• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 50314
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در احتجاج ضمن يك حديث طولانى از سعد بن عبداللّه اشعرى (ره ) در داستان شرفيابى او حضورحضرت مهدى 7و پرسش هاى وى از ايشان مى گويد: عرض كردم : به من گزارش بده از تأويل كهيعص . فرمود: رمز كربلا و رمز هلاكت عترت و رمز يزيد و رمز عطش و رمز صبر امام حسين 7ى باشد
پاسخ : اوّلا سند حديث مخدوش است , چون رجال اين سند يا مجهول الحال اند و يا مهمل و نامى از آن ها دركتاب هاى رجالى ذكر نشده است . متن حديث هم متضمّن عچجايب و غرائب است كه صدور آن ها از معصوم :بعيد به نظر مى رسد. مضافاً بر اين كه واسطهء بين صدوق 7و سعد بن عبداللّه در جميع كتاب هاى صدوق يك واسطه يا دو واسطه بيشتر نبوده است , ولى در اين حديث پنج واسطه است .(1) محمد بن بحر شيبانى كه يكى از راويان اين حديث است , معروف به غلوّ است .(2) احمد بن مسرور نيز مدحى درباره اش وارد نشده است .(3)آيت اللّه خويى در معجم رجال الحديث سند اين روايت را ضعيف مى داند و مى فرمايد: 1 در اين روايت از يك طرف آمده است كه امام عسكرى 7وقتى مشغول نوشتن مى شد, فرزند كوچكش مانع نوشتن مى شد و حضرت به جهت اين كه فرزندش مانع نشود, انار طلايى كه نزدش بود, به جاى ديگر مى انداخت تاكودكش به آن مشغول شود, كه اين كارها از حضرت مهدى كه به مسائل مشكل علم دارد, بعيد است .2 دومين مطلبى كه در اين حديث مورد مناقشه است , اين كه نقل مى كند احمد بن اسحاق در شهر حلوان فوت كرد و خادم امام عسكرى به نام كافور الخادم براى غسل دادن و كفن كردن احمد بن اسحاق به آن جا آمد, در حالى كه احمد بن اسحاق بعد از شهادت امام عسكرى 7فوت كرد>.(4)ايشان در جاى ديگر فرموده است : طريق شيخ طوسى به احمد بن اسحاق قمى ضعيف است , چون واسطهء آن احمد بن محمد بن يحيى العطار است و طريق صدوق نيز به ايشان مجهول است .(5) (طريق يعنى سلسله سند)تا اين جا دربارهء سند حديث مذكور بود كه در كتاب احتجاج و اكمال الدين و بعضى ديگر از كتب روايى بود.بر فرض قبول سند حديث , نكاتى دربارهء متن حديث و صدور اين گونه احاديث از معصومان : قابل توجه است : 1 در برخى متون روايى مشاهده مى شود كه مقصود امامان معصوم : از بيان بعضى مطالب , رسيدن به هدف يااهداف مهمى بوده است , مثلاً توجيه و توجه مردم به بحث ولايت اميرالمؤمنين 7و ائمهء بعد از او و مسئلهء غصب حكومت و شهادت امام حسين 7و توجه مردم به حضرت . امامان با اندك بهانه اى اين گونه بحث ها را پيش مى كشيدند, تا اين مطالب را در جامعه گسترش بدهند و مردم را با واقعيت تشيع آشنا سازند يا لااقل حقيقت تشيع ومعارف آن در لابه لاى افكار مخالفان گم نشود و از بين نرود, مخصوصاً در مناطقى كه محلّ زندگى امامان : بوده است , مناطقى سنّى نشين بوده و برخى مردميا بيش تر آنان با عقيدهء شيعه و پيروان اهل بيت : مخالف بودند.همين طور حكّام و خلفا با تفكّر شيعى مخالف بودند. از اين رو امامان از هر فرصتى استفاده مى كردند تا اهداف عالى شيعه و اسلام زنده بماند. نيز در تفسير بعضى آيات , آن را بر امامان يا بر وقايعى كه بر سر آنان آمده است , تطبيق مى كردند, نه از باب اين كه بلكه از باب استفاده از مضامينى كه قابليت و زمينهء اين گونه برداشت را دراد. اين كار براى اهداف مهم تر و عالى تر بوده است .آنان كه مى گفتند و هدف وسيله را توجيه مى كند, مى خواستند از راه دروغ , قتل , غارت و فساد به اهداف خودبرسند. اما اين روش از ديدگاه شيعه محكوم است . از راه هايى كه غير مشروع نيست و قابل توجيه است , رسيدن به اهداف عالى بى اشكال است . بنابراين بر فرض قبلو سند, اين گونه احاديث قابل توجيه است و صدور آن ها از امامان خلاف واقعيت و دروغ نيست . در اين جا كه امام 7 را به معناى كربلا و را به معناى هلاكت و... تفسيرمى كند, بيان بيان واقعيتى كرده در واقعهء كربلا را در اذهان زنده كرده است . 2 علامهء طباطبايى اين حديث را در قيل آيه نيآورده است و بيش تر در تفسيرهيا قديمى مانند منهاج الصادقين و تفسير صافى آورده اند. آنان هم به صورت احتمال ذكر كرده و روايات ديگر را نيز نقل كرده اند, مانند روايت اميرالمؤمنين 7كه در دعايش فرمود: و يا در روايت ديگر از امام صادق 7آمده است : . در اين روايت امام صادق 7 را بر صفات خداتطبيق مى كند و اميرالمؤمنين هم را منادى قرار داده است .(6)3 تفسير حقيقى حروف مقطعهء قرآن را كه در اول بعضى سوره ها آمده , كسى نمى داند و به طور سربسته و مجمل گفته اند اين حروف رمزى است بين خداو پيامبر6و معناى آن ها در آينده روشن خواهد شد.(پـاورقى 1.پاورقى اكمال الدين , ص 454 پاورقى بحارالانوار, ج 52 ص 78(پـاورقى 2.بحارالانوار, ج 52 ص 78 بهنقل از قاموس الرجال , ج 4 ص 339و معجم رجال الحديث , ج 15 ص 122(پـاورقى 3.آيت اللّه خوئى , معجم رجال الحديث , ج 2 ص 338(پـاورقى 4.معجم الرجال الحديث , ج 8 ص 77 كمال الدين , ص 465(پـاورقى 5.همان , ج 2 ص 50(پـاورقى 6.الميزان , ج 14 ص 21 تفسير صافى , ج 3 ص 273
کد سوال : 50315
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا مراد از آيهء 15سورهء احقاف , تولد حضرت يحيى و حضرت حسين 7مى باشد؟ در موردحضرت عيسى 7كه گفته مى شود زمان آبستنى مريم حدود نه ساعت بوده , چگونه بوده است ؟ آيا به جز حسين 7 يحيى 7كسى بوده كه شش ماهه به دنيا آمده باشد؟ اين كه گفته مى شود فاصلهء تولد امام
پاسخ : دربارهء مدت زمان حمل حضرت مريم به عيسى اقوال متعددى وجود دارد: يك ساعت , نُه ساعت ,شش ماه و هشت ماه نقل شده است .(1) مدت حمل حضرت يحيى نيز شش ماه بوده است . نيز مدت حمل امام حسين 7شش ماه بوده است .(2)اگر مدت حمل حضر عيسى يك يا نُه ساعت باشد, بايد گفت اين گونه حمل به جز معجزه وجه ديگرى ندارد,همان طور كه خلقت حضرت عيسى بدون پدر معجزه بود.اما آيا به جز امام حسين 6و حضرت يحيى 7شخص ديگرى بوده كه شش ماهه متولد شده باشد؟ درروايت آمده است : در زمان عمر از زنى بچه اى شش ماهه متولد شد. عمر گفت : حكم او سنگسار است . على 7رمود: مگر قرآن نخوانده اى كه مى فرمايد: و در آيه ديگر فرموده : . اگر دو سال از سى ماه كم كنيم ,شش ماه مى ماند كه اقلّ مدت حمل است . بنابراين نمى توان گفت اين زن زناكار بوده است .(3)شبيه اين قضيه در زمان عثمان نيز نقل شده كه باز اميرالمؤمنين 7به همان شكل براى خليفه استدلال كرد.(4) همين طور در مورد حضرت عيسى 7نقل شده كه شش ماهه متولد شد.(5)بنابراين در بين زنان حامله امكان اين كه بچه اى شش ماهه متولد شود, وجود دارد, كه سه مورد در تاريخ ذكركرديم كه واقع شده است , ولى غالباً يا به طور كلّى بچه هايى كه شش ماهه متولد مى شدند مرده اند, غير از حضرت عيسى و حضرت امام حسين 7كه در روايت آمده : اين دو شش ماهه متولد شدند, ولى زنده ماندند و بزرگ شدند.(6) همين طور حضرت يحيى زنده ماند. اما اين كه حضرت زهرا3پس از يك طهر از تولد امام حسن 7به امام حسين 7حامله شد, مورخان نوشته اند: بعد از تولد امام حسن , مدت پنجاه روز تا حمل حسين فاصله شد و مدت حمل را شش ماه ذكر كرده اند.(7)در روايتى از امام صادق 7آجمده است كه فاصلهء انعقاد نطفه بين حسن و حسين 8يك طُهْر بود و فاصلهء بين تولّد امام حسين و حسين 8شش ماه و ده روز بود.(8)آيهء (9) درباره امام حسين 7و حضرت عيسى 7نازل نشده , بلكه بر امام حسين 7تطبيق شده است . علامهء طباطبايى مى فرمايد:رواياتى كه دربارهء اين آيه وارد شده است , اين آيه را بر امام حسين 7تطبيق داده است , كه به اصطلاح علم تفسير به آن جرى و تطبيق مى گويند.(10)بنابراين كه مدت حمل امام حسين 7شش ماه و اندى باشد و زمان تولّد امام حسن 7نيمهء ماه مبارك رمضان باشد, بايد زمان تولّد امام حسين در ربيع الاوّل باشد, نه سوم شعبان .(پـاورقى 1.بحارالانوار, ج 14 ص 225(پـاورقى 2.همان , ص 179 تفسير صافى , ج 5 ص 15 بحارالانوار, ج 23 ص 273(پـاورقى 3.الميزان , ج 18 ص 207 به نقل از الدر المنثور.(پـاورقى 4.همان .(پـاورقى 5.بحارالانوار, ج 14 ص 207 تفسير صافى , ج 5 ص 14 به نقل از كافى .(پـاورقى 6.بحارالانوار, ج 43 ص 253و 245(پـاورقى 7.حسين عمادزاده , چهارده معصم , ص 612(پـاورقى 8.بحارالانوار, ج 43 ص 258(پـاورقى 9.احقاف (46 آيهء 15(پـاورقى 10.الميزان , ج 18 ص 208
کد سوال : 50316
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا گفتن تكبير به ميزان بسيار در نماز موجب بطلان آن نمى شود, چنان كه از پيامبر نقل شده كه براى اين كه حسين 7بتواند تكبير بگويد, هفت مرتبه تكبير را تكرار كرد و اين عمل سنّت شد. آيا اصل مطلب صحيح است ؟ حكم تكرار تكبير چيست ؟
پاسخ : تكبير از بهترين ذكرها محسوب مى شود و گفتن آن در نماز نه به قصد ورود اشكالى ندارد و ضررى به نماز نمى زند. مضافاً بر اين كه در مورد تكبير گفتن در ابتداى نماز قبل از تكبيرة الاحرام يا بعد از تكبيرة الاحرام رواياتى وارد شده است .زراره مى گويد: امام باقر7را ديدم كه هنگام تكبيرة الاحرام هفت مرتبه پشت سر هم اللّه اكبر گفت .(1)اگر پيامبر6بر اساس روايت امام صادق 7هفت مرتبه تكبير گفت , تا حسين 7بتواند تكبير بگويد,(2) از اين باب بوده است كه تكرّر اللّه اكبر در نماز يا قبل از نماز اشكالى ندارد و سنت شدن فقط در تعداد آن است , نه دراصل تكبير; يعنى اين كه هفت مرتبه تكبير گفته شود, سنّت شده است .صاحب شرايع فرمود: بايد يكى از تكبيرات را تكبيرة الاحرام حساب كند و بقيه را تكبير استحبابى بداند.(3)از طرفى سنّت تكرار تكبير منحصر به هفت عدد نيست , بلكه سه يا پنج يا هفت مرتبه ذكر شده است , همان طوركه در روايت امام صادق 7ذكر شد.(4)بنابراين پيامبر6به خاطر يادگرفتن حسين 7تكبيرها را تكرار كرد, كه در وسائل دو روايت با دو سلسله سند از امام باقر7و امام صادق 7نقل شده است .تكبيرة الاحرام (تكبير افتتاح نماز) يكى بيش نيست , ولى مستحب است بعد از تكبيرة الاحرام يا قبل از آن دو ياچهار و يا شش مرتبه تكبير استحبابى گفته شود. گفتن تكبيرهاى استحبابى ضررى به نماز نمى زند. حتى گفتن تكبيربيش از مقدار مذكور نه به قصد ورود اشكالى ندارد.در عروة الوثقى آمده : مستحب است غير از تكبيرة الاحرام شش تكبير بگويد كه مجموع 7عدد شود يا سه عددنيز جائز است و احوط اين است كه تكبير آخرى را تكبيرة الاحرام حساب كند.(5)(پـاورقى 1.وسائل الشيعه , ج 4 ص 721(پـاورقى 2.همان .(پـاورقى 3.جواهر الكلام , ج 9 ص 213(پـاورقى 4.وسائل الشيعه , ج 4 ص 321(پـاورقى 5.عروة الوثقى , تكبيرة الاحرام , مسئلهء 10
کد سوال : 50317
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر دخترى به جهتى بكارت خود را از دست داد, آيا اذن ولىّ ساقط مى شود؟ مثلاً اگر دخترى بر اثرورزش يا بيمارى يا حادثه اى , بكار او زائل شد, در ازدواج باز اذن ولى شرط است ؟ اگر دخترى به دروغ ادعا كند كه بكارت او با زنا يا به جهت ديگر ازاله شده و اختيار ازدوا
پاسخ : از روايات وارده در باب 9از ابواب عقد نكاح و اولياء العقد, كتاب وسائل , استفاده مى شود دخترى كه بكارت دارد, يعنى هنوز ازدواج نكرده است , بدون اذن ولى اش ازدواج نكند.دربارهء دخترى كه هنوز ازدواج نكرده , ولى بكارتش به جهتى زائل شده , دو قول است : 1 بر اسا نصوص وارده , ديگر دختر, بكر نيست . بنابراين اذن ولى شرط نيست .2 مقصود از زنى است كه بكارتش با ازدواج از بين رفته , نه با زنا و ورزش و غيره . بنابراين اذن ولّى رالازم دارند. احوط همين قول است .(1)بعضى از فقها فرموده اند: غير باكره در صورتى كه بكارتش به سبب شوهر كردن از بين رفته باشد, اجازهء پدر وجدّ پدرى لازم نيست .(2) مفهوم جمله اين است كه اگر بكارت به اسباب ديگرى زائل شده باشد, اجازه لازم است .بعضى ديگر از فقها فرموده اند: اگر بكارت دختر با زنا از بين رفته , اذن پدر شرط نيست .(3)ولى اگر دخترى به دروغ ادعا كند كه بكارتش به واسطهء زنا زائل شده است , نمى تواند بدون اجازهء ولى ازدواج كند, مگر اين كه شوهرى مناسب براى او پيدا شده و پدر و مادر دختر از ازدواج ممانعت مى كنند, در صورتى كه ازدواج به صلاح او است , كه در اين صورت اجازهء پدر شرط نيست .(پـاورقى 1.جواهر الكلام , ج 29 ص 205(پـاورقى 2.آيت اللّه بهجت , توضيح المسائل .(پـاورقى 3. آيت اللّه تبريزى , استفتائات جديد, ص 330 آيت اللّه فاضل لنكرانى , جامع المسائل , ج 1 ص 407 عروة الوثقى , اولياء عقد, مسئلهء 2
کد سوال : 50318
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا پيروان زردشت كه آتش پرست هستند, در قيامت معذّب خواهند بود؟
پاسخ : بر اساسآيه( الآخرة من الخاسرين > دين واقعى اسلام است و هر كس غير از اسلام دين ديگرى را بپذيرد, در آخرت از زيانكاران خواهد بود. اسلام به معناى دين واقعى و حقيقى استكه از آدم تا خاتم هر پيامبرى به آن دعوت كرده است .به اين معنا مردمى كه در زمان هر پيامبرى بوده اند, بايد اسلام را مى پذيرفتند و در زمان ما با آمدن پيامبر اسلام ,پذيرفتن اديان سابق قابل قبول نيست و اسلام واقعى از زمان پيامبر تا كنون و تا بر پايى قيامت , اعتقاد و اطاعت وفرمانبردارى از اين دين است . اللّه و آخرين پيامبر است >.بنابراين پيروان اديان سابق اگر بدون تفحص و تحقيق ازدين اسلام , پيروى كوركورانه از دين خود بنمايند, عقلاًمعذور نخواهند بود و بايد در روز قيامت جوابگو باشند. اگر تحقيق و تفحّص كردند و عناد و لجاجتى نداشتند و به حقانيّت دين خودشان يقين كردند, اگر از دين خودشان پيروى كرده و به وظايف خود عمل كرده باشند, معذورخواهند بود و خداوند آن ها را عذاب نخواهد كرد: عذاب نمى كنيم >.اين قاعدهء كلّى در تمامى پيروان اديان سابق است . چه آن دين ها دين واقعى و الهى باشند و چه دين واقعى نباشند, ولى پيروان آن دين ها به هر دليلى معتقد به حقانيت دين خود بوده اند. آنچه در اين امر مهم است , يكى تحقيق و تفحّص از اديان ديگر, دوم عدم لجاجت و تعصبات بى جا است , به طورى كه اگر به حق دست يافت آن را بپذيرد.
کد سوال : 50319
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : زن بدكاره اى بر اثر توبهء واقعى آمرزيده شده و اهل بهشت مى شود, اما مردهايى كه به وسيله ءاو به گناه افتاده اند, چه مى شوند؟ آيا آن ها گناهكار واقعى هستند؟
پاسخ : اولاً ساختن آن حرام است ,ولى اگر كسى اين كار را انجام داد, نصبت آن در ميادين و نگه دارى آن اشكالى ندارد و حرام نيست . ثانياً بنابر قول به حرمت نگهدارى آن بايد عرض كنيم : اسلام با هر كار و با هر چيزى كه فايدهء عقلايى برآن مترتب نباشد و باعث مشغول شدن افكار انسان ها شود و ذهن ها را از هدف اصلى زندگى بازدارد, مخالف است , مثلاً ساختن قبر چه فايدهء عقلايى دارد يا ساختن مجسمهء شخصيت ها چه فايده اى بر آن مترتب است ؟ اينكه گفتيد ياد آن ها زنده مى شود, زنده شدن ياد و خاطرهء آن ها فقط به ساختن و نصب مجمسه نيست , بلكه با خواندن كتاب هاى آنان و با استفاده از نظريات علمى آنان , فايدهء عقلايى و معقول حاصل مى شود.(پـاورقى 1.توضيح المسائل مراجع , ج 2 ص 213 آيت اللّه فاضل , جامع المسائل , ج 2 ص 757(پـاورقى 2.آيت اللّه صانعى , مجمع المسائل , ج 1 ص 301(پـاورقى 3.همان .(پـاورقى 4.جواهر الكلام , ج 22 ص 42(پـاورقى 5.وسائل الشيعه , ج 3 باب 3ازابواب مساكن .(پـاورقى 6.همان .(پـاورقى 7.جواهر الكلام , ج 22 ص 44(پـاورقى 8.همان .
کد سوال : 50320
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا امام رضا را ضامن آهو مى دانند؟
پاسخ : در تاريخ آمده است كه حاكم رازى صاحب ابوجعفر عتبى مى گويد: ابوجعفر مرا به جهت كارى به سوى ابو منصور بن عبدالرزاق فرستاد. هنگامى كه روز پنج شنبه شد, از او خواستم كه به زيارت قبر مطهرامام رضا7بروم . ابومنصور به من گفت : مى خواهى معجزه اى از صاحب اين قبر برايت بگويم ؟ من در ايام جوانى ,دشمن صاحب اين قبر بودم و همواره به زوّار و كسانى كه به زيارت آن حضرت مى آمدند, ظلم مى كردم و اموال آنان را به غارت مى بردم . روزى براى صيد بيرون رفتم . آهويى را ديدم . سگ شكارى را روانه كردم تا آن را صيد كند. آن را دنبال كرد تا به ديوار قبر رسيد. سگ شكارى , ديگر جلوتر نرفت . دوباره آهو به طرف ديگر فرار كرد. سگ شكارى آن را دنبال كرد. دوباره آهو به آن ديوار پناهنده شد و وقتى پناهنده شد, سگ جلوتر نرفت . همينطور چندنوبت اين عمل تكرار شد تا بالاخره آهو به داخل يكى از اتاق هاى قبر امام رضا7پناهنده شد. من وارد صحن وچهار ديواره اى كه قبر امام رضا وسط آن قرار داشت شدم . از ابونصر مقرى سؤال كردم : آهويى كه به اينجا وارد شد,كجا رفت ؟ گفت : من آن را نديدم . خودم وارد آن جا شدم . جاى پا و آثار آهو را در آن جا ديدم , اما آهو را نيافتم . بعداز ديدن اين واقعه نذر كردم هرگز متعرّض زوّار اين قبر نشوم , بلكه آنان را كمك كنم . هرگاه مشكلى برايم پيش مى آمد, متوسل به اين قبر مى شدم و به حاجتم مى رسيدم . از خدا خواستم كه پسرى به من عطا كند, خداوند به بركت صاحب اين قبر به من عطا كرد. دوباره از خدا پسرى خواستم , كه حاجتم روا شد.(1)اما آن چه كه در ذهن ها در مورد ضامن آهو هست كه شخص امام رضا7ضامن آهويى شد تا برود و بچه اش راشير دهد و برگردد, در جايى يافت نشد, اما ضمانت آهو به همان نحو كه در ذهن هاى ما است , از معجزات حضرت محمد6نقل شده است كه در منتهى الآمال , ج 1 در باب معجزات رسول خدا6آمده است .(پـاورقى 1.بحارالانوار, ج 49 ص 333 به نقل از عيون اخبارالرضا7 ج 2 ص 285
کد سوال : 50321
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : شنيده ايم كه حضرت محمد6سايه نداشت . آيا به راستى چنين است ؟
پاسخ : دربارهء اولين ميوه و اولين حيوان خلق شده , به مطلبى از روايات دست نيافتيم .فقط در مورد اولين درختى كه خلق شده , آمده است : روى زمين سبز شد, درخت خرما بود>. در برخى روايات آمده است : اولين درختى كه روييده شد, درخت زيتون بود.(1)بنابراين اولين ميوه خرما يا زيتون خواهد بود.(پـاورقى 1.همان , ج 10 ص 10
کد سوال : 50322
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با وجود اختلاف نظر در فتواهاى مراجع تقليد اگر فتواى مجتهد و مرجع تقليد انسان اشتباه باشد,تكليف مقلّد چيست و نزد حق تعالى كدام يك گناهكارند; مرجع يا مقلّد؟
پاسخ : هر مجتهدى كه صاحب نظريه و فتوا است , با استناد به قرآن و احاديث و عقل و اجماع , فتوا مى دهد ودر رسالهء عمليهء خود مى نويسد: او تمام جِدّ و كوشش خود را در بدست آوردن حكم خدا كرده ; يعنى حجّت نزد اوتمام است . مانند پزشكى كه با آزمايش ها و معاينه ها دارويى رابراى بيمار تجويز كرده حال اگر بر خلاف واقع درآمدو نتيجه نداد, پزشك نزد عقلا معذور است و كسى متعرض او نمى شود, زيرا پزشك بر اساس معاينات و آزمايش وعكس , دارو تجويز كرده است . مجتهد نيز چنين است . اگر احياناً معلوم شد كه فتوايش درست نبوده , نه مجتهدگناهكار است و نه مقلدان او. آيا هر چه مجتهد, اجتهاد مى كند, نظر او درست و صحيح است و هيچگاه به خطانمى رود يا ممكن است اشتباه كند؟ گروهى از اهل سنت بر اين مبنا هستند كه مجتهد خطا نمى كند. اين گروه را مى نامند; يعنى مى گويند:مجتهد و صاحب نظر در مسائل دينى و شرعى , به هر نتيجه اى رسيد, نظر او عين حيقيت و صواب است .در مقابل اين گروه , عده اى مى گويند: ممكن است مجتهد خطا و اشتباه كند. به اين گونه مى گويند.عالمان شيعه بر اين عقيده اند. آنان مى گويند: مجتهد ممكن است اشتباه كند, ولى اگر بر اساس قواعد و اصول عمل كرده باشد, گناهكار نيست و معذور است . شهيد مطهرى مى فرمايد: متكلمين شيعه مى گويند: ما مخطئه هستيم . آنان معتقد بودند كه متن واقعى اسلام (حكم واقعى اللّه ) يك چيز بيشتر نيست . ما كه استنباط مى كنيم , ممكن است استنباط ما صحيح و مطابق با واقع باشد وممكن است خطا و اشتباه باشد. اجتهاد مجتهد ممكن است صحيح باشد, ممكن است غلط باشد. مى گفتند پيغمبر هم فرموده است : .(1)باز در اين جا بحث ديگرى است به نام ; يعنى باتغيير فتواى مجتهد يا با عوض كردن مرجع تقليد يا بافوت مرجع تقليد و تقليد از مرجعى كه فتواى او بر خلاف فتواى مرجع قبلى است , آيا اعمال سابق او مجزى وصحيح است يا بايد آن ها را دوباره انجام دهد؟ نظريات فقها در بحث اين است كه اعمال سابق كه مقلد انجام داده , صحيح است و نيازى به اعادهء آن ها نيست , مگر مواردى كه دليل بر اعادهء آن ها باشد.(2)(پـاورقى 1.شهيد مطهرى , اسلام و مقتضيات زمان , ج 2 ص 72(پـاورقى 2.التنقيح , ج 1 ص 52 با تلخيص , تقريرات درس خارج آيت اللّه خويى (ره ).
کد سوال : 50323
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : راجع به اصلاحات سوسياليست و كمونيست و امپرياليست شرح دهيد. ايران چه نوع حكومتى راقبول دارد؟
پاسخ : سوسياليسم يا جامعه باورى از واژهء سوسيال به معناى اجتماعى در زبان فرانسه گرفته شده است وتعريف معمول اين اصطلاح در واژثه نامه ها چنين است : .مهم ترين عنصر مشترك نظريه هاى سوسياليست تكيه بر برترى جامعه وسود همگانى بر فرد وبر سود فردى است .(1)كمونيسم از ريشهء لاتينى به معناى گرفته شده و دسته اى از ايده هاى اجتماعى است كه غايت آن مالكيت اشتراكى همهء دارايى ها است . بدين ترتيب مراد از كمونيسم نظام اقتصادى , جامعه هاى ابتدايى است كه گويا در آن ها منابع اساسى اقتصادى مانند زمين , آب و غيره به تمامى جامعه تعلق داشته است , نه به افراد وخانواده ها.كمونيسم جديد با عقيدهء و مفهوم جامعهء بى طبقه كه بر اساس مالكيت اشتراكىِ وسائل توليد قراردارد, مربوط است . به عقيدهء كمونيست ها كمونيست عبارت است از يا مى گويند: .(2)امپرياليسم عنوانى است براى قدرتى كه بيرون از حوزهء ملّى خود به تصرّف سرزمين هاى ديگر بپردازد و مردم آن سرزمين هارا به زور وادار به فرمانبردارى از خود كند و از منابع اقتصادى ومالى و انسانى آن ها به سود خودبهره بردارى كند.انگليسى ها و امپرياليست هاى اروپايى ادعا مى كردند هدفشان گسترش تمدن و رساندن دستاوردهاى آن به مردمان داراى نژاد و فرهنگ پست تر و پايين تر است . اما در بنياد اعتقاد بر برترى نژادى سفيد پوستان بر ديگران داشتند. پس از جنگ جهانى اول ايدئولوژى امپرياليسم در ايده ئولوژى هاى فاشيسم و نازيسم به كمال خود رسيد.اين طرز فكر آنان باعث مستعمره كردن كشورهاى ضعيف و كوچك شد.(3)حكومت ايران نه مانند رژيم هاى سرمايه دارى است و نه مانند رژيم هاى كمونيستى . نه الغاى مالكيت از افرادجامعه مى كند و نه سرمايه دارى مطلق است . حكومت اسلامى , با سرمايه هاى باد آورده و سرمايه هايى كه از راه هاى حرام به دست بيآيد يا از راه حق كشى و ظلم به كارگران مخالف است .(پـاورقى 1.داريوش آشورى , دانشنامهء سياسى , ص 204 با تلخيص .(پـاورقى 2.همان , ص 261 با تلخيص .(پـاورقى 3.همان , ص 37 با تلخيص .