کد سوال : 49374
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مراسم چلّه نشينى با رهبانيت چه فرقى دارد؟
پاسخ : چلّه نشين كسى است كه چهل روز در چله خانه مىنشيند و روزه داشته و رياضت مىكشد؛ حال اين شخص مرتاض باشد يازاهد يا درويش.(1)خلوت و چلّهنشينى از جمله مستحسنات صوفيه است، ولى از نظر فقها صحيح نمىباشد. آنان براى چله نشينى فوايد و آثار بسيارى ذكر مىكنند و آن را براساس آيات و رواياتى مطرح مىكنند، از قبيل حديثى از پيامبر گرامى اسلام: "من اخلص الله اربعين صباحاً ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه؛(2) كسى كه چهل روز براى خدا اخلاص به خرج دهد، منابع حكمت و علم از قلبش بر زبانش ظاهر و جارى خواهد شد".البته خلوت در نزد صوفيان مقيد به چله نشينى نمىشود، بلكه انقطاع از خلق و اشتغال به حق، امرى مطلوب است و دوام آن به دوام عمر انسان پيوسته است.(3) چله نشينى به اين شكل در اسلام حرام است و حديث مذكور در صدد بيان اخلاص در گفتار و رفتار است. اما رهبانيت به معناى زهد ترسايان كه بازداشتن نفس باشد و از حظوظ و لذات، چنان كه نكاح نكنند و غذايى لذيذ و خوب نخورند، بلكه گاهى براى دفع شهوت، آلت تناسلى را مىبرند. اصل اين نوع رهبانيت از خوف است، جز اين كه در ميان مسيحيان به گونهاى خاص مىباشد. اسلام اين نوع رهباتى را بدعت و مردود مىداند، چنان كه قرآن شريف در آيه بيست و هفت سوره حديد مىفرمايد: "و رهبانية ابتدعوها ما كتبناها عليهم الا ابتغاء رضوان الله فما رعوها حق رعايتها؛ رهبانيتى را نصارا به صورت بدعتى در پيش گرفتند كه ما آن را بر ايشان واجب نكرده بوديم، مگر آن كه در طلب خشنودى الهى آن را در پيش گرفته بودند، ولى چنان كه شايسته رعايت بود، رعايتش نكردند". به علاوه رسول اكرم(ص) فرمود: "لا رهبانية فى الأسلام؛ در دين اسلام، رهبانيتى نيست". در روايت ديگرى أنس بن مالك، خادم پيامبر گرامى(ص) مىگويد: عثمان بن مظعون فرزندش مرده بود. آن چنان كه غم و اندوه بر دلش نشست كه از همه مردم به كنار رفت و گوشهگيرى اختيار نمود و در خانه خود مشغول عبادت بود. پيغمبر(ص) خبردار شد و به منزل عثمان رفت و به وى فرمود: اى عثمان! خداى سبحان رهبانيت را بر من واجب نكرده و رهبانيت امت من، جهاد در راه خدا مىباشد. اى عثمان، بهشت را هشت در و دوزخ را هفت در است. آيا دوست ندارى به هر يك از اين درها، فرزندت را بيابى كه دامنت را گرفته و نزد خداوند شفاعتت كند؟(4) از اين حديث بر مىآيد كه نوعى رهبانيت در كيش حضرت عيسى(ع) بوده و بعداً مسيحيان آن را تحريف نموده و پيرايه هايى بر آن بستند.(5) در هر صورت رهبانيت و گوشهگيرى در اسلام جايز نيست و رياضيت و چله نشينى، به هر هدفى باشد، حرام است. انسان بايد در قلب جامعه باشد و خود را پاك نگه دارد.پىنوشتها:1 - لغت نامه دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران، ج5، ص 7224.2 - كافى، ج2، ص 16.3 - سيد يحيى يثربى، عرفان نظرى، ص 58.4 - بحارالانوار، ج8، ص 170.5 - سيد مصطفى حسينى دشتى، معارف و معاريف، ج5، ص 736 - 737.
کد سوال : 49375
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فرق حديث قدسى با قرآن چيست؟
پاسخ : حديث قدسى كلام الهى است كه نزول آن به شكل اعجاز نمىباشد، به خلاف قرآن مجيد كه براى اعجاز نازل شده است.بنابرتعريف مرحوم جرجانى، حديث قدسى، حديثى است كه معنا و محتواى آن از ناحيه خداوند متعال مىباشد، ولى كلام و لفظ آن از زبان پيامبر(ص) مىباشد و آن حديثى است كه معنا و مفهوم آن را خدا سبحان به وسيله الهام يا در خواب به نبى و پيامبرش تفهيم كرده، سپس اين حديث را معصومان(ع) با عبارات و كلمات خودشان نقل مىكنند. بنابراين قرآن مجيد بر حديث قدسى فضيلت و برترى دارد، زيرا علاوه بر معنا، لفظ و كلمات قرآن نيز توسط خداى سبحان تنظيم و نازل شده است، در حالى كه فقط معنا و مفهوم حديث قدسى را خداى سبحان به پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) الهام كرده و و اين معنا با لفظ و زبان آن بزرگوار گفته شده است.(1) ضمناً قرآن قطعى الصدور است ولى حديث قدسى اين طور نيست.پىنوشتها: 1 - سيد مصطفى حسينى دشتى، معارف و معاريف، ج4، ص 431 - 432.
کد سوال : 49376
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا داشتن علاقه به فرد نامحرم بدون آن كه شخص بداند، عيبى دارد؟
پاسخ : حساسيت دينى خواهرانى چون شما بسيار قابل تحسين است. شغل مشاوره، خطير و حساس و در عين حال ظريف است. افرادى كه به اين شغل روى آورند، قبل از هر چيز بايد از آگاهى و تخصص لازم برخوردار بوده و مشاوره ايشان تأثير گذار باشد.زن در جامع نسبت به مرد آمادگى آسيب پذيرى بيشترى دارد. جامعه پر زرق و برق امروز هر چند در امر مربوط به رفاه مردم مؤثر بوده ولى موجب سلب اعتماد نيز شده است. زنى كه به عنوان مشاور درمحلى خصوصى مشغول به كار مىشود، بهتر است براى دور ماندن از بعضى آسيبها، از پذيرفتن مردان خوددارى كند، اگرچه پذيرفتن يك زوج اشكالى ندارد، ولى در محيط در بسته كه شايد شخص ديگرى نتواند به آن جابرود، حضور يك مرد جهت مشاوره شايد صلاح نباشد، خصوصاً اگر حرف هايى مربوط به امور زناشويى مطرح شود كه از نظر شرعى دچار اشكال خواهد شد.در فتاواى مراجع عظام تقليد چنين آمده است: "اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتى باشند كه كسى در آن جا نباشد و ديگرى نمىتواند وارد شود، حرام است، چه به ذكر خدا مشغول باشند يا به صحبت ديگر؛ خواب باشند يا بيدار و نمازشان هم در آن جا صحيح نيست.(1) حساسيت دينى و شرعى در پرهيز از خلوت كردن دو نامحرم هر چند به نماز و عبادت مشغول باشند براى اين است كه در چنين مواقعى فرد سوم ميان آنها شيطان است كه زمينه انحراف را فراهم مىكند، كه تجربه آن را نشان داده است.امام على(ع) فرمود: "در سلام كردن به زنها سبقت نگيريد (اول شما سلام نكنيد) و آنها را به خوردن غذا دعوت نكنيد".(2) حضرت از سلام كردن به زنهاى جوان پرهيز كرده و آن را خوشايند نمىدانستند.(3) در هر حال اگر مجبور به پذيرش مرد هستيد، لازم است افرادى را بپذيرد كه داراى همسر بوده و با همسرشان به محل كال شما بيايند. جهت سلامتى روحى و حفظ موقعيت خودتان بهتر است از پذيرش مردان به صورت خصوصى خوددارى كنيد.پى نوشتها:1 - توضيحالمسائل مراجع تقليد، ج2، ص 423، مسئله 2445.2 - وسائل الشيعه، ج14، كتاب نكاح، ص 173 حديث1.3 - همان، حديث 3.
کد سوال : 49377
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در صورتى كه زن در حال نماز باشد، رؤيت او توسط محرم و نامحرم چه حكمى دارد؟
پاسخ : اگر مراد شما نگاه كردن محرم به زن در حال نماز باشد، اشكال ندارد و نماز صحيح مىباشد و نگاه كردن نامحرم به زن نمازگزار با قصد شهوت و تلذذ حرام است، ولى نماز زن صحيح است.اما اگر مراد شما درخصوص پوشش زن در حال نماز مىباشد، جواب اين است: "اگر نامحرمى نباشد، پوشاندن صورت و دستها تا مچ و روى پاها براى زن در نماز واجب نيست و در صورت علم به نگاه نامحرم - چه در حال نماز و چه در غير نماز - پوشاندن روى پا لازم است و بنابر احتياط، صورت و دستها را بپوشاند".(1) پىنوشتها:1 - آيت الله فاضل لنكرانى، جامع المسائل، ج1، ص 481، سؤال 1706.
کد سوال : 49378
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : پيامبر اكرم(ص) در يك جا فرمود: كسى كه بميرد و امام زمان خود را نشناسد، مانند مردم دوره جاهليت (1) مرده است، و در جاى ديگر فرمود: هر كه خود را بشناسد، خدايش را خواهد شناخت(2)، لطفاً بگوييد مراد از اين شناخت، چه نوع شناختى است؟
پاسخ : ويژگى مهم جاهليت اين بود كه مردمان آن عصر، غرق در نادانى و گمراهى بودند و هدفى جز تأمين مطالع دنيوى و حيوانى نداشتند. زمانى كه انسان در زندگى خويش، سر گردان باشد، و هدف انسانى نداشته باشد و فعاليتش مستوجب هيچ گونه خير و سعادت الهى نباشد، چنين زندگى مصداق زندگانى بشر دوره جاهلى است. چون امام (ع) مانند مشعل پر فروغ و چراغ فروزان هماره در فرا راه بشر قرار دارد و او را به سمت كمال حقيقى سوق داده و حق و باطل را به او مىنماياند، نشناختن او مستلزم مرگ دوران جاهلى مىشود. به تعبير ديگر چون امام كشتى نجات و يكى از اكبر الهى و عالم ه حقايق عالم و آگاه به همه مقررات اسلام و بالاخره هادى و پيشواى خلق است كه قول و عمل و تقريرش حجت است و نبى گرامى اسلام شهر علم و او در آن است و هر كسى بخواهد وارد آن شهر شود، بايد از طريق امام(ع) وارد شود، اگر كسى او را نشناسد و طبق گفتهاش عمل نكند و او را سرمشق زندگى خود قرار ندهد، مردنش همانند مردن مردمان جاهليت است كه نصيبى در جهان آخرت ندارند. مراد از شناخت شناسنامهاى نيست، بلكه شناخت موقعيت امام و نقش به سزايى است كه در زندگى انسان دارد؛ يعنى نداند بدون او هرگز نمىتواند به سعادت واقعى نايل گردد(3). و در يك كلمه مراد اعتقاد به امامت است. در پاسخ قسمت اخير سؤال اظها مىداريم كه انسان داراى نفسهاى گوناگونى است كه اگر بشناسد، به عظمت پروردگار پى مىبرد و از طريق خودسازى صفاى باطنى پيدا كرده و در همه جا عكس رخ يار را خواهد ديد. نفسها عبارت است از: 1 - نفخه الهى كه به خاطر آن بر ملايك برترى يافت. 2 - نفس ملهمه، كه فجور و تقوا را مىشناسد (فالحمها فجورها و تقواها (4). 3 - نفس اماره به سوء كه هماره انسان را به بدى مىخواند(5). 4 - نفس لوّامه كه انسان را از فساد و تباهى باز مىدارد و هميشه او را به خاطر ارتكاب گناه سرزنش مىكند.(6) 5 - نفس مطمئنه همانى كه مفتخر به خطاب "ارجعى الى ربك" شده است.(7) 6 - نفس فانية، كه سرانجام طعم مرگ را مىچشد. (8) گفتنى است: انسان اگر خود را بشناسد كه كيست؟ چه كسى او را خلق كرد؟ چر خلق شد؟ همين طور انواع نفس خود را بشناسد و آن را آن گونه كه خدا خواسته، پرورش دهد، يقيناً به خداشناسى خواهد رسيد. پاورقىها: 1 - علامه محمد باقر مجلسى، بحار، ج 23. 2 - فيض كاشانى، محجة الليضاء، ج 1، ص 68. 3 - جهان بينى امامت، از كتابهاى درسى مراكز تربيت معلم، ص 115. 4 - شم (91) آيه 7 - 8. 5 - يوسف (13) آيه 53. 6 - قيامت (75) آيات 1 و 2. 7 - فجر (89) آيه 28. 8 - آل عمران (3)، آيه 185.
کد سوال : 49379
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا در هر ركعتى كه نماز دو بار سر به مهر يا چيزهايى كه سجده بر آن صحيح است مىگذاريم؟ به تعبير ديگر: چرا در هر ركعتى دو سجده واجب شده است؟
پاسخ : در روايات صادره از آل اللَّه (ع) چند جهت ذكر شده است: 1 - حضرت امام موسى بن جعفر (ع) فرمود: "در شب معراج خداوند به رسول خود امر كرد كه وضو بگيرد و نماز بخواند. پيامبر وضو گرفت و تكبيرة الاحرام گفت و حمد و سوره را خواند و ركوع رفت و به دستور خداوند سر به سجده گذاشت و تسبيح خدا كرد پس از سر برداشتن بدون اينكه خداوند مجدداً دستور سجده بدهد نبى گرامى اسلام به خاطر عظمت و جلالت پروردگار سر به سجده گذاشت و خدا را تسبيح نمود. به همين خاطر خداوند امر فرمود همه در نماز در هر ركعتى دو سجده نمايند".(1) 2 - امام صادق(ع) فرمود: "معنا و تأويل سجده اول در واقع اين است كه نماز گذار مىگويد: منها، خلقنى؛ يعنى از زمين مرا آفريدى. وقتى سر بلند مىكند، مىگويد: منها اخرجتنا؛ از خاك خارجم كردى، وقتى سجده دوم مىرود مىگويد: و اليها تعيدنا؛ به سوى زمين ما را برگرداندى و وقتى سر بلند مىكند، در واقع مىگويد: و از زمين بيرون مان مىسازد (و منها تخرجنا) (2)". پاورقىها: 1 - همان، ص 31، حديث 3 2 - صدوق، علل الشرايع، ج 2، ص 31، حديث 4.
کد سوال : 49380
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا شك بين ركعت اول و دم موجب بطلان نماز مىشود؟
پاسخ : از حضرت امام باقر (ع) نقل شده كه: وقتى پيامبر اكرم را به معراج بردند، هنگام برگشت خداوند متعال ده ركعت نماز، هر دو ركعت به يك سلام را در پنج وقت بر او و امتش واجب و امر كرد كه آن را به جا آورند. پيامبر (ص) و پيروانش چندين سال به همين منوال نماز خواندند، تا آن گاه كه امام حسن مجتبى و امام حسين (ع) متولد شدند. پيامبر (ص) به شكرانه اى ميلاد پر بركت، هفت ركعت بر نماز افزود؛ دو ركعت بر ظهر دو ركعت بر عصر و دو ركعت بر عشاء و يك ركعت هم بر نماز مغرب (1) آن تعداد نمازى كه خدا واجب كرد، "فرض اللَّه" و آن چه پيامبر افزود، "فرض النبى" گويند. مىگويند: چون ركعات اول و دوم فرض اللَّه است، لذا شك در آن موجب بطلان خواهد بود.(2) پاورقى: 1 - حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج 3، كتاب الصلاة، باب 21، حديث 6، ص 60، چاپ بيروت. 2 - همان، ج 5، ص 299، باب 1 از ابواب الخلل فى الصلاة حديث 1.
کد سوال : 49381
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بر حسب تلازم بين حكم شرع و عقل چه ضرورتى در انتخاب دين وجود دارد؟ يعنى وقتى هر آن چه را كه شرع مقدس و پيامبر اكرم (ص) آورده، عقل درك كند و بتواند قوانين مثل قانوع شرع را ارائه دهد، چه نيازى به پذيرش دين وجود دارد؟ لطفاً توضيح دهيد.
پاسخ : قاعده تلازم يك اصل عقلائى است كه مورد تأييد عقلاى واقعى مىباشد. طبق اين قاعده علماى اسلامى معتقدند: در هر موضوعى يا مسئلهاى عقل سليم و فطرى و طبيعى حكمى قطعى صادر كند، يعنى مفسده را مصلحت صد در صد كشف كند. شرع مقدس آن را پذيرفته و امضا مىكند، و بر عكس هر حكمى كه شرع مقدس صادر مىكند، عقل سليم آن را پسنديده و مورد تأييد قرار مىدهد. اما معناى اين قاعده آن است كه هر جايى كه شرع حكمى صادر كند و عقل آن را بفهمد، يقيناً مورد تأييد قرار مىدهد، نه اين كه همه احكام شرع را عقل مىفهمد و مورد تأييد قرار مىدهد، چون بسيارى از احكام شرع جنبه تعبدى دارد. و عقل نمىتواند آن را درك كند. مثلا شارع مقدس مىگويند: بعد از دفن ميت وقتى خانوادهاش چند قدم از قبر دور شده و به طرف خانه حركت مىكنند، دو تا از فرشتگان الهى به نام نكيرين مىآيند و از او سؤال مىكنند. عقل هرگز نمىتواند اين گونه مسائل را بفهمد. اين است كه گفتهاند: عقل اصل وجود معاد را مىتواند ثابت كند، اما كيفيت آن را هرگز. ابو على سينا مىگويد: معاد جسمانى از طريق عقل قابل درك و اثبات نيست، ولى پيامبر صادق(ص) از آن خبر داده است. ما نيز مىپذيريم (1). يا مثلاً چرا اگر در وضو و غسل و تيمم قصد قربت نباشد، باطل است، و چرا بايد هنگام ذبح، حيوانات به طرف قبله ايستاد و بسم اللَّه گفت و ذابح بايد مسلمان بلكه مؤمن باد و امثان آن، عقل نمىتواند آنها را درك كند، بلكه بايد در مقابل شرع زانو بزند تا آن را بفهمد و عمل كند. با توجه به مطالب فوق انتخاب دين يك امر ضرورى خواهد بود. پاورقى: 1 - مطهرى، مجموعه آثار، ج 4، ص 631.
کد سوال : 49382
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : خداوند بزرگ در قرآن فرمود: "و نفخت فيه من روحى؛ و از روح خود در انسان دميدم"(1). آيا خداوند روح است يا چيزى ديگر؟
پاسخ : از اين كه با ما مكاتبه نمودهايد و شبهات خود را با ما در ميان گذاشتيد متشكريم. حتماً مىدانيد خداوند موجودى است نامحدود و لا يتناهى. در مقابل انسان موجود متناهى و محدود است. بديهى است كه موجود محدود محال است بتواند حقيقت و ماهيت و ذات موجود نامحدود را درك كند. عنقا شكار كس نشود دام باز گير آن جا هميشه باد، به دست است دام را با توجه به اين حقيقت است كه اولياى گرامى اسلام انسان را از تفكر و انديشدن در ذات و حقيقت خدا منع كردهاند. امام باقر (ع) فرمود: "پيرامون خلق و آفرينش خدا حرف بزنيد و بحث كنيد و بينديشيد، اما درباره ذات و حقيقت خدا هيچ گاه حرف نزنيد و فكر نكنيد، چون ثمرهاى جز سرگردانى ندارد" (2). بر اين اساس به هيچ وجه نمىتوان گفت: حقيقت خدا چيست؟ روح يا چيز ديگر؟ اگر در سوره ص، آيه 72 و حجر، آيه 29 آمده كه خداوند فرمود: وقتى از روح خود در او دميدم، كنايه از اين نيست كه خداوند روح است، بلكه برخى از مفسران گفتند: اگر خدا فرمود: روح خود را در او دميدم، مراد اين است كه او را موجود زنده و ذى روح قرار دادم. اگر روح دميده شده در انسان را به خود نسبت داد فرمود: از روح خود در آن دميدم، به منظور شرافت دادن به آن روح است (3)؛ يعنى خواست بگويد روح يكى از مخلوقات بزرگ و با عظمت من است، نه اين كه مقدارى از روح خود در او دميدم. ديگرى فرموده: مراد از اضافه روح به ياى متكلم، اضافه تشريفى است؛ يك روح بزرگ و مقدس الهى است كه خداوند به آدميان بخشيده است (4). پاورقىها: 1 - ص (38) آيه 72؛ حجر (19) آيه 29. 2 - يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 1، ص 92، حديث 1، كتاب التوحيد، چاپ بيروت. 3 - علامه طباطبائى، الميزان، ج 17 فارسى، ص 358، چاپ بنياد علمى و فرهنگى علامه طباطبائى. 4 - ناصر مكارم و جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، ج 12، ص 152، پاورقى.
کد سوال : 49383
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بر اثر دخالتهاى خانواده خانمم، زندگى ام بامشكل روبرو شده است. تقاضاى راهنمايى دارم.
پاسخ : ازدواج و انتخاب همسر و پيوند زناشويى يكى از سنتهاى پرثمر الهى است. خداوند انسان را به گونهاى آفريد كه بدون همسر ناقص است. انسان هر چه از نظر علم و ايمان و فضايل اخلاقى بالا رود، تا همسر اختيار نكند، بهكمال مطلوب نمىرسد. هيچ چيز ديگر جاى ازدواج و تشكيل خانواده را نمىگيرد. مرد براى زن و زن براى مرد آفريده شده است و اين دو كاملاً نيازمند همديگر هستند. نه زن مىتواند بدون همسر زندگى معقول و آرامى داشته باشد و نه مرد بدون زن.از نظر روحى و جسمى، هر يك به تنهايى ناقصند. هيچ دينى به اندازه دين مقدس اسلامى روى ازدواج تكيه نكرده و پيروانش را نسبت به آن تشويق و ترغيب ننموده است.رسول خدا(ص) فرمود: "انسان مسلمان بعد از نعمت اسلام هيچ فايدهاى نبرده است كه بهتر از همسر مسلمان و شايسته باشد".(1) حضرت در حديث ديگر فرمود: "هيچ كانونى در اسلام بر پا نشده است كه نزد خداوند محبوبتر و عزيزر از كانون ازدواج باشد".(2) مولاى متقيان على(ع) فرمود: "هيچ يك از ياران رسول خدا(ص) ازدواج نمىكرد مگر اين كه پيامبر اكرم درباره او مىفرمود: دينش كامل شد".(3)امام صادق(ع) از مردى پرسيد: همسر دارى؟ عرض كرد: نه. حضرت فرمود: دوست ندارم يك شب بى همسر بمانم، گرچه مالك تمام دنيا باشم.(4)اين نعمت بزرگ براى شما فراهم شده است و شكر اين موهبت الهى به اين است كه بتوانى آن را نگه داشته و از ثمره شيرينش بهرهمند شوى. براى اين كه اين كانون سراسر مهر و محبت و خوشى شده و از سستى يا خداى نكرده از فروپاشى آن جلوگيرى شود، رعايت چند چيز لازم است.1 - ابراز عشق و محبت نسبت به خانم خود. زن و شوهر دو ركن بزرگ خانواده هستند، ليكن مرد بدان جهت كه سرپرست خانواده است، مىتواند با تدبيرات عاقلانه خويش خانواده را به بهترينوجه اداره كند و اسباب خوش بختى و سعادت آنان را فراهم سازد و محيط خانه را همانند بهشت برين مرتب و منظم گرداند و همسرش را به صورت فرشتهاى در آورد. مردى كه بخواهد زن دارى كند، بايد اخلاق و روحيات همسرش را به دست آورد، تا بتواند در او نفوذ كرده و دلش را به دست آورد كه به خانه و زوندگى دلگرم شده، از روى عشق و عاقه خانه دارى كند. زن كانون محبت و يك موجود صد در صد عاطفه است. از وجودش مهر و محبت مىبارد و حيات و زندگى او به عشق و علاقه بستگى دارد. مىخواهد محبوب شوهرش باشد. ممكن است اظهار نكند، ولى هر چه محبوبتر باشد، شادابتر خواهد بود. براى به دست آوردن محبوبيت تا سر حد فداكارى كوشش مىكند. اگر بداند محبوب شوهر واقع نشده، خودش را شكست خورده و بى اثر پنداشته، دائماً پژمرده و افسرده خواهد بود. به همين خاطر بزرگترين رمز زن دارى اظهار محبت و علاقه است، و بهترين كليد حل مشكلات زناشويى اظهارعشق و علاقه است.اگر بخواهى دل همسرت را به طورى مسخر گردانى كه مطيع تو شود، اگر مىخواهى پيوند زناشويى را استوار سازى، اگر مىخواهى او را به خانه و زندگى دلگرم نمايى، اگر مىخواهى او را نسبت به خودت علاقهمند سازى، اگر مىخواهى تا آخر عمر نسبت به تو وفادار باشد، بهترين راهش اين است كه تا مىتوانى نسبت به همسرت اظهار عشق و علاقه كنى.پيامبر اسلام(ص) فرمود: "هر چه ايمان انسان كاملتر باشد، به همسرش بيشتر اظهار محبت مىكند".(1) نيز فرمود: "اين سخن مرد كه به همسرش مىگويد: واقعاً تو را دوست دارم، هرگز از قلبس خارج نخواهد شد".(2)امام صادق(ع) فرمود: "يكى از اخلاق پيامبران اين است كه نسبت به همسرانشان محبت دارند".(3)بايد توجه داشت كه تنها محبت قلبى كافى نيست، بلكه لازم است صريحاً محبت را اظهار نمود. صريحاً به همسرت اظهار محبت و عشق و علاقه كن، زيرا يكى از چيزهايى كه بانوان آن را فراموش نمىكنند. مهرورزىهاى واقعى است. وقتى شما همديگر را از صميم قلب دوست داشته باشيد و ديدن يكديگر براى تان لذت بخش باشد، تحمل مشكلات و حل آن بسيار آسان خواهد شد. بنابراين هر چه مىتوانى نسبت به خانمت اظهار محبت و علاقه كن كه نتيجه اش صلح و صفا و صميميت خواهد بود. وقتى همسرت با تمام وجود لمس كرد كه شوهرش او را دوست دارد و علاقهمند به او است و خواهان سعادت او است، به زندگى چسبيده و به حرف ديگران و دخالتهاى خانواده ترتيب اثر نمىدهد. وقتى آنها ديدند دخالتهايشان بى اثر است، دست از كارشان خواهند كشيد.2 - در يك وقت مناسب با همسرت در ميان بگذار كه محيط خانه بايد محيط صفا و محبت باشد، نه محيط كشمكش و بهانه جويى، و هر دو بايد در جهت تأمين سعادت و خوش بختى زندگى مشتركمان تلاش كنيم و سعى كنيم زندگى را سراسر مهر و شيرينى كنيم. مگر نه اين است كه مىخواهيم خوش بخت شويم؟ آيا خوش بختى در صلح و صفا است يا در درگيرى و اختلاف كه هم براى دنيا و هم براى آخرت زيان بار است؟ به او زبان خوش و منطقى بگو كه: من خواهان خوش بختى تو هستم و در اين جهت تلاش مىكنم. لذا به دخالتهاى بى جا و غير منطقى ترتيب اثر نده. البته نه به اين سخن كه با كسى درگير شود، زيرا اين كار بسيار مضر است، بلكه با اخلاق خوش و ترتيب اثر ندادن عملى به دخالتها، به آنها بفهماند او زندگى خود را دوست دارد و به شوهرش علاقه دارد و از زندگى خود راضى است.وقتى خانواده همسرت اين برخورد را از دخترشان ديدند، دست از كارشان بر مىدارند، زيرا آنان در واقع خير خواه شما هستند، ليكن خيال مىكنند كه با دخالتشان به شما خدمت مىكنند.3 - هم در خانه و هم نسبت به خانواده همسرت خوش اخلاق باش، زيرا چنانچه احسان و بخشش، محبت ديگران را جلب مىكند، رفتار با اخلاق حسنه و خُلق و خوى نيك، محيت ديگران را جلب مىكند. امام على(ع) فرمود: "خوش رويى دام دوستى است".(4)امام موسى بن جعفر(ع) فرمود: خوش خلقى خانهها را آباد و روزى را فراوان مىكند".(6) پيامبر اسلام(ص) فرمود: "خوش خلقى خير دنيا و آخرت را با خود دارد".(7)بدانيد اگر با خانواده همسرت با خوش اخلاقى برخورد نمايى و رابطه ات را با آنها قطع نكنى و با كمال حسن نيت به آنها بفهمانى كه آنها را دوست دارى و همه تلاشت براى خوش بختى دخترشان است، در آنها اثر خوب ميگذارد و رفتارشان را عوض مىكنند، زيرا آنان در واقع خواهان سعادت دخترشان هستند، ليكن سوراخ دعا را گم كردهاند. وقتى از شما غير از اخلاقى نيك و رعايت ادب و احترام نديدند، به طور طبيعى به اشتباهشان پى برده و تغيير رفتار خواهند داد.4 - مطلقاً نبايد نسبت به خانواده همسرت كينه داشته باشى، زيرا كينه نسبت به ديگرى از گناهان قلبى و انحرافهاى روانى است و كينه از جمله صفاتى است كه در هر دلى جاى گرفت، موجب شقاوت و محروميت سعادت و خوش بختى در زندگى دنيا وآخرت خواهد شد. يكى از عوارض كينه اين است كه انسان را همدست شيطان مىكند، زيرا خدا انسانها را به دوستى و الفت و مهربانى نسبت به هم دعوت مىكند و شيطان به درگيرى و اختلاف دعوت مىكند. كينه همواره انسان را به دشمنى و تلافى مىخواند و وادار مىكند انسان به فكر آشتى بيفتد.بنابراين همواره از در دوستى و آشتى وارد و به آنان بقبولان كه تو هم جزء خانواده آنها هستى و دخترشان را دوست دارد و براى زندگى هميشگى آن را انتخاب كردهاى. در اين صورت موفق خواهى شد.5 - از ته دل باور كنى آن چه دين و اسلام درباره خوش خلقى و محبت به همسر و سلامت قلب و نبودن كينه در قلب و روابط حسنه با مردم خصوصاً با فاميل دستور داده، صدردرصد به نفع انسان است و اگر انسان به حرف خدا گوش دهد، در دنيا و آخرت خوش بخت مىشود. وقتى اين را از عمق جان پذيرفتى عمل به آن آسان خواهد شد.6 - فكر طلاق را صد در صد از مغزت بيرون كن، زيرا اولاً طلاق مبغوضترين و بدترين كارها است، كه با انجام آن عرش خدا مىلرزد. ثانياً طلاق ضربهاى سنگين و عميق بر زندگى است. ثالثاً وقتى در فكر طلاق باشى، به فكر آشتى نيستى، ولى وقتى پل طلاق را خراب كردى و تصميم قطعى گرفتى با همسرت زندگى كنى، راه حلهاى آشتى را يكى پس از ديگرى پيدا مىكنى و موفق مىشوى زيرا انسان موجودى است كه اگر چيزى را اراده كند و از خداوند كمك بخواهد و دنبالش برود، به مطلبش خواهد رسيد. با اميد زندگى خوش و شيرين براى شما.پىنوشتها:1 - شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج14، ص 23.2 - همان، ص 6.3 - مكارم الاخلاق، ص 99.4 - ابراهيم امينى، آئين همسر دارى، ص 12.5 - ابراهيم امينى، آئين همسر دارى، ص 204.6 - همان.7 - همان.8 - مصطفى حسينى دشتى، معارف و معاريف، ماده خوش رويى.9 - همان.10 - همان.11 - همان.12 - همان.