کد سوال : 50654
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : من دخترى هستم متولد 1362/6/1مى خواهم بدانم در چه تاريخى به سنّ تكليف رسيده ام ؟
پاسخ : به فتواى اكثر مراجع دختران از نظر سنّى وقتى ك به 9سال قمرى (يعنى 8سال و 9ماه شمسى ) برسندبه تكليف مى رسند.(1) بنابراين , سركار عالى در تاريخ 1371/3/1به سن تكليف رسيده ايد. (پـاورقى 1.توضيح المسائل مراجع , ج 2 324
کد سوال : 50655
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نود روزهء قضا داشته ام , در چند سال متوالى آن ها را گرفته ام مى خواهم بدانم كفّاره اين نود روز چقدرمى شود؟ و اگر وضع مالى خوبى نداشتم وظيفه ام چيست ؟ و پول كفاره را به چه كسانى مى توانم بدهم ؟
پاسخ : اگر مرادتان كفارهء تأخير قضاى روزه ها است بايد براى هر روزه (750 گرم نان يا گندم يا برنج به فقيربدهيد.(1) مى توانيد اين مقدار از نان يا گندم يا برنج را بين فقراى شيعه چه ايرانى باشند و چه غير ايرانى , تقسيم كنيد.(2) و نمى توانيد پول آن را به فقرا بدهيد مگر اين كه به آنان وكالت بدهيد كه از جانب شما نان بخرند و مصرف كنند.(3)اگر توانايى مالى براى پرداخت كفاره نداريد هر موقعى كه توانايى پيدا كرديد بايد پرداخت نماييد و اگر تا آخرنتوانستيد بپردازيد مى توانيد وصيت كنيد كه بعد از فوت از اصل مال شما پرداخت نمايند.(4)(پـاورقى 1.توضيح المسائل مراجع , ج 1 مسئله 1703(پـاورقى 2.تحرير الوسيله , ج 2 ص 131 مسئله 18(پـاورقى 3.همان , ص 132 مسئلهء 20(پـاورقى 4.همان , ص 133 مسئله 25
کد سوال : 50656
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر بين دو نماز هيچ فاصله اى نيندازيم مى توانيم بدون گفتن اذان و اقامه , نماز بعدى را شروع كنيم ؟و اگر بين دو نماز دعا خوانده شود آيا بايد براى نماز بعدى اذان بگوييم ؟
پاسخ : اذان و اقامه قبل از نمازهاى يوميّه مستحب است و گفتن اقامه , مستحب موكّد است و بدان سفارش شده است .(1) و اگر بين دو نماز فاصله نيانداختيد مى توانيد بدون گفتن اذان و اقامه وارد نماز بشويد.(2)(پـاورقى 1.همان , مسئلهء 916(پـاورقى 2.همان , مسئلهء 922
کد سوال : 50657
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : : آيا قرآن داراى ريتم و موسيقى خاصى است ؟ اصولاً نظر قرآن دربارة موسيقى چيست ؟ جايگاه آن را در عالم معنا و فرشتگان بيان كنيد .پاسخ : همة عالمان و انديشوران اسلامى در اصل اعجاز و خارق العاده بودن قرآن ترديد ندارند . امّا در سِرّ اعجاز آن اختلاف نظر دا
پاسخ : اعجاز در لغت به معناى عاجز ساختن است و در اصطلاح ديني، انجام كارى و اظهار امري است توسّط انبيا براى اثبات صدق نبوت شان كه هيچ كس قادر به آوردن مثلش نباشد،به گونه اى كه مردم هم عجزشان را به روشنى ادراككنند[16].قرآن از جهات عديده اعجاز دارد:1-ترتيب حروف قرآن؛حروف29گانه در زبان عرب در قرآن به كيفيتى قرار گرفته كه اگر از معناي الفاظ و كلمات صرف نظر كنيم و آن را با همان حركات و سكونو وضعى كه وقت خواندن قرآن تلفّظ ميكنيم،ادا كنيم،آوازهايى از آن به وجود مى آيد كه هيچ موسيقى داننابغهاى نخواهد توانست آن همه آهنگ هاى علمى و فنى و دل پذير از آن بسازد.قرآن آن را در ضمن عبارات عالية پر مغز و سراپا حكمت به كار برده كه آهنگ هاى گوناگون را به وجود آورده است كه هر كس از قوم و نژادى و داراى هر زبانى باشد،از شنيدن قرآن لذّتى مى برد كه از هيچ شعر و نثر ديگر عربى آن لذت حاصل نمى شود سيّدقطب صاحب تفسير فى ظلال القرآن مينويسد:" با يك كشتى مصرى عازم نيويورك بوديم و تعداد مسافران 120نفر بود كه اكثراً مسيحى بودند و تنها شش نفر مسلمان بوديم.روز جمعه به اين فكر افتاديم كه در وسط اقيانوس اطلس،نماز جمعه را روى عرشة كشتي بخوانيم.ناخداى كشتى كه انگليسى بود،با اقامة نماز جمعه روى عرشه موافقت كرد.خوشبختانه به كاركنان مسلمان هم اجازة شركت در نماز داده شد كه از اين بابت خيلى اظهار خوش حالى مى كردند.نماز با امامت من انجام گرفت.بعد از نماز گروه زيادي پيش ما آمدندو از اين كه نماز در چنان جايى با موفقيت انجام گرفته،به ما تبريك گفتند.از ميان آنان يك زن مسيحى اهل يوگوسلاوى بود كه شديداً تحت تأثير نماز قرار گرفته بود،به حدّى كه اشك از چشمانش سرازير شده و قادر بهكنترل خود نبود.در ضمن گفته هاى خود گفت:روحاني شما با چه لغتى سخن مى گفت؟گفتيم:عربي.گفت:من هر چند حتّى يك كلمه از حرف هاي ايشان را نفهميدم،امّا در لابه لاى سخن امام شما جمله هايى وجود داشت كه از بقيه ممتاز و داراى آهنگ فوق العاده مؤثر و عميقى بود،آن چنان كه لرزه بر اندام من انداخت.فكر مى كنم هنگامى كه روحانى شما اين جمله ها را ادا مى كرد،مملو از روح القدس شده بود.كمي فكر كرديم كه آن كلمات و جملهها چه بود.متوجه شديم آياتى بودكه در اثناى خطبه و در نماز مى خوانديم.از اين جا فهميديم آهنگ قرآن چنان مؤثر است كه كسى را كه مفهوم و معناى آن را نميفهمد،تحت تأثير قرار ميدهد[17]".مرحوم فيض كاشانى در مقدمة يازدهم تفسير صافى از ائمه اطهار(ع)نقل كرده:"قرآن را با آواز و الحان خوش بخوانيد".حضرت سجاد ( ع)موقعى كه قرآن مى خواند،سقّاها با مشك هاى سنگين آب مدّت ها ميايستادند و گوش مى دادند[18].جذبة آهنگ قرآن به حدّى قوى بود كه سقّاها احساس خستگى نمى كردند.2-انتخاب كلمات و الفاظ؛قرآن الفاظ و كلمات را از حيث دلالت كامل بر معناى مقصود و تناسب آهنگ و خشونت و نرمى حروف و هم آهنگى با ساير الفاظِ قبل و بعد به گونه اى انتخاب مى كند كه اگر لفظى را بردارند،در تمام لغت عرب لفظ ديگرى نخواهيد يافت كه همان مزايا را داشته باشد.3-نظم و ترتيب كلمات؛الفاظ و كلمات قرآن و اجزاى جمله هايش نظم حيرت انگيزى دارد كه مهال است بتوان تغييرى در آن ايجاد نمود.اعجاز لفظى و بيانى قرآن به قدرى دل پذير و جذاب و مؤثر است كه افراد مغرض و عنود را تحت تأثير قرار داده است.وقتى مشركان وليد را براى عيبجويى خدمت پيغمبر(ص)فرستادند،آن بزرگوار آياتى از سورة حم سجده را قرائت كرد.وليد از جا بلند شدو نزد مشركان آمد و نظرش را دربارة قرآن گفت؛"من از محمّد سخنى شنيدم كه از جنس سخن آدمى و پرى [19]نبود و بى گمان در آن حلاوتى و بر آن زيبايى و آرايشى مى باشد كه قسمت اعلايش داراى حكمت عاليه و قسمت پايين آن پر منفعت و حيات بخش است و قطعاً آن برتر از هر سخنى است و بالاتر از آن سخنى نيست1[20]".هنگامي كه ابو جهل و ساير مشركان او را بر اين ستايش ملامت كردند و اظهار كردند:مردم منتظر قضاوت شما هستند.چيزى بگوييد كه مردم از اسلام و قرآن روى گردان شوند وليد كلامى غير اين را پيدا نكرد كه آن سحرى بزرگ و برگزيده است[21].امّا اعجاز معنوي،اين است كه طورى سخن گفته شود كه موافق مقتضاى حال باشد.مقتضاى حال هر مخاطبى اين است كه از رشته و فن مورد علاقه و تخصصش با او سخن گفته شود.مثلاً با فصيح و بليغ از فصاحت و بلاغت؛با فقيه از فقاهت؛با سياست مدار از سياست و با حاكمان از حكومت صحبت كند.ازعجايب روزگار اين است كه در جميع ادوار،عموم دانشمندان اسلامى در همة رشته هاى علمي،به كتاب الهى استناد و استشهاد نموده اند[22].شبلي شُميّل مادّي،منكر خدا و قيامت در نامه اى به رشيد رضا مؤلف كتاب"وحي محمدي"نوشته:"تو به محمدبه نظرپيغمبرى مى نگرى و بزرگش مى شمارى و من او را چون مردى مى بينم و بزرگ ترش ميشمارم".پس اشعارى در ستايش آن عزيز مى گويد:"من هر چند به دينمحمد(ص)كافرم،امّا آيا مي توانم نسبت به آيات استوار و پر از حكمت او كافر باشم؟او با بلاغت قرآن دل ها را ربوده و به شمشيرش سرها را در برابرش فرود آورد.جميع نوابغ جهان فروتر از محمدند،چه نوابغ گذشته و چه حال و چه آن ها كه در آينده بيايند[23]".[16] محمد تقى شريعتي، تفسير نوين، ص43.[17] سيد قطب،فى ظلال القرآن،ج4،ص422.[18] محمد تقى شريعتي،تفسير نوين،ص50.[19] مراد گفتار كاهنان است كه مردم آن ها را از جنس جن مى دانستند.[20] سيد هبهْْ الدين شهرستاني،المعجزهْْ الخالده،طبق نقل محمد تقى شريعتى ،تفسير نوين،ص56.[21] همان،ص57.[22] همان،ص60.[23] همان،ص60.پرسش:نظر اسلام درباره جايگاه رأى و انديشة مردم و اهميّت توسعة سياسى را بيان كنيد.پاسخ:نقش رأى و نظر مردم در حكومت اسلامى در دو جنبه قابل بررسى است:1-در مشروعيّت بخشيدن به حكومت،2-در عينيت بخشيدن و محقق ساختن آن در خارج.مسلمانان دربارة حكومت رسول خدا(صلى الله عليه و آله)متفق القولند و اجماع دارند كه مشروعيت حكومتِ آن بزرگوار نقشى ندارد،ولى در مقبوليت حكومت و تحقق آن در خارج،نظر مردم نقش تعيين كننده دارد.پيامبر اكرم(ص)با نيروى قهرى و زور و استبداد،حكومت خود را بر مردم تحميل نكرد،بلكه مسلمانان از جان و دل با پيامبر بيعت كرده و حكومتش را پذيرفتند.در مورد مشروعيت حكومت امامان معصوم(عليهم السلام)اهل تسنّن عقيده مندند كه جز حكومت حضرت رسول(ص)هم مشروعيت هر حكومتى از طريق آرا و انظار مردم ثابت ميشود و هم مقبوليّت آن.امّا اهل تشيع مى گويند:مشروعيت حكومت ائمة اطهار(ع)هم مثل حكومت نبى گرامى اسلام با نصب الهى است؛يعنى خداوند حكومت را به امامان معصوم واگذار نموده است و پيامبر اكرم در اين زمينه نقش مبلّغ را ايفا كردند.اما درمقبوليت بخشيدن و تحقق پيدا كردن حكومت امامان(ع)مردم نقش به سزايى دارند و تا وقتى كه از امام حمايت نكنند و دست بيعت به او ندهند،نمى تواند زمام امور را به عهده بگيرد.به همين خاطر امام علي (ع)با اين كه حكومتش از سوى خداوند متعال مشروعيت داشته،25سال از دخالت در امور اجتماعى خوددارى كردند،چون با ايشان بيعت نكرده بودند.دربارة حكومت در عصر غيبت حضرت بقيهْْ الله اكثر فقهاى شيعه معتقدند:فقيه حق حاكميت دارد؛يعنى حكومت از ناحية خداوند توسّط امامان به فقهاى جامع الشرايط واگذار شده است.پس در عصر غيبت هم رأى مردم در اصل مشروعيت دادن ولايت فقيه نقشى ندارد.آراى مردم تنها در تحقق بخشيدن و استقرار حكومت فقها در خارج نقش دارد[24].گفتني است:مشروعيت و مقبوليت رياست جمهوري،خبرگان رهبري،مجلس شوراى اسلامى و شوراى شهر و...به دست مردم است.مفهوم توسعه سياسى انتزاعى است كه بر حسب شاخصه هاى خود قابل تعريف هستند.شاخصه هاى عمدة توسعه سياسى عبارت است از:1-افزايش حق رأى و انتخاب آزاد.2-مشاركت بيش تر مردم در روندهاى سياسي.3-مشاركت مردم در هيأت ها و مراكز تصميم گيري.4-تراكم منافع فزاينده توسّط احزاب سياسي.5-آزادي مطبوعات و رشد رسانه هاى جمعي.6-گسترش امكانات آموزشي.7-استقلال قوه قضاييه و حاكميت قانون.8-دنيايي كردن فرهنگ(سكولار).9-داشتن نيروهاى مسلح غير سياسي.يك سرى ويژگى هاى مخلّ در روند توسعة سياسى وجود دارد كه برخى عبارتند از:الف)فساد سياسى به جهت منافع سياسي.ب)بت شدن،يا بت قرار دادن فرمان روايان.ج)تعظيم و تكريم ايدئولوژى رسمى و حاكم.د)تعهّد كارمندان به خط حزب حاكم.ه)مداخلة خارجى در امور داخلى كشور.و)تظاهرات اعتراض آميز با استفاده از خشونت.ز)سركوبي ناراضيان.ح)سياسي شدن نيروهاى مسلّح.ط)سوء قصدهاى سياسي[25].در يك نگاه به شاخصه ها توسعة سياسى را مى توان به دو بخش"مشروعيّت و كارآمدي"تقسيم نمود.مشروعيت يعنى چرا و به چه دليل كسى يا كسانى حق امر و نهى بر ديگران را بايد داشته باشند؟هر چه پاسخ به اين پرسش ها دقيق تر و عقلانى تر باشد،حكومت از بُعد مشروعيت پيش رفته تر و توسعه يافته تر است.از ديدگاه اسلام برترين ملاك مشروعيت"حق الهى در امر و نهى و حكومت بر بندگان"است.نظامي كه مبتنى بر چنين ديدگاهى مشروعيت خود را بنا مى نهد،توسعه يافته ترين نظام سياسي خواهد بود.بنابراين آن دسته از معيارها و آثار توسعه كه مستلزم كنار گذاردن منشأ الهى از حكومت و روي آورى به ملاك هاى ديگر است،در تعارض با اسلام و نظام اسلامى است و ابداً مورد قبول اسلام نخواهد بود.در بُعد كار آمدى كه به نوبة خود شامل شاخصه هايى چند از توسعه سياسى ميشود تفكر دينى اقتضا ميكند كه در چارچوب قوانين الهى مشي كنيم.به عبارت ديگر:آن جا كه شاخصه اي،يا بخشى از يك شاخصه و حتى معناى شاخصه اي،مستلزم ناديده گرفتن احكام ثابت و قطعى اسلام است،حكم خدايى و قانون الهى مقدّم است و آن مورد، معارض و منافيِ با دين كنار گذاشته ميشود.به عنوان نمونه:يكى از شاخصه هاى توسعه سياسي،سكولاريزه كردن(غير ديني)معرّفى شده است.يقيناً چنين مؤلفه اى هرگز مورد تأييد اسلام نخواهد بود و اسلام با چنين توسعه اى مخالف است.يا مثلاً اسلام با افزايش فعاليت هاى سياسى تا جايى موافقت دارد كه به وحدت ملى ضربه نرساند و كوششى براى بر اندازى حكومت نباشد؛يعنى با فعاليت سياسى كه به وحدت ملى ضربه برساند،مخالف است2[26].بنابراين اسلام دينى است كه نه تنها با پيش رفت و توسعه در عرصه هاى گوناگون مخالف نيست،بلكه هر روز انسان را بهتر از روز قبل مى خواهد،منتها پيش رفت را در چارچوب احكام و ارزش هاى دينى ميخواهد،چون معتقد است سعادت دنيوى و اخروى از همين راه حاصل ميشود.نمونة عينى مُدّعاى ما، كشور اسپانيا (اندلس)در عصر حاكميت اسلام بر آن سرزمين است كه به اعتراف غربى ها اگر ميراثى كه اسلام در اسپانيا بر جاى گذاشت نبود،غربى ها هنوز در حالت نيمه وحشى به سر ميبردند و هرگز اين صنايع پيش رفته نصيب شان نمى شد.نگاهي گذرا به پيشينة 22سالة انقلاب اسلامى در ايران نشان مى دهد كه بسيارى از شاخصههاي توسعه ارمغان انقلاب اسلامى است،به گونه اى كه نظام جمهورى اسلامى را يكى از مردمي ترين و سياسى ترين نظامهاى جهان معرفى كرده است.افزايش مقبول و معقول آزادى مطبوعات،حق رأى و انتخابات آزاد و فزونى مشاركت سياسى مردم در عرصه هاى مختلف همه از دست آوردهاى انقلاب اسلامى مى باشد[27].توسعه سياسى تا جايى كه منجر به كنار گذاشتن منشأ الهى حكومت و روى آوردن به ملاك هاي ديگر نشود،همچنين اگر مستلزم ناديده گرفتن احكام ثابت و قطعى قانون الهي نباشد،مورد قبول و تأييد اسلام ميباشد و گرنه مورد پذيرش اسلام نيست. [24] آيت الله مصباح يزدي،پرسش ها و پاسخ ها،ج1ص20-21،با تلخيص.[25] آيت الله مصباح يزدي،پرسش ها و پاسخ ها،ج3،ص56،پاورقي.[26] آيت الله مصباح يزدي،پرسش ها و پاسخ ها،ج3،ص58.[27] آيت الله مصباحي،پرسش ها و پاسخ ها،ج3،ص58.
کد سوال : 50658
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر مسلمانى مريض شود و به دكتر برود و پزشك بگويد كه مثلاً شما بايد مشروبات الكلى مصرف كنيد تا خوب شويد، اين مسئله از نظر خداوند گناه ندارد؟
پاسخ : خداوند طبق روايات، در حرام شفا قرار نداده و به فتواى مراجع تقليد2.(پاورقى آيت اللّه فاضل، جامع المسائل، ج 2، ص 361؛ آيت اللّه تبريزى، استفتائات، ج 1، ص 401.) شراب و كليه مسكرات، از محرمات است و مصرف آن از گناهان كبيره مىباشد. چنانچه طبق تشخيص پزشك متخصص و مورد اطمينان، علم يا اطمينان حاصل شود كه معالجه بيمار منحصر به آشاميدن آن مىباشد و جايگزين نداشته باشد، مىتوان براى درمان به مقدار ضرورت مصرف كند.
کد سوال : 50659
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا در قرآن خداوند مىفرمايد "ما" نعمتها را براى شما آفريديم؟ به چه علت كلمه "ما" به كار رفته است؟
پاسخ : به كار بردن ضمير جمع متكلم (ما) رمز عظمت و نشانه بزرگى گوينده است و خداوند براى اين تعبير از همه شايستهتر مىباشد. ادبا مىگويند به كار بردن ضمير جمع متكلم، رمز عظمت شناخته مىشود، كه افراد بزرگ معمولاً تنها نيستند و خدمتگزاران و فرمانبردارانى دارند كه هميشه در راه اهداف آنها كوشش مىكنند، و به اين ترتيب همواره اجتماعى را تشكيل مىدهند. همين معنا سبب شده كه به كار بردن لفظ "ما" كنايه از عظمت باشد.بنابراين هر وقت كلمه "ما" در كلمات خدا به كار برده شود، به ياد عظمت و بزرگى او و نيروهاى آشكار و پنهان عالم هستى كه سر بر فرمان او دارند مىافتيم. از اين رو توحيد ما كاملتر و توجه ما نسبت به ذات مقدس بيشتر مىشود.1. (پاورقى1 آيت اللّه مكارم، پرسش و پاسخ، ج 3، ص 256.)
کد سوال : 50660
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا خانم ها در طول دوران عادت مى توانند قرآن تلاوت كنند؟
پاسخ : خانم ها در ايام عادت ماهانه مى توانند به غير از چهار سوره اى كه آيهء سجدهء واجب دارد, قرآن راتلاوت كنند.(1)(پـاورقى 1.توضيح المسائل مراجع , ج 1 مسئلهء 450
کد سوال : 50661
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر كسى سه مرتبه مرتكب گناه كبيره شده باشد سپس پشيمان و از درگاه خدا طلب عفو كند, چطورمى تواند مطمئن شود كه مورد لطف و مرحمت و بخشش خداوند قرار گرفته است ؟
پاسخ : همين كه انسان از گناه گذشتهء خود نادم و پشيمان باشد و بر آن استغفار و طلب عفو نمايد خداوندمتعال توبهء او را مى پذيرد. در روايات از رسول اكرم 6آمده است : الندم توبه ;(1) پشيمانى همان توبه است و اميرالمؤمنين 7فرمود: الندم على الخطيئة استغفار;(2) پشيمانى بر خطايا همان استغفار و توبه است . باز آن حضرت فرمود: ندم القلب يكفّر الذّنب ;(3) پشيمانى قلب از گناهان آن را پاك مى گرداند.تذكر: اگر گناهى كه انجام گرفته مشتمل بر حق الناس بوده بايد حق آنان ادا شود تا استغفار و توبه پذيرفته شود.(پـاورقى 1.ميزان الحكمه ء, عنوان 457(پـاورقى 2.همان .(پـاورقى 3.همان .
کد سوال : 50662
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : جامه پوشان زهد و تقوا چه مقام و جايگاهى نزد خدا دارند؟
پاسخ : مقام و منزلت والاى متقيان نزد خداوند در دنيا و آخرت زياد است كه برخى را يادآور مى شويم:1- منزل و سراى خوب و نيكى دارند:"ولَنِعمُ دار المتقين[30] ".2- امنيت كامل دارند:"إنَّ المتقين فى مقام أمين[31] ".3- در باغ ها و چشمه سارها به سر مى برند:" إنَّ المتقين فى ظلال و عيون[32] ".4- آن چه بخواهند، براى آنان آماده است:" لَهُمْ فيهما ما يَشاؤون[33] ".5- احساس درد ورنج نكرده و از بهشت بيرون نمى روند:"لا يَمسَهمّ فيها نصب و ماهم منها بمخرجين".[34]6- حوريان بسيار جوان دارند:" و كواعبُ أتراباً[35] ".7- پيروزى و خير وسعادت عظيمى نصيب شان ميشود:"إنَّ للمتقين مَفازاً[36] ". 8- عزيزترين و گرامى ترين انسان ها نزد خدا در دنيا و آخرت هستند:" إنَّ أكرمكم عندالله أتقاكم[37] ".9-خداوند جز متقيان را اولياي خود قرار نمى دهد:" إنْ أولياؤهم إلّا المتقون[38] ".10-خداوند آنان را دوست مي دارد:" إنَّ الله يُحِبُّ المتقين[39] ".[30] نحل(16) آية30.[31] دخان(44) آية51.[32] مرسلات(78) آية41.[33] نحل(16) آية31.[34] حجر(15) آية 48.[35] نبأ(78) آية33.[36] نبأ(78) آية31.[37] حجرات(49) آية13.[38] انفال(8) آية37.[39] آل عمران(3) آية76.
کد سوال : 50663
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مفهوم اين عبارت" چهره، گوياى احوال دل است" از نظر ادبيات دينى و روانى چيست؟
پاسخ : عالمان و فرهيختگان روان شناس و روان كاو رازهاى باطنى و درونى انسان را به دو بخش تقسيم نموده اند:1- ضمير آشكار.2- ضمير مخفى و پنهان.براى تبيين اين دو نوع ضمير،به اين قصّة خيالى توجه فرماييد:دخترى از يك خانواده مذهبى و آبرومند، با پسرى طرح دوستى ريخته و گاه و گدارى باهم صحبت ميكنند. روزى تصميم مي گيرند ساعاتى را باهم بگذرانند. دختر با بهانة مباحثة درسى و رفتن به منزل يكى از همشاگردى ها از منزل خارج ميشود و به اتفاق دوست خود به شهرستان كرج مى رود. چند ساعتى گردش ميكنند و براى استراحت به جاى خلوتى مى روند و بالاخره كار به جاي باريكى مى رسد و دختر يكبار متوجه ميشود عفّت خود را از دست داده است.غم و اندوه سراسر وجودش را فرا مى گيرد. غروب وارد خانه ميشود.از اين پيش آمد احساس مى كند در معرض خطر جدّى قرار گرفته است، و اگر روزى اين راز دردمند فاش شود، رسوايى غير قابل تحمّلى به بار خواهد آمد.براى اين كه كسى از راز درونيش مطلع نشود، ساعت ها فكر مى كند و نقشه ها مى كشد.سرانجام تصميم مى گيرد تا پايان عمر شوهر نكند.براى عملى كردن نقشة خويش كم كم زمينة اين كار را فراهم مى كند. گاهى دربارة گرفتارى هاى ازدواج سخن مى گويد و اظهار مى دارد: چه بسيارند دخترانى كه با دست خود، خود را بد بخت كرده اند و پس از چند ماهى آبستن به خانة پدر و مادر برگشتند، ولى من هرگز چنين كارى نخواهم كرد!گاه مى گويد: به هيچ وجه نمي توانم از پدر و مادر و خانواده دل بكنم و از آنها جدا شوم.گاهى مى گويد: اصلاً اشتياق ازدواج و زندگى مشترك با ديگرى را ندارم. به همين خاطر به همة خواستگارها جواب رد مى دهد.امّا در باطن او راز مهمي نهفته است كه آن را از همه مخفى مى كند.بنابر اين در درون و باطن دختر دو ضمير وجود دارد: يكى آشكار ديگرى مخفى و ناپيدا.در ضمير آشكار، مطالب را منظّم كرده، هر جا و با هر كسى مى نشيند، از آن سخن مى گويد، مانند اين كه نميخواهم ازدواج كنم؛ مردها وفا ندارند؛ به عقيدة من اصلاً مردى وجود ندارد و امثال اين حرف ها!ولى در ضمير مخفى مطالب ديگري دارد كه حاضر نيست براى احدى ابراز كند، مثلاً: چرا با جوان مورد نظر بيرون رفتم؟ چرا يك عمر خود را بدبخت كردم؟ چرا بايد تا ابد از نعمت زندگى مشترك محروم باشم و ...براى اين كه كسى از ضمير مخفي او اطلاعى پيدا نكند، كمال مراقبت را در حركات و الفاظ خود نموده و با احتياط و دقت صحبت مى كند.چند سالى وضع بدين منوال مي گذرد، ولى كم كم قضيه رنگ ديگرى به خود مى گيرد، چون از طرفى دختر در اثر فشار روحى و رنج هاى درونى و هيجانات و بى خوابى ها دچار ناراحتى فكرى و روانى شده و نيروى خود را تدريجاً از دست مى دهد. از طرف ديگر پدر و مادر و اقوام ناراحتى او را ناشى از شوهر نكردن مى دانند. لذا فشار مى آورند كه حتماً بايد ازدواج كند.خلاصه مجموع عوامل بيرونى و داخلى سبب مى شوند كه دختر مبتلا به مرض روحى شده و حالت جنون به او دست دهد.او را پيش پزشك مى برند، ولي اثرى نمى بخشد، چون علتش را تشخيص نمى دهد.تنها راه علاج، پى بردن به رازى است كه آن را غير از دختر كسى نمى داند و او حاضر نيست به احدى فاش كند.پى بردن به ضمير مخفى دختر و آگاهى از سر بسيار مشكل است.براى آگاهى از چنين سِرّى در گذشته و حال از طرق و وسايل گوناگونى استفاده شده است:1- زجر و شكنجه؛ اين كار از نظر اسلام ممنوع و حرام است.2- استفاده از قدرت نيرومند وجدان اخلاقي؛جوانى براى دادخواهى نزد عمر آمد و اظهار داشت: مادرم نُه ماه مرا در شكم پرورده، دو سال تمام شيرم داده، چون بزرگ شدم، مرا طرد كرده و مى گويد: بچة من نيستى و تو را نمى شناسم.مادرش را حاظر كردند. عمر به جوان گفت: گفته هاى خود را تكرار كن. تكرار كرد و قسم ياد نمود: اين زن، مادر من است.زن انكار كرد. عمر گفت: شاهد داريد؟ گفت: آري، چهار برادرم و اين چهل نفر شاهدند. همه شهادت دادند كه پسر دروغ مى گويد و حق با زن است.عمر گفت: پسر را زندانى كنند تا دربارة شهود تحقيق شود. مأموران او را به طرف زندان مى بردند كه بين راه با امام علي(ع) برخورد نمودند. پسر فرياد زد: يا علي! مظلومم، به دادم برس! پس از شرح ماجرا، حضرت فرمود: پسر را نزد عمر برگردانيد. جون برگشتند، عمر گفت:او را برگردانديد؟! گفتند: به دستور على برگردانديم.علي(ع) وارد شد. پسر را حاضر كردند. جوان مجدداً ماجرا را نقل كرد. زن انكار كرد. حضرت فرمود: شاهد داري؟ گفت: آري، چهل شاهد دارم. همه مثل دفعة قبل شهادت دادند.علي(ع) به زن فرمود: آيا در كار خود صاحب اختيارى داري؟ گفت: آري، اين چهار نفر برادرم و صاحباختيار منند.حضرت به برادران فرمود: آيا اختيار امر خواهرتان را به من واگذار مى كنيد؟ گفتند: آري.حضرت فرمود: به شهادت خداوند بزرگ و شهادت تمام مردمى كه در اين مجلس حاضرند، من اين زن را به عقد اين جوان در آوردم، به مهرية چهارصد درهم از مال خودم.به قنبر فرمود: مهريه را حاضركن. حاضر كرد. حضرت مهريه را به جوان داد و فرمود: در دامن زنت بريز و فوراً به خانه برويد. نزد ما برنمى گردي، مگر آميزش انجام گرفته باشد.در اين موقع زن فرياد كشيد: يا علي! نتيجة اين كار جز آتش چيزى نيست. مى خواهى مرا همسر پسرم قرار دهي؟! به خدا! اين فرزند منست[27].حضرت امير مؤمنان(ع) از همين طريق، ضمير مخفى و راز پنهانى زن را فاش كرد.3- از طريق ضربان نبض. بو على سينا از همين طريق پى به عشق سوزان جوان بيماري بُرد و ضمير مخفيش را كشف كرد و او را از بيمارى نجات داد[28].4- از تغيير رنگ صورت و حركت غيرعادى اشخاص در بعضى مواقع.حضرت على بن ابيطالب عليه السلام مى فرمايد:" ما اضمر أَ حَدٌ شيأً إلا ظهر فى فلتات لسانه و صفهات وجهه؛هيچ كسى در ضمير خود چيزى را پنهان نمى كند مگر آن كه از حرف هاى بى خود و رنگ چهره اش آشكار ميشود[29]".در ضرب المثل آمده" رنگ رخساره خبر مى دهد از سِرّ ضمير". رنگ چهرة افراد از حالات درون و ضمير باطنى آنان خبر مي دهد.[26] جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، ج2، ص96.[27] محمد تقى فلسفي، كودك، ج1، ص356-358.[28] همان. [29] نهج البلاغه، قصار26.