کد سوال : 50514
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا بعد از بيرون آمدن منى واجب است بول كنيم ؟ اگر بول نكنيم , چطور مى شود؟
پاسخ : بعد از بيرون آمدن منى چون مقدارى از منى در مجرا مى ماند, براى بيرون آمدن آن ها بايد بول كنيم واگر كسى بول نكند و برد غسل جنابت انجام دهد و بعد از غسل همراه با بول , منىِ در مجرا مانده بيرون آيد, دوباره بايد غسل جنابت انجام دهد. اين كه گفته مى شود بعد از جنابت , حتى مقدار كمى بول كنيد, به جهت اين است كه منى در مجرا نمانده باشد ونيازى به غسل مجدد نباشد.(1)(پـاورقى 1.توضيح المسائل مراجع , ج 1 مسئله 348
کد سوال : 50515
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : پلوراليسم دينى چيست؟ آيا مورد تأييد اسلام است؟
پاسخ : پلورال به معناى جمع و كثرت است و پلوراليسم يعنى تكثّر گرايى يا گرايش به تعدد و كثرت.گرايش پلوراليتس در مقابل گرايش "مونيستي"MONOISTIE) ) به معناى وحدت گرايى است.اگر پذيرفيتيم كار در اختيار چند فرد يا چند گروه باشد به آن پلوراليسم گفته مى شود، ولى اگر پذيرفتيم كار در انحصار يك فرد و يا گروه باشد، آن را مونيسم مى نامند.زادگاه اين واژه ، مغرب زمين است. در گذشته به هر كسى كه در كليسا مناصب متعددى داشت و يا به كسى كه معتقد بود اشكالى ندارد يك فرد در كليسا چند منصب داشته باشت، پلوراليست اطلاق ميشود.تكثّر گرايي دو نوع است: بنيادى و ديني.كثرت گرايي بنيادي، عبارت است از : اعتقاد به وجود نهادهايى كه در جامعة مدنى به طور طبيعى و خود جوش با توجه به نياز هاى ساختارى در بستر تحوّلات اقتصادى ، سياسى و فرهنگي ظهور پيدا مي كند، مانند احزاب سياسى و اتحاديه ها و انجمن هاى صنفى وشوراهاي محلّى كه براى تبيين خواست ها و تقاضاهاى گوناگون به وجود مي آيند تا در روند و فرايند تبديل اين خواسته ها به سياست حاكم جامعه مؤثر باشند.در جامعة مدنى اين نوع نهارها از پايين پا به عرصة وجود مي گذارند و تنوّع آن ها نمودى از نياز هاى واقعى گروه بندى هاى اقتصادى ، سياسى و فرهنگى است.البته تنوع ساختارى براى تحقق جامعة مدنى اصيل ، شرط لازم است، نه كافي، چون امكان دار رژيمي ظاهراً از تنوع ساختارى برخوردار باشد، يعنى داراى نهادهايى چون حزب و اتحاديه و سنديكاها و شوراهاى محلّى باشد، امّا در مقام عمل آن ها هيچ نوع استقلالى نداشته باشند و همه مطيع فرمان مقامات بالاى حكومت باشند.اسلام با اين گونه تكثر گرايى موافق است و به طور كلى سر ستيزى با آن ندارد، امّا تكثر گرايي دينى دربارة حق و باطل بودن باورهاى دينى و عقيدتى و ناظر به صحّت و سقم روش هاي اتخاذ شده در راه رسيدن به سعادت حيات جاودانى است.پلوراليسم دينى دو بُعد دارد: عملى و نظري.پلوراليسم در بُعد عملى يعنى احترام به عقيده و دين و مذهب طرف مقابل و زندگى مسالمت آميز در كنار يكديگر.بنابراين پلوراليست كسى است كه معتقد است دو يا چند ظرز تفكّر متضاد ـ صرف نظر از حق و باطل بودن ـ بايد در كنار هم زندگى مسالمت آميز داشته و براى يكديگر مزاحمت اجتماعي ايجاد نكنند.در مقابل اگر كسى قائل به حذف ديگران و حاكميت يك طيف و جناح باشد، ضد تكثر گرايى است، مثلاً در مورد مذهب كاتوليك، يا پروتستان برخى عقيده مندند بايد يكى از دو مذهب حاكم باشد و با ديگرى مبارزه كرد تا از بين برود.اسلام با پلوراليسم دينى در بُعد عمل هم موافق است و مي گويد: همة انسان ها با هر دين و مسلكى كه دارند، هر چند باطل و خلاف اسلامباشد تا جايى كه اختلال در نظام نكنند و توطئه اى در كار نباشد، با كمال آزادى مي توانند در كنار هم زندگى كنند، مثلاً اهل كتاب (مسيحي، يهودي، زرتشتى و ...) در نظام اسلامى بر اساس قرار داد تحت حمايت هستند و جان و مال و ناموسشان محترم است. كفّار هم دو دسته اند: حربى و غير حربي. آن دسته اى كه با اسلام سر ستيز دارند و ايجاد مزاحمت براى مسلمانان و حكومت اسلامى مي كنند، به عنوان ياغى و طاغى معرفى مي شوند و بايد با زور آنان را وادار به تسليم كرد و يا از ميان برداشت.امّا دسته اي كه با حكومت اسلامى پيمان بسته و به كفّار مُعاهد معروفند، در همسايگى مسلمانان يا حتّى در كنار آنان طبق قراردار به زندگى خود ادامه مي دهند و كسى حق تعرض به آنان را ندارد.پلوراليسم دينى در بعد نظرى به معنا حقانيت فى الجمله همة اديان و مذاهب است.اين مطلب (حقّانيّت فى الجملة همه اديان) با قالب هاى متفاوت مطرح مي شود. گاهى مي گويند: هيچ دينى باطل محض و يا حق مطلق نيست. هر دينى آموزه هاى صحيح و نادرست دارد. يا مي گويند: حقيقت مجموعه اى از اجزا و عناصر است كه هر يك از بخش هاى آن در يك دين پيدا مي شود.اين طور نيست كه يك دين كاملاً نادرست و باطل بوده و هيچ دستور و تعليمات صحيح نداشته باشد. چنان كه نداريم دينى كه همة آموزه هايش صحيح باشد و هيچ آموزة نادرستى نداشته باشد.بسيارى از احكام مسيحيت و يهوديت در اسلام به گونه اى آمده است. لذا نمى توان آن ها را به طور كلّى باطل شمرد.از اين جا نتيجه مي گيرند كه بايد به همة اديان و مذاهب به يك اندازه احترام گذاشت و معقول نيست يكى را صحيح و بقيه را باطل اعلام نمود.در پاسخ اين ديدگاه گفته مي شود:ما هم قبول داريم كه همة اديان و مذاهب كم و بيش حاوى عناصر و آموزه هاى حق مي باشند و كسي در آن حرفى ندارد، چون باطل صد در صد در عالم نداريم، امّا اين حرف(دينى نداريم كه تمام آموزه هايش صحيح باشد) حرف غلطى است و واقعيت ندارد.اسلام مي گويد: دين الهى و شريعت محمد(ص) كاملاً صحيح است و با دين اسلام، دين به كمال و نعمت به اتمام رسيده است:" اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الأسلام ديناً".[6]وانگهى اسلام به صراحت ايمان به بعضى از ّيات و كفر و نپذيرفتن برخى ديگر را رد مي كند و مي گويد: تبعيض بين تعاليم دين، مساوى با عدم پذيرش كل دين است. قرآن مي فرمايد: " كسانى كه خدا و پيامبران او را انكار مي كنند و مي خواهند در ميان آن ها تبعيض قايل شوند و مي گويند: به بعضى ايمان داريم و بعضى را انكار مي كنيم و مي خواهند در ميان ايندو راهى براى خود انتخاب كنند، آن ها كافران حقيقى هستند و براى كافران مجازات توهين آميزى فراهم ساخته ايم".[7]برخى در حقانيت فى الجملة همةاديان اظهار مي كنند:دين حق به منزلة قلة واحدى است كه همة اديان موجود در عالم، راه هايى به سوى آن نقطة واحد هستند . هر دينى خواه از راه طولاني، خواه از راه كوتاه و يا به نحو يكسان ما را به مقصد مي رساند. كسى كه به مسجد مي رود، يا به كليسا و كنشت و بتخانه ... همه به دنبال معبود واحدى هستند.در پاسخ گفته مي شود: اين حرف صحيح نيست، چون وقتى اسلام اولين و آخرين سخنش كه " خدا يكى است" راه فلاح و سعادت در پذيرش توحيد است، چگونه مي شود اين راه را با مسيحيتى كه دعوت به تثليث و شركت مي كند ، يكى دانست؟!چگونه اين دو راه (توحيد و شرك) نهايتاً ما را به نقطة واحدى مي رساند؟قرآن به صراحت مي فرمايد: " به خداي يكتا وپيامبرانش ايمان آوريد و قايل به تثليث نشويد كه اين براى شما بهتر است ".[8]در آية ديگر آمده: " كسانى كه مي گويند: خداوند، يكى از سه خدا است، كافر شده اند".[9]هيچ عاقلى قبول نمى كند كه توحيد و شرك هر دو صحيح و حق باشند. كى مي گويد شرط اوليه براى ورود به اسلام و حقانيت، توحيد است و ديگرى (مسيحيت) مي گويد: تا تثليث را نپذيري، مسيحى نمى شود و به سعادت نمى رسي. بديهى است كه بين اين دو فاصلة بسيار است. يا وقتى به شرايع و احكام اسلام و مسيحيت نگاه كنيم ، مي بينيم اعتراف به حقانيت هر دو امكان ندارد. اسلام مي گويد: گوشت خوك نجس و حرام است، مسيحيت مي گويد پاك است و حلال! اسلام مي گويد: شراب حرام است، مسيحيت مي گويد حلال است!انگيزة پيدايش تفكر پلوراليسم چه بود؟براي گرايش به پلوراليسم مي توان دو انگيزة عقلاى بر شمرد:1ـ روانى و عاطفي،2ـ انگيزة اجتماعي.در مورد انگيزة اوّل مي گويند: هر كسى در ميان هر ملتى با هر گرايشى كه متولد شود و نشو و نما كند، به احتمال قوى آداب و سنن و عقايد آن ملّت را مي پذيرد و خود را بر حق و ديگران را باطل مي شمارد. اى بسا اصلاً فكر نمى كند كه دين و مسلك و آداب ديگرى وجود دارد كه بايد به آن ها مراجعه كرد آيا عقلاً صحيح است چنين كسى اهل عذاب و جهنم باشد و فرداى قيامت مورد خشم و غضب پروردگار قرار گيرد؟از طرفى چگونه مي توان پذيرفت كه از ميانشش ميليارد و اندى انسان ها كه روى كرة خاكى زندگى ميكنند، فقط حدود ويست و خرده اى ميليون نفر شيعه ـ آن هم اگر واجبات و محرّمات شرعى را مراعات كنند ـ بر حق و اهل بهشت باشند و ديگران (سنّى ها ، مسيحى ها، يهوديان، زرتشتى ها و ساير انسان ها ) اهل جهنم و عذاب ؟!اين تحليل موجب مي شود كه همة مذاهب و اديان را بر حق بدانيم.در پاسخ اين انگيزه گفته مي شود: ما در عين اين كه از ميان شش ميليارد و اندي انسان ها تنها شيعة دوازده امامى را اهل سعادت و نجات مي دانيم، آن هم به شرطي كه رعايت محرّمات و واجبات شرعى را نموده باشند ، امّا هرگز معتقد نيستيم غير از اين طايفه، بقية انسان ها اهل جهنم و عذاب هستند، زيرا ديگران را يا عالم و عامد مي دانيم يا جاهل غير عامد. عالمان را اهل عذاب مي دانيم ، چون عمداً بر خلاف علم خود عمل كرده اند. جاهل هم دو دسته اند: مقصر و قاصر. مقصران نيز مثل عالمان، جهنّمى اند امّا قاصران كه اكثر مردم را تشكيل مي دهند، به طور حتم اهل نجاتند، هر چند عقيده شان باطل باشد.قرآن مجيد مي فرمايد: " و ما كنّا معذبين حتى نبعث رسولاً؛ هيچ طايفه اى را عذاب نمي كنيم مگر حجّت را بر آن ها تمام كرده باشيم".[10]حتماً بر جاهلان قاصر اتمام حجّت نشده است، زيرا يا غافلند واصلاً احتمال خلاف در گفتار و كردار خود را نمي دهند يا احتمال خلاف مي دهند، امّا راه و وسيله اى براى رسيدن به حق در اختيار ندارند. و يا در پى كشف حقيقت رفته و تحقيق كرده اند، ولى نتوانسته اند بفهمند گفتار و كردارشان باطل بوده و خلاف واقع است.با اين حساب اكثر انسان هاى غير شيعة اثنى عشريه اهل نجات خواهند بود.دربارة انگيزة دوم (اجتماعي) اظهار مي دارند: اگر آرا و عقايد ديگران را قبول نكنيم و همه را بر حق ندانيم، سبب فتنه و خون ريزى مي شود. جنگ هاى صليبى بين مسلمانان و مسيحيان و جنگ هاى فرقه اى بين شيعه و سني، يا بين كاتوليك و پروتستان نمونه هايي از بر حق دانستن يك طايفه و باطل شمردن ساير طوايف است.بنابراين براى جلوگيرى از خون ريزى و اغتشاش و بر طرف نمودن عداوت و دشمنى بين آحاد انسان ها عقل حكم مي كند كه همة مذاهب را بر حق و همه را راهى به سوى سعادت ونجات بدانيم؛ يعنى معتقد به پلوراليسم بشويم.در پاسخ گفته مي شود: پرهيز كردن از جنگ و خون ريزى سبب نمى شود كه همة آرا و عقايد متضاد و متناقض ر ا بر حق بدانيم . مقولة حق و باطل و حقانيت و عدم حقانيت، غير از مقولة انسان ها و كينه ورزى ها و اشتباها ت مي باشد و از يكى به ديگرى نمى توان پل زد.براي پرهيز از خون ريزى هاى غير ضرورى راه صحيحى وجود دارد كه اسلام به نحو احسن آن را طى كرده است.توضيح: فرقه هاى شيعه و سنى كه مسلمانند، جز ناصبى ها و اهل سبّ و عناد با ائمة اطهار (ع) با شيعةاثنى عشريه در توحيد، نبوت، معاد، كتاب، قبله و ضروريات دين مشتركند و همگي تحت حكومت اسلامى به عنوان مسلمان از حقوق متناسب برخوردارند. اهل كتاب (مسيحيت ، يهوديت ، زرتشتى و ... ) هم در نظام اسلامى بر اساس قرارداد و تحت حمايت حكومت اسلامى هستند و جان ومال و ناموسشان محترم است.غير مسلمان و غير اهل كتاب يعنى كفّار هم دو دسته اند:گروهي كه با حكومت اسلامى عهد و پيمان بسته اند كه به كفّار معاهد خوانده مي شوند. اينها نيز در همسايگى يا در كنار مسلمانان طبث قرار و پيمان به زندگى خود ادامه مي دهند و كسى حق تعرض به آنان را ندارد.امّا آن دسته از كفّارى كه هيچگونه پيمانى با حكومت اسلامى ندارند و يا پيمان خود را نقض كرده و براى حكومت ايجاد مزاحمت مي كنند، اين گروه را بايد با زور قدرت وادار به تسليم نمود و يا از ميان برداشت.براي جلوگيرى از خون ريزى و ايجاد نظم و امنيّت لازم نيست همة مذاهب متفاوت و متضاد را صحيح دانسته و حق بدانيم و به پلوراليسم دينى نظرى معتقد شويم.انگيزة طرح تفكر پلوراليسم دينى در جامعة اسلامى چيست؟ممكن است انگيزة طرح عبارت از امور زير باشد:الف) جلوگيرى از صدور انقلاب و فرهنگ اسلامي.وقتي همة اديان ومذاهب و عقايد، صحيح و حق باشد، ديگر لزومى ندارد غير مسلمانان به اسلام دعوت شوند.وقتي سخن يك مسيحي، يهودي، زرتشتى و حتى بودايى حق باشد و راه نجات و سعادت، چه لزومي دارد مسلمان شوند و از ايين خود دست بردارند؟!در نتيجه فكر انقلابى و اسلامى در محدودة خاصى باقى مانده و تحرّك و بالندگى خود را از دست ميدهد.ب) هموار كردن راه افكار و عقايد و ارزش هاى بيگانگان.وقتي ارزش ها و احكام نظام مقدس جمهورى اسلامى مطلق نباشد و تنها دين حق را اسلام ندانستيم، قهراً راه براى اديان و مذاهب ديگر باز مي شود. وقتى اديان و مذاهب ديگر حق باشند، چرا از ارزش هاى آن ها بهره مند نشويم؟مثلاً از شراب استفاده نكنيم، گوشت خوك نخوريم، بى حجاب نباشيم و ...نتيجة دو مطلب فوق، از بين رفتن تعصّب دينى است.وقتي حميّت و عزّت و غيرت دينى از ميان برود، روحية تسامح و تساهل نسبت به عقيده و مقدسات و ارزش ها در بين مردم به ويژه ميان نسل جوان رسوخ مي كند. در اين صورت دشمنان اسلام به اهداف خود نايل شده و به ملّت غيور ايران ريشخند خواهند زد.[11]
کد سوال : 50516
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نگاه كردن به دختر يايك زن شوهر دار چگونه است و كدام يك بدتر است ؟ نگاه كردن به صورت دختر, زن شوهردار, پسر نوجوان , پسر جوان , مرد كامل و پيرمرد به قصد لذّن بردن چگونه است ؟ نگاه كردن به پشت سر يك دختر و يك زن شوهر دار به قصد لذّت بردن و بدون قصد لذت چگون
پاسخ : در تمامى موارد فوق نگاه كردن به قصد لذّت يعنى نگاه شهوى جائز نيست و بايد از نگاه كردن عمدى پرهيز كنيد, ولى نگاه كردن بدون قصد لذّت اشكالى ندارد. نگاه كردن به بدن زن نامحرم به غير از صورت و دست هاتا مچ حتى بدون قصد شهوت حرام است . در روايات از پيامبر6آمده است : شيطان است . هر كس از ترس خدا نگاه نكند, خداوند ايمانى در قلب او مستقرّ مى كند كه شيرينى آن را بچشد>.امام صادق 7فرمود: باشد!>.و حضرت عيسى 7فرمود: برانگيز پرهيز كنيد, زيرا باعث فتنه و آشوب درونى در قلب و فتنهء بيرونى مى شود>.امام رضا7فرمود: .()(پـاورقى 1.همان , ص 41پيامبر6فرمود: .()(پـاورقى 2.همان , ص 37امام صادق 7فرمود: نگاه دوم بر ضررت تمام مى شود و نگاه سوم باعث هلاكت مى شود>.نگاه هاى شهوتى غير از اين كه گناه و حرام است و باعث ناخشنودى خداوند متعال مى شود, ضررهاى فراوانى در زندگانى ايجاد مى كند, از قبيل پريشانى افكار, جنگ روانى , بيخواى , بيمارى هاى روانى , آلوده شدن به استمنا وخودارضايى و عادت كردن به نگاه هاى شهوى , به طورى كه به هر زنى مى خواهد, نگاه مى كند و اين خود بيمارى است و آثار بد اجتماعى به دنبال دارد و باعث بى آبرويى در جامعه و برخوردهاى فيزيكى و درگيرى هايى مى شودكه قابل جبران نيست . لذا به خدا پناه ببريد و از او بخواهيد كسى دچار اين مرض نشود. تقيّد به نماز مخصوصاً حضوردر مساجد و تلاوت قرآن و دورى كردن از دوستان ناباب و پرهيز از ديدن عكس هاى سكسى , باعث نجات انسان ازمهالك مى شود.پرسش:سكولاريسم چيست؟پاسخ:سكولاريزم يك پديدة غربى است كه در دورة انتقال قدرت از كليسا به مردم،كه نهضت اصلاح ديني يا"رفورميسم"به صورت"ايمان به اصالت عقل"در مقابل"ايمان به خدا"تجلّى كرد،پيدا شد.سكولاريزم در اصل به معناى جدايى دولت از كليسا به كار مى رفت،اما بعد در بستر جدايى دين از سياست تجلّى يافت.علل پيدايش سكولاريزم:1ـ جزم گرايى و دگماتِزمِ آباى كليسا؛حاكمان كليسا معتقد بودند:كليسا هرگز خطا نميكند.لذا ميگفتند:احكامى كه از طرف آباى كليسا صادر ميشود،مردم موظّفند آن را بپذيرند و حق چون و چرا ندارند،هر چند بر خلاف عقل و علم باشد.به نمونه هايى از جزم گرايى كليسا توجه فرماييد:الف)مركزيت زمين؛معتقد بودند:زمين مركز است و همة ستارگان به دور آن در حركتند،با اين كه علم خورشيد را مركز مى داند.ب)مسير ستارگان در حال حركت به دور زمين به شكل دايره است،نه بيضي،در صورتى كه علم آن را بيضى شكل مى داند.ج)هر حركتى نياز به حضور دائمى محرك دارد،در حالى كه اين طور نيست.د)حقيقت كشف شده اى وجود ندارد.هـ)انسان ها از طريق عادى نمى توانند به حقايق نايل گردند و تنها راهش تزكيه و تهذيب نفس است؛در صورتى كه فرهيختگان مثل كوپرنيك و كپلر و نيوتن به حقايقى از راه معمولى ، دست يازيدند.و)هدف سياست جلب رضايت خداوند متعال است.و متولّى معيار رضايت الهي،كليسا و آباى آن است .2ـ دومين علّت پيدايش سكولاريزم،اكتشافات علمى است.در اين دوره عده اى از دانشمندانى كه دربارة طبيعت تحقيق مى كردند،حقايقى را كشف كردند كه درست خلاف جزم گرايى و جهت گيريهاى كلسيا بود. مثلاً كوپرنيك نظر كليسا را مبنى بر اين كه كائنات به صورت كراتى در كرات است، به مركزيت زمين رد كرد."كپلر" اظهار داشت: مسير ستارگان بيضى شكل است، نه دايره اي، آن گونه كه كليسا اعتقاد داشت."گاليله " اظهار كرد: كه زمين مركز عالَم نيست . سپس نيوتن جاذبة زمين را كشف كرد.اين ها با كشف اين گونه حقايق علاوه بر مخدوش كردن وزير سؤال بردن عقايد كليسا، ثابت كردند كه اين تنها مقدّسين كليسا نيستند كه از طريق تزكيه و تهذيب نفس، قدرت و توانايي كشف حقايق عالَم را دارند، بلكه افراد عادى هم مى توانند به اين مقام نايل گردند.3ـ افكار آزاد مسلمانان؛ مسلمانان با فكر باز و وسعت نظر ، هر نظريه اى را مطرح مى ساختند و هيچ ابايى نداشتند كه از افكار و علوم غير مسلمانان استفاده كنند و علاقة زيادى به كسب افكار و دانش نو داشتند. اين عامل سبب شد كه دو طرز تفكر در برابر هم صف آرايي كنند: فكر باز مطلق، از طرف مسلمانان، و فكر جزم مطلق، از طرف كليسا. قهراً فكر باز مسلمانان در روحية مسيحيان كاتوليك اثر گذاشت و آن ها را در مقابل كليسا مقاوم نمود.4ـ علت چهارم پيدايش سكولار. عامل تجارت و به وجوم آمدن طبقة "بورژوازي" است.تجارت به تدريج گسترش پيدا كرد. طبقه اى به وجد آمد كه از لحاظ شأن اجتماعى پايين بود، لكن ثروت فراوانى كسب كرد و چون بين طبقة اشراف و فؤدال قرار داشتند، به بوژروا معروف شدند. اين ها در تحريك مردم به شورش عليه افكار و عقايد كليسا و به وجود آمدن "سكولار" نقش به سزايى داشتند.5ـ عدم توزيع عادلانه بين حوزه هاى قدرت پذير.كليسا به صورت يك امپراتورى بزرگ درآمده بود. چنين امپراتورى با اشراف و شاهان هر منطقه قرارداد امضا مى كرد تا از مردم كه اكثراً از طبقة سوم بودند، ماليات بگيرند و به قدرت مركزى ارسال دارند.در عوض كليسا براى اين خوش رقصى اشراف و حاكمان منطقه، مقدارى از ماليات را به صورت زمين و املاك در اختيار آنان قرار مى داد.عوامل مذكور به انضمام علّت هاى ديگر موجب شد كه برخى از روحانيون و كشيش ها كه نوعاً از طبقات متوسط جامعه بودند، براى حفظ دين و جلوگيرى از فروپاشى آن در صدد برآيند دكترين هاى كليسا را زير سؤال برده و در آن ايجاد شبهه كنند. از جملة كشييشانى كه نقش مهمّى در اين كار داشت، "مارتين لوتر" بود.برخى از دكترين هاى آباى كليسا عبارت بود از :1ـ بخشايش گناهكاران. كليسا بر اين عقيده بود كه مى توانند افراد گناهكار را بيامرزند، به گونه اى كه فرداى قيامت گناهى نداشته باشند. "لوتر" سؤال كرد: چگونه ممكن است بندگان تصميم و ارادة خداوند متعال را تغيير بدهند؟!2ـ تمايز و برتري. آباى كليسا معتقد بودند روحانيان از طبقات ديگر برتر و بالاترند."لوتر" اعلان كرد همة معتقدان خدا با هم برابرند و هيچ قشر و طبقه اى بدون جهت بر ديگران برتري ندارد.3ـ "دكتر دو شمشير". پاپ ، حاكم و فرمان رواى كليسا اعتقاد داشت ادارة امور مردم بايد با دست شاهان و حاكمان انجام بگيرد، منتهى حاكمان، قدرت و اقتدار خويش را از پاپ گرفته و بايد در كارها نظر او جلب شود."لوتر" اظهار مى كند: حاكمان قدرت خود را مستقيماً از خداوند بزرگ مى گيرند، نه از روحانيون، و وظيفة روحانيون بيان احكام و قوانين دين در امور معنوى است و به هيچ وجه نمي توانند يا نبايد در امور دنيوى و مملكت دارى دخالت كنند.4ـ تفاسير و شناخت هايى كه كليسا از انجيل ارائهْْ مى داد، زير سؤال رفت. لوتر، اعتقاد داشت كه مذهب مسيحيت (مذهب كاتوليك) مسخ شده است، چون مترجمان تعليمات دينى كه عبرى زبان و از يهود بودند، هنگام ترجمه به زبان لاتين، گرايش ها و عقايد خود را در ترجمه دخالت دادند. به همين خاطر پيشنهاد داد به متن اصلى تعليمات مراجعه شود.كشيش "كالوين" كه طرفدار و دنباله رو مارتين بود، مأموريت پيدا كرد كه به متن اصلى كتاب مقدس (انجيل ) مراجعه كند. پس از مراجعه متوجه شدند كه بسيارى از احكام صادر ه از طرف كليسا بر خلاف نص كتاب مقدس است. از جمله : كليسا ، ثروت و جمع آورى آن را تقبيح و نكوهش كرده بود، در صورتى كه كتاب مقدس آن را از مواهب الهى شمرده و ثروتمند را محبوب خدا معرفى نموده است.در اين شرايط حساس كه "مارتين لوتر" به اتفاق جمعى از روحانيان در فكر اصلاح احكام صادره از طرف كليسا و حفظ ديانت و جلوگيرى از به فراموشى سپردن آن بود، "ماكياول" (1527 -- 1469) وارد صحنه شد و با همراهى برخى از روشنفكران منتقد به كليسا كه اغلب روحانى بودند، به گونة ديگر عَلَم مخالفت با كليسا را بلند كرد.ايشان مانند كليسا معتقد بود كه هدف از سياست، جلب رضايت و خشنودى پروردگار است امّا بر خلاف عقيدة كليسا كه ملك جلب رضايت خدا را جلب خشنودى آباى كليسا مى دانست، اظهار داشتند كه معيار جلب رضايت خدا، جلب رضايت مردم است، نه كليسا، زيرا خشنودى بنده در خشنودى خدا خلاصه ميشود.نطفة سكولاريزم در همين زمان بسته شد؛ بدين معنا كه خدا محورى جاى خود را به انسان محورى واگذار نمود.با اين حساب مى توان گفت: سكولاريزم، نظامى است داراى مشخصه هايى از جمله:1ـ جدايى دين از دولت؛2ـ شكل گيري دولت بر اساس ناسيوناليسم؛3ـ قانون گذارى طبق خواست بشر؛4ـ تأكيد بر عينى گرايى به جاى ذهنى گرايى ؛5ـ حاكميت علوم تجربى به جاى علوم الهي.[1]مى توان انگيزه هاى ترويج سكولاريزم را در غرب به دو دسته تقسيم كرد:1ـ انگيزه هاى خيرخواهانه. برخى از دينداران مثل " مارتين لوتر" براى حفظ قداست دين و براي اين كه دين با بعضى از ارزش هاى پذيرفته شده در جوامع غربى تعارض نداشته باشد، پيشنهاد كردند كه اساساً از حوزة سياست و دولت جدا باشد.2ـ انگيزه هاى مغرضانه. برخى از افراد مغرض مانند حاكمان و گردانندگان حكومت ها چون دين را سدّ راه مطامع و منافع شخصى خود مى ديدند، براى رهايى از اين مانع و دستيازى هر چه بيشتر به منافع شخصي، نغمة جدايى دين از سياست را سر دادند.از سويي دانشمندانى كه دين را در تعارض با يافته هاى علمى خود مى پنداشتند، مثل گاليله و نيوتن و كوپرنيك و كپلر با آنان همنوا شدند و در نتيجه انديشة سكولاريزم تقويت شد.نكتة قابل توجه: سكولاريزم در سير تاريخى خود در دنياى غرب به دو درجة ضعيف و شديد تقسيم گشته و دو مرحلة تاريخى را طى كرده كه در آن از شكل ضعيف به شكل شديد و افراطي تبديل شده است.مرحلة اوّل مربوط به دوران "رفورميسم" و نهضت اصلاح دينى است. در اين دوران جريان "پروتستانيسم" به انگيزة اصلاح دين به وجود آمد.سكولاريزم در اين شكل نافى دين نبود، بلكه دين را منحصر در امور فردى نموده ، آن را از مسائل اجتماعى دور مى سازد. امّا در مرحلة بعد، اين جريان به "رنسانس" كه دورة انسان محورى به جاى خدا محورى و دورى از دين است، منجر شد و انديشة سكولاريزم به شكل افراطي آن مطرح گشت.در اين مرحله، اين اعتقاد رواج يافت كه بايد از ماوراى طبيعت صرف نظر كرد و در زندگي زمينى متمركز شد و به جاى خدا، انسان را مطرح نمود.محور همه چيز انسان قرار گرفت، از شناخت گرفته تا ارزش ها و اخلاق و سياست و حقوق و حكومت.[2]ديدگاه اسلام دربارة سكولاريزمهمان طورى كه متذكر شديم سكولاريزم، حق قانون گذارى و حاكميت را به غير خداواگذار ميكند، اما بينش توحيدى مى گويد: حاكميت حقيقى و اصلى از آنِ خداوند است و بدون اجازة او هيچ انسانى حق حاكميت ديگرى را ندارد. اسلام براى همة شئون زندگى انسانى - چه فردى و چه اجتماعى -- قانون و مقرراتى دارد واحدى حق ندارد بر خلاف قوانى الهى قانون وضع كرده و مردم را به پيروى از آن وادار نمايد. آيات و روايات زيادى بر اين مطلب دلالت دارد. در اين جا به چند آيه به عنوان نمونه اشاره ميشود.1ـ دربارة آيات مؤكداً به نبى گرامى اسلام(ص) دستور مى دهد كه از وحى الهى پيروى كرده و از پيروى آرا و افكار ديگران جداً پرهيز نمايد: " و أنِ احكم بينهم بما أنزل الله و لا تتّبع اهوائهم".[3]2ـ در آيات زيادى حكم (قانون و فرمان) فقط از آنِ خداوند دانسته شده است:" اءنِ الحكم اءلاّ لله".[4]3ـ آيات زيادى كه خداوند را به عنوان رب معرفى كرده است. ربوبيّت به معناى صاحب اختيار بودن است. "رب" كسى است كه با اختيار كامل هر گونه بخواهد دو مربوب تصرف مى كند.با توجه به آن چه ذكر شد، اسلام با سكولاريزم كه مبتنى بر جدايى دين از مسايل جدّى زندگى است، سازگارى ندارد.[5]
کد سوال : 50517
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : لطفاً تعدادى منبع در خصوص فلسفه , علوم قرآن , هدف زندگى و دين شناسى معرفى نماييد.
پاسخ : تعدادى از منابع مهم در خصوص مباحث و علوم مورد نظر شما عبارت است از: الف ) فلسفه : 1 اصول فلسفه و روش رئاليسم ; بداية الحكمة و نهاية الحكمة علامه طباطبايى .2 آثار فلسفى استاد شهيد مرتضى مطهرى (شرح منظومه و رساله هاى فلسفى ).3 آثار فلسفى آيت اللّه جوادى آملى (رحيق مختوم , حاشيه بر اسفار و ديگر آثار).4 آثار فلسفى آيت اللّه حسن زاده آملى (اتحاد عاقل به معقول و رساله هاى فلسفى ).5 آيت اللّه مصباح يزدى (آموزش فلسفه و آثار ديگر).البته منابع مهم و اصلى فلسفى به زبان عربى از قبيل اسفار اربعه , اشارات , شفا, شرح منظومه , بداية الحكمة ونهايهء الحكمه هم هست كه براى شما بهره مندى از اين منابع مشكل است .ب ) علوم قرآن : 1 دانشنامه قرآن پژوهى , بهاء الدين خرم شاهى .2 التمهيد (در علوم قرآن ), آيت اللّه معرفت .3 آشنايى با قرآن , استاد شهيد مرتضى مطهرى .4 تفسير الميزان , علامه طباطبايى .5 تفسير نمونه , آيت اللّه مكارم شيرازى .6 منشور جاويد, آيت اللّه جعفر سبحانى .7 تسنيم , آيت اللّه جوادى آملى .8 تفسير موضوعى قرآن , آيت اللّه جوادى آملى .9 بيان در علوم و مسايل كلى قرآن , آيت اللّه خويى .پ ) هدف زندگى : 1 هدف زندگى , استاد شهيد مطهرى .2 هدف آفرينش , استاد زين العابدين قربانى .3 راز آفرينش انسان , كرسى موريسون .4 عدل الهى , استاد شهيد مطهرى .5 نظام احسن هستى , آيت اللّه جوادى آملى .6 هدف زندگى , علامه محمد تقى جعفرى .ت ) دين شناسى :1 شريعت در آينهء معرفت , آيت اللّه جوادى آملى .2 دين و دين باورى , سيد محمد خامنه اى . 3 وحى و نبوت , استاد شهيد مطهرى .4 خلاصه تعاليم اسلام , علامه طباطبايى .5 اصول عقايد, آقايان آشتيانى و امامى .6 اصول عقايد, آيت اللّه مصباح يزدى .7 پيام قرآن , آيت اللّه مكارم شيرازى .
کد سوال : 50518
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دسترسى به دانش افرادى كه داراى سمت استادى در يك علم هستند از چند راه امكان پذير است ؟آيا براى دسترسى به علم يك استاد در هر رشته اى حتماً بايد به دانشگاه برويم ; يعنى در كنكور قبول شويم يا به حوزه علميه بياييم و چند سال درس بخوانيم ؟ آيا خارج از برنامه ها
پاسخ : برادر گرامى ! از اين كه با ما مكاتبه نموديد سپاسگزاريم . براى دسترسى به دانش اساتيد دانشگاه وحوزه , طريق متعارف , تحصيل در دانشگاه ها و حوزه هاى علميه است . اين آسان ترين و بهترين روش بهره مندى ازدانش اساتيد است , چون انسان بر اساس اسلوب مشخص بر دانش خود مى افزايد و با حقايق آن آشنا مى شود. راه فراگيرى علوم و فنون , منحصر به تحصيل در دانشگاه و حوزه نيست , بلكه شخص مى تواند با مطالعات عميق وگسترده در رشته و دانش مورد علاقهء خود, پيشرفت نمايد و از آگاهى هاى لازم برخوردار شود. به هر حال جهت كسب اطلاعات عميق تر و پيمودن راه صحيح , انسان بايد از راهنما و استادى برخوردار باشد تا راه را از بيراهه به اونشان دهد.آثار قلمى و گفتارى اساتيد و دانشمندان هم مى تواند مورد استفاده افراد قرار گيرد و از اين طريق افراد از نقطه نظرات انديشوران مطلع شوند. نهايت اين كه افراد از طريق مكاتبه يا پرسش حضورى مشكلات و معضلات علمى خود را با اساتيد در ميان بگذارند و از راهنمايى ها و پيشنهادهاى آنان بهره مند شوند. از اين رو, انسانِ طالبِ علم وعاشق كمالات فكرى و معنوى سعى مى كند به جواب هاى مورد نظر برسد و در اين راه از خود استاد, آثار قلمى وگفتارى او و هر آنچه كه او را به مطلوب برساند, كمك مى گيرد. اما هر شخصى به طور معيّن بايد بداند كه در چه گرايش خاصى مى خواهد مطالعه و تحقيق كند, بعد از آن بايد به دنبال استاد آن فن و علم برود تا بتواند از سرمايه ءعلمى او بهره مند شود.
کد سوال : 50519
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مجالس شاد مانند عروسى را چگونه برگزار كنيم كه در عين شاد بودن , به دين و ايمان كسى لطمه اى وارد نشود؟
پاسخ : بسيارى از صفات است كه در ما انسانها و موجودات ديگر غير قابل جمع است و به صورتصفات متضاد جلوه ميكند، مثلاً اگر من اولين نفر درميان جمعيت باشم، قطعاً آخرين نفر نخواهم بود. اگر ظاهرباشم، پنهان نيستم، و اگر پنهان باشم، ظاهر نخواهم بود. همه اينها به خاظر آن است كه وجود ما محدوداست. وجود محدود جز اين نميتواند باشد، اما هنگامى كه سخن به صفات خدا ميرسد، اوصاف ديگرگونميشوند و تغيير شكل ميدهند. در آن جا ظاهر و باطن با هم جمع ميشود، هم چنين آغاز و انجام كه با توجهبه لا يتناهى بودن ذات مقدسش جاي تعجب نيست.[1] خداى تعالى بر همه چيز قادر است و قهراً با احاطه قدرتش، به هر چيزى از هر جهت، محيط است. پس هرچيزى كه فرض شود اوّل باشد، خدا قبل از آن بوده؛ پس او نسبت به تمام ماسواى خود اول است، نه آن چيزيكه او را اول فرض كرديم. هم چنين هر چيزى كه ما آخرينش فرض كنيم، خداى تعالى بعد از آن خواهد بود،چون گفتيم قدرتش احاط به آن دارد؛ هم به قبلش و هم به بعدش. پس آخر خدا است، نه آن كه ما آخرينشفرض كرديم. هر چيزى را كه ما ظاهر فرض كنيم، خدا ظاهرتر از آن است، به خاطر احاطهاى كه قدرتش بر آن دارد وچون احاطه دارد، پس از جهت ظهور هم مافوق آن است. پس خدا ظاهر است، نه آن چه كه ما ظاهرش فرضكرديم. هم چنين هر چه كه باطن فرض شود، خدا به خاطر احاطه قدرتش بر آن، باطنتر از آن است و ماوراء آنقرار دارد، چون او است كه آن را باطن كرده، بس باطن هم خدا است، نه آن چه كه ما باطنش فرض كرديم. سپسمعلوم شد كه خدا اول و آخر و ظاهر و باطن مطلق است.[2] (هو الاوّل و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شيءعليم)[3]از صفات آن چه در غير خدا هست، نسبى است، نه علي الاطلاق. البته اين را هم بايد بدانيم كه اوّليتخداى تعالى و آخر بودنش، هم چنين ظهور و باطنش، زمانى و مكانى نيست. چنين نيست كه در ظرف زماناوّل و آخر باشد، وگرنه بايد خدا جلوتر از زمان نباشد و از زمانى و مكانى بودن منزه نباشد، و حال آن كه منزّه ازآن است، چون خالق زمان و مكان و محيط به تمامى موجودات است، بلكه منظور از اوليت و آخريت هم چنينظاهر و باطن بودنش اين است كه او محيط به تمام اشيا است. پس روشن گرديد كه اسماى چهارگانه يعنى اوّل وآخر و ظاهرو باطن، چهار شاخه و فرع از نام محيط است و محيط شاخهاى از اطلاق قدرت خدا است كهقدرتش محيط بر هر چيز است. ممكن هست اسماي چهارگانه شاخه هايى از احاطه وجود خدا باشد، چونوجود او قبل از وجود هر چيز و بعد از وجود هر چيز است. او قبل از آن كه چيزى ثبوت پيدا كند، ثابت بود، وبعد از آن كه هر وجودى فانى گرديد، باز وجود دارد. او از هر چيز ديگرى نزديكتر و ظاهرتر است و از ديد ودرك اوهام و عقول هر صاحب عقلي، از چيز ديگر باطنتر و پنهانتر است.[4] اميرمؤمنان علي7 ميفرمايد: "ليس لأوليته ابتداء و لا لأزليته انقضاء. هو الأول لم ينزل، و الباقى بلا أجل... الظاهر لايقال مم؟ و الباطن لا يقال فيم؟؛ براى اوليت او آغازى نيست و براى ازليت او پاياني نخواهد بود. نخستينى است كه همواره بوده و جاويدياست كه سرآمدى ندارد. آشكارى است كه دربارهاش نتوان گفت از چه چيز پيدا شده، و پنهانى است كه نتوانگفت در كجا است."[5]اين معناى آيه شريفه "هو الاوّل و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شيء عليم" است. ([1])تفسير نمونه، ج 23، ص 299 و 350، با تلخيص. ([2])علامه سيد محمد حسين طباطبايي، تفسير الميزان، ج 19، ص 296 و 297، با تلخيص. ([3])حديد (57) آيه 3. ([4])علامه سيد محمد حسين طباطبايي، همان، ص 297 و 298، با تلخيص. ([5])نهجالبلاغه، خطبه 163.
کد سوال : 50520
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا در مجالس عروسى كه همراه با رقص و آهنگ هاى تند است , شركت كنيم ؟
پاسخ : رقص و موسيقى مطرب حرام مى باشند و شركت در جلساتى كه همراه و ملازم با كارهاى حرام است , جائز نيست . مؤمن بايد به مبانى دينى كه بر اساس عقل و فطرت بنيان نهاده شده ,پاى بند باشد و خود را اسير شهوات و تعلقات دنيوى نكند. شركت در اين گونه مجالس و ترويج و گسترش آن هاخصوصاً در زمان هاى اخير, مسئلهء تهاجم فرهنگى است كه براى فاسد و جدا كردن مردم از دين طرّاحى شده و روز به روز گسترش پيدا مى كند. تا فاسد ديگر اين گونه مفاسد اين است كه برخى از مردم به خصوص جوانان , خواه ناخواه با شنيدن جواب هايى از اين دست از علماى دين و مراجع تقليد ناخوشايند مى شوند و از آنان دورى مى كنند, همان طور كه در روايات آمده : ; يعنى كم كم اين گونه افراد در مقابل دين و خدا و پيامبر و امامان مى ايستند. دورى و جدايى از علماى دين , همان و شكست انقلاب اسلامى و از دست رفتن استقلال و عزت همان .استقلال عزت مردم ايران مرهون همكارى و همراهى با مراجع تقليد و علماى دين مخصوصاً حضرت امام خمينى (ره ) بوده است . بنابراين شركت در مجالس عروسى مطلوب و سفارش شده است , ولى اگر در آن جا گناهى صورت گرفت , بايد آن جا را ترك كرد.
کد سوال : 50521
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فلسفهء واقعى و علت حرام بودن رقص و غنا چيست ؟
پاسخ : رقص و غنا اگر باعث تهييج شهوت شود و انسان را از هدف اصلى و اساسى خلقت كه رسيدن به حيات طيبه است , باز دارد, حرام است . گاهى از غنا به حديث لهو تعبير شده است : . همان طور كه از اين آيه استفاده مى شود هر چه (پـاورقى 4.لقمان (31 آيهء 6كه گمراه كنندهء مردم از راه خدا باشد, مذموم است . مسلّماً غنا و رقص از مصاديق هستند. بديهى است كسى كه در مجالس رقص و عياشى و شهوت رانى و موسيقى و غناى مطرب شركت مى كند, عمر گران بهاى خود را صرف غفلت از خدا مى كند. به اضافهء اين كه صرف وقت براى شركت در مجالس لهو و لعب , فايدهء آن چنانى نصيب انسان نمى كند و اگر مقدارى شادى زودگذر نصيب انسان كند, اما در مجموع با ملاحظهء آثار و عواقب بعدى , شادى مختصر ارزش عقلى ندارد.لذا پيامبر6فرمود: .(1)از امام صادق 7نقل شده : .رسول اللّه فرمود: .امام صادق 7فرمود: .(4)پيامبر گرامى اسلام 6دربارهء علامات آخر الزمان فرمود: .(5)محى الدين عربى در كتاب مسافرات گفته : از علائم ظهور, رغبت مردم به ياد گرفتن موسيقى است .(6) و در روايات ديگر آمده : در آن زمان قسمتى از هزينهء مردم صرف غنا و طرب خواهد شد.(7)پيامبر6فرمود: .(8)امام صادق 7فرمود: .(9)پيامبر6به على 7فرمود: .(10)آثار سوء موسيقى : 1 اعتياد به موسيقى و افراط در آن . 2 تأثير بر اعصاب و روان .3 تاثير موسيقى بر معده .در آزمايش هايى كه پرفسور دربارهء موسيقى هاى موزارت , سمفونى , سرنوشت بتهون , موزيك بيت , آوازهاى پاپ يعنى موزيك مدرن نسل جوان مورد بررسى قرار داده ,به اين نتيجه رسيده كه ترشح عصارهء گوارشى معده و اسيد گلريدريك در كسانى كه به موزيك پاپ گوش كرده بودند, بيش از سائرين و تقليل و كاهش يافته بود.(11)4 تأثير در كوتاهى عمر نوازندگان موسيقى .در آمارى كه بين 46نفر از موسيقى دانان و نوازندگان ايتاليايى , فرانسوى , انگليسى و آلمانى به دست آمده , متوسط عمر در بين آنان 475سال بوده است .(12)پـاورقى 1.ميزان الحكمة, عنوان 3121پـاورقى 2.همان , عنوان 3122پـاورقى 3.اولين دانشگاه و آخرين پيامبر6 ج 15 ص 150پـاورقى 4.همان , ص 154پـاورقى 5.همان , ص 154پـاورقى 6.همان , ص 157پـاورقى 7.همان .پـاورقى 8.همان , ص 158 159پـاورقى 9.همان .پـاورقى 10.همان .پـاورقى 11.همان , ص 183 با تلخيص .پـاورقى 12.همان , ص 186
کد سوال : 50522
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فرزندم در محيطهاى آزاد و نسبت به مذهب كم تفاوت رفت و آمد مىكند. چگونه او را تربيت كنم و حال آن كه مىدانم تربيت اجبارى نه تنها تأثير ندارد، بلكه به عكس موجب روگردانى فرزند مىشود.
پاسخ : انسان موجودى مختار و با اراده است. هر كارى را كه دلش بخواهد انجام مىدهد و هر كارى كه مطابق ميلش نباشد انجام نمىدهد. اراده و اختيار از خصيصههاى ذاتى انسانها است. جبر و زور و تهديد نمىتواند در دراز مدّت پايدار باشد. تمام انسانها براى تربيت و هدايت خويش به افراد صالح، نيكوكار و برگزيده از طرف خدا نياز دارند.پيامبران كه براى هدايت و سعادت بشر مبعوث شدند هرگز از حربه تهديد استفاده نكردند و حال آن كه هدايت از مقولههايى است كه تأثيرش در جهان ابدى و سراى آخرت مشهود خواهد شد.خداوند در قرآن فرمود: "لا اكراه فى الدّين قد تبيّن الرّشد من الغىّ...؛ در كار دين اكراه (و زور) روا نيست، چرا كه راه از بيراهه به روشنى آشكار شده است".1.(پاورقى بقره (2) آيه 255 (آية الكرسى).اين بيان نورانى قرآن و از طرف خداوند متعال است. نوع انسانها داراى ظرفيتهاى متعادل هستند تندى و كندى را نمىپسندند، اما اگر در مسير تعليم و تربيت صحيح قرار گرفته و با مماشات رفتار شوند و حرفى را كه مىشنوند همراه با عمل ببينند در آن صورت مىتوان گفت كه اميدى براى نجات و هدايت وجود دارد.بيشتر خسارتهايى كه در امر تربيت و تعليم و تهذيب به وجود مىآيد ناشى از دوگانگى كردار با گفتار است. آيهاى خوانده، حديثى گفته و حرفى زده مىشود با اين حال هيچ تأثيرى جز در همان لحظه بر جاى نمىگذارد و اين همان حكايت دورويى و دو گانگى حرف و عمل است. اصولاً نوع افراد بشر به خاطر خمير ناخودآگاهى كه دارند از عمل بيشتر مىآموزند تا حرف و سخن؛ زيرا در عمل واقعيتى نهفته است كه در حرف كمتر موجود است. نظام آفرينش و هستى بدون آن كه زبان باز كند و از خود مدح و ثنا بگويد به كار خود مشغول است روز در پى شب و شب در پى روز مىآيند و با سكوت خود درس عبرت مىدهند.قرآن اين معجزه جاودان اسلام در هزار و چهار صد و اندى سال بر قلب مبارك پيامبر گرامى(ص) نازل شد و اكنون كه اين مدت نسبتاً طولانى از نزولش مىگذرد نه حرفى بر آن اضافه و نه حرفى از آن كم شد. اين ما هستيم كه هر روز خروار خروار سخن مىگوييم، اما شايد مثقالى ارزش در آن نباشد.محيط خانه نقش دهنده اصلى در مسير رشد فرزندان است. پدر و مادرى كه خود اهل تقوا و صلاح باشند بدون آن كه زبانخود را خسته كرده و سخنرانى كنند با عملرانى و انجام به موقع تكاليف الهى به فرزندان خود هدايت و تربيت مىآموزند.در مرحله بعدى فرزند وارد محيط و اجتماع مىشود. محيط هم يكى از عوامل اصلى و تعيين كننده تربيت افراد است. فرزند در سن نوجوانى و خصوصاً جوانى پا به اجتماع مىگذارد و اگر تربيت خانه آويزه گوشش نباشد و اگر نكات مهمّ اخلاقى دينى و روابط بيرونى از طرف پدر و مادر به فرزند يادآورى نشود پس در محيط اجتماع به دام افراد نا اهل و دوستان به ظاهر دوست افتاده و گرفتار انحطاطهاى اخلاقى و مذهبى با ضريب بسيار بالا مىشود و نتيجه آن خسارتهايى است كه قابل جبران نخواهد بود. پس فرزند بايد در محيط خانه تحت تربيت دقيق و صحيح پدر و مادر قرار گيرد كه در ابتدا فرزند به عمل پدر و مادر مىنگرد و سپس به حرف و سخن آنان احترام مىگذارد و در ثانى تعليم احكام دينى و مذهبى نمىبايست با جبر و زور همراه باشد و به قول معروف تعليم با سختگيرى زياد نمىسازد. حالا اگر به هر دليل فرزند واجبى از واجبات الهى را ترك كند. او را نبايد با خشونت و تندى مؤاخذه كرد، بلكه مىبايست با نرمى و لطافت علّت تمرد و سرپيچىاش را جويا شد و سپس او را راهنمايى كرد.دين اسلام دين سختگيرى و خشونت نيست اسلام در تمام شبانه روز هفده ركعت نماز واحب مىخواهد. در طول سال يك ماه روزه طلب مىكند روزهاى كه براى سلامتى انسان بسيار مفيد است. اسلام مىگويد مردم حرمت دارند پس نبايد با آبرويشان بازى كرد. مسلمان محترم است پس نبايد پشت سرش غيبت كرد. اسلام مىگويد دروغ زشت است؛ زيرا كليد تمام بدىها است، اسلام مىگويد مبناى انسانيت رسيدن به كرامتهايى است كه خداوند متعال براى او در نظر گرفته است.حالا اگر كسى به هر دليل نتوانست خود مستقيماً به تريبت فرزندش همت گمارد و از طرفى نيم تواند مانع حضور فرزندش در اجتماع شود (اگر چه اجتماع نا سالم از اين قاعده مستثنا است و پدر و مادر مىتواند با گوشزد كردن خطرات جدى معاشرتهاى بيرونى و جلوى درخواستهاى فرزند بايستند) مىتواند با تهيه كتابهاى مذهبى و دينى خصوصاً آثار گرانقدر شهيد عزيز مطهرى و قرار دادن آن به طور نامحسوس در جايى كه در دسترس او باشد او را تشويق و ترغيب به مطالعه كند. شركت در جلسات مذهبى، انجمنهاى دينى، حضور در مساجد البته در حدّ اعتدال مىتواند در تقويت بنيههاى اعتقادى و دينى فرزند مؤثر باشد. با بازگشت به اصل مسئله چنين نتيجه مىگيريم كه شاكله اصلى و نهادين فرزند ابتدا در خانه ايجاد مىشود و فرزند (مگر در موارد استثنا) آيينه تمام نماى رفتار و كردار پدر و مادرش است در مرتبه دوم محيط و اجتماع خصوصاً دوستان ناباباند كه بستر بسيار مناسب سقوط و انحطاط مىشوند.در عين حال، تهيه بعضى از كتابهاى مربوطه نظير كتابهاى دكتر على قائمى، كتاب اسلام و تربيت كودكان - دكتر احمد بهشتى، والدين و مربيان مسؤول - رضا فرهاديان، راهنماى پدران و مادران - محمد على سادات توصيه مىشود.
کد سوال : 50523
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا ماهواره آزاد است؟ اگر نيست، چرا آنتنهاى آن در تهران و ديگر شهرها وجود دارد؟ چرا دولت آنها را جمع آورى نمىكند؟
پاسخ : حتماً توجه داريد كه ماهواره وسيله خوبى است كه مىشود از آن بهترين استفاده را نمود. به عنوان مثال در كوتاهترين زمان مىشود از حوادث و تحوّلاتى كه در دورترين نقطه جهان رخ مىدهد، چه علمى و چه طبيعى و چه سياسى - اجتماعى اطلاعات تصويرى به دست آورد.اما به خاطر سوء استفادههاى غلط و نامشروعى كه امروزه از آن مىشود، مثل پخش فيلمهاى گمراه كننده و سكسى و ضد ارزشى و نيز پخش و تعليم برنامههاى تحريكآميز و ضد امنيّت ملى، از نظر اسلام حرام و نامشروع است و كسى حق ندارد از آن استفاده علنى كند. اين كه چرا دولت آنها را جمع آورد نمىكند، بايد از خودشان پرسيد. ما اطلاع نداريم، اما براى جمع آورى آن اقداماتى صورت گرفته است.