• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 50534
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا ماه رجب الخير مى گويند؟
پاسخ : رجب ماه هفتم از سال قمرى است . اين ماه اسامى متعددى دارد: 1 رجب مضر; مضر, يكى از قبايل عرب است . چون به اين ماه فوق العاده احترام مى كردند و بزرگش مى داشتند,به اسم اين قبيله ناميده شده است .2 رحب الفرد; زيرا سه ماه از ماه هاى چهارگانهء حرام به هم پيوسته است و تنها رجب تك و فرد است .3 جوى و نهرى از نهرهاى بهشت است : رسول خدا6فرمود: .4 شهر الله الاءصب ; ماهى است كه خداوند متعال در آن رحمت خود را به امّت پيامبر6سرازير مى كند. 5 اصم (بى سر و صدا) زيرا در اين ماه از جنگ با كفّار نهى شده است و صداى چكاچك شمشير به گوش نمى رسد.(1)همان طورى كه ملاحظه مى شود نام رجب الخير نداريم .فرضاً اگر داشته باشيم , شايد به اين علت باشد كه در اين ماه خير و بركت و رحمت از منبع فياض مطلق به سوى مردم و امت پيامبر6سرازير است .(پـاورقى 1.دهخدا; معارف و معاريف , مادهء رجب .
کد سوال : 50535
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : قرآن مى فرمايد: خداوند به شيطان فرمود: .(1) شريك بودن شيطان در مال و فرزند انسان به چه صورت است ؟(پـاورقى 1.اسراء (17 آيهء 64
پاسخ : نوعاً, هر چيزى را كه انسان تحصيل مى كند و به دست مى آورد, غرض و هدفش استفاده و انتفاع از آن است , به عنوان مثال : اگر مالى به دست مى آورد و يا فرزندى به وجود مى آورد, هدفش منتفع شدن و بهره مندى از آن است . اگر غرض از مال و فرزند استفاده نبود, هرگز ماليتى براى مال و اختصاصى براى فرزند قايل نمى شد.بر اين اساس مفهوم شريك بودن شيطان در مال و فرزند انسان , اين است كه در آن ها سهم و حصه اى دارد.مثلاً اگر آدمى را وادار كند مالى از راه حرام تحصيل كند و يا از طريق حلال به دست بياورد, ليكن در معصيت به كار بزند, هم آدمى از آن مال منتفع مى شود و به غرض طبيعى خود نايل مى گردد, و هم شيطان به غرض خود (اغوا)رسيده است , يا آن كه وادارش مى كند از راه حرام فرزندى به دنيا آورد يا از راه حلال به دنيا بيايد, ليكن مؤدب به آداب خدايى و دينى نشده باشد. در اين جا هم براى والدين سهمى وجود دارد و از آن استفاده مى كنند و هم براى شيطان , چون موفق شده آنان را اضلال كرده و اغوا نمايد.(1)(پـاورقى 1ً.علامه طباطبايى , الميزان , ج 13 ص 246 ذيل آيهء 64 سورهء اسراء (17.
کد سوال : 50536
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در حال اتمام دورهء سطح يك تربيت معلم قرآن مجيد در سازمان تبليغات اسلامى هستم . آيا حوزه مى تواند براى اين چنين اشخاصى دوره هاى آموزش بازى با اعداد و كلمات و كتاب ره توشه براى كودكان و نوجوان را فراهم آورد؟
پاسخ : قسمت اول سؤال شما مربوط به مركز تربيت مربى كودكان و نوجوانان است . اين مركز يكى ازواحدهاى تابع دفتر تبليغات اسلامى مى باشد. مى توانيد با آن واحد تماس برقرار كرده و از كيفيت آموزش سؤال فرماييد. قسمت دوم سؤال كه از كتاب ره توشه جويا شده بوديد, اين كتاب نيز محضول تلاش فضلاى حوزه است كه درواحد طرح هجرت دفتر تبليغات تهيه مى شود براى تهيه اين كتاب به كتاب فروشى دفتر مراجعه كنيد يا تماس بگيريد.
کد سوال : 50537
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مشكلات ديگرى دارم . اميدوارم با ارايهء راهكار از گرفتارى نجاتم دهيد: 1 بينايى ام ضعيف شده و نياز شديد به عينك دارم . به خاطر فقر مالى نمى توانم هر سال براى معاينه و درمان پيش چشم پزشك بروم .2 پول براى گرفتن معافيت ندارم . 3 به خاطر بالا بودن
پاسخ : برادر گرامى ! درود بر شما.بسيار خوشحال شديم كه سلامتى خود را باز يافته و به ملاقات حضرت امام هشتم 7نايل شديد. قدر اين نعمت عظمى و مورد عنايت حضرت قرار گرفتن را بدانيد و از اين بابت باتمام وجود از خدا و امام 7تشكر كرده وهرگز آن را از ياد نبريد. از بابت مشكلات شما بسيار محزون و نگران شديم .كار اين واحد تنها پاسخگويى به سؤالات علمى , فلسفى ,اعتقادى , تاريخى و اخلاقى است و نمى توانيم به صورت مالى در درمان ضعف بينايى و اخذ معافيت , به شما كمك كنيم .پيشنهاد مى كنمى به كميتهء امداد امام خمينى يا ادارهء بهزيستى و يا به امام جمعهء محترم شهر خود مراجعه كنيد.براى گرفتن ديپلم و جبران عقب ماندگى درسى , پيشنهاد مى شود: در كلاس هاى شبانه شركت كنيد كه مقيّد به سن نيستند يا به صورت متفرقه بخوانيد و در امتحان شركت كنيد.اميدواريم به كمك خدا و اولياءاللّه موفق شويد.
کد سوال : 50538
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ما دختران يك خانواده همه تحصيل كرده ايم و از نظر زيبايى خوب هستيم , ولى به خاطر اخلاف ورفتار اجتماعى پدرمان , در عذاب هستيم . موقع ازدواج ما دير شده , ولى كسى به فكر ما نيست . به خدا نجات ما ازاين ناراحتى از ساختن مسجد مهم تر و واجب تر است . لطفاً ما را
پاسخ : خواهران گرامى ! درود بر شما. از اينكه درد دل خود را به اين مركز انتقال داديد و ما را محرم راز خوددانسته ايد, ممنون و متشكريم .مسئله ازدواج و دير شدن آن , ناشى از مشكلات فرهنگى و اقتصادى جامعهء ما است . جوانان توان ازدواج ندارند. پسرى كه به سن ازدواج رسيده است , به خاطر اين كه نه شغل دارد و نه خانه و نه امكانات زندگى , نمى تواندبه سراغ دخترى كه به سنّ ازدواج رسيده , برود. از طرفى سطح توقعات مردم بالا رفته و روحيهء قناعت و صبر واستقامت پايين آمده و اسراف و تبذير در همهء زمينه ها گسترش يافته است . اينها و مشكلات ديگر دست به دست هم داده و باعث بروز مشكل در مسئلهء ازدواج پسران و دختران شده است و جامعهء اسلامى را در تب و تاب اين بحران مى سوزاند. اگر دختران و پسران نگران اين مسئله هستند, پدران و مادران نيز با اين مشكل روبه رو هستند.تأخير در ازدواج پسران و دختران مفاسدى را به وجود مى آورد و پسران را به هرزگى و لاابالى گرى و كشاندن به ورطهء مواد مخدّر و انواع مفاسد ديگر سوق مى دهد. شايد گسترش اين گونه مفاسد از برنامه ها و توطئه هاى حساب شده باشد. در هر صورت بايد فكر و چاره اى انديشيد.در مورد شما خواهران عزيز بايد عرض كنيم :1 در صورت امكان اين مسئله را با بزرگ ترهاى خانواده مانند پدر بزرگ يا مادر بزرگ يا خاله و عمه و دايى مطرح كنيد, تا آنان اقدام كنند و يا پدرتان را توجيه كنند.2 شخصيت هاى محلّى مانند روحانى محلّ يا بعضى پيرمردهاى خوش فهم در اين كار مفيد هستند.3 در جلسات مذهبى خواهران شركت كنيد و با برخورد خوب و زيبا و مؤدّب براى خود وجههء اجتماعى پيداكنيد. هم چنين شركت در بسيج خواهران و آشنايى با خواهران حتماً مفيد است . 4 از توجه به خدا و دعا و انابه و استغفار دريغ نفرماييد.خداوند مشكلات همهء جوانان را حلّ بفرمايد.
کد سوال : 50539
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا شيطان ابليس نيست ؟
پاسخ : ابليس اسم خاص موجود است كه از فرمان حضرت احديّت سرپيچى كرده و در سجده كردن برحضرت آدم 7كبر ورزيد.شيطان به موجود موذى و طاغى و سركش اطلاق مى شود, خواه انسان باشد و خواه جنّ و حيوانات ديگر, اعم ازبزرگ و كوچك , حتّى ميكروب را نيز شامل مى شود.(1) بر اين اساس شيطان به ابليس هم اطلاق مى گردد.(پـاورقى 1.جمعى از نويسندگان , تفسير نمونه , ج 1 ص 192
کد سوال : 50540
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : كيفيت فريب خودن حضرت آدم و حوّا چگونه بود؟ چرا فريب خوردند؟
پاسخ : بعد از آفرينش آدم و حوّا, خداوند متعال آنان را در بهشت اسكان داد و فرمود: .از طرفى شيطان كه بر اثر سجده نكردن بر آدم و تمرّد از فرمان الهى , راندهء درگاه خداوند شده و همهء مقام و مرتبه ءخود را از دست داده بود, كينهء حضرت آدم را شديداً در دل گرفته و تصميم قاطع داشت تا آن جا كه توان دارد, از آدم و فرزندانش انتقام بگيرد.به محض اين كه فهميد خداوند به آدم و حوّا فرمان داده نزديك درخت نروند و چون مى دانست اگر آن دونزديك درخت بروند, قطعاً از بهشت رانده مى شوند, در صدد وسوسه بر آمد تا راحتى آن ها را به درد و رنج و سختى تبديل كند.براى رسيدن به اين هدف , بهترين راه اين بود كه از عشق و علاقهء انسان به ترقّى و زندگى جاويدان استفاده كند.با ترفند خاصى نزد آدم و حوا آمد و اظهار داشت . آيا مى دانيد چرا خدا شما را از نزديك شدن به اين درخت منع كرده است ؟ براى اين كه اگر از ميوه اش استفاده كنيد, يا با فرشتگان خواهيد بود و يا از عمر جاويدان و هميشگى مثل خدابرخوردار خواهيد شد.(1)شاهد اين سخن جمله اى است كه در سورهء طه از قول ابليس مى خوانيم : .(2)شيطان براى اين كه پنجه هاى وسوسهء خود را بيش تر و محكم تر در جان آدم و حوا فرو برد, سوگندهاى شديدى ياد كرد كه من خيرخواه شما بوده و نگران آينده تان هستم :.(3) كه هنوزر تجربه ء كافى در زندگى نداشت و از دام هاى شيطان و خدعه و نيرنگ او بى اطلاع بود, نمى توانست باور كند كسى بتواند اين گونه قسم هاى دروغ و خلاف واقع بخورد. به همين خاطر فريب شيطان را خورده و تسليم وسوسه هاى او شده و باريسمان مكر او براى به دست آوردن آب حيات و ملك جاويدان به چاه وسوسه هاى او رفت . اما نه تنها آب حيات وملك جاويد به دست نياورد, بلكه در گرداب نافرمانى خداوند متعال افتاد. قرآن مى فرمايد: .(4)روشن است انسانى كه از نيروى و تركيب شده كه هر كدام او را به سويى مى كشاند و ازطرفى گرفتار مدعيان دروغين مانند شيطان است كه سعى دارند با وسوسه هاى مداوم خود, به شكل دلسوزى پرده روى عقل و خرد او بكشند, چنين انسانى گاهى مقابل آن تسليم مى شود كه تسليم شدن حضرت آدم از آن جمله است . چند نكته قابل توجه : 1 شجرهء ممنوعه چه درختى بود؟در منابع اسلامى دو نوع تفسير براى آن آمده است : يكى مادى و ديگرى معنوى . در تفسير مادى طبق معروف در روايات , مراد است . در تفسير معنوى , در روايات از آن شجره تعبير به شده است , زيرا طبق روايات دستهء دوم , حضرت آدم , پس از ملاحظهء مقام و موقعيت خود, تصور كرد مقامى بالاتر از مقام او وجود نخواهد داشت , ولى خداوند او را به مقام پيامبر6و اهل البيت : آشنا ساخت . حضرت آدم پس از شناخت مقام و مرتبهء آن ها حالتى شبيه به حسد در او پيدا شد, كه خداوند فرمان داد نزديك چنين درختى نشود.(5)طبق اين دو دسته روايات , حضرت آدم از دو نوع درخت تناول كرد. يكى از مقام او پايين تر بود و او را به سوى جهان مادى كشيد و آن گندم بود. ديگرى ; درخت معنوى مقام جمعى از اوليا بود كه از مقام و موقعيت او بالاتر بود, وچون از دو جنبه از حد خود تجاوز كرد, به آن سرنوشت گرفتار شد.گفتنى است : حسد حضرت آدم 7از نوع حسدهاى حرام نبود و تنها احساس نفسانى بوده است . حسد آن گاه حرام است كه حالت نفسانى را در خارج ظاهر كرده و طبق آن گام بردارد. 2 با توجه به اين كه حضرت آدم در زمين و براى زندگى روى آن آفريده شده بود, چرا ابتدا در بهشت مسكن گزيد؟ شايد علتش اين باشد كه : أ) با وضع زندگى روى زمين آشنا نبود و چگونگى رفتار و كردان در آن را خوب نمى دانست و مى بايست مدت كوتاهى در بهشت بماند تا تعلميات لازم زندگى روى زمين را فرا گيرد.ب ) مى بايست بداند كه در زمين با يك سلسله دستورهاى خداوند روبه رو خواهد شد كه تبعيت از آن ها موجب سعادت و تخلف از آن ها موجب به درد سر و رنج افتادن است .ج ) بفهمد آن گونه هم آزاد نيست كه هر چه خواست , انجام دهد, بلكه محدوديت هايى دارد و مى بايست ازپاره اى اشياى زمين اجتناب كند.د) لازم بود توجه كند اين طور نيست كه در اثر لغزش و تبعيت نكردن ازف رامين الهى , براى هميشه راه سعادت به روى او بسته شود, بلكه مى تواند بازگشت كند و دوباره به نعمت ها برگردد.ه) مى بايست در محيط بهشت , تا حدى پخته شود و دوست و دشمت خود را بشناسد و بداند بعضى با چه زبانى و با چه شكل و قيافهء دلپذيرى در صصد سقوط انسان هستند. خلاصه شايد علت سكونت در بهشت , جنبهء تمرين و آموزشى بوده , تا چگونگى زندگى روى زمين را يادگيرد.(6)(پـاورقى 1.اعراف (7 آيهء 20(پـاورقى 2.طه (20 آيهء 120(پـاورقى 3.اعراف (7 آيهء 21(پـاورقى 4.اعراف (7 آيهء 22(پـاورقى 5.عبد على , بن جمعة الحويزى , نورالثقلين , ج 1 ص 59و 60(پـاورقى 6.برداشت از نمونه , ج 1 ص 184 ج 6 ص 120و 121
کد سوال : 50541
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا به حضرت نبى گرامى اسلام 6محمد مصطفى مى گويند؟
پاسخ : از رسول خدا پرسيدند: چرا محمد ناميده شدى ؟فرمود: خداوند مرا محمد ناميد و اسمم از اسم خدا مشتق شده است . او محمود است و من محمد و امتم به حامدون ناميده شده اند.(1)همهء انبيا مصطفى (برگزيده شدگان ) خدا هستند. قرآن مى فرمايد: .(2)ساير انبيا برگزيدگان ميان مردم اند اما نبى گرامى اسلام برگزيدهء انبيا است .به تعبير ديگر: چون حضرت محمد6برگزيدهء انبيا است , از اين بابت او را مصطفى ناميده اند. (پـاورقى 1.محمد باقر مجلسى , بحارالاءنوار, ج 9 ص 290 حديث 3 چاپ بيروت , كتاب الاءحتجاج .(پـاورقى 2.آل عمران (3 آيهء 33
کد سوال : 50542
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ازدواج فرزندان حضرت آدم و حوا چگونه انجام گرفته است ؟
پاسخ : دربارهء ازدواج فرزندان چند قول وجود دارد: 1 برادر و خواهر با هم ازدواج كردند. مؤيدش آيهء (1 سورهء نساء است : .اگر از جنس غير آن دو بودند, مى بايست بفرمايد: از آن دو و از غير آن ها مردان و زنان بسيار منتشر ساخت .در برخى از احاديث اهل بيت آمده : اين ازدواج ها مباح بوده , زيرا هنوز حكم تحريم ازدواج برادر و خواهر نازل نشده بود.بديهى است ممنوعيت يك كار بسته به اين است كه از طرف خداوند تحريم شده باشد.چه مانعى دارد كه ضرورت ها و مصالح ايجاب كند در زمانى مطلبى جايز باشد و بعداً تحريم گردد.(1)در كتاب احتجاج طبرسى از حضرت امام سجاد7نقل مى كند حضرت ضمن گفتارى كه جريان ازدواج هابيل با خواهر قابيل , هم چنين ازدواج قابيل با خواهر همزاد هابيل را براى يك مرد قرشى شرح مى داد,آن مرد عرضه داشت , آيا برادر و خواهر با هم آميزش كردند؟! حضرت فرمود: آرى .قرشى , اين كارى است كه امروز مجوس انجام مى دهند! حضرت : بلى مجوس بعد از آن كه خداوند اين عمل راحرام كرد, مرتكب آن شدند.سپس فرمود: اين مطلب را انكار مكن , چه آن كه روش الهى بر اين جارى شده است .(2)2 يكى از برادران با حوريه و ديگرى با اجنه ازدواج كرد. مؤيد اين قول روايات است كه صراحت دارند: پسران آدم با خواهران خود ازدواج نكردند.اين نظريه به دو دليل قابل قول نيست : يكى اين كه سند اين دسته روايات ضعيف است و نمى توان به آن اعتمادنمود. ديگر اين كه در احاديق متعارض , حديثى را بايد پذيرفت كه موافق ظاهر قرآن باشد. همان طورى كه گفتيم دستهء اول موافق با كتاب اللّه است . بنابراين بايد آن را پذيرفت .(3) 3 احتمال ديگراين كه فرزندان آدم با بازماندگان انسان هاى پيشين ازدواج كرده اند, زيرا طبق رواياتى حضرت آدم و فرزندانش اولين انسان هاى روى زمين نبودند. شايد بتوان كاوش علمى را مؤيد اين نظر دانست , چون طبق نظريهء آنان احتمالاً نوعى انسان از چند ميليون سال قبل در كرهء زمين زندگى مى كرده است , در حالى كه از نظرتاريخى زمان زيادى از پيدايش حضرت آدم نمى گذرد.طبق اين نظريه مى توان پذيرفت كه پيش از آدم انسان هايى ديگر زندگى مى كردند كه هنگام پيدايش حضرت آدم در حال انقراض بودند و فرزندان آدم با باقى ماندهء يكى از نسل هاى پيشين ازدواج كردند. اما همان گونه كه گفتيم اين قول با ظاهر آيهء يك سورهء نساء چندان سازگار نيست .(4)(پـاورقى 1.الميزان , ج 4 ص 239ـ 245 تفسير نمونه , ج 3 ص 246(پـاورقى 2.علامه طباطبايى , الميزان , ج 4 ص 249(پـاورقى 3.همان ; نمونه , ج 3 ص 247(پـاورقى 4.نمونه , ج 3 ص 247 با تلخيص .
کد سوال : 50543
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : منظور از احياى رفتار علوى چيست ؟
پاسخ : خواهر گرامى ! از اين كه با ما مكاتبه كرده و پرسش خود را با ما در ميان گذاشتيد سپاسگزاريم . مراد از احياى رفتار علوى , زنده كرده روش اخلاقى , اجتماعى , سياسى و... حضرت امير مؤمنان 7است , مثلاًحضرت براى دنيا و پست و مقام ارزش قايل نبود و فرمود: .(1) هنگام عزيمت براى جن با مردم بصره (جنگ جمل ) ابن عباس مى گويد: در سرزمين بر على بن ابيطالب وارد شدم , در حالى مشغول اصلاح كفش خود بود. به من فرمود: قيمت اين كفش چقدر است ؟ گفتم : اصلاً ارزشى ندارد. فرمود: .(2)در بيت المال سختگير بود و حاضر نمى شد حتى به نزديك ترين افراد چيزى اضافه بدهد.حضرت در اين باره مى گويد: .(3)امام سازشكار نبود و در اين خصوص فرمود: .(4)در مقام عمل هم چنين بود. به عنوان نمونه به محض اين كه مردم انتخابش كردند بعضى از حكام , از جمله معاويه را عزل كردند و در اين خصوص حرف هيچ ناصحى را نپذيرفتند, در نامه اى به او نوشتند, طبق عقيده تان تعيين خليفه به دست اجماع امت , همان مردمى كه ابوبكر و عمر و عثمان را به خلافت برگزيدند مرا نيز انتخاب كردند. ازاين جهت همه بايد مرا بپذيرند. اگر كسى اطاعت نكند بايد او را به اطاعت وادارند, اگر مطيع نشد و تمرّد كرد طبق عقيدهء شما بايد باو جنگيد چون راه غير مؤمنين را انتخاب نموده است .(5) و در نامه اى به جريد بن عبداللّه بحلّى فرمان مى دهد كه به معاويه بگويد: تكليف خود را روشن كند و كار را به امروز و فردا نيندازد, سپس او را بين جنگ وصلح مخيّر كن اگر پذيراى جنگ شد پيمان امان را به سوى او بيندازد و اگر صلح را پذيرفت از او بيعت بگير.(6) همان طورى كه ملاحظه مى شود امام 7هيچگونه نرمشى نسبت به معاويه از خود نشان نمى دهد.سخت طرفدار ستمديدگان و پا برهنگان و دشمن ستمگران و عيّاشان بود.به امام حسن و امام حسين 8سفارش مى كند: دشمن ظالم و ياور مظلومان باشيد: .(7)خود را در غم و اندوه مردم شريك مى دانست . مى فرمود: آيا تنها قناعت كنم كه به من بگويند: اميرالمؤمنين , درحالى كه در سختى هاى روزگار با آنان همدرد و در تلخ كامى ها جلو آنان نباشم ؟!(8)از نظر مملكت دارى و امور سياسى ـ اجتماعى بسيار دقيق و آينده نگر و به فرمانروايان خود سفارش مى كردتمام توان خود را در بهتر اداره كردن امور مردم به كار بگيرند. به عنوان نمونه بهمالك اشتر نخعى , استاندار مصرمى فرمايد: 1 قبل از اين كه افرادى را به كار بگمارى و آن ها را در زمرهء كارمندان و حقوق بگيران قرار دهى , ابتدا آن ها راآزمايش كن . چنان چه به خوبى از بوتهء آزمايش به در آمدند, آن گاه آنان را استخدام كن ; يعنى تا ديانت و راستى ودرستى و التزام عملى به حكومت اسلامى توسط آنان را نيازموده اى به كار نگير.2 از ميان نويسندگان و منشى ها, صادق ترين و راز دارترين آن ها را انتخاب كن , تا اسرار مملكت و جنگ را دراختيار دشمن قرار ندهد و ايجاد مشكل نكند.3 خود را بيش از حد از مردم پنهان مكن , چون حاكمان با نشست و برخاست و سخن گفتن با مردم , بيش تر ازاحوال مملكت و رعيّت و اسرار و رموز كار آگاهى پيدا مى كنند.4 متوجه بستگان و خويشاوندان خود باش . مبادا از موقعيت و منزلت شما سوء استفاده كرده و به مردم زوربگويند. احياى رفتار علوى يعنى زنده كردن اين نوع روش هاى حضرت على 7 (پـاورقى 1.نهج البلاغه , خطبهء 3 ترجمهء محمد دشتى .(پـاورقى 2.نهج البلاغه , خطبهء 33 فيض الاءسلام .(پـاورقى 3.نهج البلاغه , خطبهء 215 فيض الاءسلام و 224صبحى صالح .(پـاورقى 4.نهج البلاغه , حكمت شماره 110ترجمه آيت اللّه مكارم .(پـاورقى 5. نهج البلاغه , نامه 6 فيض الاءسلام .(پـاورقى 6.همان , نامهء 8(پـاورقى 7.همان , نامهء 45(پـاورقى 8.نهج البلاغه , نامهء شماره 47 فيض الاءسلام .