کد سوال : 49434
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : حكم پلاتين (طلاى سفيد) براى مرد و زن چه مى باشد؟
پاسخ : فقط طلاى زرد بر مردان حرام است و نماز با آن باطل است. پلاتين بر مردان و زنان جائز است و نماز با آن اشكال ندارد.(1) بعضى از علما مى گويند پلاتين غير از طلاى سفيد است و طلاى سفيد بر مردان حرام است، اما پلاتين اشكال ندارد.(2) طلا به عنوان زينت بر مردها حرام است، ولى پلاتين اشكالى ندارد.(3)پى نوشتها: 1. توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 505 و 484؛ امام خمينى، استفتائات، ج 1، ص 142.2. آيت اللَّه مكارم، استفتائات جديد، ص 50.3. آيت اللَّه صانعى، مجمع المسائل، ج 1، ص 121؛ و آيت اللَّه فاضل، جامع المسائل، ج 1، ص 80.
کد سوال : 49435
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر رزه دارِ مسافر از مسافرت پشيمان شد، حكم روزه و نمازش چيست؟
پاسخ : اگر روزه دار قصد مسافر دارد، هنوز از حدّ ترخّص نگذشته باشد و از قصد مسافرت برگشت، روزه را بايد بگيرد و نمازش تمام است. حد ترخص به جايى مى گويند كه دور از شهر باشد. ديگر صداى اذان شهر را نمىشنود و يا ديوار شهر را نمىبيند. اگر روزه دار از حدّ ترخص گذشت و بعد پشيمان شد، اگر روزه را باطل نكرده باشد، يعنى يكى از مبطلات روزه را انجام نداده و به وطن برگشته، بايد روزه بگيرد و نمازش را تمام بخواند اگر يكى از مبطلات روزه را انجام داده، روزهاش باطل است و بايد بعداً قضا نمايد، ولى نمازش تمام است(1) و معصيتى نكرده است. پى نوشتها: 1. توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 718.
کد سوال : 49436
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر غوّاص روزه دار باشد، حكم روزه وى چگونه است و در صورتى كه شغل وى غوّاصى باشد، حكم آن چطور است؟
پاسخ : يكى از مبطلات روزه داخل كردن تمامى سر زير آب است گرچه اين حكم مبنى بر احتياط است و بعضى آن را مبطل روزه نمىدانند. بنابراين روزه دار نبايد در ماه رمضان غوّاصى كند، مگر اين كه با كلاه و محفظهاى سر و گردن خود را بپوشاند. كه آب به سر و صورت او نريزد.(1) در اين صورت غواصى موجب بطلان روزه نمىشود. پى نوشتها: 1. توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 939 و 943.
کد سوال : 49437
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مجازات رهبر چگونه و بر عهده چه كسى است؟
پاسخ : رهبر و امام گرچه رئيس قوه قضاييه را براى حل مشكلات كيفرى و حقوقى و جزايى مردم تعيين مى كند، ولى مانند ساير مردم در دادگاه عدل اسلامى محاكمه مى شود. اگر رهبر تخلفى انجام داد يا كسى از او شكايتى داشت، مى تواند به دادگاه مراجعه كند و از او شكايت كند، كما اين كه اميرالمؤمنين با يك يهودى در دادگاه حاضر شد و قاضى طبق موازين ظاهرى عليه على(ع) حكم كرد.(1) همان طور كه پيامبر اسلام حاضر شد به دست يكى از اصحابش به نام "سوادة بن قيس" مجازات و قصاص بشود.(2)بنابراين رهبر و امام و پيامبر در دادگاه عدل اسلامى با ساير مردم مساوى هستند و همه در برابر قانون مساوى اند. در قانون اساسى آمده است هر گاه رهبر از انجام وظائف قانونى خود ناتوان شود يا فاقد يكى از شرايط مذكور در اصول پنجم و يكصد و نهم گردد يا معلوم شود از آغاز فاقد بعضى از شرايط بوده است، از مقام خود بر كنار خواهد شد. تشخيص اين امر به عهده خبرگان مذكور در اصل يكصد و هشتم مى باشد.(3) هم چنين در قانون اساسى آمده است: رهبر در برابر قانون، با ساير مساوى است.پى نوشتها: 1. مرتضى مطهرى، داستان راستان، ج 1، ص 34.2. جعفر سبحانى، فروغ ابديت، ج 2، ص 865.3. قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، اصل 111.
کد سوال : 49438
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : علت عدم قصاص قابيل چه بود؟
پاسخ : در زمان حضرت آدم تعداد فرزندان او كم بود، مثلاً آدم و حوّا و قابيل و هابيل بودند و شايد چند نفر ديگر. ثانياً قصاص قاتل به تقاضاى اولياى دم است. ظاهراً هابيل فرزندى نداشت و ولى دم حضرت آدم بود. اگر آدم تقاضاى قصاص نكند، لزومى نداشت كه قابيل قصاص شود. وانگهى شايد هنوز حكم قصاص براى حضرت آدم نيامده بود.
کد سوال : 49439
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در قبر لذّت جسمانى است يا روحانى؟
پاسخ : از روايات استفاده مى شود بعد از مردم، روح در عالم برزخ قرار مى گيرد و عذاب يا لذّت برزخى دارد: "القبر إمّا روضة من رياض الجنّة أو حفرة من حفر النيران؛(1) قبر باغى از باغهاى بهشت يا سوراخى از سوراخهاى جهنم است".بنابراين لذّت روحانى و جسمانى در عذاب قبر هست، منتها نه عذاب دنيوى، بلكه مقصود عذاب برزخى است. نعمتها نيز مناسب با برزخ است و قبر در اين روايات به معنى جايگاه روح در عالم برزخ مى باشد.(2)پى نوشتها: 1. بحارالانوار، ج 6، ص 275.2. محمد باقر شريعتى، معاد در نگاه عقل و دين.
کد سوال : 49440
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : افكار و عقايد اكبر گنجى چيست؟ منظور از اصلاحات فرهنگى كه ايشان مىگويد چيست؟
پاسخ : برادر عزيز و گرامى! در مورد اكبر گنجى و خصوصيات او فعلاً قضاوت نمىكنيم. ايشاننوشته هايى دارد كه بايد دقيقاً خوانده شود تا بشود به قضاوت نشست. ما تنها به طور كلى به بحث اصلاحات مىپردازيم: از مدتها قبل مسايل فراوانى به عنوان مرز انديشه دينى مطرح گرديده است و احزاب و سازمانهاى سياسى گوناگونى پديد آمدند. صف بندى و جناح بندىهاى مخالف و موافق شك لگرفته و سازماندهى شدند. گرايشها و واكنشهاى متفاوتى پديد آمد و هر كسى براساس ذوق و سليقه و حب و بغض و گرايشهاى دينى و فكرى و وابستگىهاى سياسى و حزبى، به راهى و جناحى و حزب و سازمانى و مكتب و آيينى روى آورد و جناح خود را مترقى و جناحهاى ديگر را عقب مانده پنداشت و سازمان و گروه خود را ايده آل و واقع گرا و افكارگروههاى ديگر را تخيّلى دانست. تفكرات خود را سالم و جهانى و ارزشمند و نظريات ديگر متفكران را محكوم كرد، كه عامل پيدايش فرقهها و مسلكها و سازمانها و احزاب و گرايشهاى گوناگون سياسى شد. البته ريشه اصلى اين تهاجمها، سياسى است، نه جنبه خيرخواهانه، زيرا بيشتر اين وقايع در طول تاريخ بعد از انقلابها و تحركهاى مذهبى رخ داده است. سياستمداران روشنفكر براى مقابله با خيزشها و انقلابها از راه فرهنگ و تهاجم فرهنگى وارد مىشوند. آنان روحيه خودباختگى و رنگ گرفتن از فرهنگ غرب و وارد شدن در لاابالى گرى و ولنگارى و مبارزه با ارزشهاى اسلامى را رواج دادند. يك روز گفتند: دوران دين سپرى شده ! بار ديگر گفتند: بدون غرب و تمدن جديد، ترقى و تكامل علمى فرهنگى، ممكن نيست. گفتند: نمىشود به مقررات مذهبى كه از قرون گذشته به ما رسيده است، پاى بند شد.استعمارگران ابتدا تعدادى از روشنفكران را به كار گرفته و به اين حركت، به طور حساب شده دامن زدند و طرحهاى استعمارى زيادى را به كار گرفتند، از جمله: سياست ايجاد جنگ بين علم و دين، شعار ناكارآمدى دين، سياست براندازى دين.بسيارى از اينها نماز مىخوانند، ليكن دين را بايد به متخصصان ارجاع دهند.در هر صورت براى ارزيابى عقايد و انديشهها بايد به كتابها مراجعه كرد، به ويژه كه بيشتر نوشتهها جنبه سياسى دارد، نه دينى لذا قضاوت نهايى مشكل است.از بين اينها، سياست علم زدگى و اصالت را به علم دادن و زير سؤال بردن دين، تا حدودى موفق بوده است. بعضى از رشنفكران مذهبى كه نخواستهاند مذهب را به طور كلى رها كنند، سعى كردند مذهب را با علم تطبيق بدهند و به اصطلاح دين را علمى كنند. در نتيجه تعبيراتى از قبيل "اسلام نوين"، "اسلام علمى"، "ماترياليسم اسلامى"، "اومانيسم اسلامى" را سر زبانها آوردند. از طرفى با تعبيرهاى اسلام ملاها، اسلام روحانيت، اسلام حوزهها و اسلام بازار، به صورت آگاهانه سياست دين زدايى را تحقق بخشيدند، تا مانع اصلى را از سر راه غارتگرى استعمارگران بردارند. گروهى ديدند براندازى دين، كار سادهاى نيست و تصميم گرفتند كه دين را اصلاح و به اصطلاح بازسازى نمايند. گفتند: براى بازسازى دين، بايد روحنيت و حوزههاى علميه را به انزوا بكشانيم و به فقه شيعه و فقها بتازيم و فلسفه اسلامى را در مقابل تفكرات و مكاتب غربى و انواع "ايسمها" قرار دهيم. يك روشنفكر معاصر گفت: نگران نباشيد. بحث و جدل نكنيد، چون شريعت، معرفت بشرى و عصرى و نسبى است. اين عصر كه بگذرد، خود به خود فكر جديد و شريعت جديد پديد مىآيد. در هر عصرى باورىهاى دين عوض مىشود و تغيير مىكند. وى مىنويسد: "آدمى كه فهمش از همه چيز در سيلان و جريان است، فهم دينى خود را نيز نو خواهد كرد و با ساير فهمها پيوند و تناسب خواهد بخشيد".(1) آنان بدين وسيله تئورى قرائتهاى مختلف از دين را مطرح كردند كه بر سر آن جنجالها به راه افتاد. اينها همه براى مبارزه با اسلام ناب محمدى است كه امام خمينى(ره) به عنوان يك عنصر لازم و مفيد براى قرن جاهليت مدرن به ارمغان آورده و براى شكست انقلاب اسلامى است كه براساس ايمان به خدا و وحى و غيب و اعتقادات صحيح ايمانى مردم مسلمان ايران به وجود آمد و تأثير به سزايى در انقلابها و خيزشهاى اسلامى و حتى غير اسلام در كشورهاى ديگر شد، ولى مردم مسلمان ايران مخصوصاً جوانان بايد با بيدارى و آگاهى كامل از جريانهاى انحرافى كه استكبار براى از بين بردن انقلاب اسلامى خواب ديده است، در مقابل انواع توطئهها بايستند و نگذارند كه دين و استقلال كشورشان بر باد رود.(2) پىنوشتها:1 - سروش، قبض و بسط شريعت، ص 92 - 93.2 - محمد دشتى، مذهب روشنفكرى، با تلخيص و اضافات.
کد سوال : 49441
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : از اوايل دوران بلوغ دچار خواهشهاى نفسانى شدهام. آيا در اين حال نماز قبول مىشود؟
پاسخ : اين كه در ابتداى جوانى و اوايل بلوغ به فكر معنويت و اصلاح خود هستيد، بسيار با ارزش و مايه اميد است، زيرا هواپرستى و ارتكاب معاصى در واقع يك بيمارى است و مرضى كه درد داشته باشد، صاحبش را مجبور به چاره جويى و مداوا مىكند، ولى بيمارى كه درد نداشته باشد، هنگامى بيمارى او بروز مىكند كه قابل علاج نباشد، مانند سرطان بدى سرطان اين است كه در ابتداى پيدايش درد ندارد و معلوم نمىشود و وقتى خود را نمايان كرد، ار از كار گذشته است. مرضهاى روحى هم اين طور است. كسى كه مرتكب گناه شد، اگر به زشتى كار خود پى برد و دانست با كارش خدا را به غضب آورده و عاقبت زشتى براى خود تهيه كرده است، به فكر توبه و چارهجويى مىافتد و با بازگشت به درگاه الهى، خود را نجات مىدهد، ولى فردى كه در گناه غوطه ور شد و اصلاً احساس ناراحتى و عذاب وجدان نكرد، به فكر اصلاح خود نمىافتد و در لجنزار تيره بختى فرو مىغلطد ايام جوانى، وقت رسيدن به عالىترين منازل زندگى است. در ديدگاه جوان مناظر زيبا و چشم اندازهاى مطبوع و دل پسند بسيار است و روح جوانان لبريز از آمال و آرزو و سرشار از عشق و اميد است. دوران جوانى، دوران درخشندگى و فروغ زندگى و سرور و شادمانى است. دوران قوت و قدرت، نشاط و اميد، كار و كوشش و شور و هيجان است. قدرت و نيروى جوانى است كه بر مشكلات زندگى فائق مىآيد و راههاى سخت و ناهموار را به آسانى مىپيمايد. اولياى گرامى اسلام جوانى را يكى از نعمتهاى پر ارج الهى و از سرمايههاى بزرگ سعادت در زندگى بشر شناختهاند، و اين موضوع را با عبارتهاى مختلف به مسلمانان خاطر نشان نمودهاند. امام على(ع) فرمود: "دو چيز است كه قدر و قيمتشان را نمىشناسند مگر كسى كه آن دو را از دست داده باشد؛ يكى جوانى و ديگرى سلامتى و عافيت".(1) در اين حديث على(ع) نعمت جوانى را در رديف بزرگترين نعمتهاى الهى يعنى صحت و سلامت آورده، و به اندازهاى آن را مجهولالقدر دانسته است كه مىفرمايد تنها در موقع ازز دست دادن جوانى مىتوان به ارزش آن پى برد.به پيرى خاك بازى گاه طفلان مىكنم بر سركه شايد شنوم ز ان خاك بوى نوجوانى راپيامبر اسلام(ص) فرمود: "در قيامت هيچ بندهاى قدم از قدم بر نمىدارد مگر اين كه به چند پرسش پاسخ دهد؛ يكى از آنها جوانى است كه سؤال مىشود جوانيت را چگونه و در چه راه تمام كردهاى". (2) گرچه دوران جوانى قسمتى از مجموع عمر آدمى است، ولى اين بخش از عمر آن قدر ارزنده و ممتاز است كه درباره آن پرسش مىشود كه چگونه آن را صرف كرده است.شناختن ارزش واقعى جوانى و توجه به زشت و زيباى آن شرط اساسى سعادت جوانان است.دوران جوانى يكى از فرصتهاى گران بها و طلايى است. استعدادهايى كه در جسم و جان جوان نهفته است، و وضع مساعدى كه براى ترقى و تكامل در نهان جوان وجود دارد، اگر به درستى مورد استفاده و بهره بردارى قرار گيرند، مىتوانند پايه اساسى خوشبختى جوان براى تمام دوران عمر باشد.جوان عاقل و فرصت شناس از تجربههاى گذشتگان درس گرفته و به بهترين وجه از نعمت جوانى بهره برده و آينده خويش را درخشان مىكند.جوانا بدان قدر روز جوانىمده نقد عمر از كف رايگانىجوان بايد بداند با كوچكترين غفلت از زمان و موقعيت جوانى، فرصت پر ارزشى از دست مىرود، كه قابل برگشت نمىباشد و با افسوس چيزى دستگير انسان نمىشود. امام على(ع) فرمود: "فرصت مانند ابراز افق زندگى مىگذرد مواقعى را كه فرصتهاى خير پيش مىآيد، غنيمت بشماريد و از آنها استفاده كنيد". جوانى موهبتى است كه خداوند براى همه جوانان ارزانى داشته است. عدهاى از اين نعمت پر ارزش به خوبى استفاده مىكنند و وقت خود را در راه كسب علم و دانش استوار نمودن پايه اقتصاد كشور و عمران و آبادى مملكت و ايجاد مزارع سرسبز و خرم و حفظ استقلال و امنيت كشور و ساير فعاليتهاى پر ارج صرف مىكنند و براى خود، خانواده و كشورشان افتخار مىآفرينند.رخى جوانى خود را در مسير عياشى، تنبلى، اعتياد، آمد و شد با افراد ناباب، ولگردى و راههاى انحرافى ديگر قرار داده و براى خود بدبختى و حسرت و تباه شدن را فراهم مىنمايند.يكى از چيزهايى كه ممكن است جوان را از راه فضيلت و شرف انسانى دور كرده و خطر بزرگى را سر راهش سبز نمايد،
کد سوال : 49442
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : خواب هايى مى بينم كه مرا متأثر كرده است. مقتضى است تعبير آنها را بنويسيد.
پاسخ : گرچه در بين خوابها، خوابهاى صادق داريم و تعبيراتى هم براى رؤياها مى كنند، ليكن مسلّم است نبايد زندگى و افكار خود را بر اساس خواب آشفته كنيم و بر آن پايه زندگى را بنا كنيم. كسى كه طالب سعادت و خواهان زندگى خوش و شرافت مندانه است، بايد به وظايفى كه قرآن كريم و دين مبين مشخص كرده است، عمل نمايد، نه اين كه براى فلان خواب و رؤيا زندگى خود را مختل نمايد. امام صادق(ع) فرمود: "هر روز به كار همان روز بپرداز و وظيفهاى را كه در آن روز به عهدهدارى، انجام بده، كه رعايت اين روش مايه هدايت و سعادت تو خواهد بود".(1)بعضى به ترسهاى تخيّلى ميگرايند و در عالم ذهن براى خود فرداى تاريكى مى سازند و از تصوّر بدآمدهاى احتمالى همواره نگرانند. هراس موهوم ضميرشان را بى قرار و نا آرام مى كند و از فعاليت صحيح و انجام وظيفه باز مى دارد. در نتيجه امروز را با اضطراب و تشويش مى گذارند و فردا نيز زندگى تلخ و رنج آورى خواهند داشت. على (ع) فرمود: "انسان خائف و بيمناك، از زندگى آرام و دلپذير محروم است".(2)يك فرد متديّن و عاقل با افسوس بر گذشته غير قابل برگشت و ترس از آينده موهوم، عمر شريف و گرانبهاى خود را بيهوده صرف نمىكند، و از وظايفى كه به عهده دارد، سرباز نمىزند و در اداى تكليف سستى نمىكند. او به خوبى مى داند مايه سعادت مادى و معنوى او عمل به دستورهاى دينى و اجتناب از منهيّات شرعى است. انسانى كه دلش با نور ايمان و چراغ هدايت روشن و منوّر است، دنياى زودگذر را آن طور كه هست، مى شناسد و از طبع بى قرار و پر تحوّل آن آگاه است. لذا هرگز مقهور و مجذوب آن نمىشود و محبتش را در اعماق دل جاى نمىدهد و به هيچ يك از شئون مادى، دلبستگى پيدا نمىكند. دوستدار اشيا و اشخاص است، ولى افراطى و عصبى نيست. به زن و فرزند و كسان و بستگان و مِلك و مال و پست و مقام و كسب و كار و ديگر امور دنياى خويش علاقه دارد، اما برده و اسير آنها نيست. اگر كسى از بستگان يا دوستانش از دست برود، يا به يكى از شئون زندگى اش ضربهاى وارد شود، خود را نمىبازد و عقل و منطق را از ياد نمىبرد. چنين فرد عاقل و مآل انديش كه همواره به ياد دگرگونىهاى جهان است، در خوش آمدها و بدآمدهاى زندگى، تعادل روحى و موازنه فكرى، از كَفَش نمىرود و حق و فضيلت را از ياد نمىبرد. اگر نعمتى برايش رو آورد و دنيا بر وفق مرادش بگردد، به خود سرى و غرور نمىگرايد و مردم را حقير و پست نمىبرد. اگر نعمتى برايش رو آورد و دنيا بر وفق مرادش بگردد، به خود سرى و غرور نمىگرايد و مردم را حقير و پست نمىشمرد، و اگر نعمت از دستش برود و دنيا از وى روى گرداند، زبون و فرومايه نمىشود و نگرانى و تشويش خاطر، شخصيتش درهم نمىشكند. يكى از هدفهاى تربيتى قرآن مجيد، تربيت و پرورش اين چنين افراد است. قرآن مى فرمايد: "لكيلا تأسوا على مائكم و لاتفرحوا بما أتلكم؛ تا هرگز بر آن چه از دستتان مى رود، دلتنگ و آزرده خاطر نگرديد و به آن چه به شما داده، دلبسته و شادمان نباشيد".(3)اولياى گرامى اسلام با تكيه بر وحى الهى و شناختى كه از دنيا و انسان دارند، همواره توصيه و گوشزد كردهاند كه انسان نبايد عمر گران بهايش را با انديشههاى پوچ و اوهام رنج آور و دردناك سپرى نموده و زندگى را با ناراحتى و تلخ كامى بگذراند، بلكه بايد با تصميم قاطع و اراده آهنين فكر گذشته و آينده را از سر به در كرده و به امروز موجود بپردازد و از فرصتى كه در اختيار دارد، حداكثر استفاده را بنمايد. امام صادق(ع) فرمود: "الايام ثالثة فيوم مضى لا يدرك، و يوم النّاس فيه فينبغى ان يغتنموه، و غداً انما فى أيديهم أمله؛ ايام زندگى سه روز است: روزى كه كه گذشته و برگش ندارد. روزى كه هم اكنون موجود است و بايد مغتنمش شمرد، و فردايى كه نيامده و تنها آرزوى آن در دست مردم است".(4)كسى كه در يك روز چند ساعت و حتى چند دقيقه از وقت خود را در افسوس بر گذشته و يا در نگرانى از آينده صرف مى كند، نه تنها امروزش به تلخى و ناراحتى طى مى شود، بلكه با اين كار قسمتى از نقد عمر خويش را تضييع مى كند و زمينه تيره بختى فرداى خود را نيز فراهم مى كند. على(ع) فرمود: "الاشتغال بالفائت يضيّع الوقت؛ خود را به گذشته مشغول كردن، وقت را ضايع مى كند و عمر عزيز را به هدر مى دهد".(5) حضرت در بيان شيوهاى ديگر راجع به استفاده بهينه از فرصتهاى موجود فرمود: "الفرص تمرّ مرالسحاب؛ فرصتها مانند عبور ابراز افق ديد انسان مى گذرد".(5) بنابراين همه ما به حكم شرع و عقل موظفيم از فرصت موجود بهره گرفته و آن چه را كه به صلاح دنيا و آخرت است، به دست آوريم. همان طورى كه دين به ما ميگويد: نماز بخوان، روزه بگير، حج برو، خمس و زكات را ادا كن، دروغ نگو، تهمت نزن، همين طور ميگويد: در زندگى بشاش باش، به زندگى اميدوار باشد، از يأس و نا اميدى جداً پرهيز كن و عنان زندگى را بهدست فال و خواب و امثال ذالك مسپار. خلاصه اگر مى خواهى از خسران و زيان دنيوى واخروى رهايى يافته و به خوش بختى و سعادت نايل شوى، پايه زندگى را بر اساس تقوا و پاكى و ايمان پى ريزى نما.رسول خدا(ص) فرمود: "پيوسته بشاش و خوش رو باش كه خداوند گشاده رويان را دوست دارد و عبوسان مورد بغض او هستند".(7) در حديث ديگر فرمود: "الطيرة شرك؛ اعتقاد به فال بد، شرك به خداوند بزرگ است".(8) قرآن كريم مى فرمايد: "انّه لا يأيئس من روح اللَّه الاّ القوم الكافرون؛ تنها گروه كافران از رحمت خدا نا اميد و مأيوس مى شوند".(9) نيز مى فرمايد: "به عصر سوگند! كه انسانها همه در زيانند، مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام دهند.(10) يكى از اعمال صالح و كارهاى پسنديده، ازدواج است كه اگر انسان بدون ازدواج به گناه نيفتد، مستحب مؤكد است وگرنه واجب است. براى انسان كمالاتى است كه بدون ازدواج نمىشود به آن رسيد. رسول خدا(ص) فرمود: "در اسلام هيچ بنايى پيش خداوند محبوبتر از ازدواج نيست".(11)برادر گرامى، بهتر است به جاى مشغول شدن به گذشته و صرف وقت در پيدا كردن تعبير خواب و آشفته نمودن افكار خود، فكرت را در اين تمركز كنى كه در حال حاضر اسلام در مورد ازدواج براى تو چه صلاح مىداند و چه نسخهاى مى نويسد. وقتى متوجه شدى اسلام مى گويد ازدواج كن، اعتماد به خدا داشته باش و به آينده خوش بين باش. از فكرهاى خسته كننده و بى ثمر به دور باش و با ياد خدا آرامش وصفناپذير پيدا كن. واجبات را انجام ده و از محرّمات اجتناب كن. وقتى باور كردى سخن خداو اوليايش صددرصد به نفع تو است، مسلماً آيندهاى شيرين و روحى آرام و قلبى سالم و زندگى خوش و خرم خواهى داشت.پى نوشتها: 1. محمد تقى فلسفى، اخلاق، ص 241.2. غررالحكم، ج 1، ص 251.3. حديد (57) آيه 23.4. تحف العقول، ص 239.5. غررالحكم، ج 1، ص 315.6. همان، ص 298.7. محمد تقى فلسفى، اخلاق، ص 255.8. همان، كودك، ج 2، ص 506.9. يوسف (12) آيه 87.10. عصر (103) آيه 1 - 3.11. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 14، ص 3.
کد سوال : 49443
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر فردى در اوائل زمان تكليف از روى نادانى نمازش را نخوانده و يا روزهاش را كامل نگرفته است، پس از چند سال چگونه بايد ادا نمايد؟
پاسخ : اگر فردى يقين داشته باشد كه در اوائل تكليف نمازش را نخوانده يا درست نخوانده است، حالا بايد آنها را قضا نمايد و فقط مقدارى را كه يقين دارد قضا شده است، بايد قضا نمايد. همين طور در مورد روزهايى كه در اثر بچّگى و جهالت نگرفته يا باطل كرده است، كه بايد آنها را قضا نمايد.(1)پى نوشتها: 1. آيت اللَّه خامنهاى، اجوبة الاستفتائات، ج 1، ص 156، س 534 و ص 251، س 838.