کد سوال : 50884
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا عمر انسانها متفاوت است؟
پاسخ : هر موجود مادى و شايد غير مادى غير از خداى تعالي، أجل و مدتي براى بقا در اين عالم دارند.وقتى آن مدت تمام شد، از دنيا كوچ ميكنند و ميميرند:"و سخّر الشمس و القمر كلٌّ يجري الى أجل مسمّي".[3]و "ما خلقنا السموات و الأرض و ما بينهما إلّا بالحقّ و أجل مسمّي".[4]انسان نيز از اين قانون مستثنا نيست. هر انسانى كه توان و زمينة حيات از او سلب شد، ميميرد.بديهى است زمينههاى افراد مساوى نيست. يكى بدنش سالم تر، ديگر بيمار، سومي دچار حادثهاى ميشود؛ چهارمى مشكلات روحى و روانى دارد و ... . بنابراين علّت تفاوت عمر انسانها، زمينههاي حيات هر انسانى است كه يكى زودتر از بين ميرود و يكى ديرتر وقتى زمينة زنده بودن از بين رفت، مثلاً قلب از كار ايستاد، اجل آدمى به سر رسيده است.[3] لقمان (31) آية 29.[4] احقاف (46) آية 3.
کد سوال : 50885
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا قبل از حضرت آدم نسل ديگرى از انسانها بودهاند؟
پاسخ : از برخى روايات استفاده ميشودقبل از حضرت آدم نسل هاى ديگرى از انسانها وجود داشتهاند و منقرض شدهاند. جابر بن يزيد جعفى از امام باقر (ع) دربارة آية "أفعيينا بالخلق الاوّل بل هم في لبس من خلق جديد[1] ؛ آيا از آفرينش نخستين عاجز شده بوديم؟ نه آنها از آفرينش تازه در شكّ هستند"پرسيد. حضرت توضيحاتى داد و سپس فرمود:"شايد بپندارى خداى عزّوجلّ فقط اين عالم را آفريده و بشرى غير از شما نيافريده است؟ چرا به خدا قسم! هزاران هزار عالَم و هزاران هزار آدم افريده و تو در آخر آن عالم ها و آخرين نسل آدميان هستي".[2] از اين روايت استفاده ميشودنسل هاي ديگرى قبل از حضرت آدم بوده و منقرض شدهاند.از اكتشافاتى كه دانشمندان و زيستشناسان به دست آورده اند، همين نظريه تأييد ميشود .[1] ق (50) آية 15.[2] بحارالانوار، ج 8، ص 375.
کد سوال : 50886
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فلسفة جبر و اختيار در كار آفرينش چيست؟
پاسخ : برادر عزيز! شبهات و نظرياتى كه در باب جبر و اختيار نوشته ايد، هم مشتمل بر مطالب خوب و جالب و صحيح است و هم مشتمل بر مطالب و نتيجه گيرى هاى غلط، كه ناشى از سوء برداشت از مسئلة قضا و قدر و جبر و اختيار است.بر آن شديم كه اين مسائل را توضيح بدهيم. اگر قانع نشديد يا سؤالات شما جواب كامل داده نشد، دوباره مكاتبه كنيد و نقاط مبهم را مشخص كنيد، تا بر نقاط مبهم كنكاش و تحقيق كرده و نتيجه را به شما ارائه دهيم. اين مسئلة مشكلى است كه بايد با مطالعة كتب سودمند مانند انسان و سرنوشت از شهيد مطهرى تا حدودى بر اطلاعات خود بيافزاييد. اينك به نقل از "انگيزة پيدايش مذاهب" به مطالب ذيل توجه كنيد:قضا و قدر و سرنوشت:شك نيست كه مسئله اى به نام قضا و قدر در منابع مذهبى آمده است، ولى بحث در تفسير اين دو كلمه است. جمعى از عوام اين دو كلمه را چنين تفسير مى كنند: "سرنوشت هر كسى از روز نخست ، بدون اطلاع وحضور او ، از طرف خداوند تعيين شده و بنابراين هر كس با سرنوشت معيّنى از مادر متولد مى شود كه قابل دگرگونى نيست. هر انسانى نصيب و قسمتى دارد كه ناچار بايد به آن برسد، چه بخواهد و چه نخواهد و كوشش ها و تلاش ها براى تغيير سرنوشت و نصيب و قسمت و قضا و قدر بيهوده است و مبارزه با مشيت الهى است..."اگر قضا و قدر را چنين تفسير كنيم، جنبة تخديرى آن قابل انكار نيست ، زيرا چنين تفسيرى به ما مى گويد: اگر يك روز كسانى مانند "بنى امية خونخوار" و يا "بني عباس غارتگر" و يا ارتش مغول بر ما چيره شدند و به ما حمله كردند، بايد تسليم باشيم كه قضا و قدر الهى است! اما بررسى منابع اسلامى نشان مى دهد كه چنان تفسيري به شدت از طرف اسلام محكوم شده است و قبول و پذيرش آن ، تمام مفاهيم مسلّم اسلامي از قبيل تكليف، جهاد، سعى و كوشش و استقامت و پاداش و كيفر و بهشت و دوزخ و سؤال و حساب و ... را به هم مى ريزد، و مفهومى براى آن ها باقى نمى گذارد. براى روشن شدن اين حقيقت لازم است تفسير صحيح اين دو كلمه را از منابع اصيل اسلامى بررسى كنيم:1ـ "قضا" در اصل به معنى حكم و فرمان و "قدر" به معنى اندازه گيرى و با همين معنى در منابع اسلامى آمده است، منتها گاهى قضا و قدر در زمينة "احكام تكويني" و جهان آفرينش بهكار مى رود و گاهى در زمينة "احكام تكليفى و تشريعي".منظور از قضا و قدر تكوينى اين است كه هر چيزى و هر حادثه و پديده و هر موجودى در عالم، علتى دارد و اندازه اي. نه چيزى بدون علت به وجود مى آيد و نه بدون اندازه گيرى معيّن.فرض كنيد سنگى پرتاب مى كنيم و شيشه اى مى شكند. شكستن شيشه يك حادث است كه حتماً علتى دارد. اين كه مى گوييم داراى علت است، "قضاى تكويني" است و نيز مسلّماً ميزان شكستگى و اندازه و حدود آن بستگى به كوچكى و بزرگى سنگ و قوّت و فشار دست و نزديكى و دورى فاصله و مانند اين ها است. اين ارتباط حادثة فوق ، با چگونگى علت آن، همان "قدر تكويني" مى باشد. بنابراين به طور خلاصه يك معنى قضا و قدر، به رسميت شناختن قانون عليت و نظام خاصّ علت و معلول است.روشن است كه حكم و فرمان در جهان تكوين، همان انجام دادن يك موضوع است، خواه اين كار بدون واسطه ( و به اصطلاح بالتسبيب). بنابراين قضاى الهي تمام كارهايى است كه به فرمان خداوند در جهان هستى صورت مى گيرد، خواه بدون واسطه باشد و يا با استفادة از نظام علت و معلول، قدرالهي نيز اندازه گيرى اين حوادث در عالم تكوينى مى باشد.بنابراين تولد يك فرزند از تركيب نطفة پدر و مادر "اسپرو اوول" يك فرمان تكوينى و قضاى الهى محسوب مى شود، در حالى كه لحظة تولد و چگونگى آن و مشخصات كودك، قدر الهى است.در آيات قرآن ، نيز قضا و قدر كراراً به اين معنى آمده است. در سورة فصلت آيه 12 مى خوانيم: "فقضاهن سبع سموات" . طبق اين آيه ايجاد آسمان هاى متعدد، يك قضاى الهى است.و در آيات متعددى مى خوانيم: " إذا قضى أمراً فإنّما يقول له كن فيكون" آيه 117 بقره، 47 آل عمران، 35 مريم. "قضا" همانند "قول" و "امر" كه در اين آيات وارد شده، چيزى جز فرمان خلقت و آفرينش و نظام علت و معلول نيست.در مورد "قدر" در سورة مزمل آية 20 مى فرمايد: "والله يقدر الليل و النهار" و در سورة يس آية 39 مى فرمايد: " القمر قدّرناه منازل". احتياج به تذكر ندارد كه قدر در اين آيه ها چيزى جز اندازه گيرى در مورد شب و روز يا در مورد سير ماه و مانند آن نيست.بنابراين ايمان به "قضا و قدر تكويني" همان ايمان به قانون عليت و سلسله نظام علت و معلول و حدود و كيفيات و كميات آن ها است كه دواقع مشتمل بر دو مطلب است: نخست اين كه بدانيم هيچ حادثه اى در عالم بدون علت نيست و حتى مقدار و كيفيت حادثه بستگى به مقدار و كيفيت علت آن دارد و ديگر اين كه بدانيم سرچشمة همة موجودات و علت العلل همه پديده ها و آفريده ها خداوند است و همه از وجود او سرچشمه مى گيرند.آيا ايمان به قضا و قدر به اين معنى ، هيچگونه اثر تخديرى مى تواند داشته باشد؟ يا به عكس اعتقاد به اين واقعيت، انسان را وادار به تلاش پى گير و پى جويي در راه مسائل مختلف زندگى و كوشش براى دست يافتن به علل واقعى حوادث و آشنايى هر چه بيشتر با نظام واقعى علت و معلول و پرهيز از هر گونه خرافه همانند شانس و بخت و طالع و اتفاق مى نمايد.ايمان به قضا و قدر به معنى فوق كه متكى به متون آيات قرآن است، سرچشمة جنبش ها و تحرّك ها است، زيرا جنبش و حركت، چيزى جز استفاده از علل واقعى حوادث و بررسي نتايج آن ها نيست... .معنى دوم قضا و قدر ، قضا و قدر تشريعي است كه به معنى فرمان الهى در تعيين وظايف فردى و اجتماعى انسان ها و مقدار و حدود اين وظايف است، مثلاً مى گوييم نماز واجب است. اين يك فرمان الهى و قضاى تشريعي است. سپس مى گوييم مقدار نماز در هر شبانه روز، هفده ركعت است. اين يك قدر الهى و تشريعى است. مى گوييم زكات و پرداختن حقوق نيازمندان واجب است. اين قضا است. سپس مى گويى مقدار آن ، 10% و گاهى 5/2 درصد است. اين قدر است.در قرآن مجيد قضا و قدر به اين معنى دوم نيز آمده است، مثلاً آية 36 سورة احزاب مى گويد: " و ما كان لمؤمن و لا مؤمنهْْ إذا قضى الله و رسوله امرأ أن يكون لهم الخيرهْْ من أمرهم".طبق اين آيه هر گاه خدا و پيامبر دستورى دربارة چيزى صادر كنند، كسى اختيارى از خود در تغيير آن ندارد. در اين جا قضا به معنى دستور تشريعى است و در آية 23 سورة اسرى مى فرمايد: " و قضى ربك أن لا تعبدوا إلا اياه و بالوالدين احساناً؛ "خداوند دستور داده است كه جز او[راه] نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد".و در مورد "قدر" در سورة طلاق آيه 3 مى فرمايد: " قد جعل الله لكلّ شيء قدراً ؛ "خداوند براى هر چيزى [ از تكاليف و وظايف] قدر و اندازه اى قرار داده است". البته اين يكى از تفاسير آيه است و طبق تفسير ديگرى قدر در اين آيه به معنى قدر تكوينى است.
کد سوال : 50887
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ملاك حسابرسى از كارهاى انسان در عالم آخرت چيست؟ به عقيدة اينجانب تنها در جهان آخرت حق الناس مورد حسابرسى خواهد بود و از حق الله و حقّ النفس سؤالى به عمل نخواهد آمد. همة اين ها به خاطر حق الناس واجب گرديده اند. پس در آخرت اگر كسى حق الناس به گردن نداشته ب
پاسخ : در اين سؤال نيز مانند سوال قبل مطالب خوب را ذكر كرده ايد، ولى اين كه فرموده ايد در روز قيامت ملاك حسابرسى فقط حق الناس است و اگر نبود، از حقّ الله و حق النفس سؤالى نمى شد، با آيات و روايات سازش ندارد.اعتقادات باطل از قبيل كفر، نفاق و شرك باعث عقوبت شديد در جهان آخرت خواهد شد، گرچه كافر يا منافق و يا مشرك به كسى ظلمى نكرده و حقّ كسى را پايمال نكرده باشد.قرآن مى فرمايد: " آنان كه كفر ورزيدند و آيات ما را دروغ خوانده اند ، اهل آتش اند و در آن جا جاودان خواهند بود".[1]"خداوند به مردان و زنان منافق و كافر وعدة آتش جهنم هميشگى داده است".[2]ايمان و عمل صالح موجب بهشت مى شود ، گرچه در آن كمك به ديگران صورت نگرفته باشد: "كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، يارانب هشتند و جاودانه در آن خواهند بود".[3]از اطلاق اين آيه استفاده مى شود اگر كسى مؤمن باشد و عمل صالح انجام دهد، حتى اگر تنها زندگى كند و زمينة هيچ گونه حق الناسى نباشد و رسيدگى و خدمت به ديگران نداشته باشد، اهل بهشت است.در روايات نيز دربارة گناهانى چون شرب خمر، خودكشي، نگاه شهوى به نامحرم، خوردن گوشت خوك ، ظلم به نفس، خوردن چيزهايى كه براى بدن ضرر دارد، مذمّت و سرزنش وعهدة عذاب داده شده است، با اين كه ربطى به ضايع كردن حقوق مردم ندارد.پيامبر (ص) فرمود: "هر كس شرب خمر كند، تا چهل روز هيچ نمازى از او قبول نمى شود و اگر توبه نكند، در روز قيامت از آب كثيف و جوشان جهنم به او خورانده خواهد شد".[4]ترك نماز هاى واجب از گناهان بزرگ شمرده شده و براى آن عقوبت هاى شديد در نظر گرفته شده است. پيامبر (ص) فرمود: " از ما نيست كسى كه نمازش را سبك بشمارد".[5]بنابراين ممكن است كسى حق الناس بر گردن نداشته باشد، اما اهل عقوبت و عذاب باشد.1[1] بقره (2) آية 39.1[2] توبه (9) آية 68.1[3] بقره (2) آية 82.1[4] ميزان الحكمهْْ، عنوان 1126 ، شمارة حديث 5148.1[5] گناهان كبيره، ج 2، ص 185.
کد سوال : 50888
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : پنج سال پيش در مغازة پسر خاله ام كار مى كردم. پانصد هزارتومان در مغازه اش مفقود شد. با وجود كارگران ديگر، به من تهمت دزدى زدند و به همين خاطر از محل كار اخراجم كردند. پدرم با سختي تمام مبلغ مذكور را تهيه كرده و به ايشان پرداختند. اخيراً اظهار كرده اند دز
پاسخ : برادر عزيز! از اين كه با ما مكاتبه كرده و مشكل خود را با ما در ميان گذاشتيد سپاس گزاريم.شاعر عرب زبان مى گويد: جراحات السّنان لها التيام ولا الالتيام ما جرح اللسانيعنى زخم نيزه و شمشير روزى بهبود پيدا مى كند و اثرش از بين مى رود، اما زخم زبان و تهمت هرگز التيام پيدا نمى كند. احساس شما درك مى كنيم. شوك بزرگ و كارى بر شما وارد شده و حيثيّت سر كارعالى و خانوادة محترمتان؛ خصوصاً پدر شما زير سؤال رفته است. امّا معروف است كه مى گويند: خورشيد هميشه زير ابر نمى ماند و بالاخره روزى ابرهاى تيره را كنار زده، چهرة زيباى خود را نشان مى دهد قرآن مى فرمايد: " و بگو: حق آمد و باطل نابود شد. يقيناً باطل نابودشدنى است".[1]حقيقت هم مانند خورشيد هميشه زير پردة تاريك تهمت و افترا تزوير وحسادت نمى ماند و روزى چهرة حق پديدار مى شود. و آبروى حق جويان و حقيقت خواهان را باز مى گرداند، هر چند ممكن است باطل مدّتى زمام امور را در دست بگيرد. امام علي(ع) فرمود: "للحقّ دَوََْْْْْلهْْ للباطل جَولهْْ؛ براى حق دولت است و زمانش طولانى است امّا باطل گردشى دارد و زود زمانش سپرى مى شود".[2]به نظر ما ، بخت به شما روى آورده، دعايت مستجاب شده، خداوند مهربان مى خواهد شما را يارى كند و شما را از مظلوميت بيرون آورد. اگر به درخواست پسرخاله پاسخ مثبت بدهيد، به نفع شما خواهد بود، چون با اين كار مى توانيد با يك تير دو نشانه بزنيد؛ هم ماهانه در آمد داريد، هم از بيكارى نجات پيدا مى كنيد؛ و هم بى گناهى خود را ثابت كنيد.اگر پسرخاله است شفاهاً و يا كتباً بين اقوام اعلام كند كه فانى پاك بوده و كار ايشان نبوده، خيلى بهتر مي شود.وقتى عزيز مصر مأمور به زندان فرستاد كه حضرت يوسف(ع) را براى تعبير خواب نزدش بياورند، حضرت فرمود: و مى آيم به شرطى كه از زليخا و آن زنانى كه در دعوت زليخا شركت داشتند، پرسيده شود جرم يوسف چه بود؟![3]همين كار را كردند و همگى به پاكى حضرت شهادت دادند. اگر پسرخانه است همين كار را بكنيد، به نظر ما مفيد خواهد بود. 1[1] اسراء( 17) آيه 81.1[2] غررالحكم، ج 5، ص 2205 ، چاپ دانشگاه.1[3] يوسف (12) آية 50.
کد سوال : 50889
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : هنوز مشكلى كه در نامه هاي قبلى خود به آن اشاره كرده بودم، حل نشده است و روز به روز ضعيف تر مي شوم و قواى جسمى و جنسى ام تحليل مي رود. لطفاً مرا راهنمايى كنيد.
پاسخ : نامة شما دريافت شد. خوشحاليم از اين كه ارتباط سركار با اين واحد همچنان ادامه دارد، اما از اين كه هنوز مشكل شما مرتفع نگرديده متأسفيم. به نظر مي رسد اطلاعات شما از چند و چون مسئله اى كه به آن مبتلائيد، كافى و وافى باشد، زيرا در دو نامة گذشته به آن ها پرداخته ايم. بنابراين در اين نامه به مطالب قبل نمى پردازيم و به نكات مهم ترى اشاره مي كنيم.برادر گرامي! اصولاً در برخود با يك ناهنجارى دانستن چند نكتة بسيار رهگشا و كارساز است، اين كه:. ريشه هاى بروز ناهنجارى را بدانيم.. عامل يا عوامل بروز ناهنجارى را تشخيص دهيم و بدانيم كه آيا اين عوامل درمانى هستند يا بروني.. نحوة تأثير ناهنجارى را در كنش ها و واكنش هاى خود درك كنيم و ... .در حقيقت ، براى برخورد با هر نوع ناهنجاري، شناخت دو چيز ناگزير مي باشد: 1) شناخت خود.2)شناخت ناهنجاري.حال اگر بپذيريم كه مشكل شما يك ناهنجارى است ـ به اين كه اين ناهنجارى صرفاً جسمى است يا فكري، كارى نداريم ـ بايد به اين دو مقوله به طور جدّى بپردازيم.در نامة خود نوشته اى كه پزشكان بيمارى شما را نوعى "پارانوا" تشخيص داده اند، در حالى كه به نظر ما چنين نيست. اصولاً هر نوع بيمارى جسمى كم كم به فرسودگى و خستگى روح منجر مي شود و در دراز مدت بيمارى هاى روانى خاصى را ايجاد مي كند. اولين نشانه هاى بروز اين بيمارى خستگي، بى حالى و پريشاني، سپس غلبة يأس و نااميدى و بعد از آن بدبينى به دنيا و خالق آن و بيهوده دانستن زندگى خود و ديگران است. چنين شخصى براى جلب ترحم ديگران خود را ضعيف و ذليل نشان مي دهد و از اين كار لذت مي برد. اين بيمارى را مي توان نوعى مازوحنيسم دانست ، نهپارانوا. شما دچار هذيان يا افكار پارانوئيدى نيستيد. شما در كمال قدرت فكرى و انديشه اى كه خود را پشت آن پنهان كرده ايد، سخن مي گويى و اين قدرت از نوع نوشتة شما كاملاً پيدا است.با اين وصف ، بعيد مي دانيم آن طور كه خودتان نوشته ايد هيچ سرمايه اى جز يأس و نااميدى نداشته باشد. شايد علت ادعا كمى شما را متعجب كند، ولى حقيقت اين است كه اگر شما چنين فردى بوديد، هرگز به نوشتن اين نامه به عنوان ما اقدام نمى كرديد!آدم هاى مأيوس نشانه هايى دارند كه شما داراى آن ها نيستيد. انسان هاى مأيوس با چيزى يا براى چيزى زندگى نمى كنند؛ ديگر حسرت نمى خورند؛ ديگر برايشان فرقى نمى كند كه عشق وجود داشته يا نداشته باشد؛ زندگى باشد يا نباشد؛ آدم هاى مأيوس پيش از مردن در خويش مرده اند و پيش از آن كه آخرين نَفَسهايشان را بكشند خود را مغروق يافته اند. اما در دل شما هنوز اين زخم تازه است. آرزوها هنوز گاه در شكل حسرت و گاه در شكل اميد در شما موج مي زنند و اين نشان از آن دارد كه شما زنده ايد. آدم زنده زندگى مي خواهد؛ دنبال راه مي گردد؛ نامه مي نويسد: درد دل مي كند و احتمالاً از خواندن جواب نامه اى اين چنين خوشحال، متفكر يا متأثر مى گردد.يادتان باشد كه "آدم وقتى مي ميرد كه مأيوس مي شود، و نيز وقتى مأيوس مي گردد مي ميرد".به عقيدة ما، شما راوى يك بُعد يا يك روى از زندگى بوده ايد. به نظر مي آيد كه شمايادتان رفته كه هر نشيبى را فرازي و هر فرازى را نشيبى است. يادتان رفته كه " دنيا به يك طريقت و قول و قرار نيست!". دنيا اين قدرها هم زشت و سياه و پليد نيست. دنيا پشت سكه اى هم دارد كه شما نخواسته ايد آن را رؤيت كنيد. راز اين دنيا بدون رسيدن به پشت آن ، بدون درك روية ديگر آن امكان پذير نيست.اجازه بدهيد سرى به دنياى ادبيات بزنيم؛ آن جا كه شعر و شور، علم و جهل، خوبى و بدى همه و همه بر يك راه مي نشينند و از يك سفره بر مي خورند. مرحوم اخوان ثالث شعرى دارد دل انگيز و زيبا با نام "كتيبه". او در اين شعر در ظلمانى شبى مهتابى كه نماد تاريك و روشنى هاي اين جهان است، مشتى زنجرى اسير را به تصوير مي كشد كه در راهى دراز چون كارواني به هم پيوسته اند:فتاده تخته سنگ آن سوى ترانگاركوهى بودوما اين سو نشسته خسته انبوهيزنو مرد و جوان و پيرهمهبا يكدگر پيوسته ليك از پايوبا زنجير!در فراخناى اين چنين شامى ، ندايياست كه آنان را آن جماعت پيوسته با زنجير را به خويش ميخواند؛ صدايى كه نميدانستند از كجاست و از كدام منادي.صداييبود در رؤياى خوف و خستگى هامانويا آوايى از جاييكجا؟هرگزنفهميديم!آرزوها در آن بيابان شوم، دستيافتنى اما دشوار بود:اگردل مي كشيدت سوى دلخواهيبهسويش مي توانستى خزيدنليكتا آنجا كه رخصت بودتازنجير.رفتند و سرانجام بدان سنگ ـ آن سنگچون كوه ـ رسيدند؛ بر فراز آن سنگ كتيبه اى بود كه رمز زندگى و حيات برآن نوشتهشده بود؛ يكى از زنجيريان از آن سنگ بالا رفت:يكياز ما كه زنجيرش سبكتر بودبه جهر ما درداى گفت و بالا رفتخطپوشيده را از خاك و گل بستردآنگه خواند:"كسى را ز مرا داند كه از اين سو به آن سويم بگرداند".تلاش جهت چرخاندن دوبارة سنگ آغازشد. سنگ تكانى خورد و بازگشت و دوباره يكى بر فراز آن رفت و خواند:"كسى راز مرا داند كه از اين سو به آن سويم بگرداند!"مرحوم اخوان زندگى در اين عالم رابا حركت و تلاش يكسان مي داند. تا هستيم بايد تلاش كنيم. موانع (سنگ ها) را ازپيش پا برداريم و حركت كنيم. ماهيت جهان در حركت و تكاپو خلاصه مي شود، آن همحركت به سوى كمال. و شما برادر گرامى پشت به آن سنگ داده اى و از نامرادى هايروزگار و ناتوانى خويش گله مي كني!؟ آيا زندگى ـ اين نعمت عظيم خداوند به انسان ـارزش بپا خاستن ، زحمت كشيدن، تحمل كردن و مبارزه را ندارد؟ آيا اين لحظات كه ازدست مي روند يا به تلاش در راه خستگى روح و جسم به هدر مي روند ، جزءزندگى ما نيستند؟اگر زندگى ارزش اين را دارد كهبراى آن تلاش كرد، پس شما هم بپاخيزيد و تلاش كنيد و اين جملة خيام را در يادداشته باشيد كه " باز آمدنت نيست چو رفتى رفتي!".اين از مطلب مهمى كه لازم بود بهطور خلاصه برايتان بنويسيم. مطلب ديگرى را هم براى انديشيدن برايتان خواهيم نوشتكه خيلى به كارتان مي آيد: اوّل اين كه به ناپايدار بودن هستى بيانديشيد. اين كهاين لحظه مي تواند آخرين لحظة حيات شما باشد؛ اين كه هيچ ضمانتى براى بيشتر ماندنبه شما داده نشده است؛ به اين چيزها فكر كنيد. نگران اين نباشيد كه در زندگى آيندهدچار چه مشكلاتى خواهيد شد! نگران اين باشيد كه اين لحظات ممكن است آخرين لحظهباشد؛ لحظاتى كه شما داريد آن ها را خراب مي كنيد.وقتى مشغول به كارهايتان ميشويد ـ كارهاى خوب يا بد فرقى نمى كند ـ ببينيد آيا دوست داريد اين عمل، آخرين عملزندگى شما باشد؟ براى خودتان ارزش قائل شويد و خود را به ارزان نفروشيد؛ يادتانباشد كه على (ع) خطاب به همة آدميان فرمود: "بهاى نفوس شما جز بهشت چيزى نيست. پس آن را بهارزان تر از آن نفروشيد ."برادر گرامي! انديشه ها خود رااصلاح كنيد تا رفتار شما اصلاح شود. شما بيست سال زندگى كرده ايد و تجربه اى بيستساله با خود داريد؛ ديگر مرد شده ايد. پس براى خودتان واقعاً فكر درستى بكنيد.اما در مورد دستور عمل هاى جسميبايد بگوييم كه :1)محيط خيلى درانسان ها اثر دارند . اگر محيط ناسالمى داريد، سعى كنيد كم كم خود را از گزندهايآن در امان نگهداريد.2)در نوع خوراكى كه مصرف مي كنيد دقت كنيد. البتهپس از خدمت سربازى راحت تر مي توانيد در اين باره مراقبت كنيد. در آن دوره حدالامكان از خوردن غذاهاى حساسيت زا مثل گوجه فرنگي، رب، سوسيس، كالباس، انواعادويه و ... پرهيز كنيد.3)در نظافت خود بكوشيد، منتهى از آب خيلى گرماجتناب كنيد. سعى كنيد آب حمام خنك باشد و فضاى حمام از بخار اشباع نشود.4)هواى تازه درتمامى لحظات براى شما مفيد است و تنفس هواى مانده برايتان مضر مي باشد.5)پياده روي، كوهپيمايى و ديدار مناظر زيبا خصوصاً براى شما كه در شهر زيبايى چون بروجرد سكنيداريد بسيار مفيد است.6)شركت در نماز هايجماعت در مساجد با صفاى شهر و تأديب به آداب اسلامى مثل عطر زدن، پوشيدن لباس هايتميز و ساده و ... علاوه بر اين كه به شما نظمى اسلامى مي دهد، روح ايمان را درشما تقويت مي كند و فضاى فكر و روحى شما را تغيير مي دهد.7)از قرار گرفتن درمعرض گرما، سر و صداى زياد ، شلوغي، موسيقى هاى تند و ... اجتناب كنيد.8)نكتة آخر اين كهشما خيلى راحت درمان مي شويد و خيلى راحت در زندگى موفق مي گرديد. نگران همسرآيندة خود نباشيد، زيرا با ترك عمل خود كم كم قواى جسمى و روحى شما باز مي گردد.ارتباط خود را با ما قطع نكنيد. درانتظار نامه هاى بعدى شما هستيم!
کد سوال : 50890
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : گرچه هيچ كدام از پيشنهاد هاى شما در مورد ما مصداق ندارد، اما همين اندازه كه براى نوشته هايم ارزش قايل شديد، و به درد دلهايم گوش داديد، بسيار خرسندم، زيرا فهميدم در جايى از اين دنياي بزرگ افرادى هستند كه گوش شنوا دارند.
پاسخ : خواهر گرامي! از اين كه مجدداً با ما مكاتبه كرديد، بسيار ممنون و متشكريم.اما از اين كه نتوانستيم مشكل شما را حل كرده و راه كارهاى بهترى ارايه كنيم، شرمنده هستيم.آن چه به نظر ما مفيد بوده ، در طَبَق اخلاص گذاشته و به خدمت شما ارسال نموديم.از خداوند متعال و حلاّل مشكلات خواهانيم كه مشكل شما را حل فرمايد.راهكارهاى جديد:1ـ اخيراً در برخى از شهرها بنياد ازدواج تأسيس شده است كه گروهى براى پيدا كردن دختر مؤمن و متدين و داراى اصالت خانوادگى و عده اى براى ازدواج با پسر مؤمن و نجيب اعلان آمادگى مي نمايند. در صورت وجود چنين بنيادى در شهر شما اگر به آن جا مراجعه كنيد، ضررى نخواهد داشت. 2ـ از نظر شرعي، چون اغلب دوشيزگان ، بر اثر قلّت تجربه، آن طورى كه شايسته است ، خير و شر خود را نمى شناسند و به صلاح و فساد خويش در زندگى زناشويى واقف نيستند، لذا شارع مقدس فرمود: دختران باكره بايد در امر ازدواج از پدر يا جدّ پدرى اجازه بگيرند.اين حق براى پدر، يا جد پدرى تا زمانى است كه زيانى به دختر نرساند و سدّ راه صلاح و سعادت وى نشود. به همين علّت، فقهاى گرامى اسلام فرموده اند: اگر پدر مدّتى غايب باشد، يا بخواهد از حق خود سوء استفاده كرده و بى جهت با ازدواج مصلحت آميز دختر مخالفت نمايد، حق اجازه از وى سلب مي گردد و دختر مي تواند با تصميم شخصى بدون موافقت ولى به ازدواج قانونى اقدام نمايد.[1]اگر مي بينيد از ناحية خانواده متضرر مي شويد و در امر ازدواج سخت گيرى مي كنند، مي توانيد بدون همآهنگى و اجازه ، شخصاً اقدام فرماييد. 1[1] محمد تقى فلسفي، بزرگسالان وجوان، ج 2، ص 21 .
کد سوال : 50891
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا شخص با تيمم بدل از غسل مي تواند در مسجد توقف نمايد مثلاً براى مجلس ترحيم؟
پاسخ : اگر به خاطر عذرى غير از تنگى وقت، تيمم كرده باشد، مي تواند در مسجد براى نماز و غير نماز توقف كند، مثلاً شخصى كه آب برايش ضرر دارد يا آب براى غسل كردن ندارد، با تيمم بدل از غسل مي تواند در مسجد توقف كند، ولى اگر به خاطر تنگى وقت تيمم بدل از غسل كرده، نمى تواند در مسجد توقف كند. در اين مسئله اختلافى بين مراجع عظام نيست.[8] 2[8] آيت الله فاضل، جامع المسائل ، ج 1، ص 90؛ تحرير الوسيله، ج 1، ص 112؛ عروهْْ الوثقي، ج 1، ص 503 ؛ فى احكام التيمم، مسئله 9.
کد سوال : 50892
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : تعريف جامع و كاملى از ملائكه بيان فرماييد.
پاسخ : قرآن كريم علاوه بر معرفى موجودات و نعمت هاى ظاهرى و محسوس ، از آفريده هاى ديگر خدا نيز نام برده كه ما را ياراي درك حسى آنان نيست. دسته اى از اين موجودات ملائكه هستند. از آن جايى كه با حواس ظاهرى درك نمى شوند، از ويژگى هاى وجودى و ماهيت ايشان نمى توان آگاهى يافت و تصويرى يقينى از ايشان عرضه داشت. لذا هر فرقه و هر گروهى تعريف خاصى از ملائكه دارند.بت پرستان مي گفتند. فرشتگان همان ستارگان سعد و نحس هستند كه زنده اند. فرشتگان سعد را فرشتگان رحمت و فرشتگان نحس را فرشتگان عذاب مي گويند.مجوسى ها مي گويند. فرشتگان از نور زاده مي شوند و شياطين از ظلمت.مسيحيان گفته اند: فرشتگان مجرّدند و مكان ندارند، بلكه نفوس ناطقه اى هستند كه در بدن ها قرار ندارند. اگر خون و پاك باشند، ملائكه اند و اگر بد و ناپاك باشند، شيطان اند.بعضى از فلاسفه قديمى گفته اند: فرشتگان نفوس زمينى و مدبّر عالممُلك هستند. به خوبان آنان ملائكه و به بدان آنان شيطان مي گويند.متلكمان مي گويند: فرشتگان اجسام نورانى الهى الهى و نيكوكار هستند كه بر تصرّفات سريع و اعمال سخت وحيرت انگيز قادرند. مي توانند به صورت هاى گوناگون درآيند. آن ها عقل و فهم دارند و در آسمان ها هستند. ملاصدرا، الهى قمشه اي، علامة طباطبايي، شهيد مطهرى و بسيارى ديگر از فلاسفة اسلامى معتقدند: از آياتى كه دربارة ملائكه آمده، استفاده مي شود آن ها موجوداتى پيراسته از پيوند هاى مادى و مجرّد از صفات جسمانى اند. تزاحم و تضادى در كارها وصفات ذاتشان نيست.خلاصة آن چه مي توان مطابق با قرآن و سنّت و عقل گفت، اين است : فرشتگان موجودات جسمانى مادّى نيستند، بلكه مجرّدند و موجودات مجرّد ممكن است مجرّد برزخى يا مجرّد عقلانى باشند و يا به حسب مراتب فرق كنند.از جمله موضوعات مهم اسلامى و معتقدات ضرورى مذهب، ايمان به وجود ملائكه است. قرآن به اين موضوع آن قدر اهميّت داده كه در رديف ايمان به خدا و روز قيامت آن را شمرده است: "پيامبر به آنچه خدا نازل كرده، ايمان دارد و مؤمنان نيز به خدا و فرشتگان و كتابهاى آسمانى و پيامبران الهى ايمان دارند".[7]2[7] بقره (2) آية 285؛ عليرضا رجالى تهراني، فرشتگان، ص 19 به بعد، با تلخيص.
کد سوال : 50893
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : حضرت موسى با اين كه پيامبر الهى است، چرا از خدا درخواست مي كند او را ببيند؟
پاسخ : در خواست رؤيت خدا حكايت از كمال عشق به ذات بارى تعالى دارد. حضرت موسي(ع) چون خيلى علاقه به خدا داشت و به او عشق مي ورزيد، در خواست رؤيت كرد. البته در خواست موسى هنگام ميقات بود و خدا با او سخن گفت. لذا موسى دلش خواست خدا را ببيند. ترجمة آيه 143 سورة اعراف چنين است:"هنگامى كه موسى به ميعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: پروردگارا! خودت را به من نشان ده تا تو را ببينم . خدا گفت: هرگز مرا نخواهى ديد، ولى به كوه بنگر. اگر در جاى خود ثابت ماند، مرا خواهى ديد، امّا هنگامى كه پروردگارش بر كوه جلوه كرد،آن را همسان زمين قرار داد و موسى بيهوش شد و بر زمين افتاد. موقعى كه به هوش آمد ، عرض كرد: خدايا! پاك و منزهي! من از درخواست خود پشيمان شدم و من اوّلين مؤمن هستم".بعضى از مفسّران گفته اند كه موسي (ع) اين تقاضا را از زبان قوم خود كرد، زيرا جمعى از جاهلان بنى اسرائيل اصرار داشتند كه بايد خدا را ببينند تا ايمان بياورند. شاهد بر اين مطلب آية 155 سورة اعراف است كه موسى گفت: " أتهلكنا بمل فعل السفهاء منّا؛ آيا ما را به خاطر عملى كه سفيهان ما انجام دادند به هلاك ميرساني؟".از اين آيه استفاده مي شود كه نه تنها موسى چنين تقاضايى نداشت، بلكه شايد هفتاد نفرى كه با او در ميقات بودند، چنين منطقى نداشتند. آنها تنها افراد دانشمند و نمايندگان بنى اسرائيل بودند تا مشاهدات خود را براى تودة جاهل و بى خير كه پيشنهاد مشاهدة پروردگار را داشتند، بيان كنند.[6]2[6] تفسير نمونه، ج 6، ص 356.