• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 49684
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : از امام صادق 7روايت شده كه
پاسخ : روايات فراوانى از پيامبر و امامان دربارهء مذموم بودن شطرنج آمده است . به چند نمونهء آن اشاره مى كنيم :1 پيامبر6فرمود: (1).2 باز فرمود: (2).3 باز فرمود: (3).4 امام صادق 7فرمود: (4).5 امام صادق 7فرمود: است >(5).در قرآن آيه اى در خصوص شطرنج نيآمده است . آيه هاى ذيل را ملاحظه بكنيد آزمايى ) پليد مى باشد و از كارهاى شيطان است . از آنها دروى كنيد تا رستگار شويد. شيطان مى خواهد به وسيلهء شراب و قمار در ميان شما عداوت و كينه ايجاد كند و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد.(با اين همه زيان و فساد و با اين نهى أكيد) خوددارى خواهيد كرد؟>.مادى ) براى مردم در بردارد, ولى گناه آنها از نفعشان بيشتر است >.از اين آيات چند نكته استفاداه مى شود: 1 خمر و ميسر (قمار و شطرنج ) از كارهاى شيطان است .2 موجب تفرقه و دشمنى و كينه بين مؤمنان مى شوند.3 مانع از ذكر خدا و نماز مى شوند.4 مضار آن از منافعش بيشتر است .كلمهء در اين آيات به معناى قمار مى باشد,(6) ولى طبق برخى از روايات شطرنج و نرد از مصاديق شمرده شده است . بنابراين وقتى قمار حرام باشد, شطرنج و نرد نيز حرام خواهد بود.از امام صادق 7نقل شده است : و هر آن چه با آن قمار انجام شود, همه از مصاديق ميسر است >.(7)تاريخچهء شطرنجشطرنج از بازى هاى بسيار قديمى است كه براى اولين بار در كشورهاى آسيايى (ايران يا هندوستان ) به وجود آمد و با گذشت ساليان بسيار امروز از بازى هاى بسيار متداول جهان است . يكى از محققان به نام شطرنج را اختراع ايرانيان مى داند كه بعدها به هندوستان برده شد و پس از سال هاى متمادى به عنوان يك بازى جديد به ايران باز گردانده شد. ولى از مجموع نظريات مختلف بايد گفت كه هندوستان مبدأ اصلى شطرنج بوده است و از آن جا به ايران آورده شده و در ايران به نام شترنگ معروف بود و پس از استيلاى اعراب بر ايران معرّب شد و به نام شطرنج مطرح گرديد. بزرگمهر پس از حل بازى شطرنج , بازى ديگرى به نام نرد اختراع كرد و آن را به هنديان عرضه داشت . بازى شطرنج به وسيلهء ايرانيان در ميان اعراب رواج يافت و به وسيلهء اعراب به اروپابرده شد. به نظر عده اى از كارشناسان اولين بار اسپانيايى ها آن را از اعراب آموختند و كم كم در تمامى اروپا گسترش پيدا كرد.امروز مسابقات شطرنج در جهان رواج يافته و براى آن مسابقات بين المللى ترتيب مى دهند.(8) شايد بعضى از روايات كه در مذمت شطرنج وارد شدن , به جهت اين بوده كه مسلمانان وابستگى فكرى به كفار پيدا نكنند و كم كم و تحت تأثير فرهنگ مجوسيان واقع نشوند. (9)فضيل مى گويد از امام باقر7از اشيايى كه با آنها مردم بازى مى كنند مانند نرد و شطرنج پرسيدم , حضرت فرمود: هرگاه خدا حق را از باطل مشخص كند, اين بازى ها در كدام قسم قرار مى گيرد؟گفتم : جزء باطل محسوب مى شود سپس حضرت فرمود: تو را چه به باطل (10)؟!حكم شطرنج از نظر فقهى :حال بايد ببينم بازى شطرنج و ديگر بازى ها آيا حلال هستند؟ شكى نيست كه اين گونه بازى ها فى الجمله لهو و لعب است و بازدارنده از ذكر خدا است . كسى كه ساعت ها بر سر ميز شطرنج مى نشيند و بالاخره نتيجه اش اين مى شود كه يا از طرف مقابل مى برد و دستش را به عنوان پيروزى بالا مى برد و يا بازى را به طرف مقابل واگذارى مى كند و سرافكنده , صحنه را ترك مى كند, چه چيزى عايد او شده است ؟! همين طور بازى هاى ديگر. اصلاً بازى هايى كه در دنيا مرسوم است و مسلمانان و غيرمسلمانان انجام مى دهند و وقت ها و فرصت ها و پول ها خرج آن مى شود, نتيجه اش چيست ؟نكته مهم : تذكر اين نكته بسيار لازم و ضرورى است كه بين ورزش كه براى بدن و روح مفيد است و براى هر انسانى ورزش و نرمش و تمدّد اعصاب , روزانه لازم است , تا بدن سالم و شاداب شود و بين بازى فرق است .فرق بين ورزش و بازى :ورزش در لغت به معناى اجرا كردن تمرين هاى بدنى به منظور تكميل قواى جسمى و روحى است (11) بازى در لغت به معانى سرگرمى به چيزى , مشغوليت , تفريح , لعب , قمار, و ورزش آمده است .(12) بنابراين فرق است بين ورزش و بازى . گرچه بين آن دو از نسب اربع است . هر ورزشى بازى است , ولى هر بازى ورزش نيست . ورزش مساوق با رياضت است .بنابراين ورزش , بدن سازى و پرورش روح است كه هر انسان بايد روزانه چند لحظه اى براى سلامت بدن و روح خود ورزش كند, مثلاً نرمش يا پياده روى يا واليبال يا فوتبال به اندازهء لازم , به منظور سازندگى بدن و روح انجام دهد.ولى هدف بازى اين نيست . ممكن است بيش از اندازهء لازم و ضرورى بازى كند و خود را سرگرم كند و وقت را به بطالت بگذراند و بدن و جسم را خسته و كوفته كند. كسى كه ساعت ها بازى مى كند و خود را به آب و آتش مى زند, بديهى است كه فوق ضرورت و نياز, خود را به زحمت مى اندازد, از اين جهت در اسلام دربارهء اين گونه بازى ها واژهء لهو و باطل به كار برده است . از ديدگاه اسلام انسان براى هدفى خلق شده است و نبايد ساعات بسيارى از وقت گرانبهاى خود را در مسيرى كه خلاف آن هدف است , تلف كند. (13)بنابراين ورزش به اين معنا كه عرض شد, لازم و مفيد و خوب است , ولى بازى و ورزش هايى كه امروزه در دنيا به نام ورزش مرسوم است , خوب نيست , چون مصداق لغو و لهو و گذراندن وقت و مشغوليت ذهن و خسته كردن بدن است . چه بسا بازى كنانى بعد از شكست , تا مدت ها ناراحت هستند و بعضى خودكشى مى كنند! از نظر فقهى و شرعى ورزش به معناى حقيقى كلمه در صورتى كه مشتمل بر باطلى نباشد, اشكالى ندارد, خواه ورزش هاى جسمى باشد يا ورزش هاى روحى در صورتى كه معناى ورزش صدق بكند ولى ورزش هايى كه مشتمل بر باطل است , مانند اين كه پول و مالى را در ميان بگذارند و قرار بگذارند هر كس در اين ورزش برنده شد, اين پول يا مال از آن او باشد, اصطلاحاً به اين كار قمار مى گويند و گرفتن آن پول حرام است و أكل مال به باطل است ,خواه بازى همراه با برد و باخت مالى , با آلات قمار باشد يا با آلات شطرنج يا با توپ و يا با وسائل ديگر گرچه اصل بازى (ورزش ) بى اشكال باشد, كه خود جاى بحث دارد, اما گرفتن آن پول حرام و أكل مال به باطل است .(14)در اين جا اين بحث ضرورى و لازم است كه آيا هر نوع كار لهوى حرام است ؟ از آيات قرآن استفاده مى شود كه لهو مذموم و ناپنسد است , اما حرمت آن بستگى به آثار و تبعات ديگر دارد. .(15)شايد نتوان گفت كه هر لهوى حرام است . البته لهوهايى كه تحت عناوين ديگرى مانند شباهت به كفار و مجوس خوردن مال مردم يا فساد يا باعث ضرر به نفس يا ضرر به غير باشد حرام است .به طور خلاص : ورزش جسمى و فكرى به معناى واقعى كلمه لهو و باطل نيست , اما بازى هايى كه از مرز ورزش بگذرد, از مصاديق باطل و لهو است , ولى هر باطل و لهوى حرام نيست . و شكى نيست بازى هايى كه براى سلامتى جسم و فكر مفيد است , اگر افراط وتفريط در آنها نشود و مشتمل بر باطل ديگرى نباشد, حرام نيست . كلام امام خمينى (ره ) دربارهء لهو و باطل , امام صادق 7رمود: امام خمينى در ذيل اين روايت فرمود: (16).نيز ايشان دربارهء فرمود: .(17) اين كه امام 7فرمود:(18) دليل بر حرام بودن هر باطلى نمى شود. بنابراين نمى توان گفت هر لهوى حرام است . نيز نمى توان گفت هر باطلى حرام است , بلكه بسيارى از كارهاى لهو و باطل را انجام مى دهيم , ولى چون مفسده ملزمه اى ندارد, حرام نيست درصورتى لهو, حرام است كه مفسدهء فراگير و غالبى داشته باشد, مانند رقص و موسيقى مطرب در مجالس لهو و لعب . مرحوم نراقى در نرد, شطرنج , اربعة عشر, بازى با انگشتر, بازى باگردو و تخم مرغ و... را از آلات قمار مى شمارد و مى فرمايد: تحريم قمار اجماعى است . ولى در روايات اشكال مى كند و مى گويد: آنها دلالت بر حرمت قمار ندارد, بكله بر حرمت يعنى مالى كه بر سر آن برد و باخت مى شود, دلالت دارد. ايشان در پايان , بازى با آلاتى را كه مخصوص قمار است , مانند شطرنج و نرد, حرام شمرده , حتى اگر بر و باختى در آن ها نباشد. وى مى فرمايد: صدوق بر اين مطلب تصريح دارد, بلكه اجماعى است .(19)شيخ انصارى (ره ) در مكاسب محرّمه در مورد بازى كردن با آلات قمار بدون فرمود: صدق قمار بر اين گونه بازى كردن مشكل است , چون قمار انصراف دارد به مواردى كه همراه با باشد. در پايان بعد از ذكر روايات مى فرمايد: بازى با آلات قمار, حتى اگر در كار نباشد, حرام است .(20)فرق بين قمار و شطرنج و نرد و ساير بازى ها قمار در لغت به هر بازى كه در آن شرط شود برنده از بازنده يا از شخص ثالثى چيزى (مالى ) را دريافت كند مى گويند(21). نيز به قمار گفته مى شود; يعنى به هر بازى كه شرط برد و باخت درآن باشد.(22) شيخ انصارى در مكاسب فرمود: مراد از قمار, هر مسابقه اى است كه شرط عوض در آن شده باشد, ولى مسابقه به غير عوض ظاهراً قمار نيست . با اين توضيح در لغت قمار و با تعريف شيخ , مى توانيم بگوييم بازى شطرنج اگر بدون برد و باخت يعنى بدون شرط عوض باشد, قمار نيست و نمى توان آن را حرام دانست . رواياتى كه شطرنج را قمار و ميسر يا باطل و مذموم دانسته , آن شطرنجى است كه شرط عوض در آن شده باشد كه غالباً در آن زمان ها اين چنين بود.يك احتمال ديگر اين است كه چون اين بازى از ابر قدرت ايران وارد شده بود مسلمانان را به خود مشغول و جذب فرهنگ بيگانه مى كرد, از اين جهت مذمت شده است , كه مسلمانان از آن دورى كنند. احتمال سوم اين است كه اصلاً مؤمن بايد از بازى و مشغله هايى كه باعث غفلت از خدا و نماز و عبوديت مى شود, پرهيز كنند. از اين جهت اين گونه بازى ها مذمت شده است . بنابراين اگر در زمان ما يا زمانى , شطرنج يا بازى هاى ديگر مفسده اى نداشته باشد و ضررى به فرد يا به جامعه نزند و شرط عوض در آن نشده باشد, نمى توان قاطعانه فتوا به حرمت آن داد. لكن بر مؤمنان وبا تقوايان است كه احتياط كنند و اگر مى خواهند فكرشان باز شود و بازى فكرى كنند, تفكر در عظمت مخلوقات نمايند و از امور مهم تر باز بمانند. قرآن در صفات متقيان مى فرمايد: . مولى الموحدين اميرالمؤمنين فرمود: (23)خلق نشده تا عمر خويش را به لهو و لغو سپرى كند>.(پـاورقى 1. كنزالعمال , ج 15 ص 215(پـاورقى 2. همان , ص 218(پـاورقى 3. همان .(پـاورقى 4. بحارالانوار, ج 100 ص 53(پـاورقى 5. فروع كافى , ج 6 ص 437(پـاورقى 6. بحارالانوار, ج 76 ص 228(پـاورقى 7. همان , ص 235(پـاورقى 8. بااستفاده از دائرةالمعارف مصور, ص 801(پـاورقى 9. وسائل الشيعه , ج 12 ص 242(پـاورقى 10. همان , ص 242(پـاورقى 11. فرهنگ معين , ج 4 ص 503(پـاورقى 12. همان , ج 1 ص 457(پـاورقى 13. عنكبوت (29 آيه 64(پـاورقى 14. لقمان (31 آيهء 6(پـاورقى 15. جمعه (62 آيهء 11(پـاورقى 16. امام خمينى , مكاسب محرمه , ج 1 ص 243(پـاورقى 17. همان , ص 244(پـاورقى 18. وسائل الشيعه , ج 12 ص 227(پـاورقى 19. ملامهدى نراقى , مستندالشيعه , ج 14 ص 103(پـاورقى 20. مكاسب محرمه , ج 1 ص 375(پـاورقى 21. المنجد.(پـاورقى 22. همان . (پـاورقى 23. نهج البلاغه , قصار الحكم , شماره 37
کد سوال : 49685
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در محلى به نام قبل از جنگ جمل , سگ هايى بودند كه بر عايشه پارس كردند. پس وى فرياد زد و گفت : انّا لله و انا اليه راجعون ; سپس گفت : پيغمبر6فرمود: اى كاش مى دانستم سگ هاى حوأب بر كدام يك از همسرانم پارس مى كنند؟ مقصود پيامبر از اين حرف چه بود؟ آيا نشان از
پاسخ : در جريان جنگ جمل وقتى كه سپاه طلحه و زبير و عايشه به سوى بصره در حركت بودند, به منطقه اى به نام رسيدند. صداى سگان آن جا بلند شد. عايشه سر از هودج بيرون آورد و پرسيد: اين جا كجا است ؟ راهنما كه فردى از قبيلهء بود گفت : حوأب است . عايشه تا نام حوأب را شنيد, فريادش بلند شد و فوراً شتر خود را خوابانيد و گفت : به خدا سوگند! من همان زنى هستم كه از سرزمين حوأب مى گذرد و سگان آن جا بر شتر وى پارس مى كنند. اين جمله را سه بار تكرار كرد و فرياد زد كه مرا باز گردانيد. توقف ام المؤمنين سبب شد كه كاروان توقف كند وشتران را بخوابانند. هر چه اصرار كردند كه حركت كنيم , عايشه موافقت نكرد, تا روز بعد عبدالله بن زبير (پسر خواهر عايشه ) آمد و گفت : هر چه زودتر حركت كن كه على در تعقيب ما است وممكن است همگى در چنگ او گرفتار شويم . ابن قتيبه در تاريخ خود نقل كرده است : هنگامى كه أمّ المؤمنين از نام آگاه شد, به فرزند طلحه گفت : من بايد برگردم , زيرا رسول خدا روزى در ميان همسران خود كه من نيز در جمع آنان بودم , سخن مى گفت . از جمله فرمود: اميرالمؤمنين در نهج البلاغه در اين باره فرمود: طلحه و زبير و پيروانشان از مكه به سوى بصره حركت كردند و همسر و رسول خدا6را هم چون كنيزى كه براى فروش مى برند, به دنبال خودكشاندند. در حالى كه همسران خود را در خانه پشت پرده نگه داشتند (تا از نظر بيگانگان دور باشند) پرده نشين حرم پيامبر را در برابر ديدگان خود و ديگران قرار دادند. (از طرفى كسانى را به نبرد بامن خواندند كه ) همهء آنها در برابر من به اطاعت گردن نهاده بودند و بدون اكراه با رضايت كامل با من بيعت كرده بودند. (آنها پس از ورود به بصره ) به فرماندار من در آن جا و به خزانه داران بيت المال ح خمسلمانان و به مردم بصره حمله كردند. گروهى از آنان را شكنجه دادند و گروهى را با حيله كشتند. به خدا سوگند! اگر جز به يك نفر دست نمى يافتند و او را عمداً و بدون گناه مى كشتند, قتل همه ءآنها براى من حلال بود, زيرا آنان حضور داشته اند و انكار نكردند و از او نه با زبان و نه با دست دفاع ننمودند, چه رسد به اين كه آنان گروهى از مسلمانان را به اندازه و عدّهء خود كه با آن وارد بصره شدند, به قتل رسانيدند.(1)مقصود پيامبر از آن جملهء معروف در جمع زنانش اين بود كه مبادا سياست بازان از چهره و وجههء شما سوء استفاده كنند. ثانياً خبر دادن از آينده وضعيت مسلمانان بود. ثالثاً پيامبر با اين بيان ,خط نشانى براى آينده ترسيم كردند و گمراهى جبههء مخالف على 7را بيان كردند.(پـاورقى 1. ناصر مكارم شيرازى , ترجمه و شرح نهج البلاغه , ج 2 ص 213
کد سوال : 49686
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا در قرآن آيه اى در مورد شيعيان وجود دارد؟ اين كه مى گويند مراد از (اولئك هم خيرالبريه ) شيعيان هستند, درست است ؟ آيا مراد از فرقهء ناجيه فقط شيعه است و مابقى مردم و گروه ها رستگارنخواهند بود؟
پاسخ : شكى نيست كه بهترين انسان نمونه و كامل بعد از رسول خدا6حضرت اميرالمؤمنين 7بوده است . آن حضرت از جهات متعددى داراى فضائل و مناقب غير قابل مقايسه با ديگران بوده است . بعد از وفات رسول خدا وقايعى پيش آمد كه باعث تفرقهء مسلمانان شد و نفاق بعضى , از مرحلهء خفا به ظهور رسيد و خلافت را از خاندان رسالت جدا كردند. به اين جهت عده اى فدايى اين راه شدند, از جمله دختر پيامبر6حضرت فاطمهء زهرا(س ) كه در اين راه كتك خورد و مورد ضرب و جرح قرار گرفته و بالاخره با درد و رنج فراوان به شهادت رسيد. عده اى از صحابه ءپيامبر مانند سلمان , ابوذر, مقداد, عمار, ابن عباس , عباس , جابرين عبدالله , زيدبن ارقم و بنى هاشم با جريان سقيفه و غصب خلافت مخالفت كردند, گرچه مجبور به بيعت شدند, ولى تا آخر ازروند كار ناراضى بودند. از آن جا نطفهء گروهى به نام طرفداران على 7بسته شد و كم كم آنان را شيعه يعنى پيروان على 7نام نهادند. البته كلمهء شيعه در كلمات پيامبر خطاب به على 7آمده بود:. گر چه سنّى ها به شيعيان رافضى مى گفتند, ولى اين تعمتى بيش نبود. در هر صورت شيعان عقيده دارند امامت منصوص , منحصربه دوازده نفر است . آنها خود را طرفدار اميرالمؤمنين على 7و فرزندانش مى دانند و سنت پيامبر را از طريق اينان و از طريق صحابهء مورد اعتماد مى گيرند و مى گويند پيامبر6فرمود: . نيز فرمود: (1).همان طور كه از اين روايت و ساير روايات استفاده مى شود, شيعيانى كه تمسك به ولايت امامان داشته باشند و به راه و رسم آنان خود را تطبيق دهند, اهل نجاتند, نه هر كس كه ادعاى شيعه بودن كند, ولى هيچ عمل صالحى انجام ندهد. از طرفى بقيهء فرقه ها در صورتى اهل هلاكت هستند كه عالماً و عامداً و بدون تحقيق و تفحص خود را در آن وادى قرار داده باشند و گرنه زنان و مردانى كه از ديگر فرقه هاى اسلامى باشند و راه حق را تشخيص نداده باشند و در اين راه كوتاهى نكرده باشند, اگر به وظائف شرعى و عقلى خود عمل كرده باشند, نمى توان گفت اهل جهنم خواهند بود.بهشت و جهنم و پاداش و عذاب منوط به اتمام حجت از جانب خداى متعال است . از طرفى مردم نبايد از قاصران و مستضعفان فكرى باشند; يعنى آنان حجت بر آنان اتمام نشده باشد. براى توضيح بيشتر روايتى را نقل مى كنيم : زراره مى گويد: با برادرم (حمران يا بكير) بر امام باقر7وارد شديم . من به امام گفتم : ما افراد را با شاقول اندازه مى گيريم . هر كسى مانند ما شيعه باشد, خواه از اولاد على و خواه از غير آنان , با اوپيوند دوستى برقرار مى كنيم و هر كس با عقيقدهء ما مخالف باشد, ما از او به عنوان يك فرد گمراه و اهل هلاك تبرّى مى جوييم .امام 7فرمود: اين زراره ! سخن خدا از سخن تو راست تر است . اگر آن چه تو مى گويى درست باشد, پس سخن خدا كه مى فرمايد: چه مى شود پس (المرجون لأمرالله ) چيست ؟ آنان كه خدا دربارهء آنها فرمود: چه مى شود؟ اى زراره ! حق است بر خدا كه گمراهان (نه كافران و جاهدان ) را به بهشت ببرد.(2)نيز امام موسى بن حعفر7فرمود: (3).بنابراين فرقهء ناجيه كه شيعيان هستند, با شرايطى اهل نجاتند(4) و غير شيعه اگر معذور باشند, يعنى حجت بر آنان اتمام نشده باشد, اميد عفو الهى دربارهء آنها مى رود و گرنه اهل هلاكت خواهند بود.سيوطى در تفسير از عايشه نقل كرده كه به رسول خدا6گفتم : گرامى ترين خلق نزد خداى عزّ و جلّ كيست : فرمود: اى عايشه ! مگر آيهء شريفهء (انّ الذين آمنوا و عملواالصالحات اولئك هم خير البريّة) را نمى خوانى ؟ ابن عساكر از جابربن عبدالله روايت كرده كه گفت : نزد رسول خدا6بوديم كه على 7از راه رسيد. رسول خدا6فرمود: به خدايى كه جانم به دست او است ! اين مرد و پيروانش (شيعيانش ) تنها رستگاران در قيامتند. آن گاه اين آيه نازل شد: . از وقتى كه اين آيه نازل شد, اصحاب رسول خدا6هر وقت على 7را مى ديدند, مى گفتند آمد.(5)علامهء طباطبايى (ره ) مى گويد: در (درّالمنثور) اين معنا را از ابن عدى از ابن عباس نيز نقل كرده و نيز از ابن - مردويه آورده و نيز تفسير برهان آن را از موفق بن احمد (دركتاب مناقب ) از يزيدبن شراحيل انصارى , كاتب على 7از آن جناب روايت كرده و در عبارت يزيدبن شراحيل چنين آمده : من از على 7شنيدم كه فرمود: رسول خدا6از دنيا رفت , در حالى كه سر آن حضرت را به سينه ام تكيه داده بودم . در آن حال فرمود: يا على ! مگر نشنيدى كلام خداى عزّ و جلّ را كه مى فرمايد: ؟ شيعيان تو هستند.موعد من و موعد شما نزد حوض كوثر است . وقتى كه تمام امت ها براى حساب جمع مى شوند, شيعيان تو به نام و لقب خوانده مى شوند.(6)(پـاورقى 1.بحارالانوار, ج 36 ص 336(پـاورقى 2. مرتضى مطهرى , عدل الهى , ص 396(پـاورقى 3. همان , ص 397(پـاورقى 4. امام باقر7فرمود: . يعين شيعه واقعى يكسى است كه اهل تقوا و............ باشد (عدل الهى , ص 412(پـاورقى 5. درالمنثور, ج 8 ص 538(پـاورقى 6. ترجمهء تفسير الميزان , ج 20 ص 785
کد سوال : 49687
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : به تازگى عكس ها و تمثيل ها و پوسترهاى بسيارى از پيامبر6و ائمه 7و خاندان پيامبر و يا سر مبارك امام حسين 7بر نيزه چاپ شد است و در معابر يا مكاتب به چشم مى خورد. آيا اين هاتوهين به امامان و پيامبر6نيست ؟
پاسخ : اين گونه عكس ها و پوسترها هيچ گونه دليل و مدركى ندارد و ساختهء دست مردم است و بر اساس شكل و شمايلى كه در كتب تاريخى از آن معصومان آمده , ترسيم شده است و هيچ كدام عكس هاى اصلى و واقعى نيست . بعضى از عكس ها و تمثال ها اهانت به امامان است . ولى با اين حال نبايد به اين گونه تمثال ها بى احترامى و اهانت كنيم .
کد سوال : 49688
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : منقول است كه پيامبر در جنگ فجار كه در ماه هاى حرام روى داده , حضور داشته و 20ساله بوده و ابوبراء ملاعب الأسنّه را با نيزه كشته و باعث پيروزى بنى كنانه شده است . آيا اين مطالب صحيح است ؟
پاسخ : همان طور كه ابن هشام در سيرهء نبويه نقل مى كند پيامبر در جوانى (حدود 20سالگى ) در جنگ هاى فجار كه بين طائفه كنانه و طائفهء هوازن اتفاق افتاد, شركت كرد و چون اين جنگ هاحدود چهار سال طول كشيد, پيامبر در آخرين آنها شخصاً شركت كرد. البته كار پيامبر در اين جنگ اين بود كه تيرها را از عموهاى خود دور مى كرد (كنت أنبل على اعمامى ). درست است كه اين جنگ ها احياناً در ماه حرام اتفاق مى افتاد, اما شركت پيامبر در اين جنگ اوّلاً به جهت دفاع از طائفه خود (كنانه ) بود, چون طائفه هوازن حمله مى كردند و دفاع كردن در ماه هاى حرام اشكالى ندارد. ثانياً در آن زمان هنوز اسلام نيآمده و آيات قران دربارهء حرمت جنگ در ماه هاى حرام نازل نشده بود. فقط طوائف عرب با هم توفق كرده بودند كه در چهار ماه (رجب , ذوالقعده , ذوالحجّه ومحرم ) با هم نجنگند, يعنى جنگ كردن در اين ماه ها را تحريم كرده بودند, نه اين كه جنگ حرام شرعى بود, بلكه طبق قرار تعهدى كه بين طوائف عرب بسته شده بود, نبايستى در اين چهار ماه با هم بجنگند. اين يك تعهد عرفى و مردمى بود. نه حرمت تكليفى شرعى . پس به طور خلاصه : اولاً طائفهء كنانه از خود دفاع مى كردند و پيامبر نيز تيرها را از عموهاى خود دور مى كرد; يعنى دفاع مى كرد, و طائفه هوازن بودند كه جنگ مى كردند و هجوم مى بردند.ثانياً در آن زمان هنوز دين اسلام نيآمده و حرمت شرعى جنگ در اين چهار ماه نازل نشده بود و فقط تعهدى بين طوائف عرب بود.اما اين كه پيامبر در اين جنگ شخصى را كشته باشد, در تاريخ ابن هشام به آن اشاره نكرده و آن را متذكر نشده است . مربوط به قضيهء فجارنيست , بلكه ايشان شخصى بود كه در سال سوم هجرت بعد از جنگ احد بر پيامبر وارد شد. پيامبر اسلام را بر او عرض كرد, ولى او نه قبول كرد و نه رد و به پيامبر گفت : اگر شما گروهى از مبلغان رابه منطقه نجد بفرستى تا مردم را هدايت كنند, بسيار مناسب است . پيامبر فرمود: از كشته شدن آنان بيم دارم . ابوبراء گفت : من ضمانت آنان را به عهده مى گيرم . پيامبر چهل نفر از مبلغان را به سوى نجد فرستاد, ولى متأسفانه به جز يك نفر تمامى آنان به شهادت رسيدند و اين قضيه در مكانى به نام انجام شد كه به آن فاجعهء بئرمعونه مى گويند. در اين قضيه ابوبراء كشته نشد.(1)(پـاورقى 1. بااستفاده از تاريخ ابن هشام (سيرهء نبويه ) ج 3 ص 937 و فروغ ابديت , ج 2 ص 504
کد سوال : 49689
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا پيامبر تا مدت ها در خانهء خديجه زندگى مى كرد؟ پس وظيفه مرد در تأمين مسكن براى زن چه مى شود؟ آيا صحيح است كه پيامبر چند روز بعد از وفات خديجه با سوده ازدواج كرد و چندروز بعد با عايشه عقد بست ؟ عايشه در چه سنى بود؟
پاسخ : پيامبر عظيم الشأن اسلام در سن 25سالگى با خديجه كه 40ساله بود, ازدواج كرد. خديجه زنى شريف و ثروتمند بود. وقتى فهميد كه محمد6جوانى صادق و امين و خوش اخلاق است , او را به عنوان تجارت به شام فرستاد. در آن تجارت منفعت فراوانى براى خديجه به ارمغان آورد و ميسره غلام خديجه كه همراه پيامبر بود, عجائب و غرائبى را در طول سفر از او مشاهده كردو قصهء راهب و ديده هاى عجيب و غريب خود را به خديجه گزارش كرد. خديجه تمايل به ازدواج با محمد6را پيدا كرد و واسطه اى فرستاد و پيشنهاد ازدواج با پيامبر را داد. اين در حالى بود كه براى خديجه خواستگارهاى فراوانى بود, ولى او محمد را بر ديگران ترجيح داد و تمامى اموال خويش در اختيار پيامبر گذارد.(1) چون پيامبر مالى نداشت , در خانهء خديجه زندگى مى كرد. درست است كه وظيفه مرد تأمين مسكن است , ولى اگر زن توانايى مالى داشته باشد و بتواند مسكن و خرج و مخارج شوهر و بچه ها را تأمين كند, اشكالى ندارد. حضرت خديجه تقريباً 25سال زندگى مشترك با پيامبر داشت و ثمرهء اين ازدواج سه پسر به نام هاى قاسم , طاهر و طيب و چهار دختر به نام هاى زينب , رقيه , ام كلثوم و فاطمه 7بود. حضرت خديجه و حضرت ابوطالب در سال دهم بعثت , سه سال قبل از هجرت در مكه فوت كردند.پيامبر با از دست دادن دو يار باوفاى خود در حزن و اندوه بسيار قرار گرفت و آن سال را عام الحزن ناميد.(2)اسامى همسران پيامبر1 اولين همسر پيامبر خديجه بود;2 دومين حضرت آن حضرت سوده بنت زمعه بود. ازدواج پيامبر با او, يك سال پس از فوت خديجه صورت گرفت ;3 سومين همسر, عايشه دختر ابوبكر مى باشد كه 6يا 7ساله بود و دو سال قبل از هجرت , پيامبر با او ازدواج كرد. البته دو سال بعد عمل زناشويى انجام گرفت ; يعنى در نه سالگى عايشه . 18ساله بود كه پيامبر از دنيا رفت . او تا زمان معاويه زنده بود و 70سال عمر كرد;4 ام سلمه (هند) دختر اميمه فخروميه ;5 حفصه دختر عمر در سال دوم هجرى , كه تا آخر خلافت على 7زنده بود;6 زينب دختر جحش كه دختر اميمه (عمهء پيامبر) بود;7 جويريه دختر حارث بن ضرار;8 ام حبيبه دختر ابوسفيان ;9 سفيه دختر حى بن أخطب ;10 ميمونه دختر حارث هلاليه ;11 زينب دختر خزيمه بن الحارث .تعداد ديگرى از زنان كه با پيامبر ازدواج كردند, ولى قبل از مباشرت فوت كردند يا طلاق گرفتند, كه در منابع تاريخ ذكر شده است .زنانى كه هنگام فوت پيامبر زنده بودند, نه نفر هستند: ام سلمه , زينب بنت جحش , ميمونه , ام حبيبه , صفيه , جويريه , سوده , عايشه و حفصه .(3)(پـاورقى 1. سيرهء ابن هشام , ج 1 ص 225(پـاورقى 2. سيرهء ابن هشام , ج 1 ص 22 ج 2 ص 30(پـاورقى 3. بحارالانوار, ج 22 ص 191
کد سوال : 49690
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : علت اين كه اهل سنت دست بسته نماز مى خوانند چيست ؟ از چه زمانى مرسوم شد؟ آيا اين كار موجب بطلان نماز است ؟
پاسخ : طبق عقيدهء شيعه , تكفير و يا تكتّف يعنى دست بسته نماز خواندن , از زمان خليفهء دوم مرسوم شد و از بدعت هاى ايشان است . در زمان پيامبر و خليفهء اول اين طور نماز نمى خواندند. اين مطلب از رواياتى استفاده مى شود.امام باقر7فرمود:است .>در حديث أربعمائه از امير المؤمنين 7آمده است : دست هايش را بر روى هم بگذارد و خود را شبيه به كفار يعنى مجوس بنمايد>.معلوم مى شود مجوسى ها هنگام رو به رو شدن با رؤسا و پادشاهان خود, دست هايشان را به عنوان احترام بر سينه مى گذارند. هنگامى كه اسيران جنگى ايرانى بر عمر وارد شدند, همين كار راكردند. عمر از اين كار خوشش آمد و گفت : خوب است در نماز در برابر پروردگار همين كار را بكنيم .(1) تكفير نوعى تواضع و فورتنى و احترام گزاردن است (2). از نظر بحث اجتهادى دليل بر اين كه تكفير يكى از مبطلات نماز است , آن است كه اين عمل اگر به عنوان عمل استحبابى انجام شود, تشريع محسوب مى شود و تشريع , بدعت و حرام است , زيرا عبادات توقيفى هستند و شكل عبادت بايد طبق دستور شارع باشد. پيامبر6فرمود:. پيامبر و اصحاب دست بسته نمى خواندند لااقل اين كار مشكوك است . بنابراين تكفير مبطل نمازاست , چون بدعت در دين است . اگر كسى اين كار را نه به قصد عبادت انجام دهد, شايد نتوان گفت نمازش باطل است , مگر اين كه علت تحريم اين كار تشبيه به كفار باشد. در اين صورت تشبيه به كفار حرام است , اما دليلى بر بطلان نماز نخواهد بود. البته با لحن شديدى كه در روايات آمده است , تشبه به كفار - آن هم در حال عبادت - قطعاً مبطل نماز است . دليل ديگر بر اين كه تكفير در نمازموجب بطلان نماز مى شود, نهى اين است كه در روايت صحيح محمدبن مسلم از امام باقر يا صادق 7مده :و در روايت صحيح زرارة از امام باقر7ذلك المجوس >(3) آمده است . اين نهى ها چون نهى در عبادت است , دال بر بطلان عبادت است . البته بحث اجتهادى جاى كنكاش بيش تر دارد كه به جاى خودش موكول مى شود. اما اهل سنّت تكفير(پـاورقى 3. وسائل الشيعه , ج 4 باب 15 از ابواب قواطع صلاة.را سنّت مى دانند. در آمده : راست بر دست چپ , خواه زير ناف و خواه بالاى ناف , سنّت است , به اتفاق سه طائفه از اهل سنّت (حنبلى , شافعى , حنفى ) ولى مالك بن انس مى گويد: تكفير, مستحب است >. فرق بين سنّت و مندوب اين است كه به مستحب مؤكد سنّت مى گويند, ولى به استحباب معمولى , مندوب مى گويند(4). در رواياتى نقل شده كه پيامبر و ابوبكر و على 7در نماز دست بسته نماز مى خواندند,(5)ولى با رواياتى كه از طريق شيعه نقل كرديم , اين رواياتى عامه قابل اعتبار نيست .(پـاورقى 1. سيدمحسن حكيم , مستمسك العروة الوثقى , ج 6 ص 531(پـاورقى 2. مجمع البحرين .(پـاورقى 4. همان , ص 64(پـاورقى 5. كنزالعمال , ج 8ص 103
کد سوال : 49691
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در خطبهء 78نهج البلاغه آمده : اى مردمان ! بدانيد كه بهرهء زنان از ايمان و ارث و خرد كم است . امّا كمى خردشان براى آن است كه شهادت دو زن برابر گواهى يك مرد است . هم چنين در مكارم الاخلاق آمده : اطاعت زن پشيمانى به بار مى آورد! از اين قبيل روايات فراوان اس
پاسخ : از ديدگاه اسلام زن و مرد, دو موجود كامل هستند و هر دو مى توانند به كمالات انسانى در خداشناسى ,معادشناسى , وحى و رسالت برسند. در رسيدن به فضائل اخلاقى هر دو مساوى هستند. هم مرد مى تواند انسان كامل بشود و هم زن . قرآن مى فرمايد شايسته كند چه مرد باشد و چه زن و مؤمن باشد, قطعاً او را با زندگى پاكيزه اى حيات بخشم >.در رسيدن به حيات طيب فقط دو چيز نقش دارد: يكى حسن فعلى به نام و ديگرى : حسن فاعلى به نام , خواه جسم مذكّر باشد يا مؤنث .بنابراين از ديدگاه قرآن براى رسيدن به كمالات انسانى , مرد يا زن بودن نقشى ندارد و تفاوتى بين جنس مذكر ومؤنث نيست . در جزا و پاداش فرقى بين اين دو نيست . آياتى از قبيل : كسب و كار خود است >. و . و سعى و انّ سعيه سوف يرى ;() براى انسان نيست جز آن چه تلاش نموده است و به زودى آنها را خواهد ديد>. هيچ (پـاورقى 3. نجم (53 آيه 39فرقى بين مرد و زن گذارده است , امّا تفاوت بين جنس مرد و جنس زن قابل انكار نيست . مرد از لحاظ جسمانى با زن تفاوت هايى دارد. مرد براى انجام وظايفى مشكل تر آفريده شده , ولى زن موجودى لطيف تر, زودرنج تر, عاطفى تر وبا ساختار خاصى خلق شده است . خداوند متعال براى اين كه اين دو موجود همديگر را جذب كنند, جاذبه هايى درآن ها قرار داده است . كمال مرد به مرد بودن او است و كمال زن به زن بودن او است . زن در حيات اجتماعى مكمّل مردو مرد مكمّل زن است : .چون خلقت مرد و زن هر كدام ويژگى هايى دارد, توقع تساوى در وظائف از آن دو بيجا است . مسلّماً وظائف زن با وظائف مرد متفاوت است . اين كه زنان در هر ماه مدتى عادت ماهيانه دارند. و نماز نمى خوانند, اقتضاى خلقتشان است . اين كه زنان احساسى ترند و مردها عاقلانه تر فكر مى كنند, مقتضاى خلقتشان است . زن و مرد با خصائصى كه دارند, اگر خود را تهذيب نكرده و فضائل اخلاقى را در خود ايجاد نكرده باشند,مفاسدى كه از هر كدام سر مى زند, بازتاب متفاوتى خواهند داشت . تمام مذمّت هاى اميرالمؤمنين و ديگر ائمه در ديدگاهايشان از زن , از اين جنبهء بايد بررسى شود; يعنى وقتى كه اميرالمؤمنين دربارهء زن چنين مى فرمايد, مسلّماً از بعد نارسايى هاى اخلاقى آنان و از مفاسدى كه بر عدم تهذيب آنان در جامعه و خانواده بروز مى كند, سخن مى راند. و گرنه در بين زنان افرادى خود ساخته و با كمال مانند فاطمه زهرا(س ) يا حضرت خديجه بوده اند و كسى دربارهء آنان بد نگفته است .آيت الله جوادى آملى در كتاب مى نويسد گاهى حادثه و يا موضوعى در اثر يك سلسله عوامل تاريخى , مكانى و زمانى ستايش يا نكوهش مى شود و زمينهء خاصى سبب اين ستايش ها يانكوهش ها مى شود, مثلاً از يك قبيله چون افراد خوبى برخاسته , تعريف مى شده و در زمان ديگر از همان قبيله به خاطر فسادى كه حادث شده , مذمّت شده است . يك بار از بصره و كوفه تعريف و تمجيد مى شود و زمان ديگر به جهت ديگرى مذمّت شده است . بخشى از نكوهش هاى نهج البلاغه راجع به زن , ظاهراً به جريان جنگ جمل برمى گردد.(1)شهيد مطهرى مى گويد: صرف نظر از اين كه تفاوت هاى زن و مرد موجب تفاوت هايى در حقوق و مسئوليت هاى خانوادگى زن و مرد مى شود, اساساً اين مسئله يكى از عجيب ترين شاهكار خلقت و درس توحيد و خداشناسى است . قانون خلقت , زن و مرد را طالب علاقه مند يكديگر قرار داده است . مرد بندهء شهوت خويشتن است و زن در بندمحبت مرد است . احساسات زن از مرد جوشان تر است . زن از مرد سريع الهيجان تر است ; يعنى زودتر تحت تأثيرقرار مى گيرد. زن طبعاً به زينت و جمال و آرايش و مدهاى مختلف علاقهء زياد دارد, بر خلاف مرد. زن از مردمحتاطتر, مذهبى تر, پرحرف تر, ترسوتر و تشريفاتى تر است .احساسات زن مادرانه است . زن از مرد رقيق القلب تر است و فوراً به گريه و احياناً به غش متوسل مى شود, امّامرد ميل به كارهاى پر حركت دارد. احساسات مرد مبارزانه و جنگى است .(2)علت اين كه سهم ارث زن نصف مرد است , وضع خاصى است كه زن از لحاظ مهر و نفقه و سربازى و برخى قوانين جزايى دارد; يعنى وضع خاص ارثى زن , معلول وضع خاصى است كه زن از لحاظ مهر و نفقه دارد. اگر مردم ازارث سهم بيشترى مى برد, از آن طرف بايد خرجى زن و بچه اش رابدهد, ولى بر زن واجب نيست خرجى شوهر وبچه ها را بپردازد.به طور خلاصه : زن و مرد از حيث وجودى با هم تفاوتى ندارند و از حيث اعمال و جزاى اعمال و رسيدن به مقام انسانيت با هم تفاوتى ندارند. هر دو در حدّ خود موجودى كامل آفريده شده اند, ولى با هم از حيث خلقت تفاوت دارند از حيث صفات اخلاقى و منش هاى درونى متفاوت آفريده شده اند. رواياتى كه از پيامبر و امامان دربارهء زن به ما رسيده و نقل شده است , به جنبه هاى منفى و آثار مخرّب زنانى كه مهذّب و خودساخته نيستند, اشاره دارد. همين اشكالات به مردان ناخود ساخته و غير مهذّب وارد است . اين واحد غير از پاسخ گويى به شبهات علمى و مذهبى ,خدمات ديگرى ندارد. (پـاورقى 1. زن در آينهء جلال و جمال , ص 368 با تلخيص و اضافات .(پـاورقى 2. مرتضى مطهرى , نظام حقوق زن در اسلام , ص 174 با تلخيص .
کد سوال : 49692
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : كتاب آسمانى حضرت نوح چه نام داشت ؟ آيا نسخه يا ترجمه اى از آن در ايران وجود دارد؟
پاسخ : مسلّماً به حضرت نوح احكام الهى وحى مى شد و او به مردم ابلاغ مى كرد, امّا كتابى به نام كتاب حضرت نوح در جايى از كتب تاريخى يافت نشد.
کد سوال : 49693
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نام چند كتاب مرجع كه در آن شجره نامه و زندگى نامه حضرت محمد6و حضرت عيسى 7و حضرت موسى 7و حضرت ابراهيم 7و حضرت نوح 7باشد, براى اينجانب معرفى كنيد.
پاسخ : شجره ءنامهء پيامبران به طور كامل مشخص نيست , ولى در بعضى از كتاب ها اسامى پدران بعضى ازپيامبران نام برده شده است .مثلاً در كتاب از ابن ايثر, شجرهء حضرت ابراهيم اين طور آمده است : ابراهيم بن تارخ بن ناخور بن ساروغ بن أرغوبن فالغ بن غابربن شالخ بن قينان بن ارفخشذ بن سام بن نوح (1)دربارهء حضرت موسى آمده است : موسى بن عمران بن يصهر بن قاهث بن لاوى بن يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم .(2)در كتاب از ابن هشام دربارهء پيامبر اسلام 6آمده است , محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصّى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لويّى بن غالب بن فهر بن مالك بن النضر بن كنانه بن خزيمةبن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معدّبن عدنان بن أدد بن مقوّم بن ناحور بن تيْرح بن يعرب بن يشجب بن نابت بن اسماعيل بن ابراهيم بن تارخ بن ناحور من ساروغ بن راعو بن فالخ بن عبيربن شالخ بن أرفخشذ بن سام بن نوح بن لمك بن متّوشلح بن أخنوخ (ادريس ) بن يرد بن مهليل بن قينن بن يانش بن شيث بن آدم .(3)توجه داشته باشيد اختلاف در اسامى اجداد - ميان پيامبر و حضرت ابراهيم - به دليل اختلاف گزارش مورخان است . در تاريخ مسعودى نيز نسب هاى بعضى از پيامبران آمده است .(پـاورقى 1. الكامل فى التاريخ , ج 1 ص 94(پـاورقى 2. همان , ص 169(پـاورقى 3.ابن هشام , السيرة النبوية, ج 1 ص 33