کد سوال : 49244
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نظر شما دربارهء خوابى كه شيخ احمد در مدينه ديد, چيست ؟ در عالم رؤيا پيامبر6حرف هاى زيادى به او فرمود و در ادامهء وصيت نامه آمده است : اگر كسى اين وصيت نامه را بخواند و براى ديگران نقل نكند,چنين و چنان مى شود؟
پاسخ : برادر گرامى ! از اين كه با ما مكاتبه نموده وشبهات خود را مطرح ساختيد سپاسگزايم .به اين وصيت نامه ها نمى توان عمل نمود و آن ها را باور كرد; زيرا:اولاً: شيخ احمد كيست ؟ كجا است ؟ دين و مذهبش چيست ؟ چقد صداقت دارد؟ آيا وجود خارجى دارد, كه مسلّماً ندارد! ثانياً: بر فرض كه آدم شناخته شده و صادقى باشد, اما همان طور كه نوشتيد, خواب است و هر خوابى صادق نيست و نمى شود به آن اعتماد نمود.ثالثاً: اگر چه قسمتى از محتواى آن راست است و باور كردنى , مثل رعايت نكردن حجاب اسلامى توسط زن ها,كمك نكردن به مستمندان از سوى ثروتمندان , شنوايى نداشتن فرزندان از والدين , به مكه معظّمه نرفتن پولداران و...كه اين مطالب فى الجمله صحيح است , ولى نه به طور كل ّ. اما برخى از محتواى آن مخالف اسلام است , از جمله : تكليف نمودن خوانندهء وصيت نامه به نوشتن و پخش و نقل كردن آن به ديگران , كه در غير اين صورت خداونداو را از رحمتش دور خواهد ساخت ! زيرا: 1 تكليف ما لايطاق از نظر شرعى صحيح نيست .2 متخلفان از دستور الهى و پيامبر6به سرعت مجازات نمى شوند و خداوند فوراً آنان را به دردهايى مبتلانمى سازد, چه رسد به دستورهاى اين افراد. در عصر پيامبر6بعضى از مردم حرف هاى پيامبر را كه مستقيماً ازخودش شنيده بودند, عمل نمى كردند. در عين حال سال هاى سال زنده بودند. آن وقت چطور مى شود در ايام رحلت كه اگر كسى طبق گفته اش عمل نكند, آن هم مطالبى كه در عالم رؤيا بيان كرده , فوراً به دردهاى بى درمان گرفتارشود؟! كوتاه سخن اين كه پذيرش و باور نمودن اين نوع وصيت نامه ها اگر نگوييم خلاف است , حداقل مى توان گفت خيلى مشكل است .
کد سوال : 49245
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا بردن كتاب , قرآن و يا مفاتيح مسجد بدون اجازهء امام جماعت اشكال دارد؟ اگر با اطلاع خادم مسجد باشد,چطور؟
پاسخ : بايد ديد نيت واقف چه بوده است . اگر قصدش اين باشد كه اين كتاب و قرآن و... وقف فلان مسجد است ,امّا افرادى مى توانند آن را به خارج از مسجد برده و استفاده نمايند, بردن اشكالى ندارد, منتهى بايد با اجازهء متولّى -اعم از امام جماعت و غيره - باشد. يا با جازهء هيئت امنا و يا مسئول مربوطه اگر قصد وقف اين بوده كه كسى حق ندارد آن را از مسجد خارج كند, بردن كتاب قرآن و مفاتيح ... به خانه اشكال دارد و نوبت به اجازه امام جماعت ياغير او نمى رسد.
کد سوال : 49246
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا خواندن نماز با لباس آستين كوتاه و چادر نازك صحيح است ؟
پاسخ : زن بايد تمام بدن خود را در موقع نماز حتى موى سر خود را بپوشاند, ولى پوشاندن آن مقدار از صورتى كه در وضو شسته مى شود, ودست و پا تا مچ لازم نيست (1). بنابراين اگر چادر بدن نما باشد, به گونه اى كه پوست و ظاهر دست ها ديده شود, نماز باطل است . (پـاورقى 1. توضيح المسايل با حواشى آيات عظام , ص 180 مسئله 797
کد سوال : 49247
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : خانمى ساعاتى از روز را در مسجد محل به عنوان مربى مشغول است . به عللى اما جماعت آن مسجد را عادل نمى داند. آيا نرفتن به مسجد هنگام نماز و اقتدا نكردن به امام جماعت شرعاً اشكال دارد؟
پاسخ : اقتدا وقتى جايز است كه امام جماعت را عدال بدانند. كسى كه عادل نبودن امام جماعت برايش محرزشده است , اگر به مسجد نرود و اقتدا نكند, اشكالى ندارد. البته حق ندارد به ديگران بگويد: امام جماعت عادل نيست . اگر بگويد, غيبت كرده و مرتكب حرام شده است (1).(پـاورقى 1. آيت الله فاضل , جامع المسايل , ج 2 ص 114 س 328
کد سوال : 49248
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در آيهء 226بقره آمده : ; منظور از چيست ؟ از نظر اسلامى چه حكمى دارد؟ آيا امروزه هم مى توان از آن استفاده كرد؟
پاسخ : ايلاء به معناى قسم خوردن است و اصطلاحاً به معناى قسم خوردن مرد بر ترك آميزش با همسرش براى ايذا و اذيت كردن و در منگنه قرار دادن وى يكى از روش هاى دوران جاهليت براى جدايى زن و مرد بوده است . هنگامى كه مردى از همسر خويش متنفّر مى شد, گاهى سوگند مى خورد كه با او همبستر نگردد. با اين روش غير انسانى همسر خويش را در تنگناى شديدى قرار مى داد. نه رسماً او را طلاق مى داد و نه آشتى مى كرد. قرآن ضمن كوبيدن اين نحوه از طلاق و جدايى , مدتى را تعيين كرده و فرصتى به دو طرف داده تا تصميم قطعى را بگيرند. يا با هم آشتى كنند يا از هم جدا شوند: بر اساس اين آيه مدتى كه تعيين شده تا وضع موجود مشخص شود, چهار ماه است و بيش از آن جائز نيست ;همان مدتى كه تأخير آميزش جنسى جائز نيست .اين حكم در زمان فعلى نيز باقى است و نسخ و تغيير نيافته است , اما چون خلاف قسم عمل مى شود, بايد كفارهء خُلْف قسم بپردازد: (1)بعد از قسم خوردن مرد, زن نزد حاكم مى رود و حاكم چهار ماه مدت معيّن مى كند و بعد از پايان يافتن چهار ماه , حاكم شوهر را مجبور مى كند يا طلاق دهد و يا با او همبستر شود.(2)(پـاورقى 1.مائده (5, آيهء 92(پـاورقى 2.اللمعة الدشتيه , ج 6 ص 165
کد سوال : 49249
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در آيهء 207بقره آمده است : . آيا اين اشاره به على 7دارد؟ پس چرا به صورت جمع آمده است ؟ آيا مى توان اين آيه را به شهداى صدر اسلام نسبت داد؟
پاسخ : شأن نزول اين آيه به اعتراف شيعه و سنى , خوابيدن على 7در ليلة المبيت به جاى پيامبر6است . در آن شب خطرناك على 7حاضر شد به جاى پيامبر بخوابد و تيغ مشركانى كه قصد جان پيامبر6را كرده بودند, به جان بخرد. همان طور كه ثعلبى , مفسّر معروف اهل تسنّن نقل كرده و ابن ابى الحديد نيز آن را از ابوجعفر اسكافى نقل مى كند و در جلد 2الغدير, ص 24ى نويسد: غزّالى در كتاب احياء العلوم , ج 3 ص 238و صفورى در نُزهة المجالس , ج 2 ص 209و ابن صبّاغ مالكى در فُصول المهمّة و سبط ابن جوزى حنفى در تذكرةالخواص , ص 21و مسندأحمد, ج 1 ص 348و تاريخ طبرى , ج 2 ص 99و ابن هشام در سيره , ج 2 ص 291و تاريخ يعقوبى , ج 2 ص 29 جريان ليلة المبيت و خوابيدن على 7به جاى پيامبر را نقل كرده اند. ابن ابى الحديد گفته است : اين مسئله به طور متواتر نقل شده است .(1)تفسير برهان از ثعلبى و از ابن عقب در كتاب و ابوالسعادات در كتاب و غزالى در و جماعتى از بزرگان شيعه مانند ابن بابويه و ابن شاذان و كلينى وطوسى و ابن عقده و برقى و ابن فياض و عبدكى و صفوانى و ثقفى از ابن عباس و ابى رافع و هندبن ابى هاله اين آيه را در مورد على بن ابى طالب 7دانسته اند. موفّق بن احمد خوارزمى در از امام زين العابدين 7نقل كرده است كه فرمود: .(2)نكتهء عجيب اين است كه در بعضى از تفسيرهاى اهل سنّت اصلاً در ذيل اين آيه نامى از على 7نبرده اند و اين آيه را در مورد دانسته اند كه اموال خود را بر قريش بخشيد تا خودش رابه پيامبر برساند. وقتى به پيامبر رسيد, ايشان فرمود: .تفسيرهايى از قبيل المراغى , الواضح , البيضاوى , فى ظلال القرآن و الدررالمنثور اصلاً نامى از على 7نبرده اند, در حالى كه اين آيه در مورد ليلة المبيت و در مورد كسى است كه جانش را درطَبَق اخلاص گذاشت . آن شخص جز على 7نبود, يا لااقل يكى از افراد بود, ولى بى انصافى تا به كجا است كه افرادى مانند صهيب و عمار ياسر و غيره را ذكر كرده اند! اما اين كه چرا به صورت مطلق و مبهم آمده و فرموده : , ابهام (بعضى از مردم ) كه از استفاده مى شود, اوّلاً, أبلغ و رساتر از تصريح است .ثانياً ذكر و نقل به طور ابهام , بر مصاديق ديگر قابل انطباق است , زيرا هر انسانى مى تواند در مواقع حساس براى اسلام جانفشانى كند و مشمول اين آيه شود, ولى تطبيق اين آيه بر على 7آن قدرمعروف و مشهور است و يكى از بزرگترين فضايل براى على 7محسوب مى شود كه معاويه , دشمن على 7چنان از اين فضيلت ناراحت بود كه را با 400هزار درهم تطميع كرداين آيه را دربارهء معرفى كند. او اين كار را كرد, ولى هيچكس آن حديث مجعول را نپذيرفت .(3)(پـاورقى 1.تفسير نمونه , ج 2 ص 46(پـاورقى 2.سيد هاشم حسينى بحرانى , البرهان , ج 2 ص 151(پـاورقى 3.همان , ص 48
کد سوال : 49250
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيهء 178بقره اشاره اى به نصف بودن ديهء زن نسبت به مرد ندارد. پس اين حكم از كجا پيدا شده است ؟ آيا اين با عدالت الهى سازگار است ؟ فلسفهء آن چيست ؟
پاسخ : دو آيهء 178و 179سورهء بقره راجع به قصاص است : .از اين آيات استفاده مى شود كه اولياى مقتول نسبت به قاتل داراى يكى از سه حقّ هستند: 1 حقج قصاص ; 2 حقّ عفو كردن , بدون گرفتن خون بها;3 عفو كردن با گرفتن خون بها;امّا در اين آيات گرچه به اصل ديه اشاره كرده , ولى نه به مقدار ديه اشاره كرده و نه به نصف بودن ديهء زن . ولى در آيهء 92سورهء نساء به ديه تصريح مى كند و مى فرمايد: ولى باز به مقدار ديه و نصف بودن ديهء زن , اشاره اى ندارد. به مقتضاى (1) اگر مردى زنى را به قتل رسانيد, اولياى زن مى توانند در دادگاه صالحه از قاضى بخواهند كه مرد را قصاص كند, ولى بايد نيمى از ديه را به اولياى مرد بدهند. سپس مرد را قصاص كنند. در اين باره روايات فراوانى وارد شده است . نيز وارد شده است : مرد است >.(2)حال اين سؤال مطرح مى شود: چرا ديهء زن نصف ديهء مرد است ؟ علّت و فلسفهء آن چيست ؟در جواب اين سؤال بايد عرض شود كه كمتر بودن ديهء زن نه به خاطر اين است كه زن از مرتبه ءانسانيت دورتر است . هر دو انسان هستند و هيچ كدام براى رسيدن به مقامات عاليهء انسانى چيزى كم ندارند, اما بحث ارزش وجودى و اجتماعى چيز ديگرى است . خسارتى كه از كشته شدن مرد به خانوادهء او مى خورد و نان آور خانه از بين مى رود و زن و فرزندان او بدون سرپرست مى شوند, به مراتب از خسارتى كه از كشته شدن زن حادث مى شود, بيشتر است . مردان در خانواده عضو مؤثر اقتصادى و ادارى هستند و با فعاليت هاى خود چرخ اقتصادى و ادارهء خانواده را بر گردش درمى آورند. بنابراين تفاوت از بين رفتن مرد و زن از نظر اقتصادى و امنيتى و مديريتى بر كسى پوشيده نيست . اگر اين تفاوت مراعات نشود, خسارت بى دليلى به بازماندگان مرد مقتول و همسر وفرزندان بى گناه او وارد مى شود. لذا اسلام با بيشتر كردن حق ديهء مرد, خلاء اقتصادى و ضربهء سنگينى را كه به يك خانواده مى خورد, تا حدودى جبران كرده است .(3)علامه جوادى آملى در كتاب مى نويسد: ديه در اسلام بر معيار ارزش معنوى انسانِ مقتول نيست , بلكه يك دستور خاصّى است كه ناظر به مرتبهء بدن انسانِ كشته شده مى باشد. قرآن كريم با تصريح به عدم تساوى ارزش هاى الهى افراد, تصريح به تساوى آنان در قصاص دارد و در اين باره مى فرمايد: مقرر كرديم برايشان كه جان مقابل جان و چشم در برابر چشم ... قصاص شود>; يعنى هر انسانى اعم از زن و مرد در قبال انسان ديگر قصاص مى شود, ولى اين عموم با آيهء .(4) تخصيص مى خورد; يعنى زن در قبال زن قصاص مى شود. اگر بخواهند مردى را كه قاتل زن است , قصاص كنند, بايد نصف ديه را به مرد بدهند و او را قصاص كنند.(5)اگر حكومت اسلامى مصلحت اسلام را در اين ديد كه در برابر قتل زن , قاتل مرد كشته شود, از بيت المال نصف ديه را به خانوادهء مرد داده و او را قصاص خواهيد كرد.(پـاورقى 1.مائده (5 آيهء 45(پـاورقى 2.همان .(پـاورقى 3.با استفاده از تفسير نمونه , ج 1 ص 442 با تلخيص و اضافات .(پـاورقى 4.بقره (2, آيه 178(پـاورقى 5.آيت اللّه جوادى آملى , زن در آيينهء جلال و جمال , ص 355 با تلخيص و اضافات .
کد سوال : 49251
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در آيهء 160بقره مى گويد: . با توجه به اين آيه اگر سلمان رشدىِ مرتد توبه كند, توبه اش به درگاه خداپذيرفته است . پس آيا باز حكم ارتداد وى سنديّت و اعتبار خواهد داشت ؟
پاسخ : اگر انسان گناهى انجام دهد, حتى اگر آن بزرگ باشد, بعد توبه كند, خداوند توبهء او را مى پذيرد; البته اگر توبه اش قبول شود. اين آيه مربوط به توبه است . بحث مفصلى مى طلبد. دربحث توبه ثابت شده كه پشيمانى از تمامى گناهان قابل قبول است . خداوند توبهء تائبين را مى پذيرد, مشروط بر اين كه مفاسد اعمال خود را اصلاح نمايند و روشنگرى كنند و تمام افرادى را كه گمراه نمودند, هدايت كنند خدا توّاب و رحيم است . اما اگر با حالت كفر يا شرك بميرند, مورد لعن و عذاب الهى خواهند بود: (1)بنابراين اگر كافر يا مرتد يا گناهكاران , قبل از مردن , توبه كنند, توبهء آنان پذيرفته مى شود و اثرش اين است كه در آخرت معذّب نخواهند بود.امّا براى بعضى از گناهان در حكومت و جامعهء اسلامى , حدّ يا تعزير به عنوان مجازات دنيوى و براى پيشگيرى از سرايت به ديگران و جلوگيرى از گسترش آن ها قرار داده شده كه بايد در جامعه ءاسلامى كه قدرت به دست حاكم اسلامى است , آن حدود اجرا شود. در بحث اجراى حدود الهى شرايطى است كه از جملهء آن ها, اثبات جُرم نزد قاضى است . مثلاً اگر كسى مرتد شد يا زنا كرد يادزدى كرد, امّا نزد قاضى ثابت نشد, حدّى بر او جارى نمى شود و او به زندگى عادى خود مى پردازند و اگر توبه كرد و حقّ الناس را كه برگردن او بود, ادا كرد, خداوند توبهء او را مى پذيرد. بنابراين شخصى كه مرتد مى شود, اگر ارتداد او نزد حاكم ثابت شد, حتى اگر توبه كند و استغفار نمايد, حدّ الهى (اعدام ) بر او جارى مى شود و در آن دنيا اهل بهشت خواهد بود, ولى اگر توبه نكند, باز حدّ براو جارى مى شود و در آخرت به عذاب الهى دچار مى شود.در بحث زنا يا دزدى همين طور است . اگر نزد حاكم زنا يا دزدى ثابت شود, حد را جارى مى كند, حتى اگر آنان توبه كنند.در مورد سلمان رشدى كه ارتداد او نزد حاكم اسلامى ثابت شده , بايد حدّ الهى جارى شود, چه توبه كند يا نكند; منتهى اگر توبه كند, مشمول آيهء 160سورهء بقره خواهد شد و اهل جهنم نخواهدبود.پس اجراى حدود الهى منافاتى با توبه ندارد و نبايد بين اين دو بحث خلط كرد. سلمان رشدى مثل كسى است كه چندين انسان را كشته است و سپس توبه كرده است , اما قاتل بايد قصاص شود.يكى از شرايط قبولى توبه , تن به قصاص دادن است .(پـاورقى 1.بقره (2 آيهء 161
کد سوال : 49252
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اين كه در قرآن از دو فرشته به نام هاى هاروت و ماروت كه در بال نازل شدند, نام برده , مراد چيست ؟ اين دو در زمان كدام پيامبر و كدام قوم بودند؟ براى چه به زمين آمدند وعاقبت آنان چه شد؟
پاسخ : در سورهء بقره آيهء 102دو فرشته به نام هاى هاروت و ماروت آمده : .در زمان حضرت سليمان 7سحر و ساحرى به شدّت رواج داشت , به طورى كه حضرت سليمان دستور داد تمامى نوشته و ورق هاى ساحران را جمع آورى كردند, تا جلوى سحر گرفته شد,ولى بعد از فوت حضرت سليمان دوباره عدّه اى از آن ها سوء استفاده كرده و سحر و ساحرى رواج يافت . حتى منكر پيامبر حضرت سليمان شدند و گفتند او كافر بوده است ! قرآن اين مطلب را به عنوان يكى از كارهاى اشتباه يهود مطرح فرموده و مى فرمايد: .بعد از حضرت سلميان سحر و مفاسدى كه بر آن مترتب بود, رواج يافت . در اين موقع خداوند براى باطل كردن سحر ساحران , دو ملك به نام هاى هاروت و ماروت بر مردم نازل كرد كه به مردم راه باطل كردن سحر را بيآموزند, لكن باز عده اى كه از اين دو ملك سحر را آموختند, از آن سوء استفاده كردند. عوض اين كه با اين علم , سحر ساحران را باطل كنند, خود نيز به جرگهء سحر كردن افتادند و باعث جدايى بين زن و شوهرها شدند.هاروت و ماروت دو نفر از ساكنان شهر بابل بودند كه به صورت آدميزاد جلوه كردند, ولى در اصل از ملائكه بودند. امام رضا7فرمود: .(1)مسلّماً اين جريان بعد از وفات حضرت سليمان بوده است , اما پيامبر آن زمان چه كسى بوده و عاقبت هاروت و ماروت چه شد؟ معلوم نيست .علامهء طباطبايى در تفسير الميزان اين آيه را از آيات عجيب قرآن دانسته و گفته : احتمالاتى كه در اين آيه است , در هيچ آيه اى نيست .(2)(پـاورقى 1.تفسير نمونه , ج 1 ص 261 با اضافات و تلخيص ; تفسير الميزان , ج 1 ذيل آيه .(پـاورقى 2.تفسير الميزان , ج 1 ذيل آيه .
کد سوال : 49253
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا در آيهء 98بقره فقط از جبرئيل و ميكائيل سخن گفته شده و نام ديگر فرشتگان برده نشده است ؟
پاسخ : شأن نزول آيهء 97و 98سورهء بقره اين است كه : روزى ابن صوريا كه يكى از برزگان يهود بود, با عدهء ديگرى نزد پيامبر آمدند و از وى سؤالاتى كردند و نشانه هايى از نبوت پيامبراسلام خواستند. از جملهء سؤال هاى آنان اين بود كه نام فرشته اى كه وحى را بر تو نازل مى كند چيست ؟ اگر نام او را درست جواب دهى , به تو ايمان مى آوريم . پيامبر6فرمود: نام او جبرئيل است .ابن صوريا با اين كه جواب پيامبر را صحيح يافت , گفت : جبرئيل دشمن ما است . اوهميشه دستور جهاد و سختى و مشكلات مى آورد, ولى هميشه دستورهاى آسان مى آورد. اگر فرشته ءوحيميكائيل بود, ما به تو ايمان مى آورديم .در پاسخ به اين بهانه جويى , اين آيات نازل شد: .(1)در آيهء 98ابتدا همهء ملائكه را ذكر كرده و بعد نام جبرئيل و ميكائيل را ذكر كرده است . بنابراين ذكر خاص بعد از عام است , كه در ادبيات عرب و غير عرب مرسوم است . پس در اين آيه دشمنى باتمام ملائكه را مطرح كرده است , كه شامل عزرائيل مى شود. علّت ذكر خاص بعدالعام در آيه اين است كه سؤال يهود دربارهء جبرئيل و ميكائيل بوده , نه دربارهء عزرائيل و ديگر ملائكه .(پـاورقى 1.با استفاده از تفسير نمونه , ج 1 ص 253و تفسير الميزان , ج 1 ذيل اين آيه و تفسير مراغى , ج 1