کد سوال : 50044
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چند بار براى خواستگارى استخاره كرده ام , اما هميشه نتيجه عكس گرفته ام . در مورد عبادات هم دچار وسواس و آزار شده ام و عبادات برايم نوعى زحمت شده است لطفاً بگوييد چه بايد بكنيم ؟
پاسخ : به نظر ما آنچه نوشته ايد, مشكل بزرگى نيست كه اين مقدار شما را نگران كرده است . آن مقدار مشكل هم كه نامه برده ايد, از خودتان مشكل گرفته و ريشه در افكار و اعمال خود شما دارد به طور مثال در باب استخاره اين شما هستيد كه كارها را بر خودتان سخت كرده و بدن دليل استخاره كرده ايد. قرآن كه كتاب پيشگويى از قضا وقدر آينده نيست كه د رهر مشكلى به آن مراجعه كنيم و خوب و بد اعمال آينده را با آن بسنجيم : متأسفانه بسيارى ازما به واسطهء ترس مان از زندگى يا انجام كارهايمان , دائما متوسل به استخاره مى گرديم و بعد, وقتى كارها خوب شد,در قرآن و استخاره شك مى كنيم ! در صورتى كه قرآن كتاب استخاره نيست . ما نمى توانيم به استخارج جز در حدرفع تحير و سرگردانى معتقد باشيم . در قدم اول بايد عقل مان را به كار مى انداختيم و با مشاوره با اهل فن راه را از چاه مى شناختيم . البته بايد گفت استخاره او نيكويى است , ولى شرايط و مقتضيات خاص خود را دارد و در مواقع خاص به كار مى آيد كه اكنون مجال پرداختن به آن نيست . آنچه كه ما بايد بر آن تكيه كنيم , عقل و تدبير و مشورت با عقلااست .در مورد ازدواج , بايد بگوييم تحقيق و بررسى و گفت گو و نيز داشتن انگيزه و هدف درست در زندگى , بسيارى از مسايل را حل مى كند از سويى سنجيدن اوضاع شخصى نيز مهم است كه نبايد از آن به سادگى گذشت . مسلم است كه تفاوت هاى فرهنگى , اجتماعى , اقتصادى , تحصيلى , عقيدتى و... همگى در ازدواج سهم به سزايى دارند و نقش حساس را ايفا مى نمايند. سنجيدن تفاوت ها و لحاظ مشتركات خانوادگى در انتخاب همسرى ايده آل مى تواند مؤثرواقع شود. بنابراين , قبل از اين كه گناه را به گردن ديگران بياندازيد و ادبار زمان را به شكوى انشنييد, در مورد وضع خود خوب فكر كنيد و با توكل و صبر و اميد, كار خود را پيش بريد.مسألهء دومى كه از آن صحبت كرده ايد, به نوعى وسواس بى جا و بيهوده در امور عبادى باز مى گردد كه نه تنهاممدوح و پسنديده نيست , بلكه مذموم و مكروه است .از استرس شديد در هنگام نيت و تمركز سخن گفته ايد. مگر نيت چيست , غير از اين كه انسان پيش از عمل و درحين عمل بداند چه مى كند و براى كه مى كند؟ اين كه وسواس و استرس ندارد نيت در نماز و اين است كه بدانيدداريد نماز مى خوانيد و وضو مى گيريد. به اين معنا كه اگر كسى از شما پرسيد, احتياج به فكر كردن نداشته باشيد ومثلاً نگوييد: دارم ورزش مى كنم يا دست و صورت مى شويم ! در اداى حروف از مخرج هم بايد توجه كنيد كه لازم نيست حتماً از روى قواعد تجويد باشد. كافى است همين قدر بدانيد كه منظورتان از ادالى يا از نيست . اصل بر اين است كه نماز بخوانيد و نماز كه مسابقه قرائت قرآن نيست كه به خاطر نداشتن تجديد مقام نياوريد. با خدا راحت باشيد وبيهوده تكليف خودتان را سنگين تر از آن چه خداوند فرسوده نكنيد.در مورد غسل بايد بدانيد كار شما از وسواس به اسراف مى انجامد كه حرام است . مطمئن باشيد آب راه خودش راپيدا مى كند و به محض اينكه به جايى برسد پخش مى شودبنابراين در غسل كردن يقين داشته باشيد كه به همه جا آب مى رسد و حتى سر سوزنى باقى نمى ماند. برادر عزيز و گرامى ! شما با ايجاد يك سلسله استرس ها و فشارهاى روحى براى خودتان , زندگى را به خود سخت كرده ايد. تصميم بگيريد و از اين راه بى حاصل باز گرديد راهى كه جزتضييع اوقات شريف عمر ثمرهء ديگرى ندارد. به خدا توكل كنيد و نجات از اين ورطه را از او بخواهيد و مطمئن باشيداو چاره سازد ارحم الراحمين است , منتظر نامه هاى بعدى شما هستيم .
کد سوال : 50045
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مىخواهم درباره دعا و نيايش و اثر آن تحقيق كنم كه تا چه ميزان مىتوان در پرتو دعا مشكلات و مصايب و ناكامىها را تحمل نمود؟ در ضمن پرسشنامهاى درباره آن تهيه كرده و به پيوست ارسال نمودم. لطفاً نظر خود را درباره آن اعلام نموده و شما هم پرسشنامهاى در اين ز
پاسخ : خواهر گرامى! درود بر شما. از اين كه با ما مكاتبه و مشكل خود را با ما در ميان گذاشتيد، سپاس گزاريم.بايد از شما و امثال شما دانشجويان و فرهيختگان قدردانى كه موضوع تحقيق خود را مثل دعا و تأثيرات روانى آن قرار مىدهيد.اين كار بسيار ارزنده است، چون انسان را وا مىدارد به قدر توانايى پژوهش نموده و نظر قرآن و اولياى گرامى اسلام و عالمان و محققان دين را به دست آورد و خود و ديگران از آن بهرهمند شوند.مفهوم واقعى دعا عبارت است از: درخواست فراهم شدن عواملى كه از دايره قدرت انسان بيرون باشد، آن هم از كسى كه قدرتش بى پايان و هر امورى براى او آسان است.توجه داريد درخواست نبايد فقط از زبان صادر شود، بلكه از تمام وجوه انسان بايد برخيزد و زبان در اين قسمت نماينده و ترجمان تمام ذرات وجود انسان و اعضا و جوارح باشد.انسان براى تقويت اراده و برطرف كردن ناراحتىها به تكيه گاهى احتياج دارد و دعا وسيله ارتباط انسان به خداست كه بزرگترين و بهترين تكيه گاه است.مردمى كه دعا را فراموش كنند و از طريق آن به اميد لا يزال ارتباط برقرار نكنند، با عكس العملهاى نامطلوب روانى و اجتماعى مواجه خواهند بود، چون قلب و روح از طريق دعا و نيايش، پيوند نزديكى با خدا پيدا مىكند و همانند قطرهاى به اقيانوس بى پايان مىپيوندد.يكى از روان شناسان معروف مىنويسد: "فقدان نيايش در ميان ملتى، برابر با سقوط آن ملت است".اجتماعى كه احتياج به نيايش را در خود كشته است، معمولاً از فساد و زوال مصون نخواهد بود.البته نبايد اين مطلب را فراموش كرد كه تنها صبح نيايش كردن و بقيه روز هم چون يك وحشى به سر بردن، بيهوده است. بايد نيايش را پيوسته انجام داد و در همه حال با توجه بود تا اثر عميق خود را در انسان از دست ندهد".(1)با اين حساب دعا در كاهش و يا بهبود استرسهاى روانى مثل اضطراب بسيار مفيد است و در تحمل مشكلات و مصايب نقش به سزايى دارد.نظر خود را در مورد پرسشنامه ارسالى اعلام كرديم، ولى از تهيه پرسشنامه دعا معذوريم، چون كار واحد تنها پاسخ به سؤالات است.پىنوشتها: 1 - الكيس كارل (طبيب و روانشناس مشهور) نيايش، طبق نقل تفسير نمونه، ج1، ص 642.
کد سوال : 50046
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : شوهرى دارم كه بيكار است . از طرفى اخلاق خوشى ندارد و دائماً سر همه چيز با من دعوا مى كند! لطفاًبگوييد با او چه بايد بكنم ؟
پاسخ : ]زمانه درس آزاد و از داد مرازمانه را چون نكو بنگرى همه پند استبه روز نيك كسان گفت تا تو غم مخورى بسا كسان كه به روز تو آرزومنداست]خواهر گرامى ! مشكلات شما برايمان قابل درك , و اندوهتان تأسف بار بود در تمامى موفقيت هاى مشكل و غيرقابل حل بايد بادنيم راه حلى وجود دارد. اصولاً وقتى نمى توان تغيير در روزگار تلخ خويش داد, مى توان در خويش تحول و تغيير ايجاد نمود. يكى از روان شناسان مشهور در همين باره مى گويد: اين تصور كه ما با يك عامل مادر زادى رو به رو هستيم ولا جرم براى اصلاح آن كارى از ما ساخته نيست , تصور مهلكى است . بايد اين بهانه ها را كنار گذاشته و به دنبال يك تغيير كوچك , اما بنيادى در منش ها و روش ها شد.بدين ترتيب , بايد ملاحظه كنيد در ده سال زندگى زناشويى , چه كرده ايد و چه نوع زندگانى اى براى خودساخته ايد؟ آيا تا به حال فكر كرده ايد چرا همسر شما از كار كردن دورى مى جويد؟ كارى بعد نيست يا اين كه اصلاًدوست ندارد كار كند يا اين كه زمانه بر او برگشته ؟ ناگفته پيدا است طرز تلقى ها و برخوردهاى ما با مردى كه يكى ازاين ويژگى ها را داشته باشد, كاملاً متفاوت است به مورد اول بايد با محبت و صميميت و تشويق رفتار كرد. با مورددوم بايد جدى تر, خشن , درست مانند يك انسان بى تعهد و بى مسئوليت سلوك نمود و در مورد سوم بايد دلسوز ومهربان بود. به همين ترتيب , اگر از ابتدا برنامهء منشى ناصوابى در نظر بگيريم و مثلاً با مورد دوم مماشات كنيم و باموارد اول و سوم سخت بگيريم , كانون زندگى از هم مى باشد و عملاً از صحنهء زندگى خارج مى شود و آن وقت اتفاقى مى افتد كه براى هزاران خانواده روى داده و براى شما نيز رخ نموده است .با اين حال , معتقديم براى شما هنوز دير نشده , به شرط اين كه بخواهيد با عزت نفس صبر و استقامت و ايمان باقضايا برخورد كنيد و سياستى اتخاذ نماييد كه شما را هر چه سريع تر به مقصود برساند. در همين رابطه چند توصيه ءمهم به شما مى كنيم :1 در برخورد با هر مشكلى بيانديشيد چه خواهد شد؟ اين سؤال مى تواند اتفاق حاضر را قابل حل تر و تحمل آن را آسان تر نمايد. مثلاً وقتى تصادفى مى كنيد و دست و پايتان مى شكند, به جاى غصه خوردن فكركنيد اگر قطع نخاع مى شديد يا فوت مى كرديد, چه اتفاقى روى مى داد؟ همين تفكر كاملاً مشخص مى كند شما چه جايگاهى در گوران حوادث دارثيد و چقدر به شما فشار آمده است . آن وقت مى بينيد اگر از بعضى مردم عقب هستيد, از خيلى جلوتريد. از طرفى نوعى اميد به ادامه دادن به انسان مى دهد. اين اميد ممكن است خيلى كم باشد,ولى مطمئن باشيد بسيار مؤثر است . شما هنوز اميدهاى فراوانى داريد.براى مثال , فكر كنيد و ببينيد اگر شوهرتان به هر دليل در زندان بود يا در گذشتهء بود و... چه مى كرديد؟ به نظر ما,همين كه به اين موضوع فكر كنيد, خدا را شكر مى كنيد كه سايهء همين شوهر بداخلاق بر سر شما و فرزندانتان هست .اگر نبود, بمراتب زتدگى شما غمبارتر بود.حال فكر كنيد ببينيد چگونه مى توان از اين وجود, از اين حضور و از اين بودن به نحو احسن استفاده كرد و آن راپررنگ تر نمود؟2 به نيمهء خالى ليوان نگاه نكنيد! معناى دقيق اين جمله آن است كه به روى داشته ها حساب كنيد, نه برناداشته ها. سعى كنيد با سرمايهء اندك تجارت كنيد, نه با سرمايه اى كه نداريثد. شوهر شما با همهء اذيت و آزارهامسلّماً نقاط مثبت فراوانى دارد؟ چون ما نداريم . ببينيد چه سرمايه هاى مشتركى با شوهرتان داريد؟ يك عشق قديمى , يك علاقهء كوچك , يك مشكل مشترك , يك سرى خاطرات خوب , دو فرزند مشترك و...همهء اين ها سرمايه هاى شما محسوب مى شوند به نظر ما نقص هاى زن با شوهر و نقص هاى شوهر با زن تاحدودى قابل جبران است . در مورد اين سرمايه ها بينديشيد, آن وقت مى بينيد براى رسيدن به مرز اندوه ها و ياس هاو نااميدى ها راه زياد مانده است .3 اميد و ايمان خود را از دست ندهيد! باور داشته باشيد خدا با اين سرنوشت ها انسان را در بوتهء آزمايش وامتحان قرار مى دهد تا ايمان و اميد بندگانش را بسنجد. كسى كه اميد خود را در زندگى از دست مى دهد, فاقد ايمان واعتقاد صحيح به خداوند است . كسى كه به يك مبدأ لايزال اعتقاد ايمان و اميد دارد, از افعال و حركات بندهء كوچك پروردگار نا اميد و مأيوس نمى گردد. تصميم به خود كشى و خود سوزوى نمى گيرد... به خدا پناه ببريد و از او صلاح كار خويش را بجوييد و بدانيد او صلاح بندگان را بيش از آن ها مى داند.4 كرامت انسانى خود را حفظ كنيد! اين نكتهء بسيار مهمى است . چرا كارى مى كنيد كه شوهرتان به هر دليل موجه يا ناموجه شما را زير فحش و ناسزا يا كتك بگيرد! توجه داشته باشيد كتك خوردن و فحش شنيدن , دردى ازشما دوا نمى كند و حقى از حقوق پايمال شده تان را باز نمى گرداند سعى كنيد براى خودتان آبرويى در نظر بگيريد وارزشى قايل شويد و به هيچ قيمتى نگذاريد به اين ارزش ها بى حرمتى شود. ببينيد چه چيزهايى سبب بروز اين حوادث مى شود, آن گاه از وقوع اين حوادث جلوگيرى كنيد.5 به تكليف عمل كنيد!يادتان باشد انسان پيش از آن كه در برابر مردم جامعه و حتى خانوادهء خود مسئول باشد, در برابر خداوند مسئول است . اگر ديديد به هيچ وجه كار شما قابل اصلاح نيست , به دادگاه متوسل شود تا قانون به حقوق شما رسيدگى كند.اگر خداى ناكرده كار به آن جا كشيد, چون نوع طرح دعوى در محكمه بسيار مهم است , حتماً با يك وكيل مجرب مشاوره نمايد تا در كشاكش كارهاى فضايى حقق از شما ضايع نگردد.خواهر گرا مى به نظر ما شما هيچ دليلى براى نااميدى و يأس نداريد. تا مى توانيد تلاش كنيد موقعيت فعلى راتغيير دهيد. اگر نتيجه اى نگرفتيد, كرامت انسانى خود را حفظ كنيد و اجازه ندهيد هيچ كس با شما به شيوه هاى غيرانسانى رفتار كند. در هر صورتى , ما را از حال خودتان آگاه كنيد. در انتظار نامهء بعدى شما هستيم .خلاصهء مطلب آن كه سعى كنيد زمينهء برافروختگى شوهرتان را فراهم نكنيد. صبر در برابر اخلاق بدشوهر بهشت را تضمين مى كند. يكى از عوامل بد حوصلگى , بيكارى و در خانه نشستن است . محيط خانه را از تشنج حفظ نماييد.هر چه او گفت , با سكوت بگذرانيد امر به معروف و نهى از منكر در صورتى واجب است كه انسان احتمال تأثير بدهد.اگر بداند دعوا مى شود بايد ترك كند شوهر را به حال خود رها كنيد.همين كه اهل نماز است , براى خدا او را نگهدارى نماييد. اجر عظيمى در انتظار شما خواهد بود. آدم عاقل ومؤمن دعوا را تكرار نمى كند يك بار چيزى گفتيد, مجدداً تكرار نفرماييد و بدانيد با دعوا و اعتراض همسرتان قابل اصلاح نيست , بهتر سكوت و اطلاعت و مهربانى است , هر چند بى رحم باشد, از روى خواهد رفت .
کد سوال : 50047
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در مورد ديدن كسى در خواب براى دريافت مطالب خود, توضيح دهيد.
پاسخ : مرحوم حاج شيخ عباس قمى (ره ) در كتاب مفاتيح ذكر مى كند: هر كسى بخواهد يكى از پيامبران وامامان يا والدين و يا فردى ديگرى را در خواب ببيند, هر يك از سوره هاى را يك مرتبه بخواند, سپس صد مرتبه (ديگر)سوره اخلاص را بخواند و صد مرتبه صلوات بفرستد و با وضو به طرف راست بخواند و نيت كند و از خدا بخواهد فردمورد نظرش را در خواب ببيند, انشاءاللّه حاجتش برآورده مى شود.سپس مى نويسد: در نسخهء ديگرى از كتب اصحاب اماميهء ما ديدم كه اين عمل را هفت شب انجام دهد و پيش ازخواندن سوره هاى ذكر شده بخواند دعاى : اللّهمّ انت الحىّ الّذى لا يوصف و الايمان يعرف منه , منك بدت الاشياء واليك تعود فما اقبل منها كنت ملجاه و منجاه و ما ادبر منها كم يكن له ملجأ و لا منجامنك الاّ اليك فأسئلك بلا اله الاّ انت و اسئلك ببسم اللّه الرّحمن الرّحيم و بحقّ حبيبك محمّد صلّى اللّه عليه و آله سيّد النبيّين و بحقّ علىٍّ خيرالوصيّين و بحقّ فاطمة سيّدة نساء العالمين و بحقّ الحسن و الحسين الّذين جعلتهما سيّدى شباب اهل الجنّة عليهم اجمعين السّلام ان تصلّى على محمدٍ و آل محمدٍ و ان ترينى ميّتى فى الحال الّتى هو فيها. انشاءالله كسى را كه اراده كرده خواهد ديد.و از كتاب نقل مى كند كه اگر كسى مطلبى و حاجتى دارد و مى خواهد آن را در خواب ببيند: هريك از از سوره هاى را هفت مرتبه بخواند و با وضو و لباس پاك در مكان و رختخواب پاكى به سمت راست به هيئتى بخوابد كه مرده را در قبر مى گذارند, يعنى پاى او به سمت مشرق و سر او به طرف مغرب باشد و متمايل به دست راست بخوابد و صورت او به طرف قبله باشد. اين عمل را هفت شب انجام دهد. در شب هفتم انشاءاللّه مطلب خود را خواهد ديد. البته تذكر سه نكته را لازم مى دانيم :1 خواندن آيات قرآن , دعا و صلوات وسيله اى است براى فراهم نمودن زمينهء روحى جهت استجابت دعا. و از سويى مى دانيم استجابت دعا و بر آورده شدن حاجات شرايطى دارد. برخى شرايط به قصد و نيت شخص يازمان و مكان و طهارت ظاهرى و خواندن دعا و ذكر خاصى مربوط مى شود و برخى ديگر به طهارت روحى و باطنى و كارها و اعمال گذشته آن فرد مربوط مى گردد. مگر مى شود فردى كه سراسر روحش را با گناه و معصيت سياه وقيراندود كرده صرفاً با خواندن دعايى و ذكر و وردى بتواند با معصومان : تماس داشته باشد و يا از خدا چيزى بخواهد. برآورده گردد؟ مگر اين كه با توبه و استغفار روح خويش را از همهء آلودگيهاى باطنى پاك سازد.2 ممكن است خداوند حاجت كسى را برآورده كند, اما زمان تحقيق و واقعيت يافتن آن را جهت مصالحى مدتى ـ حتى چند سال ـ به تأخير بيندازد.3 خداوند نسبت به بندگانش رؤف و مهربان است و جز خير و سعادت بنده اش چيزى را اراده نمى كند, امّا چون ما از آثار و عواقب امور با خبر نيستيم چه بساامرى را براى خويش خير و سعادت بدانيم .در حالى كه واقعيت امر اين گونه نيست و يا ظاهر چيزى را ببينيم و با تجزيهء و تحليل هاى خود آن را به ضررخويش بپنداريم در حالى كه چنين نمى باشد.(1)بنابراين , وقتى حاجت ما برآورده نشد يا در كارهاى خود تجديد نظر كنيم يا منتظر باشيم كه خير و صلاح ما راخداوند در چه چيزى و يا چه زمانى قرار داده است .(پـاورقى 1.و عسى ان تكرهوا شيئاً و هو خيرٌ لكم و عس ان تحبّوا شيئاً و هو شرٌ لكم واللّه يعلم و انتم لا تعلمون .(بقره (2 آيهء 216
کد سوال : 50048
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در مورد استخاره توضيح دهيد.
پاسخ : جملهء جمله مشهورى است . پيامش اين است كه آغاز نمودن كارها باتفأل و يا استخاره , كار درستى نيست . جايگاه استخاره بعد از بهره بردن از است . مشورت با چه كسى ؟پاسخ : 1 عقل فردى 2 عقل جمعى .نزديك ترين مشاور و صديق ترين راهنما كه بتواند انسان را به آن چه خير و سعادتش در آن است هدايت نمايدعقل و انديشه خود او است . اولين نعمت الهى بعد از هستى و بزرگ ترين آن عقل است . اميرالمؤمنين 7مى فرمايد:الانسان بعقله ;(1) انسانيت انسان به عقل او است . ميزان بهره ورى هر فرد از قوّه تعقّل نشان دهندهء حد برخوردارى وى از انسانيت است و پيامبر اسلام 6فرمود: خداوند نعمتى را شريف تر از عقل و انديشه ميان بندگانش تقسيم نفرمود.(2)در قرآن نيز به بارورى عقل و بهره ورى از آن توصيه و سفارش زيادى شده است . بدترين موجود و جنبده ازديدگاه قرآن كسى است كه از عقل بهره اى ندارد.(3)يكى از مأموريت ها و رسالت بزرگ انبيا, بستر سازى مناسب براى شكوفايى عقل هاى بشريت و استخراج دفينه هاى نهفته آن است كه مولا على 7در خطبهء اول نهج البلاغه مى فرمايد: و يثيروا لهم دفائن العقول ; پيامبران آمدند تا گنج هاى پنهانى عقل ها را آشكار سازند>. امام باقر7مى فرمايد: هيچ مصيبتى عظيم تر از بكار نگرفتن عقل وانديشه در كارها, نيست .(4)روشنايى روح (و ديدگان فطرت ) آدمى عقل اوست . به كارگيرى عقل در همهء كارها تا حدى مورد تأكيد وسفارش اسلام است كه عقل را پيامبر درونى و آن را يكى از منابع استنباط احكام فقهى و پايه فهم و درك اصول اعتقادى به شمار آورده است و ميان عقل و شرع رابطه تنگاتنگى برقرار ساخته و ملازمه احكام بين آن دو با عبارت بيان شده است .ب ـ عقل جمعى : يكى از علائم خردورزى انسان , بهره ورى از انديشه , انديشمندان و مشورت نمودن با آنان است . با مشورت كاستى هاى انديشهء فردى جبران مى گردد و شعاع بُرد تفكر انسان , افزايش مى يابد. بنابراين ,استخاره يا جست و جوگرى براى درك و فهم آن چه را كه خير و مصلحت انسان در آن است زمانى است كه : 1 آدمى عقل و انديشهء خويش را به كار گرفته باشد.2 از انديشه و تجربهء ديگران ـ در صورت نياز ـ بهره برده باشد.3 از وسواسى گرى بى جا و شك و ترديدهاى بى پايه پرهيز كرده باشد. به بيان ديگر بعد از اگر در باقى ماند, نوبت استخاره مى رسد. ـ يعنى اگر نمى تواند تصميم قاطع بگيرد ـ و با طمأنينه نفس هيج طرف كار را بر طرف ديگر ترجيح دهد, عقلاى دين براى بيرون آوردن انسان از شك و دودلى عذاب دهنده وايجاد آرامش خاطر, از خداوند استمداد مى جويند و از او مى خواهند مسير خير و مصلحت بنده اش را به او بنمايد.حال ممكن است وسيله اى كه به كار مى گيرد و از آن طريق به خداوند پناه مى برد و به او توسّل مى جويد, نماز, قرآن ,تسبيح و يا راه هاى ديگرى غير آن باشد. مفهوم حقيقى توكّل به خدا كه قرآن مى فرمايد: من يتوكّل على اللّه فهوحسبه ;(5) هر كسى در كارها به خدا توكل كند, خدا او را كفايت خواهد كرد. توكل به خدا, يعنى محور و تكيه گاه كارها و همهء امور زندگى را خدا قرار دادن و فرمان او را تابلوى زندگى ساختن , و به آن عمل نمودن .بارورى عقل طبيعى خويش , و بهره ورى از عقل اكتسابى خود و ديگران فرمان صريح و مؤكد و مكرّر خداونددر قرآن است و طلب خير و مصلحت يا استخاره نمودن و استعانت و استمداد جستن از خدا نيز آخرين مرحلهء توكل به خدا است .(6)مرحوم حاج شيخ عباس قمى (ره ), براى استخاره با قرآن دو روش نقل كرده , لطفاً به مفاتيح الجنان رجوع كنيد.(پـاورقى 1.محمد رضا حكيمى , الحياة, ج 1 ص 43(پـاورقى 2.همان .(پـاورقى 3.انّ شرّ الدّوابّ عنداللّه الصّمُّ البكم الّذين لا يعقلون , (نفال (8 آيهء 22.(پـاورقى 4.همان , ص 43 حديث شماره 24(پـاورقى 5.طلاق (65 آيهء 3(پـاورقى 6.جهت كسب اطلاعات بيشتر در زمينهء استخاره , كتاب
کد سوال : 50049
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چگونه رذايل اخلاقى از قبيل حسادت , بخل و تكبّر را از خود دور سازيم و به تهذيب نفس وسحر خيزى رو آوريم .
پاسخ : آدمى موجودى است كه خداوند طبيعت او را از تمايلات عالى و دانى عجين ساخته و سرشته است ,تمايلات دانى يا غريزى كه در عُرف به گرايشان معرفو شده , اگر فعاليت هايش در شعاع فرمان عقل و دين باشد و از مرز اعتدال خارج نگردد, نه تنها توصيف آن به تمايلات پست , نادرست است , بلكه آن را بايدمقدس ترين و عالى ترين تمايلى دانست كه فصل مميز انسان از حيوان و تنها عامل برترى او از فرشتگان مى باشد. به بيان ديگر اين كه گفته شد:]رسد آدمى به جايى كه به جز خدا نبيندكه فرشته ره ندارد به مقام آدميت]به اين خاطر است كه فرشته به علت عدم برخوردارى از غريزه , عرصهء فعاليت هاى انتخابى و اختيارش محدوداست , اما نامحدود گرايى از ويژگى هاى بارز آدمى است , يعنى نه تنها كمال خواهى , حقيقت طلبى و مطلق گرايى كه از ويژگى هاى تمايلات عالى است موجب مى شود كه انسان در هيچ زمينه اى , به هيچ حدى قانع نشود و توقف نكند,بلكه تمايلات غريزى اش حتى در صورت خروج از مرز اعتدال كه او را به سوى شيطان گرايى و ابليس منشى سوق مى دهد, نيز حد و مرزى نمى شناسد و به اين ترتيب آدمى تنها مسافر اعلاعليين و يا اسفل السافلين مى باشد.قوى ترين ابزار و پيچيده ترين دامى كه شيطان براى شكار موجودى كه سوگند ياد كرده (1) او را اغوا خواهد نمود, دام (2) است .حبّ النفس رأس كلِّ خطيئة: خودخواهى و خود برتربينى رأس و ريشهء همه خطاها و انحرافات است . امام خمينى (ره ) مى فرمايد: همه گرفتارى هايى كه براى بشر هست از انسان است . ما هر چه داريم و هرچه بر ما بگذرد از اين حبّ نفس است . از اين انانيت است . بالاترين ظلمت ها, ظلمت انانيت است اگر چنانچه از اين ظلمت خارج نشويم , از اين چاه خارج نشويم , از اين انانيت بيرون نرويم , از اين توجه به خود و خودخواهى و اين كه ديگران را هيچ و خود را همه چيزى مى دانيم خارج نشويم . الهى نخواهيم شد. همه گرفتارى هاى ما و همه ءگرفتارى هاى بشر سر همن جاست , نزاع سر خودخواهى است .(3)و در جاى ديگر مى فرمايند:تمام فسادهايى كه در عالم پيدا مى شود از خودخواهى پيدا مى شود, همه اش بر مى گردد به حبّ نفس و اين بت از همهء بت ها بزرگ تر است و شكستن او هم از همه مشكل تر اگر رهايش كنيد شما را به هلاكت مى كشاند... درجه به درجه پيش مى رود تا آن جا كه دين انسان را از دست انسان مى گيرد. از ديدگاه حضرت على 7بين رذايل اخلاقى و غفلت از خدا, رابطهء مستقيمى وجود دارد. آن حضرت مى فرمايد: خدا) بر او چيره شود, قلبش مى ميرد>.كسانى كه به جهت ثروت , علم يا قدرت سياسى و داشتن امتيازات اجتماعى و يا هر امتياز ديگرى مغرورمى شود شيوهء سخن گفتن , راه رفتن , برخورد و معاشرت يا محاجّه نمودن آنان , تعفن غرور و انانيت دارد به اين خاطرات كه از خدا غفلت نموده و آن موهبت ها را از آن خود مى داند. حسد, بخل , غرور و تكبّر و ديگر رذايل اخلاقى از همين ماره متعفن و مزله انانيت و غفلت از خدا, برخاسته است . چنين فردى اگر آن امتيازات را در دست ديگرى ببيند, سخت ناراحت شده و آرزوى زوال آن را در دل مى پروراند و در صورت برخوردارى از قدرت اجتماعى برآشفته مى گردد و نابودى ديگران را از آرزو به عمل مى كشاند.سليمان پيامبر7با اين كه از قدرت منحصر به فرد برخوردار بود به گونه اى كه گسترهء فرمان روايى او در عالم حيوانات و جنيان نيز توسعه يافته بود, ولى خود را عبد و بندهء خدا مى دانست و همهء نعمت ها و موهبت ها را از فضل وعنايت او به حساب مى آورد و مى گفت : هذا من فضل ربّى .هر شخصى خود را خدا بداند, و به اين حقيقت ايمان و اذعان داشته باشد و همهء نعمت ها را از فضل و كرم خدا بداند و هيچ موفقيت و نعمتى را به خود نسبت ندهد, از رذايل اخلاقى مبرا و منزّه مى گردد.ريشه و منشأ پيدايش اضطراب و نگرانى و دغدغه هاى روحى و فكرى انسان در عرصه هاى مختلف زندگى ,ثمرهء خدا فراموشى است كه او را به نوعى خود فراموشى دچار ساخته است .دو نكته :1 خودخواهى داراى درجات و مراتبى است . رشد تدريجى آن ممكن است به نقطه اى برس دكه تمايلات عالى و احساس هاى اخلاقى را تحت الشعاع خود قرار دهد و چراغ هدايت گر درون او را بى فروغ سازد و مصداق آيه : 1لهم قلوب لا يفقهون بها: قلب هايى دارند كه با آن انديشه نمى كنند.ولهم اعينٌ لا يبصرون بها: چشم هايى روشن دارند اما با آن چهرهء حقايق را نمى نگرند.و لهم آذان لا يسمعون بها: با داشتن گوش سالم سخنان حق را نمى شنوند.انسانى كه در درون خويش چراغ هدايت گر نداشته باشد, چراغ هاى بيرونى بى نتيجه است .مولوى مى گويد:]اى برادر تو همآن انديشه اى ما بقى تو استخوان و ريشه اى ]2 همان گونه كه خروج از مرز اعتدال و انسانيت تدريجى است . هيج فرد مفسد و جنايت كار, يكباره چنين نشده خودسازى و تزكيه نفس از رذايل اخلاقى نيز تدريجى و محتاج زمان است , اما علاوه بر زمان , نيازمند معرفت و شناخت صحيح و بازنگرى از عملكردهاى گذشته است كه در اين صورت بيدارى دل حاصل مى گردد و انقلابى دردرون دل و انديشه پديد مى آيد. اين تحوّل اگر برخاسته از احساسات زودگذر (شرايط سنى يا اجتماعى ) نباشد بلكه آگاهانه و عميق باشد و تداوم و استمرار داشته باشد, ميوه اش رهايى از رذايل اخلاقى و صعود به قلّه سعادت مى باشد و مراحل آن عبارت است از: 1 مذمت و پشيمانى و اشك و حسرت , كه از آن به توبه ياد مى كنند;2 پاك شدن روح از كثافات گناهان و كاستى ها; 3 عزم و اراده بر ترك كردن و رها نمودن پيشينه هاى پشت ;4 آغاز حركت آگاهانه كمال طلبى و حقيقت جويى براى رسيدن به مقصد عالى آفرينش كه چيزى جز قرب ونزديكى به كمال مطلق و حق مطلق ; يعنى پروردگار نيست .از خداوند چنين تحولى را براى ما و شما طلب مى كنيم .(پـاورقى 1.قال فبعزّتك لا غويّنهم اجمعين , ص (38 آيهء 82(پـاورقى 2.قال ما منعك الاّ تسجد اذا امرتك ؟ قال اَنَا خيرٌ منه . اعراف (7, آيهء 12(پـاورقى 3.تفسير سورهء حمد, جلسهء دوم , به نقل از: روش خودسازى اثر فريده مصطفوى (خمينى ) و ديگران , ص 204
کد سوال : 50050
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : استمنا براى من و برخى جوانان به صورت عادت درآمده و ترك آن بسيار مشكل است . راه رهايى و خلاصى از آن را بيان كنيد.
پاسخ : برادر! همان گونه كه نوشته ايد, استمنا از بلاهايى است , با اين كه عوارض ناخوشايند و خطرناكى دارد, بسيارى از جوانان به آن مبلات هستند. درمان اين بيمارى مخصوصاً هنگامى كه به صورت عادت درآمده باشد, اگر چه مشكل است , اما غير ممكن و ناشدنى نيست . افراد كثيرى كه مبتلا بودند و موفق به ترك آن شدند,بهترين دليل بر امكان ترك آن است . شناخت عواقب و آسيب هاى ناشى از اين بيمارى , مهم ترين عامل بازدارنده است ; زيرا كسى كه آسيب شناسى دقيقى از آن داشته باشد. دغدغهء فكرى و حساسيت روحى شديدى در او ايجاد مى شود و موجب مى گردد كه با عزم و ارادهء قوى , آن عادت را رها نسازد. مهم داشتن ارادهء راسخ است كه حيات و هويت آدمى به عزم و ارادهء او است .در اين صورت , با مطالعهء جزوهء پيوست كه راهكارهاى عملى و اجرايى خوبى را بيان مى كند مى توانيد پاسخ خود را دريافت نماييد.
کد سوال : 50051
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ـ آيا در حوزه هاى علميه مدرك رسمى مى دهند و امكان استخدام در ادارات دولتى با مدرك حوزه هست ؟ اگر كسى پس از گذراندن دوره اى در حوزه ادامهء تحصيل دهد, شهريه هاى گرفته شد, استرداد مى شود؟ آياكتب درسى را خود طلاب بايد تهيه كنند؟ در حوزهء چه دروسى خوانده مى شو
پاسخ : در حوزه هاى علميه كه با امتحان ورودى و به صورت گزينشى با مصاحبه پذيرفته مى شوند و تعهدات و الزام هايى از ابتداى ورود از انسانى مى گيرند كه بايد پاى بند آنها بود. حداقل بايد به مدّت و پانزده سال دروس حوزوى به طور مداوم خوانده مى شود تا انسان از نظر علوم دينى فى الجملة تبحّر پيدا كند. در اين مدت به موازات رسيده بن مدارج بالاتر ماهانه شهريه اى دريافت مى كند. اگر طلبه اى به جهت عذرى نتوانست ادامهء تحصيل دهد,شهريه هاى گرفته شده , مطالبه و مسترد نمى شود. كتب درسى را بايد خود طلاب تهيه كنند و مداركى به طلاب داده مى شود كه با آن مى توان از ادارات دولتى مانندآموزش و پرورش و جاهاى ديگر استخدام شد (البته اگر پذيرش باشد). مداركى كه مى دهند ديپلم , فوق ديپلم ,ليسانس , فوق ليسانس و دكترا است . غير از مشاغل معمولى مى توانند در بعضى مشاغل از قبيل آموزش پرورش و ياسازمان تبليغات مشغول شوند, البته در همهء اين موارد بستگى به وجود تقاضاى كار و شغل دارد وگر نه بايد با همان شهريه زندگى را سپرى كند. مدارس علميه اى كه در شهرستان ها هستند, اگر زير نظر مركز مديريت حوزهء علميهء قم اداره شوند, همه ازمزاياى آن برخوردار هستند و مدارك آنها اعتبار دارد. دروسى كه در حوزه خوانده مى شود: ادبيات عرب (صرف و نحو) منطق , علم فصاحت و بلاغت , تفسير, اصول ,فقه , فلسفه , كلام , عرفان ,, رجال (شخصيت شناسى ), تاريخ اسلامى , مقدارى جامعه شناسى و دروسى ديگر است . اگر سركار عالى از هوش و استعداد خوبى برخوردار هستيد و قدرت بر سخن گفتن داريد و از ايمان قوى واعتقادات صحيح و سالمى بهره مند هستيد, خوب است در حوزه شركت كنيد. اگر اين شرايط را نداريد, مشغول به شغلى شويد خداوند مشكلات همه را برطرف فرمايد.
کد سوال : 50052
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر يك نفر, نفر ديگرى را بكشد, آيا با اعدام او گناه قتل بر گردن او باقى مى ماند; يعنى در آن دنياهم مجازات مى شود؟
پاسخ : اگر شخصى , شخص ديگرى را عمداً بكشد, اولياى مقتول , حق قصاص يا حق عفو و يا حق گرفتن ديه را دارند. غير از اين مسئله قاتل بايد كفارهء قتل عمدى را بپردازد. كفارهء قتل عمدى مؤمن , آزاد كردن يك بنده درراه خدا ـ فعلاً اين قسمت منتفى است ـ و روزه گرفتن دو ماه پى در پى و اطعام 6مسكين مى باشد. غير از اين ها چون قتل عمدى مؤمن از گناهان كبيره است , توبه لازم دارد. طبق آيهء شريفهء ببيند, خواهد بخشيد>. و نيز طبق آيهء خداوند همهء گناهان را مى بخشد, زيرا او بخشندهء مهربان است , و بازگشت به سوى خدا كنيد و توبه نماييد و تسليم فرمان او باشيد>.بنابراين آن چه از روح تعليمات اسلام در روايات پيشوايان بزرگ دينى و فلسفهء توبه كه پايهء تربيت و حفظ ازگناه در آيندهء زندگى است استفاده مى شود, اين است كه هيچ گناهى نيست كه قابل توبه نباشد, اگر چه توبهء پاره اى ازگناهان بسيار سخت است و شرايط سنگينى دارد. فقط يك آيه است كه قتل عمد را نابخشودنى مى داند و مى فرمايد:را از روى عمد به قتل برساند, مجازات او دوزخ است كه جاودانه در آن مى ماند و خداوند بر او غضب مى كند و از رحمتش او را دورمى سازد وعذاب عظيمى براى او جماده ساخته است >. همان طور كه مشهود است , اين آيه قتل عمدى مؤمن را نابخشودنى مى داند. ولى مفسران با توجه به آيات قبلى كه خداوند همهء گناهان را مى بخشد, اين آيه را بر مورد ديگرى حمل كرده اندو مى گويد: منظور از قتل مؤمن در آيه اين است كه انسانى را به خاطر ايمان داشتن به قتل برساند و يا كشتن او رامباح بشمرد; يعنى چون مؤمن است , او را مى كشد. بنابراين روش است كه چنين قتلى نشانهء كفر قاتل است و لازمه ءآن خلود از عذاب مى باشد. براى معنا حديثى از امام صادق 7آمده كه .(1)بنابراين اگر مسلمانى با مسلمان ديگر دعوا كند و اين دعوا منجر به قتل يكى از آن دو شود, قتل عمدى محسوب مى شود. و گناه بسيار بزرگى انجام داده است و اولياى مقتول مى توانند تقاضاى قصاص كنند يا ديه بگيرند و يا عفوكنند قاتل بايد كفارهء قتل عمدى را بپردازد و اگر توبه كند, خداوند توبهء او را قبول مى كند و اگر توبهء او قبول شد, درآخرت مجازات نخواهد شد. علامه طباطبايى مى گويد: اين آيه به قرينهء آيهء و آيهء تقييد حورده است . بنابراين گرچه آيهء 93سورهء نساء وعدهء عذاب هميشگى داده , ولى صراحت در حتمى بودن ندارد و ممكن است شخصى بر اثر توبه يا شفاعت مورد عفور قرار گيرد.(2)مراد از قتل نفس در اين آيات و مباحث , قتل نفس محترمه است ; يعنى كشتن مؤمنى به ناحق كه داراى اين مجازات است , ولى قتل نفس غير محترمه اين گونه مجازات ها را ندارد, مثلاً كشتن فرد مسلمانى كه محارب يا مفسدفى الارض است يا خروج بر امام عادل كرده يا به پيامبر دشنام داده است يا بايد قصاص شود يا گناهى انجام داده كه موجب قتل او است . در اين موارد با شرايطى كه در فقه مفصلاً بحث شده است , قاتل نه قصاص مى شود, نه احتياج به توبه دارد و نه بايد ديه بدهد. در تمامى موارد جواز قتل احتياج به دخالت قاضى و اجازه از حاكم دارد و كارحكومتى است , نه كار خودسرانه و فردى .(3)(پـاورقى 1.تفسير نمونه , ج 4 ص 68 (پـاورقى 2.علامهء طباطبايى , ترجمهء تفسير الميزان , ج 5 ص 66 (پـاورقى 3.تحريرالوسيلة, ج 1 ص 482
کد سوال : 50053
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ـ در شورهء جمعه آيهء اوّل گفته : هر آن چه در روى زمين هست , خداوند را ستايش مى كند. منظور ازستايش چيست ؟ در حالى كه مى بينيم حتى بعضى از انسان ها خداوند را ستايش نمى كنند؟
پاسخ : آيات مختلف قرآن سخن از چهار نوع عبادت همهء موجودات اين جهان بزرگ مى گويد: 1ـ تسبيح , 2ـ تحميد, 3ـ سجده , 4ـ صلاة (نماز و دعا). در آيهء 15سورهء رعد فرمود: . در آيهء 44سورهء اسراء نيز آمده است : .در آيه 41سورهء نور فرمود: . در توجيه و تفسير اين كه چگونه موجودات عالم هستى , همه تسبيح گوى خداى متعال هستند, دو تفسير قابل ملاحظه است : 1ـ تمامى ذرّات اين عالم اعم از آن چه كه عاقل است يا بى جان و غير عاقل , همه داراى نوعى درك و شعورند ودر عالم خود تسبيح و حمد خدا را مى گويند, هر چند ما قادر به درك آن نيستيم . ]جمله ذرات زمين و آسمان لشكر حق اند گاه امتحان 2ـ منظور از تسبيح و حمد همان چيزى است كه ما آن را (زبان حال ) مى ناميم , يعنى مجموعه نظام جهان هستى و اسرار شگفت انگيزى كه در هر يك از موجودات اين عالم نهفته است , با زبان بى زبانى , با صراحت و به طور آشكاراز قدرت و عظمت خالق خود و علم و حكمت بى انتهاى او سخن مى گويند, چرا كه هر موجود بديع و هر اثرشگفت انگيزى حتّى يك تابلو نفيس نقاشى يا يك قطعه شعر زيبا و نغز, حمد و تسبيح ابداع كنندهء خود را مى گويد;يعنى از يك سو صفات برجستهء او را بيان مى كند (حمد) و از سوى ديگر عيب و نقص را از او نفى مى كند (تسبيح ) تاچه رسد به اين جهان با عظمت و آن هم عجائب و شگفتى هاى بى پايانش .(1)قرآن مى گويد: عالم هستى يكپارچه زمزمه و غوغا است , هر موجودى به نوعى به حمد و ثناى حق مشغول است و غلغله اى خاموش در پهنهء عالم هستى طنين افكنده كه بى خبران توانايى شنيدن آن را ندارند, امّا انديشمندانى كه قلب و جانشان به نور ايمان زنده و روشن است , اين صدا را از هر سو به خوبى به گوش و جان مى شنوند. به گفته ءشاعر:]نطق آب و نطق خاك و نطق گل هست محسوس حواس اهل دل جملهء ذرّات در عالم نهان با تو مى گويند روزان و شبان ما سميعيم و بصير و با هشيم با شما نامحرمان ما خاموشيم از جمادى سوى جان جان شويد غلغل اجزاى عالم بشنويد نانش تسبيح جمادات آيدت وسوسهء تأويل ها بزدايدت ]در تفسير حقيقت اين حمد و تسبيح , درميان دانشمندان و فلاسفه و مفسران اختلاف است . بعضى آن را حمد دانسته اند و بعضى حمد . به تعبير ديگر: سجده و تسبيح و تحميد تكوينى و تشريعى داريم .موجوداتى كه مانند انسان داراى عقل و اراده هستند سجده و تسبيح و تحميد تشريعى دارند و موجوداتى كه اين چنين نيستند, سجدهء و تسبيح آنها تكوينى و به زبان حال آن ها است . بنابراين تمامى ذرات عالم و از جملهء آن ها ذرات بدن انسان , حتى ذرات و سلول هاى زبان انسان به تسبيح خدامشغولند. اين كه ديده مى شود انسان ها عبادت خدا نمى كنند, به سجده و تسبيح و تحميد خدا مشغول نيستند, تخلف از سجده و تسبيح و تحميد تشريعى دارند, خداوند متعال به آنان چنين اراده اى داده كه بتوانند با اختيار خود عبادت كنند يا عبادت نكنند.(2)يكى از ياران امام صادق 7مى گويد: از تفسير آيهء سؤال كردم , امام 7فرمود:.(3)نيز امام باقر وقى صداى گنجشكانى را شنيد فرمود: .(4)(پـاورقى 1.تفسير نمونه , ج 14 ص 495به بعد, با تلخيص . (پـاورقى 2.تفسير نمونه , ج 12 ص 138 (پـاورقى 3.تفسير نمونه , ج 12 ص 138 (پـاورقى 4.همان .