کد سوال : 50224
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : وقتى كه انسان مى خواهد مراسم جشنى را بگيرد, چگونه بايد اين مراسم را بگيرد كه اسلام از آن ايراد نگيرد؟
پاسخ : از ديدگاه اسلام انواع جشن ها و شادى ها حلال است , مگر مورادى كه در آن ها موسيقى هاى شهوت برانگيز و هيجان زا و ترانه هاى مبتذل وجود داشته باشد, ولى آوازهاى زيباى موسيقى غير مطرب و خواندن شعرهاى خوب و شوخى هاى مفيد و طر دستى هاى جالب و ذكر صلوات و درود بر محمد و آل محمد و دعا براى شركت كنندگان مورد تأييد است و اشكال شرعى ندارد.
کد سوال : 50225
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نظر مراجع در مورد موسيقى چيست ؟ آيا موسيقى هاى سريال امام على 7و ولايت عشق اشكال شرعى دارد؟
پاسخ : به نظر مراجع عظام تقليد موسيقى مطرب كه مناسب مجالس لهو و لعب و عياشى است , حرام است .بقيهء موسيقى ها اشكالى ندارد(1). موسيقى هاى سريال امام على 7و ولايت عشق اشكالى ندارد, ولى به فتواى آيت اللّه گلپايگانى و آيت اللّه صافى هر گونه موسيقى حرام است .(2)(پـاورقى 1.آيت اللّه فاضل , جامع المسائل , ج 1 ص 254 آيت اللّه مكارم , استفتائات جديد, ص 145(پـاورقى 2.آيت اللّه صافى , جامع الاحكام , ج 1 ص 293
کد سوال : 50226
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نظر مراجع عظام در مورد دست زدن در ميلاد امامان : چيست ؟
پاسخ : دست زدن اگر به نحو غنايى و لهوى نباشد, اشكال ندارد, مثل دست زدن براى تشويق كسى .(1)دست زدن اگر با امور حرام ديگرى همراه نباشد, حرام نيست , ولى در مساجد و حسينيه ها از آن پرهيز شود.(2)(پـاورقى 1.احكام روابط زن و مرد, ص 140 استفتاء از امام و آيت اللّه اراكى و آيت اللّه گلپايگانى .(پـاورقى 2.آيت اللّه مكارم , استفتاءات جديد, ص 149 آيت اللّه صانعى , مجمع المسائل , ج 1 ص 298
کد سوال : 50227
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : من زنى بخيل هستم و در عذابى بزرگ به سر مى برم , خواهشمندم بر اساس دستورات اسلام درمان دردمرا بيان فرماييد تا من از اين رنج و ناراحتى نجات پيدا كنم .
پاسخ : بخل عبارت است از امساك كردن درمقامى كه بايد بذل كرد و ندادن آنچه را كه بايد داد و آن تفريط است است و افراطِ آن اسراف است كه عبارت است ازخرج كردن آنچه نبايد خرج كرد و اين دو طرف مذموم است و وسط آن ها كه صفت جود و سخاوت بوده باشدپسنديده و محمود است و صفت بخل نتيجهء محبت دنيا و ثمرهء آن است و اين از جمله صفات خبيثه و اخلاق رذيله است .() نعمت ها و مواهبى كه پروردگار در اختيار انسان ها گذاشته , در بسيارى از موارد, بيش از نياز آن ها است , به (پـاورقى 1.ملا احمد نراقى , معراج السعادة, ص 309گونه اى كه مى توانند ديگران را نيز در آن سهيم كنند, بدون آن كه زيانى به زندگانى خودشان برسد, ولى گروهى به خاطر صفت رذيله از اين كار امتناع ورزيده و هيچ كس را در اين مواهب خدادادى سهيم نمى كنند. گاه نيز بانمايش ثروت و قدرت به محرومان نمك بر جراحات قلبشان پاشيده و گويى از اين كار زشت و غير انسانى خويش لذت مى برند. اگر نگاهى به جهان آفرينش بيندازيم , همه جا سخاوت و انفاق و بذل و بخشش را مشاهده مى كنيم .خورشيد دائم مى سوزد و بخشى از وجودش را تبديل به حرارت و نور مى كند و آن را به تمام منظومه شمسى مى رساند و با نور و گرماى خود به همهء مخلوقات زندگى مى بخشد. زمين با همهء مواهبى كه در دل دارد, از موادغذايى گرفته تا معادن گران بها و آب هاى زير زمينى , همه را رايگان در اختيار بشر نهاده و سخاوتمندانه انسان رايارى مى دهد. ساير موجودات جهان نيز هر كدام دست هاى سخاوتمند خود را به سوى انسان ها گشوده اند تاسخاوت خويش را نشان دهد. در وجود انسان نيز همين مسئله حكم فرما است . قلب , دستگاه تنفس , چشم , گوش وساير اعضاى بدن هيچ كدام تنهابراى خودشان كار نمى كنند و هرگز در خدمت به ساير اجزاى بدن نمى ورزندو سخاوتمندانه با ساير اعضاى بدن همكارى دارند. در جهانى كه همه جا حكم فرما است , آيا جايى براى انسان بخيل وجود دارد؟() قرآن كريم و روايات معتبر در مذمت بخل مطالب زيادى ذكر كرده اند كه به ذكر يك مورد(پـاورقى 1.آيت اللّه مكارم شيرازى , اخلاق در قرآن , ج 2 ص 354و 355از آن ها بسنده مى كنيم . قرآن كريم مى فرمايد: و لايحسبن الّذين يبخلون بماآتاهم اللّه من فضله هو خيراً لهم بل هوشرّ لهم سيطّوقون ما بخلوا به يوم القيامه و للّه ميراث السماوات و الارض واللّه بما تعملون خبير;() كسانى كه بخل (پـاورقى 2.آل عمران (3 آيهء 180مى ورزند و آن چه را كه خدا از فضل خويش به آنان داده , انفاق نمى كنند, گمان نكنند اين كار به سود آن ها است , بلكه براى آن ها شرّ است , به زودى در روز قيامت آن چه را نسبت به آن بخل ورزيدند, همانند طوقى به گردنشان مى افكنند و ميراث آسمان ها و زمين از آن خدا است و خداوند از آن چه انجام مى دهيد آگاه است >.رسول خدا6در حديثى مى فرمايند: () بخيل از خدا(پـاورقى 3.بحارالانوار, ج 73 ص 308دور است , از مردم نيز دور است و به آتش دوزخ نزديك است >.ريشهء اصلى اين رذيله اخلاقى مانند بسيارى از رذايل ديگر, ضعف مبانى ايمان و است . كسى كه خداوند را قادر بر همه چيز مى داند و معتقد است ريشهء تمام خيرات و بركات , ذات پاك حق تعالى است , بايد به طورقطع به وعده هاى الهى در مورد آثار مادى و معنوى (پـاورقى 4.آيت اللّه ناصر مكارم شيرازى , اخلاق در قرآن , ج 2 ص 376 همان , ص 377از نشانه هاى بخيل : 1 آوردن عذرهاى گوناگون , براى خوددارى از كمك به ديگران است . 2 پوشاندن نعمت هااز ديگر نشانه هاى افراد بخيل است . اين افراد به بهانه هاى مختلف سعى مى كنند نعمت هاى خدادادى شان را از ديدمردم دور نگه دارند, مبادا كسى را از آن ها تقاضايى كند. 3 نشانهء ديگر بخل آن است كه هرگاه در راه خدا چيزى راانفاق كنند, سخت ناراحت مى شود, گويى بار سنگين بر دوش او نهاده يا عزيزى از عزيزانش از دست رفته است .بخل مانند تمام صفات رذيله , داراى درجاتى است . بعضى از مراحل آن به قدرى ضعيف است كه ممكن است ازديد بسيارى از افراد, مخفى بماند و بعضى از مراحل آن به قدرى آشكار است كه هر كس آن را درك مى كند. بعضى نسبت به اموال خود بخيلند يعنى , حاضر نيستند كمترين بهره اى به ديگران برسانند. بعضى از آن هم فراتر رفته , نسبت به اموال مردم بخيلند, يعنى اگر ببينند كسى به ديگرى احسان قابل ملاحظه اى مى كند, ناراحت مى شوند. بعضى ديگراز آن نيز فراتر رفته , هرگاه ببينند ديگران اموالشان را براى خودشان به طور گسترده مصرف مى كنند, ناراحت مى شوند و اين بدترين و عجيب ترين نوع بخل است .آثار بخل : 1 بخيل زود دوستانش را از دست مى دهد و در زندگى در برابر انبوه مشكلات غريب و تنها مى ماند.2 بخيل هميشه زحمت مى كشد و ثمرهء كارش را وارثانش مى برند. در دنيا بر خود سخت مى گيرد و در آخرت نيز به خاطر اندوختن مال فراوان , گرفتاريش زياد است . 3 بخيل زندگى فقيرانه اى دارد; زيرا هنگامى كه بخل انسان شدت مى يابد, نسبت به خويشتن هم بخيل مى شود و آسايش زندگى اش از بين مى رود. 4 بخل موجب بدنامى وسوء شهرت و لعن و نفرين مردم مى شود. 5 بسيارى از رذايل اخلاقى مثل سو؟ ظن , حسد, ترس , قساوت قلب و ازدست دادن اخلاص از بخل نشأت مى گيرد.()(پـاورقى 1ً.آيت اللّه مكارم شيرازى , اخلاق در قرآن , ج 2 ص 378و 379با تلخيص .درمان بخل : مطلب عمده در درمان اين صفت قطع سبب آن است و سبب آن دوستى مال دنيا است و سبب دوستى مال يا محبت لذتهاى دنيوى است كه با مال مى توان به آن ها رسيد يا به جهت بلندى آرزوها (طول امل ) يا به جهت ذخيره كردن براى اولاد است .() تقويت ايمان و اعتقاد به تحقق وعده هاى الهى در خصوص آثار انفاق مى تواند(پـاورقى 2.ملا احمد نراقى , معراج السعاده , ص 314انسان را زودتر نجات دهد. انسان وقتى به مبارزه با اسباب بخل مى پردازد در مرحلهء اول بايد اين معرفت را پيدا كندكه هر چه مى بخشد و احسان مى كند در سراى ديگر چراغى براى خود روشن مى كند. شخص بخيل بايد از اموال خودببخشد اگر چه برايش در بدو امر سخت است , تا با تكرار اين كار عشق به مال در وجودش شكسته شود و به تدريج صفت سخاوت را در جان خويش بارور كند كه حد واسط بين بخل و اسراف است .()(پـاورقى 3.آيت اللّه مكارم شيرازى , اخلاق در قرآن , ج 2 ص 382
کد سوال : 50228
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا روح انسان از نظر علمثابت مى شود و آيا روح مستقل است؟
پاسخ : مهم ترين مسطله براى اثبات روح، استقلال و تجرد آن است. اما علمتوان تجزيه و تحليل و ورود به زواياى آن را ندارد، زيرا علم حاصل تجربياتى است.تجربياتى كه موجب كشف حقايق و اسرار جهان هستى مى شود. از دريافت و يا بازيافتمطالبى است كه به دنياى ديگر ارتباط ندارد و حال آن كه تجرد روح و عدم نيازش بهماده، خطّ بطلان روى فرضيه هايى مى كشد كه از راه تحصيل علوم-كه ازمكانيسم طبيعت خارج نيست-به دست مى ايد. اگر چه اينتصور دليل نمى شود كه بشر به اين مطلب كه از ابتداى تولدش تا به انتهاى زندگي،شخصيت واحدى دارد و با شخصيتى كه به دنيا آمده ، از دنيا مى رود، كنجكاو نشود.انسان مى داند كه بدنش هر هفت سال يكبار به طور كامل عوض مى شود. تمامسلّول ها تغيير مى كنند و حتى وضع چهره عوض مى شود ، ولى خوديت شخص تبديل نمييابد. اين مهم ترين دليل براى استقلال روح از جسم است، زيرا ادر روح به نوعيوابستگى به جسم داشت، هر گونه تغيير و تبدل در جسم موجب تغيير روح مى شد و روحجنبة مادى پيدا مى كرد.روح مصاديق مختلفى دارد، از جمله روح انسان، ملك اعظم خدا، جبرئيل و0000 آيه مى فرمايد: "از علم جز اندكى به شما داده نشده است" .پس علم و آگاهى بشر توان تفسير روح را ندارد و حال آن كه مشركان در هنگامسؤال از پيامبر خدا(ص) باابزار علمى به ميدان نيامده بودند، چون ابزار علمى در اينراه كار آمد نيست، بلكه با عقل و شعور و كنجكاويى كه بيشتر او روى كج فهمى و غرضبوده به اين سؤال روى آوردند. چه كسى مى تواند از كُنه ذات پروردگار مطلع شود و ازمقوله اى مهم به نام روح سؤال كند؟خداوند متعال مى فرمايد: "روحاز فرمان و امر رب است" و آنگاه امر را بيان كرده و مى فرمايد: "اِنّماأمره اءذا أراد شيئاً أن يقول له كن فيكون"[10]كه مى فهماندامر او عبارت است از كلمة "كُن" كه كلمة ايجادى است و عبارت از خودايجاد است . ايجاد عبارت است از : وجوه هر چيز ، لكن نه از هر جهت ، بلكه از جهتاستنادش به خداى متعال.3[11]علما و بزرگان دلايل بسيارى بر اثبات و استقلال و تجرد و بقاى روح بيانكرده اند كه به يكى دو مورد مهم تر اشاره مى كنيم.استقلال ، تجرد و بقاى روح، معرّف اثبات روح هستند. وقتى روح از عالم مادهمنفكّ شده و بدون هر گونه پيرايه اى مجرّد بود و نيز بقا پيدا كرد، معزّى براى آنپيدا نخواهد كرد.انسان حتى انسان قبل از تاريخ در عالم خواب صحنه ها و عوالم وسيعى رامشاهده مى كرد كه پس از بيدارى هيچ يك از آنها را در محيط خود نمى ديد. 000پس با توجه به اين مسئله چنين احساس مى كرد كهنيروى مرموزى در وجود او نهفته است كه به هنگام بيدارى به شكلى و به هنگام خواب بهشكل ديگر فعاليت و خودنمايى مى كند. حتى در موقعى كه دستگاه هاى بدن خاموش هستند وانسان در گوشه اى افتاده ، او مشغول فعاليت است. اين نيروى مرموز را روح با معادلآن در زمان هاى ديگرى مى نامند 000 كار نداريم كه خواب و رؤيا از كجا سرچشمه ميگيرد و نتيجة فعاليت چيست و آيا مربوط به گذشته است يا آينده. سخن در اين است كهاين صحنه هاى وسيعى را كه در عالم خواب مى بينيم، لابد جايى در وجود ما دارند. آيامحل آ ن ها سلول هاى مغزى ما و درون جمجمة ما است و يا اين نقش هاى وسيع رويتابلوى ديگرى ترسيم مى شود؟4[12]يكى از مهم ترين مسئله براى اثبات و استقلال روح، حفظ و وحدت شخصيت در طولعمر آدمى است. " ما در هر چيز شك و ترديد داشته باشيم، در اين موضوع ترديدى نداريمكه "وجود داريم" . "من" هستم و در هستى خودم ترديد ندارم و علم من به وجود خودم بهاصطلاح علم حضورى است، نه حصولي؛ يعنى من پيش خودم حاضرم و از خود من از خودم جدانيستم . از سوى ديگر اين "من" از آغاز تا پايان عمر يك واحد بيشتر نيست. "منامروز" همان "من " ديروز ، همان "من " بيست سال قبل مى باشد. من از كودكى تا كنونيك نفر بيشتر نبودم. من همان شخصى هستم كه بوده ام و تا آخر عمر نيز همين شخصم، نهشخص ديگر. البته درس خواندم، با سواد شده ام، تكامل يافته ام و باز هم خواهم يافت، ولى يك آدم ديگر نشده ام 0000 اكنون بنيشيم و حساب كنيم و ببينيم اين موجودواحدى كه سراسر عمر ما را پوشانده چيست؟ آيا ذرات و سلول هاى بدن ما و يا مجموعةسلول هاى مغزى و فعل و انفعالات آن است؟ اين ها كه در طول عمر ما بارها عوض ميشوند. بنابراين يك آدم هفتاد ساله احتمالاً ده بار تمام اجزاى بدن او عوض شده است.بنابراين اگر همانند مادى ها انسان را همان جسم و دستگاه هاى مغزى و عصبى و خواصفيزيكى و شيميايى آن بدانيم، بايد اين "من" در مدت هفتاد سال ده بار عوض شده باشدو همان شخص سابق نباشد، در حالى كه هيچ وجدانى اين سخن را نخواهد پذيرفت. از اينجاروشن مى شود كه غير از اجزاى مادى يك حقيقت واحد ثابت در سراسر عمر وجود دارد كههمانند اجزاى مادى تعويض نمى شود و اساس وجود ما را همان تشكيل مى دهد و عامل وحدتشخصيت ما همان است .5[13]"نتيجه اى كه مى توانيم از مجموع بحث هاى مربوط به استقلال روح اعم ازدلايل علمى و تجربى بگيريم، اين است كه روح حقيقتى است ما فوق مادهّ و بنابراينخاصيت ماده كه مسئله فنا پذيرى و كهنگى و فرسودگى است، در آن راه ندارد و به اينترتيب مى تواند بعد از فناى بدن باقى بماند ".[14]نتيجة نهايي:روح درمقام ثبوت، ممتنع است.به اين دليل سهل است كه هيچ كس از علم حضورى به خود و خوديتى كه مربوط بهجسم خاكى اش است، نمى تواند فرار كن. خوديتى كه با تغيير جسم و گذشت زمان تبديلنمى شود و تمام ساختمان بدن از گوشت و پوست و استخوان تا حساس ترين عضو بدن يعنيمغز در حيطة قدرت و فرمان او است.اما اين كه ممتنع است، چون قابل تصوير و تحليل نيست، چون يكى از مصاديقامر ربّ است. روح ما جزئى از روح خدا است، چون خدا فرمود: "و نفخت فيه مِن روحي؛و در او از روح و حياتخود دميدم".[15]بشر به دليل داشتن چنين امتيازى از اجزاى ناشناختة هستى است. پس شناختنشمحال و ممتنع است.اما روح در مقام اثبات محتاج دليل عقلى و تجربة علمى نيست. خوديت و حضورشدر تمامى عرصه هاى تصميم گيرى زندگى و تعاملات عقلاني، روحانى ، علمى و اجتماعينيازى به اثبات نداد، بلكه همه چيز را بايد او ثابت و قرار مند كند و سپس به عرصةظهور برساند.3[10]اسرا (17) آية 85.3[11]ترجمه فارسى تفسير الميزان، ج 13، ص 330.4[12]آيت الله مكارم شيرازي، معاد و جهان پس از مرگ، ص 234.5[13]آيت الله مكارم شيرازي، ص 253، معاد و جهان پس از مرگ.6[14]همان، ص 300.6[15]حجر (15) آية 29.
کد سوال : 50229
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا روح انسان را مى تواناحضار و يا با او ارتباط بر قرار كرد؟
پاسخ : احضار ارواح ارتباط با عالم ارواح، بيشتر از آن كه يك مسئلة علميباشد، تجربى و حسّى است ، ولى تفصيل آن از حوصلة واحد پاسخ به سؤالات خارج است؛زيرا اگر بخواهيم در اين زمينه سخن بگوييم، بايد آن را به تجربيات بعضى افراد كهمدعى ارتباط با روح و هستند، پيوند زنيم، حال آن كه بعضى از اين ادعاها دور ازحقيقت بوده و آن هايى كه توانسته اند در ملكوت تصرفت كنند، چيزى بر لب نياوردند ويا اگر اشارتى بوده، به ديده و نظر آن ها مشهود است. پس مسئله، شخصى و در انحصاربعضى افراد است و چون روح متعلق به عالم بقا مى باشد، ارتباط با آن در مواقع خاص ودر انحصار افراد خاص است، كه از ملكات بالاى روحانى و معنوى برخوردار بوده و قبلاز آن كه از دنيا رها شوند، با عالم بالا مربوط شده باشند. بحث ارتباط با ارواح درميان امت ها از پيشينيان تا به امروز زمينه هاى خاص به خود را داشته است و حتيبراى بسيارى بازار گرمى خوبى بوده و بسيارى از مدعيان با افكار مردم زود باور بازيمى كردند و حتى بعضى افراد تحصيل كرده را با باور غلط خود مى آزمودند."اسپريتيسم" و " اسپرى توآليسم" را معمولاً به علم ارتباط با ارواح تفسيرمى كنند ، ولى بعضى اصرار دارند عود ارواح و تناسخ را نيز جزئى از اين علمبدانند.عودارواح ، نادرست است، اماارتباط با ارواح در حدودى خاص قابل مطالعه است. آميختن اين دو سفس4ه اى براى تحريفحقايق است. در ميان دانشمندانى كه گواهى به امكان ارتباط با ارواح از راه علميداده اند، افراد سرشناسى پيدا مى شوند كه دربارة همة آن ها نمى توان احتمال داد كهاغفال شده باشند و يا تلقين افراد شياد در آن ها اثر گذاشته باشد.[8]در تاريخ صدر اسلام و نيز دروه هاى بعد از آن حتى امروز، اولياى الهى وعلماى بزرگ با ارواح در عالم برزخ گفتگو مى كردند. در روايت معروفى از پيغمبراكرم(ص) مى خوانيم هنگامى كه اجساد كشته شدگان مشركان مكه را در جنگ بدر در چاهيريختند، در كنار چاه ايستاد و اين جمله را فرمود : "اى اهل چاه! آيا آنچه را كه پروردگارتان به شما وعدهداده بود، حق يافتيد؟ من كه وعدة پروردگارم را [در مورد پيروزي] حق يافتم!".گروهى عرض كردند: ايا آن ها مى شنوند؟فرمود: " شما نسبت به آنچه مى گويم، از آن ها شنواتر نيستيد، ولى آن هاامروز پاسخ نمى دهند."2[9]نتيجه: روح انسان قابل احضار است امّا اين كه چه كسانى مى توانند چنينكارى را بكنند و يا اين كار صحيح است، جاى بحث دارد. از بشرى كه هنوز در دنيا زندگيمى كند، نمى توان انتظار داشت كه از وراى غيب مُطلع شود، مگر افرادى كه جزء اوليايخدا هستند. چنين افرادى از دنيا با اراده و تصميم خود مى توانند با مكاشفه ، چشمخود را به دنياى ديگرى باز كنند.2[8]آيت الله مكارم شيرازي، عود ارواح يا ارتباط با ارواح ،ص 124، با تلخيص.2[9]پيام قرآن ، ج 5، ص 457.
کد سوال : 50230
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا روح انسان مى تواندمحيط انسان را درك كند و در آن تأثير بگذارد؟
پاسخ : روح بعد از جدا شدن از جسم به عالم ديگر مى رود. قرآن مى فرمايد: "بگو مرگى كه از آن مى گريزيد، بهشما رو خواهد آورد [ملاقات خواهد كرد] سپس شما را به سوى خداى دانا بازگشت خواهيدكرد و شما را به آنچه كرده ايد، آگاه مى سازد".[4]انسان بعد از جدايى از عالم ماده و دنيا به عالم برزخ مى رود تا آن كه درقيامت مبعوث شد ه و وارد جايگاه ابدى شود.قرآن مى فرمايد: "000 وپيشاپيش آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند".[5]وقتى روح به برزخ رفت، داراى حيات جديدى مى شود و عالم برزخ را عالميبسيار بزرگتر از دنيا مى بيند.آيا روح انسان مى تواند محيط انسان ها را درك كند؟اگر مقصود دنيا است، معلوم است . چون روح فعال است. گاهى به محيط انسان هارفت و آمد مى كند و از بستگانش مطلع مى شود. اگر روح مؤمن باشد، هر از چند گاهى ازوضع بستگانش با خبر مى شود. اگر روح كافر باشد، در عالم برزخ محبوس است و جز ازطريق ارواح تازه رسيده، اطلاعى از محيط انسان ها ندارد.بعضى از انسان ها در اثر رياضت و مبارزه با نفس امّاره در دنيا به مراحليمى رسند كه داراى چشم برزخى مى شوند و از دنيا ، عالم بالا را درك مى كنند.چنين افرادى اگر به آن دنيا رفتند، آزاد و رهاهستند و به احتمال زياد از اتفاق هاى موجود با خبر مى شوند.امام صادق(ع) فرمود: "مؤمناهل خود را مى بيند و آنچه را كه موجب محبّت او است مى بيند، ليكن چيزهايى كه موجبكراهت او مى شود، از نظر او پوشيده مى شود . كافر نيز اهل خود را مى بيند و آنچهرا موجب ناراحتى و كراهت او است، مشاهده مى كند، ليكن چيزهايى را كه موجب محبت اواست، از نظر پوشيه مى شود. نيز بعضى از مؤمنان در هر هفته يك بار در روز جمعه بهزيارت و ملاقات اهل خود مى رسند و بعضى ديگر بر حسب مقدار عمل خود مى توانند آنانرا ملاقات و زيارت كنند".[6]اسحاقپسر عمار مى گويد: از امام كاظم (ع) راجع به ارواح درگذشتگان پرسش كردم كه ايا آنها اهل خود را ملاقات مى كنند ، حضرت فرمود: بلى . گفتم : در چه مقدار از زمانديدار مى كنند. حضرت فرمود: در هر جمعه و در هر ماه و در هر سال يك بار بر حسبمنزلت و مكانت مؤمن.[7]امّا اثر گذارى آنها جز از طريق دعا و نفرين نمى باشد.در صورت استجابت، در زندگى بستگان بى اثر نمى باشند.2[4]جمعه (62) آية 7.2[5]مؤمنون (23) آيه 100.2[6]معاد شناسي، حسينى تهراني، ج 3، ص 220.2[7]همان، ص222.
کد سوال : 50231
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا روح انسان نامريى وغير قابل درك است؟
پاسخ : روح نامريى است، چون آن را نمى توان ديد، اما قابل درك است. روح رانمى توان با چشم ديد و با دست لمس كرد، مثل بسيارى از واقعيت هاى زندگى كه آثاريدارند، ولى با حواس ظاهرى و چشم نمى توان آن را ديد. به عنوان مثال باد يكى ازعناصر طبيعت و موجب بسيارى از حوادث چه مثبت و چه منفى است، ولى نمى توانيم آن راببينيم، اگر چه آن را درك مى كنيم و اثرش را مى بينيم، مانند تكان خوردن برگ درختو به هوا برخاستن گرد و غبار .نيز برق كه داراى منشأ بركات و حراكات است، اگر چه مصنوع بشر است، اماديده نمى شود و حال آن كه در اثر استفادة ناصحيح، جان انسان ها به خطر مى افتد ونيروى پنهانش بلاى جان بشر مى شود.هم چنين جنيان موجوداتى هستند كه با شرايط خاصى ديده مى شوند، اما در وضعمعمول نمى توانيم از زندگى آن ها با خبر شويم. پس هر چه در ظاهر ديده نمى شود،دليل بر نبود آن نيست.چرا روح ديده نمى شود و روح چيست؟در پاسخ مى بايست به دنبال قرآن ، اين وحى الهى و معجزة جاويد رفت.روح در قرآن كلمه اى بسيار مقدس و مورد توجه است كه در معانى گسترده اى بهكار مى رود. پس روح مشترك لفظى ، ولى با مضامين نزديك به هم است. چون براى ا مرمقدس و نيز مختص به ذات اقدس حق به كار مى رود. روح حقيقتى است كه تفسيرش را جزخدا نمى داند. اگر خدا براى قرآن و وحى ، نام روح را به كار مى برد، به اين دليلاست كه نفوس مرده به وسيلة روح حيات مى يابند، اما چگونگى تجزيه و تحليلش را نميدانيم. قرآن مى فرمايد: "و ازتو دربارة روحمى پرسند: بگو روح از[عالم] امر پروردگارم است و شما را از علم جز اندكى نداده اند."1[1]روح قابل تجزيه و تحليل نيست. در نتيجه از حدّ تصور بيرون است و چيزى راكه نتوان تصور كرد، چگونه مى توان ديد؟ البته اشيايى كه مخلوق و مخترع دست بشرهستند، اگر چه بعضى از آنها را نمى توان ديد-مثلبرق-ولى تعريف دارند، امّا روح چون از عالم ماده بالاتر است، نميتواند با مادهآميخته و در آزمايشگاه ذهنتجزيه شود.عالم دنيا ، فسادپذير و پايان يافتنى است. اين حكم زمان و جبر است كه هرموجودى را به اجلى محكوم مى كند، ولى ما از آن جهت كه به عالم ملكوت متصل هستيم،بايد درون خود نيرويى را احساس كنيم كه اگر چه با جسم مدتى رفيق است، اما وقتى جسمبه اجلش نزديك شد، آن نيرو مفارقت كرده و به عالم ديگرى مى رود. پس مى بايست آنقدر لطيف باشد كه چشم نديده، با اين حال چشم و گوش و عقل و هوش و تمام اركان وجوددر خدمتش باشد. وقتى آن واقعيت لطيف بود، براى عبور از عالم ماده به زحمت نميافتد، چون جرم ندارد و داراى ابعاد نيست.خداوند در آيات بسيارى حيات انسان را به خود نسبت مى دهد و وقتى از او شد، ديگر نمى توان او را ديد.خداوند در قرآن بعد از مراحل خلق انسان از حالتى به حالت ديگر كه حالتنطفه بر علقه و علقه بر مضغه و داراى گوشت و استخوان شدن است مى فرمايد: "آن گاه كه نطفه را به صورت خون بسته و سپس خون بستهرا به صورت گوشت پاره در آورديم و سپس گوشت پاره را استخوان دار كرديم و آنگاه براستخوان ها پرده اى گوشت پوشانديم، آن گاه آن را به صورت آفرينشى ديگر پديدآورديم. بزرگ است خداوند كه بهترين آفرينندگان است ".[2]"پس چون او را سامان دادم در او از روح خود دميدم ،در برابر او به سجده افتيد ".[3]در آيه انتساب دميدن روح به خدا داده شد، يعنى از روح خودش.پس انسان چه اندازه با ارزش است كه از روح خدا كه از تمام تعلّقات به دوراست، بهره دارد. پس روح نمى تواند واقعيتى ملموس و محسوس باشد كه زمان و مكان درآن تآثير كرده ، آن را به بند گيرد. حافظ مى گويد:مرغ باغ ملكوتم نِيم از عالم خاكچندروزى قفسى ساخته اند از بدنمواقعيت انسان به جسدش نيست كه با فنا شدنش همه چيز تمام شود.1[1]اسرى (17) آية 85.2[2]مؤمنون (23) آية 13.2[3]حجر (15) آية 28.
کد سوال : 50232
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بعثت پيامبران براي هدايت انسان بوده است كه پيامبر اسلام در اين راستا مكتب عظيمي را پايه ريزي كرد، اما با موانعي روبرو شد، چون مانع شدن عمر از نوشتن وصيت نامه و جريان سقيفه كه از استمرار آن جلوگيري كرد. چرا خداوند جلوي توطئه آن افراد معدود را نگرفت و همان
پاسخ : نكاتي را ياد آور مي شويم:اولا بايد مفهوم هدايت روشن شود. اين كه فرموديد هدف نهايي هدايت انسان به صراط مستقيم است، سخن درستي است، اما بايد ديد چه نوع هدايت است؟ آيا مراد هدايت اجباري است يا اختياري؟ پيداست كه هدايت جبري مراد نيست، زيرا با فلسفة خلقت بشر كه رسيدن به تكامل در ميدان اختيار و آزادي عمل است، سازگار نمي باشد.خداوند انسان را به گونه اي آفريد كه با امتياز برخورداري از عقل و انديشه مي تواند آزادانه راه هدايت را برگزيند و به مقصد نهايي كمال راه يابد، حتي از ملك پران شود، يا رهنمودهاي عقل را ناديده انگارد و به بيراهه رفته، در نتيجه به اسفل سافلين سقوط كند، چنان كه در سورة تين فرمود: "لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم ، ثم رددناه اسفل سافلين".خداوند براي هدايت بشر و اتمام حجت علاوه بر عقل روشنگر، پيامبران و محبت هاي خود را نيز براي هدايت انسان ها فرستاده است، تا راه كمال را به او نشان دهند، لكن در انتخاب و پيمودن راه او را آزاد گذاشته تا براي رسيدن به نتيجة برتر بهترين راه برگزيند. "و هديناه النجدين".در نتيجه بعضي راه هدايت مي پويند و بعضي راه ضلالت، چنان كه فرمود:" فريقا هدي و فريقا حق عليهم الضلالة فرقه اي را هدايت كرده و فرقه اي گمراهي را در خورند".معلوم مي شود هدف الهي هدايت جبري نيست، چنان كه با صراحت فرمود: قل فله الحجه البالغة فلو نشاء لهديكم اجمعين ؛ (2) بگو دليل محم و رسا خاص خدا است اگر مي خواست همة شما را هدايت مي كرد".خواست خدا اين است كه چون انسان را با فطرت سالم آفريده و معرفت ربوبي را در او به وديعت نهاده و فجور و تقوا را به او الهام كرده است؛ با اختيار خويش صراط مستقيم را طي كند و از هدايت عمومي اولي بهره گيرد تا مشمول هدايت خاص الهي شود. پس اگر كسي با انتخاب غلط از صراط مستقيم فطرت منحرف شود و از هواي نفس پيروي كند و با حق دشمني ورزد و از هدايت بازمانه، خود مقصر است. (3)تمام مت هاي پيشين بسان امت اسلام به دو طايقه تقسيم مي شوند: بعضي از آنان را خداوند به آنچه كه پيامبرش به آن فرا خوانده هدايت كرده، يعني پرستش خدا و دوري از طاغوت، و طايفه اي به علت اختيار بد خويش مستحق ظلالت اند. بنابراين هدايت و ضلالت امري است اختياري نه اجباري و اين بنده است كه با انتخاب راه صحيح و فراهم ساختن مقدمات و قرار گرفتن در مسير، از هدايت پروردگار سود مي برد، چنان كه فرمود: " والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسينين؛(4) كساني را كه در راه ما مجاهدت مي كنند به راه هاي خويش هدايتشان مي كنيم، و خدا با نيكوكاران است".اما كساني كه از راه هدايت فاصله بگيرند و كافر شوند، خدا آنان را هدايت نخواهد كرد : " فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم".بااين بيان پاسخ مطلبي را كه با ذكر مثال عنوان كرديد، روشن مي شود، زيرا برنامه هاي پيامبر اسلام(ص) داراي دو بعد بود:1 - ارائة طريق،2 - اجراي احكام و پياده كردن تعاليم دين.بعد اول كه مربوط به ابلاغ پيام رسالت و رساندن فرامين الهي به مردم بود؛ با موفقيت كامل انجام گرفت و پيامبر مسئوليت الهي خود را به گونة شايسته و بايسته به انجام رساند و افراد شايسته اي را با فرمان خداوند به عنواغن جانشين معرفي كرد تا پس از وي مردم احكام دين و تعاليم شريعت را از آنان بياموزند و تبيين قرآن را از آنان بخواهند. بنابراين راه هدايت براي عموم روشن شد. اما در بعد دوم كه مربوط به پذيرش توسط مردم بود، به علت دسيسيه ها و توطئه هاي جاه طلبان و دنيا پرستان با مشكل مواجه گرديد كه اين امر در واقع آزمون بزرگي براي امت بود. اين كه فرموديد : "اگر سقيفه و عمر رانابود مي كرد، جبر پيش مي آمد؟ در حالي كه هزاران عوامل و اسباب جبر نبود و تنها فراهم سازي زمينه براي نشر دعوت پيامبر (ص) و برداشتن موانع از سر راه تبليغ بود . اگر خدا مي خواست به جبر همة موانع را بر طرف سازد مي بايست از آغاز مشركان و معاندان قريش را نابود مي كرد تا اذيت و آزاري به پيغمبر نرسانند و او را از مكه خارج نكنند و بعد به جنگ با او نپردازند . اگر بنا بود هدايت به صورت جبر انجام پذيرد، مي بايست از اول شيطان را نابود مي كرد و يا انسان را به صورت فرشته ، پاك و بدون تمايلات و هواهاي نفساني مي آفريد. پس اگر تأمل كنيم، در مي يابيم عرصة هدايت در جامعة بشري وضع خاصي دارد و پيامبر (ص) و امامان نقش خود را مطابق خواست خدا به خوبي ايفا مي كنند و مردم با كمال آزادي و اختيار و استمداد از عقل روشنگر خويش بايد حق را تشخيص داده، بپذيرند و دشمنان و معاندان نيز فرصت بررسي و انتخاب داشته باشند تا در پايان كار هدايت يافته گان از روي برهان به سعاد ت نايل شوند و پاداش بگيرند و ظالمان و ستمگران و گمراهان، با دليل مستحق مجازات شوند.به تعبير قرآن مجيد: " ليهلك من هلك عن بينة و يحيي من حي عن بنية؛(5) تا آن ها كه هلاك (و گمراه) مي شوند. از روي اتمام حجت باشد، و آن ها كه زنده مي شوند او هدايت مي يابند از روي دليل روشن باشد". بنابراين مي توان گفت مهم آن است كه چراغ هدايت روشن باشد كه كساني كه فطرتشان را سالم نگهداشته اند و استعداد هدايت شدن دارند، هدايت شوند و با اراده و اختيار راه راست را انتخاب كنند و كساني هم كه از روي لجاج و عناد با حق دشمني مي وروند، با اختيار خويش راه ضلالت و سقوط از انسانيت را طي كنند و به واسطة انتخاب نادرست و عملكرد بد مستحق عقوبت گردند.راه است و چاه و ديدة بينا و آفتاب تا آدمي نگاه كند پيش پاي خويش چندين چراغ دارد و بيراهه مي رود بگذار تا بيفتد و بيند سزاي خويشمي توانيد به مباحث مربوط به "هدايت و ضلالت" در تفسير الميزان و مانند آن مراجعه فرماييد.از تأخير در پاسخ معذرت مي خواهيم.پي نوشت ها 1 - اعراف (7) آية 30.2 - انعام (6) آيه 149.3 - نحل (16) آيه 36.4 - عنكبوت ( ) آيه 69.5 - انفال (8) آية 42.
کد سوال : 50233
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : كتاب هايى در خصوص امام زمان 7و انسان هاى با كرامت مرتبط با آن حضرت معرفى نماييد.
پاسخ : برخى از كتاب ها و منابع در خصوص امام زمان 7و ياران مرتبط باآن حضرت به قرار ذيل است :1 دادگستر جهان , ابراهيم امينى .2 جهانگشاى عادل , سيد جمال الدين دين پرور.3 نويد امن و امان , لطف اللّه صافى گلپايگانى .4 موعودى كه جهان در انتظار اوست , على دوانى .5 قائم آل محمد6و فلسفهء غيبت , ميزا خليل كمره اى . 6 مهدى موعود امم , محمد تقى شريعتى .7 خورشيد مغرب , محمد رضا حكيمى .8 در فجر ساحل , محمد حكيمى .9 آينده بشريت از نظر مكتب ما, سيد محمود طالقانى .10 قيام و انقلاب مهدى از ديدگاه فلسفهء تاريخ , شهيد مرتضى مطهرى .11 ستارگان درخشان , محمد جواد نجفى .12 نجم الثاقب , محدّث نورى .13 در انتظار خورشيد ولايت , عبدالرحمن انصارى .