• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 49364
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا مغازه‏اى كه انسان براى شغل و كسب روزى خريده و در آن مشغول به كار است، به مغازه (ملك و اصل سرمايه) خمس تعلق مى‏گيرد؟
پاسخ : اگر مغازه را ازپ ول خمس داده شده خريدارى كرده است، ديگر نيازى به پرداخت خمس مغازه وجود ندارد. اگر بخواهد بعداً مغازه را بفروشد، درآن زمان تفاوت قيمت آن را محاسبه و خمس آن را پرداخت مى‏نمايد.
کد سوال : 49365
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : پولى را كه انسان براى كارهاى ضرورى و واجب مانند ازدواج جمع نموده و قناعت زيادى كرده است تا بتواند براى اين كار پس انداز داشته باشد، آيا به چنين پس اندازى خمس تعلق مى‏گيرد؟ اگر تعلق مى‏گيرد، چقدر است؟
پاسخ : برادر گرامى! ضمن تشكر از مكاتبه و اعتماد شما به اين واحد، قبل از پاسخ دادن به سؤال شما، يادآور مى‏شويم خمس را بايد به مجتهد جامع الشرائط و زنده تسليم كنند(1) و اگر مرجع انسان از دنيا رفت، مى‏تواند با اجازه يكى از مراجع زنده، بر تقليد از مرجع از دنيا رفته باقى بماند. در اين صورت هم بايد خمس را به مرجع زنده داد، كه از وى اجازه تقليد گرفته است.طبق فتواى مرحوم آيت الله اراكى: اگر به واسطه قناعت كردن، چيزى از مخارج سال انسان زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد.(2)مقدار تعلق خمس به پول شما بستگى به اندازه پول شما دارد كه به اهل فنّ مرجعه نموده و مقدار بدهكارى شما مشخص مى‏شود. خداوند به شما سلامتى و به كسب و كار شما بركت عنايت فرمايد. ايمان و اعتقاد قلبى را به شما تبريك مى‏گوييم. موفق و عاقبت به خير گرديد. البته به فتواى بعضى از مراجع تقليد پول هايى را كه جمع آورى مى‏كند تا بتواند لوازم ضرورى زندگى مانند خانه و وسائل زندگى را تهيه كند، خمس بر آن‏ها تعلق نمى‏گيرد.(3)پى‏نوشت‏ها:1 - توضيح‏المسائل مراجع، ج‏2، ص 62، مسئله 1834.2 - آيت الله العظمى آقاى اراكى، توضيح‏المسائل، ص 318، مسئله 1789.3 - توضيح‏المسائل مراجع، ج‏2، ص 26، ذيل مسئله 1775.
کد سوال : 49366
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دخترى 25 ساله هستم و مبتلا به خودارضايى به طورى كه نمى‏توانم در بعضى مواقع، خودم را كنترل كنم و كم كم در دام شيطان افتاده و دست به خودارضايى مى‏زنم. خواهش مى‏كنم با توجه به ايمان و اعتقاداتم به خداى سبحانه و ائمه اطهار(ع)، كمك كنيد تا از اين حالت نجات پي
پاسخ : ضمن تشكر و سپاس از اين ما را محرم راز خود قرار داديد، اميدواريم كه به يارى خداى سبحانه و راهنمايى هايى كه خدمت شما مى‏شود، اين مشكل رفع گردد.يكى از گناهان كبيره‏اى كه بر آن وعده عذاب داده شده، استمنا است، و آن بيرون كردن منى از خود، از راه غير طبيعى است. مانند ماليدن به دست يا به سائر اعضاى بدن خود يا به اعضاى ديگر.در كتاب حدود جواهر الكلام آمده است: هر كسى با دستش يا با عضو ديگرش استمنا كند، بايد تعزير شود، چون كار حرامى بلكه كبيره‏اى را مرتكب شده است. از امام صادق(ع) از حكم استمنا پرسيدند. حضرت مى‏فرمايد:"گناه بزرگى است كه خداوند در قرآن مجيد از آن نهى فرموده است. استمنا كننده مثل اين است كه با خودش نكاح كرده است. اگر كسى را كه چنين كارى مى‏كند بشناسيم. با او هم خوراك نخواهم شد".راوى حديث مى‏پرسد: از كجاى قرآن مجيد حكم آن فهميده مى‏شود؟ فرمود: "از آيه شريفه "فمن ابتغى وراء ذلك فاولئك هم العادون؛ هر كس با غير از همسر و كنيزش شهوتش را دفع كند، از تجاوز كاران است". اتفاقاً در سوره معارج آيه 31، همين جمله تكرار مى‏شود.بعد راوى پرسيد: گناه زنا بزرگ‏تر است يا استمنا؟ امام صادق(ع) فرمود: "استمنا گناه بزرگى است".(1)در روايت ديگرى پيامبر(ص) مى‏فرمايد: "هر كس با دست شهوتش را بيرون كند، ملعون است".(2)اين‏ها خطرات اخروى است اما مضرات جسمى و روحى استمنا: تمام كسانى كه به اين درد گفتار شده‏اند، اعتراف كرده‏اند كه استمنا خطرات فراوانى براى دختر و پسر دارد. اخلاق را فاسد و اعصاب را متشنج و حافظه را مختل و اشتها را كم و ديد چشم‏ها را ضعيف و بدن را نحيف و لاغر مى‏كند. اين عمل، مبتلايان را به ضعف قواى شهوانى دچار مى‏كند و آنان جبون و بى حال بار مى‏آيند و شهامت و درستى از آنان سلب مى‏شود. چه بسا اشخاصى هستند كه در اثر مبتلا به استمنا، چنان دچار ضعف قواى روحى و جسمى مى‏شوند كه معتادان به ترياك و شيره، در مقابل آن شير نرى به شمار مى‏آيند.عمل غير طبيعى جنسى يعنى استمنا، به حواس پنج گانه ضررهايى را وارد مى‏كند. در درجه اول، در قدرت ديد چشم و شنوايى گوش اثر مى‏گذارد. بدين معنا كه "ديد" چشم را ضعيف كرده و حس سامعه را تا اندازه قابل توجهى از كار مى‏اندازد. مبتلايان به اين عمل، مخصوصاً آن هايى كه از لحاظ جسمانى ضعيف مى‏باشند، غالباً اگر مگسى جلوى چشم خود ببينند، به شدت ناراحت مى‏شوند و حتى وقتى چشم‏هاى خود را مى‏بندند، نمى‏توانند از آسيب مگس در امان باشند. چون اين عمل هر بار چندين دقيقه ادامه پيدا مى‏كند، چشمشان سياهى رفته و دچار سرگيجه مى‏شوند و به زمين مى‏افتند. هم چنين به طور مداوم صداى نانهجارى در گوش خود احساس مى‏كنند كه بسيار ناراحت كننده است. علاوه بر اين‏ها، تحليل رفتن قواى جسمانى و روحانى، كم شدن خون، پريدگى رنگ، نقصان قواى حافظه، لاغرى، ضعف و سستى زياده از حد، بى اشتهايى، كج خلقى، عصبانيت، دوران سر، كم حوصله گى، بى علاقه گى به تحصيل و مطالعه، فراموشى و حواس پرتى و علاقه به خودكشى و حتى كشيده شدن كارشان به جنون، از اثرات خود ارضايى مى‏باشد.(3)اين‏ها عوارضى است كه معتادان به اين عمل شوم را تهديد مى‏كند. البته ما ادعا نمى‏كنيم هر كس يك هفته مبادرت به استمنا كرد، تمام بيمارى‏هاى ذكر شده او را احاطه خواهند كرد، زيرا حالات اشخاص فرق مى‏كند. مثلاً ممكن است يك نفر كه براى مدتى مبادرت به استمنا كرده است، در وهله اول فقط به سستى اعصاب يا اختلال حسى سامعه يا ضعيف شدن حس بينايى يا سرگيجه مبتلا شود، ولى بعداً ساير بيمارى‏ها به سراغ او بيايند. پس استمنا هم از نظر شرعى و هم از نظر عرفى حرام و ناپسند است.(4)در خاتمه ماجراى غم انگيزى را كه دختر دانشجوى سال آخر پزشكى براى ما نوشته است، مى‏نويسيم تا درس عبرتى براى ديگران باشد. وى نوشته بود: من سال آخر پزشكى هستم. جوان دانشجويى كه به من دل بستگى داشت، با اصرار زياد با من ازدواج كرد. پس از انجام مراسم عقد ناگهان گرفتار نگرانى شديد شدم، زيرا مدتى گرفتار استمنا شده بودم. در نتيجه قسمت بيرونى و اندرونى مهبل، سياه و كبود و متورم شده بود، به طورى كه ترسيدم همسرم وقتى مشاهده كند، مرا طلاق بدهد. از اين رو با اصرار و بهانه اتمام تحصيلات، مجبور شدم عروسى نكرده، طلاق بگيرم و آينده‏ام را تباه سازم.به شما و ساير خواهران محترم مى‏گوييم: از اين ماجرا درس عبرت بگيرند تا به چنين سرنوشت فلاكت بارى گرفتار نشوند. به عقيده ما بهتر است شما و اين گونه افراد زودتر ازدواج كرده و سرنوشت تباه و سياه آينده را در نظر بگيرند. ضمناً جزه‏اى كه حاوى دستورهاى ده گانه براى مبارزه با انحرافات جنسى، برگرفته از كتاب مشكلات جنسى جوانان، تأليف آيت الله ناصر مكارم شيرازى را براى شما ارسال مى‏كنيم. اين جزوه را بخوانيد و به كسانى كه مبتلا هستند برسانيد. ضمناًهمه بايد بدانند كه اين عمل به منزله زنا و از گناهان كبيره است و تكرار اين عمل موجب مى‏شود بار گناهى كه انسان به دوش مى‏كشد، هم دنيايش را خراب و هم آخرتش را تباه كند. خوشا به حال كسانى كه زودتر بيدار شده‏اند. روزى آگه شوى از حال دلم اى صيادكه به كنج قفسم نيست به جز مشت پرى‏من آن چه شرط بلاغ است با تو مى‏گويم‏تو خواه از سخنم پندگير و خواه ملال اگر از نظر جسمى ضعيف و دچار ناراحتى معده هستيد، گرفتن سه روز روزه نذر بر شما واجب نيست، ولى اگر حال عموى شما بهبود يافت و شما از نظر جسمى توانستيد روزه بگيريد، گرفتن اين سه روز با شرايط گفته شده بر شما واجب خواهد بود. در خاتمه توفيقثات روز افزون شما را از خداوند منان خواستاريم ان شاءالله عاقبت به خير گرديد.
کد سوال : 49367
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در نماز قسمتى از پا را كه مسح مى‏كشيم، ديده شود. آيا نماز باطل است؟ خواهشمندم در صورت وجود رساله عمليه از حضرت آيت الله خامنه‏اى برايم يك جلد ارسال نماييد.
پاسخ : خواهر گرامى خانم اخگرى؛ از اين كه با ما مكاتبه نموديد سپاسگزاريم، اگر در نماز قسمتى از پا را كه مسح مى‏كشيم، ديده شود، نماز باطل نيست. در توضيح المسائل مراجع اين گونه آمده است: زن بايد در موقع نماز، تمام بدن حتى سر و موى خود را بپوشاند، وى پوشاندن صورت به مقدارى كه در وضو شسته مى‏شود و دست‏ها تا مچ و پاها تا مچ لازم نيست. اما براى آنكه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانيده است، بايد مقدارى از اطراف صورت و قدرى پايين‏تر از مچ را بپوشاند.(1)مى‏توانيد با مراجعه به توضيح‏المسائل مراجع به فتواى معظم له دسترسى پيدا كنيد ضمناً توضيح المسائل مراجع در دو جلد در كتابفروشى‏هاى معتبر موجود است. البته اخيراً فتاوى ايشان به فارسى درى ترجمه شده (به نام اجوبة الاستفتائات) مى‏توانيد تهيه كنيد.پى‏نوشت‏ها:1 - توضيح‏المسائل، مراجع، ج‏1، مسئله 789، ص 463.
کد سوال : 49368
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : از پاسخ قبلى متشكرم. آن چه مرا به اضطراب و دلهره وا مى‏دارد، ترس از آينده است. لطفاً راهنمايى بفرماييد.
پاسخ : موفقيت شما را در كسب مدارج علمى تبريك مى‏گوييم. خداى را شاكريم كه در گوشه و كنار اين مرز و بوم اسلامى، خواهرانى چون شماچنين روحيه شادى دارند. و از توانايى بالايى برخوردارند. موفقيت هايى را كه به دست آورده‏ايد دست كم نگيريد و با برنامه ريزى صحيح آينده‏اى روشن فراروى خود ترسيم كنيد. اين را نيك بدانيد كه رمز موفقيت افرادى كه در جامعه بهحد بالايياز علم رسيده اند، داشتن هدف متعالى و برنامه ريزى صحيح است. انسان مى‏بايست اوقات شبانه روزى خود را تقسيم كند. خود را ملزم به انجام كارى كند كه متعهد شده است. در اين زمينه مثال معروفى وجود دارد كه مى‏گويند: كار امروز را به فردا ميفكن. انسان اگرمحيط اطراف و واقعيت‏هاى مربوط به خود را باور نكند، نمى‏تواند اراده‏اى قوى پيدا كند. ارزش علم بايد بهشكل يك باور درآيد ارزش علم بايد در جان و دل انسان رسوخ كند. اين ميسر نيست مگر به باور كردن اين مسئله كه انسان مسافرى است كه دمى به دنيا آمده و به دمى از بين مى‏رود. آن چه موجب عزت آدمى مى‏شود، تقويت بنيه‏هاى انسانى و ايمانى و علمى است تا در جامعه فردى مفيد و شرافت‏مند باشد. جامعه‏اى كه هم اكنون با انواع تهاجم‏هاى فرهنگى و شبيخون‏هاى شيطانى رو به رو است.ترس شديد از آينده اگرچه تا حدى صحيح به نظر مى‏رسد ولى اگرانسانى از هم اكنون بنيه‏هاى معنوى و اعتقادى خويش را محكم كند، در آينده به درختى تنومند تبديل خواهد شد كه چون سدى استوار در مقابل تند بادهاى زمانه مقاومت خواهد كرد و مردم از سايه سار وجودش بهره‏ها خواهند برد. انسان مرهون و مديون تربيت خويش است. او بايد بداند كه راه و رسم زندگى شرافت مندانه كردن چيست، و اين مسيرنمى شود جز به تهذيب نفس و پرورش صحيح و پيمودن راه تقوا. از تمسخر ديگران نهراسيد و بر تعصبات مذهبى و دينى و حتى عرفى و اخلاقى اصرار ورزيد. آن چه پايدار است، عمل نيك انسان مى‏باشد كه در صحفه هستى تا به ابد درخشنده باقى خواهد ماند. آينده ترسيم رفتار امروز ما است. پس آينده به خودى خود واهمه ندارد.
کد سوال : 49369
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بعضى از افراد هستند كه خود را عارف مى‏دانند و مراسم، ورد يا ذكر را تكرار مى‏كنند تا حالت غش به آن‏ها دست دهد. اين كار وجه شرعى دارد؟
پاسخ : ظاهراً اين افراد عارف مسلك و درويش نما، جزء فرقه صوفيه مى‏باشند. فرقه صوفيه، فرقه‏اى منتسب به اسلام هستند كه مسلكى آميخته از فلسفه و مذهب درند و پيروان آن راه وصول بهحق را منحصر به اين مسلك مى‏دانند. دروجه تسميه آن‏ها به صوفيه گفته شده، از اين جهت بوده است كه پيشينيان آن‏ها پشمينه پوش بوده‏اند. ظاهراً پيدايش اين مسلك از اواخر قرن دوم هجرى بوده و سر پيدايش آن را آميزش و اختلاط مسلمانان با مسيحيان مى‏دانند كه چون برخى مسلمان‏هاى كم مايه، راهبان و تاركان دنياى مسيحى را ديدند، مجذوب آن روش شدند و زهد و بى رغبتى به دنيا را كه از اخلاق اسلامى بود، بدان ضميمه كرده و رفته رفته به صورت مسلكى درآمد. روايات و احاديث در مردود و بى اعتبار دانستن اين مذهب و برائت ساحت دين مقدس اسلام از آن بسيار است. اسلام دين جمال و زيبايى و بهره بردارى از طيبات و نعمت‏هاى خوب خدا است. دين، كامرانى از لذائذى كه خداوند در اختيار بندگانش نهاده و دين زندگى بهتر مى‏باشد. عدم پذيرش اين گونه مسالك خرافى و موهوم، در كتب حديثى مانند كافى كلينى، از حضرات معصومين(ع) نقل شده است. برنطى و اسماعيل بن بزيع از حضرت رضا(ع) روايت مى‏كنند: "هر كسى كه نزد او سخن از صوفيان به ميان آيد و او به زبان و دل خويش آن‏ها را مردود نداند و بر باطل نشمارد،از ما نيست، هر كهآن‏ها را رد كند و گمراه داند، به منزله كسى است كه در ركاب پيغمبر(ص) جنگيده باشد".در روايات ديگرى، جابر جعفى گويد: به حضرت باقر(ع) عرض كردم: گروهى هستند كه چون آيه‏اى از قرآن بشنوند يا حديث و داستانى را از قرآن به آن‏ها گوشزد كنند، صيحه زنند و حالتى به آن‏ها دست دهد كهاگر دست و پايشان را ببرند، متوجه نشوند! فرمود: "سبحان الله! اين كار، كار شيطان است. چنين دستورى از شريعت نرسيده است. آن چه كه هست و دراين موارد دستور آمده، آن است كه دل آدمى نرم شود و حالت رقت قلب ره وى دست دهد و اشكى بريزيد و ذكر و دعايى بر زبان جارى گردد".احاديث فراوان ديگرى هست كه همه حاكى از باطل بودن اين فرقه و گروه دارد.(1) توصيه مى‏كنيم هيچ وقت صريح و تند نبايد با اين گروه برخورد كرد، بلكه برخورد با اين گروه كارنظام و مسئولان قانونى مى‏باشد. وظيفه من و شما روشنگرى مسلك اين فرقه، به آن هايى است كه احتمال مجذوب شدن آن‏ها را مى‏دهيم؛ آن هم با برخورد نرم و صادقانه و از روى علم و استدلال. اگر اين مقدار براى شما مقدور نيست، به ديگران و علمايى كه اهل فن هستند، از مكان و موقعيت آن‏ها بگوييد تا آن‏ها روشنگرى نمايند. ضمناً جزوه تصوف همراه پاسخ ارسال مى‏گردد.پى‏نوشت‏ها:1 - سيد مصطفى حسينى دشتى، معارف و معاريف، ج‏6، ص 739 - 742.
کد سوال : 49370
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا حد و اندازه‏اى در احاديث براى موى سر مردان مشخص شده است؟ اين كه بعضى زلف مى‏گذارند، اشكال دارد؟
پاسخ : اسلام به نظافت و بهداشت بدن، خصوصاً موى سر، اهتمام ورزيده است؛ حتى اسلام در انتخاب نوع شانه دخالت كرده و به ريزه كارى‏هاى مربوط به آرايش اشاره كرده است. آيه 222 بقره مى‏فرمايد: "ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين؛ خداوند توبه كنندگان و پاكيزه‏گان را دوست دارد".علاوه بر قرآن، در روايات زيادى از پيامبر گرامى(ص) و ائمه معصومين(ع) راجع به نظافت و موى سر، سخن به ميان آمده است. به عنوان نمونه، در رواياتى پيامبر(ص) فرمود "ان الله نظيف يحب النظافة؛ خداى سبحان پاكيزه و نظيف است و نظافت و پاكيزگى را دوست دارد". علاوه بر قرآن، در روايات زيادى از پيامبر گرامى(ص) و ائمه معصومين(ع) راجع به نظافت و موى سر، سخن به ميان آمده است. به عنوان نمونه، در رواياتى پيامبر(ص) فرمود: "ان الله نظيف يحب النظافة؛ خداى سبحان پاكيزه و نظيف است و نظافت و پاكيزگى را دوست دارد". در جاى ديگر مى‏فرمايد: "من اتخذ شعراً فليحسن ولايته او ليجزه؛ كسى كه داراى مو است، بايد مواظبت بر آن داشته باشد و نيكويش بدارد يا آن را كوتاه كند".روايت‏هاى فراوان ديگر است كه حاكى از سفارش به داشتن نظافت و موى تميز مى‏كند.(1)بنابراين برداشت ما از آيات و روايات و سيره ائمه معصوم(ع) و علماى بزرگوار اين است كه داشتن مو ايراد و اشكالى ندارد. حتى ممكن است در صدر اسلام بعضى از زلف و گيسوى بلند برخوردار بوده‏اند و شرعاً مشكلى وجود نداشته باشد، ولى همان طور كه مى‏دانيم چه بسا خيلى از مسائل در شرع مبين اسلام از جهت شرعى اشكالى نداشته باشد، ولى از نظر اخلاقى و اجتماعى داراى ايراد باشد، چرا كه در كنار مسائل شرعى، مسائل اخلاقى و اجتماعى را نيز داريم، در جامعه امروز داشتن موى بلند و زلف، از نظر اخلاقى و اجتماعى مذموم و ناپسند است. لذا بايد جامعه و اجتماع و اخلاقيات آن را ديد، آن وقت دست به انجام كارى زد. داشتن موى بلند و زلف در جامعه امروز، همانند آن مى‏ماند كه انسان در يك مجلس وزين و آبرومندى شركت كند و در جلوى جمعيت و انظار مردم، پاهاى خود را دراز كند و يا اين كه دراز بكشد. اين كارها ممكن است شرعاً اشكالى نداشته باشد، ولى از جهت اخلاقى مذموم و ناپسند است. حتى اخيراً ادعا شده است داشتن موى بلند سر براى سلامت و بهداشت جسمانى زيان آور است.(2) وانگهى گاهى موى گذاشتن بيانگر فرهنگ مبتذل و اشاعه فرهنگ فساد است بدين جهت با تعبير شديدى، با آن برخورد شده است، مانند موى بيتلى، هيپى‏گرى، صوفى گرى و درويشى، كه منشأ گمراهى و بدعت است.پى‏نوشت‏ها:1 - سيد رضا پاك نژاد، اولين دانشگاه و آخرين پيامبر(ص) ج‏15، ص 226 - 275.2 - همان.
کد سوال : 49371
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : أدلّه علمى براى رد موسيقى چيست؟
پاسخ : اولاً بايد يادآور شويم موسيقى اى كه اسلام آن را ردّ مى‏كند، موسيقى مطرب و غنا است؛ يعنى آواز خواندنى كه طرب آور و تهييج كننده و به لحن اهل فسوق و يا ويژه مجالس عياشى و رقص است؛ خواه در قالب كلمات حق همچون اشعار مذهبى و قرآن باشد و يا در قالب باطل، و خواه براى همه افراد طرب آور و مهيج باشد و يا نسبت به برخى از آنان بى تأثير باشد، نيز فرق نمى‏كند كه چنين خواندن هايى همراه با موسيقى و آهنگ باشد و يا به تنهايى اجرا شود.(1) رد موسيقى مطرب و غنا، به لحاظ أثرات تخديرى موسيقى مى‏باشد. اولين أثر تخديرى آن ايجاد بيمارى‏هاى جسمى و روحى است. به گواهى همه روان شناسان و دانشمندان روشنفكر جهان، موسيقى مطرب حامل هميجان است. اصولاً اين يك مطلب تجربى است؛ يعنى هر كس به موسيقى گوش كرده باشد، مى‏داند كه هيجان آور است. اين هيجان حتى در حيوانات اثر آشكارى دارد. برخى از ساربانان عرب با سر دادن نواى مخصوصى، شتران را چنان به هيجان مى‏آورند كه حيوان چند برابر طاقت خود بار مى‏كشد و راه مى‏رود. از سوى ديگر بنا به تحقيقات دانشمندان، مسلم است كه بيمارى‏هاى بسيارى مانند حمله‏هاى عصبى، ضعف اعصاب، بيمارى‏هاى روانى، زخم معده، فشار خون و حتى ريزش موى سر و كرم خوردگى دندان، همه از هيجان اعصاب سرچشمه مى‏گيرد. به قول يكى از دانشمندان، ارتعاشات و هيجانات روانى فوراً به ارتعاشات جسمى انتقال پيدا مى‏كند و روى تن اثر مى‏گذارد.به همينعلت‏ها روانپزشكان معتقدند يكى از موجبات جنون جوانى و ديوانگى، موسيقى تند و افراطى است.دومين اثر تخديرى و زيان آور موسيقى مطرب، زيان‏هاى اقتصادى است كه كم‏تر به حساب مى‏آيد. جدا از اين كه وقت پر ارزشى در مجالس موسيقى از دست مى‏رود، هزينه‏هاى سنگين و كمر شكنى در اين راه صرف مى‏شود. مبالغ هنگفتى كه خرج مهمانى‏ها و شب نشينى‏هاى اشرافى و كنسرتها مى‏شود. نكته قابل توجه اين كه اين عياشى‏ها و ولخرجى‏ها موجب دزدى، رشوه خوارى، اختلاس و فساد مى‏شود. درآمدهاى حلال معمولاً كفاف چنين ريخت و پاش‏ها و عيش و نوش‏ها را نمى‏دهد. پس به ناچار عياشان جز آن كه كمبودها را از راه ساد و خيانت تأمين كنند، چاره ديگرى نمى‏يابند. مى‏دانيم چنين افرادى با چنان عياشى‏ها هرگز پاى بند دين و در ياد خدا نيستند تا از خيانت و جنايت دست بردارند. اين خطر بزرگى است كه جامعه را از درون مى‏پوساند. مهم‏ترين و مرگبارترين زيان موسيقى مطرب، زيان‏هاى اخلاقى آن است. در مسلخ همين نواهاى به ظاهر دلنشين، دين و اخلاق و شرف و فضيلت و عفت ديگر مزاياى اخلاقى قربانى مى‏شود. همين نغمه‏ها است كه دل را مى‏ميراند و اجتماع را به فساد و انحراف مى‏كشاند. موسيقى به ويژه در مجالس مختلط زن و مرد، عامل مؤثرى است كه شهوت جنسى و هوس‏هاى آلوده و مسموم را تحريك مى‏كند و به انحراف و فساد مى‏انجامد. اثر موسيقى و بدآموزى‏هاى چنين مجالسى در روان پاك و بى آلايش كودك و وان زيان بارتر و خطرناك‏تر است.(1)مگر آدمى نبودى كه اسير ديو گشتى‏كه فرشته ره ندارد به مكان آدميت‏سعدى‏پى‏نوشت‏ها:1 - هيئت تحريريه مؤسسه در راه حق، برخى از مسائل زندگى ساز اسلامى، ص 210 - 216.
کد سوال : 49372
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : حكم موسيقى در فتواى امام خمينى (ع) چگونه است؟ آيا سازهايى مانند تار، ويالون و عود در فتواى حضرت امام جايز است؟ موسيقى پاپ و سنتى چه حكمى دارد؟
پاسخ : در استفتائات متعددى كه در زمان حيات حضرت امام از ايشان شده، ايشان جواب‏هاى متعددى داده‏اندكه مضمون آن‏ها يكى است، از جمله فرمودند: شنيدن و نواختن موسيقى مطرب حرام است و صداهاى مشكوك مانع ندارد و خريد و فروش آلات مختص به لهو جايز نيست و از استعمال آلات لهو بايد اجتناب نماييد و يادگيرى هم حكم اصل آن را دارد. و تشخيص در اين موارد با عرف است. جواب ديگرى دارند كه: آلات لهو را بايد از بين ببريد.(1)البته از نظر امام و ساير فقها غنا حرام است، نه مطلق موسيقى.پى‏نوشت‏ها:1 - استفتائات از محضر امام خمينى، ج‏2، ص 12 - 18.
کد سوال : 49373
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در حديثى است كه سجده برتربت اباعبدالله الحسين(ع) حجاب‏هاى هفتگانه را خرق مى‏كند. حجاب‏هاى هفتگانه چيست؟
پاسخ : معاوية بن عمار گويد: امام صادق(ع) دستمال (بقچه) زردى از ديبا داشت كه تربت امام حسين(ع) در آن بود و هنگام نماز آن را بر سجاده خويش مى‏ريخت و بر آن سجده مى‏كرد و مى‏فرمود: سجده بر تربت حسين(ع)، هفت پرده (آسمان) را مى‏شكافد (و نماز را به درجه قبول مى‏رساند).(1)مراد از حجاب‏هاى هفتگانه، طبق آيات و روايات متعدد، مانعين صعود و قبول اعمال انسان در آسمان‏هاى هفتگانه است. قرآن مجيد در سوره‏هاى فصّلت و طلاق و نوح و ملك و نبأ از آسمان‏هاى هفتگانه سخن مى‏گويد، چنان كه در سوره ملك آيه دوم مى‏فرمايد: "الذى خلق سبع سموات طباقاً؛ خدايى كه هفت طبقه آسمان آفريد". نيز در سوره نبأ آيه دوازدهم مى‏فرمايد: "و بنينا فوقكم سبعاً شداداً؛ بر فرازتان هفت آسمان استوار برافراشته‏ايم".در روايتى از بحارالانوار، معاذ بن جبل از پيامبر گرامى حديث مفصّلى را نقل مى‏كند كه به اين شرح است:معاذ بن جبل گويد: حديثى را از پيامبر(ص) شنيدم كه اگر اين حديث را حفظ كنى، به تو نفع خواهد داد. فرمود:همانا خداى سبحان قبل از آن كه آسمان‏هاى هفتگانه را خلق كند، هفت فرشته را خلق كرد. سپس در هر آسمانى، ملكى را قرار داد كه بر در ورودى اين طبقات آسمان‏ها قرار گيرند تا حافظان عمل انسان، عمل او را از صبح تا غروب يادداشت كنند. سپس حافظان و نگهبانان انسان، عمل او را بالا مى‏برند. براى اين عمل نورى است همانند نور خورشيد، تا اين كه به آسمان دنيا مى‏رسد. در اين جا است كه جلوى عمل انسان گرفته مى‏شود، كه اين خود يك حجاب از حجاب‏ها و پرده‏هاى هفتگانه آسمان‏ها است. در اينجا به عمل انسان دستور ماندن مى‏دهند. پس اگر صاحب اين عمل، داراى گناهى باشد، مثلاً غيبتى كرده باشد، فرشته غيبت مانع ورود اين عمل به طبقات و حجاب‏هاى ديگر آسمان مى‏شود و مى‏گويد كه اين را خداى سبحان به من امر فرموده است. ممكن است اين عمل به آسمان دوم برسد كه در آن جا هم ملكى است كه اگر صاحب اين عمل با عملش قصد دنيوى داشته است، باز مانع بالا رفتن اين عمل به طبقه سوم آسمان مى‏شوند، مگر اين كه اين عمل با صدقه و نمازى همراه باشد. همين طور تا آسمان هفتم، در هر طبقه ملكى است كه اگر خداى ناكرده، انسان عجب يا حسد يا بى رحمى و امثال آن را در دنيا داشته باشد، جلوى اعمال گرفته مى‏شود.(2)بنابراين اگر كسى بر تربت امام حسين(ع) از روى اخلاص و ايمان سجده كند، حجاب‏ها و پرده‏هاى هفتگانه آسمان را كنار مى‏زند و عمل خود را به آسمان هفتم و مرتبه قبول خداى سبحان مى‏رساند.پى‏نوشت‏ها:1 - معارف و معاريف، ج‏3، ص 523 - 533.2 - علامه محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج‏67، كتاب ايمان و كفر، حديث 20، ص 246 - 248، چاپ بيروت.