• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 49654
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در نماز قسمتى از پا را كه مسح مى‏كشيم، ديده شود. آيا نماز باطل است؟ خواهشمندم در صورت وجود رساله عمليه از حضرت آيت الله خامنه‏اى برايم يك جلد ارسال نماييد.
پاسخ : خواهر گرامى خانم اخگرى؛ از اين كه با ما مكاتبه نموديد سپاسگزاريم، اگر در نماز قسمتى از پا را كه مسح مى‏كشيم، ديده شود، نماز باطل نيست. در توضيح المسائل مراجع اين گونه آمده است: زن بايد در موقع نماز، تمام بدن حتى سر و موى خود را بپوشاند، وى پوشاندن صورت به مقدارى كه در وضو شسته مى‏شود و دست‏ها تا مچ و پاها تا مچ لازم نيست. اما براى آنكه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانيده است، بايد مقدارى از اطراف صورت و قدرى پايين‏تر از مچ را بپوشاند.(1)مى‏توانيد با مراجعه به توضيح‏المسائل مراجع به فتواى معظم له دسترسى پيدا كنيد ضمناً توضيح المسائل مراجع در دو جلد در كتابفروشى‏هاى معتبر موجود است. البته اخيراً فتاوى ايشان به فارسى درى ترجمه شده (به نام اجوبة الاستفتائات) مى‏توانيد تهيه كنيد.پى‏نوشت‏ها:1 - توضيح‏المسائل، مراجع، ج‏1، مسئله 789، ص 463.
کد سوال : 49655
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بعضى از افراد هستند كه خود را عارف مى‏دانند و مراسم، ورد يا ذكر را تكرار مى‏كنند تا حالت غش به آن‏ها دست دهد. اين كار وجه شرعى دارد؟
پاسخ : ظاهراً اين افراد عارف مسلك و درويش نما، جزء فرقه صوفيه مى‏باشند. فرقه صوفيه، فرقه‏اى منتسب به اسلام هستند كه مسلكى آميخته از فلسفه و مذهب درند و پيروان آن راه وصول بهحق را منحصر به اين مسلك مى‏دانند. دروجه تسميه آن‏ها به صوفيه گفته شده، از اين جهت بوده است كه پيشينيان آن‏ها پشمينه پوش بوده‏اند. ظاهراً پيدايش اين مسلك از اواخر قرن دوم هجرى بوده و سر پيدايش آن را آميزش و اختلاط مسلمانان با مسيحيان مى‏دانند كه چون برخى مسلمان‏هاى كم مايه، راهبان و تاركان دنياى مسيحى را ديدند، مجذوب آن روش شدند و زهد و بى رغبتى به دنيا را كه از اخلاق اسلامى بود، بدان ضميمه كرده و رفته رفته به صورت مسلكى درآمد. روايات و احاديث در مردود و بى اعتبار دانستن اين مذهب و برائت ساحت دين مقدس اسلام از آن بسيار است. اسلام دين جمال و زيبايى و بهره بردارى از طيبات و نعمت‏هاى خوب خدا است. دين، كامرانى از لذائذى كه خداوند در اختيار بندگانش نهاده و دين زندگى بهتر مى‏باشد. عدم پذيرش اين گونه مسالك خرافى و موهوم، در كتب حديثى مانند كافى كلينى، از حضرات معصومين(ع) نقل شده است. برنطى و اسماعيل بن بزيع از حضرت رضا(ع) روايت مى‏كنند: "هر كسى كه نزد او سخن از صوفيان به ميان آيد و او به زبان و دل خويش آن‏ها را مردود نداند و بر باطل نشمارد،از ما نيست، هر كهآن‏ها را رد كند و گمراه داند، به منزله كسى است كه در ركاب پيغمبر(ص) جنگيده باشد".در روايات ديگرى، جابر جعفى گويد: به حضرت باقر(ع) عرض كردم: گروهى هستند كه چون آيه‏اى از قرآن بشنوند يا حديث و داستانى را از قرآن به آن‏ها گوشزد كنند، صيحه زنند و حالتى به آن‏ها دست دهد كهاگر دست و پايشان را ببرند، متوجه نشوند! فرمود: "سبحان الله! اين كار، كار شيطان است. چنين دستورى از شريعت نرسيده است. آن چه كه هست و دراين موارد دستور آمده، آن است كه دل آدمى نرم شود و حالت رقت قلب ره وى دست دهد و اشكى بريزيد و ذكر و دعايى بر زبان جارى گردد".احاديث فراوان ديگرى هست كه همه حاكى از باطل بودن اين فرقه و گروه دارد.(1) توصيه مى‏كنيم هيچ وقت صريح و تند نبايد با اين گروه برخورد كرد، بلكه برخورد با اين گروه كارنظام و مسئولان قانونى مى‏باشد. وظيفه من و شما روشنگرى مسلك اين فرقه، به آن هايى است كه احتمال مجذوب شدن آن‏ها را مى‏دهيم؛ آن هم با برخورد نرم و صادقانه و از روى علم و استدلال. اگر اين مقدار براى شما مقدور نيست، به ديگران و علمايى كه اهل فن هستند، از مكان و موقعيت آن‏ها بگوييد تا آن‏ها روشنگرى نمايند. ضمناً جزوه تصوف همراه پاسخ ارسال مى‏گردد.پى‏نوشت‏ها:1 - سيد مصطفى حسينى دشتى، معارف و معاريف، ج‏6، ص 739 - 742.
کد سوال : 49656
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا حد و اندازه‏اى در احاديث براى موى سر مردان مشخص شده است؟ اين كه بعضى زلف مى‏گذارند، اشكال دارد؟
پاسخ : اسلام به نظافت و بهداشت بدن، خصوصاً موى سر، اهتمام ورزيده است؛ حتى اسلام در انتخاب نوع شانه دخالت كرده و به ريزه كارى‏هاى مربوط به آرايش اشاره كرده است. آيه 222 بقره مى‏فرمايد: "ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين؛ خداوند توبه كنندگان و پاكيزه‏گان را دوست دارد".علاوه بر قرآن، در روايات زيادى از پيامبر گرامى(ص) و ائمه معصومين(ع) راجع به نظافت و موى سر، سخن به ميان آمده است. به عنوان نمونه، در رواياتى پيامبر(ص) فرمود "ان الله نظيف يحب النظافة؛ خداى سبحان پاكيزه و نظيف است و نظافت و پاكيزگى را دوست دارد". علاوه بر قرآن، در روايات زيادى از پيامبر گرامى(ص) و ائمه معصومين(ع) راجع به نظافت و موى سر، سخن به ميان آمده است. به عنوان نمونه، در رواياتى پيامبر(ص) فرمود: "ان الله نظيف يحب النظافة؛ خداى سبحان پاكيزه و نظيف است و نظافت و پاكيزگى را دوست دارد". در جاى ديگر مى‏فرمايد: "من اتخذ شعراً فليحسن ولايته او ليجزه؛ كسى كه داراى مو است، بايد مواظبت بر آن داشته باشد و نيكويش بدارد يا آن را كوتاه كند".روايت‏هاى فراوان ديگر است كه حاكى از سفارش به داشتن نظافت و موى تميز مى‏كند.(1)بنابراين برداشت ما از آيات و روايات و سيره ائمه معصوم(ع) و علماى بزرگوار اين است كه داشتن مو ايراد و اشكالى ندارد. حتى ممكن است در صدر اسلام بعضى از زلف و گيسوى بلند برخوردار بوده‏اند و شرعاً مشكلى وجود نداشته باشد، ولى همان طور كه مى‏دانيم چه بسا خيلى از مسائل در شرع مبين اسلام از جهت شرعى اشكالى نداشته باشد، ولى از نظر اخلاقى و اجتماعى داراى ايراد باشد، چرا كه در كنار مسائل شرعى، مسائل اخلاقى و اجتماعى را نيز داريم، در جامعه امروز داشتن موى بلند و زلف، از نظر اخلاقى و اجتماعى مذموم و ناپسند است. لذا بايد جامعه و اجتماع و اخلاقيات آن را ديد، آن وقت دست به انجام كارى زد. داشتن موى بلند و زلف در جامعه امروز، همانند آن مى‏ماند كه انسان در يك مجلس وزين و آبرومندى شركت كند و در جلوى جمعيت و انظار مردم، پاهاى خود را دراز كند و يا اين كه دراز بكشد. اين كارها ممكن است شرعاً اشكالى نداشته باشد، ولى از جهت اخلاقى مذموم و ناپسند است. حتى اخيراً ادعا شده است داشتن موى بلند سر براى سلامت و بهداشت جسمانى زيان آور است.(2) وانگهى گاهى موى گذاشتن بيانگر فرهنگ مبتذل و اشاعه فرهنگ فساد است بدين جهت با تعبير شديدى، با آن برخورد شده است، مانند موى بيتلى، هيپى‏گرى، صوفى گرى و درويشى، كه منشأ گمراهى و بدعت است.پى‏نوشت‏ها:1 - سيد رضا پاك نژاد، اولين دانشگاه و آخرين پيامبر(ص) ج‏15، ص 226 - 275.2 - همان.
کد سوال : 49657
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : أدلّه علمى براى رد موسيقى چيست؟
پاسخ : اولاً بايد يادآور شويم موسيقى اى كه اسلام آن را ردّ مى‏كند، موسيقى مطرب و غنا است؛ يعنى آواز خواندنى كه طرب آور و تهييج كننده و به لحن اهل فسوق و يا ويژه مجالس عياشى و رقص است؛ خواه در قالب كلمات حق همچون اشعار مذهبى و قرآن باشد و يا در قالب باطل، و خواه براى همه افراد طرب آور و مهيج باشد و يا نسبت به برخى از آنان بى تأثير باشد، نيز فرق نمى‏كند كه چنين خواندن هايى همراه با موسيقى و آهنگ باشد و يا به تنهايى اجرا شود.(1) رد موسيقى مطرب و غنا، به لحاظ أثرات تخديرى موسيقى مى‏باشد. اولين أثر تخديرى آن ايجاد بيمارى‏هاى جسمى و روحى است. به گواهى همه روان شناسان و دانشمندان روشنفكر جهان، موسيقى مطرب حامل هميجان است. اصولاً اين يك مطلب تجربى است؛ يعنى هر كس به موسيقى گوش كرده باشد، مى‏داند كه هيجان آور است. اين هيجان حتى در حيوانات اثر آشكارى دارد. برخى از ساربانان عرب با سر دادن نواى مخصوصى، شتران را چنان به هيجان مى‏آورند كه حيوان چند برابر طاقت خود بار مى‏كشد و راه مى‏رود. از سوى ديگر بنا به تحقيقات دانشمندان، مسلم است كه بيمارى‏هاى بسيارى مانند حمله‏هاى عصبى، ضعف اعصاب، بيمارى‏هاى روانى، زخم معده، فشار خون و حتى ريزش موى سر و كرم خوردگى دندان، همه از هيجان اعصاب سرچشمه مى‏گيرد. به قول يكى از دانشمندان، ارتعاشات و هيجانات روانى فوراً به ارتعاشات جسمى انتقال پيدا مى‏كند و روى تن اثر مى‏گذارد.به همينعلت‏ها روانپزشكان معتقدند يكى از موجبات جنون جوانى و ديوانگى، موسيقى تند و افراطى است.دومين اثر تخديرى و زيان آور موسيقى مطرب، زيان‏هاى اقتصادى است كه كم‏تر به حساب مى‏آيد. جدا از اين كه وقت پر ارزشى در مجالس موسيقى از دست مى‏رود، هزينه‏هاى سنگين و كمر شكنى در اين راه صرف مى‏شود. مبالغ هنگفتى كه خرج مهمانى‏ها و شب نشينى‏هاى اشرافى و كنسرتها مى‏شود. نكته قابل توجه اين كه اين عياشى‏ها و ولخرجى‏ها موجب دزدى، رشوه خوارى، اختلاس و فساد مى‏شود. درآمدهاى حلال معمولاً كفاف چنين ريخت و پاش‏ها و عيش و نوش‏ها را نمى‏دهد. پس به ناچار عياشان جز آن كه كمبودها را از راه ساد و خيانت تأمين كنند، چاره ديگرى نمى‏يابند. مى‏دانيم چنين افرادى با چنان عياشى‏ها هرگز پاى بند دين و در ياد خدا نيستند تا از خيانت و جنايت دست بردارند. اين خطر بزرگى است كه جامعه را از درون مى‏پوساند. مهم‏ترين و مرگبارترين زيان موسيقى مطرب، زيان‏هاى اخلاقى آن است. در مسلخ همين نواهاى به ظاهر دلنشين، دين و اخلاق و شرف و فضيلت و عفت ديگر مزاياى اخلاقى قربانى مى‏شود. همين نغمه‏ها است كه دل را مى‏ميراند و اجتماع را به فساد و انحراف مى‏كشاند. موسيقى به ويژه در مجالس مختلط زن و مرد، عامل مؤثرى است كه شهوت جنسى و هوس‏هاى آلوده و مسموم را تحريك مى‏كند و به انحراف و فساد مى‏انجامد. اثر موسيقى و بدآموزى‏هاى چنين مجالسى در روان پاك و بى آلايش كودك و وان زيان بارتر و خطرناك‏تر است.(1)مگر آدمى نبودى كه اسير ديو گشتى‏كه فرشته ره ندارد به مكان آدميت‏سعدى‏پى‏نوشت‏ها:1 - هيئت تحريريه مؤسسه در راه حق، برخى از مسائل زندگى ساز اسلامى، ص 210 - 216.
کد سوال : 49658
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : حكم موسيقى در فتواى امام خمينى (ع) چگونه است؟ آيا سازهايى مانند تار، ويالون و عود در فتواى حضرت امام جايز است؟ موسيقى پاپ و سنتى چه حكمى دارد؟
پاسخ : در استفتائات متعددى كه در زمان حيات حضرت امام از ايشان شده، ايشان جواب‏هاى متعددى داده‏اندكه مضمون آن‏ها يكى است، از جمله فرمودند: شنيدن و نواختن موسيقى مطرب حرام است و صداهاى مشكوك مانع ندارد و خريد و فروش آلات مختص به لهو جايز نيست و از استعمال آلات لهو بايد اجتناب نماييد و يادگيرى هم حكم اصل آن را دارد. و تشخيص در اين موارد با عرف است. جواب ديگرى دارند كه: آلات لهو را بايد از بين ببريد.(1)البته از نظر امام و ساير فقها غنا حرام است، نه مطلق موسيقى.پى‏نوشت‏ها:1 - استفتائات از محضر امام خمينى، ج‏2، ص 12 - 18.
کد سوال : 49659
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در حديثى است كه سجده برتربت اباعبدالله الحسين(ع) حجاب‏هاى هفتگانه را خرق مى‏كند. حجاب‏هاى هفتگانه چيست؟
پاسخ : معاوية بن عمار گويد: امام صادق(ع) دستمال (بقچه) زردى از ديبا داشت كه تربت امام حسين(ع) در آن بود و هنگام نماز آن را بر سجاده خويش مى‏ريخت و بر آن سجده مى‏كرد و مى‏فرمود: سجده بر تربت حسين(ع)، هفت پرده (آسمان) را مى‏شكافد (و نماز را به درجه قبول مى‏رساند).(1)مراد از حجاب‏هاى هفتگانه، طبق آيات و روايات متعدد، مانعين صعود و قبول اعمال انسان در آسمان‏هاى هفتگانه است. قرآن مجيد در سوره‏هاى فصّلت و طلاق و نوح و ملك و نبأ از آسمان‏هاى هفتگانه سخن مى‏گويد، چنان كه در سوره ملك آيه دوم مى‏فرمايد: "الذى خلق سبع سموات طباقاً؛ خدايى كه هفت طبقه آسمان آفريد". نيز در سوره نبأ آيه دوازدهم مى‏فرمايد: "و بنينا فوقكم سبعاً شداداً؛ بر فرازتان هفت آسمان استوار برافراشته‏ايم".در روايتى از بحارالانوار، معاذ بن جبل از پيامبر گرامى حديث مفصّلى را نقل مى‏كند كه به اين شرح است:معاذ بن جبل گويد: حديثى را از پيامبر(ص) شنيدم كه اگر اين حديث را حفظ كنى، به تو نفع خواهد داد. فرمود:همانا خداى سبحان قبل از آن كه آسمان‏هاى هفتگانه را خلق كند، هفت فرشته را خلق كرد. سپس در هر آسمانى، ملكى را قرار داد كه بر در ورودى اين طبقات آسمان‏ها قرار گيرند تا حافظان عمل انسان، عمل او را از صبح تا غروب يادداشت كنند. سپس حافظان و نگهبانان انسان، عمل او را بالا مى‏برند. براى اين عمل نورى است همانند نور خورشيد، تا اين كه به آسمان دنيا مى‏رسد. در اين جا است كه جلوى عمل انسان گرفته مى‏شود، كه اين خود يك حجاب از حجاب‏ها و پرده‏هاى هفتگانه آسمان‏ها است. در اينجا به عمل انسان دستور ماندن مى‏دهند. پس اگر صاحب اين عمل، داراى گناهى باشد، مثلاً غيبتى كرده باشد، فرشته غيبت مانع ورود اين عمل به طبقات و حجاب‏هاى ديگر آسمان مى‏شود و مى‏گويد كه اين را خداى سبحان به من امر فرموده است. ممكن است اين عمل به آسمان دوم برسد كه در آن جا هم ملكى است كه اگر صاحب اين عمل با عملش قصد دنيوى داشته است، باز مانع بالا رفتن اين عمل به طبقه سوم آسمان مى‏شوند، مگر اين كه اين عمل با صدقه و نمازى همراه باشد. همين طور تا آسمان هفتم، در هر طبقه ملكى است كه اگر خداى ناكرده، انسان عجب يا حسد يا بى رحمى و امثال آن را در دنيا داشته باشد، جلوى اعمال گرفته مى‏شود.(2)بنابراين اگر كسى بر تربت امام حسين(ع) از روى اخلاص و ايمان سجده كند، حجاب‏ها و پرده‏هاى هفتگانه آسمان را كنار مى‏زند و عمل خود را به آسمان هفتم و مرتبه قبول خداى سبحان مى‏رساند.پى‏نوشت‏ها:1 - معارف و معاريف، ج‏3، ص 523 - 533.2 - علامه محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج‏67، كتاب ايمان و كفر، حديث 20، ص 246 - 248، چاپ بيروت.
کد سوال : 49660
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مراسم چلّه نشينى با رهبانيت چه فرقى دارد؟
پاسخ : چلّه نشين كسى است كه چهل روز در چله خانه مى‏نشيند و روزه داشته و رياضت مى‏كشد؛ حال اين شخص مرتاض باشد يازاهد يا درويش.(1)خلوت و چلّه‏نشينى از جمله مستحسنات صوفيه است، ولى از نظر فقها صحيح نمى‏باشد. آنان براى چله نشينى فوايد و آثار بسيارى ذكر مى‏كنند و آن را براساس آيات و رواياتى مطرح مى‏كنند، از قبيل حديثى از پيامبر گرامى اسلام: "من اخلص الله اربعين صباحاً ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه؛(2) كسى كه چهل روز براى خدا اخلاص به خرج دهد، منابع حكمت و علم از قلبش بر زبانش ظاهر و جارى خواهد شد".البته خلوت در نزد صوفيان مقيد به چله نشينى نمى‏شود، بلكه انقطاع از خلق و اشتغال به حق، امرى مطلوب است و دوام آن به دوام عمر انسان پيوسته است.(3) چله نشينى به اين شكل در اسلام حرام است و حديث مذكور در صدد بيان اخلاص در گفتار و رفتار است. اما رهبانيت به معناى زهد ترسايان كه بازداشتن نفس باشد و از حظوظ و لذات، چنان كه نكاح نكنند و غذايى لذيذ و خوب نخورند، بلكه گاهى براى دفع شهوت، آلت تناسلى را مى‏برند. اصل اين نوع رهبانيت از خوف است، جز اين كه در ميان مسيحيان به گونه‏اى خاص مى‏باشد. اسلام اين نوع رهباتى را بدعت و مردود مى‏داند، چنان كه قرآن شريف در آيه بيست و هفت سوره حديد مى‏فرمايد: "و رهبانية ابتدعوها ما كتبناها عليهم الا ابتغاء رضوان الله فما رعوها حق رعايتها؛ رهبانيتى را نصارا به صورت بدعتى در پيش گرفتند كه ما آن را بر ايشان واجب نكرده بوديم، مگر آن كه در طلب خشنودى الهى آن را در پيش گرفته بودند، ولى چنان كه شايسته رعايت بود، رعايتش نكردند". به علاوه رسول اكرم(ص) فرمود: "لا رهبانية فى الأسلام؛ در دين اسلام، رهبانيتى نيست". در روايت ديگرى أنس بن مالك، خادم پيامبر گرامى(ص) مى‏گويد: عثمان بن مظعون فرزندش مرده بود. آن چنان كه غم و اندوه بر دلش نشست كه از همه مردم به كنار رفت و گوشه‏گيرى اختيار نمود و در خانه خود مشغول عبادت بود. پيغمبر(ص) خبردار شد و به منزل عثمان رفت و به وى فرمود: اى عثمان! خداى سبحان رهبانيت را بر من واجب نكرده و رهبانيت امت من، جهاد در راه خدا مى‏باشد. اى عثمان، بهشت را هشت در و دوزخ را هفت در است. آيا دوست ندارى به هر يك از اين درها، فرزندت را بيابى كه دامنت را گرفته و نزد خداوند شفاعتت كند؟(4) از اين حديث بر مى‏آيد كه نوعى رهبانيت در كيش حضرت عيسى(ع) بوده و بعداً مسيحيان آن را تحريف نموده و پيرايه هايى بر آن بستند.(5) در هر صورت رهبانيت و گوشه‏گيرى در اسلام جايز نيست و رياضيت و چله نشينى، به هر هدفى باشد، حرام است. انسان بايد در قلب جامعه باشد و خود را پاك نگه دارد.پى‏نوشت‏ها:1 - لغت نامه دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران، ج‏5، ص 7224.2 - كافى، ج‏2، ص 16.3 - سيد يحيى يثربى، عرفان نظرى، ص 58.4 - بحارالانوار، ج‏8، ص 170.5 - سيد مصطفى حسينى دشتى، معارف و معاريف، ج‏5، ص 736 - 737.
کد سوال : 49661
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فرق حديث قدسى با قرآن چيست؟
پاسخ : حديث قدسى كلام الهى است كه نزول آن به شكل اعجاز نمى‏باشد، به خلاف قرآن مجيد كه براى اعجاز نازل شده است.بنابرتعريف مرحوم جرجانى، حديث قدسى، حديثى است كه معنا و محتواى آن از ناحيه خداوند متعال مى‏باشد، ولى كلام و لفظ آن از زبان پيامبر(ص) مى‏باشد و آن حديثى است كه معنا و مفهوم آن را خدا سبحان به وسيله الهام يا در خواب به نبى و پيامبرش تفهيم كرده، سپس اين حديث را معصومان(ع) با عبارات و كلمات خودشان نقل مى‏كنند. بنابراين قرآن مجيد بر حديث قدسى فضيلت و برترى دارد، زيرا علاوه بر معنا، لفظ و كلمات قرآن نيز توسط خداى سبحان تنظيم و نازل شده است، در حالى كه فقط معنا و مفهوم حديث قدسى را خداى سبحان به پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) الهام كرده و و اين معنا با لفظ و زبان آن بزرگوار گفته شده است.(1) ضمناً قرآن قطعى الصدور است ولى حديث قدسى اين طور نيست.پى‏نوشت‏ها: 1 - سيد مصطفى حسينى دشتى، معارف و معاريف، ج‏4، ص 431 - 432.
کد سوال : 49662
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در صورتى كه زن در حال نماز باشد، رؤيت او توسط محرم و نامحرم چه حكمى دارد؟
پاسخ : اگر مراد شما نگاه كردن محرم به زن در حال نماز باشد، اشكال ندارد و نماز صحيح مى‏باشد و نگاه كردن نامحرم به زن نمازگزار با قصد شهوت و تلذذ حرام است، ولى نماز زن صحيح است.اما اگر مراد شما درخصوص پوشش زن در حال نماز مى‏باشد، جواب اين است: "اگر نامحرمى نباشد، پوشاندن صورت و دست‏ها تا مچ و روى پاها براى زن در نماز واجب نيست و در صورت علم به نگاه نامحرم - چه در حال نماز و چه در غير نماز - پوشاندن روى پا لازم است و بنابر احتياط، صورت و دست‏ها را بپوشاند".(1) پى‏نوشت‏ها:1 - آيت الله فاضل لنكرانى، جامع المسائل، ج‏1، ص 481، سؤال 1706.
کد سوال : 49663
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : پيامبر اكرم(ص) در يك جا فرمود: كسى كه بميرد و امام زمان خود را نشناسد، مانند مردم دوره جاهليت (1) مرده است، و در جاى ديگر فرمود: هر كه خود را بشناسد، خدايش را خواهد شناخت(2)، لطفاً بگوييد مراد از اين شناخت، چه نوع شناختى است؟
پاسخ : ويژگى مهم جاهليت اين بود كه مردمان آن عصر، غرق در نادانى و گمراهى بودند و هدفى جز تأمين مطالع دنيوى و حيوانى نداشتند. زمانى كه انسان در زندگى خويش، سر گردان باشد، و هدف انسانى نداشته باشد و فعاليتش مستوجب هيچ گونه خير و سعادت الهى نباشد، چنين زندگى مصداق زندگانى بشر دوره جاهلى است. چون امام (ع) مانند مشعل پر فروغ و چراغ فروزان هماره در فرا راه بشر قرار دارد و او را به سمت كمال حقيقى سوق داده و حق و باطل را به او مى‏نماياند، نشناختن او مستلزم مرگ دوران جاهلى مى‏شود. به تعبير ديگر چون امام كشتى نجات و يكى از اكبر الهى و عالم ه حقايق عالم و آگاه به همه مقررات اسلام و بالاخره هادى و پيشواى خلق است كه قول و عمل و تقريرش حجت است و نبى گرامى اسلام شهر علم و او در آن است و هر كسى بخواهد وارد آن شهر شود، بايد از طريق امام(ع) وارد شود، اگر كسى او را نشناسد و طبق گفته‏اش عمل نكند و او را سرمشق زندگى خود قرار ندهد، مردنش همانند مردن مردمان جاهليت است كه نصيبى در جهان آخرت ندارند. مراد از شناخت شناسنامه‏اى نيست، بلكه شناخت موقعيت امام و نقش به سزايى است كه در زندگى انسان دارد؛ يعنى نداند بدون او هرگز نمى‏تواند به سعادت واقعى نايل گردد(3). و در يك كلمه مراد اعتقاد به امامت است. در پاسخ قسمت اخير سؤال اظها مى‏داريم كه انسان داراى نفس‏هاى گوناگونى است كه اگر بشناسد، به عظمت پروردگار پى مى‏برد و از طريق خودسازى صفاى باطنى پيدا كرده و در همه جا عكس رخ يار را خواهد ديد. نفس‏ها عبارت است از: 1 - نفخه الهى كه به خاطر آن بر ملايك برترى يافت. 2 - نفس ملهمه، كه فجور و تقوا را مى‏شناسد (فالحمها فجورها و تقواها (4). 3 - نفس اماره به سوء كه هماره انسان را به بدى مى‏خواند(5). 4 - نفس لوّامه كه انسان را از فساد و تباهى باز مى‏دارد و هميشه او را به خاطر ارتكاب گناه سرزنش مى‏كند.(6) 5 - نفس مطمئنه همانى كه مفتخر به خطاب "ارجعى الى ربك" شده است.(7) 6 - نفس فانية، كه سرانجام طعم مرگ را مى‏چشد. (8) گفتنى است: انسان اگر خود را بشناسد كه كيست؟ چه كسى او را خلق كرد؟ چر خلق شد؟ همين طور انواع نفس خود را بشناسد و آن را آن گونه كه خدا خواسته، پرورش دهد، يقيناً به خداشناسى خواهد رسيد. پاورقى‏ها: 1 - علامه محمد باقر مجلسى، بحار، ج 23. 2 - فيض كاشانى، محجة الليضاء، ج 1، ص 68. 3 - جهان بينى امامت، از كتاب‏هاى درسى مراكز تربيت معلم، ص 115. 4 - شم (91) آيه 7 - 8. 5 - يوسف (13) آيه 53. 6 - قيامت (75) آيات 1 و 2. 7 - فجر (89) آيه 28. 8 - آل عمران (3)، آيه 185.