• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 50794
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بحث اختيار و اين كه مقدرات يكسالة انسان در شب قدر معين مي‌ شود به چه صورت مي‌ باشد؟
پاسخ : شب قدر به اين جهت "قدر" ناميده شده كه جميع مقدران بندگان در تمام سال در آن شب تعيين مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ شود. شاهد اين معنا آية " انّا انزلناه فى ليلهْْ مباركهْْ انّا كنّا منذرين فيها يفرق كلّ امر حكيم"[10] است. ما اين كتاب مبين را در شبى پر بركت نازل كرديم و ما همواره انذار كننده بوده ايم در آن شب كه هر امرى بر طبق حكمت خداوند تنظيم و تعيين مي‌‌گردد.اين بيان هماهنگ با روايات متعددى است كه مي‌ گويند: در آن شب مقدران يك سال انسان ها تعيين مي‌ گردد و ارزاق و سر آمد عمرها و امور ديگر در آن شب مبارك تبيين مي‌ شود.البته اين امر هيچ گونه تضادّى با آزادى ارادة انسان و با مسئلة اختيار ندارد، چرا كه تقدير الهى به وسيلة فرشتگان بر طبق شايستگى ها و لياقت هاى افراد و ميزان ايمان و تقواو پاكى نيّت و اعمال آن ها است؛ يعنى براى هر كس آن مقدر مي‌ كند كه لايق آن است يا به تعبير ديگر زمينه هايش ازناحية خود اوفراهم شده و اين نه تنها منافاتى با اختيار ندارد، بلكه تأكيدى بر آن است.[11]4[10] دخان (44) آيه 3 و 4.4[11] تفسير نمونه، ج 27 ، ص 187.
کد سوال : 50795
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ائمه عليهم السلام در زمان رجعت، باز مي‌ گردند، آيا دوباره به شهادت مي‌ رسند؟
پاسخ : در جزئيات مسئلة رجعت، يعنى اين كه چه امامي رجعت مي‌‌‌‌‌‌ كند و چند سال حكومت مي‌‌‌‌‌ كند و به چه وسيله اى مي‌‌‌‌‌ ميرد و يا شهيد مي‌‌‌‌‌ شود دليلى نداريم. آن چه در روايات مطرح شده است اين است كه بعد از قيام امام زمان (ع) و امام حسين (ع) در روايات آمده است. رجعت مخصوص امامان نيست، بلكه برخى از صالحان و نيكان كه از دنيا رفته اند زنده مي‌‌‌ شوند و يا برخي از گناهكاران و جنايتكاران زنده مي‌‌‌ شوند تا مجازات شوند.[9]4[9] بحارالانوار ، ج 53، ص 39 به بعد.
کد سوال : 50796
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : استفاده از مُهر براى اداي نماز چه حكمتى دارد و از چه زمانى مرسوم شده است؟
پاسخ : سجده كردن بر مهر لزومى ندارد، بلكه آن چه معتر است اين است كه بر خاك يا سنگ يا چوب و هر چيزى كه از زمين است غير ازمعدنيات و خوردنى ها و نوشيدنى ها و پوشيدنى ها، بر هر چيز ديگر مي‌‌‌‌‌‌‌‌ توان سجده كرد. بنابراين، اگر كسى در بيابان نماز مي‌‌‌‌‌‌‌‌ خواند هنگام سجده پيشانى را بر خاك بگذارد نمازش صحيح استو اين كه فعلاً مرسوم شده است كه بر مهر سجده مي‌‌‌‌‌‌‌ كنند اولاً : به جهت اين است كه چون سجده بر خاك در مساجد و در خانه ها با مشكلاتى همراه است، لذا خاك را به صورت مهر در آورده كه سهل الوصول باشد و مشكلى از نظر نظافت و ريخت و پاش نداشته باشد.ثانياً: در روايات، سجده بر تربت حضرت سيد الشهداء(ع) تمجيد و تشويق شده است.امام صادق(ع) فرمود: السجود على طين قبر الحسين(ع) ينوّر إلى الارفين السبعهْْ و من كانت معه سبحهٌْْ من طين قبر الحسين (ع) كتب مسبّحاً و ان لم يسبح بها.2[7] سجده بر خاك قبر امام حسين (ع) ، زمين را تاهفت طبقه اش نورانى مي‌ كند و هر كس تسبيحى از گِل قبر حسين(ع) همراه داشته باشد همواره تسبيح گو محسوب مي‌‌شود ولو مشغول به ذكر نباشد.معاويهْْ بن عمار مي‌ گويد هميشه همراه امام صادق (ع) مقدارى از خاك كربلا (خاك قبر حسين (ع)) بود هنگامى كه مي‌ خواست نماز بخواند بر آنها سجده مي‌ كرد و مي‌ فرمود: سجده بر تربت امام حسين(ع) از هفت آسمان بالا مي‌ رود.3[8]2[7] وسائل الشيعه، ج 3، ص 608.3[8] همان.
کد سوال : 50797
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : جمع آورى آيات قرآن و تنظيم آن از چه زمانى آغاز شد و آيا قرآن كريم در زمان پيامبر اكرم (ص) جمع آوري شده بود؟
پاسخ : دربارة جمع آورى قرآن مجيد به صورت مكتوب فعلى برخى نظرشان اين است كه در زمان حيات رسول خدا(ص) زير نظر آن حضرت قرآن جمع آورى و به صورت مكتوب ومدوّن درآمد،[5] ولى عده‌اى بر اين نظرند كه قرآن در زمان رسول خدا(ص) و به دستور آن حضرت نگارش و كتابت يافت، اما مدون نبود، بلكه به صورت پراكنده؛ يعنى صحيفه ـ صحيفه بود كه بر روى چيزهايى نظير چرم، چوب درخت خرما؛ سنگ هاى صاف، قطعات حرير نوشته شده بود. پس از پيامبر اسلام(ص) اميرمؤمنان علي(ع) قرآن را جمع آورى فرمودو شأن نزول و تأويلات را هم آورده بود. اين قرآن به عنوان سپردة امامت در نزد امام زمان (عج) مي‌ باشد.در زمان ابوبكر مسيلمه كذّاب در يمامه ادعاى پيامبرى نمود، ابوبكر براى سركوب مسيلمه سپاهى را روانة يمامه نمود . در اين جنگ مسلمانان پيروز شدند و مسيلمه كشته شد، ولى حدود هفتار نفر از حافظان قرآن كريم كشته شدند كه همگى از صحابة رسول خدا(ص) بودند. ابوبكر پس از اين ماجرا دستور داد قرآن جمع و تدوين گردد و براى اين كار زيدبن ثابت را كه از پركارترين و جوان ترين كاتبان وحى و حافظ قرآن و داراى مصحف اختصاصى بود انتخاب شد و زيدبن ثابت نوشته هاى پراكندة قرآنى را جمع كرد. اين نسخه جمع آورى شده كه گردآورى آن حدود 14 ماه طول كشيده بود ، پس از ابوبكر به عمر داده شد و پس از عمر به دخترش حفصه همسر رسول خدا(ص) سپرده شد.در زمان عثمان با توجه به رفتن قرآن به سرزمين هاى اسلامى فتح شده اختلا ف در قرائت كلمات قرآن پيدا شد و براي جلوگيرى از اختلاف عثمان دستور داد تمام نوشته هاى زمان رسول خدا(ص) را گرد آوري كردند و نسخة كتابت زيد در زمان ابوبكر را كه نزد حفصه بود به امانت گرفتند و بر اساس قرائت واحد قرآن را تدوين نمودند و از روى آن پنج يا شش نسخه استنساخ شد . يك نسخه در مدينه و يك نسخه در مكه و چهار نسخة ديگرى را همراه با يك حافظ قرآن كه نقش معلم و راهنماى درست خوانى را داشت به مراكز مهم جهان اسلام ، يعنى بصره ، كوفه، شام و بحرين ارسال كردند و بقية قرآن ها كه با اين قرائت مخالف بود از بين بردند و عثمان به تمام بلاد نوشت قرآن هاى ديگرى را از بين ببرند. و بدين وسيله از اختلاف قرائات قرآن جلوگيرى شد.1[6]1[5] آيت الله سيد ابوالقاسم خويي، بيات، ج 1، ص 407.1[6] بهاءالدين خرمشاهي، دانشنامة قرآن، ج 2، ص 1634، مادة جمع قرآن و سيد محمد باقر حجتي، تاريخ قرآن كريم، ص 234، 385، 419 و 429.
کد سوال : 50798
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : جزيرة خضرا در چه محلّى مي‌ باشد؟
پاسخ : در لسان آيات و روايات سخنى از جزيرة خضرا به ميان نيامده است؛ تنها در برخى از كتاب هاى تاريخى در ضمن حكايتى از جزيرة خضرا ذكرى به ميان آمده است. مردى به نام على بن فاضل مازندرانى در سال 699 قمرى ادعا نمود كه به جزيره اى رفتم و حضرت مهدى (عج) به همراه ياران و فرزندانش در آن جزيره سكونت داشته اند و نام آن جزيره هم جزيرة خضرا است.وى چگونگى مسافرت خويش به آن جزيره را براى شخصى به نام فضل بن يحيى طيبى كوفى شرح داد و فضل هم اين داستان را براي ديگران نقل نمود و در كتاب هاى متأخران از جمله در بحارالانوار مجلسى ذكر شده است.[3]از همان زمان تا كنون برخى اين داستان را واقعى خوانده اند، مانند " ناجى نجار" در كتاب " جزيرهْْ الخضراء و قضيهْْمثلث برمودا " و در اين كتاب او كشيده است تا داستان جزيرة خضرا را بر "مثلث برمودا" واقع در درياى كارائيب در آمريكار مركزى منطبق كند، و بگويد كه اين جزيره احتمالاً همان " مثلث برمودا" است.و برخى هم اين داستان را ساختگى و افسانه خوانده اند. همانند علاّمه تسترى و سيد جعفر مرتضى عاملي.[4]1[3] ر.ك: مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 159 ـ 174.1[4] ر.ك: جزيرة خضرا، افسانه يا واقعيت، به قلم جمعى از دانشمندان معاصر، ترجمه و تدوين از ابوالفضل طريقه دار.
کد سوال : 50799
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در مورد نزول قرآن و اين كه مي‌‌‌‌‌ فرمايند قرآن به يكباره بر قلب مبارك پيامبر (ص) نازل شده ، آيا اين مسئله به اين معنا نيست كه اتفاقات و مسائلى كه منشأ و دليل نزولى بعضى از آيات مي‌‌‌‌ باشد جبرى بوده است؟ نزول دفعى قرآن در چه سالى بوده است؟
پاسخ : ضمن تشكر از مكاتبه شما با اين واحد، اولاً اين مسئله و سءال ، مربوط به علم خداى سبحان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ باشد، به اين معنا كه خداى سبحان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ دانست مسائل و مشكلاتى در ترويج توحيد و دين سر راه پيامبر گرامي(ص) وجود دارد و يا جنگ هايي همانند جنگ بدر و اُحُد و امثال آن رخ خواهد داد، در اين صورت اين علم خداى سبحان از آينده، منتهى به مسئلة جبر نمى گردد تا بگوييم چون قرآن مجيد يك باره و به صورت دفعى بر قلب پيامبر گرامى (ص) نازل گشته، پس حتماً اين مسائل و حوادث جبراً بايد اتّفاق بيفتد، خير ؛ زيرا علم پيشين خداى سبحان و يا ارادة تخلّف ناپذير خدا، ماية جبر و سلب اختيار نيست. براى توضيح بيشتر مسئله علم پيشين خداو اختيار انسان را براى شما بازگو و توضيح مي‌ دهيم: سرنوشت به معناى علم پيشين خدا، بزرگترين حربة جبرى گرايان است كه بر آن تكيه مي‌ كنند و مي‌‌گويند: " مِيْ خوردن من حق ز ازل مي‌ دانست ـ گر مِيْ نخورم ، علم خدا جهل بود".استنتاج جبرى گرى از علم پيشين خدا، يك تصوّر صدر در صد باطل و بى اساس است؛ زيرا در اين كه خدا از ازل همة چيزها را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ دانست و علم خدا يك علم واقع نما و تخلّف ناپذير است، جاي بحث و گفتگو نيست، ولى بايد ديد كه علم خدا بر چه تعلّق گرفتهاست و اگر از نحوة تعلق علم او آگاه شويم هرگز دم از جبرى گرى نمى زنيم. علم خدا بر اين تعلّق گرفته است كه هر علّتى با ويژگى خاصّى خور كاركند و يا هر حادثه و رويدادى از علل خاصّ و سبب ويژة خود سر بزند، مثلاً فاعل ناآگاه به طور جبر، كار صورت دهد و فاعل مختار، با كمال اختيار و آزادى انجام وظيفه كند، در اين صورت بايد قبلاً از واقعيت اين علّت آگاه شويم، آن گاه دربارة مجبور و مختار بودن آن ها داورى كنيم. از اين جهت مي‌‌‌‌‌ گوييم علل بر دو نوعند:1ـ علل طبيعى ناآگاه مانند خورشيد و ماه و آتش.2ـ علل طبيعى آگاه و آزاد مانند انسان.علم خدا در قسم نخست بر اين تعلق گرفته است كه اين گونه از علل بدون آگاهى و آزادى ، مبدأ و آثار ويژةخود گردند. آفتاب بدون آگاهى بيفروزد و ماه بدرخشد، در حالى كه علم خدا در بخش دوّم بر اين تعلق گرفته استكه باكمال آگاهى و در عين اختيار و آزادي، مبدأ يك رشته كارها باشند. اين گونه از علل، به حكم تخلّف ناپذيرى علم خدا، حتماً يك رشته كارهاى خوب و بدي را انجام مي‌ دهند، اما با قيد آگاهى و با ويژگى آزادى و يك چنين علم پيشيني، نه تنهاماية جبرى گرى نيست، بلكه مؤكد اختيار مي‌ باشد و به حكم تخلّف ناپذيرى علم خدا، بايد فعاليت اين نوع علل با اين دو ويژگى خاص خود آنها انجام گيردو به قيد علم و اختيار كارى را صورت دهند و اگر به غير اين نحو تحقق پذيرد در آن صورت علم خدا تخلّف مي‌ پذيرد. از اين جهت ياد آور شديم كه اعتقاد به چنين علم نه تنها ماية اعتقاد به جبر و الزام نيست، بلكه ماية اعتقاد به اختيار و آزادى است. در اين جا افتادن مطلب، دو پرسش را مطرح كنيم تا مطلب واضح تر گردد: 1ـ آيا خدايى كه خود را به عدل و داد، توصيف مي‌ كند و كتاب او نيزبه دادگرى اوگواهى مي‌ دهد چرا كه در قرآن مي‌ فرمايد: " شهد الله لا اله الا هو والملائكهْْ و اواوالعلم قائماً بالقسط" ،[1] صحيح است كه بندگان خود رانسبت به افعالى كه در انجام آن كوچكترين اختيار ندارند، عذاب كند يا آن ها را مشمول پاداش خود قرار دهد؟2ـ اعزام پيامبران و كليه امرها و نهى ها و دعوت ها به انضباط و رعايت قوانين الهى در قرآن و توسط پيامبر اكرم(ص) و امامان (ع) بر اساس وجود اختيار و آزادى در انسان استوار است، تا كاروان انسانيّت به مددكارى عقل به قلة سعادت و كمال برسد. هرگاه انسان ها را فاقد اختيار و آزادي فرض كنيم و بگوييم همة افراد ماشين وار در صحنة زندگى به كار خود ادامه مي‌‌ دهند، در اين صورت اعزام پيامبران و آموزگاران الهى و تشريع شرايع ، لغو و بى معنا خواهد بود و كوشش ها و تلاش ها به نتيجه نخواهد رسيد.انتظار تقوا وپاكدامنى ، تربيت و پرورش ارزش ها از انسانى كه مسئول كار خود نيست و طوطى وار آنچه استاد ازل آن را تلقين مي‌ كند، مي‌ گويد، بسيار بى جا است. ارزش و آزادى ، خود سازى و اختيار با هم ملازمه دارند، انكار آزادي، انكار تمام ارزش ها و امكان خود سازى ها است.[2]بنابراين ، نتيجه مي‌ گيريم كه نزول دفعى قرآن كه اتفاقات و مسائل آينده را ترسيم كرد، مربوط به علم پيشين خداي سبحان از آنده مي‌ باشد نه اين كه اين مسائل و اتفاقات جبراً بايد رخ دهد.اما در مورد سؤال دوم كه نزول دفعي قرآن در چه سالى بوده است: بايد گفت: كه نزول دفعى هم بر چند نوع بوده است كهمورد اختلاف مفسّران قرآن است: بعضى گويند: اين نزول دفعي، به صورت رفعهْْ واحدهْْ بر قلب مبارك پيامبر (ص) بوده است. بعضى گويند: نزول دفعى به گونه اى بوده كه همة قرآن به بيت المعمور و آسمان دنيا بوده و از آن جا به حسب اتفاقات به قلب مبارك پيامبر (ص) نازل مي‌ شده است. بعضى ميگويند كه به حسب هر سالى كه آيات و سوره هاي مربوط به آن سال از بيت المعمور به قلب پيامبر (ص) نازل مي‌ گشته است، يعنى در طول 23 سال پيامبر (ص) ، 23 مرتبه نزول دفعى انجام گرفته است، اما احتمال قريب به يقين آن نزول دفعى كه قرآن مجيد مي‌ فرمايد: " انّا انزلناه فى ليلهْْ القدر". در سال چهلم عالم الفيل انجام گرفته است و كارى به ماه بعثت پيامبر (ص) نداريم.1[1] آل عمران (3) آيه 18.1[2] آيت الله جعفر سبحاني، تفسير منشور جاويد، ج 4، ص 336 ـ 342.
کد سوال : 50800
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : رهگذرى هستيم در بيابان. با يك جنازة زن برخورد مي‌كنيم؟ وظيفة ما چيست؟
پاسخ : برادر گرامي! هرگاه با جنازه اى برخورد كرديم، اگر در كشور يا شهرهاى اسلامى بود، جنازة يك فرد مسلمان است. بنابراين واجب است در تجهيز و دفن آن اقدام كنيم. اگر آن جنازة مرد باشد، بايد توسط مردها غسل داده شود و حنوط و كفن شود، سپس بر آن نماز ميت خوانده شود و دفن شود. البته در زمان كنونى براى شناسايى او بايد اقدام شود و به ادارات مربوطه از قبيل نيروى انتظامى و پزشكى قانونى خبر داد.اگر ميت جنازة يك زن باشد، اگر زنى همراه ما بود، بايد توسط او تجهيز و سپس بر آن نماز خوانده شود و دفن شود. اگر زن همراه ما نبود، اگر در اطراف ، روستا يا شهرى بود، بايد براي انجام امور مذكور از زنان كمك گرفت. اگر در بيابانى است كه هيچ گونه دسترسى به زني نيست و نقل و انتقال ميت ممكن نيست، غسل ساقط است و بدون غسل بر او نماز خوانده و دفن مي‌شود.[1]صاحب عروهْْ الوثقى فرمود: " گرچه احوط اين است كه از زير لباس او را غسل دهند".[2]1[1] امام خميني، تحرير الوسيله ، ج 1، ص 68.1[2] عروهْْ الوثقى ، ج 1، ص 386.
کد سوال : 50801
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نشانه هاى روز قيامت چيست؟
پاسخ : از آيات متعدد قرآن در زمينة مقدمات و علائم رستاخيز استفاده مي‌‌‌‌ شود كه قيامت به طور آرام و ساده بر پا نمى شود، بلكه رستاخيز انسان ها مقارن با رستاخيزى در مجموعة جهان آفرينش است و آميخته با دگرگونى عظيم و ناگهانى در سراسر نظام كائنات خواهد بود. انقلابى عظيم و فوق العاده وسيع كه امواج آن سراسر عالم هستى را مي‌‌ پوشاند. اكنون به قسمتى از آيات كه در اين زمينه وارده شده است، توجه كنيد:1ـ زلزلة عظيم: " يا ايّها النّاس اتقو ا ربّكم إنّ زلزلهْْ الساعهْْ شيء عظيم؛[4] اى مردم! از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد كه زلزلة رستاخير حادثة عظيمى است". اين حادثه آن قدر عظيم و ترسناك است كه هر زن شيردهنده اى آن را ببيند، كودك خود را فراموش خواهد كرد و هر زن بارداري، سقط جنين مي‌ كند و مردم مانند افراد مست خواهند شد، در حالى كه مست نيستند. كيفر الهى شديد و سخت است.2ـ تاريك شدن خورشيد و ماه. در سورة تكوير مي‌ خوانيم: " هنگامي كه خورشيد تاريك شود و ستارگان بى فروغ شوند و كوه ها به حركت درآيند و گرانبهاترين اموال به دست فراموشى سپرده شود. و هنگامى كه حيوانات وحشى جمع شوند و درياها برافروخته گردند و مردم دسته دسته شوند و از دخترانى كه زنده به گور شدند، سؤال شود كه : به چه گناهى كشته شدند، و نامة اعمال شان گشوده شود و آسمان بركنده گردد و دوزخ برافروخته شود و بهشت نزديك گردد. آرى در آن هنگام هر كس مي‌ فهمد چه كارى انجام داده و چه چيزى براى آن زندگى حاضر ساخته است".[5]اميرالمؤمنين(ع) در نهج البلاغه مي‌ فرمايد: " برحذر باشيد، اى بندگان خدا! گويا علامت هاى قيامت فرا رسيده و با تمام بلاها و نشانه هايش نزديك شده . گويى شما را در طريق خود متوقف ساخته، زلزله هايش در شرف وقوع است. دنيا از اهل خويش بريده و آن ها را از آغوش گرم خود خارج ساخته است. زندگى بر آنان كه رفتند، چون روزى بود كه گذشت در جايگاهى تنگ، در ميان مشكلاتى بزرگ. آتشي پر شور كه صداى زبانه هايش وحشت زا و شراره هايش تا دل آسمان زبانه مي‌ كشد. غرّشش پر هيجان، فروزنده و گدازنده و خاموشى اش بسيار دور. آتش گيره اش مشتعل ؛ تهديدش خوف ناك؛ قرارگاهش تاريك؛ اطرافش تيره و ظلمانى و ديگ هاى جوشانش بسيار داغ و اوضاعش بسيار وحشتناك است. [ اين جايگاه گناهكاران و ظالمان است] و اما پرهيزكاران را گروه گروه به سوى بهشت راهنمايى مي‌ كنند".[6]1[4] حج (22) آية 1.1[5] تكوير (81) آيات 1 تا 14.1[6] نهج البلاغه ، خطبة 190.
کد سوال : 50802
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر كسى كار بدى انجام داد و در آخرت او را به جهنم بردند، آيا وقتى كه حساب آن گناه پاك شد، وارد بهشت مي‌ شود؟ آيا بين او و كسانى كه گناهان بزرگترى انجام داده اند، فرقى هست؟
پاسخ : اگر مسلمانى در دنياكار خلافى انجام داد، مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ تواند با توبه و پشيمانى و استغفار از عذاب اخروى جان سالم به در ببرد. خداوند توّاب و رحيم است، ولى اگر مسلمانى گناه بزرگى انجام داد و بر آن اصرار ورزيد، به طورى كه گناه تمام وجود او را فرا گرفت و بدون توبه از دنيا رفت، بر اساس آية " كسي كه مرتكب گناهى گردد و آثار آن تمام وجود او را احاطه كند، اهل دوزخ به طور جاودانه خواهد بود"،[2]اين گونه افراد جنايتكار هستند و اهل فسق و فجور و معصيت شده اند، به طورى كه قابليت نجات در آن ها نيست. اما مسلمانانى كه اهل معصيت شده اند، ولى گناه و معصيت ماهيت آنان را عوض نكرده و ايمان و اعتقاد آنان را زائل نكرده، پس از پاك شدن از گناه در عالم برزخ يا در جهنم، به بهشت خواهند رفت: " روز قيامت روزى است كه هيچ كس حق سخن گفتن ندارد، مگر به اجازة پروردگار. پس بعضى شقى و بدبخت اند و بعضى سعيد و خوشبخت، اماكسانى كه بدبخت هستند ، پس در آتش كه در آن آه و ناله (سر و صدار زوزه هاى جهنم) خواهد بود، وارد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ شوند و هميشه در آنجا خواهند ماند، مگر آن چه را كه خدا بخواهد".[3] يعني برخى از جهنميان مدتى در جهنم مي‌‌‌‌‌‌‌‌ مانند، سپس از آن جا نجات پيدا مي‌‌‌ كنند.مقدار ماندن آنان در جهنم بستگى به گناهى دارند كه انجام داده اند، مانند مجازاتى كه افراد خطاكار در دنيا متحمل مي‌ شوند. بعضى يك سال محكوم به زندان مي‌ شوند و برخي ده سال. در جهنم همين طور خواهد بود. همة اين ها در صورتى است كه انسان در دنيا توبه نكند اما اگر فرد خطا كارى كه مسلمان است و اعتقادات صحيح اسلامى دارد، از گناهان توبه كرد و اگر حق الناس به گردن او بود، پرداخت نمود ، به جهنم نخواهد رفت. جهنم مال كسانى است كه يا مسلمان نيستند و در انتخاب راه صحيح كوتاهى كرده اند و يا مسلمانانى هستند كه اهل فسق و فجور شده و توبه نكرده اند.1[2] بقره (2) آيه 81.1[3] هود (11) آيه 106.
کد سوال : 50803
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بعد از اين كه انسان ها به بهشت يا به جهنم رفتند، آخر چه مي‌‌ شود؟ آيا به همين منوال مي‌ مانند؟
پاسخ : آخرين منزلگاه بشر در سير عالم وجود، بهشت يا جهنم است. آنان كه وارد بهشت مي‌‌ شوند، هميشه و جاودان در آنجا زندگى مي‌‌ كنند و در ناز و نعمت به سر مي‌‌ برند. آنان كه به جهنم مي‌‌ روند، دو دسته هستند: يك دسته مدتى در آنجا مجازات مي‌‌ شوند و وقتى حسابشان پاك شد، از جهنم بيرون مي‌‌ آيندو وارد بهشت مي‌‌ شوند. البه مقام و جايگاه بهشتيان يكجور نيست. بهشت مراتب و مقام هاى پايين و بالا دارد. به تعداد درجات خوبى ها، مرتبه و مقام در بهشت است. دستة ديگر از جهنميان هميشه در آنجا مي‌ مانند و جايگاه ابدى آنان جهنم است.از منابع اسلامى استفاده مي‌ شود كه عموم افراد پاك و با ايمان، جاودانه در بهشت خواهند بود و بعضى از افراد گناهكار كه وجود آن ها غرق در كفر و انكار و گناه و تجاوز شده است، براى هميشه در مجازات و عذاب دوزخ مي‌ مانند. به تعبير ديگر: مجازات آن ها جاودانه است. قرآن مي‌ فرمايد : " بلى من كسب سيئهْْ و أحاطت به خطيئته فأولئك أصحاب النار هم فيها خالدون؛[1] آري كسى كه مرتكب گناهى گردد و آثار آن تمام وجود او را احاطه كند، چنين كسى اهل دوزخ است و جاودانه در آن خواهد بود".1[1] بقره (2) آية 81.