• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 50904
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر در بين وضو حدثى از انسان سرزند، آيا براى وضوى مجدد بايد اعضايى را كه تر شده، خشك كند؟
پاسخ : خير، لاز نيست اعضايى را كه تر شده، خشك كند؛ مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌ تواند با ريختن آب وضو بگيرد.‌‌[2]2[2] توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 261.
کد سوال : 50905
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در مورد شخص جنب و اين كه چه مايعى خارج مي‌‌ شود توضيح دهيد.
پاسخ : مردها و زن ها دو گونه جنب مي‌ شوند: 1- از راه جماع، 2-از راه بيرون آمدن مني.3- اگر از مرد يا از زنى در اثر شهوت در خواب يا در بيدارى مايعى بيرون آيد كه اوّلاً همراه با شهوت باشد (در خانم ها در اوج شهوت) و ثانياً با جهش بيرون آيد (اين شرط در خانم ها نيست) و ثالثاً بعد از بيرون آمدن ، بدن سست شود، (اين شرط هم در خانم ها نيست) انسان جنب شده و بايد براى نماز و اعمال ديگر غسل جنابت انجام دهد.1[1]1[1] توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 205، مسئلة 345.
کد سوال : 50906
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : لطفاً دربارة چهار زن برگزيدة عالم و نام آنان توضيح دهيد.
پاسخ : در روايات از چهار زن به عنوان بهترين زنان بهشتى ياد شده است. از جمله پيامبر (ص) فرمود: "خير نساءالجنّهْْ ، مريم بنت عمران و خديجه بنت خويلد و فاطمه بنت محمد و آسيه بنت مزاحم امرأهْْ فرعون".[31]در روايت ديگر به اين تعبير امده است: " افضل نساء الجنهْْ أربع: خديجه بنت خويلد و فاطمه بنت محمّد و مريم بنت عمران و آسيه بنت مزاحم امرأهْْ فرعون".[32]بهترين يا برترين زنان بهشتي: مريم دختر عمران، خديجه دختر خويلد، فاطمه دختر محمد(ص) و آسيه دختر مزاحم (زن فرعون) مى باشند.فاطمة زهرا (س) دختر پيامبر (ص) و همسر اميرالمؤمنين و مادر امام حسن و امام حسين و حضرت زينب و ام كلثوم مى باشد.نام هاى ديگر آن حضرت: صديقه، مباركه، طاهره، زكيّهْْ، راضيه، مرضيهْْ ، محدّثه و زهرا مى باشد. او پنج سال پس از بعثت در مكه متولد شد و هيجده سال و هفتادو پنج روز زيست.پيامبر (ص) فرمود : "فاطمه پارة تن من است. آن كه او را بيآزارد، مرا آزرده و دشمنى با او دشمنى با من است".نيز فرمود: "فاطمه سرور زنان اهل بهشت است". هم چنين فرمود: "خداوند به خشنودى فاطمه خشنود مي‌گردد و به خشم او خشم مى گيرد".3[33]مريم، مادر حضرت عيسي(ع) و دختر عمران از پيامبران بنى اسرائيل مى باشد. قرآن كريم مريم را در حدّ اعلاى ستايش ياد كرده و به پاكى او شهادت داده و نامش را سى و چهار بار ذكر كرده است. از امام باقر (ع) در تفسير آية "يا مريم انّ الله اصطفاك و طهرّك و اصطفاك على نساء العالمين" آمده : " يعنى تو را از نسل پيامبران انتخاب نمود و از تهمت زنا پاك گردانيد و به زادن عيسى بدون همسر برگزيد".[34]حضرت خديجه، دختر خويلد از نسل عامر بن لؤى است. در جاهليت خديجه را طاهره مي گفتند و پيامبر او را كُبريََ لقب داد.وى اولين زنى است كه اسلام آورد و با ثروت و مالى كه داشت، پيامبر را يارى كرد. او زنى عاقله بود. در سنّ چهل سالگى با پيامبر (ص) كه در 25 سالگى بود، ازدواج كرد و در شصت و پنج سالگي، سه سال پيش از هجرت در مكّه درگذشت. پيامبر بعد از فوت خديجه بسيار محزون شد و همواره او را به خوبى ياد مى كرد. حضرت خديجه مادر حضرت فاطمة زهرا (س) مى باشد.[35]آسيه دختر مزاحم(همسر فرمون) از زنان شايستة تاريخ است. وى از بنى اسرائيل و از نسل پيامبران بود. قرآن وى را از زنان نمونه ياد كرده است. در حديثى از پيامبر (ص) آمده است: "سه نفر حتى يك چشم به هم زدن به خدا و وحى الهى كفر نورزيدند: 1ـ مؤمن آل ياسين، 2ـ على بن ابى طالب(ع)،3ـ آسيه زن فرعون".آسيه به حضرت موسى ايمان آورد. فرعون او را از اين كار منع كرد، ولى آسيه نپذيرفت. فرعون او را به شكنجه كشيد و دست ها و پاهايش را با ميخ به زمين در ميان آفتاب كوبيد تا او به شهادت رسيد.4[36] 3[29] بحارالانوار، ج 27، ص 172.3[30] همان.3[31] بحارالانوار، ج 13، ص 162.3[32] همان.3[33] معارف و معاريف، ج 7، ص 676، با تلخيص ، به نقل از كنز العمال.4[34] همان، ج 9، ص 306، با تلخيص.4[35] همان، ج 5، ص 101، با تلخيص و اضافات.4[36] همان، ج 1، ص 90، با تلخيص.
کد سوال : 50907
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به اين كه در دين اسلام قبولى طاعات و عبادات در گرو قبول ولايت است، آيا در زمان غيبت حضرت مهدي(ع) در گرو قبولى ولايت فقيه است؟
پاسخ : در روايات فراوانى بر اين تأكيد شده كه اعمال به واسطة پذيرش ولايت ائمة اهل بيت(ع) پذيرفته مى شود.پيامبر (ص) فرمود: " در روز قيامت اگر بنده اى اعمال هفتاد پيامبر را به جا آورده باشد، ولى ولايت من و اهل بيت مرا نپذيرفته باشد، خداوند هيچ عملى از او را نمى پذيرد".[29]ابوحمزة ثمالى از امام زين العابدين(ع) نقل مى كند: بهترينمكان ها روي زمين بين ركن و مقام [در مسجد الحرام] است. اگر شخصي به اندازة نوح (950 سال) عمر كند، هر روز روزه بگيرد و در آن مكان شب‌ها را به عبادت بپردازد، ولى ولايت ما را قبول نداشته باشد، اعمالش هيچ فايده اى ندارد".[30]در روايت مشهور و متواتر بين شيعه و سنى از پيامبر (ص) آمده است: " من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتهٌْْ جاهليهْْ؛ هر كس امام زمان خويش را نشناخته بميرد، مردنش مانند مردن زمان جاهليت خواهد بود".شناخت و معرفت و پذيرش امام مت و رهبرى در هر زمان لازم وضرورى است. در زمان غيبت حضرت ولى عصر(ع) به دستور آن حضرت بايد از فقها و مراجعى كه عادل و با تقوا هستند، تبعيت كنيم و آنان را جانشين و خليفة حضرت امام زمان(ع) بدانيم. اگر كسي عملى انجام دهد و مطابق با فتواى آنان نباشد، عملش باطل است. بنابراين تبعيت و اطاعت از آنان لازم و ضرورى است.
کد سوال : 50908
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در مورد شكست اصحاب فيل توضيح دهيد. آيا درست است كه سنگ هاى موجود در پنجه يا در منقار پرندگان سنگ نبود ، بلكه نوعى مواد منفجره (اورانيوم ) بود؟!
پاسخ : دربارة شآن نزول اين سوره در روايت آمده است : وقتى قريش فهميدند كه پيامبر مبعوث به رسالت براى همة انسان ها شده است، زبان اعتراض گشودند و به ابوطالب گفتند: به پسر برادرت بگو: اگر اين حرف را اهل فارس و روم بفهمند و بشنوند، ما را از سرزمينمان مى ربايند و سنگ هاى خانة كعبه را قطعه قطعه مى كنند(قصص ، 57) . در اين مورد سورة فيل نازل شد و به قريش گوشزد كرد: كسي نمى تواند شما را بربايد و كعبه را قطعه قطعه كند. همان طورى كه ابرهه خواست اين خانه راخراب كند، اما نتوانست.اصحاب فيل:حاكم يمن كه دست نشاندة حاكم روم بود، براى اين كه اثبات كند خدمتگزار خوبى براى او است ، كليساى بسيار زيبا و مهمي در يمن بر پا كرد و تصميم گرفت مردم جزيرة عربستان را به جاى كعبه به سوى آن فرا خواند و كم كم آن جا كانون حج اعراب شود و مكه از مركزيّت بيافتد. براى همين منظور مبلّغان بسيارى به اطراف و ميان قبايل عرب در سرزمين حجاز فرستاد. اعراب كه سخت به مكّه و كعبه علاقه داشتند و آن را از آثار ابراهيم خليل مى دانستند ، احساس خطر كردند. سپس ابرهمه بالشكرعظيمى عازم مكه شد.هنگامى كه نزديك مكه رسيد، كساني را فرستاد تا شتران و اموال اهل مكه را غارت كنند. در اين ميان دويست شتر از عبدالمطلب غارت كردند. ابرهه كسى را فرستاد كه با بزرگ مكه ملاقات كند و به او بگويد كه ما براى جنگ نيامده ايم؛ تنها آمده ايم كه خانة كعبه را خراب كنيم. اگر مقاومت نكنيد، ما كارى به شما نداريم.فرستادة ابرهه با عبدالمطلب گفتگو كرد و سپس با يكديگر نزد ابرهه آمدند. وقتى ابرهه، عبدالمطلب را ديد ، تحت تأثير شخصيت او قرار گرفت و به او احترام كرد. ابرهه گفت: ما آمده ايم كعبه را ويران كنيم. شما اگر حاجتى داريد بگوييد. عبدالمطلب گفت: دستور دهيد شتران مرا كه غارت كرده اند، به من بدهند. ابره با تعجب گفت: دربارة كعبه هيچ نمى گويي؟!عبدالمطلب گفت: من صاحب شتران هستم و كعبه صاحبى دارد كه خود مانع خراب شدن آن مى شود.عبدالمطلب شترانش را گرفت و به مكه آمد و به مردم دستور داد به كوه هاى اطراف پراكنده شويد. سپاه ابرهه كه سوار بر فيل بودند، حركت كردند. عبدالمطلب حلقة در كعبه را گرفت و گفت: خداوندا! هر كس از خانة خود دفاع مى كند. تو خانه ات را حفظ كن. هرگز مباد روزى كه صليب آن ها و قدرتشان بر نيروهاى تو غلبه كند و ساكنان حرم اسير آنان شوند. خداوندا! ساكنان حرم را بر مسيحيان و صليبيان پيروز گردان!ناگهان ديدند ابرى سياه از ناحية درياى احمر به چشم مى خورد كه به سوى مكه در حركت است. در اين هنگام پرندگانى شبيه چلچله و پرستو از سوى دريا رسيدند و هر يك سه عدد سنگريزه با خود همراه داشت. يكي به منقار و دو تا در پنجه ها . سنگريزه ها به اندازة نخود بودند. آن ها را بر سر سپاه فرو ريختند. به هر كدام از آنها كه اصابت مى كرد، هلاك مى شد. در اين هنگام وحشت عجيبى بر لشكر ابرهه سايه افكند. تعدادى هلاك شدند و برخى فرار كردند.[28]معلوم نيست آن سنگريزه ها از چه جنسى بود.3[28] با استفاده از تفسير نمونه، ج 27، ص 352.
کد سوال : 50909
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا اين سخت "بهشت زير ساية شمشيرها است" از پيامبر است؟ اگر از پيامبر است، در مورد منظور پيامبر توضيح دهيد.
پاسخ : پيامبر اسلام آيينة تمام نماى رحمت الهى در بين زمينيان بود. خداوند متعال در قرآن مى فرمايد: " از لطف و مرحمت الهى بر تو اين بود كه نرمخو و خوش اخلاق بودى . اگر بد اخلاق و غليظ و خشن بودي، از اطراف تو رميده مى شدند".[24]هر مؤمنى بايد اين چنين باشد. رفق و مدارا، حُسن خلق، معاشرت صحيح و معقول و نرم خويى از خصائص مؤمنان است.اخلاق پيامبر (ص) آن قدر عالى و پر ارزش است كه خدا آن را به عنوان " خُلق عظيم" ياد كرده است: "انّك لعلى خُلُلق عظيم".[25] پيامبر اسلام با اين كه مقام رسالت و سرپرستى جامعه را به عهده داشت، ولى زندگى و معاشرت او در اجتماع آن چنان خودمانى و بى پيرايه بود كه اگر در ميان جمعى مى نشست، كسى او را نمى شناخت،مجبور بود بپرسد: كدام يك از شما محمّد است.[26]دنيا او را مغرور نكرد. گرفتار تجمل نشد و فريفتة آن نگشت ، بلكه با چشمى عفيف و پرهيزكار به آن مى نگريست. هنگام سخن گفتن ترش رو نبود و كلمات ناهنجار و خشن به كار نمى برد. اجازه نمى داد كسي مقابلش سرپا بايستد و نسبت به ديگران احترام مى كرد. البته پرهيزكاران نزد او احترام بيشترى داشتند.پيامبر در مسافرت هاى دسته جمعى به سهم خود كار مى كردو هيچ گاه سربار ديگران نبود و مى فرمود: " دوست ندارم امتيازى بين من و شما باشد، زيرا خداوند دوست ندارد كه بنده اش را جدا و ممتاز از ديگران ببيند". صلة رحم مى كرد و به كسى اجازه نمي داد از ديگران بدگويى كند. در حيا و شرم بى مانند بود. به همه احترام مى گذاشت. فضيلت و بزرگى را به ايمان و تقوا مى دانست و نظرى به ثروت و جاه و مقام نداشت.هرگاه به شخص او بى احترامى مى شد، در صدد انتقام بر نمى آمد و از خطا و بدرفتارى ديگران چشم پوشى مى كرد. با آن همه آزار و اذيّتى كه قريش به حضرت كرده بودند، هنگامى كه مكه را فتح كرد، آن ها را بخشيد . پيامبر تنها به خاطر خدا و دين غضب مى كرد. اخلاق پيامبر رستاخير بزرگى در جامعة بشرى به وجود آورد كه اگر مردم جهان او را الگوى خود قرار دهند، جهان گلستان مي شود.زندگانى پيامبر سراسر رحمت و الفت و مهربانى و خوشرويى بود، مگر مواقعى كه با متجاوزان روبه برو مى شد. در اين صورت لباس رزم مى پوشيد و ب سپاهيان خود سفارش مى كرد در مقابل دشمن محم بايستند و از خود سستى نشان ندهند.در مواقع دفاع از اسلام و مسلمانان سفارش و تشويق به جنگ مى كرد.در آيات آخر سورة فتح آمده است: " محمد رسول الله و الذين معه الشدّاء على الكفار رحماء بينهم؛ محمد پيامبر خدا است و كسانى كه با او همراه اند، بر كفّار سختگير و با يكديگر مهربان اند".آيات فراوانى جهاد و تقال با مشركان و كفار و متجاوزان دلالت بر اين مى كند كه در مواقع لازم وضرورى بايد مؤمنان با شدّت تما م در مقابل دشمنان ايستادگى كنند و از ارزش هاى دينى و الهى و انسانى دفاع نمايند. حديث "بهشت زير ساية شمشير ها است" در همين راستا است. اين حديث را اميرالمؤمنين از رسول خدا(ص) نقل مى كند و حديثى صحيح است.[27]3[24] آل عمران (3) آية 159.3[25] قلم (68) آية 4.3[26] بحارالانوار، ج 16، ص 229.3[27] بحارالانوار ، ج 97، ص 13.
کد سوال : 50910
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در زمينة انباشتن ثروت از ديدگاه اسلام چه آمده است؟ آيا اين امر خوب است؟
پاسخ : نمى توان گفت اسلام در برار مال و ثروت موضع منفى دارد و با آن صد در صد مخالف است.از طرفى اسلامفقر را هم نمى پسندد و در آية 180سورة بقره از "مال" به " خير" تعبير شده است.در حديثى از امام باقر(ع) مي خوانيم: " نعم العون الدنيا على طلب الآخرهْْ؛[17] دنيا (مال) كمك خوبى براى رسيدن به آخرت است".و در روايت ديگر از امام صادق(ع) آمده است: "غنى عجزك عن الظلم خير من فقر يحملك على الاثم؛[18] بى نيازى كه انسان را از تجاوز به حق ديگران باز دارد، از فقرى كه انسان را به گناه وادار نمايد ، بهتر است".جوامع اسلامى بايد بكوشند هر چه بيشتر غنى و بيناز گردند و به مرحلة خود كفايى برسند و روى پاى خود بايستند و شرف و عزّت و استقلال خود را بر اثر فقر، فداى وابستگى به ديگران نكنند. يك ملت فقير نمى تواند آزاد و سربلند زندگى كند. فقر انسان ضعيف الايمان را مى لغزاند و ممكن است او را به كفر و بى دينى بكشاند (كاد الفقر ان يكون كفراً).[19]همان طور كه فقر خوب نيست و موجب لغزش مى شود ، ثروت اندوزى نيز ممكن است باعث طغيان و سركشى گردد. در بعضى از متون اسلامى از ثروت و از برخى از ثروتمندان مذمّت شده است. مذمّت از قارون ثروتمندِ مغرور شاهد گويايى بر اين موضوع است، منتهى اسلام ثروتى را مى پسندد كه به وسيلة آن مسير بهشت هموار گردد، چنان كه دانشمندان و بزرگان بنى اسرائيل به قارون گفتند: "وابتغ فيما اتاك الله الدار الآخرهْْ؛2[20] از اين ثروتت براى خانة آخرت كارى بكن".اسلام ثروتى را مى پسندد كه در آن نيكى به همگان باشد (احسن كما احسن الله إليك).[21]اسلام ثروتى را مدح مى كند كه در آن "لا تنس نصيبك من الدنيا؛[22] فراموش نكردن بهرة دنيوي" تحقق يابد. بالاخره اسلام ثروتي را مى پسندد كه ماية فساد در زمين و فراموش كردن ارزش هاى انسانى و گرفتار شدن در سابقة جنون آميز "تكاثر" (زياده خواهي) نگردد و انسان را به "خود برتربيني" و "تحقير ديگران" و حتى رويارويى با پيامبر و بزرگان دين نكشاند.ثروت بايد وسيله اى باشد براي استفادة همگان، پر كردن خلاء هاى اقتصادي؛ مرهم نهادن بر زخم هاى جانگاه محرومان و براى رسيدگى به نياز ها و مشكلات مستضعفان. علاقه به چنين ثروتى با چنين هدفي، علاقه به دنيا نيست، بلكه علاقه به آخرت است. يكى از ياران امام صادق(ع) به آن حضرت گفت : چكار كنم من دنيا را دوست دارم و به آن علاقه مندم! مى ترسم دنيا پرست باشم. امام (ع) فرمود: " با ثروت دنيا چه مي خواهى انجام دهي؟" گفت: هزينة خود و خانواده ام را تهيه كنم و به خويشاوندان كمك كنم. در راه خدا انفاق كنم و حج و عمره به جا آورم. امام (ع) فرمود: " ليس هذا طلب الدنيا هذا طلب الآخرهْْ؛ اين دنيا طلبى نيست ، بلكه طلب آخرت است".[23]2[17] تفسير نمونه، ج 16، ص 174 ، به نقل از وسائل الشيعه، ج 12، ص 17.2[18] همان، ص 176، به نقل از وسائل، ج 12، ص 17.2[19] ميزان الحكمهْْ ، عنوان 3220.2[20] قصص (28) آية 77.3[21] همان.3[22] همان.3[23] تفسير نمونه، ج 16، ص 175، به نقل از وسائل الشيعه، ج 12، ص 19.
کد سوال : 50911
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در زمينة دوست يابى و روش هاى صحيح و معيارهاى دوست يابى از نظر ائمه (ع) و هم چنين روش هاى حفظ پايه هاي دوستى و مستحكم سازى آن رواياتى را نقل كنيد و توضيحاتى بدهيد؟
پاسخ : با توجه به اين كه نياز به دوستى و دوستان يكى از نياز هاى مهم انسان است و جاى خالى اين نياز را چيز ديگرى پر نمي كند، بايد زمينه هاى دوستى و روابط دوستانه مورد دقت قرار گيرد. از اين رو امام حسن مجتبى (ع) به يكى از فرزندانش فرمود: "پسرم ! با احدى برادرى و دوستى مكن مگر بدانى به چه جاهايى مى رود و با چه افرادى نشست و برخاست مى كند و چون خوب بر احوالش آگاهى يافتى و روش او را پسنديدي، با او دوستى كن. دوستى تو به خاطر اين باشد كه او را از لغزش ها باز دارى و در تنگدستى به او يارى رساني".[3]على (ع) فرمود: "هرگاه وضع شخصى بر شما نا معلوم شد و دين و آيين او را نشناختيد، به دوستانش بنگريد. اگر اهل دين و آيين الهى اند، از نيز پيرو آيين خدا است".[4]دوستى هاى ممنوع1ـ دروغگو : امام سجاد (ع) به يكي از پسران خود فرمود:" فرزندم !پنج دسته را در نظر داشته باش و با آنان همنشين و هم گفتار و رفيق راه مشو: مبادا با دروغگو همنشين شوى كه چون سراب است؛ يعنى دور را نزديك مى كند و نزديك را به تو دور نمايد".1[5]2ـ فاسق:آن حضرت فرمود: " مبادا با فاسق همنشين شوى كه تو را به لقمه اى نان و يا به كمتر از آن بفروشد."[6]3ـ بخيل : فرمود: "مبادا با بخيل دوست شوي، زيرا وقتي به كمك مالى او نيازمند بشوى ك تو را رها مى كند".[7]4ـ احمق و نادان: فرمود: "مبادا با احمق دوست شوي، زيرا براي اين كه به تو سودى برساند، به تو ضرر مى رساند".[8]5ـ قاطع رحم. فرمود: " از همنشينى با كسى كه پيوند خويشاوندى را قطع كرده ، دورى كن ، زيرا كه من او را در سه جاى قرآن مورد لعن و نفرين يافتم".[9]6ـ بد زبان. لقمان حكيم به فرزندش فرمود: "فرزندم! هيچگاه بد زبان تو را فريب ندهد، زيرا بر دلش مهر زده شود و اندام و جوارحش عليه اوشهادت خواهد داد".[10]7ـ جاهل : امام على (ع) به فرزندش امام حسن(ع) فرمود: "صحبهْْ الجاهل شؤم؛ همنشينى با جاله ، نحس و بى بركت است".[11]8- فرومايگان: آن حضرت به امام حسين(ع) فرمود: " و من خالط الأنذال حقّر ؛[12]هر كه با فرومايگان معاشرت كند، پست و حقير شود".9ـ اشرار : امام جواد(ع) فرمود: "مبادا با شخص بدكار و تبهكار دوستي و رابطه برقرار كني، زيرا او همانند شمشير است كه جلوة زيبايي دارد، ولى اثرش زشت و نازيبا است".[13]حفظ رابطه با دوستان خوب:در سفارشهاى لقمان حكيم به فرزند خود به بر قرارى رابطه با دوستان خوب تأكيد شده است : "دوست خوب بهتر از تنهايى و گوشه نشينى است. فرزندم! هزار دوست براى خود انتخاب كن و بدان كه هزار دوست كم است و هيچ كس را دشمن خود مساز، زيرا يك دشمن هم زياد است".هم چنين امير المؤمنين(ع) فرمود: "تا مى توانى دوستانت را زياد كن. دوستان به هنگام يارى جستن تكيه گاه وپشتيبان آدمى هستند".[14]براى استحكام دوستى ها بايد آداب و برخوردهاى اجتماعى انسان متناسب باشد. در اين زمينه مراعات امورى لازم است: 1ـ احترام به شخصيت ديگران، 2ـ حُسن خلق،بداخلاقى موجب پراكنده شدن دوستان مى شود. اميرالمؤمنين(ع) به فرزندش محمد بن حنيفه فرمود: "مبادا به خود بينى و بداخلاقى و بي صبرى مبتلا شوي، زيرا با اين صفات هيچ دوستى برايت باقى نمى ماند و پيوسته مردم از تو كناره مى گيرند".[15]3ـ داشتن روحية عفو و گذشت: علي (ع) فرمود: "عذر كسى را كه از تو پوزش بخواهد بپذير و عفو و گذشت ديگران را نيز پذيرا باش".[16]4ـ خوش زبانى ، 5ـ دلسوزى براى دوستان،6ـ حفظ اسرار ديگران،7ـ ظلم و آزار نرساندن به دوستان.عوامل فوق باعث تثبيت و پايداري دوستى ها مى شود.1[3] محمد جواد طبسي، حقوق فرزندان در مكتب اهل بيت، ص 176.1[4] همان، ص 176 ، به نقل از بحارالأنوار ، ج 74، ص 197.1[5] همان، ص 179 ، به نقل از الختصاص ، ص 333.2[6] همان.2[7] همان.2[8] همان.2[9] همان.2[10] همان، ص 183، به نقل از الاختصاص، ص 336.2[11] همان، به نقل از بحار، ج 74، ص 208.2[12] همان، به نقل از تحف العقول، ص 84.2[13] هما"، به نقل از بحارالأنوار، ج 74 ، 198.2[14] همان، ص 177 ، به نقل از بحار، ج 75، ص 90.2[15] همان، ص 258، به نقل از مستدرك الوسائل ، ج 1، ص 136.2[16] همان، ص 261 ، به نقل از كنز العمال ، ج 16 ، ص 269.
کد سوال : 50912
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : معراج از نظر علمى تا چه حدّ قابل دفاع است؟
پاسخ : مشهور و معروف در ميان دانشمندان اسلام اين است كه پيامبر (ص) هنگامى كه در مكّه بود، در يك شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى در بيت المقدس آمد و از آن جا به آسمان ها صعود كرد و آثار عظمت خدا را در پهنة آسمان مشاهده نمود و همان شب به مكّه بازگشت. معروف آن است كه اين سير و حركت را با جسم و روح توأماً انجام داد؛ يعنى پيامبر با جسم و روحش به معراج رفت، نه اين كه فقط روح او به معراج رفته يا در عالم خواب عروج كرده باشد.دربارة اين بحث سؤالات فراواني وجود دارد، از جمله: آيا معراج از نظر علم روز قابل پذيرش است؟قرآن معراج پيامبر را در دو بخش ترسيم كرده است:1ـ حركت پيامبر از مسجد الحرام به مسجد الاقصى ، 2ـ حركت از مسجد الاقصى به عالم ديگر.هر دو حركت به صورت معجزه آسا بوده و يك يا دو حركت طبيعى مانند بقية نقل و انتقال ها نبوده است.در مورد حركت اول قرآن فرموده است: " پاك و منزّه است خدايى كه بنده اش را در يك شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى كه گرداگردش را پر بركت ساختيم برد تا آيات و نشانه هاى خود را به او نشان دهد. او شنوا و بينا است.[1] "اما در حركت دومى كه حركت به آسمان ها است، ابتداى سورة نجم به آن تصريح دارد: پيامبر براى دومين بار جبرئيل را به صورت اصلى ملاقات كرد. اين ملاقات در "سدرهْْ المنتهي" بهشت جاويدان صورت گرفت."پيامبر در آنجا نشانه هاى بزرگى از عظمت خدا را مشاهده كرد".[2]البته اين آيات سخن از رفتن به آسمان ها ندارد و بهشت و جهنم در آسمان ها نيست، بلكه در عالم ديگر است و اگر در برخى از ادلّه سخن از آسمان شده است، مراد آسمان مادى نيست، بلكه عالم هاى ديگر است.عالم ديگر به معناى صعود و پيمودن مسير طولانى از زمين تا پايان آسمان ها نيست، تا احتياج به فضا پيما يا رعايت قوانين فيزيكى و برخوردارى از فن آورى (تكنولوژي) بسيار پيشرفته داشته باشد. البته رفتن به عالم ديگر و ديدن بهشت و جهنم و مشاهدة عظمت پروردگار براى هر كس مقدور نيست و به صورت معجزه بايد انجام گيرد.در هر صورت اصل معراج قطعى و ادلّة آن فراوان است امّا كيفيت آن براى ما روشن نيست و اين دو حركت به صورت معجزه و خارق العاده صورت گرفته است. از مجموع آيات و روايات مى فهميم ، عروج جسمانى تا آسمان صورت گرفته است و پيامبر به يكى از كرات نزديك سفر كرده است، آن هم با مركبي به نام "رفرف". ظاهراً مركب "براق" در ميانة راه عوض مى شود و براى صعود به ماوراي جو مركب ديگرى لازم است. تغيير مركب نشانة اين است كه چنين سفر فضايى با شرايط علمى صورت گرفته است.1[1] اسراء (17) آيه 1.1[2] تفسير نمونه، ج 12، ص 10 به بعد، با تلخيص و اضافات.
کد سوال : 50913
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بنا به فتواى آيت الله خامنه اى دختر و پسرى كه ازدواج نكرده اند، پولى كه براى مراسم عروسى پس انداز مي‌ كنند، خمس ندارد. حالا اگر اين پول را براى خريد خانه كنار گذاشته شود، آيا خمس دارد؟
پاسخ : بنابر فتواى ايشان پولى را كه براي مراسم عروسى پس انداز مي‌‌‌‌‌‌‌‌ كنند و سال بر آن مي‌‌‌‌‌‌‌‌ گذرد، خمس دارد.[8] همين طور پولى را كه براى خريد منزل جمع آورى مي‌‌‌‌‌‌ كند و سال بر آن مي‌‌‌‌‌‌ خورد؛ خمس دارد،[9] اما با پولى كه جمع آورى مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ كند، قبل از رسيدن سال خمسى طلا آلات و لوازم عروسى و لوازم مسكن مانند زمين و آهن و در و پنجره و اثاثيه منزل بخرد. اگر چاره اى نداشته باشد، خمس ندارد.3[8] اجوبهْْ الاستفتائات ، ج 1، ص 252، س 878.3[9] همان، ص 269، س 929.