• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 49214
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در مورد واژه پلوراليسم و مفهوم آن توضيح دهيد.
پاسخ : پلوراليزم از ريشه پلورال به معناى جمع و فزونى است. در فرهنگ‏هاى انگليسى به معناى جمع گرايى، چندگانگى و تكثرگرايى به كار رفته است. هم چنين به حكومت‏هاى ائتلافى كه از چند حزب، گاه مخالف هم بهوجود مى‏آيند، پلوراليزم اطلاق مى‏شود.بر همين اساس در فرهنگ غرب ابتدا به كسانى كه عهده دار چند مقام دينى در كليساى كاتوليك بودند و از اين بابت درآمدهاى بسيارى داشتند، پلوراليست گفته مى‏شد.در فرهنگ سياسى پلوراليزم يا مسلك كثرت، نام آن فلسفه سياسى ايت كه بگويد: علاقه فرد نبايد منحصر به پيوستگى سياسى وى با دولت باشد، علاقه‏هاى ديگر دارد، مانند علاقه اقتصادى، مذهبى و غيره.مفهوم ديگر آن اعتقاد به لزوم تعدد احزاب و جماعات و انواع انجمن‏ها و عقايد و سليقه‏ها در اجتماع است. در بعد دينى و فرهنگى هم همين تعريف درست مى‏آيد و در مفهوم پلوراليزم در گونه‏هاى گوناگون آن، جمع گرايى و گروه گرايى و چندگانگى نهفته است. اكنون كاربرد پلوراليزم در دنياى غرب بر اين محور استوار است كه اصل زندگى در جامعه و يا سرزمينى كه ساكنان آن در نژاد و فرهنگ و زبان دين، جدايى هايى دارند، امرى ناگزير است.ما بايد بپذيريم كه در چنين جامعه‏اى برخلاف عقايد گوناگون و ناسازگارى‏ها بايد افراد جامعه يكديگر را تحمل كنند و به يكديگر با هر عقيده‏اى كه هستند، احترام بگذارند.پلوراليزم دينى به معناى تكثرگرايى و پذيرش اين نكته است كه در حوزه اديان، هر دينى مى‏تواند حق باشد يا مقدارى حق باشد؛ بدين معنا كه ماحقيقت طلق را در يك دين و مذهب ويژه نكنيم، بلكه آن را مشترك ميان همه آيين‏ها و مذهب‏ها بدانيم و بر اين باور باشيم كه سعادت و نجات و رستگارى بسته به پيروى از يك دين نيست. پيروى از هر دينى انسان را به سرچشمه‏هاى سعادت رهنمون مى‏شود. در دوران معاصر، جان استوارت ميل و تى اچ گرين و بسيارى ديگر از انديشه وران غربى چنين نظريه‏اى را ابراز داشته‏اند. (1) ريشه پلوراليزم دينى به قرون وسطى و دورانى كه مسيحيان كاتوليك، به ويژه اختصاصى بودن رستگارى در مذهب كاتوليك پاى مى‏فشردند، باز مى‏گردد. آنان مى‏گفتند فقط مسيحى كاتوليك بر حق است. انديشه پلوراليزم دينى بازتاب تندى‏ها و خشونت‏هاى كليساى كاتوليك بود. بالاخره اختلاف‏ها و درگيرى‏هاى شديد بين كاتوليك‏ها و پروتستان‏ها و ديگر فرقه‏هاى مسيحى كه حتى به جنگ و خون ريزى انجاميد، به اين انديشه دامن زد و آن را گسترش داد كه عقايد و مذابه ديگر را بايد پذيرفت و به همه آنها به ديده احترام بايد نگريست.نتيجه اين تفكر آن است كه حق مطلق و كامل، در يك دين نيست، بلكه هر كدام از اين‏ها بهره‏اى از حقيقت را دارند. به تعبير ديگر يك مقدارى حق هستند و يك مقدارى باطل. اين تفكر (پلوراليزم) شكننده سد محكم دين داران كه دين خود را حق مى‏دانند و در برابر استعمارگران بر مدار ديندارى مقاومت مى‏كنند، مى‏باشد، زيرا با نشر و ترويج اين طرز تفكر مى‏توانند مردم را سست كنند و آنان را از پاى بندى به دستورهاى دينى خود، حتى اگر حق باشد، بازدارند در نتيجه آن جامعه تسليم خواسته‏هاى استعمارگران مى‏شود و نمى‏تواند در مقابل آنها ايستادگى و جانفشانى كند. استعمارگران سعى كردند دين را امرى شخصى و سليقه‏اى بنمايانند و بگويند دين به زندگى اجتماعى و سياسى كارى ندارد و تنها براى سرگرمى و امرى سليقه‏اى است.شهيد مطهرى (ره) درباره اين گونه طرز تفكر كه ساخته و پرداخته عقيده پردازان استعمارى است، مى‏نويسد:فرنگى‏ها مى‏گويند از نظر توحيد و ايمان نبايد مزاحم كسى شد و مى‏گويند: اين‏ها امور خصوصى و سليقه‏اى و ذوقى است. انسان در زندگى بايد به يك چيزى سرگرم باشد كه اسمش ايمان است. مانند ورزش، امور هنرى و غيره يكى از حافظ خوشش مى‏آيد، ديگرى از سعدى. آن اولى نبايد مزاحم آن كه از سعدى خوشش مى‏آيد، بشود كه تو چرا سسعدى را دوست دارى. مى‏گويند: دين هم همين جور است. يك كسى اسلام را دوست دارد، يك كسى مسيحيت را و همين طور هيچ كدام نبايد مزاحم ديگرى بشوند. اين‏ها از نظر فرنگى‏ها به اصل زندگى مربوط نيست. آنها اصلا طرز تصورشان و طرز تفكرشان در دين با طرز تصورما فرق مى‏كند. دينى كه مثل دين‏هاى آنها باشد، همين جور هم بايد باشد. ولى از نظرما دين يعنى صراط مستقيم، يعنى راه راست بشريت.بى تفاوت بودن در مسأله دين يعنى بى تفاوت بودن در راه راست بشريت.ما مى‏گوييم توحيد، نبوت، معاد، امامت و ديگر اصول و فروع دين، به سعادت بشرى بستگى دارد و مربوط به سليقه شخصى نيست، مربوط به اين قوم و آن قوم نيست.(2)در پايان توجه شما را به آيه قرآن جلى مى‏كنيم: "هو الذين ارسل بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون؛(3) او است خدايى كه رسول خدا (حضرت محمد(ص)) را با دين حق، هدايت خلق فرستاد تا بر همه اديان عالم برترى دهد، هر چند مشركان و كافران ناخشنود باشند".پى نوشت‏ها: 1 - مجله حوزه، شماره 97، ص 17.2 - حوزه، شماره 97، ص 20، به نقل از جهاد، ص 54.3 - توبه (9) آيه 33.
کد سوال : 49215
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا امام خمينى(ره) در اولين سخنرانى خود بعد از تبعيد در بهشت زهرا فرموده‏اند كه نفت بايد به طور رايگان در اختيار مردم باشد؟
پاسخ : در سخنرانى ايشان در بهشت زهرا چنين مطلبى ذكر نشده است. آنچه ايشان درباره نفت از آن سخنرانى فرمودند، اين بود: و اما نفت‏ما، تمام نفت‏ما را به غير دادند، به آمريكا و غير از آمريكا دادند. آنى كه به آمريكا دادند، عوض چى گرفتند؟ عوض يك اسلحه‏هايى براى پايگاه درست كردن براى آقاى آمريكا.ما هم نفت داديم و هم پايگاه براى آنها درست كرديم. آمريكا با اين حيله كه اين مرد(شاه) هم دخالت داشت، با اين حيله نفت را ازما برد و براى خودش در عوض پايگاه درست كرد؛ يعنى اسلحه هايى آورده اين جا كه ارتش‏ما نمى‏تواند آن اسلحه‏ها را استعمال بكند. بايد مستشارهاى آنها باشند، بايد كارشناس‏هاى آنها باشند. اين هم از ناحيه نفت كه اين نفت‏ما را اگر چند سال ديگر خداى نخواسته اين شخص عمر پيدا كرده بود، مخازن نفت‏ما را تمام كرده بود.(1)امام در انقلاب بيشتر روى معنويت و انسان ايده آل شدن تكيه داشت كه انقلاب نيامده تنها شكم گرسنگان را سير كند، بلكه انقلاب مى‏خواهد دست مردم را بگيرد و به كمال برساند.پى نوشت‏ها: 1 - صحيفه نور، ج‏3، ص 203.
کد سوال : 49216
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در آيه 34 سوره نساء، توصيه به زدن زنان شده است. توضيح دهيد.
پاسخ : "مردان سرپرست زنانند، به خاطر برترى هايى كه خداوند براى بعضى نسبت به بعضى ديگر قرار داده است و به خاطر انفاق هايى كه مردان براى زنان شان مى‏كنند. پس زنان صالح، آنها هستند كه متواضع اند و در غياب شوهرشان اسرار و حقوق او را حفظ مى‏كنند، و اما آن دسته از زنان را كه از طغيان و مخالفت شان بيم داريد، پند و اندرز دهيد (و اگر مؤثر واقع نشد) در بستر از آنها دورى كنيد (و اگر آن هم مؤثر نشد) آنان را تنبيه كنيد و اگر از شما پيروى كردند، به آن تعدّى نكنيد و بدانيد خداوند بلند مرتبه است". در اين آيه بحث شده كه اداره خانواده و مسئوليت آن بر دوش مرد است. البته مسئوليت و رياست به معناى اداره كردن خانه و زن و فرزندان است. خانه كه يك واحد كوچك اجتماعى است، همانند يك جامعه، احتياج به سرپرست (رئيس) و نظارت دارد.قرآن در اين جا تصريح مى‏كند كه سرپرستى و مسئوليت خانواده برعهده مرد است. اين موقعيت به خاطر وجود خصوصياتى است كه در مرد هست، مانند قوت و قدرت جسمانى و فكرى و غلبه بر احساسات و عواطف، به عكس خانم‏ها كه از نيروى عاطفى بيشترى برخوردارند. به علاوه تعهد او در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداختن هزينه‏هاى زندگى و پرداخت مهر دليل بر وظيفه سخت سرپرستى و قيمومت است.البته ممكن است زنانى در جهات فوق بر شوهران‏شان امتياز داشته باشند، ولى قوانين هميشه به صورت كلى و نوعى وضع مى‏شود و به تك تك افراد نظر ندارد. شكى نيست كه از نظر كلى، مردان نسبت به زنان براى اين كار آمادگى بيشترى دارند، اگر چه زنان مى‏توانند نيز وظائفى به عهده بگيرند كه اهميت آن مورد ترديد نيست. ناگفته نماند كه سپردن اين وظيفه به مردان، به دليل بالاتر بودن شخصيت تكوينى آنها است و نه سبب امتياز و برترى مردان از زنان در جهان ديگر، زيرا امتيازات اخروى بستگى به مقدار تقوا و پرهيزگارى دارد "ان اكرمكم عند الله اتقيكم".پس در قسمت اول اين آيه به خاطر امتيازات تكوينى (قوت جسم و فكر) كه مردان دارند، مسئوليت به آنان واگذار شده است. اما در ناحيه زنان، آيه آنها را به دو قسم تقسيم كرده است:1 - خانم هايى كه صالحات و قانتات هستند؛ يعنى درست كار و خاضع و متعهد در برابر نظام خانواده هستند. اينگونه زنان مورد احترام مردان شان هستند و بايد مردان نهايت احترام و حق‏شناسى را نسبت به آنان انجام دهند.2 - خانم‏ها و زنان متخلفى كه وظايف خود را به درستى انجام نمى‏دهند و نسبت به شوهرشان خاضع نيستند. مردان در برابر اين گونه زنان وظائف و مسئوليت هايى دارند كه بايد مرحله به مرحله انجام دهند.مرحله اول موعظه و نصيحت است.مرحله دوم در صورتى كه اندرزهاى مرد سودى نداشت بايد در بستر از او دورى كند و نسبت به او در هم خوابى بى اعتنايى كند و عدم رضايت خود را از رفتار او آشكار سازد تا با همين واكنش خفيف، در روح او تأثير بگذارد.در صورتى كه سركشى كنند و وظايف خود را انجام ندهند و از خود سرسختى نشان دهند و راهى جزء شدت عمل باقى نماند، براى وادار كردن آنها به انجام تعهدها و مسئوليت‏ها، از طريق تنبيه بدنى وارد شود.(1)در اين جا ممكن است ايراد شود كه چگونه اسلام به مردان اجازه داده كه متوسل به تنبيه بدنى شوند؟پاسخ اينكه: اولاً تنبيه بدنى در مورد زنان وظيفه نشناسى مجاز شمرده شده است كه هيچ وسيله ديگرى براى آنان مفيد واقع نشود. اين موضوع تازه‏اى نيست و در تمام قوانين دنيا هنگامى كه طرق مسالمت‏آميز براى وادار كردن افراد به انجام وظيفه، مؤثر واقع نشود، متوسل به خشونت مى‏شوند.ثانياً: تنبيه بدنى بايد ملايم و سبك باشد، به طورى كه موجب كبود يا مجروح شدن نشود.ثالثاً: زدن جنبه انتقامجويى ندارد، بلكه يك نحوه درمان است.(2)پى نوشت‏ها:1 - تفسير نمونه، ج‏3، ص 371.2 - همان، با تغييرات و اضافات.
کد سوال : 49217
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در روايات از امامان آمده است كه "اگر احاديث‏ما را براى مردم بيان كنيد، قبول خواهند كرد". در حالى كه الان بسيارى از مردم احاديث آنان را قبول نكرده‏اند.
پاسخ : ابتدا اصل حديث را از بحارالانوار نقل مى‏كنيم: "عن اباصلت الهروى قال: سمعت اباالحسن على بن موسى الرضا(ع) يقول: رحم الله عبداً أحيا أمرنا. فقلت له: و كيف يحيى أمركم؟ قال: يتعلم علومنا و يعلمها الناس، فان الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا؛(1) ابوصلت هراتى مى‏گويد: از امام رضا(ع) شنيدم كه مى‏گفت: خدا رحمت كند انسانى را كه علوم‏ما را بياموزد و به كلمات‏ما آشنا شود و زيبايى‏هاى كلام‏ما را براى مردم بيان كند. اگر مردم كلمات زيبا و حكمت‏آميزما را بشنوند، ازما تبعيت مى‏كنند. يكى از عوامل هدايت مردم شنيدن كلمات فصيح و بليغ و زيباى امامان است، ولى متأسفانه كسانى كه اين وظيفه مهم را به عهده بگيرند، اندك هستند. مضافاً اين كه موانع بسيارى بر سر راه هدايت مردم وجود دارد كه از كارايى اين عامل مى‏كاهد. بنابراين بخشى از عدم تبعيت مردم از امامان، معلول موانع بزرگى است كه سر راه هدايت آنان هست. بخشى از عدم تبعيت مردم به خاطر اين است كه زيبايى‏هاى كلام آن بزرگواران تبيين نشده است.پى نوشت‏ها:1 - بحارالانوار، ج‏2، ص 30.
کد سوال : 49218
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيه 95 سوره مباركه اسراء را توضيح دهيد.
پاسخ : آيه چنين است: "قل لو كان فى الارض ملائكة يمشون مطمئنين نزلنا عليهم من السماء ملكاً رسولاً؛ بگو (حتى) اگر در روى زمين فرشتگانى (زندگى مى‏كردند) با آرامش گام بر مى‏داشتند،ما از آسمان فرشته‏اى را به عنوان رسول بر آنها مى‏فرستاديم".يكى از بهانه جويى‏هاى مشركان و منافقان اين بود كه چرا رسول از جنس بشر است؟ از روى نادانى گفتند: چرا خداوند پيامبرش را از جنس بشر قرار داده؟ اين را بهانه و وسيله‏اى براى انكار پيامبر قرار دادند. خداوند براى مقابله با كج فكرى‏ها فرمود: اگر در روى زمين ملائكه هم زندگى مى‏كردند،ما براى آنان ملكى را به عنوان پيامبر و راهنما مى‏فرستاديم.اين آيه دليل است بر اين كه بايد بين پيامبر و مردم همگونى باشد، زيرا از يك سو مهم‏ترين بخش تبلغى يك رهبر، تبليغ عملى او است. پيامبر بايد الگو و أسوه امت باشد و اين تنها در صورتى ممكن است كه داراى غرائز و احساسات و ساختمان جسمى و روحى باشد، وگرنه فرشته‏اى كه نه شهوت دارد و نه نياز به مسكن و لباس و غذا، نمى‏تواند سرمشقى براى انسان‏ها باشد. از سوى ديگر رهبر و امام بايد همه دردها و نيازها و خواسته‏هاى پيروان خود را درك كند. به همين دليل پيامبران از ميان توده‏ها برخاسته‏اند و دوران هايى از سخت‏ترين نوع زندگى را تحمل كرده‏اند. بنابراين مضمون و مراد اين آيه با آيه قبل گره خورده است و بايد هر دو آيه را مورد توجه قرار داد. پيامبر بايد از جنس امت باشد. اگر زندگى جمعى مربوط به ملائكه باشد، فرشته‏اى را براى آنها مى‏فرستند. اگر از جنيان باشند، پيامبر جنى مى‏فرستيم. اگر انسان باشند، از جنس آنها، براى اين كه صحبت تمام باشد و مردم بهانه‏اى نداشته باشند.
کد سوال : 49219
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در مورد آيه 60 سوره اسراء توضيح دهيد. رؤيا و شجره ملعونه در اين آيه چيست؟
پاسخ : برادر عزيز و گرامى ياور فغانلو؛ آيه 60 سوره اسراء اين چنين است: "و اذا قلنا لك ان ربك احاط بالناس وما جعلنا الرؤيا التى أريناك الا فتنة للناس و الشجرة الملعونة فى القرآن و نخو فهم فما يزيدهم الا طغياناً كبيراً؛ به ياد آور زمانى را كه به تو گفتيم: پروردگارت احاطه كامل به مردم دارد او از وضع شان كاملاً آگاه است.ما آن واقعه‏اى كه در رؤيا به تو نشان داديم، فقط براى آزماى مردم بود. هم چنين شجره ملعونه را كه در قرآن ذكره كرده‏ايم.ما آن‏ها را تخويف و انذار مى‏كنيم، اما جز بر طغيان شان افزوده نمى‏شود.در توضيح اين آيه مسئله رؤيا و شجرةالملعونة را بايد توضيح داد. در معناى رؤيا مطالبى از مفسران نقل شده است. جمعى گفته‏اند اشاره به معراج پيامبر دارد. نه اين كه در عالم خواب پيامبر آن را ديده باشد. بعضى گفته‏اند رؤيا به معناى خواب ديدن است و پيامبر در عالم خواب ديد كه گروهى بر منبر او بالا مى‏روند.جمعى از مفسران شيعه و اهل تسنن نقل كرده‏اند: رؤيا خوابى است كه پيامبر ديد كه ميمون‏هايى از منبر او بالا مى‏روند و پايين مى‏آيند. از اين مسئله بسيار غمگين شد. اين ميمون‏ها را به بنى اميه تطبيق كرده‏اند كه يكى پس از دگرى بر جاى پيامبر (ص) نشستند، در حالى كه افراد نالايق و فاقد شخصيت بودند و حكومت اسلامى و خلافت را به فساد كشيدند. اين روايت را فخر رازى در تفسير كبير و قرطبى در تفسير الجامع و طبرسى در مجمع البيان و جمعى ديگر نقل كرده‏اند و مرحوم فيض كاشانى در تفسير صافى مى‏گويد: اين روايت از روايات معروف بين شيعه و سنى است.(1)شجره ملعونه را بعضى به "شجره زقوم" تفسير كرده‏اند، لكن شجره زقوم كه در بيخ جهنم است، در قرآن ملعون به حساب نياآمده است. بعضى گفته‏اند مراد از شجره ملعونه، قوم سركش يهود هستند. آنها همانند درختى هستند با شاخ و برگ فراوان، اما مطرود درگاه پروردگار. در بسيارى از تفاسير شيعه و سنى نقل شده است كه شجره ملعونه بنى اميه هستند. فخر رازى در تفسير خود روايتى در اين زمينه از ابن عباس، مفسر معروف اسلامى نقل مى‏كند. اين تفسير مناسب روايتى است كه در بالا درباره رؤياى پيامبر(ص) آورديم و نيز متناسب با حديثى است كه از عايشه نقل شده است كه رو به مروان كرد و گفت: خدا پدرت را لعنت كرد، در حالى كه تو در صلب او بودى. بنابراين تو بخشى از كسى هستى كه خدا او را لعنت كرده است.(2)اين آيه مى‏فرمايد: افرادى كه به عنوان شجره ملعونه هستند و پيامبر آنان را در خواب ديده، فتنه و آزمايشى براى مردم خواهند بود و اين گروه فتنه گر، افراد ملعونه و داراى ريشه ملعونى هستند. با اين عنوان مردم را هشدار مى‏دهد كه از اين گروه ملعون تبعيت نكنيد و شما را به انحراف نكشانند.پى نوشت‏ها:1 - تفسير نمونه، ج‏12، ص 171؛ ترجمه تفسير الميزان، ج‏13، ص 235. 2 - تفسير نمونه، ج‏12، ص 174، به نقل از تفسير قرطبى، ج‏6، ص 3902، تفسير فخر رازى، ج 2، ص 237.
کد سوال : 49220
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند در قيامت، خود به اعمال انسان رسيدگى نمى‏كند و سؤال و جواب را به فرشتگان موكول مى‏كند؟ خالقى كه انسان مادى را آفريد، چرا انسان نبايد او را ببيند؟ او چطور جسم مادى را آفريد، در حالى كه خودش مادى نيست و چطور روح خود را در انسان دميد؟
پاسخ : ماده و ماديات در همه ابعادش يكى از هزاران مخلوقات خداوند تبارك و تعالياست. اين جهان مادى، با عظمتى كه مى‏بينيم و هنوز پس از پيشرفت‏هاى علمى فراوان، به بخشى كمى از آن دست يافته‏اند، جزء كوچكى از مخلوقات خدا، يا به تعبير ديگر يكى از مخلوقات خدا است. اگر آسمان‏ها هفت باشد، همه آن چه در عالم ماده در اين آسمان‏ها و ستارگان و كهكشان‏ها است، مربوط به آسمان اول است. بر اين عالم مادى، جهان ديگرى احاطه دارد كه به آن علم ملكوت مى‏گويند، كه آن جايز مخلوقات فراوانى دارد. خداوند خالق ماده و غير ماده است و حقيقت روح براى كسى روشن نيست. قرآن مى‏فرمايد: "يسئلونك عن الروح قل الروح من أمر ربى؛(1) اى پيامبر! از تو درباره روح سؤال مى‏كنند؛ بگو: روح از امر پروردگارم است".پس حقيقت روح و همين طور حقيقت ملائكه و بلكه حقائق هيچ چيزى برما انسان‏ها روشن نيست. هر كس چيزى از علم و آگاهى كامل درباره اين گونه اشيا ادعا كند، بيهوده گفته است. روح و فرشتگان با حواس ظاهرى قابل فهم و درك نيستند. بعضى از فلاسفه اسلامى معتقدند كه آن‏ها موجوداتى پيراسته از پيوندهاى مادى و مجرد از صفات جسمانى هستند. فرشتگان كارگزاران الهى هستند و به قول ابوعلى سينا: فرشته، جوهرى بسيط (بى اجزا و ساده) و دارى زندگى و نطق عقلانى است و نمى‏ميرد و ميان كارگار و اجسام زمينى ميانجنى است. برخى از فرشتگان عقلانى و برخى روحانى هستند. خلاصه آن چه مى‏توان مطابق قرآن و سنت گفت، اين است كه فرشتگان موجودات جسمانى و مادى نيستند، بلكه مجردند.(2)علامه طباطبايى (ره) مى‏گويد: اگر در آيات و روايات آمده كه آسمان‏ها منزلگاه فرشتگان است و يا فرشتگان از آسمان نازل مى‏شوند و حاملان امر و فرمان خداوند هستند و يا فرشتگان با نامه اعمال بندگان به آسمان بالا مى‏روند و يا اين كه آسمان درهايى دارد كه براى كفار باز نمى‏شود و يا اين كه ارزاق آسمان نازل مى‏شود و يا مطالبى از اين قبيل كه آيات و روايات مختلف بدان‏ها اشاره دارد، اين امور بيش از اين دلالت ندارند كه نوعى تعلق و ارتباط با آسمان‏ها دارند، اما اين كه تعلق و ارتباط نظير ارتباطى باشد كه بين هر جسمى با مكان آن است، آيات و روايات دلالتى بر آن ندارد و نمى‏تواند داشته باشد، زيرا جسمانيات مستلزم آن است كه محكوم به احكام جارى در نظام مادى باشند؛ يعنى همان طور كه عالم جسمانى محكوم به دگرگونى است، محكوم به تبدل و فنا و سستى است و بايد آن أمور نيز محكوم به اين احكام بشود.(3)اما اين كه چراما نبايد خدا را ببينيم، جوابش اين است كه ما توان ديدن او را نداريم. نه‏ما چشم ديدن او را داريم و نه او قابل رؤيت است. لذا وقتى كه حضرت موسى از خدا خواست كه او را ببيند، خطاب آمد: "هرگز مرا نخواهى ديد، لكن به كوه نگاه كن. اگر كوه در جاى خود ثابت ماند، مرا خواهى ديد. اما هنگامى كه جلوه پرودگار به كوه شد، كوه همسان خاك گرديد و موسى بيهوش شد. چون به هوش آمد گفت: خدايا! تو منزهى (جسم نيستى كه من بتوانم تو را با چشمم ببينم).(4)امام صادق(ع) فرمود: "عالمى خدمت اميرالمؤمنين(ع) رسيد و گفت: آيا پرودگارت را هنگام پرستش ديده‏اى؟ فرمود: پروردگارى را كه نديده‏ام، عبادت نمى‏كنم، گفت: چگونه او را ديده‏اى؟ فرمود: چشم‏ها با نگاه كردن او را نمى‏بينند، ولى دل‏ها با حقايق ايمان او را مى‏بينند".(5)در پايان جزواتى را خدمت شما ارسال مى‏داريم. پى نوشت‏ها: 1 - اسراء (17) آيه 85.2 - عليرضا رجالى، فرشتگان، ص 22.3 - همان، ص 86، به نقل از ترجمه الميزان، ج‏17، ص 561.4 - همان، ص 86، به نقل از ترجمه الميزان، ج‏17، ص 561.
کد سوال : 49221
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : وقتى كه شيطان از درگاه خدا رانده شد، چگونه وارد بهشت شد تا آدم و حوا را گول بزند؟ مى‏گويند وارد شكم مار شد و از اين طريق وارد بهشت شد. آيا درست است؟
پاسخ : اين سؤال و اشكال، ناشى از اين است كه پنداشته‏ايم بهشتى كه در ابتداى خلقت، آدم و حوا در آن قرار گرفتند، بهشت جاويدان آخرتى بوده است. اين پندار صحيح نيست، زيرا آدم و حوا در باغى از باغ‏هاى سرسبز دنيا قرار گرفتند. كلمه "جنت" به معناى باغى است كه پر از سبزى و درخت است. در بهشت موعود قيامت، نعمت جاودانى است و هر كس داخل آن شد، جاودان در آن مى‏ماند. در آن جا نه وسوسه‏هاى شيطانى است و نه نافرمانى خدا. در تأييد اين مطلب امام صادق(ع) فرمود: "جنة من جنات الدنيا يطلع فيها الشمس و القمر و لو كان من جنان الاخره‏ما خرج منها ابداً؛(1) بهشت آدم باغى از باغ‏هاى دنيا بود كه خورشيد و ماه بر آن مى‏تابند. اگر بهشت جاودان بود. هرگز آدم از آن بيرون رانده نمى‏شد".بنابراين اگر بهشت آدم و حوا در دنيا و باغى از باغ‏هاى سرسبز دنيا بوده، ورود شيطان و وسوسه‏ها به آن جا اشكالى ندارد،(2) و شيطان ممكن است به هر شكلى درآيد. بنابراين اگر در روايات آمده كه ابليس در دهان مار به بهشت داخل شد،(3) بدين معنا است كه ابليس كه از جنس جن است، مى‏تواند به اشكال مختلف درآيد.در روايت آمده است: شيطان به هر صورتى ظاهر مى‏شود، مگر در صورت پيامبر و وصى پيامبر(4)پى نوشت‏ها: 1 - تفسير نمونه، ج‏1، ص 187، به نقل از نورالثقلين، ج‏1، ص 62.2 - تفسير نمونه، ج‏1، ص 186، با تلخيص و اضافات.3 - بحارالانوار، ج‏11، ص 190.4 - على رضا رجالى، جن و شيطان، ص 50، به نقل از سفينةالبحار، ماده شطن.
کد سوال : 49222
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا ارتباط با ارواح و تناسح روح صحيح است؟
پاسخ : مسئله بازگشت روح پس از مرگ به بدن‏هاى ديگر يكى از قديمى‏ترين مسائلى است كه در ميان بشر مورد بحث بوده و اين همان است كه در كتاب‏هاى فلسفى و عقايد و مذاهب، از آن به تناسخ تعبير مى‏شود. همه دانشمندان تناسخ را چيزى جز بازگشت ارواح به زندگى جديد در بدن ديگر در همين جهان نمى‏دانند.فريد وجدى مى‏گويد: تناسخ مذهب كسانى است كه معتقدند روح پس از جدايى از بدن به بدن حيوان يا انسان ديگر مى‏رود تا خود را تكميل نموده، شايسته زندگى در ميان ارواح عالى در عالم قدس گردد.(1)دانشمندان و مورخان معتقدند كه زادگاه اصلى اين عقيده كشور هند و چين بوده است. فقط دسته كوچكى به عنوان "تناسخيه" در ميان فرق اسلامى ديده مى‏شوند كه در گذشته وجود داشته‏اند، ولى امروز تنها نامى از آنان باقى مانده است. اما عقيده مزبور در ميان محافل روحى اروپا طرفدارانى پيدا كرده است كه از آن به سختى دفاع مى‏كنند.اكنون بايد ديد چرا و به چه جهت فلاسفه و دانشمندان بزرگ، عقيده به تناسخ را به عنوان يك عقيده خرافى مردود شناخته‏اند؟ يك علت اين است كه دانشمندان مى‏گويند: موجودات زنده در اين جهان يك لحظه آرام نيستند و دائماً از حالى به حال ديگر و از مرحله‏اى به مرحله كامل‏تر قدم مى‏گذارند. مثلاً نطفه تبديل به علقه ميشود و علقه مراحل بالاتر دوران تكامل را مى‏پويد. فلاسفه اين حقيقت را از (قوه به فعل رسيد) تعبير مى‏كنند. حال اگر عقيده به تناسخ پيدا كنيمه و بگوييم مثلاً روح ابو على سينا پس از مرگ به نطفه‏اى وارد شود، بايد قبول كنيم آن روح تكامل يافته و به مرحله پايين‏تر نزول كند و روح فعليت يافته به قوه برگردد. اين برخلاف قانون مسلم است، زيرا روحى كه سابقاً بلد بود حرف بزند، راه برود، غذا بخورد و فكر كند، اگر در نطفه‏اى وارد شود، بايد دوباره همه چيز را فراموش كرده و دوباره شيوه راه رفتن را بياموزد. اين ارتجاع روشن و عقب گرد به تام معنا و يك گام بزرگ به سوى مراحل گذشته خواهد بود. اين سخنى است كه هيچ فيلسوف و دانشمند و عالم طبيعى و محققى نمى‏تواند آن را بپذيرد. در حقيقت هر روح تنها مى‏تواند با بدن خود زندگى كند. در آخرت هم هر روحى به بدن يا نفس خود وارد خواهد شد و به سوى ميزان حساب حركت خواهد كرد.از آيه "كيف تكفرون بالله و كنتم أمواتاً فأحياكم ثم يميتكم ثم يحييكم ثم اليه ترجعون"(2) استفاده مى‏وشد كه عقيده به تناسخ صحيح نيست، زيرا عقيد مندان به تناسخ چنين مى‏پندارند كه انسان بعد از مرگ بار ديگر به همين زندگى باز مى‏گردد، منتها روح او در جسم و نطفه ديگر حلول كرده و زندگى مجددى را در همين دنيا آغاز مى‏كند و اين مسئله ممكن است بارها تكرار شود. اين زندگى تكرارى در جهان را تناسخ يا عود ارواح مى‏نامند. آيه فوق صريحاً مى‏گويد: بعد از مرگ يك حيات بيش نيست و طبعاً همان زندگى در رستاخير و عالم ديگر است. به تعبير ديگر: شما مجموعاً دو حيات و مرگ داريد: نخست مرده بوديد، كه خداوند شما را زنده كرد و سپس مى‏ميراند و بار ديگر زنده مى‏كند. اگر تناسخ صحيح بود، تعداد حيات و مرگ انسان بيش از دو حيات و مرگ بود.(3)اما ارتباط و تماس با ارواح كه اصطلاحاً به آن اسپريتسم و اسپرى توآليسم مى‏گويند، غير از مسئله تناسخ است. در ميان دانشمندان ارتباط با ارواح از طرق علمى امكان دارد و امرى محال نيست. بنابراين بايد گفت: ارتاط با ارواح را به عنوان يك واقعيت مى‏توان پذيرفت، ولى نبايد از نظر دور داشت كه اين مسئله مورد سوءاستفاده عده زيادى قرار گرفته است و يا افراد ساده، به خيال خود و بدون هيچ گونه اطلاعات علمى با يك ميز چرخان يا يك استكان و يا يك صفحه كاغذ پر از حروف الفبا با ارواح كبير و صغير مى‏توانند تماس بگيرند.(4)پى نوشت‏ها: 1 - ناصر مكارم، عود ارواح، ص 11.2 - بقره(2) آيه 28.3 - تفسير نمونه، ج‏1، ص 164.4 - ناصر مكارم، عود ارواح، با تلخيص و اضافات.
کد سوال : 49223
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند عده‏اى را غنى و عده‏اى را فقير مى‏كند؟ عده‏اى ديوانه و نابينا و معلول هستند، آيا اينان مورد ظلم واقع نشده‏اند؟ آيا ديوانه تكليفى دارد؟
پاسخ : از شرايط كلى تكليف‏هاى الهى داشتن قدرت و عقل است. اگر كسى عقل نداشته باشد يعنى ديوانه باشد يا در مورد بعضى تكاليف توانايى جسمى نداشته باشد، مثلاً در زمان جنگ، نابينايان و معلولان معذور هستند و تكليف ندارند.اما تفاوت‏هايى كه بين افراد مشاهده مى‏شود مانند اين كه يكى غنى و ديگرى فقير يا يكى سالم و ديگرى معلول و يكى بينا و ديگرى نابينا است، عوامل مختلفى دارد كه به رمز و راز آن‏ها بايد دقت كرد.مرحوم شهيد مطهرى مى‏گويد: رمز و راز تفاوت‏ها يك كلمه است. تفاوت موجودات، ذاتى آن‏ها و لازمه نظام علت و معلول است. به موجب اين عقيده براى آفرينش، نظام خاص و قانون و ترتيب معينى است. از همين جا است كه قانون علت و معلول و يا نظام اسباب و مسببات به وجود مى‏آيد. معناى نظام اسباب و مسببات اين است كه هر معلولى علت خاصى و هر علتى معلول مخصوص دارد. در حقيقت هر موجودى و هر شيئى در نظام علت و معلول جاى مشخص و مقام معلومى دارد و اين همان مفهوم دقيق "انا كلى شى خلقناه بقدر؛ما هر چيزى را روى اندازه مشخصى آفريده‏ايم"(1) است.اگر فردى نابينا يا معلول متولد شد، علت خاصى داشته است كه اگر پدر و مادر يا عوامل ديگر، آن علل را درست مراعات مى‏كردند، اين طور نمى‏شد. ديوانگى و ديگر بيماريها عوامل مخصوص به خود را دارد. مراعات نكردن قوانين و اسباب تكوينى باعث بروز چنين پديده هايى مى‏شود. اما غنا و فقر بستگى به عواملى دارد كه با مراعات يا عدم مراعات آن‏ها اين تفاوت‏ها به وجود ميآيد. مراعات نكردن اين عوامل ربطى به خدا ندارد. درست مانند اين است كه آشپز مقدار زيادى نمك در غذا بريزد. در نتيجه غذا شور مى‏شود و قابل استفاده نخواهد بود. در اين جا نبايد شورى غذا را به خدا نسبت بدهيم و به عدل الهى اعتراض كنيم.پى نوشت‏ها: 1 - مرتضى مطهرى، عدل الهى، ص 128.