کد سوال : 49034
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : رمان هايى در بازار وجود دارند كه سبب شك و ترديد افراد جامعه اسلامى مى گردند. با اين كتاب ها چه بايد كرد؟ لطفاً نظر مراجع را درباره رمان هاى زير اعلام نماييد: ارابه خدايان , معجزه خدايان ,و...
پاسخ : نوشته هاى داستانى اعم از رمان و داستان كوتاه و قصه و... نوعاً داراى دوبعد اساسى هستند كه يكى مربوط به انديشه نويسنده و ديگرى مربوط به طرز بيان نويسنده مى گردد. رمان شناسان از اين دوبعد با عنوان و ياد مى كنند. از اين جهت , اسلوب داستانى بر خلاف ساير نوشته ها كه داراى مفهوم و مفطوق مستقيمى هستند. داراى نوعى دو گانگى و حتى در بعضى از سبك هاى نگارش زمان داراى چند گانگى است . البته اين امر واضح است كه تفكيك اين ابعاد و شناخت ظريف كارى ها وانديشه هاى باب و ناباب نويسنده كار هر كسى نيست و نياز به تخصص كافى و وافى دارد.همين خصوصيت ها سبب مى شود كه فرم ها و قالب هاى داستانى تاثير گذارترين انواع نوشته باشند, زيرا نفس انسان تأثيرات غير مستقيم را بدون مخالفت مى پذيرد و به ناخودآگاه مى سپارد. لذا هر كس مستقيماً مى تواند درك كند كه وقايح يك داستان اثر فراموش ناشدنى بر روح و روان او داشته است . اين ويژگى ممتاز سبب شده است كه حتى قرآن به عنوان آخرين كتاب هدايت مملو از داستان بديع و عبرت آموز باشد.اين خلاصه اى بود از ارزش قالب هاى داستانى وتاثير آنها در نفس آدمى حال لازم است به توضيح دو عبارت محور اصلى و محور فررعى بپردازيم . اما پيش از آن بايد بگوييم كه ضرورتاً هر رمانى داراى اين خصيصه نيست واز اين جهت رمان ها داراى درجات متفاوتى هستند, مثلاً انديشه بعضى نويسندگان كتاب هاى جنسى , ايجاد بسترى براى ترويج مسايل جنسى است . در حقيقت موضوع اساسى اين داستان ها است . در نتيجه قهرمانان اين داستان ها در كشاكش تمامى صحنه هاى داستان درصدد ايجاد اين انگيزه و در نهايت ارضاى ذهن خيال پردازخواننده اند پس محور اصلى و فرعى اين داستان ها اشاعه مسأله جنسى است . مسلم است كه خواندن چنين رمان هايى از نظر دين اسلام جايز نيست و به علت فساد و تباهى خاصى كه در پى دارد. خود كتاب هاى ضاله (گمراه كننده ) تلقى مى شوند و خريد و فروش و خواندن آن حرام مى باشد.اما گاهى مسأله به اين گونه نيست . به اين معنا كه انديشه نويسنده در ايجاد رمان خود به هيچ وجه القاى مسايل شبهه آميز نيست و آنچه كه در آن شبهه ناك به نطر مى رسد, صرفاً اخلافات فرهنگى است كه ميان ما و نويسنده وجود دارد. مثلاً رمانى كه درباره خدايان باستانى يونان است هر چند با فرهنگ اسلامى ما در تضّاد است . ليكن صرفاً يك داستان پيرامون عقايد و رسومات باستانى نوع ديگرى از فرهنگ انسانى است . اين گونه از داستان ها تاآن جا كه باعث اضرار به تفكر خواننده نكردند. در غير اين صورت خواندن آنها جايز نيست .بنابراين , مطالبى كه در قالب هاى داستانى غربى وجود دارد و صرفاً تفاوت فرهنگى اقوام ديگر با مامحسوب مى گردد. با انديشه گمراه كننده نويسنده تفاوت دارد و نبايد آنها را با هم اشتباه گرفت . از طرفى نوع ديگرى از قالب هاى داستانى وجود دارد كه نويسنده در اثناى داستان قصد هتك حرمت و اهانت به دين آيين مسلمانان را دارد همان طور كه در داستان آيات شيطانى اين معنا بروز و ظهور يافت . اين نوع داستان ها نيز از نظر علما جزء كتب ضالّه شناخته مى شوند و خريد و فروش و خواندن آن حرام است .در مورد رمان هاى ياد شده نيز بايد بگوييم كه چون بعضى از آنها با اجازه وزارت ارشاد به چاپ رسيده , خواندن آنها بلااشكال است . چون اصلى بر اين است كتابى كه طبق قوانين جمهورى اسلامى به چاپ مى رسد, كتاب مفسده دارى نيست .در مورد نظر علماى عظام در اين باره بايد بگوييم كه شأن فقيه دخالت در مسايل جزئى و بيان حكم جزئيان نيست , مگر در مواقعى كه مبانى اسلام و منافع مسلمانان در خطر باشد.درباره نشانى صندوق پستى مراجع عظام نيز بايد بگوييم كه كافى است شما نامه خود را به نشانى دفتر مرجع مورد نظرتان ارسال نماييد.
کد سوال : 49035
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا روح انسان همان خواب و خيال است يا خرافات ؟ قبل ا ز اين كه من به دنيا بيايم , روح من وجودداشت ؟ بزرگ بود يا كوچك ؟ چه شكلى داشت ؟
پاسخ : هر عملى داراى دو بعد است : مادى و معنوى . بدين ترتيب هر عملى مى تواند منافع ماغدى و معنوى ياضررهاى مادى و معنوى كم يا زيادى داشته باشد. نماز و روزه و در مجموع عبادت ما از اين قاعده مستثنى نيستند.البته يك تفكر غلط درميان عوام وجود دارد و آن اين است كه گمان مى كنند دنياى بعدى , دنياى استراحت وبلاتكليفى است , يعنى انسان در اين دنيا زحماتى را تحمل مى كند و بعد در آن دنيا از قيد زحمت خلاص مى شود وديگر تكليفى ندارد. درست است در آن دنيا, زحمات دنياى فانى وجود ندارد, چرا كه آخرت دنيايى است با وضع خاص خود و معنا ندارد آن جا مثل اين جا باشد, ولى بايد توجه داشت هدف خلقت در تمامى درجات حيات انسانى يكسان است و با تغيير اين و آن تغيير نمى يابد. با اين بيان متوجه مى شويم كه و درآن دنيا نيز وجود دارد. درحقيقت دنياى بعدى استمرار كمالى انسان است . بنابراين همان گونه كه يك دانش آموز ازدبستان به راهنمايى و دبيرستان و... راه مى يابد, يك انسان نيز از كمالى پايين به كمالى بالاتر دست مى يابد. اولين ثمرهء عبادات ما در اين جهان آن است كه در جهان بعدى رتبه و درجهء ما را معيّن مى كند و سير صعودى مارا در رسيدن به كمالات الهى معيّن مى سازد. ثمرهء دوم انجام عبادات , تعيين ميزان تسليم و فرمانبردارى ما است در برابر خالق و مصون ماندن از عذاب هايى كه به واسطهء نافرمانى , به آن ها مبتلا خواهيم شد.البته ثمرات فراوانى مى توان براى عبادات در نظر گرفت كه فعلاً به آن ها نمى پردازيم . مسلّماً عبادات ما داراى فوائد مادى فراوانى است كه براى نمونه به بيان فوائد نماز مى پردازيم , اما پيش از آن آوردن مقدمهء كوتاهى راضرورى مى دانيم : در عرفان تبتى و هندى كه امروزه نام به خود گرفته , هر يوگى موظف است سه بار در روز (در اثناى طولع آفتاب , ميان روز و انتهاى غروب ) حركتى را انجام دهد كه يا نام دارد.اين حركت كه بسيار شباهت به وضو و نماز ما دارد, و حتى اذكار آن شبيه نماز است , مهم ترين حركت از حركات يوگا است كه بدون انجام آن يوگى از سير و سلوك باز مى ماند. اين حركت داراى قيام , ركوع , دو سجده , قنوت , تشهد و... و حتى داراى دو ركعت است , چون داراى دو قسمت مانند هم است . فوايد ناشى از انجام اين عمل را به طور خلاصه مى نويسيم : 1 گشوده شدن كانال هاى انرژى (چاكراها) و توازن قواى جسمى و روحى . 2 دفغ زوايد و سم هاى بدن كه به واسطهء تحركات جسمانى و بيمارى و وضع جوى و آب و هوايى و... در انسان ايجاد مى شود. 3 آرامش روانى و فكرى و كنترل افكار و احساسات . 4 شادابى و سلامتى بدن و سلول هاى جسم . 5 تصفيهء خون و تنظيم املاح و مواد داخل خون . 6 سلامتى شبكهء اعصاب بدن . 7 درمان انواع و اقسام بيمارى هاى حاد و غير قابل درمان . اين حركات تأثير عجيبى در كنترل دستگاه گوارش و قلب و عروق و رشد حواس ظاهرى (بينايى , شنوايى و...)و كنترل و تنظيم غريزهء شهوت و غضب و باز شدن دريچه هاى اشراق و حكمت و ديدن عالم غيب به وسيلهء چشم سوم دارد. متأسفانه ما مسلمانان به واسطهء بى توجهى به فرامين الهى , و سهل انگارى در انجام تكاليف الهى , هر روز از روزپيش بدتر و بدتر مى شويم , حال آن كه ديگران با سرمايه هايى بسيار اندك تر از آن چه ما داريم , به رشد و تعالى مى رسند. تأسف بارتر اين كه , حركت سلام بر خورشيد كه فوايد بى شمارش بر همگان اثبات شده , در مقام قياس بانمازهاى مسلمانان با اذكار و مستحبات و مكروهاتش , به مثابهء قطره اى از دريا است و اصلاً غير قابل قياس است . اميد است همين نكتهء مختصر, در تشويق و تحريض جناب عالى در دقت بيش تر بر تكاليف الهى مؤثر و مفيدباشد. در انتظار نامه هاى ديگر سركار هستيم .
کد سوال : 49036
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا طالوت پيامبر است ؟
پاسخ : برداشت ما از قرآن مجيد وطبق آيه شريفه دويست و چهل و هفت سوره بقره اين مى باشد كه طالوت به سلطنت وپادشاهى دست يافت (1) و زمام مملكت و امور سلطنت را قبضه كرد و در فرماندهى و ملكدارى عزم و خرم و هوش و زيركى نشان داد تو قوم را گفت : تنها كسانى مى توانند در زمدره سپاه من در آيندكه خيالشان از گرفتارى ها و فكرشان از آلودگى ها پيراسته باشد, پس هر كه بنايى نيمه تمام يا نامزدى در انتظارعروسى يافكر سود و زيان و داد و ستدى در سردارد, داخل لشگرگاه نشود. ديرى نگذشت كه نقشه هاى طالوت جامع عمل پوشيد و سپاهى نيرومند و منظم فراهم آمده ولى طالوت چون ديد كه سران وافراد سپاه باچشم شك و ترديد در كارش مى نگرند و درباره سلطنتش چون و چرا دارند احتياطى به كار برد و تصميم گرفت كه آنان را در معرض امتحان گدارد كه مبادا در ميدان نبرد و جنگ , سستى و مسامحه كنند و راه فرار پيش گيرند.طالوت به اين منظور به قوم خود گفت شما به نهرى خواهيد رسيد, پس هر كس از آب حز به مقدار كمى نياشامد تا به اين وسيله اخلاص و صميميتش رابه من نشان دهد و هر كس بيش از اين مقدار آشاميد از فرمان من سربتافته و با من به مخالفت برخاسته است ; پس چون لشكر به نهر رسيد پيش بينى طالوت تحقق يافت زيرا جزعده مختصرى همه بيش از حد ضرورت ننوشيدند. خلاصه داستان ان كه چون صف هاى سپاه آراسته گشت وشروع جنگ نزديك شد, لشكريان طالوت به دو دسته تقسيم شدند ولى در مقابل خود لشكرى نيرومند وسلحشور ديدند كه از جهت روحيه و ساز و برگ برايشان تفوق وبرترى دارند وقهرمان اين لشكر كه نام داشت مانند رعد در عرصه جنگ مى خروشيد و مبارز مى طلبيد ولى كسى جرأت نبرد با او را نداشت و چون جنگ طالوت و جالوت در گرفت , در قريه بيت لحم پيرمردى فرتوت در آغوش سعادت و آسايش با پسران خود به سر مى برد كه يكى از آن پسران حضرت داوود7نام داشت كه كم سن بود دقتى وارد ميدان شد ورجزهاى راديد - در حالى كه هيچ كس به ميدان مبارزه با او نمى رود و از آن طرف نيزمى گويد هر كس را بكشد او را به داماديش مى پذير و پس از خود او را به پادشاهى بنى اسرائيل مى رساند- بر او گران آمد كه جالوت كافرى گردنكش در برابر امت برگزيده خدا رجزخوانى مى كند, از طالوت اجازه ميدان خواست و با سنگى سر جالوت را نشانه گرفت و كار را ادامه داد تا او را از پاى در آورد و در اين هنگام پرچم پيروزى بنى اسرائيل و لشكريان طالوت بالا گرفت . طالوت نيز به عهد خود وفا كرد و داوود را به دامادى برگزيد(2). تا آخر داستان كه براى اطلاع بيشتر به كتاب قصص قرآن نوشته صدرالدين بلاغى صفحه 165الى 177مراجعه كنيد.البته بعضى از مفسرين طالوت را پيغمبر نيز مى دانند ولى اكثر علماى , طالوت را پيامبر نمى دانند بلكه او راپادشاه و ملكه قوم بنى اسرائل در زمان خود مى دانند.(3)(پـاورقى 1 محمدحسين طباطبائى , تفسير الميزان , ج 2 سوره بقره , آيه 247(پـاورقى 2 صدرالدين بلاغى , قصص قران , ص 167- 165(پـاورقى 3 همان , ص 165و قرآن كريم , سوره بقره , آيه 251- 246
کد سوال : 49037
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : يسع و ذالكفل كه در سوره ص آيه 48از آن ها نام برده شده آيا پيامبران الهى اند؟
پاسخ : خداى سبحان نام اين دو بزرگوار را در قرآن ذكر كرده و آن دو را از انبيا شمرده و برايشان دو ثناخوانده و از أخيارشان معرفى فرموده است , چرا كه در آيه 48سوره ص مى فرمايد:. در روايات و منابع تاريخ شيعيان نامى از اين دو پيغمبر ديده مى شود; در كتاب بحارالانوار از كتاب (پـاورقى 24 ترجمه تفسير الميزان , ج 17$ص 342و تفسير نمونه جزء 23 ج 19 ص 311و 312احتجاج مرحوم طبرسى يو او هم از كتاب توحيد و عيون اخبار الرضا تاليف شيخ صدوق در ضمن خبرى طولانى كه حسن بن محمد نوفلى آن را از امام رضا7نقل كرده آمده است كه آن جناب در ضمن احتجاج عليه جاقليق مسيحى نصارى به اين جا رسيد كه فرمود: يسع همان كارهاى را مى كرد كه حضرت عيسى 7مى كرد;يعنى او نيز روى آب راه مى رفت و مردگان را زنده مى كرد و كور مادر زاد و بيمار برصى را شفا مى داد با اين تفاوت كه امت او قائل به خدايى او نشدند و شما قائل بخ خدايى مسيح 7شديد. و نيز از كتاب قصص أنبياءنقل شده كه از صدوق و او هم از دقاق و او هم از سدى و اوهم از سهل و او از عبدالعظيم حسنى 7كه در تهران مدفون است روايت كرده كه فرمود: نامه اى به امام جواد7نوشتم ودر آن از ذى الكفل پرسيدم كه نامش چه بود؟ آيا از مرسلين بود يا خير؟ امام جواد7در جوابم نوشت : خداى متعال يكصد وبيست و چهارهزار پيغمبرفرستاد كه سيصد و سيزده نفر آنان مرسل بودند و ذى الكفل يكى از مرسلين است كه بعد از سليمان بن داوودمى زيست و ميان مردم به مثل حضرت داوود قضاوت مى كرد و جز براى خداى سبحان خشم نكرد و نام شريفش عويد يا بود و او همان است كه خداى سبحان در كتاب عزيزش نامش را برده است كه شرح آن گذشت .البته درباره اين دو بزرگوار روايات متفرقه ديگرى درباره گوشه هايى از زندگانى آن ةو ه س ت كه چون مجال بيان نيست از ذكر آن ها خوددارى مى كنيم (1).(پـاورقى 1 ترجمه تفسير الميزان , ج 17 ص 342
کد سوال : 49038
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : سلام بر آل ياسين كه در سوره ص آمده منظور كدام خاندان است ؟
پاسخ : قبل از بيان جواب سوال متذكر مى شويم بر آل ياسين در سوره صافات آيه 130آمده نه در سوره ص , اما جواب سوال شما: از كلمات دشوار و بحث انگيز قرآن كريم و معركه آراى مفسران و نجويان است كه آيا است و به مربوط مى شود چنان كه در هفت آيه پيش در همين سوره از او سخن مى رود و يا چنان كه بعضى خوانده اند: است ؟ طبرى بر آن است كه اين كلمه تلفظى از الياس است و الياس - الياسين است ; مثل ابراهيم - ابراهام (1)شيخ طوسى مى نويسد: اين كلمه را به صورت خوانده است ومرادش = اسمى از اسماى حضرت محمد6است .بعضى نيز گفته اند: مراد آل الياس است (2). و عده اى ديگر مى گويند: الياسين مى تواند تلفظى از الياس باشد, چنان كه ميكائين تلفظى از ميكائيل و اسماعين تلفظى اظ اسماعيل است . شيخ طبرسى مى نويسد:زجاج گفته است : الياسين جمع الياس است ; يعنى او و امت او از مومنانند: الياسين مانند ادراسين است ; يعنى الياسين و ادراسين , چنان كه به تخفيف گويند: اعجمين به جاى اعجمين به جاى اعجميت و اشعرين به جاى اشعريين (3).به علاوه , قراين روشنى در خود قرآن و روايات هست كه همان معنايى را تاييد مى كند كه مظور از آل ياسين آل محمد6مى باشد, كما اين كه اين نكته در بسيارى از تفاسير مورد توجه قرارگرفته است . به عنوان نمونه جديثى نقل شده است كه سند آن به ابن عباس بر مى گردد كه او مى گويد: منظور از آل ياسين ; آل محمد6ى باشد, چرا كه ياسين اسمى از اسماى پيامبر اسلام 6است (4). و اين روايت در تفسير نمونه جزء بيست و سوم , جلدنوزدهم , صفحه يكصد و چهل و شش موجود است . درمعانى الاخبار صودق نيز در بابى كه براى تفسير آل ياسين ذكر كرده يك حديث نيز نقل شده است كه مراد از آل ياسين را ائمه اهلبيت 7مى داند.(پـاورقى 1 خلاصه تفسير طبرى .(پـاورقى 2 قرآن كريم , توضيح و پاورقى از بهاءالدين خرمشاهى , سوره صافات , آيه 130(پـاورقى 3 مجمع البيان ج 7-8 سوره صافات ذيل آيه ص 456و قرآن كريم , توضيح وپاورقى از بهاءالدين خرمشاهى , سوره صافات , آيه 130(پـاورقى 4 شيخ صدوق , معانى الاخبار, ص 122 چاپ جامعه مدرسين و تفسير نمونه , ج 19 جزء 23 ص 146
کد سوال : 49039
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اصحاب مدين كه در قرآن به آن اشاره شده در كجا ساكن بوده اند؟
پاسخ : مدين واصحاب مدين كه در چند جاى قرآن مجيد به آن اشاره شده است عرب بودند و درسرزمين از طرف شام بفريستند. مدين نام قربه شعيب و قبيله او است و موقعيت جغرافيايى اين شهر درشرق عقبه است . مردم مدين ار عرب و اولاد اسماعيل بوده اند و با مردم فلسطين و لبنان و مصر روابط بازرگانى داشته اند و نام آن شهر اكنون است . موخين مسافت جزيره سينا تا حدود فرات را مدين مى نامند(1).اهل مدين كافر و مشرك بودند و بيشه اى را كه درختان خرم و نهال هاى سبز و صفا داشت مى پرستيدند و درداد وستد غش و خيانت مى كردند, چون كالايى از كسى مى خريدند با سنگ وكيل تمام دريافت مى داشتند وچون چيزى مى فروختند از كيل و وزن آن مى كاستند چون كار شرك و فساد و كفر و عناد قوم فزونى يافت ,پروردگار متعال حضرت شعيب 7را به سوى ايشان فرستاد و به آيات و معجزات الهى خويش تأييد فرمود.حضرت شعيب قوم مدين را به عبارت خداى يكتا و به عدل و داد دعوت كرد و از عاقبت حق شكنى و خيانت در معامله و ظلم و فساد تهديد نمود و نعمت هاى الهى و بركاتى را كه خدا به مال و اولاد شان بخشيده يادآورى كرد و ايشان را از انتقام و عذاب الهى بر حذر داشت , ولى متاسفانه كار و نصيحت حضرت شعيب 7كارسازنشد تا جايى كه بر شعيب 7حمله بردند و او را به دروغ گويى و ساحرى و شعبده بازى متهم كردند و گفتند:اگردر اعاى خود صادقى صاعقه و عذب بر مافرو فرست . پس خداى تعالى دعاى شعيب را مستجاب كرد و قوم رابه گرماى شديد مبتلا كرد, به طورى كه آب تشنگى شان را فرونمى نشاند و سايه درختان از حرارتشان نمى كاست و سرداب هاايشان را از رحمت گرما آسوده نمى داشت . قوم به ناچار از شهر و ديار خود فرار كردند تادر بيابان قطعه ابرى بالاى سرشان پديدار شد كه از ديدنش خوشحال شدند و زير سايه اش گرد آمدند تا از ربنج گرما آسايش پيدا كنند, پس چون همه در يك جا مجتمع گشتند, شراره ها و شهاب ها از ابر بباريد و غريوى از آن برخاست و زمين لرزه اى سخت احساس كردند و تا خواستند راه خلاصى بجويند بهطوفان هلاك در افتادند.(2)(پـاورقى 11 صدرالدين بلاغى , فرهنگ قصص قرآن , ص 407(پـاورقى 2صدرالدين بلاغى , قصص قرآن ص 123- 120(با تلخيص ).
کد سوال : 49040
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : زبور كتاب كدام پيامبر6است آيا اين پيامبر بعد از حضرت موسى آمده است ؟
پاسخ : زبور كتاب حضرت داوود مى باشد كه در قرآن مجيد نير به اين مطلب اشاره شده است : در سوره اسراء آيه 55آمده است : ونيز ردسوره نساء آيه 163ى فرمايد: علاوه بر قرآن در روايات اسلامى نيز به زبور حضرت داوود تصريح شده است :از جمله روايتى از ابوذر غفارى نقل شده است كه پيامبر اسلام فرموده است : خدوند 104كتاب نازل كرد كه زبور داوود از آن جمله مى باشد(1). اين كتاب مجموعه اى از شعر و سرود است كه به زبانى شيوا, روحيات ورويدادهايتاريخى قوم يهود را بيان مى كند. بيشتر بخش هاى اين كتاب در زمان حكومت حضرت داوود وكمى بعد از ن نگارش يافته است . زبور را قوم يهود پس از بازگشت از اسارت بابل به عنوان كتاب سرود به كار مى برددر اينكتاب با سرودهاى زيباى پرستش خدا آشنا مى شويم . مطالب اين كتاب به خواننده كمك مى كندمشكلات خود را با خدا در ميان بگذارد واو را براى نعمت هايش ستايش كند. بايد ياد گور شويم كه حضرت داوود از نظر ترتيب نبوت انبياى الهى , طبق اسناد و مدارك موجود در منابع كتاب هاى تارخى بعد از حضرت موسى 7آمده است .(پـاورقى )1 مجمع البيان طبرسى , ج 10 ص 476و دائرة المعارف فارسى مصاحب , ص 1169ومعارف ومعاريف , حسينى دشتى , ج 6 ص 14
کد سوال : 49041
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نام چند پيامبر در قرآن آمده ؟ چه مدرك و سند الهى وجود دارد كه 124هزار پيامبر را تاييدكند اگر كتابى در خصوص اسامى پيامبران وجود دارد معرفى نماييد؟
پاسخ : نام بيست و هفت پيامبرالهى در قران مجيد ذكر شده است كه اسامى آن ها به ترتيب عبارت انداز: 1 حضرت آدم 2 حضرت ادريس 3 حضرت نوح 4 حرت هود 5 حضرت صالح 6 حضرت ابراهيم 7 حضرت اسحاق 8 حضرت اسماعيل 9 حضرت لوط 10 حضرت يعقوب 11 حضرت يوسف 12حضرت ايوب 13 حضرت شيب 14 حضرت موسى 15 حضرت هارون 16 حضرت اشموعيل 17-حضرت الياس 18 حضرت اليسع 19 حضرت ذوالكفل 20 حضرت داوود 21 حضرت سليمان 22حضرت يونس 23 حضرت زكريا 24 حضرت يحيى 25 حضرت عيسى و مادرش مريم 26 حضرت عزير 27 حضرت محمدپيامبر الشان اسلام (1).البته روايات واخبار متعددى در منابع شيعه وجود دارد كه تعداد پيامبران الهى را تا يكصد و بيست و چهارهزار نفر ذكر مى كنند كه به عنوان نمونه روايتى را از كتاب بحارالأنوار مطرح مى كنيم :در باب وصاياى پيامبر6به أبى ذر آمده است كه أبى ذر غفارى مى گويد: روزى بر پيامبر گرامى اسلام 6وارد شدم در حاليكه پيامبر به تنهايى در مسجد نشسته بودند, من خلوتى مسجد را غنيمت شمردم تا اين كه وصايايى را از پيامبر6بشنوم . اتفاقاً از پيامبر6سوال كردم كه : يا رسول الله , أنبياى الهى قبل ازشما چند نفر بودند؟ پيامبر فرمود: يكصد وبيست و چهار هزار نبى (2). البته اين روايت طولانى است كه از ادامه آن خوددارى مى كنيم .كتابى كه بخواهد تمامى اسامى يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر6را عنوان كند ظاهراً وجود نداشته باشد ولى كتاب هاى ديگرى از قبيل : كتاب از آدم تا خاتم , نوشته عمادزاده وكتاب داستان پيامبران از آدم تا ختم جلد 1و 2 نوشته على موسوى گرمارودى و كتاب از آدم تا خاتم , داستان انبيا و پيامبران الهى , تأليف اقاى سيدهاشم رسولى محلاتى و كتاب هاى مختلف ديگر وجود دارد كه به زندگانى تعدادى از پيامبران معروف الهى پرداخته اند.(پـاورقى 1 احمدعلى بابائى و رضا محمدى , فهرست موضوعى تفسير نمونه , ص 500- 456و على موسوى گرمارودى , داستان پيامبران , جلد هاى 1و 2از آدم تاخاتم , بخش فرهست انبياء(پـاورقى 2 محمدباقر مجلسى ت بحارالانوار ت ج 74, ص 71 70
کد سوال : 49042
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : قرآن راچه كسى به اين ترتيب در آورده است (باتوجه , مكى و مدنى بودن سوره ها) و اين ترتيب أساس چيست ؟
پاسخ : مدارك متعدد وزيادى اين واقعيت را تأييد مى كنند كه قرآن , به صورتى كه هم اكنون در دست مااست , در عصر پيامبر6و به فرمان او جمع آورى شده است . على بن ابراهيم قمى از امام صادق 7نقل كرده است كه رسول خدا6به على 7فرمود: قرآن درقطعات حرير و كاغذ و امثال آن پراكنده است , آن راجمه آورى كنيد; سپساضافه مى كند: على 7از آن مجلس برخاست و آن را در پارچهء زردرنگى جمع آورى نمود و سپس بر آن مهر زد(1).گواه ديگر اين كه دانشمند معروف أهل تسنن دركتاب از على بن رياح نقل مى كند كه :على بن ابيطالب 7وابى بن كعب , قرآن رادر زمان رسول خدا6جمع آورى كردند. سومين شاهد جمله اى استكه نويسندهء معروف اهل سنت دركتاب از زيدبن ثابت آورده است كه مى گويد: ما در خدمت پيامبر6قرآن رااز قطعات پراكنده جمع آورى مى كرديم وهر كدام راطبق راهنمايى پيامبر6در محل مناسب خود قرار مى داديم , ولى بااين حال اين نوشته هامتفرق بود, پيامبر6ه على 7دستور داد كه آن را يك جا جمع كند و ما را از ضايع ساختن آن برحذر مى داشت .سيد مرتضى دانشمند بزرگ شيعه مى گويد: قرآن در زمان رسول الله 6بههمين صورت كنونى جمع آورى شده بود(2). طبرانى وابن عساكر از چنين نقل مى كنند كه شش نفراز أنصار, قرآن را در عصر پيامبر6جمع آورى كردند.(3)نيز نقل مى كند كه از أنس بن مالك پرسيدم : چه كسى قرآن را در عصر پيامبر6جمع آورى كرد؟گفت : چهار نفر كه همه از أنصار بودند : 1 أبى بن كعب ;2 معاذ;3 زيدبن ثابت ; 4أبوزيد. امادر مورد ترتيب سوره هاى قرآن برأساس مكى و مدنى بودن , بايد گفته شود كه قرآن پژوهان أعم از أهل سنت يا شيعه براى شناخت سوره ها و (آيات ) مكى ومدنى , سه قاعده يامعيار را زكر كرده اند:الف ) قاعده همگانى يعنى آنچه درمكه وپيرامون آن نازل شده , مكى است و آن چه درمدينه و پيرامون آن نازل شده ,مدنى است .ب ) قاعدهء ناظر به انسان ها يعنى آن چه به اهل مكه باشد غالباً با يا بوده ومكى است و آن چه خطاب به اهل مدينه باشد غالباً باخطاب مدنى است .ج ) قاعده زمانى كه محققان آن را جامع و مانع تر شمرده اند, اين است كه آيات و سوره هايى كه پيش ازهجرت نازل شده است , مكى است و آيات و سوره هايى كه پس از هجرت فرود آمده است , مدنى است ; چه در مكه نازل شده باشد و چه در مدينه يادر سفرها و غزوات . البته بعضى ديگر از علماى علم اين فن معيارهاى ديگرى را وضع كرده اند كه از ذكر آن ها خوددارى مى كنيم .(4)در قرآن مجيد اين مسئله اجماعى است كه پيامبر گرامى اسلام آن را به اين ترتيب در آورده است , اما درمورد ترتيب سوره هاى قرآن كريم , اختلاف وجود دارد(5).بعضى مى گويند: ترتيب سوره هاى قرآن اجتهادى است ; به اين معنا كه صحابه پيامبر6به هنگام جمع آورى قرآن , مطابق ذوق و سليقه شخصى خود, ترتيب موجود رادر سوره هاى قرآن به وجود آورده اند. دليل اجتهادى بودن ترتيب سوره هاى قرآن نير, اختلاف مصاحف صحابه پيامبر6مى باشد, چون اين مصاحف از نظر ترتيب سوره ها متفاوت هستند و لذا برخى صحابه سوره ها و آيات قرآن رابر حسب نزول آنهامرتب ساختند;مانند مصحف على 7كه در آن سوره هاى مكى پيش از سوره هاى مدنى قرار دارد, در حالى كه مصحف عبدالله بن مسعود از نظر ترتيب سوره ها كاملابا ترتيب مصحف على 7متفاوت است .در مقابل اين نظريه , بعضى از بزرگان علم اين فن , بر اين عقيده اند كه ترتيب سوره هاى قرآن , توقيفى است ;به اين معنا كه صحابه پيامبر6هنكام جمع آورى قرآن طبق اشاره پيامبر6سوره هاى قرآن را مرتب مى كردند يكى از ادله توقيفى بودن ترتيب موجود در سوره هاى قرآن روايتى است كه از ابى بن كعب نقل شده است كه گفته بود: رسول خدا6مرااحضار كرد و فرمود: جبرائيل مرا مأمور ساخت كه به تو درود و تهنيت گفته و قرآن را بر تو بخوانم , ابى عرض كرد: پدر ومادرم فداى تو باد, مرا به ثواب وفضيلت قرآن آگاه فرما. رسول خدا6ثواب قرائت سوره ها را از سوره آغاز و به ترتيب تا آخرين سوره (الناس ) بيان فرمودند.(6)(پـاورقى 1تفسير نمونه , ج 1 ص 9- 8 به نقل از: تاريخ القرآن , أبوعبدالله زنجانى , ص 44(پـاورقى 2تفسير نمونه , ج 1 به نقل از مجمع البيان , جلد اول , ص 15(پـاورقى 3 همان , ج 1 ص 10 به نقل از: منتخب كنزالعمال $ ج 2 ص 52(پـاورقى 4بهاءالدين خرمشاهى , قرآن كريم ترجمه و واژه ها نامه , ص 660- 659وتاريخ قرآن , رامياد, ص 603- 601(پـاورقى 5سيدمحمدباقر حجتى , تاريخ قرآن كريم , ص 86- 85و سفينة البحار, ج 2 ص 421 به نقل از: تاريخ قرآن و مجمع البيان , ج 10 ص 305(پـاورقى 6محمدباقر حجتى , پژوهشى در تاريخ قرآن كريم , ص 89و مقدمتان , ص 67- 64
کد سوال : 49043
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آن كدام دو سوره از قرآن است كه اگر بخواهيم در نماز بخوانيم بايد با هم خوانده شود؟
پاسخ : چهار سوره در قرآن كريم وجود دارد كه بخواهيم در نماز بخوانيم بايد دو سوره رابا هم بخوانيم تانماز ما صحيح ومقبول واقع شود. انشاءالله :الف ) سورهء فيل وسورهء ايلاف (قريش ) كه در نماز يك سوره محسوب مى شودب ) سورهء والضحى و سورهء ألم نشرح (انشراح ) كه اين دو سوره هم در نماز يك سوره محسوب ميشود. اگر بخواهيم يكى از اين سوره ها به تنهايى در نماز بخوانيم , كافى و مجزى نيست , بلكه حتى ناچاريم كه هر دو سوره را درموقع قرائت و ذكر نماز بيآوريم ; اين معنا كه وقتى يكى از سوره هاتمام شد بايد سورهء بعد را بگوييم و آن گاه و شروع به خواندن سوره كنيم .(1) (پـاورقى 1امام خمينى (ره ), تحريرالوسيله , ج اول , كتاب الصلاة القول فى القراءة والذكر, ص 65, مسئله 6