کد سوال : 50364
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مدت ها پيش برادرم يك ساعت مچى بدون بند پيدا كرد . هنوز صاحبش معلوم نشده است . آيامى توانم آن را براى خود برادرم و قيمتش را از طرف صاحبش صدقه بدهم ؟
پاسخ : خواهر گرامى ! از اين كه با ما مكاتبه كرده و شبهات خود را با ما در ميان گذاشتيد متشكريم .از نظر شرعى مى بايست از روزى كه ساعت را پيدا كرده ايد, تا يك هفته هر روز, و بعد تا يك سال , هفته اى يك مرتبه در محل اجتماع مردم اعلان كنيد. اعلان واجب است .چنانچه تا يك سال اعلان كند و صاحب مال پيدا نشود, مى تواند آن را براى خود بردارد, به قصد اين كه هر وقت صاحبش پيدا شد, عوض آن را به او بدهد, يا براى او نگه دارى كند كه هر وقت پيدا شد, به او بدهد, ولى احتياطمستحب آن است كه از طرف صاحبش صدقه بدهد.(1)متأسفانه چون شما اين كار را نكرده ايد, لازم است پيش حاكم شرع يا نمايندهء مرجع تقليد خود (مثلاً امام جمعه يا پيش نماز) رفته و كسب تكليف نماييد.(پـاورقى 1.توضيح المسايل مراجع , ج 2 ص 489 مسئله 2568
کد سوال : 50365
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : لطفاً نام چهل مؤمن شيعه را جهت استغفار قنوت وتر معرفّى نماييد. آيا مى توان از نام صحابه استفاده كرد؟
پاسخ : اگر در قنوت نماز وتر چهل نفر از مؤمنانِ زنده يا فوت شدهء محلّ زندگى خو را كه به صلاح و خوبى آنان آگاهى داريد, نام ببريد, كافى است و لزومى ندارد كه ايمان آنان مانند سلمان و ابوذر باشد, بلكه افرادظاهرالصلاحى كه سراغ داريد, براى نام بردن در استغفار نماز وتر كافى است .نام چهل نفر از علما و مراجع تقليد زنده يا فوت شده و يا نام صحابهء خوب پيامبر مانند سلمان و ابوذر و مقداد وعمار را مى توانيد در قنوت نماز وتر نام ببريد.ما معتقديم اگر انسان اسم اجداد و نياكان و فاميل هاى سببى و نسبى از زن و مرد را بگويد, بهتر است , زيرا آن هااحتياج بيش ترى دارند. مؤمنان راستينى كه در رَوْح و ريحان مى باشند, نيازى به دعا ندارند. در روايت چهل مؤمن آمده و شامل مؤمنانى كه كم ترين درجهء ايمان را دارند, نيز مى شود.در ثانى دعا كردن به اقوام و خويشاوندان يك نوع صلهء رحم و يادآورى آن ها است . طبعاً مرده و زنده اگربفهمند, خوشحال شده و متقابلاً دعا خواهند كرد و باعث وحدت بيشتر خواهد شد.
کد سوال : 50366
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در مورد انگشتر حضرت سليمان كه جزع يمانى است و پيامبر6آن را براى دفع مكر شياطين نافع مى دانست , اگر رواياتى هست مرقوم فرماييد.
پاسخ : خاتم حضرت سليمان يا خاتم جَمْ يا خاتم جمشيد, نامانگشتر حضرت سليمان بوده () كه در حقيقت (پـاورقى 4.لغت نامهء دهخدا.مُهر مخصوص او بوده كه نامه ها را مهر كرده است . جزع يمانى مهره اى است يمنى , معروف به مهرهء سليمانى كه سفيد و سياه باشد و آن سنگى است كه از يمن وحبشه به دست مى آيد و خواصّى بر آن مترتب كرده اند.(1)دربارهء انگشترِ حضرت سليمان روايات فراوانى داريم , همان طور كه دربارهء انگشتر ساير انبيا و اوليا روايات فراوان وجود دارد. انگشتر حضرت سليمان , به خودى خود خاصيتى نداشته , بلكه دست حضرت سليمان تأثير گذاربوده است , مانند عصاى حضرت موسى , كه چون در دست موسى بود, معجزه آسا بود وگرنه همان عصا در دست ديگران باشد, كارى صورت نمى دهد.در روايات خاصيتى براى انگشتر حضرت سليمان ذكر نشده , فقط در برخى روايات آمده كه در دست پيامبر ياائمه عصاى حضرت موسى و انگشتر حضرت سليمان بوده است (2) و در دست حضرت مهدى 7عصاى موسى و انگشتر سليمان خواهد بود.(3)آن چه دربارهء يمانى كه به مُهر سليمانى مشهور شده , گفته شده , صرف نامگذارى است , چون يمنى ها براى آن سنگ هاى مخصوص , خواص عجيب و غريبى مى پنداشتند كه آن را به نام مهر سليمانى نام نهاده اند. هيچ ارتباطى بااين كه نگين انگشتر حضرت سليمان از سنگ هاى يمن يا حبشه باشد ندارد.(پـاورقى 1.همان .(پـاورقى 2.بحارالاءنوار, ج 11 ص 58(پـاورقى 3.همان , ج 52 ص 322
کد سوال : 50367
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا اسم اعظم است ؟ آيا اسم اعظم ديگرى نيز داريم ؟ خواص اسم اعظم چيست ؟
پاسخ : اگر دعايى مشتمل بر اسم اعظم الهى باشد, حتماً مستجاب مى شود. كسى از اسم اعظم الهى به جز انبياو اوليا اطلاع ندارد. در روايات اشاراتى به اسم اعظم شده است , مثلاً در مورد آيات آخر سورهء حشر, آيت الكرسى ,آيات اوّل آل عمران : بسم اللّه الرحمن الرحيم , الحّى القيوم , يا ذالجلال و الاكرام , يا هو يا من هو الاّ هو رواياتى واردشده كه احتمالاً اسم اعظم هستند.(1)بعضى گفته اند كلمهء اسم اعظم است .(2)ابن فهد حلّى نقل مى كند: وقتى حضرت سليمان متوجه شد كه بلقيس به سوى او مى آيد, از اطرافيان و اصحاب خود پرسيد: كدام يك از شما مى توانيد تحت پادشاهى بلقيس را قبل از اين كه به اين جا برسد, حاضر كنيد؟ يكى ازاصحاب او به نام آصف بن برخيا كه به علم الهى آگاهى داشت گفت : من مى توانم آن را حاضر كنم .آصف به سجده افتاد و دعا كرد و خدا را به اسم اعظم خواند, ناگاه تخت بلقيس حاضر شد.(3)قرآن اين داستان را اين طور بيان مى كند: بر هم زنى , نزد تو خواهم آورد و هنگامى كه جسليمان ج آن را نزد خود مستقرّ ديد گفت : اين از فضل پروردگار من است >.بسيارى از مفسران گفته اند: اين مردِ با ايمان (آصف بن برخيا) از اسم اعظم الهى با خبر بود, همان نام بزرگى كه همه چيز در برابر آن خاضع مى گردد و به انسان قدرت فوق العاده مى بخشد.ذكر اين نكته لازم است كه آگاهى بر اسم اعظم , مفهومش اين نيست كه انسان كلمه اى را بگويد و آن همه اثرعجيب و بزرگ را از خدا بطلبد, بلكه منظور اصلى تخلق به آن اسم و وصف است ; يعنى آن نام الهى را در درون جان خود پياده كند و آن چنان از نظر آگاهى و اخلاق و تقوا و ايمان , كامل باشد كه مظهرى از آن اسم گردد. اين تكامل معنوى و روحانى كه پرتوى از آن اسم اعظم الهى است , قدرت بر چنين عاداتى را در انسان ايجاد مى كند در نتيجه برقدرت اراده و روح افزوده مى شود.(4) البته اگر كسى اسم اعظم را بداند, مى تواند همچون كارهاى خارق العاده كند, ولى امروز اسم اعظم در پيشگاه قائم آل محمد امام زمان 7است .(پـاورقى 1.ابن فهد حلّى , عدة الداعى , ص 49و 50(پـاورقى 2.همان .(پـاورقى 3 . همان , ص 51(پـاورقى 4.تفسير نمونه , ج 15 ص 470
کد سوال : 50368
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : جاثليق چه كسى است و چه فرقى با مجوسيان و مسيحيان دارد؟
پاسخ : جاثليق يكى از علما و دانشمندان مسيحى است , كه امام هشتم 7در بصره با او به بحث و گفت گونشست و با تورات و انجيل او را مجاب كرد.(1) از علما و دانشمندان اهل كتاب بود كه امام رضا7با زبور داوود با او به بحث و گفت گونشست و در پايان رأس الجالوت گفت : اى فرزند پيامبر! اگر رياستى كه من بر يهود دارم نبود, به پيامبر اسلام ايمان مى آوردم .(2)جاثليق در لغت به معناى قاضى مسيحيان , رئيس آنان , اسقف , عالم و عابد آمده است . پس جاثليق لقب است براى عنوان هاى مذكور, مانند كسرى كه لقب پادشاهان ايران بوده است .(3)بنابراين جاثليق عالِم مسيحى يا استقف بوده است و يا كاردينال . رأس الجالوت از عالمان يهود است , اما مجوس تابع زرتشت اند. وى پيغمبر ايرانيان بوده است , كه نام رهبران مذهبى آنان مى باشد.(پـاورقى 1.بحارالاءنوار, ج 49 ص 77و 78(پـاورقى 2.همان .(پـاورقى 3.لغت نامهء دهخدا.
کد سوال : 50369
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در كشف الغمة, ج 3 ص 311و مناقب , ج 4 ص 425در مورد حادثهء باريدن باران توسط دعاى مسيحيان , از امام عسكرى 7علّت را سؤال كردند. ايشان فرمود: . سؤال اين كه اين مطلب با آن چه كه گفته شده
پاسخ : مرحوم اربلى در كشف الغمّه , ج 3 ص 225اين جريان را نقل كرده است . اما اين كه گفته ايد چه كسى اين حرف را گفته و در كدام كتاب نوشته شده كه جسد انبياى الهى در قبر سالم مى ماند؟ پوسيده شدن بدن در قبر, يك واقعيت بديهى است . اصل بر اين است كه بدن بعد از مردم پوسيده و متلاشى شود. مواردى كه بدنى در قبر سالم مانده , غير عادى و به صورت معجزه قلمدادمى شود. اما به طور كلّى نمى توان گفت بدن همهء انبيا در قبر سالم مى ماند. پوسيده شدن بدن بعد از مرگ , دلالت برپايين بودن مقام معنوى نمى كند و باعث كسر شأن پيغمبر نمى شود.از امام صادق 7سؤال شد آيا بدن انسان در قبر پوسيده مى شود؟ امام 7فرمود: .(1)علامهء مجلسى در بحار به صورت حديث مرسل و مبهم فرمود: .خارج از اين روايت محل بحث است , چون اگر اين طور باشد كه بدن و روح آن بزرگواران به آسمان ها صعودكند, ديگر بدنى در قبر نمى ماند كه سالم باشد يا پوسيده شود.(پـاورقى 1.بحارالاءنوار, ج 7 ص 43
کد سوال : 50370
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در كتاب ترجمهء اخبار الطوال , ص 262آمده است كه ابن ملجم پس از قصاص توسط عبداللّه بن جعفر مُثله شد و جسد مثله شدهء او را مسلمانان در حصير كرده و به آتش كشيدند. (تاريخ طبرى , ج 6 ص 2689.اين در حالى است كه از پيامبر نقل شده كه . اين واقعه با وجود امام حسن و
پاسخ : مسعودى در مروج الذهب , ج 2 ص 426مى گويد: وقتى كه خواستند ابن ملجم را قصاص كنند,عبداللّه بن جعفر, داماد اميرالمؤمنين 7گفت : او را به من بسپاريد تا بلايى بر او وارد كنم كه دلم شفا يابد. ابن ملجم رابه عبداللّه بن جعفر دادند. او ابتدا دست هاو پاهاى ابن ملجم را قطع كرد و سپس ميله اى سرخ شده آهيخته درچشمان ابن ملجم كرد, سپس مردم خشمگين ابن ملجم را در حصير پيچيده و نفت بر او ريختند و او را آتش زدند.(1)مُثْله كردن در لغت به معناى عقوبت كردن است (2) و به اصطلاح عقوبت سختى كه عبرت ديگران باشد, مثل اين كه گوش و بينى او را ببرند.(3)پيامبر6در آداب جنگيدن به سربازان خود سفارش كرد و فرمود: .(4)اميرالمؤمنين 7به سربازانش در جنگ جمل فرمود: .(5)در جنگ صفين در ضمن سفارش هايش فرمود: .(6)هنگامى كه حضرت در حال احتضار بود, در ضمن وصيّت به فرزندانش به امام حسن 7فرمود: .(7)پس از شهادت اميرالمؤمنين مردم كوفه و خويشاوندان حضرت , در فقدان امامشان به شدّت غضبناك بودند واگر ابن ملجم به دست مردم مى افتاد, او را قطعه قطعه مى كردند و ديگر توجهى به سفارش امام و پيامبر نمى كردند. لذاامام حسن 7او را در اتاقى محبوس كرد و بعد از دفن اميرالمؤمنين و بر اساس وصيت پدرش , يك ضربت بر ابن ملجم زد. اين درحالى بود كه مردم كوفه براى قصاص در صحنه حاضر بودند. مردم بدن ابن ملجم را ربودند و او راقطعه قطعه كردند و سپس بدنش را به آتش كشيدند.(8)در اين گونه وقايع و در ميان احساسات شديد مردم , ديگر كار از دست امام 7خارج شده و غير قابل كنترل بود.به اضافهء اين كه امام حسن و امام حسين 8در مصيبت شديد بودند.(پـاورقى 1.منتهى الآمال , ج 1 ص 185(پـاورقى 2.المنجد.(پـاورقى 3.لغت نامهء دهخدا, ج 12 ص 17895(پـاورقى 4.بحارالاءنوار, ج 19 ص 179(پـاورقى 5.بحارالاءنوار, ج 32 ص 213(پـاورقى 6.همان , ص 563(پـاورقى 7.همان , ج 42 ص 256به نقل از نهج البلاغه . (پـاورقى 8.بحارالاءنوار, ج 42 ص 297
کد سوال : 50371
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : تزيين مساجد باعث كم شدن مقام معنوى آن نمى گردد؟ چرا بر ساده بودن مساجد تأكيد شده است ؟
پاسخ : تزيين مساجد اگر به معناى منظم و تميز بودن و زيبا سازى داخل مسجد باشد, اشكالى ندارد و از مقام معنوى آن نمى كاهد و با ساده بودن منافاتى ندارد, زيرا ساده بودن به معناى كثيف و نامنظم بودن نيست طلاكارى وتزيين مسجد به طلا و نقش و تصوير حيوانات و رنگارنگ كردن آن به طورى كه باعث غفلت نمازگزاران شود, جائزنيست . محقق در شرايع فرمود: . مرحوم صاحب جواهر مى فرمايد: .مرحوم محقّق ادلّه اى براى تحيم طلاكارى آورده , از جمله : پيامبر به عبداللّه بن مسعود فرمود: .(1)دليل هاى ديگر ايشان در حرمت تزيين به طلاكارى , اسراف بودن اين كار و بدعتبودن است , زيرا در زمان رسول خدا مسجدها را زينت نمى كردند. وقتى پيامبر وارد مسجد الحرام شد, دستور داد زيورها و نقش و نگارهايى را كه به كعبه بود برداشتند.(2)صاحب جواهر مى فرمايد: از اين دليل ها حرام بودن تزيين و نقش و نگار مسجد استفاده نمى شود, زيرا عثمان (خليفهء سوم ) مسجد را توسعه داد و ديوارهايش را با سنگ هاى منقوش بالا برد و ستون هاى مسجد را از سنگ هامنقوش قرار داد و اميرالمؤمنين 7او را منع نكرد. نيز از امام كاظم 7دربارهء مسجدى كه ديوار طرف قبلهء آن راگچكارى يا رنگ كارى مى كنند, سؤال شد, حضرت فرمود: اشكالى ندارد.() و اسراف يا بدعت بودن قابل قبول (پـاورقى 3.همان , ص 91 به نقل از وسائل , باب 15 از ابواب احكام مساجد.نيست و مخدوش است .(3)بهتر است مساجد ساده و تميز و نظيف و زيبا باشد. نقش و نگار يا طلاكارى در مسجد مذموم مى باشد و از شأن مسجد به دور است , ولى مقام معنوى مسجد كم نمى شود گرچه ممكن است توجه نمازگزاران را از خدا و از نمازبكاهد و باعث كم شدن ثواب نماز شود.(پـاورقى 1.جواهر الكلام , ج 14 ص 89 به نقل از مكارم الاخلاق , ج 2 ص 344(پـاورقى 2.همان , ص 89(پـاورقى 3.همان , ص 91
کد سوال : 50372
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا امامان معصوم : اشاره اى به آرامگاه حضرت زهرا3داشته اند؟
پاسخ : بزنطى از امام رضا7سؤال كرد: قبر فاطمه 3كجاست ؟ حضرت فرمود: .(1)ًامام صادق 7فرمود كه پيامبر6فرمود: , زيرا قبر فاطمه بين قبر و منبر پيامبر قرار دارد و قبر حضرت از باغ هاى بهشت است .(2)باز امام صادق 7فرمود: .(3)شيخ صدوق در من لا يحضره الفقيه فرمود: .(4)از امام على النقى 7نقل شده كه فرمود: .(5)(پـاورقى 1.بحارالانوار, ج 100 ص 191(پـاورقى 2.همان , ص 192(پـاورقى 3.همان , ص 194(پـاورقى 4.همان , ص 196 به نقل از من لا يحضره الفقيه , ج 2 ص 341(پـاورقى 5.همان , ص 198 به نقل از الاقبال , ص 98
کد سوال : 50373
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا قرائت سورهء نجم در نماز موجب بطلان نماز مى گردد؟ آيا دليل بر آن از روايات هست ؟
پاسخ : فتاواى علما و فقهاى عظام نمى تواند بدون دليل باشد. بايد براى هر فتوايى كه مى دهند, حجت ودليلى داشته باشند. دربارهء خواندن سوره هاى عزايم (سوره هايى كه آيهء سجدهء واجب در آن ها است ) در نماز رواياتى وارد شده كه خواندن آن ها در نماز ممنوع است . روايت زرارة از امام باقر7يا امام صادق 7 .(1)ًدر روايت ديگر فرمود: .(2)بنابراين از خواندن سوره هايى كه سجدهء واجب دارد, در نماز نهى شده است و نهى در عبادات يا نهى در اجزاى عبادات موجب فساد عبادت مى شود. بحثى در علم اصول هست به اين عنوان كه : نهى مولوى در عبادات علامت تنفرمولى از آن است و تنفر در عبادت با عباديّت آن سازش ندارد. به عبارت ديگر: محبوب مولا نيست . بنابراين باطل است .بر اساس روايت قرب الاسناد از امام موسى بن جعفر7 .(3)ًچون احتمال دارد اين ورايت تقية صادر شده باشد, برخى از فقهاى عظام احتياط كرده و فرموده اند: اگر سوره ءسجده واجب را در نماز خواند, در بين نماز سجده كند و بقيهء نماز را تكميل كند و دوباره نمازش را اعاده نمايد.(4)فتواى اكثر فقها چنين است : اگر در نماز يكى از چهار سوره اى را كه آيهء سجدهء واجب دارد, عمداً بخواند, نمازش باطل است . اگر سهواً بخواند, تا قبل از رسيدن به آيهء سجده بايد آن را رها كند و سورهء ديگرى شروع كند. اگر بعد ازخواندن آيهء سجده متوجه شد, بايد با اشاره سجده كند و نمازش را كامل كند.(5)(پـاورقى 1.وسائل الشيعه , ج 4 ص 779 باب 40 از ابواب قرائت در نماز.(پـاورقى 2.همان .(پـاورقى 3.همان , ص ص 780(پـاورقى 4.توضيح المسائل مراجع , ج 1 مسئله 983(پـاورقى 5.همان , مسئله 983و 984