• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 50184
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اسلام در تمام سير و سلوك هاى الهى فرقى ميان زن و مرد قايل نيست , اما در نبوت , مردان را برتردانسته است . علت چيست ؟ با وجود زنانى چون حضرت مريم 3اين مسئله نوعى برترى دادن به مردان نيست ؟
پاسخ : خداوند متعال زن و مرد را آفريد تا با ويژگى هايى كه دارند مكمل يكديگر باشند و هر يك جايگاه خاصى دارند, اما در انسانيت و رسيدن به كمال , هر دو مى توانند به بالاترين مرتبهء معنويت و كمال برسند. بالاترين مقام معنوى در جامعهء بشرى , مقام انسان كامل (خليفة اللّه ) است . در بين معصومان فاطمه زهرا3به مقام انسان كامل و خليفة اللّهى مى رسد. پس در اين جهت فرقى بين زن و مرد نيست .(1) اما اين كه چرا فاطمه ءزهرا3امام نيست يا حضرت مريم 3پيامبر نشد, اين بازگشت به منصب مى كند كه خداوند سبحان با توجه به ويژگى هاى طبيعى كه در سرشت زن و مرد نهاده , تقسيم وظايف و حقوق نموده است , و اين به معناى توقف زنان در سير تكامل معنوى وصعود مردان در اين سير نيست , بلكه به لحاظ تعالى و تكامل هر دو مى توانند به برترين و بالاترين مرتبه برسند و دراين جهت فرقى بين آنان نمى باشد.(پـاورقى 1.آيت اللّه عبداللّه جوادى آملى , زن در آيينه جلال و جمال , ص 192
کد سوال : 50185
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا وحى مخصوص پيامبران است يا همهء انسان ها در شرايط خاص الهى مى توانند دريافت كننده ءوحى باشند؟ تفاوت وحى و الهامات غيبى چيست ؟
پاسخ : وحى در لغت به معناى آگاهانيدن يا سخن گفتن پنهانى است . گاهى به معانى الهام , طلب , اخبار,فرمان , اشارهء سريع رمزى , ايماء وسوسه , رؤيا, تنزيل , قرآن , تعريض و شنيدن آواز آمده است .وحى در اصطلاح به كلام خاصى كه خداوند سبحان بر پيامبرانش فرو مى فرستد, اطلاق مى شود و اين وحى اصطلاحى مختص به پيامبران است . در قرآن كريم تعبير وحى زياد به كار رفته كه در بسيارى موارد به معناى وحى اصطلاحى نيست , چنان كه آمده است : ; اين وحى به معناى الهام فطرى است كه به مادر حضرت موسى 7شده است .(1) ممكن است در خواب الهام شده باشد.تفاوت وحى با الهامات غيبى , اين است كه وحى مختص پيامبران است , اما الهامات غيبى ممكن است براى پيامبر و غير پيامبر همانند ائمهء معصوم حاصل شود.(پـاورقى 1 .بهاءالدين خرمشاهى , دانشنامهء قرآن و قرآن پژوهى , ج 2 ص 2300
کد سوال : 50186
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا از بين همهء صفات الهى به عنوان اصول دين انتخاب شده است ؟
پاسخ : در ميان اوصاف الهى و وصف داراى ويژگى ها و خصوصياتى است و همين سبب شده كه علماى علم عقايد آن را مستقلاً به طور مشروح مورد بحث قرار دهند, تا آن جا كه در ميان اصول دين شكل استقلالى به خود گرفته و به عنوان يك اصل از اصول پنجگانهء عقايد اسلامى معرفى شده است . عدل الهى از يك سو با اصل ايمان به وجود خدا ارتباط دارد و از سوى ديگر با معاد و از سوى سوم با نبوت و ازديگر سو با مسائلى مانند: پاداش و جزا, جبر و تفويض , توحيد و ثنويت , فلسفهء احكام و امثال آن . لذا اعتقاد به اين اصل يا نفى آن مى تواند چهرهء تمام معارف و اعتقادات دينى را دگرگون سازد. اضافه بر اين بازتاب عدل الهى درجامعهء بشرى در مسأله عدالت اجتماعى و عدالت اخلاقى و مسايل تربيتى نيز قابل انكار نيست .(1)عدل در اصطلاح علماى عقايد, به اين معنا است كه خداوند, جهان تكوين را بر اساس عدل آفريده و قوانين ودستورها را براى انسان ها, بر اساس عدل فرستاده و حكم و قضاوت , پاداش و كيفر آن ها را نيز بر همين اساس مى دهد. بنابراين , عدل در نظام تكوين , آن خواهد بود كه هر چيز در جاى خود به كار رود, و در عالم تشريع آن است كه قوانين آن به جا, و موجب رشد و كمال و با هدف خلقت هماهنگ است و در مورد پاداش و كيفر هر كس , به نسبت كردار و رفتارش مى باشد و تبعيض و ناروايى روا نداشته است .خلاصهء تجزيه و تحليل مفهوم سلبى عدل (ظلم ) بازگشت به صفات سلبيه خداوند مى كند كه با محاسبه , كل صفات بارى تعالى , اعم از صفات ثبوتى و سلبى , به همين چند مطلب باز مى گردد. اگر بخواهيم همهء آن ها را در يك كلمه جمع كنيم و يك واژه به كار بريم , بهترين كلمه است . به نظر مى رسد تأييد و تقرير ائمه : از اين اصل به عنوان يكى از اصول معتقدات شيعه به همين خاطر باشد.(2) با توجه به مطالب ذكر شده مى توان به اهميت پى برد و اصل را به اين معنا دانست كه صفات خدا م طلق كمالات را دارد و از هر گونه نقص پيراسته است وهيچ گونه ظلم در عالم تكوين و تشريع در مورد او متصور نيست . انكار عدالت خداوند ممكن است به انكار علم ياقدرت او منتهى شود و بر صفات ديگر خداوند تأثير بگذارد. به همين دليل عدل به عنوان يك صفت جامع كه درارتباط با صفات ديگر است , شناخته شده است . در قرآن كريم و روايات معتبر اهميت زيادى به داده شده ودر كنار توحيد ذكر شده كه روشنگر راز و رمز انتخاب عدل به عنوان يكى از اصول دين است . شيعه اصل عدل را به عنوان يكى از اصول اوليهء دين و از ضروريات مى داند و اين جمله نزد شيعه معروف بوده كه .(3)(پـاورقى 1.آيت اللّه ناصر مكارم شيرازى , پيام قرآن , ج 4 ص 397(پـاورقى 2.امامى و آشتيانى , عقايد اسلامى , ج 1 ص 216 با تلخيص .(پـاورقى 3.استاد شهيد مرتضى مطهرى , بيست گفتار, ص 51 با تلخيص .
کد سوال : 50187
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا كارهاى نيك افراد غير مسلمان مقبول است ؟ اگر آرى , پس چه فرقى مى كند كه انسان مسلمان باشد يا نباشد؟ اگر مقبول نيست , چه فرقى مى كند انسان شيعه باشد يا نباشد؟
پاسخ : از نظر قرآن كريم , شخصيت واقعى انسان , روح او است . روح انسان با هر عمل اختيارى , از قوه به سوى فعليت گام بر مى دارد و اثر و خاصيتى متناسب با اراده و هدف و مقصد خود كسب مى كند. اين آثار و ملكات جزء شخصيت انسان مى شود و انسان را به عالمى متناسب از عوالم وجود مى برد.حُسن و قبح فعلى يا خوبى و بدى اعمال از نظر بُعد اوّل بستگى به اثر خارجى عمل دارد, و حسن و قبح فاعلى ياخوبى و بد از نظر بُعد دوم , بستگى به كيفيت صدور آن از فاعل دارد. در حساب اوّل قضاوت ما دربارهء يك عمل ازلحاظ نتيجهء خارجى و اجتماعى آن است و در حساب دوم قضاوت ما از نظر تأثير داخلى و روانى عمل در شخص فاعل است . در حُسن فعلى كار مفيد و نافع براى خَلق خدا است . در اين مورد تفاوتى نمى كند هدف انسان عالى والهى باشد يا اين كه هدفش رياكارى و تظاهر باشد. قضاوت تاريخ در مورد اعمال مردم هميشه از بُعد حُسن فعلى است و هرگز با نيت اشخاص كارى ندارد.(1)اما در نظر به اثر اجتماعى و خارجى فعل نيست . در اين حساب , نظر به نوع ارتباط عمل با فاعل است و مفيد بودن عمل كافى نيست براى اين كه عمل , خير محسوب گردد. در اين جا حساب اين است كه فاعل باچه نيت و چه منظور و هدفى و براى وصول به چه مقصدى اقدام كرده است . اگر فاعل , داراى نيست و هدف خيرباشد و كار خير را با انگيزهء خير انجام داده باشد, كارش خير است ; يعنى حُسن فاعلى دارد و علمش دو بُعدى است ,ولى اگر عمل را با انگيزهء ريا يا جلب منفعت مادى انجام داده باشد, كارش يك بُعدى است . به تعبير ديگر فاعل به اجتماع خدمت كرده و آن را بالا برده است , ولى به خودش خدمت نكرده است , بلكه احياناً خيانت كرده است .روحش به جاى اين كه با اين عمل , تعالى يابد و بالا رود, تنزل يافته و سقوط كرده است . البته مقصود اين نيست كه حساب حُسن فاعلى از حُين فعلى به كلى جدا است و انسان از نظر نظام روحى و تكامل معنوى نبايد كارى به كارهاى مفيد اجتماعى داشته بشاد, بلكه مقصود اين است كه كار مفيد اجتماعى آن گاه از نظر روحى و تكامل معنوى مفيد است كه روح با انجام آن عمل , سير و سفر معنوى كرده باشد و از منزل خودخواهى و هواپرستى , خارج وقدم به منزل اخلاص و صفا گذاشته باشد.(2)حُسن فعلى براى پاداش اُخروى عمل كافى نيست . حسن فاعلى هم لازم است . حسن فعلى به منزلهء تن و حسن فاعلى به منزلهء روح و حيات است و ايمان به خدا و روز رستاخيز, شرط اساسى و لازم حسن فاعلى است .همهء غير مسلمانان از نظر مأجور بودن در قبال اعمال خير يكسان نيستند. ميان غير مسلمانى كه به خدا و قيامت معتقد نيست و غير مسلمانى كه به خدا و قيامت معتقد نيست و غير مسلمانى كه به خدا و قيامت معتقد است , ولى ازموهبت ايمان به نبوت محروم است , تفاوت عظيمى است . براى دستهء اول امكان انجام يك عمل مقبول نزد اللّه نيست , ولى براى دستهء دوم هست . اين دسته ممكن است با شرايطى به بهشت بروند, ولى براى دستهء اول ممكن نيست . به نظر مى رسد فلسفهء اين كه اسلام ميان مشركان و اهل كتاب در همزيستى تفاوت قايل است و مشرك راتحمل نمى كند, ولى اهل كتاب را تحمل مى كند; نيز مشرك را مجبور به ترك عقيده مى كند, ولى اهل كتاب را مجبوربه ترك عقيده نمى كند, همين است كه مشرك يا منكر خدا, به واسطهء شرك و انكار, باب نجات را براى ابد بر روى خود بسته است .(3) به طور قطعى شيعه به جهت پيوندى كه با امامت دارد, هر عمل خيرى كه انجام دهد, در ظرف صعود الى اللّه قرار مى گيرد و غير شيعه از اين مزيت برخوردار نيست . غير شيعه اگر از روى عناد و لجاجت مخالف امامت باشد, اعمال خيرش مورد قبول قرار نمى گيرد. اما در هر حال عمل خيرى كه افراد غير مسلمانِ معتقد به ديگراديان الهى يا غير معتقد به ديگر اديان الهى انجام مى دهند, موجب تخفيف عذاب و احياناً رفع عذاب خواهد بود.عمل خيرى كه مسلمان شيعه انجام مى دهد, به جهت پيوند محكمى كه با ولايت و امامت دارد, در ظرف صعود قرارمى گيرد و اين عمل هم حسن فعلى دارد و هم حسن فاعلى .(پـاورقى 1.استاد شهيد مرتضى مطهرى , عدل الهى , ص 322و 323 با تلخيص .(پـاورقى 2.همان , ص 324(پـاورقى 3.استاد شهيد مرتضى مطهرى , همان , ص 342
کد سوال : 50188
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : شفاعت چيست ؟ آيا شفاعت مستلزم تغيير در ارادهء خداوند نيست ؟ آيا شفاعت نوعى استثنا وبى عدالتى محسوب نمى شود؟
پاسخ : برادر گرامى ! از اين كه با ما مكاتبه نموديد سپاسگزاريم . از مادهء به معنى جفت , درمقابل به معنى طاق , است . علت اين كه به وساطت شخص براى نجات گناهكار گفته مى شود, اين است كه مقام و موقعيت شفاعت كننده , و نيروى تأثير او يا عوامل نجاتى كه در وجود شفاعت شونده هست , ضميمه و جفت مى شوند و هر دو به كمك هم , موجب خلاصى شخص گناهكار مى گردند. به عبارت ديگر, شفاعت كمك كردن اولياى خدا است با اذن خدا, به افرادى كه در عين گناهكار بودن , پيوند معنوى خود را با خداوند و پيوند معنوى خويش را با اولياى خدا قطع نكرده اند.(1)شفاعت اقسامى دارد كه برخى از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهى وجود ندارد, ولى برخى صحيح و عادلانه است و وجود دارد. شفاعت غلط بر هم زنندهء قانون و ضد آن است , ولى شفاعت صحيح , حافظ و تأييدكننده قانون است , نوع نادرست شفاعت كه به دلايل عقلى و نقلى مردود شناخته شده , اين است كه گناهكار بتواندوسيله اى برانگيزد و به توسط آن از نفوذ حكم الهى جلوگيرى كند.شفاعت صحيح , نوعى ديگر از شفاعت است كه در آن نه استثنا و تبعيض وجود دارد و نه نقض قوانين و نه مستلزم تغيير در ارادهء خالق است . قرآن اين نوع شفاعت را صريحاً تأييد كرده است .شفاعت صحيح , وساطت در مغفرت بخشودن گناهان است . اين معناى شفاعت است كه آماج اشكال ها وايرادهاى منتقدان و منكران قرار گرفته است .(2)اينك بايد بررسى شود مغفرت الهى چه ارتباطى با شفاعت دارد. مغفرت الهى مانند هر رحمت ديگر داراى نظام و قانون است و امكان ندارد هيچ يك از جريان هاى رحمت پروردگار بدون نظام انجام گيرد. به همين دليل مغفرت پروردگار هم بايد از طريق نفوس انسان هاى كامل و ارواح بزرگ انبيا و اوليا به گناهكاران برسد و اين لازمهء نظام داشتن جهان است . به همان دليلى كه رحمت وحى بدون واسطه انجام نمى گيرد و همهء مردم از جانب خدا به نبوت برانگيخته نمى شوند و هيچ رحمت ديگر هم بدون واسطه واقع نمى شود, رحمت و مغفرت هم بى واسطه ممكن نيست تحقق پيدا كند. وقتى كسى مغفرت خدا را بپذيرد, مبانى محكم عقلى , او را ناچار مى سازد كه بگويد جريان مغفرت بايد از مجراى يك عقل كلى يا يك نفس كلى يعنى عقل و نفسى كه داراى مقام ولايت كليهء الهيه است , صورت گيرد.امكان ندارد كه فيض الهى بيرون از قانون و حساب به موجودات برسد.(3)مادهء در قرآن با تمام مشتقات خود سى بار در سوره هاى مختلف و گوناگون به طور نفى و اثبات واردشده است , كه حاكى از اهميت موضوع است . نتيجه گيرى صحيح از آيات شفاعت به اين بستگى دارد كه تمام آيات شفاعت به دقت مورد بررسى قرار گيرد و از مجموع , نيتجهء واحدى كه هدف همهء آيات است گرفته شود.(4)از قرآن كريم و روايات معتبر چنين استنباط مى شود كه وسيلهء مغفرت تنها يك روح كلى نيست , بلكه نفوس كلى و جزئى بشرى , با اختلاف مراتبى كه دارند, هر كدام سهمى از شفاعت دارند. با توجه به اين كه شفاعت , مغفرت الهى است كه وقتى به خداوند كه منبع و صاحب خيرها و رحمت ها است , نسبت داده مى شود, با نام مغفرت خوانده مى شود و هنگامى كه به وسايط و مجارى رحمت منسوب مى گردد, نام مى گيرد, واضح است كه هرشرطى براى شمول مغفرت هست , براى شمول شفاعت نيز هست .(5)شفاعت واقعى از خدا شروع مى شود, به اين معنا كه خداوند برانگيزانندهء وسيله يعنى شفيع است و انبيا و اوليا ومقربان الهى از ناحيهء خداوند شفاعت مى كنند و خدا است كه آن ها را وسيله قرار داده است . قرآن كريم مى فرمايد: .(6)به طور كلى , توسل به وسايل و اسباب با توجه به اين كه خدا است كه سبب را آفريده و او است كه سبب را سبب قرار داده و از ما خواسته است از اين وسايل و اسباب استفاده كنيم , شرك نيست , بلكه عين توحيد است . هنگامى كه انسان متوسل مى شود يا استشفاع مى كند, بايد توجهش به خدا و از خدا به شفيع باشد و چون خداخواسته و رضايت داده است , شفيع شفاعت مى كند.فعل خدا, داراى نظام است . اگر كسى بخواهد اعتنا به نظام آفرينش نداشته باشد, گمراه است . به همين جهت خداى متعال گناهكاران را ارشاد فرموده است كه درِ خانهء رسول اكرم 6روند و علاوه بر اين كه طلب مغفرت مى كنند, از آن بزرگوار بخواهند براى ايشان طلب مغفرت كند.با توضيحاتى كه داده شد, شفاعت نه با توحيد عبادى منافات دارد و نه با توحيد ذاتى , زيرا رحمت شفيع چيزى جز پرتوى از رحمت خدا نيست و براگيختن شفاعت و رحمت از ناحيهء پروردگار است و در شفاعت صحيح اساساًاين تصور راه ندارد كه خدا تحت تأثير قرار گيرد, زيرا شفاعت صحيح با اذن او و به امر او است .(7)در شفاعت و هم چنين در مغفرت , استثنا و بى عدالتى وجود ندارد. رحمت پروردگار نامحدود است و هر كه محروم است از آن جهت است كه قابليت را به كلى از دست داده ; يعنى محروميت از ناحيهء قصور قابل است . حقيقت شفاعت جز اين نيست كه رحمت گستردهء خدا و مغفرت او از طريق اولياى الهى كه حاملان فيض و وسايط رحمت هستند, به افراد گناهكار كه لياقت بخشايشگرى او را دارند برسد.(8)(پـاورقى 1.آيت اللّه جعفر سبحانى , منشور جاويد, ج 8 ص 3(پـاورقى 2.استاد شهيد مرتضى مطهرى , عدل الهى , ص 273(پـاورقى 3.همان , عدل الهى , ص 278(پـاورقى 4.آيت اللّه جعفر سبحانى , منشور جاويد, ج 8 ص 29(پـاورقى 5.استاد شهيد مرتضى مطهرى , همان , ص 279(پـاورقى 6.مائده (5 آيهء 35(پـاورقى 7.استاد شهيد مرتضى مطهرى , همان , ص 285 با تلخيص .(پـاورقى 8.آيت اللّه جعفر سبحانى , منشور جاويد, ج 8 ص 75
کد سوال : 50189
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در مورد بهرهء بانكى كه به سپرده هاى كوتاه مدت يا بلند مدت تعلق مى گيرد, شرح دهيد. آيا ربا محقق مى شود؟
پاسخ : خوشبختانه در بانك هاى جمهورى اسلامى ايران معاملات اقتصادى بر اساس عقود اسلامى انجام مى شود. معاملات اقتصادى اسلامى مانند مضاربه , مشاركت , جعاله , خريد و فروش و... اگر درست و بر اساس شرايط مضبوط عمل شود, بهره هايى كه از بانك گرفته مى شود, بدون اشكال خواهد بود.()(پـاورقى 1.آيت اللّه فاضل لنكرانى , جامع المسائل , ج 1 ص 287ربا دو گونه است : 1 رباى قرضى : به اين معنا كه پولى را به شخصى قرض الحسنه بدهيد, به شرط اين كه اضافه اى از او بگيرند.2 رباى معاملى : به اين معنا كه اجناسى كه با وزن و كيل كردن فروخته مى شود, اگر خريد و فروش آن ه اجنس به جنس باشد, نبايد يكى از نظر وزن بيشتر باشد, مثلاً يك من برنج را به 15من برنج بفروشيم يا يك مثقال طلا رابه 15مثقال طلا خريد و فروش كنيم , كه ربا لازم مى آيد و حرام است .اما در بانك ها نه سپرده گذاران و نه بانك ها قرض الحسنه نمى دهند, تا اگر شرط اضافه شد, ربا لازم بيايد, بلكه در بانك ها معاملات بانكى بر اساس قوانين فقه اسلامى عمل مى شود. بنابراين استفاده و بهره اى كه دريافت مى كنيد,اشكالى ندارد.
کد سوال : 50190
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : تبديل سيئه به حسنه در آيهء () چگونه قابل توجيه است ؟ آيا بر اساس اين آيه گناهكاران تشويق به گناه نمى شوند و به آنان نتيجه نمى دهد, مثلا,(پـاورقى 1.فرقان (25 آيهء 70شخصى كه انواع گناهان را انجام مى دهد و بعد توبه مى كند, تمامى گناهان تبديل به حسنات مى
پاسخ : آيهء شريفهء به دنبالهء آياتى است كه مؤمنان و مردم را تشويق مى كند كه به گناه آلوده نشوند. ابتدا از آنان به (بندگان خاص خدا) تعبير كرده و بعد صفات پسنديده از قبيل تواضع و عبادت و ترس از جهنم و انفاق بدون اسراف و دارا بودن زندگى متعادل را, ازبرجستگى هاى آنان مى داند, سپس مى فرمايد: .با اين توضيح يك احتمال اين است كه اين آيهء بنا بر اين توجيه , آيه نمى خواهد بيان كند كه تمامى گناهان از قبيل زنا, شرابخوارى و... پس از توبه , همه تبديل به كارهايخوب و ارزشمند مى شود تا كسى بگويد پس آنان كه گناه كرده اند, هم به لذائذ دست يافته اند و هم حسنه دارند! اينان حتى از انسان هاى با تقوا و پرهيزكار كه دست به گناه نزدند و خود را به آن آلوده نكردند, وضعشان بهتر شد, بلكه اين آيه فقط در صدد بيان ارزش توبه وسفارش به توبه است . با اين توجبه , در معناى تبديل , مجازيت لازم مى آيد.در توجيه اين آيه چند تفسير است كه همه مى تواند قابل قبول باشد:1 هنگامى كه انسان توبه مى كند و ايمان به خدا مى آورد, دگرگونى عميقى در سراسر وجودش پيدا مى شود. به خاطر تحوّل و انقلاب درونى , سيئاتِ اعمالش در آينده () تبديل به حسنات (پـاورقى 1.توجه به اين كلمه (اعمالش در آينده ) لازم است . بنابراين اعمال فاسد گذشته فقط بخشيده مى شود و تبديل به حسنات نمى شود.مى شود. اگر در گذشته مرتكب قتل نفس شده , در آينده دفاع از مظلومان و مبارزه با ظالمان را جاى آن مى گذارد و اگر زناكار بود, بعداً عفيف و پاكدامن مى شود. اين توفيق الهى را در سايهء ايمان وتوبه پيدا مى كند.2 خداوند به لطف و كرمش بعد از توبه كردن , سيئات اعمال او را محو مى كند و به جاى آن حسنات مى نشاند. به جاى سيئات حسنات مى نشاند, نه مانند حسناتى كه افراد متّقى از ابتدا انجام داده اند. مثلاً اگر فرد با تقوايى دنبال فساد و تباهى نرفته و كارهاى خوبى انجام داده و ثواب كارهاى خوب او نود ثواب داشته باشد, در مقايسه با فرد تبهكارى كه فساد كرده و بعد توبه نموده و عمل صالح انجام داده است , ثواب و حسنهء كمى به او مى دهند, كه با حسنات فرد با تقوا فرسنگ ها فاصله دارد: است كه فاسق و گناهكار است ؟! هرگز چنين نيست !>.3 منظور از سيئات , نفس اعمالى كه انسان انجام مى دهد نيست , بلكه آثار سوئى است كه از آن بر روح و جان انسان مى نشيند. هنگامى كه توبه كند و ايمان آورد, آثار سوء, از روح و جانش برچيده مى شود و تبديل به آثار خير مى گردد, و اين است معنى تبديل سيّئات به حسنات .علامهء طباطبايى (ره ) در توجيه قول سوم فرمود: بايد ببينيم گناه چيست ؟ آيا جُرم و عمل ناشايست گناه است يا آن كه مخالفتى كه در انسان اثر بد مى گذارد, گناه است ؟ مثلاً عمل زنا و نكاح ازنظر شكل با هم فرقى ندارد; چرا زنا حرام و گناه است , ولى نكاح ثواب دارد؟ اگر دقت كنيم , خواهيم ديد تفاوت اين دو در موافقت و مخالفت خدا است . مخالفت و موافقتى كه در انسان اثر گذاشته و نامه اش نوشته مى شود. اگر فرض كنيم فردى كه دنبال فساد بوده , از راه توبه و ايمان و عمل صالح مبدّل به فردى پاك و پاكيزه شد, لازمهء تبدّل اين است كهآثارى كه در سابق داشت و ما نام گناه بر آن نهاده بوديم , با مغفرت و رحمت خدا مبدّل به آثارى شود كه با نفس پاكيزه و طاهر مناسب باشد, به اين طريق كه عنوان گناه از آن برداشته شده وعنوان حسنه و ثواب به خود بگيرد.()(پـاورقى 3.الميزان , ج 15 ص 351به تعبير ديگر پاكيزگى و طهارتى كه در اثر توبه به وجود آمده , باعث تبدّل سيئات مى شود.()(پـاورقى 4.با استفاده از تفسيرهاى , نمونه , الميزان , فخر رازى , بيضاوى , المراغى , التفسير الواضح و الدر المنثور.آيه در صدد بيان ارزش توبه است و تشويق بر آن مى كند و حتى براى آن مايه مى گذارد و سيئات شخص را بعد از عفو و بخشش تا حدى جبران مى كند, مانند اين كه پدرى به فرزندش كه معتادشده و روزگارش تباه مى شود, مى گويد: فرزندم ! تو دست از اين كار بردار, من كمبودهايى كه تا حالا داشته اى , جبران مى كنم .يا بايد تفسير دوم را بپذيريم كه خداوند به لطف و كرمش , سيئات را بعد از توبهء واقعى محو مى كند و به جاى آن حسنات مى نشاند, اما نه اين كه حسناتى به او بدهد كه با انسان پاك و با تقوا كه ازابتدا دنبال كارهاى خوب بوده است , مساوى باشد.توبه كردن بعد از انجام مفاسد فراوان يا بعد از انجام گناهى مانند قتل عمدىِ مؤمن , كار ساده اى نيست .مفاسدى كه جنابعالى در نامه تان از آن ها نام برده ايد (500مرتبه لواط يا شرابخوارى ...) توبه از آن ها محتاج گريه و انابهء فراوان است . امام اميرالمؤمنين 7در نهج البلاغه دربارهء توبهء واقعى مى فرمايد: 1 پشيمانى از گذشته ; 2 تصميم بر ترك هميشگى در آينده ;3 حقوقى را كه از مردم ضايع كرده اى , به آن ها بازگردانى , به طورى كه هنگام ملاقات پروردگار, حقى بر تو نباشد; 4 هر واجبى از تو فوت شده , حق آن را به جا آورى (قضا كنى );5 گوشت هايى كه در اثر حرامخوارى بر اندامت روييده , با اندوه بر گناه آب كنى تا چيزى از آن باقى نماند و گوشت تازه به جاى آن برويد;6 به همان اندازه كه شيرينى معصيت و گناه را چشيدى , زحمت طاعت را بچشى . پس از انجام اين مراحل مى گويى أستغفرالله >.()(پـاورقى 1.نهج البلاغه كلمات قصار, شماره 417جوانى به نام معاذبن جبل به خاطر كفن دزدى و زنا با يك دختر مرده , براى توبه و انابه سر به كوه هاى اطراف مدينه گذاشت و دست هاى خود را به گردنش بست و در ناله هايش مى گفت : خدايا!بندهء ذليل توام ! گناهكارم ! نزد پيغمبرت رفتم , مرا ردّ كرد. تو را به بزرگيت قسم مى دهم , مرا ردّ نكن ! تا چهل شبانه روز گريان بود. پس از چهل روز, آياتى نازل شد و توبه اش قبول شد: مى آمرزد>.()(پـاورقى 3.عبدالحسين دستغيب , گناهان كبيره , ج 2 ص 422 با تلخيص .بنابراين توبه كردن كارساده اى نيست كه انسان هر چه خواست گناه بكند, بعد بتواند به راحتى توبه نمايد! كسانى كه گناهان زياد دارند و يا با توجه و عمداً گناه مى كنند, توبهء آن ها به زودى پذيرفته نمى شود, مانند كسى در باتلاقى فرو مى رود, كه فروتر برود, توفيق نجات كم تر مى شود.توجيه و تفسير چهارمى نيز دربارهء تبديل سيئات به حسنات قابل ملاحظه است كه به قرينهء بگوييم : بعد از توبه , عمل صالح و خوبى را اضافه بر تكاليف عادى انجام دهدكه جبران آن چه را فوت شده بكند. چون هر كس گرفتار گناه و آلودگى شده باشد, ايمان واقعى او از دست رفته و فقط ايمان ظاهرى برايش باقى مانده است . حال پس از توبه با تمام شرايطش وتجديد و تعميق ايمان و انجام دادن عمل صالحى كه فوق العاده باشد و بتواند آن مفاسد را جبران نمايد, سيل ايمان و عمل صالح , اثرات گناه را از نامهء عمل و از صحيفهء جان شستشو داده و حسنات را جياگزين مى سازد و فضاى تاريك را به نور مبدل مى كند, نه اين كه سيئات با حفظ سيئات , تبديل به حسنات شود, چون گناه , ظلمت است , ولى وقتى نورِ ايمان و عمل صالح آمد, تاريكى هاى قبلى زدوده و تبديل به نور مى شود.]منظور دل نيست جاى صحبت اغيار ديو چو بيرون رود, فرشته درآيد]مانند نوار قرآنى كه بر روى نوار ترانه و فسق و فجور ضبط شود. در ضمن اين كه ترانه و آهنگ فاسد را پاك مى كند, صورت دلنشين قرآن را جايگزين مى كند. بنابراين به بركت توبهء واقعى وايمان راسخ و به واسطهء عمل صالحى كه ويژگى خاصى داشته باشد, گناهان تبديل به حسنات مى شود. پس به صرف توبه , سيئات به حسنات تبديل نمى شود, بلكه عمل صالح ويژه و فوق تكليف ,سيئات را به حسنات تبديل مى كند, مثلاً آن به دنبال فسق و فجور و گناه بود, توبه كرد و آدم خوبى شد. حالا براى جبران مافات , بيمارستان مى سازد, خانوادهء يتيمى را سرپرستى مى كند; مدرسه اى مى سازد و بيچاره اى را به نوايى مى رساند.اين اعمال صالح باعث مى شود صفحهء سيئات كه با آب توبهء واقعى شست و شو داده شده است , مزيّن به حسنات شود. اينجا تبديل سيئات به حسنات معنا پيدا مى كند.
کد سوال : 50191
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا سگ شكارى (تازى ) نجس است ؟ وقتى كه صيد را شكار مى كند و بزاقش با پوست و گوشت شكار آميخته مى شود, آيا شكار پاك است ؟ بدن و موى آن پاك است ؟
پاسخ : انواع سگ ها, چه شكارى و چه سگ چوپانى نجس هستند و دهان و آب دهان و تمامى بدن آنهانجس است . اين مطلب از رواياتى كه در باب 12از ابواب نجاسات وسائل الشيعه نقل شده , استفاده مى شود و فتواى علما و فقها از قديم تا كنون بر نجاست انواع سگ هايى كه در خشكى زندگى مى كنند است . فقط مرحوم صدوق درمورد سگ شكارى فرمود: مقدارى آب به محل ملاقات بپاشد, كافى است و شستن لازم نيست . محمد بن مسلم از امام صادق 4سؤال كرد: آيا سگ شكارى نجس است ؟ حضرت فرمود: هرگاه به او دست ماليدى , دستت را بشوى .(1)در روايت صدوق در حديث أربع مائة از على 7نقل كرده : .(2)بنابراين اگر سگ شكارى , حيوانى را كه حلال گوشت است , شكار كرد, محل اصابت با دهان سگ بايد شسته شود. اگر دست و بدن و لباس انسان با بدن سگ ها حتى سگ شكارى برخورد كند, در صورتى كه بدن سگ و ياملاقى تر باشد, نجس مى شود.(3)(پـاورقى 1.وسائل الشيعه , ج 2 باب 12از ابواب نجاسات , حديث 9(پـاورقى 2.با استفاده از مستمسك العروة الوثقى ,ج 1 ص 363 وسائل الشيعه , ج 2 باب 12 ج 11(پـاورقى 3.توضيح المسائل مراجع , ج 1 ص 83 آيت اللّه فاضل , جامع المسائل , ج 1 ص 37
کد سوال : 50192
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : تقاضاى اشتغال در حوزهء علميهء قم را دارم . راهنماييم فرماييد.
پاسخ : دومين نامهء شما حدود پنج سال بعد از اولين نامه تان در مورد عشق و علاقهء شما به حوزه هاى علميه ومعارف اسلامى و خدمت به طلاب علوم دينى و شاگردان مكتب امام صادق 7كه پرچم حفظ و حراست از كيان اسلام ناب محمدى را همواره به دوش داشته و دارند, نشانگر حبّ باطنى شما نسبت به حاميان و حافظان مكتب اهل بيت عصمت و طهارت : مى باشد. اين عشق و علاقه مايهء خوشبختى و سعادت است , زيرا رسول خدا6فرمود:.()(پـاورقى 3ً.محمدى رى شهرى , ميزان الحكمة, ج 1 ص 521 ماده المحبة, شماره 3226در حديث ديگر وارد شده كه مردى خدمت رسول اللّه 6آمد و عرض كرد: مردى نماز گزار را دوست دارد,ولى خودش فقط نماز واجبش را مى خواند, و صدقه دهنده را دوست دارد, ولى خودش فقط صدهء واجبش (زكات )را مى پردازد, و روزه داران را دوست دارد, ولى خودش فقط ماه رمضان را روزه مى دارد. حضرت فرمود: .() اميدواريم علاقهء شما به حوزه هاى علميه و سربازان امام (پـاورقى 1.همان , شماره 3225عصر7همواره مستدام باشد.در مورد درخواست شما مبنى بر اشتغال در حوزهء علميهء قم با بخش پذيرش حوزه تماس گرفتيم . جواب دادند:لازم است فرد متقاضى حضوراً به بخش پذيرش حوزهء علميه مراجعه نموده و در جريان قرار گيرد. ضمناً گفتند: باتوجه به شرايط فرد مورد نظر امكان پذيرش هست . لذا در صورت تمايل مى توانيد حضوراً به بخش پذيرش , واقع درمدرسهء دارالشفا, جنب مدرسهء مباركهء فيضيّه مراجعه نماييد. البته هر ساله , معمولاً در مرداد يا شهريور, آگهى پذيرش در حوزهء علميه , در روزنامه ها چاپ و منتشر مى شود. نيز مى توانيد اطلاعات مورد نياز را تلفنى بپرسيد. در بروجردنيز حوزهء علميه وجود دارد. از آن جا نيز مى توانيد بپرسيد.
کد سوال : 50193
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بعضى از نمازها را براى برآورده شدن حاجت بايد چهل روز خواند. خانم ها كه نمى توانند چهل روزپشت سر هم بخوانند, بايد چكار كنند؟
پاسخ : خانم ها كه نمى توانند چهل روز به دنبال هم آن نماز را بخوانند, بعد از تمام شدت عادت ماهيانه آن نماز را ادامه مى دهند تا چهل روز تكميل شود.