انتخاب كرده و از ظالمان و افراد برگشتهاند. ثانياً: شيطان به خاطر مزاحمتى كه با انسانها دارد و با آنان دشمنى مىورزد، از بدىها و شرور محسوب مىشود، مانند مار چرا انسانها از مار مىترسند و آن را براى خود بد مىدانند؟ چون مار به آنها نيش مىزند. آيا بايد بگوييم مار بد است، چون مزاحم انسانها است؟ آيا هر چيزى كه مزاحم انسانها شد و با ما در تضاد بود، بد محسوب مىشود؟ نه چنين نيست.ثالثاً: وجود شيطان با همه بدى كه دارد، براى انسانها خوب است. شهيد مطهرى مىگويد: "وجود شيطان و شيطنت و اضلال او، خود مبنى بر حكمت و مصلحتى است و به موجب همان حكمت و مصلحت، شيطان شر نسبى است، نه شر حقيقى و واقعى و مطلق.(2) (شر نسبى يعنى براى ما انسانها بد و مزاحم است و اين طور نيست كه شيطان هيچ نقشى و فائدهاى در عالم تكوين ندارد). شيطان نيز مانند مار و عقرب و گرگ و شير و ديگر مزاحمهاى انسان به حساب مىآيد و انسان مىتواند خود را از شر آنها در امان نگاه دارد. بر اثر رويارويى و تضاد، قوهها و استعدادهايى كشف مىشود كه براى مجموعه انسان مفيد و لازم است".پىنوشتها:1 - سجده(32) آيه 7.2 - مرتضى مطهرى، عدل الهى، ص 34.
کد سوال : 51013
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مىگويند خدا از باب رحمت مرا آفريد. من نمىخواستم آفريده شوم. چرا خدا مرا آفريده است؟ حال كه چنين است پس هر كارى كه دوست دارم مىكنم!
پاسخ : فلاسفه و متكلمان گفتهاند هر چيزى كه پا به عالم وجود مىگذارد، ارزشمند است و عدم، بى ارزش است. غزالى مىگويد: "ليس فى الامكان أبدع مما كان؛ نظامى زيباتر از نظام موجود امكان ندارد". مسلمان معتقد است: اساساً بدى وجود ندارد. جهان سايه حق است و محال است كه زيبا نباشد. اگر به جهان هستى با ديد جمعى و گسترده نگاه كنيم، آن رازيبا مىبينيم. (9)پىنوشتها:1 - سجده (32) آيه 7.2 - طه (52) آيه 53.3 - انعام(6) آيه 1.4 - ذاريات (51) آيه 56.5 - بقره (2) آيه 20.6 - صف (61) آيه 12.7 - اعراف (7) آيه 58.8 - زين العابدين قربانى، فلسفه آفرينش انسان، ص 85، با تلخيص.9 - مرتضى مطهرى، عدل الهى، مجموعه آثار، ج1، ص 92.