• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 50664
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چند روايت دربارة ثواب عزادارى حضرت ابا عبدالله عليه السلام را ذكر كنيد.
پاسخ : حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السّّلام فرمود:" كسى كه به خاطر مظلوميت ما و مصيبت‌هايى كه بر ما وارد شده،قطرة اشكى از چشمش ريخته شود يا چشمش اشك آلود گردد، خداوند ساليان متمادى او را در بهشت جاى مى دهد[19]".از حديث استفاده مي‌شود كه يكي از عوامل مهم ورود بهشت، گريستن در مصيبت خاندان نبوت است.2- حضرت امام صادق عليه السّلام فرمود:"كسى كه از ما ياد كند يا در پيش او ياد شويم و از چشمانش به اندازة پر پشه اى به خاطر مظلوميت ما اشك جاري شود، خداوند گناهانش را مى بخشد، حتّى اگر به اندازة كف دريا باشد[20]".3- حضرت رضا عليه السّلام فرمود:" هر كسي مصيبت هاى ما را ياد كند و بر گرفتارى ورنج هايى كه بر ما وارد شده بگريد، در قيامت با ما خواهد بود. كسى كه از مصيبت هاى وارده بر ما ياد كند، پس بگريد و ديگران را نيز بگرياند، در روزى كه همة چشم ها گريان است(روز قيامت) چشمانش گريان نخواهد بود. اگر كسى در مجلسى بنشيند كه در آن ياد و خاطرة ما زنده شود و سنّت و گفتار ما بيان گردد، قلبش درروزى كه همه قلب ها مى ميرند، نمى ميرد[21] ".[19] محمد باقر مجلسي، بحار، ج44، ص278.[20] محمد باقر مجلسي، بحار، ج44، ص278.همان، ص279.[21]بحار، ج44، ص278، حديث (1).
کد سوال : 50665
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بنا به فرمودة قرآن،زن ماية آرامش خاطر مرد است و بر حسب خلقت به زن علاقه مند مى باشد.پس چرا عده اى از ديدن زن ناراحت شده و درون متلاطم آنان از بودن در كنار زنان آرامش پيدا نمى كند؟
پاسخ : برادر عزيز و گرامي! درود بر شما از اين كه با مامكاتبه كرده و پرسش هاى خود را با ما در ميان گذاشته ايد سپاس گذاريم.در قرآن آمده كه زن ماية تسكين و آرامش خاطر مرد است: "و مِن آياته أنْ خلق لكم مِن أنفسكم أزواجاً لتسكنوا إليها؛از نشانه هاى خدا اين است كه از جنس خودتان همسرانى براى شما آفريد تا در كنار آن ها آرامش بيابيد[1] ".از آن جا كه ادامة پيوند زن و شوهر نياز به جاذبه و كشش قلبى دارد،به دنبال آيه مى فرمايد:"ودر ميان شما مودت و رحمت آفريد(و جعل بينكم مودهًْْ و رحمهًْْ)".در آية ديگر مى فرمايد:"وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجها ليسكن إليها؛همسر انسان را از جنس از قرار داد تا در كنار او بياسايد[2] ".در اين دو آيه هدف ازدواج،آرامش معرفى شده است.آرامش هم شامل جسمى مي‌شود و هم روحي-رواني.بيمارى هايى كه براى جسم به خاطر ترك ازدواج پبش مى آيد،غير قابل انكار است.همين طورعد م تعا د ل روحي ونا آرا مى هاى روانى كه افراد مجرّد با آن دست به گر يبا نند .آرامش زن و مرد در اثر ازدواج از اين جا ناشى مي‌شود كه اين دو جنس مكمل يكديگر و ماية شكوفايى و نشاط و پرورش يكديگرند و هر يك بدون ديگرى ناقص است.طبيعى است كه بايد ميان يك موجود و مكمل وجود او چنين جاذبة نيرومندى وجود داشته باشد[3].به قول مفسر بزرگ علامه طباطبايي."هر يك از مرد و زن از جهاز تناسل دستگاهى دارند كه اين دستگاه به كار نمى افتد مگر وقتى كه با دستگاه طرف مقابل جمع شود،كه از مجموع آن توالد و تناسل صورت مي‌گيرد.پس هر يك از آن دو در حد خود ناقص و محتاج ديگرى است.از مجموع آن دو واحدى تمام درست مي‌شود.به خاطر همين نقص و احتياج است كه هر يك به سوى ديگرى حركت مى كند و چون بدان رسيد،آرامش مى يابد،چون هر ناقصي،مشتاق كمال است و هر محتاجي مايل به زوال حاجت و فقر خويش است.اين حالت شبقي[4] است كه در هر يك از اين دو به وديعت نهاده شده است[5].هنگامى كه انسان از مرحلة تجرّد،گام به مرحلة زندگى خانوادگى مى گذارد،شخصيت تازه اى در خود مي‌يابد و احساس مسئوليت بيش ترى مى كند.معناى احساس آرامش در ساية ازدواج غير از اين نيست[6].در قرآن سه چيز ماية آرامش شمرده شده است:1-تاريكى شب:"و خداوند شب را ماية سكونت شما قرار داد(و جعل اليل سكناً)[7] ".2-خانه هاى مسكوني:"و خداوند خانه هاى مسكونى شما را ماية آرامشتان قرار داد(و الله جعل لكم من بيوتكم سكناً)[8] ".‌3-ازدواج و همسران يكدل[9].ازدواج يك حكم فطرى و هماهنگ با قانون آفرينش است كه انسان براى بقاى نسل و آرامش جسم و روح و حل مشكلات زندگي،احتياج به ازدواج دارد.اسلامى كه هماهنگ قانون آفرينش گام برمى دارد،در خصوص ازدواج تعبيرات جالبى دارد،از جمله پيامبر اكرم(ص)فرمود:"ازدواج كنيد و فرزندان زيادى به وجود بياوريد كه فرداى قيامت از وجود شما به ساير امت ها مباهات مى كنم،اگر چه بچة سقط شده باشد[10]".در بيان ديگرى ازدواج را معادل احراز نصف دين معرّفى مى كند:"كسى كه ازدواج كند،نصف دينش را بيمه كرده و از دست برد شيطان حفظ نموده است.نصف ديگرش را با تقوا و پروا داشتن حفظ نمايد[11]".غريزة جنسى نيرومند ترين و سركش ترين غرايز است كه با ديگر غرايز برابرى مى كند،به حدى كه انحراف از آن نيمي از دين و ايمان انسان را به خطر خواهد انداخت[12].ازدواج و علاقه به زن،امري طبيعى و فطرى و هماهنگ با قانون آفرينش است.زن و مرد در اثر ازدواج به آرامش جسمي و روحى دست مى يازند.بنابراين عده اى كه تن به ازدواج نمى دهند و از ديدن زن يا مرد چهرة عبوس مى كنند و اظهار تنفر مي‌نمايند،بر خلاف فطرت و سرشت خود گام برداشته و از مسير سالم منحرف مى شوند.شايد بتوان عوامل زير را از علل عدم تمايل شمرد:1-مريضي؛ممكن است شخص مريض باشد،منتها خودش نمى داند،كه خوب است به پزشك مراجعه كند.2-عقده رواني؛ممكن است در برهه اى از زندگى اش از ناحية زني(نامادرى يا زن ديگري)ضربه خورده باشد كه از جنس زن متنفر شده باشد.3 -دلهره و اضطراب؛احتمال دارد دوستش،يا يكى از اعضاى خانواده اش در ازدواج نا موفق بوده،از تجسم آن اضطراب پيدا مى كند.4-غفلت از امر فطري؛گر چه ازدواج و نياز به زن امرى فطرى است،امّا توجه بيش از حدّ به بعضى امور فطرى انسان را از امر فطرى ديگر غافل مى كند.5-عدم شناخت؛نمى دانند كه وجود زن و مرد هر كدام مكمل وجود ديگرى است،به گونه اى كه وجود يكى بدون وجود ديگرى نقص است.6-احتمال دارد به خاطر ابتلا به خود ارضايى از جنس مخالف متنفر باشد.[1] روم،(30)آية 21.[2] اعراف(7)آية 189.[3] جمعى از محققين و نويسندگان ،تفسير نمونه،ج16،ص391-394.[4] شبق:آرزومند گشتن به جماع،آزمندى به آرامش شدت شهوت،دكترمحمد معين،ج2.[5] علامه طباطبائي،تفسير الميزان،ج16،ص263،با تلخيص.[6] تفسير نمونه،ج16،ص391-394.[7] انعام(6)آية96.[8] نحل (16)آية 80.[9] اعراف(7)آية189وروم(30)آية21.[10] محدث قمي،سفينهْْ البحار،ماده زوج.[11] همان.[12] تفسير نمونه،ج14،ص463.پرسش:دل دادگان به حضرت حق به چه واقعيتى رسيده بودند كه تربت پاك شان امروز ملجأ بي پناهان و دارالشفاى دل بيماران شده است؟پاسخ:در اين كه حقايق و واقعيات هستى به چه وسيله و ابزارى درك مي‌شود،فرهيختگان و عالمان نظريات گوناگونى دارند:1-حواس؛ماديون معتقدند كه ابزار شناخت تنها حواس پنجگانه مي‌ باشد.غير از اين راهى براى درك حقيقت وجود ندارد و چون از طريق حواس فقط محسوسات قابل درك است، نتيجهمى گيرند:عالم مساوى با ماده؛يعنى چيزى غير از موجود مادى وجود ندارد.به همين خاطر منكر وجود خدا و موجودات ماوراءالطبيعى هستند.2-عقل؛فلاسفه علاوه بر حواس،عقل را ابزار شناخت مى دانند،چون عقل تنها مفاهيم كليه را درك مي‌كند.لذا بدون كمك حواس از درك جزئيات مادى عاجز است.عقل مفاهيم كلى را درك مى كند،چه طبيعي و چه ماوراى طبيعي.3-شهود قلبي؛عارفان و دل دادگان به حضرت حق معتقدند بهترين و ارزش مندترين راه رسيدن به كمال و درك واقعيت،ديدن ملكوت و چهرة باطنى عالم و شهود قلبى و طريق مكاشفه است.عرفا براى عقل نيز در رسيدن به هدف و درك حقايق ارزش قائلند،اما نه در حدّ شهود قلبي.آنان استدلال عقلى را به منزلة پاى مصنوعى و چوبين مى دانند كه قابل قياس با پاى طبيعى نيست:پاى استدلاليون چوبين بود پاى چوبين سخت بى تمكين بودبه قول استاد شهيد مطهري،به عقيدة آن ها استدلال عقلى به منزلة رفتن،شنيدن و فهميدن و درك نمودن است،در صورتي كه شهود قلبى به منزلة رسيدن،ديدن و چشيدن است.چه بسيار فاصله است بين اين موضوعات!در ضرب المثل هم آمده:شنيدن كى بود مانند ديدن؟!از ديدگاه قرآن علاوه بر راه هاى سه گانه،دو راه ديگر براى شناخت واقعيات وجود دارد:الف)تقوا:"يا اَيُّهَاالذّين ََامَنوا إنْ تتقوا الله يجعل لكم فرقاناً،اى گروندگان به خدا!اگر از خداوند متعال پروا كرده و تقوا پيشه كنيد،وسيلة تشخيص حق و باطل را به شما عنايت مى كند[13] ".ب)تاريخ؛مطالعة سرگذشت پيشينيان،راه شناخت حقايق است.قرآن ى فرمايد:"روى زمين سير كنيد و ببينيد سرانجام دروغگويان چه شده[14] "يا"سر انجام مجرمان چه شد[15] "دلدادگان به حضرت حق در اثر مجاهده با تمايلات نفسانى و انجام واجبات وترك محرّمات به جايى مي‌رسندكه ملكوت عالم را مى بينند و واقعيت بر آنان مكشوف مى گردد.آنان با تلاش و كوشش به قدري به خدا نزديك مى شوند كه در هستى جز او كسى را نمى بينند.قرآن مى فرمايد:"فأينما تولّوا فثم وّجه الله؛پس به هر جا رو كنيد،همان جا رو به خدا است[16] ".بابا طاهر،آن عارف دل سوخته مي گويد:به دريــا بنـــگرم دريـا تـو وينــم به صحرا بنگرم صحرا تو وينم به هرجا بنگرم كوه و در و دشت نشــان از قامـت رعنـا تو وينموقتى ملكوت را ديدند،يقين پيدا مى كنند كه هيچ مؤثرى جز خدا نيست و همه موجودات نيازمند و متعلق به خدايند و عين نياز و تعلق به حضرت حقّند.لذا غير از او از اصل چيزى نمى خواهند.حضرت خليل الرّحمان را هنگامي كه در منجنيق نهادند كه به آتش افكنند،حضرت روح الأمين به او گفت:حاجتى داري؟گفت:با تو،نه! گفت: پس از كه حاجت دارى بخواه و نجات خود را از او طلب كن.گفت: حَسبى مِن سؤالى علمه بحالي،ياگفت:علمهُ بالحال يكفى عن مقال.همان طور كه گفتيم:حضرت ابراهيم در اثر قرارگرفتن در متن واقع يقين كرد همة موجودات از سر تا پا غرق نيازند و شايسته است به در خانة غنى و بى نياز مطلق رفته و با اجازة او دَرِ خانه محتاج را بزنند.نياز به گفتن نيست كه :وقتي كسى تمام هستى و وجود خود را فداى خدا كند و چيزى از غير او نخواهد و به احدى جز او نظر استقلالى نكند و همة هَمّ و غمش جلب رضايت او باشد،خداوند او را مورد لطف و مهر خويش قرار مى دهد و در عقل و روح و تمام قوايش تصرف كرده و كارهايش را آن گونه كه دوست دارد و رضايت مى دهد،تد بير مى كند.در نتيجه خداوند گوش و زبان و چشمو دست او مي‌شود.رسول خدا(ص)فرمود:" خداوند فرمود:هر كسى به ولى ام توهين كند،خود را آمادة جنگ با من كرده است.براى بنده هيچ راهى محبوب تر و نزديك تر به من از عمل به چيزهايى كه بر او واجب كرده ام نيست؛يعنى بهترين راهِ نزديك شدن به من عمل به واجبات و ترك محرمات است.البته از طريق اعمال مستحبى هم خود را به حدى به من نزديك مى كند كه به او علاقه مند مي‌شوم.هرگاه به او علاقه مند شدم و او را محبوب خود قرار دادم،خودم گوشش مى شوم كه بشنود؛ چشمش مى شوم كه با آن ببيند؛ زبانش مي‌شوم كه با آن حرف بزند؛ دستش مى شوم كه با آن به طرف هر چيز مى رود و بر آن فايق مي‌آيد[مشكلات خود را باآن بر طرف مى كند] هر وقت مرا بخواند،جوابش مى دهم و هرگاه چيزى بخواهد، عطايش مى كنم[17]". در حديث قدسى آمده " هر كس مرا طلب كند، مرا پيدا مي كند. هر كس مرا پيدا كند، مرا مى شناسد.هر كسى مرا شناخت، دوستم مي دارد. هر كه مرا دوست داشته باشد، عاشقم مي‌شود. هر كه عاشقم شد، عاشقش مى شوم. هر كسى را كه عاشقش شدم، مى كشمش و هر كسى را كه كشتمش، خون بها و ديه ‌‌اش به گردن من خواهد بود و هر كسى كه ديه اش با من باشد، خودم خون بهاى او هستم[18] ".پيدا است وقتى كسى به گونه اي به خداوند بزرگ نزديك شود كه خداوند در تمام اعضا و جوارحش تصرف كند، كارهايش را آن گونه كه خود دوست دارد، تدبير مى كند.وقتى با خداوند انس داشته باشد و همه چيز را فداى او كند تا محبوب و معشوق خداوند قرار بگيرد، در حيات و ممات يقيناً قبله گاه عاشقان و ملجأ بي‌پناهان و دارالشفاى دل بيماران خواهد بود.گفتنى است: محبوبيت و مورد توجه قرار گرفتن مراتب و درجات دارد. هر كسى بيش تر او را بشناسد و با او مأنوس باشد و او را مورد توجه قرار دهد و در همه جا و همه حال به ياد او باشد و همه چيز را، حال و جان و فرزند و عيال و خاندان فداى او كند، قهرى است كه بيش از ديگران مورد توجه حضرت حق قرار مى گيرد.عشق بازى كار هر شيّاد نيستاين شكار دام هر صيّاد نيست عاشقى را عاشقيت لازم استطالب حق را حقيقت لازم استعشق از معشوقه اوّل سرزندتا به عاشق جلوه ديگر كندشاهد اين مدعا خواهى اگربر حسين و حالت او كن نظرروز عاشورا در آن صحراى عشقكرد رو را جانب سلطان عشقبار الها! اين من و اين ذكر يا رب يا ربماين من و اين ناله هاى زينبم[13] انفال(8)آية29.[14] ال عمران(3)آية137.[15] اعراف(7)آية84.[16] بقره(2)آية115.[17] كليني، اصول كافي، ج2، ص353، حديث 7و8، چ بيروت.[18] محمد معصوم شيرازي( معصوم على شاه ) طرايق الحقايق، ج1، ص402، طبق نقل فلسفة عرفان، دكتر يحيي يثربي، ص352.
کد سوال : 50666
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اينجانب دانش آموز سال دوم دبيرستان هستم . به خاطر علاقه اى كه داشتم براى ادامهء تحصيل رشته ءعلوم تجربى را انتخاب كردم , ولى وقتى به مدرسه آمدم نمى دانم چرا ديگر آن علاقه را ندارم و احساس مى كنم به اين رشته علاقه مند نيستم و در كنار اين قضيه از هنگام آمدن
پاسخ : برادر گرامى ! از اين كه با ما مكاتبه نموديد سپاسگزاريم . يكى از مشكلاتى كه دانش آموزان در مقطع دبيرستان , فراروى خود دارند, انتخاب رشتهء تحصيلى است . براى انتخاب رشتهء تحصيلى هر دانش آموزى بايد دوعامل اساسى را مد نظر قرار دهد تا بتواند آيندهء روشنى را براى خود ترسيم كند:عامل اوّل ـ سنجش توانايى علمى خود است كه با در نظر گرفتن توان علمى , شخص مى تواند در رشتخ خاصى ادامهء تحصيل دهد.عامل دوّم ـ ميزان علاقه مندى شخص به رشتهء خاص يا شغل معيّن كه خود عامل ديگر انتخاب آن رشته مى باشد.هر دانش آموزى بايد اين دو عامل را مورد بررسى قرار دهد. سپس با جمع بندى كه مى نمايد رشتهء خاصى رابرگزيند. هر دو عامل (توانايى علمى و ميزان علاقه مندى ) در كنار يكديگر مى توانند انتخاب صحيح را به همراه داشته باشند. در غير اين صورت , اگر دانش آموزى در دروس تحليلى و استدلالى مانند رياضى خيلى ضعيف باشد,ولى علاقه مند به رشته رياضى فيزيك يا شغل مهندسى باشد, قطعاً براى ادامهء تحصيل در اين رشته با مشكل مواجه خواهد شد و اگر شخصى توان استدلال و تحليل بالايى داشته باشد, ولى هيچگونه علاقه اى به رشتهء رياضى فيزيك يا مشاغل مهندسى نداشته باشد او هم موفق نخواهد بود. از اين رو, شخص بايد هر دو عامل را در كنار هم قرار داده وبا سنجيدن توان علمى خود و ميزان علاقه مندى خويش , رشتهء مورد نظر خود را انتخاب نمايد. شما بايد با در نظرگرفتن اين عوامل وقتى رشتخ خاصى را انتخاب نخوديد, تلاش و كوشش خود را افزايش دهيد تا به موفقيت برسيد.در مقطع دبيرستان سعى كنيد به طور منظم درس بخوانيد و اوقات خود را تنظيم نماييد به نحوى كه ارتباط با خدا ونماز جايگاه خاص خود را داشته باشد و درس خواندن و بهره مندى صحيح از اوقات , به زندگى شما نظم و ترتيب خاصى بدهد, چون هر مقطعى تلاش بيشترى را نسبت به مقطع تحصيلى قبل مى طلبد, از اين رو, دانش آموز وقتى دردبستان است كمتر مطالعه مى كند, اما وقتى به راهنمايى رسيد بايد بيشتر مطالعه كند و اين مطالعه در دبيرستان بايدبيشتر از دورهء راهنمايى باشد تا قابليت و توان شخصى افزايش يابد و همين طور وقتى شخص در مقطع تحصيلات دانشگاهى قرار گرفت بايد جديد بيشترى به خرج دهد تا به ساحل موفقيت برسد. به هر حال , توصيه مى شود جديت و كوشا بودن را سرلوحهء خود قرار دهيد و سعى كنيد با خداوند هستى بخش ارتباط معنوى و راز و نياز داشته باشيدتا هم در بُعد علمى و هم در بُعد معنوى .
کد سوال : 50667
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : تاريخچه پيدايش مذهب تشيع را توضيح دهيد.
پاسخ : شيعه در لغت به معناى پيرو و تابع است و در اصطلاح به كسانى گفته مى‏شود كه جانشينى پيامبراكرم(ص) را حق اختصاصى خانواده رسالت مى‏دانند و در معارف اسلامى پيرو مكتب اهل بيت مى‏باشند(1) آغاز پيدايش شيعه را كه براى اولين بار به شيعه على(ع) معروف شدند، همان زمان حيات پيامبر اكرم(ص) بايد دانست و جريان ظهور و پيشرفت دعوت اسلامى در 23 سال زمان بعثت، موجبات زيادى در بر داشت كه طبعاً پيدايش چنين جمعيتى را در ميان ياران پيغمبر اكرم(ص) ايجاب مى‏كرد. اولين بار اسم شيعه در زمان رسول‏اللّه(ص) مطرح شد كه سلمان، ابوذر، مقداد و عمار به اين اسم مشهور شدند.(2)نام "شيعه على" و "شيعه اهل بيت" در سخنان پيامبر اكرم(ص) بسيار ديده مى‏شود. هواخواهان و پيروان على(ع) نظر به مقام و منزلتى كه آن حضرت پيش پيغمبر اكرم(ص) و صحابه و مسلمانان داشت، مسلّم مى‏داشتند كه خلافت و مرجعيت پس از رحلت پيغمبر اكرم(ص) از آنِ على(ع) مى‏باشد، ولى بر خلاف انتظار آنان در زمانى كه پيغمبر اكرم رحلت فرمود و هنوز جسد مطهرش دفن نشده بود و اهل بيت و عده‏اى از صحابه سرگرم سوگوارى بودند، خبر يافتند عده‏اى ديگر با كمال عجله بى آن كه با اهل بيت و خويشاوندان پيغمبر اكرم و هوادارانش مشورت كنند و حتى اطلاعى بدهند، براى مسلمانان خليفه معيّن نموده و على و يارانش را در برابر كارى انجام يافته، قرار داده‏اند. حضرت على(ع) و ياران او مانند عباس، سلمانآ ابوذر، مقداد و عمار پس از فراغ از دفن پيامبر اكبر(ص) و اطلاع از جريان امر در مقام انتقاد بر آمده، به خلافت انتخابى و كارگردانان آن اعتراض نمودند. اين انتقاد و اعتراض بود كه اقليتى را از اكثريت جدا كرد و پيروان على(ع) را به همين نام "شيعه على" به جامعه شناساند. اين اقليت از جهت عقيده تسليم اكثريت نشدند و جانشينى پيامبر اكرم(ص) را حق مطلق على(ع) مى‏دانستند.(3) اين نقطه آغازين شكل‏گيرى شيعه به عنوان يك حقيقت به حساب مى‏آيد. حضرت على(ع) نيز پيروانش را به همين نام خواند.شيعه در طول 14 قرن سختى‏ها و مشقات زيادى را تحمل كرد تا به امروز كه اكثريت جمعيت برخى از كشورها مثل ايران، عراق، بحرين و لبنان را شيعيان تشكيل مى‏دهند و روى هم رفته بيش از يكصد ميليون شيعه در كشورهاى مختلف زندگى مى‏كنند.پاورقي1 علامه طباطبايى، شيعه در اسلام، ص 23.پاورقي2 .همان، ص 25.پاورقي3 .علامه سيد محمد حسين طباطبايى، شيعه در اسلام، ص 30.
کد سوال : 50668
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آن چنان كه مى‏گويند در موقع ظهور امام زمان(ع) ايشان از بعضى افراد، مانند دشمنان اسلام و قاتلان فاطمه زهرا(س) و قاتلان كربلا انتقام مى‏گيرد، در صورتى كه آن‏ها سال‏ها پيش مرده‏اند. اين امر چگونه است؟ توضيح دهيد.
پاسخ : اين سؤال در خصوص رجعت است. از اين رو لازم است حقيقت رجعت مورد بررسى قرار گيرد. "رجعت" از عقايد معروف شيعه است و تفسيرش در يك عبارت كوتاه چنين است: بعد از ظهور حضرت مهدى(ع) و در آستانه رستاخيز گروهى از مؤمنان خالص و كفار و طاغيان بسيار شرور به اين جهان باز مى‏گردند. گروه اوّل مدارجى از كمال را طى مى‏كنند و گروه دوم كيفرهاى شديدى مى‏بينند. مرحوم سيد مرتضى از علماى شيعه مى‏فرمايد: خداوند متعال بعد از ظهور حضرت مهدى(ع) گروهى از كسانى را كه قبلاً از دنيا رفته‏اند، به اين جهان باز مى‏گرداند، تا در ثواب و افتخارات يارى او و مشاهده حكومت حق بر سراسر جهان شركت جويند و نيز گروهى از دشمنان سر سخت را باز مى‏گرداند تا از آن‏ها انتقام گيرد. بعد مى‏فرمايد: دليل بر اثبات اين عقيده اجماع اماميه است، زيرا احدى از آن‏ها با اين عقيده مخالفت نكرده است.(1) البته از كلمات بعضى از قدماى علماى شيعه و همچنين از سخنان مرحوم طبرسى در مجمع البيان بر مى‏آيد كه اقليّت بسيار كوچكى از شيعه با اين عقيده مخالف بودند و رجعت را به معنى بازگشت دولت و حكومت اهلبيت(ع) تفسير مى‏كردند، نه بازگشت اشخاص و زنده شدن مردگان، ولى مخالفت آن‏ها طورى است كه لطمه‏اى به اجماع نمى‏زند.(2) بدون ترديد احياى گروهى از مردگان در اين دنيا محال نيست، همان گونه كه احياى جميع انسان‏ها در قيامت كاملاً ممكن است. عقل چنين امرى را محال نمى‏بيند و قدرت خدا آنچنان وسيع و گسترده است كه همه اين امور در برابر آن سهل و آسان است. در قرآن مجيد، وقوع وجعت اجمالاً در پنج مورد از امت‏هاى پيشين آمده است، از جمله اين آيات؛1- آيه 243 سوره بقره است كه در آن سخن از جمعيتى است كه از ترس مرگ از خانه‏هاى خود بيرون رفتند. خداوند فرمان مرگ به آن‏ها و سپس آن‏ها را زنده كرد. (فقال لهم اللّه موتوا ثم أحياهم).(3) 2- نيز به آيه 261 سوره بقره استدلال شده كه در آن سخن از پيامبرى است كه از كنار يك آبادى عبور كرد، در حالى كه ديدارهاى آن فرو ريخته بود و اجساد و استخوان‏هاى اهل آن در هر سو پراكنده شده بود و از خود پرسيد: چگونه خداوند اين‏ها را پس از مرگ زنده مى‏كند؟ خدا او يكصد سال ميراند و سپس زنده كرد و به او گفت: چقدر درنگ كردى؟ عرض كرد: يكروز يا قسمتى از آن. فرمود: نه، بلكه يكصد سال بر تو گذشت. اين پيامبر عُزير باشد يا پيامبر ديگرى، تفاوت نمى‏كند. مهم صراحت قرآن در زندگى پس از مرگ در همين دنيا است (فأماته اللّه مأة عام ثم بعثه).3- در آيه 55 و 56 سوره بقره درباره "بنى اسرائيل" مى‏خوانيم كه گروهى از آن‏ها بعد از تقاضاى مشاهده خداوند گرفتار صاعقه مرگبارى شدند و مردند، سپس خداوند آن‏ها را به زندگى برگرداند تا شكر نعمت او را به جا آوردند. (ثم بعثناكم مِن بعد موتكم لعلكم تشكرون).4- در آيه 110 سوره مائده ضمن بر شمردن معجزات حضرت عيسى(ع) مى‏خوانيم: "و إذ تخرج الموتى بإذنى؛ تو مردگان را با فرمان من زنده مى‏كردى". اين تعبير نشان مى‏دهد كه مسيح(ع) از اين معجزه خود (احياى مردگان) استفاده كرد، بلكه تعبير به فعل مضارع (تخرج) دليل بر تكرار آن است و اين يك نوع رجعت براى بعضى محسوب مى‏شود.5- در سوره بقره آيه 73 در مورد كشته‏اى كه در بنى اسرائيل براى پيدا كردن قاتلش نزاع و جدال برخاسته بود، مى‏فرمايد: "دستور داده شد گاوى را با ويژگى‏هايى سر ببرند و بخشى از آن را بر بدن مرده زنند تا به حيات باز گردد [و قاتل خود را معرفى كند و نزاع خاتمه يابد] (فقلنا اضربوه ببعضها كذالك يحيى اللّه الموتى و يريكم آياته لعلّكم تعقلون)(4) البته موارد ديگرى را همچون داستان اصحاب كهف كه آن نيز چيزى شبيه به رجعت بود، مى‏توان در قرآن كريم مشاهده كرد.مرحوم علامه مجلسى مى‏فرمايد: بيش از دويست حديث داريم كه چهل و چند نفر از راويان ثقات و علماى بزگوار در بيش از پنجاه كتاب آورده‏اند و اين روايات وقوع رجعت را تأييد مى‏كنند.(5)امام صادق(ع) در حديثى مى‏فرمايد: "إنّ الرجعة ليست بعامة، و هي خاصة، لايرجع إلا من محض الإيمان محضاً، أو محض الشرك مخصاً؛ رجعت عمومى نيست، بلكه جنبه خصوصى دارد. تنها گروهى بازگشت مى‏كنند كه ايمان خالص يا شركت خالص دارند"(6) رجعت از معتقدات شيعه است و رايحه قيامت از آن استشمام مى‏شود و با شواهد قرآن كه ذكر شد، تحققق آن مشكل نيست و مهدى موعود(ع) انتقام خون‏هاى به ناحق ريخته را از اشقيا و دشمنان ائمه خواهد گرفت.(1.تفسير نمونه، ج 15، ص 555.پاورقي2.همان، ص 556.پاورقي3 .تفسير نمونه، ج 15، ص 556.پاورقي4 تفسير نمونه، ج 15، ص 557.پاورقي5. علامه محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 53، ص 122.پاورقي6 همان، ص 39.
کد سوال : 50669
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا اين مطلب كه از پيامبر اكرم(ص) صحيح است كه ايشان فرمود: تنها شخصى كه از ابتداى خلقت تا آخر جهان، عزرائيل براى قبض روح بايد از وى اجازه بگيرد، شخص رسول اكرم(ص) مى‏باشد؟
پاسخ : برادر گرامى! از اين كه با ما مكاتبه نموديد سپاسگزاريم. در روايتى پيامبر اكرم(ص) به نقل از ملك الموت (عزرائيل) فرمود: "... انّ اللّه جلّ جلاله و كلّنى بقبض أرواح الخلائق ماخلا روحك و روح على‏بن‏ابيطالب(ع) فإنّ اللّه يتوفّا كما بمشيّته؛(1) عزرائيل خطاب به پيامبر اكرم(ص) فرمود: همانا خداوند سبحان مرا براى قبض روح انسان‏ها وكيل كرد، غير از روح شما (رسول اللّه) و روح حضرت على(ع). پس خداوند به مشيت و خواست خود شما را قبض روح مى‏كند".به همين مضمون روايت ديگرى از رسول اللّه(ص) در جلد 38 بحارالانوار نقل شده است كه در آن روايت آمده: خداوند به عزرائيل براى قبض روح همه انسان‏ها وكالت داد، به غير از حضرت رسول(ص) و حضرت على(ع) كه مقولى اَمر آن‏ها خداوند سبحان است و به خواست و مشيت خداوند از آن‏ها قبض روح مى‏شود(3) با ملاحظه روايات روشن مى‏شود كه ملك الموت همه انسان‏ها را قبض روح مى‏كند، به غير از پيامبر اكرم(ص) و حضرت على(ع) كه اَمر آن‏ها به مشيت الهب واگذار شده بود. هر چند، در نهايت قبض روح همه انسان‏ها و از جمله معصومين: و رسول اللّه(ص) و حضرت على(ع) توسط ملك الموت صورت مى‏گيرد.(پاورقى1 علامه محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 39، ص 100.)(پاورقى همان، ج 38، ص 138.)
کد سوال : 50670
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : روابط پسران و دختران در چه حدّى آزاد است ؟ آيا از نظر مطالب درسى و آموزشى مى توانند بايكديگر صحبت نمايند؟
پاسخ : دختران و پسرانى كه به يكديگر نامحرم هستند بايد سعى كنند تا از مراوده و صحبت كردن با يكديگراجتناب نمايند تا اين كه زمينهء گناه در آن ها ايجاد نشود. از اين رو, هر نوع روابطى كه موجب لغزش و سقوط اخلاقى دختر يا پسر را به همراه داشته باشد منع شده است . از اين رو فقها مى فرمايند:(1)1 به قصد لذت و ريبه نباشد. 2 با اين صحبت كردن به گناه آلوده نشوند.162ـ مسئله ـ صحبت كردن با نامحرمب ه غير ضرورت مكروه است خصوصاً اگر مخاطب جواب باشد.163ـ مسئله ـ اگر مردى بداند چنانچه با نامحرمى صحبت كند به گناه خواهد افتاد نبايد با او صحبت كند خواه زن به گونه اى صحبت كند كه مرد را به گناه بياندازد يا دربارهء مطلبى صحبت كند كه مرد به گناه بيافتد.در نيتجه صحبت هايى كه به قصد شهوت انداختن ديگرى باشد, حرام است و بايد از آن اجتناب كرد. اگر صحبت كردن به جهت مسائل درسى و ضرورت هاى شغلى باشد با رعايت شرايط ذكر شده مانعى ندارد, اما بهتر است ازصحبت و مراوده با نامحرم اجتناب شود تا انسان دچار لغزش و گناه نشود. هر قدر صحبت كردن و مراوده با نامحرم بيشتر شود, انسان بيشتر در معرض سقوط قرار مى گيرد و دل خانهء شيطان مى شود, آرامش از انسان سلب مى شود. ازاين رو, مردان وبه خصوص جوانان بايد به شدت از مراوده با نامحرم اجتناب كنند; زيرا اين گونه مراوده ها و صحبت كردن ها معمولاً با قصد لذت و ريبه همراه است و شرعاً حرام خواهد بود.(پـاورقى 1.سيد مسعود معصومى ,احكام روابط زن و مرد, ص 103و 104
کد سوال : 50671
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فاصلهء شرعى كه مسافر مى تواند روزه را بخورد چقدر است ؟اگر كسى در شهرى ديگر به عنوان دانشجو, تحصيل كند نماز و روزهء او چه صورتى دارد؟
پاسخ : شخصى كه به سفر مى رود اگر از حدّ ترخّص خارج شود (حدّ ترخّص : نقطه اى كه در آن جا ديوارهاى شهر ديده نمى شود و اذان شهر شنيد نمى شود)(1) مى تواند روزهء خود را افطار نمايد.شخصى كه در شهرى ديگر به عنوان دانشجو تحصيل مى كند اگر بيش از ده روز در آن شهر باشد, با قصد ده روزنماز او تمام است و مى تواند روزه هم بگيرد و اگر كمتر از ده روز در آن شهر باشد و يا اين كه در هفته چند روز در آن شهر است و چند روز ديگر را در شهر خود به سر مى برد, يعنى رفت و آمد مى كند, در اين صورت برخى از فقها, مانندحضرت امام خمينى ره و مقام معظم رهبرى و حضرت آيت اللّه فاضل لنكرانى مى فرمايند نماز اين شخص شكسته ونمى تواند روزه بگيرد و حضرت آيت اللّه بهجت مى فرمايد دانشجو در سفر اول نمازش شكسته است و در سفر بعدى كه در فاصلهء كمتر از 10روز باشد نمازش تمام است و مى تواند روزه بگيرد.(2)(پـاورقى 1.امام خمينى ره , استفتائات , ج 1 ص 192(پـاورقى 2.ويژه نامهء احكام نماز و روزهء دانشجويان و اساتيد, نهاد مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها.
کد سوال : 50672
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نفقه چيست و در چه مواقعى به كار مى آيد؟
پاسخ : از اين كه با ما مكاتبه نموديد سپاسگزاريم . نفقه عبارت است از نيازمندى هاى روزمره , از قبيل نان ,برنج , گوشت , قند و چاى , لباس , مسكن , فرش و ساير لوازم و ضروريات زندگى و مقدار آن منوط به حال و شأن وشخصيّت و موقعيت طرف مى باشد و بايد مناسب حال و شأن و زمان و مكان واجب النفقه باشد و از حدّ كفاف اوكمتر نباشد.(1)وجوب نفقه يا به سبب زوجيت است يا به سبب قرابت است . وجوب نفقه زوجه بر زوج به شرطى است كه ,زوجه به عقدا دائم همسر او باشد. اقاربى كه واجب النفقه هستند پدر و مادر و پدر بزرگ و مادر بزرگ هر چه بالاروند و پسر و دختر و فرزندان پسر و دختر هر چه پايين روند, اما مخارج ساير خويشان مانند برادر, خواهر, عمو,عمه , دايى و خاله بر انسان واجب نيست فقط در صورت فقر آن ها و تمكن وى استحباب دارد.(2)شوهر بايد به اندازهء متعارف و در خور شأن زن , هزينه او را تأمين كند و مخارج او را بپردازد هر چند زن خودداراى مال باشد و بى نياز باشد. چنان چه شوهر نفقه زن را نپردازد, اين نفقه به عنوان دين بر ذمهء شوهر باقى مى ماند.(3)اما در وجوب نفقه اقارب شرط است كه آن ها فقير و محتاج باشند در غير اين صورت واجب نيست , اما درخصوص فرزندان , فرگاه فرزند توانايى اداره كردن زندگى خويش را نداشته باشد و پدر بتواند نفقه او را بدهد, بر اولازم است اين كار را انجام بدهد و سن خاصى شرط نيست .(4)مواد 1195تا 1206قانون مدنى اختصاص به نفقه زوجه و اقارب دارد. (پـاورقى 1.آيت اللّه فاضل لنكرانى , جامع المسائل , ج 2 ص 402(پـاورقى 2.امام خمينى (ره ), تحرير الوسيله , ج 2 ص 313و 319(پـاورقى 3.همان , ص 317 مسئلهء 10(پـاورقى 4.آيت اللّه مكارم شيرازى , استفتائات , ج 2 ص 358
کد سوال : 50673
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا زن در نحوهء استفاده از حقوق خود آزاد است و نيازى به اجازهء شوهر ندارد؟
پاسخ : كارهايى كه زن انجام مى دهد, نبايد منافاتى با حقوق شوهر داشته باشد. اگر استفادهء از حقوقتان مزاحمتى با حق شوهرتان ندارد, مى توانيد بدون اجازهء شوهر در آن تصرف كنيد. حقوقى كه بابت كارتان مى گيريد,ملك خودتان است . حق بخشش به ديگران , خريدن لوازم زندگى و كمك به پدر و مادر داريد, ولى بهتر است بدون هماهنگى با شوهرتان كارى كه باعث تنش و درگيرى شود, انجام ندهيد. نذرهايى كه خانم ها مى كنند, بايد با اجازه ءشوهرشان باشد.(1)(پـاورقى 1.توضيح المسائل مراجع , ج 2 مسئله 2644