• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 50544
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در عبادت خودپسندم ! مثلاً دوست ندارم كسى مثل من نماز بخواند, روزه بگيرد و دم از ولى فقيه بزند!هر وقتى براى نماز شب و صبح بيدار مى شوم , ميل ندارم كس ديگرى بيدار شود.در دل به بعضى بدگمانش ده و فحاشى مى كنم , به عنوان نمونه اگر كسى نماز شب و صبح را زود
پاسخ : برادر گرامى ! همين اندازه كه توجّه داريد بعضى صفات نكوهيده و ناپسند در شما وجود دارد و آثارش را لمس كرده و در صدد علاج آن هستيد, بسيار جاى اميدوارى است . از اين بابت خدا را شكر كنيد و خيلى نگران نباشيد.]آن كس كه نداند و نداند كه ندانددر جهل مركّب ابدالدهر بماند و آن كس كه نداند و بداند كه نداندلنگان خرك خويش به مقصد برساند]اميدواريم دچار حسد نشده باشيد, بلكه حالتى براى شما پيش آمده كه مقاومت و ايستادگى كنيد, زود بر طرف مى شود. حسود كسى است كه آرزو مى كند نعمت يا فضيلتى كه نصيب ديگرى شده , زايل گردد.نشانى هاى حسود: 1 انتقاد شديد و بدگويى . وى هميشه خُرده گيرى هايى مى كند كه از مقدارى كه شايسته است , بيشتر است .بدگويى مختلف است : الف ) در حضور, متملّق و چاپلوس و در پشت سر بدگوى و مفترى است .ب ) به قدرى بى شرم و حيا است كه در حضور بدگويى كرده و سخنان ناهنجار مى گويد. عجب اين جا است كه همين شخص رفتار خود را پسنديده مى شمارد و صراحت لهجه اش مى نامد.2 خوددارى از ستودن افراد با فضيلت . اگر هم مجبور شود كسى را بستاند, كم مى گذارد. اميرالمؤمنين 7مى فرمايد: .()(پـاورقى 1.نهج البلاغه , كلمات قصار. 3 شماتت در مثبت ; يعنى وقتى حادثهء ناگوارى براى ديگران پيش مى آيد, خوشحال مى شود.خداوند اين حالت را دربارهء حسودان اهل كتاب نسبت به مسلمانان بيان مى كند: امام صادق 7به سفيان ثورى فرمود: ألف ) با كسى كه بر نعمتى رشك برد; ب ) با كسى كه در مصيبت ديگرى شادمان شود;ج ) با كسى كه سخن چينى كند>.()(پـاورقى 2.بحارالانوار, ج 69 ص 261(چاپ بيروت ).4 ناراحتى از خوشى ديگران . بيش تر اوقاتش صرف غصه خوردن ; به سبب موفقيت و خوشى ديگران است . 5 سخن چينى ; از اين كه ميان مردم آتش افروزى كند و آنان را به جان هم بيندازد, لذت مى برد.6 پذيرش و قبول بدگويى دربارهء ديگران , اما تعريف و تمجيد از آنان را دير مى پذيرد.در حضورش اگر از كسى تعريف شود, باور نمى كند و ناراحت مى شود, ولى اگر مذمتش كرده و بديش را بگويند,زودباور مى كند. 7 شدت انتقام ; شديداً انتقام مى گيرد و عفو و گذشت ندارد وانصاف و شفقت در او وجود ندارد.8 كج خلق و تندخو است . به تعبير ديگر: بسيار عصبانى است و اضطراب درونى اش نمى گذارد آسايش روحى برايش پيدا شود.()(پـاورقى 1.سيد رضا صدر, حسد, ص 200ـ 313ريشه هاى اساسى و بنيادى حسد:1 عُجْب و خودپرستى ; خودپسند كسى است كه همهء كارهاى خود را مى پسندد و نقصى در آن نمى بيند.2 تكبر و بزرگ فروشى .3 بخل ; بخيل كسى است كه از كمك و انفاق مال خويش به ديگران خوددارى مى كند.4 حرص و طمع ; حريص مى خواهد همه چيز از آن او باشد و غريزه اش آرام گرفتنى نيست و مدام فزونى است .وقتى نتوانست غريزهء افزايش طلبى را تسكين دهد, با دارندگان نعمت به ستيز بر مى خيزد و نسبت به آن ها حسدمى ورزد.()(پـاورقى 2.همان , ص 225ـ 232گفتنى است عواملى در رشد ونمو حسد مؤثرند كه بايد تلاش كرد در دام آن ها گرفتار نشد: 1 ظلم و ستم ; ظلم , آتش كينهء ستمديده و مظلوم را نسبت به ظالم و ستمگر روشن مى سازد, ستمديده منتظرروز انتقام است . او از پيشرفت ها و موفقيت هاى ظالم افسرده شده و نسبت به او حسد مى ورزد و خواهان زوال نعمتش مى باشد.2 عدم موفقيت در كار مورد نظر; مى بيند خودش موفق نشده , در عوض رفيق , يا همسايه اش به مقصد رسيده است . از اين جهت , عوض اين كه به عوامل عدم موفقيت خود بپندارد, نسبت به رفيق حسادت مى ورزد.3 محيط كوچك مثل خانه و مدرسه و كارخانه ; در محيط كوچك منافع محدود است و خواهان زياد. تزاحم بقادر چنان محيطى به شدت بر سر چيزهاى بى ارزش است .گفته اند: مثل محيط كوچك , مثل جام آبى است كه تشنه لب هاى زيادى گِردش باشند و هر كدام مى خواهد جام آب را تصاحب كند. روشن است كه جنگ و ستيز رخ مى دهد.مَثَل محيط بزرگ , مثل لب تشنگانى است كه در كنار رودخانه اى قرار دارند كه اگر هر كدام هزاران جام بنوشند,كسى توجّه ندارد.از اين كسانى كه در فكر پاكيزه كردن خود هستند, معمولاً از محيط كوچك گريخته و به محيط بزرگ ترى روى مى آورند, از قبيل ميرزاى قمى كه از يكى از شهرهاى كوچك شمال , كوچ كرده و وارد شهر مقدس قم مى شود و آوازه پيدا مى كند.4 ضعف ايمان ; حضرت امام صادق 7فرمود: حسادت نمى كند>.()(پـاورقى 2.سيد رضا صدر, حسد, ص 235ـ 243زيان هاى حسد:زيان هايى كه در اثر حسد پيدا مى شود, بر سه گونه است :الف ) زيان هاى شخص حسود;1 منفور شدن ; حسود در جايى كه زيست كند, پليدى خود را بروز مى دهد و مردم را از خود بيزار مى كند.2 ناراحتى هميشگى ; هميشه اندوهناك و غمگين است و ساعت خوشى برايش نيست . رسول خدا6رمود: .()(پـاورقى 3.صدوق , مصباح الفقيه , ص 2943 بيمارى و ناتندرستى ; ناراحتى , خواب و خوارك را كم مى كند. به همين خاطر بدنش ضعيف شده و تاب مقاومت در مقابل بيمارى را از دست مى دهد. حضرت اميرالمؤمنين 7فرمود: .()(پـاورقى 4.نهج البلاغة, حكمت شماره 2564 خطاى در تشخيص ; ناتوانى جسمانى و بيمارى روحى در فكر و انديشه تأثير مى كند و نمى گذارد نيك و بد وصحت و سقم را تشخيص بدهد. 5 سبب نابودى اعمال نيك مى شود; همان گونه كه حسنات , سيئات را از بين مى برد, سيئات هم حسنات رانابود مى كند.6 كوتاهى عمر.ب ) زيان هاى اجتماعى حسد:1 جلوگيرى از ترقى ; افراد لايق و شايسته , مورد حسادت قرار مى گيرند و نمى توانند استعدادهاى خود راشكوفا كرده و جامعه را به بالندگى برسانند.2 انحطاط جامعهء مترقى ; حسد جامعهء مترقى را در پرتگاه سقوط و زوال قرار مى دهد.3 از بين بردن روح تعاون و همكارى ميان مردم .4 اختلال امنيت ; وقتى به خاطر حسادت , اعتماد از بين برود و سوء ظن حاكم گردد, كم كم هرج و مرج پيش آمده و نا امنى پيدا مى شود.()(پـاورقى 1.سيد رضا صدر, حسد, ص 262ـ 270ضرر دينى اش اين است كه : گرفتار عذاب الهى شده و گاهى به قضاى الهى خشمگين شده واعتراض مى كند. در نتيجه به اصل توحيد و ايمان او لطمه مى خورد. وانگهى حسد سبب مى شود كينه برادر مؤمن را در دل گرفته و در نهايت ترك دوستى و قطع صله ءرحم نمايد كه گناهى بسيار بزرگ است . به علاوه به خاطر حسادت از زوال نعمت برادر دينى خود خوشحال مى شودكه از اين حيث با شيطان شريك مى شود, چون او هم از مؤمن دل خوشى ندارد. مهم تر از همه از زمرهء پيامبران واولياءاللّه خارج مى گردد, چون آن ها از نعمتى كه به مؤمن برسد, بسيار خرسند و مسرور مى شدند.راه علاج حسد: علماى اخلاق براى علاج صفت بسيار زشت و نكوهيدهء حسد, دو راه را پيشنهاد مى كنند: علمى و عملى .راه علمى اش اين است كه بداند دنيا ثبات ندارد و عاريت سرابى بيش نيست و حسود و محسود, هر دو رفتنى هستند.بداند حسد موجب تباهى دين و دنيايش مى شود و به محسود مطلقاً ضررى نمى رسد و همهء ضررها متوجه حسود است .اما راه عملى : 1 عمل بر خلاف مقتضاى حسد, مثلاً اگر حسادت وسوسه مى كند نسبت به ديگران تكبر كنى , تواضع كنى .()(پـاورقى 2.ملا احمد فيض كاشانى , معراج السعادة, ص 355اگر غيبت و بدگويى او را طالب هستى , در مجالس عمومى تعريفش كن . اگر ميل ندارى كسى زودتر از شما براى نماز صبح و شب بيدار شود, سعى كنيد او را بيدار كنيد و ديرتر از او شروع به نماز كنيد.اگر تمايل ندارى بهترين غذاها را بخورد, تلاش كنيد بهترينش را به او بدهيد و خود بدتر را بخوريد!2 اصالة الصحة; يكى از دستورهاى درمانى حسد, اين است كه كار هر كسى را حمل بر صحت كنند, مگر درجايى كه يقين كند قصد صحت و حقيقت را نداشته است .3 تقويت كردن ايمان ; به وسيلهء حرارت ميكرب ها را مى كشند. بيمارى حسد را نيز مى تواند به وسيلهء حرارت ايمان از بين برد.4 دعا كردن ; از خداوند, با اخلاص بخواهد او را از اين بيمارى مهلك و خطرناك نجات دهد. در روايات آمده است : پس از هر نماز واجب دعا مستجاب مى شود. بين الطلوعين و بعد از نماز صبح , از بهترين اوقات دعا است .اميرالمؤمنين 7فرمود: .5 تلقين به نفس , مثلاً بگويد: من آن طورى كه فكر مى كنم نيستم و بهترم . چيزى نيست و ان شاء الله مرتفع مى شود و اين اندازه گناه محسوب نمى شود و خداوند مجازاتش نمى كند. خداوند در قرآن مى فرمايد: .اميدواريم از اين صفت رذيله رهايى يابيد. توصيه مى شود به روانپزشك مراجعه كنيد و مشكل را با وى در ميان بگذاريد.
کد سوال : 50545
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا فرزندى كه نانخور پدر است , مى تواند از زكات پدر براى ادامهء تحصيل استفاده كند؟
پاسخ : پرداخت زكات به واجب النفقه ممنوع است , مگر براى توسعهء بر زندگانى يا بر خرج هايى كه از نفقه حساب نمى شود.(1)(پـاورقى 1.تحرير الوسيله , ج 1 ص 339 عروة الوثقى , ج 2 كتاب الزكاة فى اوصاف المستحقين , مسئلهء 9
کد سوال : 50546
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا پولى كه از راه دعا نويسى كسب مى كنيم , حلال است ؟ آيا دعانويسى گناه دارد؟
پاسخ : خواهر گرامى ! دعا نويسى گناه ندارد. پولى كه بابت نوشتن دعا گرفته مى شود, اشكالى ندارد. البته بايدسعى كنيد دعاها را از كتاب هاى معتبر بنويسيد.(1)(پـاورقى 1.آيت اللّه فاضل , جامع المسائل , ج 1 ص آخر.
کد سوال : 50547
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا اكنون وقوع برخى امور معنوى و وقايع خارق العاده بسيار كمرنگ شده يا به كلّى از بين رفته است ؟
پاسخ : انسان هر چقدر براى آبادى دنيايش تلاش كند, به همان مقدار نسبت به امور معنوى بى خيال و حتى بدگمان مى شود; اگر چه ملازمهء حتمى بين اقبال به دنيا و ادبار آخرت وجود ندارد. افرادى هستند كه با داشتن مكنت و ثروت , از مسير حق منحرف نشده و آخرت خوبى براى خود ساختند, ولى اين مسئله براى نوع بشر به شكل ديگرى تصور مى شود. نوع مردم هنگامى كه در وجود خود رغبتى براى رسيدن به امور دنيا پيدا كنند, اين رغبت تشديد شده و به آز و حرص تبديل مى شود. پول , مقام , جاه , شهوت و حتى زن و فرزند از امورى هستند كه دلبستگى به آن ها موجب افزونى علاقه ها و ريشه گرفتن آرزوها مى شود.قرآن مى فرمايد: .(1)آيات ديگرى وجود دارد كه دلالت بر بى ارزشى زندگى دنيوى و فانى بودن آن دارد. علاوه بر اين در لسان روايات و احاديث معصومان به موارد زيادى بر مى خوريم كه از پستى و دنائت زندگى دنيوى حكايت مى كند.مولاى متقيان اميرمؤمنان على 7فرمود: .(2)البته دنيا دوستى و تعلق به آن در هر دوره اى بوده است , ولى امروز كه عصر صنعت و تكنولوژى و ارتباطات است , جلوه و نمود بيشترى داشته و اقبال مردم نسبت به اين امور بيشتر مى باشد. مى دانيم كه امروزه از علم براى خدمت به مردم استفاده نمى شود و ابزار علمى و ارتباطى در خدمت بيگانگان و براى انحراف مسلمان ها است . تكنولوژى ماهواره , رسانه هاى صوتى تصويرى و فرهنگ منحط غربى از عوامل انحطاط و سقوط معنويت است , و اين ها همه جز متاع دنيا و بازى هاى كرهء خاكى , چيز ديگرى نيست . به همين دليل هرگاه و هرجا از جوله ونمود دنيا باشد, به همان ميزان معنويت و امورى كه در هدايت مردم نقش دارد, كمرنگ مى شود. دنيا به اندازهء نياز واحتياج ضرورى خوب است , ولى براى هيچ كس خانهء ابدى نشده و پايدار نمانده است .(پـاورقى 1.حديد (57 آيهء 20(پـاورقى 2.صادق احسان بخش , آثار الصادقين , ج 6 ص 130
کد سوال : 50548
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : به كلمهء بر مى خوريم و سؤال پيش مى آيد كه وجه اللّه چيست ؟
پاسخ : وجه در لغت به معناى چهره و صورت است .(1) پس وجه در مورد اجسام و اشيا به كار مى رود, در حالى كه مى دانيم خداوند جسم نيست . پس وجه دربارهء او به چه معنايى است ؟در كتاب هاى تفسيرى , تعبير به به معناى ذات است .(2) نوشته اند: وجه اللّه به معناى صورت جسمانى خداوند نيست ـ كه او صورت جسمانى ندارد ـ بلكه به معناى ذات پروردگار است .(3)در جايى ديگر آمده : وجه هر چيزى عبارت است از سطح بيرونى آن از آن جايى كه خداى متعال از جسمانيت وداشتن حجم و سطح منزه است , معناى اين كلمه در مورد خداى متعال , بعد از حذف محدوديت و نواقص امكانى ,عبارت مى شود از: نمود خدا. نمود خدا صفات كريمهء او است كه بين او و خلقش واسطه اند و بركات و فيض او به وسيلهء آن صفات بر خلقتش نازل مى شود.(4)وجه , اتجاه و روى آورى به خدا است كه مركز تمام توجهات عابد است . وجه به معناى مركز توجهى است كه بنده مى بايست به آن رو كند. آن طور كه در آيه اشاره شد: .(5)وجه ذات خدا است , كه توجه فطرت ها را به خود مى طلبد.خدا در همه جا هست و همه جا وجه خدا است , چه در شرق و چه در غرب ; چه در شمال و چه در جنوب ; چه در آسمان و چه در زمين . خداوند همه جا هست , چون او خالق است . پس در همه جا ناظر به مخلوق است . جمله ءامام خمينى (س ) يعنى شهيد عاشق خدا مى شود و جز به او نمى انديشد وجه خدا مركز توجه تمام عيار شهيد است .شهيد وقتى دست از بهترين سرمايه اش يعنى جان , مى شويد, حتماً به تجارتى بالاتر رو آورده و توجّه كاملى به خداداشته است .(پـاورقى 1.فرهنگ لاروس , ج 2 ص 2164(پـاورقى 2.تفسير نمونه , ج 1 ص 415(پـاورقى 3.همان , ج 16 ص 443(پـاورقى 4.تفسير الميزان , ج 19 ص 201(پـاورقى 5.بقره (2 آيهء 115
کد سوال : 50549
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مقصود از نظر به چيست ؟ تفسير اين جملهء حضرت امام خمينى كه يعنى چه ؟
پاسخ : در بعضى از آيات از جمله : 1 ,(1)2 ,(2)3 ,(3)4 ,(4)5 ,(5)6 .(6)(پـاورقى 1.بقره (2 آيهء 115(پـاورقى 2.همان , آيهء 272(پـاورقى 3.رعد (13 آيهء 22(پـاورقى 4.روم (30 آيهء 38(پـاورقى 5.رحمن (55 آيهء 27(پـاورقى 6.انسان (76 آيهء 9
کد سوال : 50550
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : استخاره در چه كارهايى جايز است ؟ چگونه بايد استخاره كرد؟
پاسخ : از سابق و امروزه متداول بوده است كه بيش تر مردم در امور زندگانى و براى رسيدن به هدفى معين دست به استخاره زده و با قرآن يا تسبيح تفأل مى زدند, در حالى كه شايد نيازى به چنين كارى نبوده و استخاره تاثيرى در رسيدن به هدف نداشته است .استخاره به معناى : نيكى خواستن , طلب خير كردن , فال نيك زدن , تفأل به قرآن براى اقدام به كارى است .(1)اين موارد جزء معانى لغوى استخاره است كه اكنون به عملى مى گويند كه مثلاً شخص تسبيح يا قرآن به دست گرفته و براى خود يا ديگرى تفأل مى زند.استخاره در زمانى مناسب است كه مثلاً شخصى براى انجام كارى يا عدم انجام آن نتواند از عقل خود كه بهترين راهنما است , بهره بگيرد. عقل توانايى تشخيص خوب و بد را دارد. خداوند در قرآن مى فرمايد: .(2) كه مقصود افرادى هستند كه نمى انديشند و از عقل ـ اين چراغ نعمت الهى ـ بهره نمى گيرند. پس عقل اولين مرتبه جهت رجوع و مشورت است . در مرحلهء دوم اگر عقل به هر دليل نتوانست كمك دهد, به مشورت عموم كه عقل عمومى است , رجوع مى كنند.مولاى متقيان امام على 7مى فرمايد: .(3)مشورت در اين جا يعنى استفاده از تعقل عمومى . وقتى موضوعى در جمع مطرح شود, سمت و سويى موجّه پيداخواهد كرد, ولى اگر راه تفكّر و مشورت بسته بود, چه كنيم ؟ و اتفاق افتادهاست كه پس از تفكر و مشورت , باز درترديديم و توان تصميم نداريم . در اين هنگام شك و دودلى عذاب دهنده است . عقل و شرع توصيه مى كنند به مشورتى ديگر دست زنيم , ولى اين بار با عقل بى نهايت و آگاه مطلق و خداوندگار هستى كه بر نيك و بد بندگان آگاه است و خير همگان را مى خواهد. اين گونه مشورت و خيرطلبى در فرهنگ اسلامى نام دارد.(4)امورى از اين قبيل كه آيا در كنكور قبول مى شوم , يا آن كه فلان مريض خوب مى شود, پس با استخاره آن رامعلوم كنيم , چنين كارى صحّت نداشته و حتى به جهل گرايى كشيده مى شود.(پـاورقى 1.دكتر محمد معين , فرهنگ فارسى , ج 1 ص 243(پـاورقى 2.انفال (8 آيهء 23(پـاورقى 3.نهج البلاغه , كلمات قصار, شمارهء 54(پـاورقى 4.ابوالفضل طريقه دار, استخاره و تفأّل , ص 14
کد سوال : 50551
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مقصود از خوف و ترس از خدا چيست ؟ چرا بايد از خداوند ارحم الراحمين ترسيد؟!
پاسخ : هر كارى با ياد و نام خدا و با دو صفت بخشندگى و دلسوزى (رحمان و رحيم ) آغاز مى شود. هم مى بخشد و هم دلسوز است . اين دو از صفات بارز و مشخص خداوند است كه در ابتداى هر سورهء قرآن به جز سوره ءبرائت وجود دارد.اين كه در بسيارى از آيات و روايات به خوف و خشيت از خدا بر مى خوريم , چون ترس ما از تاريكى , غول ,جن ّ, دشمن و حيوانات درنده نيست , زيرا در اين واژه ها حقايقى وجود دارد كه انسان در مقابل آن واكنش نشان مى دهد, ولى ترس و خوف از خدا هرگز چنين تعبير نمى شود و خداوند كه سرچشمهء هستى است , نمى تواندموجودى ترس برانگيز باشد. انسان به عنوان موجود برتر نظام آفرينش , مسئوليت هاى مهمى دارد كه بايد آن را اجراكند, تا در سراى باقى در راحتى ابدى باشد. اين كه مى گويد انسان بايد از خدا بترسد, معنى مجازى و كنايه اى , ترس از مسئوليت هايى است كه انسان در برابر خدا دارد. ترس از اين كه در اداى رسالت و وظايف خويش كوتاهى كند. ياعظمت خداوند متعال به حدى بالا است و آفرينش او گوياى همه چيز است , كه چنين تصورى مايهء ترس و خوف مى شود. اين حالت , ترس و خوف متداول نيست , بلكه موجب عبرت بشر مى شود. امام زين العابدين 7مى فرمايد:.(1) زيرا كه علما بيشتر از ديگران وجود خدا را درك مى كنند و به مقام خشيت كه از مقام خوف بالاتر است مى رسند, زيرا در مقام خشيت , ترس از مسئوليت همراه با درك و تلقى عظمت مقام شروردگار است و اين مقام مولود آگاهى و سير در عظمت خلقت و علم و قدرت است .مفسران و لغت دانان در باب فرق بين خوف و خشيت مى نويسند: خشيت به معناى ترس همراه با تعظيم و احترام است . از همين رو با خوف كه اين ويژگى در آن نيست , متفاوت است . پس خشيت به معناى حالتى استكه به هنگام درك عظم خدا و هيبت او و ترس از محروم ماندن از انوار فيض او, براى انسان حاصل مى شود. اين حالتى است كه جز براى كسانى كه آگاه به عظمت ذات پاك و مقام كبريايى او هستند و لذت قرب او را چشيده اند, حاصل نمى شود.از اين رو در قرآن اين حالت را مخصوص بندگان آگاه شمرده و مى فرمايد: .خوف به معناى ناراحتى درونى از مجازات هايى است كه انسان به خاطر ارتكاب گناهان يا تقصير در طاعات , انتظارآن را دارد و اين حالت براى اكثر مردم حاصل مى شود.(2)در بعضى آيات به اين نكته بر مى خوريم كه :نام خدا برده مى شود, قلبشان ترسان مى گردد>.(3) آيا اين دو آيه با هم منافاتى ندارند؟(پـاورقى 1.تفسير نمونه , ج 18 ص 247(پـاورقى 2.تفسير نمونه , ج 17 ص 331(پـاورقى 3.انفال ( ) آيهء .پاسخ : مقصود آرامش در برابر عوامل مادى است كه بيشتر مردم را نگران مى سازد. ترس از آينده , بى هدفى ,مرگ , دنيا پرستى , خودباختگى و... .يقيناً افراد با ايمان در برابر مسئوليت هاى خويش نمى توانند نگران نباشند و به ديگر تعبير تنها چيزى كه درآن هاجود ندارد, نگرانى هاى ويران كننده است , اما نگرانى سازنده كه انسان را به انجام وظيفه در برابر خدا و خلق وكارهاى مثبت زندگى وا مى دارد, وجود آن ها هست . مقصود از ترس از خدا همين است .خشيت و خوف مربوط به واكنش هاست , ولى رحمت و رأفت و هر چه خوبى است , از آنِ خدا است . عظمت كبريايى او آن قدر بزرگ است كه از حدّ تعريف خواهد بود. ما كه جزئى كوچك از اقيانوس بى پايان خلقت هستيم ,چگونه مى توانيم با زبانى ناقص به مجد و ثنايش بپردازيم ؟!عظمت خداى متعال را مى توان در آثارش ديد, مثلاً در كرهء خاكى كه جزئى بى مقدار از نظام هستى است .موجوداتى هستند كه انسان در برخورد با آنان دچار وحشت و حيرت مى شود. اقيانوس ها, جنگل هاى وسيع ,بيابان هاى بزرگ , سلسله جبال بلند و بزرگ هيماليا. انسان با ديدن اين آثار به تعظيم و تكريم مى افتد و از نگاه به آن درس عبرت مى گيرد. خوف و خشيت جز به اين معنى ملحوظ نمى شود و تمام مخلوقات الهى , شعاعى از اصل وجودبارى تعالى هستند.
کد سوال : 50552
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : شخصيت مؤلف تفسير و هدف او از تفسير چيست ؟ خصوصيات مختلف اين تفسير ازنظر سبك و شيوهء نگارش و تعداد جلدهاى آن را توضيح دهيد.
پاسخ : ميرزا محمد تقى تهرانى از عالمان شيعى معاصر متولد سال 1313و متوفاى سال 1406قمرى مى باشد كه تفسيرى در پنج جلد و به زبان فارسى كه شامل تمام آيات قرآن است , نوشت . هدف مفسّر تبيين وروشنگرى آيات بوده است و لذا با زبان ساده و مناسب با فهم تودهء مردم نگاشته و از وارد كرده مباحث فنى و ادبى پرهيز كرده و در مقولهء ادبيات و واژه شناسى و مباحث فنى وارد نشده است . با اين كه نثر فارسى آن قديمى و شيوه ءارائه و طرح مباحث در خور نسل هاى گذشته است , اما براى مخاطبان نسل جديد هم مطلوب است . به ابعاد هدايتى و ارشادى توجه فراوان دارد و خواننده را به مسائل معنوى و تربيتى سوق مى دهد.روش مفسر بدين شكل است كه پس از انتخاب آيه يا آياتى از قرآن مجيد به ترتيب مصحف , نخست آيه راترجمه مى كند و چنانچه شأن نزولى يا روايتى از طريق اهل بيت : نقل شده باشد مى آورد, آن گاه پيام آيه را شرح و توضيح مى دهد. گفتنى است كه در نگرش كلى , روش مفسر, تفسير اجتهادى است و لذا به بحث هاى عقلى و نكات استدلالى متناسب با تفسيرى فارسى توجه نشان داده و بحث هاى موضوعى متناسب با آيه را عنوان كرده است .مؤلف اين تفسير را بر اساس تفسير صافى اثر ملا محسن فيض كاشانى تدوين كرده است . اين تفسير نخست در تهران توسط دارالكتب الاسلاميه در سال 1370قمرى مطابق با 1329شمسى در قطع وزيرى به چاپ رسيده , سپس شركت سهامى چاپ آن را در سال 1344شمسى تجديد چاپ كرده و چاپ سوم اين تفسير توسط انتشارات برهان در سال هاى 1356تا 1358انجام گرفته است .()(پـاورقى 1.بهاء الدين خرمشاهى , دانشنامهء قرآن و قرآن پژوهى , ج 1 ص 702
کد سوال : 50553
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا ميّت را غسل ميّت مى دهند؟ لطفاً فلسفه اش را ذكر كنيد.
پاسخ : برادر گرامى ! از اين كه با ما مكاتبه كرده و پرسش هاى خود را با ما در ميان گذاشتيد سپاسگزاريم .معتقديم قوانين و مقررات دين مقدس اسلام مبتنى بر مصالح و مفاسد است . آن جا كه مصلحت داشته باشد, امر به انجام آن كرده است . مصلحت اگر زياد باشد, واجب كرده و اگر كم باشد,مستحب است . در جايى كه مفسده داشته باشد, نهى كرده است . مفسده زياد را حرام و كم را مكروه دانسته است . بر ما واجب است طبق دستور اسلام عمل كنيم ,خواه علتش را بدانيم , خواه ندانيم .اكثر احكام اسلامى تعبّدى است , چون فلسفه اش را نمى دانيم , اما مى توانيم حكمت بعضى احكام را بفهميم وحكمت وجوب غسل ميّت براى ما مشخص نيست , چون فلسفه اش را نمى دانيم , ولى با مراجعه به روايات مى توان بعضى از حكمت هايش را درك كرد, از جمله : 1 رفع آثار جنبات . در روايات متعددى آمده : هر انسانى هنگام مرگ جنب مى شود و منى از او خارج مى شود,به عنوان مثال از حضرت امام زين العابدين 7نقل شده : .()(پـاورقى 2.صدوق , علل الشرايع , ج 1 ص 348 حديث 1عبداللّه قزوينى مى گويد: از حضرت جوادالاءئمه پرسيدم : چرا ميّت را غسل مى دهند و چرا غسال بايد غسل مس ميّت كند؟ حضرت در پاسخ فرمود: ميّت جنب است و چون مى خواهد با فرشتگان ديدار كند, بايد پاك باشد. عسال هم چون مى خواهد با مؤمنان ملاقات كند, شايسته است جنب نباشد.()(پـاورقى 3.همان , حديث 22 برطرف كردن آلودگى هاى ناشى از امراض و علل آن .حضرت رضا7در پاسخ كسى ك پرسيد: چرا بايد ميّت را غسل داد؟ فرمود: حكمتش چند چيز است : پاك نمودن و تطهير ميّت از آلودگى و انواع مرض و علل آن آ چون مى خواهد با خداوند و اهل آخرت ملاقات كند. نيز ازبين بردن آثار آبى (منى ) كه از آن آفريده شده است .اما اينكه بايد غسال غسل مس ميت كند, يك حكمتش اين است كه در سطح آدمى هميشه مقدار زيادى و ميكروب هاى ديگر وجود دارد. تا انسان زنده است , حرارت بدنش دائماً با آن مبارزه كرده و جلو رشدش را مى گيرد. وقتى مى ميرد و حرارت از بين مى رود, ميكروب هاى روى پوست شروع به فعاليت مى كنند و پوست بدن را كانون كثافت مى نمايند. از طرفى در حين مرگ چون روح حيوانى از سلول ها خارج مى شود, كثافات داخلى و سموم خطرناك , خود را به صورت عرق از بدن ميت بيرون مى دهند كه عوام به آن عرق مرگ مى گويند.()(پـاورقى 1.همان , حديث 3بديهى است در اثر مسّ بدن , ميّت ميكروب ها به آن منتقل مى شود. لذا بايد غسل مس ميّت انجام دهد.