کد سوال : 49654
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در نماز قسمتى از پا را كه مسح مىكشيم، ديده شود. آيا نماز باطل است؟ خواهشمندم در صورت وجود رساله عمليه از حضرت آيت الله خامنهاى برايم يك جلد ارسال نماييد.
پاسخ : خواهر گرامى خانم اخگرى؛ از اين كه با ما مكاتبه نموديد سپاسگزاريم، اگر در نماز قسمتى از پا را كه مسح مىكشيم، ديده شود، نماز باطل نيست. در توضيح المسائل مراجع اين گونه آمده است: زن بايد در موقع نماز، تمام بدن حتى سر و موى خود را بپوشاند، وى پوشاندن صورت به مقدارى كه در وضو شسته مىشود و دستها تا مچ و پاها تا مچ لازم نيست. اما براى آنكه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانيده است، بايد مقدارى از اطراف صورت و قدرى پايينتر از مچ را بپوشاند.(1)مىتوانيد با مراجعه به توضيحالمسائل مراجع به فتواى معظم له دسترسى پيدا كنيد ضمناً توضيح المسائل مراجع در دو جلد در كتابفروشىهاى معتبر موجود است. البته اخيراً فتاوى ايشان به فارسى درى ترجمه شده (به نام اجوبة الاستفتائات) مىتوانيد تهيه كنيد.پىنوشتها:1 - توضيحالمسائل، مراجع، ج1، مسئله 789، ص 463.
کد سوال : 49655
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بعضى از افراد هستند كه خود را عارف مىدانند و مراسم، ورد يا ذكر را تكرار مىكنند تا حالت غش به آنها دست دهد. اين كار وجه شرعى دارد؟
پاسخ : ظاهراً اين افراد عارف مسلك و درويش نما، جزء فرقه صوفيه مىباشند. فرقه صوفيه، فرقهاى منتسب به اسلام هستند كه مسلكى آميخته از فلسفه و مذهب درند و پيروان آن راه وصول بهحق را منحصر به اين مسلك مىدانند. دروجه تسميه آنها به صوفيه گفته شده، از اين جهت بوده است كه پيشينيان آنها پشمينه پوش بودهاند. ظاهراً پيدايش اين مسلك از اواخر قرن دوم هجرى بوده و سر پيدايش آن را آميزش و اختلاط مسلمانان با مسيحيان مىدانند كه چون برخى مسلمانهاى كم مايه، راهبان و تاركان دنياى مسيحى را ديدند، مجذوب آن روش شدند و زهد و بى رغبتى به دنيا را كه از اخلاق اسلامى بود، بدان ضميمه كرده و رفته رفته به صورت مسلكى درآمد. روايات و احاديث در مردود و بى اعتبار دانستن اين مذهب و برائت ساحت دين مقدس اسلام از آن بسيار است. اسلام دين جمال و زيبايى و بهره بردارى از طيبات و نعمتهاى خوب خدا است. دين، كامرانى از لذائذى كه خداوند در اختيار بندگانش نهاده و دين زندگى بهتر مىباشد. عدم پذيرش اين گونه مسالك خرافى و موهوم، در كتب حديثى مانند كافى كلينى، از حضرات معصومين(ع) نقل شده است. برنطى و اسماعيل بن بزيع از حضرت رضا(ع) روايت مىكنند: "هر كسى كه نزد او سخن از صوفيان به ميان آيد و او به زبان و دل خويش آنها را مردود نداند و بر باطل نشمارد،از ما نيست، هر كهآنها را رد كند و گمراه داند، به منزله كسى است كه در ركاب پيغمبر(ص) جنگيده باشد".در روايات ديگرى، جابر جعفى گويد: به حضرت باقر(ع) عرض كردم: گروهى هستند كه چون آيهاى از قرآن بشنوند يا حديث و داستانى را از قرآن به آنها گوشزد كنند، صيحه زنند و حالتى به آنها دست دهد كهاگر دست و پايشان را ببرند، متوجه نشوند! فرمود: "سبحان الله! اين كار، كار شيطان است. چنين دستورى از شريعت نرسيده است. آن چه كه هست و دراين موارد دستور آمده، آن است كه دل آدمى نرم شود و حالت رقت قلب ره وى دست دهد و اشكى بريزيد و ذكر و دعايى بر زبان جارى گردد".احاديث فراوان ديگرى هست كه همه حاكى از باطل بودن اين فرقه و گروه دارد.(1) توصيه مىكنيم هيچ وقت صريح و تند نبايد با اين گروه برخورد كرد، بلكه برخورد با اين گروه كارنظام و مسئولان قانونى مىباشد. وظيفه من و شما روشنگرى مسلك اين فرقه، به آن هايى است كه احتمال مجذوب شدن آنها را مىدهيم؛ آن هم با برخورد نرم و صادقانه و از روى علم و استدلال. اگر اين مقدار براى شما مقدور نيست، به ديگران و علمايى كه اهل فن هستند، از مكان و موقعيت آنها بگوييد تا آنها روشنگرى نمايند. ضمناً جزوه تصوف همراه پاسخ ارسال مىگردد.پىنوشتها:1 - سيد مصطفى حسينى دشتى، معارف و معاريف، ج6، ص 739 - 742.
کد سوال : 49656
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا حد و اندازهاى در احاديث براى موى سر مردان مشخص شده است؟ اين كه بعضى زلف مىگذارند، اشكال دارد؟
پاسخ : اسلام به نظافت و بهداشت بدن، خصوصاً موى سر، اهتمام ورزيده است؛ حتى اسلام در انتخاب نوع شانه دخالت كرده و به ريزه كارىهاى مربوط به آرايش اشاره كرده است. آيه 222 بقره مىفرمايد: "ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين؛ خداوند توبه كنندگان و پاكيزهگان را دوست دارد".علاوه بر قرآن، در روايات زيادى از پيامبر گرامى(ص) و ائمه معصومين(ع) راجع به نظافت و موى سر، سخن به ميان آمده است. به عنوان نمونه، در رواياتى پيامبر(ص) فرمود "ان الله نظيف يحب النظافة؛ خداى سبحان پاكيزه و نظيف است و نظافت و پاكيزگى را دوست دارد". علاوه بر قرآن، در روايات زيادى از پيامبر گرامى(ص) و ائمه معصومين(ع) راجع به نظافت و موى سر، سخن به ميان آمده است. به عنوان نمونه، در رواياتى پيامبر(ص) فرمود: "ان الله نظيف يحب النظافة؛ خداى سبحان پاكيزه و نظيف است و نظافت و پاكيزگى را دوست دارد". در جاى ديگر مىفرمايد: "من اتخذ شعراً فليحسن ولايته او ليجزه؛ كسى كه داراى مو است، بايد مواظبت بر آن داشته باشد و نيكويش بدارد يا آن را كوتاه كند".روايتهاى فراوان ديگر است كه حاكى از سفارش به داشتن نظافت و موى تميز مىكند.(1)بنابراين برداشت ما از آيات و روايات و سيره ائمه معصوم(ع) و علماى بزرگوار اين است كه داشتن مو ايراد و اشكالى ندارد. حتى ممكن است در صدر اسلام بعضى از زلف و گيسوى بلند برخوردار بودهاند و شرعاً مشكلى وجود نداشته باشد، ولى همان طور كه مىدانيم چه بسا خيلى از مسائل در شرع مبين اسلام از جهت شرعى اشكالى نداشته باشد، ولى از نظر اخلاقى و اجتماعى داراى ايراد باشد، چرا كه در كنار مسائل شرعى، مسائل اخلاقى و اجتماعى را نيز داريم، در جامعه امروز داشتن موى بلند و زلف، از نظر اخلاقى و اجتماعى مذموم و ناپسند است. لذا بايد جامعه و اجتماع و اخلاقيات آن را ديد، آن وقت دست به انجام كارى زد. داشتن موى بلند و زلف در جامعه امروز، همانند آن مىماند كه انسان در يك مجلس وزين و آبرومندى شركت كند و در جلوى جمعيت و انظار مردم، پاهاى خود را دراز كند و يا اين كه دراز بكشد. اين كارها ممكن است شرعاً اشكالى نداشته باشد، ولى از جهت اخلاقى مذموم و ناپسند است. حتى اخيراً ادعا شده است داشتن موى بلند سر براى سلامت و بهداشت جسمانى زيان آور است.(2) وانگهى گاهى موى گذاشتن بيانگر فرهنگ مبتذل و اشاعه فرهنگ فساد است بدين جهت با تعبير شديدى، با آن برخورد شده است، مانند موى بيتلى، هيپىگرى، صوفى گرى و درويشى، كه منشأ گمراهى و بدعت است.پىنوشتها:1 - سيد رضا پاك نژاد، اولين دانشگاه و آخرين پيامبر(ص) ج15، ص 226 - 275.2 - همان.
کد سوال : 49657
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : أدلّه علمى براى رد موسيقى چيست؟
پاسخ : اولاً بايد يادآور شويم موسيقى اى كه اسلام آن را ردّ مىكند، موسيقى مطرب و غنا است؛ يعنى آواز خواندنى كه طرب آور و تهييج كننده و به لحن اهل فسوق و يا ويژه مجالس عياشى و رقص است؛ خواه در قالب كلمات حق همچون اشعار مذهبى و قرآن باشد و يا در قالب باطل، و خواه براى همه افراد طرب آور و مهيج باشد و يا نسبت به برخى از آنان بى تأثير باشد، نيز فرق نمىكند كه چنين خواندن هايى همراه با موسيقى و آهنگ باشد و يا به تنهايى اجرا شود.(1) رد موسيقى مطرب و غنا، به لحاظ أثرات تخديرى موسيقى مىباشد. اولين أثر تخديرى آن ايجاد بيمارىهاى جسمى و روحى است. به گواهى همه روان شناسان و دانشمندان روشنفكر جهان، موسيقى مطرب حامل هميجان است. اصولاً اين يك مطلب تجربى است؛ يعنى هر كس به موسيقى گوش كرده باشد، مىداند كه هيجان آور است. اين هيجان حتى در حيوانات اثر آشكارى دارد. برخى از ساربانان عرب با سر دادن نواى مخصوصى، شتران را چنان به هيجان مىآورند كه حيوان چند برابر طاقت خود بار مىكشد و راه مىرود. از سوى ديگر بنا به تحقيقات دانشمندان، مسلم است كه بيمارىهاى بسيارى مانند حملههاى عصبى، ضعف اعصاب، بيمارىهاى روانى، زخم معده، فشار خون و حتى ريزش موى سر و كرم خوردگى دندان، همه از هيجان اعصاب سرچشمه مىگيرد. به قول يكى از دانشمندان، ارتعاشات و هيجانات روانى فوراً به ارتعاشات جسمى انتقال پيدا مىكند و روى تن اثر مىگذارد.به همينعلتها روانپزشكان معتقدند يكى از موجبات جنون جوانى و ديوانگى، موسيقى تند و افراطى است.دومين اثر تخديرى و زيان آور موسيقى مطرب، زيانهاى اقتصادى است كه كمتر به حساب مىآيد. جدا از اين كه وقت پر ارزشى در مجالس موسيقى از دست مىرود، هزينههاى سنگين و كمر شكنى در اين راه صرف مىشود. مبالغ هنگفتى كه خرج مهمانىها و شب نشينىهاى اشرافى و كنسرتها مىشود. نكته قابل توجه اين كه اين عياشىها و ولخرجىها موجب دزدى، رشوه خوارى، اختلاس و فساد مىشود. درآمدهاى حلال معمولاً كفاف چنين ريخت و پاشها و عيش و نوشها را نمىدهد. پس به ناچار عياشان جز آن كه كمبودها را از راه ساد و خيانت تأمين كنند، چاره ديگرى نمىيابند. مىدانيم چنين افرادى با چنان عياشىها هرگز پاى بند دين و در ياد خدا نيستند تا از خيانت و جنايت دست بردارند. اين خطر بزرگى است كه جامعه را از درون مىپوساند. مهمترين و مرگبارترين زيان موسيقى مطرب، زيانهاى اخلاقى آن است. در مسلخ همين نواهاى به ظاهر دلنشين، دين و اخلاق و شرف و فضيلت و عفت ديگر مزاياى اخلاقى قربانى مىشود. همين نغمهها است كه دل را مىميراند و اجتماع را به فساد و انحراف مىكشاند. موسيقى به ويژه در مجالس مختلط زن و مرد، عامل مؤثرى است كه شهوت جنسى و هوسهاى آلوده و مسموم را تحريك مىكند و به انحراف و فساد مىانجامد. اثر موسيقى و بدآموزىهاى چنين مجالسى در روان پاك و بى آلايش كودك و وان زيان بارتر و خطرناكتر است.(1)مگر آدمى نبودى كه اسير ديو گشتىكه فرشته ره ندارد به مكان آدميتسعدىپىنوشتها:1 - هيئت تحريريه مؤسسه در راه حق، برخى از مسائل زندگى ساز اسلامى، ص 210 - 216.
کد سوال : 49658
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : حكم موسيقى در فتواى امام خمينى (ع) چگونه است؟ آيا سازهايى مانند تار، ويالون و عود در فتواى حضرت امام جايز است؟ موسيقى پاپ و سنتى چه حكمى دارد؟
پاسخ : در استفتائات متعددى كه در زمان حيات حضرت امام از ايشان شده، ايشان جوابهاى متعددى دادهاندكه مضمون آنها يكى است، از جمله فرمودند: شنيدن و نواختن موسيقى مطرب حرام است و صداهاى مشكوك مانع ندارد و خريد و فروش آلات مختص به لهو جايز نيست و از استعمال آلات لهو بايد اجتناب نماييد و يادگيرى هم حكم اصل آن را دارد. و تشخيص در اين موارد با عرف است. جواب ديگرى دارند كه: آلات لهو را بايد از بين ببريد.(1)البته از نظر امام و ساير فقها غنا حرام است، نه مطلق موسيقى.پىنوشتها:1 - استفتائات از محضر امام خمينى، ج2، ص 12 - 18.
کد سوال : 49659
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در حديثى است كه سجده برتربت اباعبدالله الحسين(ع) حجابهاى هفتگانه را خرق مىكند. حجابهاى هفتگانه چيست؟
پاسخ : معاوية بن عمار گويد: امام صادق(ع) دستمال (بقچه) زردى از ديبا داشت كه تربت امام حسين(ع) در آن بود و هنگام نماز آن را بر سجاده خويش مىريخت و بر آن سجده مىكرد و مىفرمود: سجده بر تربت حسين(ع)، هفت پرده (آسمان) را مىشكافد (و نماز را به درجه قبول مىرساند).(1)مراد از حجابهاى هفتگانه، طبق آيات و روايات متعدد، مانعين صعود و قبول اعمال انسان در آسمانهاى هفتگانه است. قرآن مجيد در سورههاى فصّلت و طلاق و نوح و ملك و نبأ از آسمانهاى هفتگانه سخن مىگويد، چنان كه در سوره ملك آيه دوم مىفرمايد: "الذى خلق سبع سموات طباقاً؛ خدايى كه هفت طبقه آسمان آفريد". نيز در سوره نبأ آيه دوازدهم مىفرمايد: "و بنينا فوقكم سبعاً شداداً؛ بر فرازتان هفت آسمان استوار برافراشتهايم".در روايتى از بحارالانوار، معاذ بن جبل از پيامبر گرامى حديث مفصّلى را نقل مىكند كه به اين شرح است:معاذ بن جبل گويد: حديثى را از پيامبر(ص) شنيدم كه اگر اين حديث را حفظ كنى، به تو نفع خواهد داد. فرمود:همانا خداى سبحان قبل از آن كه آسمانهاى هفتگانه را خلق كند، هفت فرشته را خلق كرد. سپس در هر آسمانى، ملكى را قرار داد كه بر در ورودى اين طبقات آسمانها قرار گيرند تا حافظان عمل انسان، عمل او را از صبح تا غروب يادداشت كنند. سپس حافظان و نگهبانان انسان، عمل او را بالا مىبرند. براى اين عمل نورى است همانند نور خورشيد، تا اين كه به آسمان دنيا مىرسد. در اين جا است كه جلوى عمل انسان گرفته مىشود، كه اين خود يك حجاب از حجابها و پردههاى هفتگانه آسمانها است. در اينجا به عمل انسان دستور ماندن مىدهند. پس اگر صاحب اين عمل، داراى گناهى باشد، مثلاً غيبتى كرده باشد، فرشته غيبت مانع ورود اين عمل به طبقات و حجابهاى ديگر آسمان مىشود و مىگويد كه اين را خداى سبحان به من امر فرموده است. ممكن است اين عمل به آسمان دوم برسد كه در آن جا هم ملكى است كه اگر صاحب اين عمل با عملش قصد دنيوى داشته است، باز مانع بالا رفتن اين عمل به طبقه سوم آسمان مىشوند، مگر اين كه اين عمل با صدقه و نمازى همراه باشد. همين طور تا آسمان هفتم، در هر طبقه ملكى است كه اگر خداى ناكرده، انسان عجب يا حسد يا بى رحمى و امثال آن را در دنيا داشته باشد، جلوى اعمال گرفته مىشود.(2)بنابراين اگر كسى بر تربت امام حسين(ع) از روى اخلاص و ايمان سجده كند، حجابها و پردههاى هفتگانه آسمان را كنار مىزند و عمل خود را به آسمان هفتم و مرتبه قبول خداى سبحان مىرساند.پىنوشتها:1 - معارف و معاريف، ج3، ص 523 - 533.2 - علامه محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج67، كتاب ايمان و كفر، حديث 20، ص 246 - 248، چاپ بيروت.
کد سوال : 49660
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مراسم چلّه نشينى با رهبانيت چه فرقى دارد؟
پاسخ : چلّه نشين كسى است كه چهل روز در چله خانه مىنشيند و روزه داشته و رياضت مىكشد؛ حال اين شخص مرتاض باشد يازاهد يا درويش.(1)خلوت و چلّهنشينى از جمله مستحسنات صوفيه است، ولى از نظر فقها صحيح نمىباشد. آنان براى چله نشينى فوايد و آثار بسيارى ذكر مىكنند و آن را براساس آيات و رواياتى مطرح مىكنند، از قبيل حديثى از پيامبر گرامى اسلام: "من اخلص الله اربعين صباحاً ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه؛(2) كسى كه چهل روز براى خدا اخلاص به خرج دهد، منابع حكمت و علم از قلبش بر زبانش ظاهر و جارى خواهد شد".البته خلوت در نزد صوفيان مقيد به چله نشينى نمىشود، بلكه انقطاع از خلق و اشتغال به حق، امرى مطلوب است و دوام آن به دوام عمر انسان پيوسته است.(3) چله نشينى به اين شكل در اسلام حرام است و حديث مذكور در صدد بيان اخلاص در گفتار و رفتار است. اما رهبانيت به معناى زهد ترسايان كه بازداشتن نفس باشد و از حظوظ و لذات، چنان كه نكاح نكنند و غذايى لذيذ و خوب نخورند، بلكه گاهى براى دفع شهوت، آلت تناسلى را مىبرند. اصل اين نوع رهبانيت از خوف است، جز اين كه در ميان مسيحيان به گونهاى خاص مىباشد. اسلام اين نوع رهباتى را بدعت و مردود مىداند، چنان كه قرآن شريف در آيه بيست و هفت سوره حديد مىفرمايد: "و رهبانية ابتدعوها ما كتبناها عليهم الا ابتغاء رضوان الله فما رعوها حق رعايتها؛ رهبانيتى را نصارا به صورت بدعتى در پيش گرفتند كه ما آن را بر ايشان واجب نكرده بوديم، مگر آن كه در طلب خشنودى الهى آن را در پيش گرفته بودند، ولى چنان كه شايسته رعايت بود، رعايتش نكردند". به علاوه رسول اكرم(ص) فرمود: "لا رهبانية فى الأسلام؛ در دين اسلام، رهبانيتى نيست". در روايت ديگرى أنس بن مالك، خادم پيامبر گرامى(ص) مىگويد: عثمان بن مظعون فرزندش مرده بود. آن چنان كه غم و اندوه بر دلش نشست كه از همه مردم به كنار رفت و گوشهگيرى اختيار نمود و در خانه خود مشغول عبادت بود. پيغمبر(ص) خبردار شد و به منزل عثمان رفت و به وى فرمود: اى عثمان! خداى سبحان رهبانيت را بر من واجب نكرده و رهبانيت امت من، جهاد در راه خدا مىباشد. اى عثمان، بهشت را هشت در و دوزخ را هفت در است. آيا دوست ندارى به هر يك از اين درها، فرزندت را بيابى كه دامنت را گرفته و نزد خداوند شفاعتت كند؟(4) از اين حديث بر مىآيد كه نوعى رهبانيت در كيش حضرت عيسى(ع) بوده و بعداً مسيحيان آن را تحريف نموده و پيرايه هايى بر آن بستند.(5) در هر صورت رهبانيت و گوشهگيرى در اسلام جايز نيست و رياضيت و چله نشينى، به هر هدفى باشد، حرام است. انسان بايد در قلب جامعه باشد و خود را پاك نگه دارد.پىنوشتها:1 - لغت نامه دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران، ج5، ص 7224.2 - كافى، ج2، ص 16.3 - سيد يحيى يثربى، عرفان نظرى، ص 58.4 - بحارالانوار، ج8، ص 170.5 - سيد مصطفى حسينى دشتى، معارف و معاريف، ج5، ص 736 - 737.
کد سوال : 49661
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فرق حديث قدسى با قرآن چيست؟
پاسخ : حديث قدسى كلام الهى است كه نزول آن به شكل اعجاز نمىباشد، به خلاف قرآن مجيد كه براى اعجاز نازل شده است.بنابرتعريف مرحوم جرجانى، حديث قدسى، حديثى است كه معنا و محتواى آن از ناحيه خداوند متعال مىباشد، ولى كلام و لفظ آن از زبان پيامبر(ص) مىباشد و آن حديثى است كه معنا و مفهوم آن را خدا سبحان به وسيله الهام يا در خواب به نبى و پيامبرش تفهيم كرده، سپس اين حديث را معصومان(ع) با عبارات و كلمات خودشان نقل مىكنند. بنابراين قرآن مجيد بر حديث قدسى فضيلت و برترى دارد، زيرا علاوه بر معنا، لفظ و كلمات قرآن نيز توسط خداى سبحان تنظيم و نازل شده است، در حالى كه فقط معنا و مفهوم حديث قدسى را خداى سبحان به پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) الهام كرده و و اين معنا با لفظ و زبان آن بزرگوار گفته شده است.(1) ضمناً قرآن قطعى الصدور است ولى حديث قدسى اين طور نيست.پىنوشتها: 1 - سيد مصطفى حسينى دشتى، معارف و معاريف، ج4، ص 431 - 432.
کد سوال : 49662
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در صورتى كه زن در حال نماز باشد، رؤيت او توسط محرم و نامحرم چه حكمى دارد؟
پاسخ : اگر مراد شما نگاه كردن محرم به زن در حال نماز باشد، اشكال ندارد و نماز صحيح مىباشد و نگاه كردن نامحرم به زن نمازگزار با قصد شهوت و تلذذ حرام است، ولى نماز زن صحيح است.اما اگر مراد شما درخصوص پوشش زن در حال نماز مىباشد، جواب اين است: "اگر نامحرمى نباشد، پوشاندن صورت و دستها تا مچ و روى پاها براى زن در نماز واجب نيست و در صورت علم به نگاه نامحرم - چه در حال نماز و چه در غير نماز - پوشاندن روى پا لازم است و بنابر احتياط، صورت و دستها را بپوشاند".(1) پىنوشتها:1 - آيت الله فاضل لنكرانى، جامع المسائل، ج1، ص 481، سؤال 1706.
کد سوال : 49663
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : پيامبر اكرم(ص) در يك جا فرمود: كسى كه بميرد و امام زمان خود را نشناسد، مانند مردم دوره جاهليت (1) مرده است، و در جاى ديگر فرمود: هر كه خود را بشناسد، خدايش را خواهد شناخت(2)، لطفاً بگوييد مراد از اين شناخت، چه نوع شناختى است؟
پاسخ : ويژگى مهم جاهليت اين بود كه مردمان آن عصر، غرق در نادانى و گمراهى بودند و هدفى جز تأمين مطالع دنيوى و حيوانى نداشتند. زمانى كه انسان در زندگى خويش، سر گردان باشد، و هدف انسانى نداشته باشد و فعاليتش مستوجب هيچ گونه خير و سعادت الهى نباشد، چنين زندگى مصداق زندگانى بشر دوره جاهلى است. چون امام (ع) مانند مشعل پر فروغ و چراغ فروزان هماره در فرا راه بشر قرار دارد و او را به سمت كمال حقيقى سوق داده و حق و باطل را به او مىنماياند، نشناختن او مستلزم مرگ دوران جاهلى مىشود. به تعبير ديگر چون امام كشتى نجات و يكى از اكبر الهى و عالم ه حقايق عالم و آگاه به همه مقررات اسلام و بالاخره هادى و پيشواى خلق است كه قول و عمل و تقريرش حجت است و نبى گرامى اسلام شهر علم و او در آن است و هر كسى بخواهد وارد آن شهر شود، بايد از طريق امام(ع) وارد شود، اگر كسى او را نشناسد و طبق گفتهاش عمل نكند و او را سرمشق زندگى خود قرار ندهد، مردنش همانند مردن مردمان جاهليت است كه نصيبى در جهان آخرت ندارند. مراد از شناخت شناسنامهاى نيست، بلكه شناخت موقعيت امام و نقش به سزايى است كه در زندگى انسان دارد؛ يعنى نداند بدون او هرگز نمىتواند به سعادت واقعى نايل گردد(3). و در يك كلمه مراد اعتقاد به امامت است. در پاسخ قسمت اخير سؤال اظها مىداريم كه انسان داراى نفسهاى گوناگونى است كه اگر بشناسد، به عظمت پروردگار پى مىبرد و از طريق خودسازى صفاى باطنى پيدا كرده و در همه جا عكس رخ يار را خواهد ديد. نفسها عبارت است از: 1 - نفخه الهى كه به خاطر آن بر ملايك برترى يافت. 2 - نفس ملهمه، كه فجور و تقوا را مىشناسد (فالحمها فجورها و تقواها (4). 3 - نفس اماره به سوء كه هماره انسان را به بدى مىخواند(5). 4 - نفس لوّامه كه انسان را از فساد و تباهى باز مىدارد و هميشه او را به خاطر ارتكاب گناه سرزنش مىكند.(6) 5 - نفس مطمئنه همانى كه مفتخر به خطاب "ارجعى الى ربك" شده است.(7) 6 - نفس فانية، كه سرانجام طعم مرگ را مىچشد. (8) گفتنى است: انسان اگر خود را بشناسد كه كيست؟ چه كسى او را خلق كرد؟ چر خلق شد؟ همين طور انواع نفس خود را بشناسد و آن را آن گونه كه خدا خواسته، پرورش دهد، يقيناً به خداشناسى خواهد رسيد. پاورقىها: 1 - علامه محمد باقر مجلسى، بحار، ج 23. 2 - فيض كاشانى، محجة الليضاء، ج 1، ص 68. 3 - جهان بينى امامت، از كتابهاى درسى مراكز تربيت معلم، ص 115. 4 - شم (91) آيه 7 - 8. 5 - يوسف (13) آيه 53. 6 - قيامت (75) آيات 1 و 2. 7 - فجر (89) آيه 28. 8 - آل عمران (3)، آيه 185.