کد سوال : 49254
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در آيهء 91بقره آمده : . مقصود كدام پيغمبرانى هستند كه به دست بنى اسرائيل كشته شدند؟ نام آن ها چه بود؟ آيا بنى اسرائيل قبل از حضرت موسى پيامبرى داشتند؟
پاسخ : بنى اسرائيل , به فرزندان حضرت يعقوب و به نسل او مى گويند, چون به يعقوب يعنى بندهء خدا مى گفتند و به فرزندان و نسل او بنى اسرائيل مى گويند. حضرت يعقوب فرزندحضرت اسحاق و حضرت اسحاق فرزند حضرت ابراهيم 7بود. پس اسرائيل نوهء حضرت ابراهيم بوده و از نسل او پيامبرانى بر امت بنى اسرائيل از طرف خدا منصوب شدند كه به آنان پيامبران بنى اسرائيل مى گويند.مشهورترين پيامبران بنى اسرائيل , يعقوب و يوسف و ايّوب و شعيب و موسى و يوشع و طالوت و داوود و سليمان و ذوالكفل و يونس و ارميا و يونس و دانيال و زكريا و يحيى و عيسى :مى باشند كه اصطلاحاً تا قبل از حضرت عيسى را امّت بنى اسرائيل و پيامبران آنان را پيامبران بنى اسرائيل مى گويند. البته پيامبران بنى اسرائيل فراوان بوده اند. در هر منطقه و شهر و روستايى پيامبريا پيامبرانى بوده و غالباً مبلّغ و نمايندهء پيامبر اوالوالعزمى بوده و خود صاحب شريعت خاصى نبوده اند. امام باقر7فرمود: .(1)اما حسين 7به عبداللّه بن عمر فرمود: (2)اى عبداللّه بن عمر! مگر نمى دانى كه از پستى هاى روزگار اين بود كه سر يحيى بن زكريا را به عنوان هديه نزد انسان فاسدى آوردند؟ آيا نمى دانى كه بنى اسرائيل بين اذان صبح تا طلوع آفتاب هفتاد پيامبر راكشتند, سپس در بازارهايشان به تجارت مشغول شدند, مثل اين كه هيچ واقعه اى رخ نداده است ؟!>.كشتن انبيا توسط بنى اسرائيل , بعد از زمان حضرت موسى 7بوده است . نام اين پيامبران كه كشته شده اند, معلوم نيست . فقط حضرت زكريا و حضرت يحيى و بعضى از انبيا ذكر شده اند. بنى اسرائيل قبل از حضرت موسى پيامبرانى داشته اند. همان طورى كه قبلاً ذكر شد از زمان حضرت يعقوب تا زمان حضرت عيسى پيامبرانى مانند يوسف , ايوب و شعيب براى بنى اسرائيل بوده اند. (پـاورقى 1.بحارالانوار, ج 11 ص 43(پـاورقى 2.همان , ج 44 ص 365
کد سوال : 49255
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در آيهء 65بقره آمده : . مسخ شدن به معناى تغييرات روحى است يا جسمى ؟ آيا همهء بوزينه هاى جهان ازهمان نژاد هستند؟ اين كه مى گويند: بنى اميه در قبورشان به موجود مسخ شده مثل مارمولك تبديل مى شوند, صحيح است ؟ مقصود از حرمت روز شنبه چيست ؟
پاسخ : داستان اصحاب سبت كه قومى از بنى اسرائيل بودند, به طور مفصّل در آيات 163تا 166سورهء اعراف آمده است : .در اين آيه و آيات بعد, تاريخ گروهى از بنى اسرائيل كه در ساحل دريا زندگى مى كردند, آمده است و به پيامبر خطاب مى كند كه از قوم يهود اين مطلب را سؤال كن تا در ذهنشان آن اشتباهات زنده شود كه بالاخره اين گروه بر اثر نافرمانى از دستور الهى و انجام دادن فسق , دچار عذاب شدند و سرانجام , دنياپرستى بر آنان غلبه كرد و فرمان خدا را به دست فراموشى سپردند. در نتيجه آنان را مؤاخذه كرديم . مجازات آنان به اين صورت بود كه گروه نافرمان , دچار مسخ شدند و به شكل بوزينه درآمدند.مسخ در لغت به معناى عوض شدن شكل و صورت است , به شكل قبيح و زشت .(1)در مجمع البحرين گفته : مسخ , تبديل صورت به صورتى زشت تر است . در حديث آمده است : .سپس گفته : انسان هايى كه مسخ مى شدند, تا سه روز بيشتر زنده نبودند و بعد مى مردند و از آن ها نسلى باقى نمانده است . در حديث آمده : انسان هايى كه تبديل به حيوان مى شدند, فقط سر آن هاشبيه يكى از حيوانات مى شد. بعضى گفته اند: شكل و صورت جسمانى مسخ نمى شد, بلكه سيرت و خلق و خوى آن حيوانات را مى گرفتند.(2)راغب اصفهانى گفته : مسخ زشت شدن خَلق و خُلق است و انسان به واسطهء اخلاق مذموم , بعض خصوصيات حيوانى را به خود مى گيرد, مثلاً انسان در اثر شدّت حرص , مانند سگ مى شود و دراثر كثرت شهوت و بى غيرتى مانند خوك مى شود.(3)مسخ و به تعبير ديگر تغيير شكل انسانى به شكل حيوانى , مسلّماً از موضوعات خلاف جريان عادى طبيعت است . بنابراين دگرگون شدن صورت انسان به صورت حيوان , امرى خارق العاده است . امور خارق العاده بارها به صورت معجزه و غير آن , صورت گرفته است . بنابراين مانعى ندارد كه گروهى از انسان ها به خاطر نافرمانى خدا مورد مؤاخذه قرار گيرند و به صورت ميمون ياحيوان ديگر در آيند. بيشتر مفسران مسخ را تغيير شكل ظاهرى گرفته اند.بعضى از مفسران معتقدند كه مسخ به معناى و دگرگونى صفات اخلاقى است . به اين معنا كه صفاتى همانند ميهون يا خوك در انسان هاى سركش و طغيانگر و توجه به شكم پرستى و شهوت رانى كه از صفات بارز اين دو حيوان است , در انسان آشكار شود.(4)از ظاهر قرآن كريم بر مى آيد كه آنان در حقيقت مسخ شدند و به صورت بوزينگان درآمدند. نظر جمهور مفسران نيز چنين است و گفته اند آنان پس از مسخ تا سه روز بيشتر زنده نماندند. ازرسول اكرم 6نقل شده است : خداوند متعال از اقوامى كه نابود ساخته و يا به عذاب گرفتار كرده , نسلى باقى نگذاشته است و بوزينگان و خوكان پيش از اين موجود بوده اند. گرچه مجاهد كه ازمفسران قديمى است , گفته است : صورت آنان مسخ نشده , بلكه دلهاشان مسخ گرديد.(5)روز شنبه مانند جمعه روز استراحت بنى اسرائيل بود, همان طور كه جمعه روز استراحت مسلمانان است . آيا بنى اميّه مسخ مى شود؟ در ورايت آمده است : .(6)امام صادق 6فرمود: .(7)رسول اللّه 6مروان و پدرش را لعن كرد و فرمود: .(8)در مستدرك حاكم آمده : پيامبر6فرمود: . بعد از اين خواب , پيامبر را تا آخر عمر خندان نديدند.(9) (پـاورقى 1.قاموس قرآن , ج 6 ص 257(پـاورقى 2.مجمع البحرين .(پـاورقى 3.مفردات راغب , ص 468(پـاورقى 4.با استفاده از تفسير نمونه , ج 6 ص 424(پـاورقى 5.بهاء الدين خرمشاهى , دانش نامهء قرآن , ج 2 ص 2056(پـاورقى 6.بحارالانوار, ج 62 ص 226(پـاورقى 7.همان , ص 229(پـاورقى 8.همان , ص 229(پـاورقى 9.همان , ص 240
کد سوال : 49256
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : از آيه 62سورهء بقره : استفاده مى شد كه فرقى بين مسلمان و يهودى و نصرانى و ستاره پرست نيست ; در صورتى كه ايمان به خدا و روز قيامت داشته باشند و عمل صالح انجام دهند, آيا اين برداشت صحيح است ؟ پس تفسير آيه چيست ؟
پاسخ : شبيه اين آيه در سورهء مائده آيه 69نيز آمده است : .بعضى از نويسندگان و روشنفكران تصور كرده اند كه اين دو آيه دلالت دارد بر اين كه همهء اديان الهى بر حق اند و اين كه مسلمانان مى گويند اديان ديگر از قبيل يهوديت و نصرانيت باطلند,درست نيست . پس نبايد با طرفداران اديان به مبارزه و محاجّه و مشاجره بپردازيم , چون سه چيز براى نجات بشر لازم است :1 ايمان به خدا; 2 ايمان به روز قيامت ;3 عمل صالح .پس هر طائفه اى از مردم كه داراى اين سه گزينه باشند, اهل نجاتند. خواه مسلمان باشند يا يهودى يا نصرانى و يا ستاره پرست .ولى اين طرز تفكر و برداشت از اين دو آيه قطعاً اشتباه است , زيرا: اگر اين فكر و برداشت صحيح بود, نبايستى پيامبر اكرم با يهود و نصارا به مخالفت مى پرداخت و با آنان مى جنگيد, يا اصحال پيامبر در صدر اسلام نبايستى با اهل اديان مبارزه مى كردند.ثانياً آياتى در قرآن است كه اديان سابق و اهل آن دين ها را مذمّت مى كند و آنان را بر باطل مى داند.از آيهء (1) مى توان استفاده نمود كه غير از دين اسلام پذيرفتن و قابل قبول نيست .آياتى از قبيل (2) و همين طور آيات (3) فراوانى كه قوم يهود را مذمّت مى كند و مفاسد آنان را به رُخِشان مى كشد, مانند آيات 50به بعد در سورهء بقره و آياتى كه به آنان دستور مى دهد به قرآن ايمان بيآورند, مانند: نخستين كافر به آن نباشيد و آيات مرا به بهاى ناچيزى نفروشيد (به بهانه هاى مختلفى نشانه هاى قرآن و پيامبر را كه در كتب شما موجود است , پنهان نكنيد) و از من بترسيد>. و آيهء 48مائده كه قرآن را كتاب برحق مى داند مى فرمايد: يا در جاى ديگر قرآن را بهترين وسيلهء هدايت مى داند: مسيرى كه بهتر و متين تر است , هدايت مى كند>. از مفاهيم اين آيات استفاده مى شود كه در زمان پيامبر اسلام و نزول قرآن , ديگر اديان الهى بر حق نبودند و كتاب هاى آن ها نيز بر مسير نبود.اين ها صدها آيه و شاهد است كه گر چه اديان الهى در كدام در زمان خود بر حق بودند, امّا از زمان پيامبر اسلام و از زمان نزول قرآن به بعد آن ها بر حق مطلق نيستند و بايد به دين اسلام برگردند.از اين جهت فقها و اسلام شناسان و يهود و نصارا و صابئان و مجوسيان و ديگر فرقه ها را كافر (پوشانندهء حق ) مى دانند.تا اينجا اين شبهه را كه تمامى اديان بر حقّند و لزومى ندارد كه ما با ديگر اديان مخالفت بكنيم و بايد همه را بر حق بدانيم , دفع كرديم و گفتيم اين فكر و انديشه با آيات قرآنى سازش ندارد وشواهدى را نقل كرديم .(4)اصحاب هر فرقه مجازند بر طريقهء خود بمانند و پا بفشارند. سِرّ اين ناخالصى هم بشرى شدن دين است . (محمد هادى معرفت , جامعه ءمدنى , ص 130 به نقل از دكتر سروش ).
کد سوال : 49257
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : بعضى از نويسندگان نوشته اند: شريعت صامت است، ما به حرفش مي آوريم: آيا اين نظر پايه و اساسى دارد يا بي اساس و پوچ است؟
پاسخ : در هنگام مواجهة با هر متنى سه چيز وجود دارد: مؤلف، مفسر و متن.در گذشته مي گفتند: متن ابزاري براى فهم مراد مؤلف است. يعنى از طريق متن مفسر مي تواند مراد مؤلف را به دست آورد، يعنى متن ناطق است، با ما سخن مي گويد، مراد مؤلف را به ما مي فهماند؛ ولي امروزه برخى مي گويند: نمى توان مراد مؤلف را از متن به دست آورد، چون كه مؤلف در يك سلسله محدوديت هاى زماني، مكانى و موقعيتى قرار دارد كه متن بازگو كنندة آن محدوديت ها نيست. پس متن نمى تواند، مراد جدى متكلم را در اختيار مخاطب قرار دهد. پس متن صامت است، اين مخاطب است كه با انتظارات و سؤالاتى كه دارد متن را به حرف وا مي دارد.به نظر مي رسد كه سخن اوّل درست است يعنى متن ناطق است، نه صامت.چرا كه اولاً: نويسندگان در پر وسة نگارش در پى اين هستند كه با خوانندگان كتاب سخن بگويند؛ متن را ابزارى براى سخن گفتن خود مي دانند و خوانندگان هم با همين برداشت، به سراغ متن مي روند تا نظر متكلم و مؤلّف را به دست آورند. بادقت در اين سخن بطلان اين نظر كه متن صامت است، روشن مي شود.ثانياً : با نگاه به خود قرآن و نهج البلاغه وديگر متون ديني، روشن مي شود كه متن ناطق است. قرآن در معرفى خويش مي گويد: اين كتاب بهترين حديث است. اين كتاب شما را هدايت مي كند و امثال اين عبارات . از اين تعبير ها روشن مي شود كه قرآن ناطق است نه صامت.
کد سوال : 49258
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : تفسير سورة مباركة حمد چيست؟ آية آخر آن را بيشتر توضيح دهيد. چرا به ام الكتاب معروف شده است؟
پاسخ : براى اطّلاع بيشتر از تفسير سورة حمد مي توانيد بهتفسير "الميزان" و يا به "تفسير نمونه" مراجعه فرماييد. اما اين كه چرا سورة حمد را "ام الكتاب " گويند، زيرا اين سورة در حقيقت فهرستى از مجموع محتواى قرآن مي باشدكه بخشى از آن شامل توحيد و شناخت صفات خدا و بخشى در زمينة معاد و هدايت و ضلالت كه خط فاصل مؤمنان و كافران است، سخن مي گويد. به عبارتى اين سوره، در بردارندة مراحل سه گانة ايمان، : اعتقاد به قلب و اقرار به زبان و عمل به أركان است . مي دانيم "ام" به معناى اساس و ريشه است ، به همين دليل ابن عباس مفسر معروف مي گويد: " انّ لكلّ شييء أساساً ... و أساس القرآن ألفاتحهْْ؛ هر چيزى اساسى دارد ... و زير بنا و أساس قرآن ، سورة حمد است". روى همين جهات در فضيلت اين سوره از پيامبر(ص) نقل شده كه هر مسلمانى سورة حمد را بخواند، پاداش او به اندازة كسى است كه دو سوم قرآن را خوانده است.[1]1[1] تفسير نمونه، ج 1، ص 2 - 5.
کد سوال : 49259
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مسخ يعني چه؟
پاسخ : مسخ در اصطلاح فلسفي و كلامي به معناي تبديل صورتي به صورت ديگر و تبديل از وضعي به وضع ديگر است. در اصطلاح صوفيان و عارفان مسخ قلوب به معناي اعراض از حق و غفلت است.(1)در اصطلاح حكماي اسلامي انتقال روح انساني را به بدن انسان غالبا "نسخ" به بدن حيواناتي مانند بهائم و سباع و طيور "مسخ" و به بدن حيوانات پست تر مانند حشرات و نباتات "وسخ" گويند.(2)پي نوشت ها :1 - فرهنگ معارف اسلامي، سيد جعفر سجادي، ج4، ص 231 - 232 . 2 - دايره المعارف فارسي، غلام حسين مصاحب، ج1، ص 672.
کد سوال : 49260
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مدت دو سال با يك پسر شدم. امسال آگاه شدم و بلافاصله با او قطع رابطه كردم. سخت پشيمانم. آيا گناه آن دو سال پاك مىشود؟
پاسخ : پشيمانى و ندامت از كارهاى زشت همان توبه است و هر كس از كار زشت خود توبه كند، توبه او پذيرفته مىشود. خداوند غفور و رحيم است.در سوره أنعام آمده است: "أنّه من عمل منكم سوء بجهالة ثم تاب من بعده و أصلح فانّه غفور رحيم؛(1) هر كس از روى جهالت گناهى انجام دهد، سپس توبه كند و كار نيكو انجام دهد، خداوند بخشنده و مهربان است".نكتهاى كه در اين آيه و آيات مشابه هست، اين است كه توبه كننده بعد از توبه لازم است كار نيكو انجام دهد.انجام دادن كارهاى نيك، گناهان را مىشويد و پاك مىكند: "ان الحسنات يذهبن السيئات؛(2) انجام دادن حسنات، سيئات را از بين مىبرد". مطمئن باشيد اگر مجدداً چنين گناهى تكرار نشود، دليل بر قبولى توبه شما مىباشد.پىنوشتها:1 - انعام(6) آيه 54.2 - هود (11) آيه 114.
کد سوال : 49261
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : كسانى هستند كه به مسجد مي روند و در نماز جماعت شركت مي كنند و اهل معنويت مي باشند، ولى گرفتارى هايي براى آن ها به وجود آمده و در زندگى مشكلات فراوانى دارند، در حالى كه عده اي هستند كه اهل مذهب و دين نيستند، ولى زندگى خوبى دارند، لطفاً علت اين مسئله را
پاسخ : قبل از شروع به پاسخ بهتر است طليعة جواب را به يكى از آيه هاى قرآن زينت دهيم: " و لنبلونّكم بشيءٍ من الخوف و الجوع و نقصٍ من الأموال و الأنفس و الثّمرات و بشّر الصّابرين؛ شما را به ترس و گرسنگى و بينوايى و بيماريو نقصان در مال و جان و ثمرات مي آزماييم و صابران را بشارت ده".[10]انسان براى هميشه بودن در دنيا آفريده نشده است. خطا و اشتباه بسيارى از افراد بشر از تصور جاودانه بودن ناشى مي شود. گويا كه از آب حيات نوشيده اند! پس برج و بارويى بنا مي كنند كه از مرگ در امان باشند. اما از حوادث عبرت انگيزى كه براى همنوعان پيش مي آيد، درس نمى گيرند.آية شريفه به موضوع امتحان اشاره مي كند . نيك مي دانيم امتحان در جايى معنا دارد كه نتيجه اى براى آن متصوّر باشد. زندگى مادى انسان ها در دنيا چيزى جز امتحان نيست. بشر هنگامى كه متولد مي شود تا وقتى كه از دنيا مي رود، در فشار و سختى قرار مي گيرد. بعد از تولّد دو سال طول مي كشد كه روى پاى خود بايستد و زمين نخورد و سال ها طول مي كشد تا بفهمد كيست و براى تهية آب و نان محتاج تلاش است. علاوه بر آن تكليف الهى (نماز، روزه، خمس، زكات، حج و ...) شامل حال او مي شود. پس از تمام اين ها به انتهاى فرصتش مي رسد، تا آن كه در سراى ابدى نتيجة امتحانات را ببيند. قرآن مي فرمايد: " لق خلقنا الانسان فى كبد؛ ما آدمى را در رنج و سختى آفريديم"[11] كه فلسفة آن امتحان و ابتلا است. افراد بسيارى هستند كه رابطه وارتباطى با خداى متعال نداشته، حتى بويى از مذهب نبرده اند، ولى داراى زندگى خوبى بوده و در رفاه كامل به سر مي برند. در مقابل افراد با ايمان و معتقد به مبدأ و معاد وجود دارند، ولى براى تأمين ضروريات زندگى دچار مشكل ميشوند! بايد گفت با توجه به اين عقيده و نگرش كه دنياى مادى دنياى فانى و از بين رفتنى است ، نمى تواند مايه غرور و اميدواري باشد. چه بسا بودند افرادى كه به ثروت هاى افسانه اى دست يافتند، ولى اكنون حتي نامى از آن ها برده نمى شود، ولى داستان هاى عبرت آموز آنان در كتاب هاى تاريخي موجود است. سلاطين، پادشاهان و فراعن از آن قبيل هستند. مثال روشن و مصداق اهل ثروت در قرآن بيان شده است كه كسى جز قارون و گنج افسانه اى اش نيست كه سرانجام زمين او را با ثروتش فرو برد. قرآن مي فرمايد: "آن گاه او و خـانـه اشرا به زمين فرو برديم و كس و كارى نداشت كه در برابر خداوند ياريش دهند و به فريادش هم نرسيدند".[12]ثانياً: ملازمه اى بين مذهب و دين دارى و فقر وجود ندارد كه هر كس اگر خواست فردى متدين و اهل نماز و روزه و جماعت باشد، نبايد از ثروت دنيا بهره اى داشته باشد. زندگى در حدّ نياز و داشتن معاش به اندازة لازم براى هر شخصى ضرورى است. هر انسانى بايد از زندگى مادى براى خود و خانواده اش سهمى داشته باشد تا مبادا فاصله هاى طبقاتى موجب استضعاف و بدبختى براي گروهى شود. پس عوامل ديگرى باعث مي شود كه عده اى نتوانند از سهم خود در جامعه بهرهمند شوند.در عين حال زندگى مادى از مكر و حيله و غرور انباشته است و عده اى براى رسيدن به مطامع خود حقوق ديگران را پايمال مي كنند، گويى كه به ارث پدرى رسيده اند! در عوض دينداران و انسان هاى عدالت پيشه براى خارج نشدن از خطّ حق و حقيقت به حداقل زندگى قانع مي شوند، ولى همه بايد بدانند كه نهايت آدميان به مرگ ختم مي شود و براى همة افرا د بشر فقط يك قبر تاريك و تنگ و يك جامة كفن سفيد كه ارزش بالايى ندارد، وجود دارد. بايد بدان امور آگاه باشيم و عقيده داشته باشيم كه دنيا محل ابتلا و امتحان است و پاداش سختى هاي دنيا راحتى هاى آن دنيا است، پس نمى توان به دنيا دل بست.قرآن مي فرمايد: " كساني كه زندگى دنيا و تجمل آن را بخواهند، حاصل اعمالشان را در همين دنيا به تمامى به آنان مي دهيم و در آن كم و كاستى نخواهند ديد ". [13] به تعبير قرآن و زندگى دنيا جز فريب نيست.[14]امام هادى (ع) فرمود: " دنيا بازارى است كه گروهى سود مي برند و گروهى زيان مي بينند".[15]مولاى متقيان امام علي(ع) فرمود: " به راستى كه زندگي دنيا كوتاه و خيرش اندك و روى آوردنش نيرنگ و پشت كردنش دردناك و لذّت هايش نابود شونده و رنج و اندوه هايش باقى است".[16]نكتة پايانى : در عين حال با توجه به آيات و روايت مبنى بر مذمّت دنيا، هيچ كس نمى گويد كسب حلال بد است و ثروتى كه از راه مشروع به دست مي آيد، خوب نيست ولى تلاش براى به دست آوردن رفاه كار بدى است . آن چه بد است علاقه مندى و تعلق به دنيا است. تعلقى كه انسان ها را از ايمان و اعتقاد به مبدأ و معاد باز دارد. چنين تعلقى نامش دنيا و مورد مذمت است.[10] بقره (2) آية 155.[11] بلد (90) آية 4.[12] قصص (28) آية 80.[13] هود (11) آية 14.[14] آل عمران (2) آية 185.[15] صادق احسان بخش، آثار الصادقين، ج ، ص 106، حديث 11.[16] همان، ص 110، حديث 36.
کد سوال : 49262
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در اجتماع كسانى هستند كه از ايمان بالايى بر خودار بوده ، ولى داراى بچه هاى كور، فلج، عقب افتاده و ... هستند. عده اى مي گويند پدر و مادر مقصرند. آيا اين گفته صحيح است؟
پاسخ : در پاسخ به سؤال دوم مطالبى بيان شد و نيازى به بسط آن نيست، ولى بايد گفت وجود افرا د معلول؛ منحصر در خانواده هاى مذهبى نيست. در جوامع غربى با ان همه پيشرفت علمى و پزشكي، باز چنين افرادى مشاهده مي شوند. گرچه منشأ بسيارى از معلوليت ها و نقيصه ها از علتى سرچشمه مي گيرد ، ليكن بعضى از علّت ها ناشناخته مانده است. در عين حال رعايت مسائل و ضوابط خاص مربوط به امور زناشويى برگرفته از دستور هاي شرع اسلام و تجربه هاى مفيد و توصيه هاى پزشكى در كاهش ناهنجارى معلوليت ها مؤثر است.لازم است زوج جوانى كه تشكيل زندگي داده اند، بدون مطالعه جهت داشتن فرزند اقدام نكنند كه بعداً به عنوان پدر و مادر ، مسئول تولد فرزندى ناقص و معلول شوند، زيرا كه قانون طبيعت و عليت و معلوليت استثنا نمى شناسد.اگر معلول و ناقصى ديده شود، حتماً از علتى است كه در آن نقص وجود داشته است و چه خوب است انسان به ايجاد چنين علت هايي نپردازد كه نيتجه اش نقص و كژى باشد.مطالعات ژنتيكى و مشورت با متخصّص ژنتيك و به كارگيرى توصيه هاى بهداشتى و روانى اسلام و نيز تجربه هاى موفق ، زمينة بسيارى از نقص ها و كمبود ها را از بين مي برد.
کد سوال : 49263
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا بايد در ميان انسان ها افرادى كه ، لال ، كور و يا با ديگر نقيصه هاى جسمانى و عقلانى متولّد مى شوند؟! عدّه اى معتقدند كه پدران و مادران در ايجاد اين معلوليت ها مقصرند. لطفاً توضيح دهيد.
پاسخ : بحث مهم و سنگينى در فلسفه وجود دارد به نام "علت و معلول" . معناى اين بحث به طور ساده و در خور فهم عمومى اين است كه هر حادثه و اتفاق و پيامدى مى بايست به نقطه اى بر گردد كه در ايجاد حادثه نقش اصلى را ايجاد مى كند. آتش اگر در جايى كه باشد مى سوزاند. آتش علت و آن چه كه سوخته شده، معلول است. شخصى كه بيمار است و از درد به خود مى پيچد، درد معلول علتى به نام فرض و عدم صحت است. آب كه به جوش مى آيد، معلول حرارتى است كه به آن رسيده است. پس علت به معناى منشأ و خاستگاه و معلول به معناى اثر و نتيجه است. دانشمندان علوم طبيعى مى گويند يكى از علت هاي فرسايش خاك سيلابهاى مخرّب و بنيان كن است. پس فرمايش خاك معلول سيلاب است. ذكر اين نكته لازم است كه هر علتي، علت ديگرى دارد. پس علت ها معلول علت ديگرى هستند كه در نهايت به علهْْ العلل و سر چشمة حيات كه كسى جز ذات اقدس حق نيست، متصل ميشوند.در سيلاب كه گفتيم علت فرسايش خاك است، خود سيلاب معلول بارانى است كه از آسمان مي بارد و باران معلول علت ديگرى به نام ابر است و ابر معلول علت ديگرى به نام تصاعد بخار از سطح دريا است و بخار معلول آب است و ... انسان ها نيزدر امور زندگانى از اين قاعده مستثنا نيستند و با اختيارى كه از ذات اقدس حق گرفته اند ز نيز داراى عقل و شعور هستند، به امور زندگانى مى پردازند، ولى در اين بين با توجه به عقل و شعور و اختيار دچار كمبودها و كاستى هايى ميشوند كه علت مشكلات ايشان ميشود. انسان از نطفه به وجود مى آيد. نطفه براى به وجود آمدن بايد مراحل بسيارى را بگذراند كه تبديل به نطفه و منى شود. در اين مسير ممكن است عوامل ديگرى كه بيشتر از روى جهل و عدم اطلاع افراد، به وجود مي آيد، تأثير حتمى خود را روى نطفه بگذارد كه نصفه صدمه خورده در درون رحم به موجودى ناقص الخلقه مبدل شود. در علم ثابت شده است كه پرتونگارى براي انسان ها خصوصاً زن هاى باردار مضر است و انجام آن در موارد ضرورى اگر كسى به اين مسائل توجهى نكرد، نبايد از نتيجه اى كه ميگيرد، ناراحت شود. اشعه علت و موجِد ، و ناقص، معلول مي شود.در شرع مقدس اسلامى براى ازدواج اداب و رسومى بيان شده است كه به چند نكتة ظريف آن اشاره ميشود. ائمة معصومين (ع) دربارة نكاح و امر زناشويى احاديث بسيارى گفته اند، از جمله:1ـ زن و مرد هنگام مجامعت لخت مادرزاد نشوند كه ملائكه از آنها دور مي شوند .[5]2ـ كراهت داشتن جماع بين طلوع فجر تا طلوع خورشيد.[6]3ـ كراهت داشتن جماع در خانه و يا اتاقى كه پسر و يا دختر كوچك صداى آن ها را مي شنوند.[7]4ـ مكروه بودن جماع در حالت رو يا پشت به قبله.[8]5ـ مكروه بودن جماع با خيال و شهوتي كه از زن اجنبى داشته باشد.[9]بسيارى ديگر از دستور هاى بهداشتى و توصيه هاى اخلاقى از طرف دين مبين اسلام بيان شده است كه انسان با به كار بستن آن مي تواند جامعه اى سالم و به دور از نقص و عيب در مقياس بسيار كم و حداقل را داشته باشد.پس وجود نقايص و عيب ها نمى تواند بدون منشأ و علت باشد. مثلاً اگر فرزندى ناقص الخلقه متولد ميشود، منشأ ژنتيكي دارد. مسلّم است رعايت قوانين اسلامى و نيز توجه به نكات بهداشتى روانى مؤثر خواهد بود. از قانون وراثت و انتقال خصيصه هاي ظاهرى و باطنى اجداد و پدران و مادران و ديگر بستگان نمى توان چشم پوشى كرد. اگر فرزندى را مي بينيد كه شباهت ظاهرى به خانواده ندارد، اگر اطلاعات و پيشينه اى از گذشتگانش در دست باشد، شايد بتوان نشانة او را در سه نسل قبلى و يا قبل از آن ديد. امّا پدر و مادر جوان واسطه هاى بسيار نزديك به فرزند هستند، بيش از ديگران در ساختن شاكلة روحى يا جسمى فرزند تأثير ميگذارند. ممكن است از روى نادانى و بدون توجه به پيامدهاى ناگوار، بعضى از زوج ها به تشكيل زندگى اى اقدام كنند كه اثرات سويي در پى خواهد داشت، مثلاً اگر دو فاميل با هم ازدواج كردند و فرزند يا فرزندان ناقصب بر جاى گذاشتند، اين سابقة سوء مي بايست در ذهن ديگر افراد فاميل كه از ظاهرى سالم برخوردارند، ثبت شود و آن ها به سراغ ازدواج خويشاوندى نروند و از اين نطفه كه تأثير منفى مي گذارد، به امتحان و تجربه نگذرند.اگر چه اكنون سعى مي شود به كمك پبيشرفت هاى زيادى كه در علم پزشكى و توالد و تناسل شده است، از اين پس نگذارن موجود ناقص الخلقه اى به دنيا بيايد و قبل از آن كه در جنين روحدميده شود، آن را سقط كنند، تا آسيب هايى اين چنين كه در اجتماع نمود بسيار زشتى دارد، از ريشه كنده شود.[5] وسائل الشيعه ، ج 14، كتاب نكاح، ص 84، باب 58، حديث سوم.[6] همان، ص 88، باب 62، حديث 1.[7] وسائل الشيعه، ج 14، كتاب نكاح، ص 93، باب 67، حديث اول.[8] همان، ص 97، باب 69، حديث اول.[9] همان، ص 188، باب 150، حديث اول.