کد سوال : 50604
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : درباره مهدويت توضيح دهيد.
پاسخ : براساس معتقدات مذهب شيعه اماميه و نيز طبق روايات بسيارى كه در كتابهاى اهل سنت آمدهاست، در آخرالزمان مهدى از آلمحمد(ص) ظهور خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود. بازتابنهضت مهدي(عج) جهان را فرا خواهد گرفت. آرمانهاى بلند، شرك ستيزى و عدالت گسترى بيمرز و جهانشمول آن، شور در دل مردمان محروم خواهد آفريد و دشمنان توحيد و عدل را برخواهد انگيخت. يارانمهدي(ع)، از صنف و نژاد ويژهاى نيستند، بلكه از گروهها و نژادهاى گوناگون و از سرتاسر جهان هستند. مردميكه به يارى امام ميشتابند، افرادى "من اقاليم الارض" "من اقصى البلاد" هستند، حضرت در سن جوانان ظاهريميشود. ياران وي را نيز، بيشتر جوانانِ پر تحرك و پرنشاط تشكيل ميدهند و پيران در ميان شان اندكاند.[8]اعتقاد به ظهور حضرت مهدى در ضمير تشيع، اعتقاد به انسان كاملى است كه به جامعه آرمانى اسلام جامهعمل ميپوشاند و از اين راه، به همه آرمانهاى مردان خدا تحقق ميبخشد و مظاهر و نمودهاى كفر و شرك ونفاق را از بين ميبرد. براساس روايات شيعى و نيز طبق روايت هايى از اهل تسنن، مهدى از نسلعليبنابيطالب است و در آخر الزمان ظهور خواهد كرد.[9]بر همين اساس در طول تاريخ اسلام كسان بسيارى ادعاي مهدويت كرد، و خود را امام منتظر دانستهاند. ازجمله زيد بن على بن حسين(ع) عليه امويان خروج كرد و پيروان او وى را مهدي خواندند. محمد بن الحسنمعروف به نفس زكيه را كه در آغاز حكومت عباسيان خروج كرد، نيز مهدى دانستهاند. در طول دولت عباسياننيز چند تن ادعاى مهدويت كردهاند كه از جمله آنان مهديان افريقا هستند. در شمال افريقا و مغرب دو تن ازمهديان (ادعاي مهدويت كنندگان) معروفتر هستند. اوّلى عبيداللّه است كه سلسله عبيديان يا فاطميان رابنيان نهاد و دومى سلسله الموحدين را تأسيس كرد كه بر اسپانيا استلا يافت. از جمله كسانى كه در ايران دعويمهدويت كردند، يكى سيد على محمد شيرازى است كه پيروان او به نامبابيه معروف گرديدند.[10] اما حق ايناست كه سرانجام مهدي حقيقى (مهدى فاطمه) ظهور خواهد كرد و حكومت حق را مستقر خواهد ساخت. ([8])مجله حوزه، ش 71 ـ 70، ويژه امام زمان (عج)، ص 296. ([9])ر.ك: مهدى موعود. ([10])لغت نامه دهخدا، ج 13، ص 19331.
کد سوال : 50605
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : رجعت را توضيح دهيد.
پاسخ : "رجعت" از عقايد معروف شيعه است و تفسيرش در يك عبارت كوتاه چنين است: بعد از ظهورحضرت مهدي(عج) و در آستانه رستاخير، گروهى از مؤمنان خالص و كفار و طاغيان بسيار شرور به اين جهانبازميگردند. گروه اوّل مدارجى از كمال را طى ميكنند و گروه دوم كيفرهاى شديدى ميبينند. مرحوم سيدمرتضى از علماى شيعه ميفرمايد: خداوند متعال بعد از ظهور حضرت مهدى (عج) گروهى از كسانى را كه قبلاً از دنيا رفتهاند، به اين جهانبازميگرداند، تا در ثواب و افتخارات يارى او و مشاهده حكومت حق بر سراسر جهان شركت جويند. نيزگروهى از دشمنان سرسخت را بازميگرداند تا از آنها انتقام گيرد. بعد ميفرمايد: دليل بر اثبات اين عقيده اجماع اماميه است، زيرا احدى از آنها با اين عقيده مخالفتنكرده است.[1]البته از كلمات بعضى از قدماى علماى شيعه و هم چنين از سخنان مرحوم طبرسى در مجمع البيانبرميآيد كه اقليت بسيار كوچكى از شيعه با اين عقيده مخالف بودند و رجعت را به معنى بازگشت دولت وحكومت اهل بيت(ع) تفسير ميكردند، نه بازگشت اشخاص و زنده شدن مردگان، ولى مخالفت آنها طورياست كه لطمهاى به اجماع نميزند.[2]بدون ترديد احياى گروهى از مردگان در اين دنيا محال نيست، همانگونه كه احياى جميع انسانها درقيامت كاملاً ممكن است، عقل چنين امري را محال نميبيند و قدرت خدا آنچنان وسيع و گسترده است كههمه اين امور در برابر آن سهل و آسان است در قرآن مجيد، وقوع رجعت اجمالاً در پنج مورد از امتهاى پيشينآمده است از جمله اين آيات، 1 ـ آيه 243 سوره بقره است كه در آن سخن از جمعيتى است كه از ترس مرگ ازخانههاى فرد بيرون رفتند خداوند فرمان مرگ به آنها داد و سپس آنها را زنده كرد. "فقال لهم الله موتوا ثماحياهم"[3] 2 ـ و نيز به آيه 261 سوره بقره استدلال شده كه در آن سخن از پيامبرى است كه از كنار يك آبادى عبوركرد در حالى كه ديوارهاى آن فرو ريخته بود و اجساد و استخوانهاى اهل آن در هر سور پراكنده شده بود و ازخود پرسيد چگونه خداوند اينها را پس از مرگ زنده ميكند، امّا خدا او را يكصد سال ميراند و سپس زنده كرد وبه او گفت چقدر درنگ كردي؟ عرض كرد يكروز يا قسمتى از آن، فرمود نه بلكه يكصد سال بر تو گذشت. اينپيامبر عُزير باشد يا پيامبر ديگرى تفاوت نميكند، مهم صراحت قرآن در زندگى پس از مرگ در همين دنيا است(فاماته الله مأهْْ عام ثم بعثه".1[4]3 ـ در آيه 55 و 56 سوره بقره درباره بنياسرائيل ميخوانيم كه گروهى از آنها بعد از تقاضاى مشاهدهخداوند گرفتار صاعقه مرگبارى شدند و مردند، سپس خداوند آنها را به زندگى برگرداند تا شكر نعمت او را بهجا آورند، "ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون" 4 ـ در آيه 110 سوره مائده ضمن برشمردن معجزات حضرت عيسي(ع) ميخوانيم: و اذا تخرج الموتى باذني:"تو مردگان را با فرمان من زنده ميكردي". اين تعبير نشان ميدهد كه مسيح(ع) از اين معجزه خود (احيايموتي) استفاده كرد، بلكه تعبير فه فعل مضارع (تخرج) دليل بر تكرار آن است و اين خود يكنوع رجعت برايبعضي محسوب ميشود. 5 ـ در سوره بقره آيه 3در مورد كشتهاى كه در بنياسرائيل براى پيدا كردن قاتلش نزاع و جدال برخاستهبود، ميفرمايد: "دستور داده شد گاوى را با ويژگيهايى سر ببرند و بخشى از آن را بر بدن مرده زنند تا به حياتبازگردد (و قاتل خود را معرفى كند و نزاع خاتمه يابد) "فقلنا اضربوه ببعضها كذلك يحيى الله الموتى و يريكم آياته لعلكمتعقلون".[5]مرحوم علامه مجلسى ميفرمايد: بيش از دويست حديث داريم كه چهل و چند نفر از راويان تفات وعلماى بزرگوار در بيش از پنجاه كتاب آوردهاند و اين روايات وقوع رجعت را تأييد ميكنند.[6]امام صادق(ع) در حديثى ميفرمايد: ان الرجعهْْ ليست بعامهْْ ، و هى خاصهْْ ، لا يرجع الا من محض الايمان محضاً، او محضالشرك محضاً ر جعت عمومى نيست بلكه جنبه خصوصى دارد، تنها گروهى بازگشت ميكنند كه ايمان خالص ياشرك خالص دارند".2[7]رجعت از معتقدات شيعه است و رايحه قيامت از آن استشمام ميشود و با شواهد قرآن كه ذكر شد تحققآن مشكل نيست و مهدى موعود(عج) انتقام خونهاى به ناحق ريخته را از اشقيا و دشمنان ائمه خواهد گرفت. ([1])تفسير نمونه، ج 15، ص 555. ([2])همان، ص 556. ([3])تفسير نمونه، ج 15، ص 556. ([4])تفسير نمونه، ج 15، ص 556. ([5])تفسير نمونه، ج 15، ص 557. ([6])علامه محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 53، ص 122. ([7])همان، ص 39.
کد سوال : 50606
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چند موضوع از دعاى ندبه اختصاص به حضرت مهدى (عج) دارد؟
پاسخ : دعاى ندبه، يكى از دعاهاى جالب و پر معنا است. از نظر فصاحت بسيار فصيح و روان و حسابشده و متين است و از نظر محتوا يك دعاى عقيدتي، سياسى و در عين حال پر احساس و عاطفى است. درآغاز دعا نخست اشارهاى به فلسفه بعثت پيامبران، سپس اشاره كوتاهى به تاريخچه آنان و مقامات مختلف هريك، و سپس به طور مشروحتر بحثى از قيام پيامبر اسلام و مقامات آن بزرگوار، بعد به طور مشروح خلافتبلافصل اميرمؤمنان علي(ع) با دلايل ومدارك زنده و قاطعى از آيات و رواياتى كه مورد قبول همه فِرَق اسلامياست، مورد بحث قرار گرفته، به علتهاى قيام جمعى از افراد شقاوت پيشه بر ضد اهل بيت و خاندان پيغمبر وشهادت و كشتار و تبعيد آنان، سپس به دعوت امامان اشاره رفته است، به طورى كه قلوب را كاملاً متوجه قياممهدى (عج) مينمايد. از آن پس با لحنى عاشقانه و آميخته با هيجان خاص روحى و عميقترين احساساتانسانى خطاب به حضرت ولى عصر (عج) ميشود و ضمن ابراز اشتياق شديد به قيام حضرتش برنامهاصلاحى و انقلابى او تشريح ميگردد.قسمت عمده و اساسى دعاى ندبه به وجود نورانى و با بركت امام زمان (عج) اختصاص دارد كه شيعيانبا آن امام بزرگوار ارتباط برقرار ميكنند و در حقاش دعا مينمايند و درخواست تعجيل در ظهورش راميكنند.
کد سوال : 50607
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : درباره زيارت جامعه كبيره توضيح دهيد.
پاسخ : زيارت جامعه كبيره، از جمله زيارات شيعى است كه داراى مضامين عالى و بلند ميباشد. شيعيانهنگام تشرف در كنار يكى از قبور معصومين(ع) آن را ميخوانند، مرحوم مجلسي فرمود: "اين زيارت احسن و اكمل زيارات است و من تا در عتبات عاليات (كربلا، نجف، كاظمين و سامرا) بودمزيارت نكرمد ائمه(ع) را مگر به اين زيارت". علما و بزرگان بر اين زيارت مداومت ميورزند و از آن غفلت نميكنند.[11]سند زيارت جامعه كبيره در كتاب شريف بحارالانوار چنين آمده: دقاق و سنائى و ورّاق و مكتب همه اينها ازاسدى از برمكى از نخعى نقل كنند كه گفت: به على بن محمد بن على بن موسى الرضا (امام عليالنقي(ع)): عرض كردم: يابن رسول اللّه! مرا چيزى بياموز كه چون يكى از شما را زيارت كنم، گفتارى رساباشد و حق زيارت شما را بدان ادا كرده باشم. حضرت زيارت جامعه كبيره را به من تعليم فرمود.[12]در باب زيارت جامعه نقل نمودهاند كه الفاظ زيارت همه از صفات جامعه است كه اختصاص به بعضيندارد. بنابراين از جامعه بودن اين زيارت جمع و خواندن آن در همه مشاهد مناسب است. ([11])مفاتيحالجنان، ص 1084. ([12])بحارالانوار، ج 99، ص 127.
کد سوال : 50608
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : درباره مهدويت توضيح دهيد.
پاسخ : براساس معتقدات مذهب شيعه اماميه و نيز طبق روايات بسيارى كه در كتابهاى اهل سنت آمدهاست، در آخرالزمان مهدى از آلمحمد(ص) ظهور خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود. بازتابنهضت مهدي(عج) جهان را فرا خواهد گرفت. آرمانهاى بلند، شرك ستيزى و عدالت گسترى بيمرز و جهانشمول آن، شور در دل مردمان محروم خواهد آفريد و دشمنان توحيد و عدل را برخواهد انگيخت. يارانمهدي(ع)، از صنف و نژاد ويژهاى نيستند، بلكه از گروهها و نژادهاى گوناگون و از سرتاسر جهان هستند. مردميكه به يارى امام ميشتابند، افرادى "من اقاليم الارض" "من اقصى البلاد" هستند، حضرت در سن جوانان ظاهريميشود. ياران وي را نيز، بيشتر جوانانِ پر تحرك و پرنشاط تشكيل ميدهند و پيران در ميان شان اندكاند.[8]اعتقاد به ظهور حضرت مهدى در ضمير تشيع، اعتقاد به انسان كاملى است كه به جامعه آرمانى اسلام جامهعمل ميپوشاند و از اين راه، به همه آرمانهاى مردان خدا تحقق ميبخشد و مظاهر و نمودهاى كفر و شرك ونفاق را از بين ميبرد. براساس روايات شيعى و نيز طبق روايت هايى از اهل تسنن، مهدى از نسلعليبنابيطالب است و در آخر الزمان ظهور خواهد كرد.[9]بر همين اساس در طول تاريخ اسلام كسان بسيارى ادعاي مهدويت كرد، و خود را امام منتظر دانستهاند. ازجمله زيد بن على بن حسين(ع) عليه امويان خروج كرد و پيروان او وى را مهدي خواندند. محمد بن الحسنمعروف به نفس زكيه را كه در آغاز حكومت عباسيان خروج كرد، نيز مهدى دانستهاند. در طول دولت عباسياننيز چند تن ادعاى مهدويت كردهاند كه از جمله آنان مهديان افريقا هستند. در شمال افريقا و مغرب دو تن ازمهديان (ادعاى مهدويت كنندگان) معروفتر هستند. اوّلى عبيداللّه است كه سلسله عبيديان يا فاطميان رابنيان نهاد و دومى سلسله الموحدين را تأسيس كرد كه بر اسپانيا استلا يافت. از جمله كسانى كه در ايران دعويمهدويت كردند، يكى سيد على محمد شيرازى است كه پيروان او به نامبابيه معروف گرديدند.[10] اما حق ايناست كه سرانجام مهدي حقيقى (مهدى فاطمه) ظهور خواهد كرد و حكومت حق را مستقر خواهد ساخت. ([8])مجله حوزه، ش 71 ـ 70، ويژه امام زمان (عج)، ص 296. ([9])ر.ك: مهدى موعود. ([10])لغت نامه دهخدا، ج 13، ص 19331.
کد سوال : 50609
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : رجعت را توضيح دهيد.
پاسخ : "رجعت" از عقايد معروف شيعه است و تفسيرش در يك عبارت كوتاه چنين است: بعد از ظهورحضرت مهدي(عج) و در آستانه رستاخير، گروهى از مؤمنان خالص و كفار و طاغيان بسيار شرور به اين جهانبازميگردند. گروه اوّل مدارجى از كمال را طى ميكنند و گروه دوم كيفرهاى شديدى ميبينند. مرحوم سيدمرتضى از علماى شيعه ميفرمايد: خداوند متعال بعد از ظهور حضرت مهدى (عج) گروهى از كسانى را كه قبلاً از دنيا رفتهاند، به اين جهانبازميگرداند، تا در ثواب و افتخارات يارى او و مشاهده حكومت حق بر سراسر جهان شركت جويند. نيزگروهى از دشمنان سرسخت را بازميگرداند تا از آنها انتقام گيرد. بعد ميفرمايد: دليل بر اثبات اين عقيده اجماع اماميه است، زيرا احدى از آنها با اين عقيده مخالفتنكرده است.[1]البته از كلمات بعضى از قدماى علماى شيعه و هم چنين از سخنان مرحوم طبرسى در مجمع البيانبرميآيد كه اقليت بسيار كوچكى از شيعه با اين عقيده مخالف بودند و رجعت را به معنى بازگشت دولت وحكومت اهل بيت(ع) تفسير ميكردند، نه بازگشت اشخاص و زنده شدن مردگان، ولى مخالفت آنها طورياست كه لطمهاى به اجماع نميزند.[2]بدون ترديد احياى گروهى از مردگان در اين دنيا محال نيست، همانگونه كه احياى جميع انسانها درقيامت كاملاً ممكن است، عقل چنين امري را محال نميبيند و قدرت خدا آنچنان وسيع و گسترده است كه همه اين امور در برابر آن سهل و آسان است در قرآن مجيد، وقوع رجعت اجمالاً در پنج مورد از امتهاى پيشينآمده است از جمله اين آيات، 1 ـ آيه 243 سوره بقره است كه در آن سخن از جمعيتى است كه از ترس مرگ ازخانههاى فرد بيرون رفتند خداوند فرمان مرگ به آنها داد و سپس آنها را زنده كرد. "فقال لهم الله موتوا ثماحياهم"[3] 2 ـ و نيز به آيه 261 سوره بقره استدلال شده كه در آن سخن از پيامبرى است كه از كنار يك آبادى عبوركرد در حالى كه ديوارهاى آن فرو ريخته بود و اجساد و استخوانهاى اهل آن در هر سور پراكنده شده بود و ازخود پرسيد چگونه خداوند اينها را پس از مرگ زنده ميكند، امّا خدا او را يكصد سال ميراند و سپس زنده كرد وبه او گفت چقدر درنگ كردي؟ عرض كرد يكروز يا قسمتى از آن، فرمود نه بلكه يكصد سال بر تو گذشت. اينپيامبر عُزير باشد يا پيامبر ديگرى تفاوت نميكند، مهم صراحت قرآن در زندگى پس از مرگ در همين دنيا است(فاماته الله مأهْْ عام ثم بعثه".1[4]3 ـ در آيه 55 و 56 سوره بقره درباره بنياسرائيل ميخوانيم كه گروهى از آنها بعد از تقاضاى مشاهدهخداوند گرفتار صاعقه مرگبارى شدند و مردند، سپس خداوند آنها را به زندگى برگرداند تا شكر نعمت او را بهجا آورند، "ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون" 4 ـ در آيه 110 سوره مائده ضمن برشمردن معجزات حضرت عيسي(ع) ميخوانيم: و اذا تخرج الموتى باذني:"تو مردگان را با فرمان من زنده ميكردي". اين تعبير نشان ميدهد كه مسيح(ع) از اين معجزه خود (احيايموتي) استفاده كرد، بلكه تعبير فه فعل مضارع (تخرج) دليل بر تكرار آن است و اين خود يكنوع رجعت برايبعضي محسوب ميشود. 5 ـ در سوره بقره آيه 3در مورد كشتهاى كه در بنياسرائيل براى پيدا كردن قاتلش نزاع و جدال برخاستهبود، ميفرمايد: "دستور داده شد گاوى را با ويژگيهايى سر ببرند و بخشى از آن را بر بدن مرده زنند تا به حياتبازگردد (و قاتل خود را معرفى كند و نزاع خاتمه يابد) "فقلنا اضربوه ببعضها كذلك يحيى الله الموتى و يريكم آياته لعلكمتعقلون".[5]مرحوم علامه مجلسى ميفرمايد: بيش از دويست حديث داريم كه چهل و چند نفر از راويان تفات وعلماى بزرگوار در بيش از پنجاه كتاب آوردهاند و اين روايات وقوع رجعت را تأييد ميكنند.[6]امام صادق(ع) در حديثى ميفرمايد: ان الرجعهْْ ليست بعامهْْ ، و هى خاصهْْ ، لا يرجع الا من محض الايمان محضاً، او محضالشرك محضاً ر جعت عمومى نيست بلكه جنبه خصوصى دارد، تنها گروهى بازگشت ميكنند كه ايمان خالص ياشرك خالص دارند".2[7]رجعت از معتقدات شيعه است و رايحه قيامت از آن استشمام ميشود و با شواهد قرآن كه ذكر شد تحققآن مشكل نيست و مهدى موعود(عج) انتقام خونهاى به ناحق ريخته را از اشقيا و دشمنان ائمه خواهد گرفت. ([1])تفسير نمونه، ج 15، ص 555. ([2])همان، ص 556. ([3])تفسير نمونه، ج 15، ص 556. ([4])تفسير نمونه، ج 15، ص 556. ([5])تفسير نمونه، ج 15، ص 557. ([6])علامه محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 53، ص 122. ([7])همان، ص 39.
کد سوال : 50610
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چه كسانى از روزه به جز تشنگى و گرسنگى فايده و ثوابى نمىبرند؟
پاسخ : احاديث زيادى در اينباره از معصومانعليهماالسلام داريم مبنى بر اين كه خيلى از روزهداران از روزه جز گرسنگى و تشنگى، چيزى ديگرى عائدشان نمىشود. در نهجالبلاغه، حضرت على"ع" مىفرمايد: "كم من صائم ليس له من صيامه الا الجوع و الظّما و كم من قائم ليس له من قيامه الا السهر و العناء، حبّذا نوم الاكياس و افطارهم (نهج البلاغه، كلمات قصار، حكمت 145.)؛ بسا روزهدارى كه بهرهاى جز گرسنگى و تشنگى از روزهدارى ندارد و بسا شب زنده دارى كه از شب زنده دارى چيزى جز رنج و بى خوابى به دست نياورد! خوشا خواب زيركان و افطارشان!". به عبارتى اينها جزء عبادتهاى بى حاصل است. در روايت ديگرى پيامبر گرامىصلى الله وعليه وآله وسلم مىفرمايد: "خمس يفطرن الصائم: الكذب و الغيبة و النميمة و اليمينى الكاذبة و النظر بشهوة ( محجّة البيضاء، ج 2 ص 132، به نقل از آثار الصادقين، مرحوم احسانبخش، ج 11 ص 316، حديث 6. )؛ پنج خصلت روزه روزهدار را باطل مىسازد: دروغ و غيبت و سخن چينى و قسم دروغ و نگاه شهوتآميز ". از اين روايات معلوم مىشود چه بسار انسان در ماه مبارك رمضان روزه مىگيرد، ولى در حال روزه، غيبت مىكند يا دروغ مىگويد و يا سخن چينى مىكند و يا قسم دروغ مىخورد. گاهى ممكن است به زنهاى نامحرم نگاه شهوتآميز داشته باشد. در اين صورت اين شخص از روزهاش، جز گرسنگى و تشنگى، چيز ديگرى عايدش نمىشود، چرا كه با اين كارها، روزهاش را باطل نموده است. در روايتى امام صادق"ع" به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب آن بزرگوار هست مىفرمايد: "يا محمد اذا صمت فليصم سمعك و بصرك و لسانك و لحمك و دمك و جلدك و شعرك و بشرك و لا يكون يوم صومك كيوم فطرك (جامع احاديث شيعه، ج 9 ص 243، به نقل از آثار الصادقين، مرحوم احسانبخش، ج 11 ص 322، حديث 11.)؛ اى محمد! چون روزه گرفتى، بايد گوش و چشم و زبان و گوشت و خون و پوست و موى بدنت روزه دار باشد. نبايد روزه روزهدارى تو همانند روزهاى ديگر باشد". روايتهاى ديگرى به همين مضمون، سفارش به حفظ اعظا و جوارح در هنگام روزه دارى، از كارهاى حرام و ممنوع مىنمايد.
کد سوال : 50611
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چه سورههايى از قرآن مجيد، داراى سجدههاى واجب هستند؟ نحوه سجده به چه صورتى است؟ آيا هنگام قرائت قرآن، بايد اين كار انجام شود و در چه مكانى؟
پاسخ : در توضيح المسائل مراجع آمده است: در هر يك از چهار سوره: [1 - سوره سى و دوم قرآن "الم تنزيل، 2 - سوره چهل و يكم "حم سجده"، 3 - سوره پنجاه و سوم "والنجم" و 4 - سوره نود و ششم "علق"]، يك آيه سجده است كه اگر انسان بخواند يا به آن گوش دهد، بعد از تمام شدن آن آيه، بايد فوراً سجده كند و اگر فراموش كرد، هر وقت يادش آمد، بايد سجده نمايد. ( توضيح المسائل مراجع، ج اول، ص 615، مسئله 1093. ).در مسئله ديگرى آمده است: "در سجده واجب قرآن نمىشود بر چيزهاى خوراكى و پوشاكى سجده كرد، ولى ساير شرايط سجده را كه در نماز است، لازم نيست مراعات كنند" (توضيح المسائل مراجع، ج اول، ص 618، مسئله 1097. ). بعضى ديگر از مراجع عظام تقليد آوردهاند: در سجده واجب قرآن بايد نيّت سجده كردن را داشته باشد و مكان هم مباح و غصبى نباشد. در مسئله ديگرى آمده است: "در سجده واجب قرآن بايد طورى عمل كند كه بگويند: سجده كرده است. (توضيح المسائل مراجع، مسئله 1098.) در كيفيت سجده و ذكر آن آمده است: هرگاه در سجده واجب قرآن، پيشانى را به قصد سجده به زمين بگذارد، اگر چه ذكر نگويد، كافى است و گفتن ذكر، مستحب است و بهتر است بگويد: لا اله الا الله حقا حقا لا اله الا الله ايمانا و تصديقا لا اله الا الله عبوديه و رقّاً سجدت لك يا رب تعبداً و رقّاً لا مستنكفاً و لا مستكبراً بل أنا عبد ذليل ضعيف خائف مستجير. (توضيح المسائل مراجع، ج اوّل، ص 619، مسئله 1099.)
کد سوال : 50612
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا امام حسين(ع) حجّ خود را ناتمام گذاشت و به طرف كربلا حركت كرد؟
پاسخ : اوُلاً بايد عرض كنيم: امام حسين(ع) قبل از سفرى كه از مكّه به كربلا تشريف بردند، حجهالاسلام يا حج واجب خود را انجام داده بودند و قبلاً سفرهاى ديگرى نيز به مكه جهت انجام مراسم عبادى حج داشتهاند و از اوّل نيست عمره مفرده نموده است. ثانياً: امام حسين(ع) به خاطر ناامنى مكه براى حضرتش و اين كه مطّلع شد نيروهاى يزيد درصدد قتل او در مكّه هستند، تصميم گرفت حج را به عمره مفرده تبديل كند. از اين رو احرام بست و طواف و سعى و تقصير انجام داد و از احرام بيرون آمد، چون نمىتوانست حج را به پايان برد، چون مىترسيد در مكه او را گرفته، به سوى يزيد پليد ببرند، يا غافلگيرانه ترور كنند. (حياة الامام حسين"ع"، ج 3، ص 50 و 51، به نقل از فرهنگ عاشورا، جواد محدثى، ص 143. ) اين كار از نظر فقهى بى اشكال است. در حديث است كه امامحسين(ع) روز تَروِيه در حالى كه در عمره بود، به سوى عراق بيرون شد، چرا كه در كتاب وسائل الشيعه آمده است: ان الحسين بن على(ع) خرج يوم الترويه الى العراق و كان معتقرا؛ (وسائلالشيعه، ج 10، ص 246. ) امام حسين(ع) روز هشتم ذيحجه از مكه به سوى عراق خارج شد، در حالى كه عمره مفرده انجام داد." كار امام حسين(ع) از دو جنبه قابل بررسى و تقدير مىباشد، چرا كه هم جنبه حفظ قداست حرم الهى را داشت و هم اين كه نمىخواست در ايام حج و در بيت الله الحرام خونش ريخته شود. او با بيرون شدن از مكه، در روزى، كه همه از هر سو به مكه آمدهاند و عازم عرفات هستند، نوعى بيدادگرى در وجدانها و ايجاد سؤال در ذهنها برانگيخت و به اين صورت، خبر خروج اعتراضآميز وى بر ضد حكومت، توسط حاجيانى كه از همه جا آمدهاند و اين كه حضرت"ع"، در حرم امن الهى امنيت و مصونيت ندارد، همه جا پخش مىشد و اين نوعى مبارزه تبليغاتى بر ضد يزيد بوده امام خمينى در تجليلى بلند از اين حج ناتمام مىفرمايد: "زائران عزيز از بهترين و مقدسترين سرزمينهاى عشق و شعور و جهاد، به كعبه بالاترى رهسپار شوند و همچون امام حسين"ع"، از احرام حج به احرام حرب و از طواف كعبه به طواف صاحب بيت و از توضّؤ به زمزم، به غسل شهادت و خون رو آورند و به امتى شكستناپذير و بنيانى مرصوص مبدّل گردند كه نه ابرقدرت شرق ياراى مقابله آنان را داشته باشد نه غرب... كه مسلّماً روح و پيام حجّ، چيز ديگرى غير از اين نخواهد بود و مسلمانان، هم دستورالعمل جهاد نفس را جدّى بگيرند. هم برنامه مبارزه با كفر و شرك را( صحيفه نور، ج 20، ص 111، به نقل از فرهنگ عاشورا، ص 143.)
کد سوال : 50613
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چه رابطهاى بين انسانهاى اوليه و نسل ميمونها وجود دارد، با توجه به اين كه بعضى از قسمتهاى بدن ميمون مثل انسان است. آيا كتابى در اين باره نوشته شده است؟
پاسخ : در پاسخ به سؤال شما عرض مىكنيم: از بررسى آيات قرآن مجيد و كتاب هايى كه درخصوص پيدايش انسان و راز خلقت نوشته شده است، اين نتيجه به دست مىآيد كه: نسل انسانى و بشر موجود، يك نوع مستقلى است كه از نوع ديگرى جدا نشده و نسل آن از طريق تناسل منتهى مىشود به يك زن و شوهر معينى، كه قرآن نام شوهر را آدم معرفى كرده، نيز صريح است در اين كه اولين فرد بشر و همسرش از پدر و مادرى متولد نشدهاند، بلكه از خاك يا گل يا لايه يا زمين، به اختلاف تعبيرات قرآن - خلق شدهاند: روشنترين آيه اين كه درباره خلقت آدم در قرآن ديده مىشود، آيه شريفه: "عند اللّه كَمَثلِ آدَم خَلَقَه مِن تُراب ثُمَ قالَ لَهُ كُن فَيَكون" ( سورهآل عمران، آيه 59.) يعنى: صفت و مثل عيسى و مانند صفت آدم است، كه خداى تعالى او را از خاك زمين خلق كرد. بدون اين كه پدرى داشته باشد، كه از نطفه او متولّد شود. پس چرا مسيحيان نمىگويند: آدم پسر خدا است؟ زيرا آيه شريفه درصدد پاسخ از احتجاج مسيحيان بر پسر بودن عيسى(ع)براى خدا است. تمامى آيات قرآنى كه متعرّض آغاز خلقت بشر است، نسل بشر را منتهى، به يك زن و شوهر مىداند، حال چه اين كه مراد به آدم را آدم شخص بگيريم و چه آدم نوعى و طبيعت آدم. اما چهار زن و شوهر يا فرضيهاى كه دانشمندان طبيعى درباره تحوّل انواع، فرض كردهاند و روى آن پيدايش انسان را به واسطه تكامل ميمون يا ماهى - چنان كه بعضى احتمال دادهاند - مىدانند، فرضيهاى بيش نيست، و روشن است كه فرضيه، استناد به علم يقينى كه قابل ترديد و احتمال خلاف نباشد، ندارد. تنها كارى كه از فرضيههاى علمى برمىآيد اين است كه مىتواند بيانات علمى را كه در اطراف موضوعى مورد بحث قرار مىگيرد، توضيح بدهد و علّت آنها را بيان كند و فرض چنين فرضيههايى در يك علم و ارزش آنها در همان علم منافاتى با اعتبار حقايق يقينى و حتّى امكانات ذهنى ندارد. در هر صورت از فرضيه، علم يقينى و نتيجه قطعى به دست نمىآيد. اما تركيب يافتن انسان از تن و روان: خداوند متعال هنگام آفرينش، انسان را مركّب از دو جزء و داراى دو جوهر قرار داد: يكى جوهر جسمانى كه ماده بدنى او است، و ديگرى جوهر مجرّد كه روح و روان اوست. اين دو، پيوسته در زندگانى دنيوى همراه و ملازم يكديگرند و هنگام مرگ روح زنده از بدن جدا شده و سپس انسانى به پيشگاه پروردگار باز مىگردد. قرآن مجيد در سوره مؤمنون ميفرمايد: "و لَقَد خَلَقنا الانسانَ مِن سلالَه من طين ثُم جَعَلناهُ نُطفَهً فى قَرار مكين ثُمَ خلقنا النُّطفه عَلَقهً فَخَلَقنا العَلَقهً مُضغه فخلقنا المُضغهَ غِطاماً فَكَسونا العِظامَ لحماً ثُم اَنشاناهُ خَلقاً آخر فتبارك اللّهُ احسن الخالقين (سوره مؤمنون آيات 16 12.)؛ همانا انسان را از شير كشيدهاى از گل آفريديم، سپس آن را چكيدهاى كرديم در قرارگاهى استوار، باز آن چكيده را خون بسته آفريديم، پس آن گوشت جويده را به صورت استخوانها آفريديم، بعد استخوانها را گوشت پوشانديم، سپس آن را آفرينش ديگرى پديد آورديم. پس برتر است خدا، بهترين آفرينندگان. در خاتمه توصيه مىكنيم جهت اطلاعات بيشتر در اين خصوص به تفسير الميزان، ج 2، از صفحه 154 و ج 16، از صفحه 399 تا 409 و تفسير نمونه مراجعه نماييد، تا اطلاعات بيشترى در اين خصوص به دست آوريد. انشاء اللّه .