کد سوال : 48864
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا در قانون اساسى آمده است كه اگر يكى از وزراى كابينه 9ماه مانده به اتمام دوره رياست جمهورى استعفا دهد يا بركنار شود, رئيس جمهور نمى تواند وزير جديدى به مجلس معرفى كند و فقطمى تواند سرپرست براى وزارتخانه انتخاب كند؟
پاسخ : چنين قانونى در قانون اساسى نداريم و اصل يكصدو سى و پنجم كاملاً اين موضوع راتوضيح مى دهد:. بنابراين اگر به هر دليلى وزيرى قادر به انجام وظايف محوله خود نباشد, رئيس جمهور فقط تا سه ماه مى تواند سرپرستى براى وزارتخانه انتخاب كند و بعد از آن بايد وزيرى را به مجلس معرفى نمايد, مگر اين كه فقط 3ماه به اتمام دوره رياست جمهورى مانده باشد.
کد سوال : 48865
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : متن كامل حديث را بنويسيد.
پاسخ : اين حديث را مرحوم فيض كاشانى در كتاب علم اليقين , جلد اول , ص 381 فصل فى صفات الامام آورده است . اين حديث قدسى و متن كامل آن چنين است : (1)(پـاورقى 1ـ براى اطلاعات بيشتر به اربعين حديث , حضرت امام , حديث 21
کد سوال : 48866
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چه كسانى تا به حال وارد خانه خدا شده اند ؟
پاسخ : رسم مسئولان كشور عربستان اين است كه هر سال در روز عيد قربان , پرده كعبه را تعويض مى نمايند و در خانه خدا را باز مى كنند و به پاكيزگى آن مى پردازند و براى اين مراسم نيز از مسئولان و بزرگان كشورهايى چون ايران , مصر و... دعوت مى نمايند.به همين خاطر, تا به امروز معلوم نيست چند نفر داخل خانه كعبه شده اند مگر اين كه خود مسئولان كشورعربستان آمارى داشته باشند. از طرفى ورود به خانه كعبه فضيلت خاص براى وارد شوندگان محسوب نمى شود كه بخواهيم به واسطه آن فضيلتى براى كسى اثبات كنيم .
کد سوال : 48867
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا دموكراسى به جمهورى اسلامى ارتباطى دارد, كدام يك ديگرى را شامل مى شود؟
پاسخ : شهيد مطهرى پيش از برگزارى انتخابات 12فروردين 1358در يك مصاحبه تلويزيونى به اين سوال پاسخ داده اند كه ما خلاصه اى از آن را براى شما مى نويسيم :در اين جا فقط شرط بلوغ سنى و رشد عقلى معتبر است , نه چيز ديگر. به علاوه اين حكومت حكومتى موقت است ; يعنى هر چند سال يك بار تجديد مى شود; يعنى اگر مردم بخواهند, مى توانند حاكم رابراى باردوم يا احياناً بار سوم و چهارم - تا آنجا كه قانوا اساسى اجازه مى دهد- انتخاب كنند و در صورت عدم تمايل ,شخص ديگرى را كه از او بهتر مى دانند, انتخاب كنند.اما كلمه اسلامى همان طور كه گفتم , محتواى اين حكومت را بيان مى كند; يعنى پيشنهاد مى كند كه اين حكومت با اصول و مقررات اسلامى اداره شود و در مدار اصول اسلامى حركت كند. به اين ترتيب , جمهورى اسلامى يعنى حكومتى كه شكل آن انتخاب رئيس حكومت از سوى عامه مردم است و محتواى آن هم اسلامى است (1)>.بنابراين , از گفته هاى استاد بر مى آيد كه جمهورى اسلامى نوعى دموكراسى است كه در حق حاكميت بامردم مسلمان است و از اين جهت شيوه ها حكومت در آن اسلامى است . به اين نوع حكومت امروزه .(پـاورقى 1ـ پيرامون انقلاب اسلامى , شهيد مطهرى , بحث جمهور اسلامى , ص 77
کد سوال : 48868
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : علت عقب ماندگى مسلمانان از قافهء علم و صنعت جديد چه مى باشد؟ چرا غرب با وجود عدم رعايت معيارهاى دينى و اخلاقى توانسته است بر تارك صنعت نشند و بر افلاك گام نهد؟
پاسخ : برادر گرامى ! حضرت آيت اللّه نورى همدانى از مراجع بزرگوار است كه هم اكنون در حوزه علميه به تدريس و فعاليت هاى تحقيقاتى مى پردازد. آگاهى و معلومات ايشان در خصوص مسائل روز خوب بوده و مجتهدزمان شناس است .در خصوص آثار علمى بايد گفت : ايشان كتاب هاى متعددى در فقه اصول و... دارد كه به برخى از آن ها اشاره مى شود:1 كتاب الخمس ;2 امر به معروف و نهى از منكر;3 جهاد;4 داستان باستان ;5 حاشيه بر عروة الوثفى ;6 اقتصاد اسلامى ;7 خوارج از ديدگاه نهج البلاغه ;8 شگفتيهاى آفرينش .
کد سوال : 48869
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : حضرت آدم 7خليفه و جانشين چه كسى بود؟ اگر منظور خليفهء خدا است چه سنخيتى ميان انسان و خدا وجود دارد؟ به بيان ديگر: آدم خليفهء خدا در چه امورى بود؟
پاسخ : در آيهء 30سورهء بقره , خليفه به صورت نكره آمده و يعنى كسى كه آدم در جايگاه اوقرار گرفته و خليفهء او شده , به صراحت بيان نشده است . از طرفى متعلق خلافت و به اصطلاح كه آدم در چه كارى و در چه امورى خليفه شده , تصريح نگشته است . به همين جهت محققان و مفسران احتمالات ونظريات متفاوتى بيان داشته اند. گرچه برخى از آن ها خلاف ظاهر است و نمى توان آن را پذيرفت , ولى جهت اطلاع از آراى مختلف بيان مى گردد و در پايان رأى مشهور و مقبول را متذكر خواهيم شد:1 برخى احتمال داده اند كه قبلاً فرشتگانى در زمين زندگى مى كردند. ارادهء خدا بر اين تعلّق گرفت كه زمين را ازفرشتگان تخليه كند و انسان را جانشين آنان سازد. بنابراين آدم و انسان خليفهء فرشتگان شد.2 پيش از حضرت آدم 7موجوداتى شبيه انسان كه در برخى روايات به تعبير شده , در زمين زندگى مى كردند. خداوند نسل آن ها را منقرض ساخت و انسان فعلى را جانشين آن ها نمود.3 برخى ديگر احتمال داده اند: زمين پيش تر محل زندگى بوده , خداوند انسان را جانشين آن ها نموده است . 4 برخى از واژهء خليفه و نيز از مفهوم كلمهء جَعَلى كه به معنى گرداندن از وضعى به وضع ديگر است , استفاده كرده اند كه قبل از انسان هاى فعلى , انسان هاى ديگرى در زمين زيست مى كردند, اما از لحاظ كمال و خرد و عقل ,نسبت به انسان هاى فعلى , بهره كم ترى داشتند. خداوند اراده فرمود يك نوع تغيير و تحوّل خاصى در آن ها ايجاد وشروع كند و زمينهء رشد و تكامل ويژه اى را در آنان ايجاد نمايد و اين انسان مجعول و نسل او را خليفهء پيشينيان نمايد.() يا نسل آن ها را منقرض سازد و آدم و حوا و فرزندان آن دو را جانشين آنان سازد.(پـاورقى 1.اين نظريه را مى توان با نظريه ترانسفورميسم يا تكامل تدريجى منطبق يا مشابه دانست .5 بسيارى از محققان با توجه به ذيل آيهء مذكور و آياتى كه در مورد آفرينش انسان و مخصوصاً خلقت حضرت آدم 7هست , استدلال كرده اند كه منظور در زمين است . آنان وجوهى را در تأييدخليفة اللّه بودن انسان بيان نموده اند: الف ) اين كه خداوند به فرشتگان مى گويد: ظهور دارد كه خلافت وجانشينى خدا است , چنان كه اگر حاكمى اعلام كند: من جانشين تعيين خواهم كرد, آن چه ابتدا در ذهن انسان تبادرو خطور مى كند, اين است كه به جاى خود خليفه تعيين مى نمايد.ب ) خداوند در صدد بيان مطالبى براى فرشتگان شد تا آنان رابراى سجدهء بر آدم آماده سازد و بيان كند كه اين موجود (آدم ) چه امتيازاتى دارد و چرا بايد فرشتگان بر او سجده كنند. بنابراين مناسب است بگويد: . اگر موجودى باشد كه صرفاً جاى ديگران را مى گيرد, جايى براى درخواست ملائكه با بيان نحن فسبّح بحمدك و نقدس لك > باقى نمى ماند, زيراصرف قرار گرفتن جاى جن يا انسان يا موجودى شبيه انسان , امتياز و افتخارى ندارد تا ملائكه زبان اعتراض ياسؤال داشته باشند به بيان ديگر: موقعى كه خد امى فرمايد: فرشتگان براى آن كه اين مقام ارجمند (خلافت الهى ) را از آنِ خويش سازند, درخواست مؤدبانه اى دارند ومى گويند: ; يعنى به جاى انسان ما را خليفهء خويش قرار بده .بنابراين جا ندارد كه فرشتگان خلافت و جانشينى خودشان يا جنّ و يا انسان هاى كمال نيافتهء پيش از آدم را ازخداوند طلب كنند.اما در مورد مستخلف فيه يعنى آدم خليفه و جانشين خدا در چه امورى شده و چه سنخيتى وجود دارد, بايدگفت كه آدم در تمام شئونات الهى و ربوبى قطعاً خليفهء خدا نبوده , مثلاً در خالقيت و رازقيت و تكوين و تشريع خلافتى نداشته , بلكه آن چه از ظاهر آيه مى توان استنباط نمود, اين است كه آدم در تعليم علوم الهى (علَّم الاسماء)خليفهء خدا است . به ديگر بيان : معلمى از شئونات ربوبى است , چنان كه آيهء (1) و كريمه ء (2) بيانگر اين نكته است . آدم 7وقتى علم الاسماء را از افاضهء ذات بارى تعالى دريافت نمود, به تعليم علم الاسماء به ملائكه و سپس به فرزندان خويش مأمور گشت . پس بنى آدم , از طريق تعليم معارف الهى و تربيت وتزكيهء نفوس انسانى و رسيدن به كمال معرفت و مقام قرب ربوبى , هم مقام عبوديت خويش را محقق مى سازند و هم شأن خلافت الهى را دريافت مى كنند و كسى كه در مقام تعليم (نظرى يا عملى ) نيست , نمى تواند خليفةاللّه باشد.(پـاورقى 1.علق (96 آيه 5(پـاورقى 2.الرحمن (55 آيهء 4
کد سوال : 48870
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا نظريهء برخى زيست شناسان مثل داروين در مورد تكامل تدريجى انسان از حيوانات و ديدگاه آقاى يدا... سحابى در كتاب با مبانى دينى همخوانى دارد؟
پاسخ : آيا منظور اين است كه شخص حضرت آدم و همسرش مستقيماً از خاك آفريده شده و انواع و اصول خلقت بدون سابقه پديد آمده است ؟ نظريه فيكسيسم يا منظور اين است كه بين آفرينش آدم و خاك , انواع ديگرى ازموجودات واسطه بوده اند و چون خلقت آدم و واسطه ها بالاخره منتهى به خاك مى شده , گفته اند آدم از خاك آفريده شده است ؟بر اساس اين نظريه , پيدايش انواع موجودات زنده از دانى به عالى به هم پيوسته است و هر نوع پايين , با گذشت زمان و تأثير محيط, منشأ نوع بالاتر مى گردد. نظريهء ترانسفورميسم يا تكامل تدريجى كه لامارك و مخصوصاًداروين ارائه داده اند, مى گويد: (1)لابد همانند ينچه آلمانى خواهند گفت : سپس بر پايهء اصل تنازع بقا, نسل برتر يعنى نسل آدم بقا و حيات خويش را حفظ نمود و بقيهء نسل ها به سوى فناو نابودى سرازير شدند.سئوال اين است كه نصوص يا ظواهر كلماتى كه در مورد خلقت حضرت آدم 7در منابع دينى آمده است , كدام يك از دو نظريه مذكور (فيكسيسم يا ترانسفورميسم ) را تأييد مى كند و كدام يك را مردود مى داند؟تذكر چند نكته مهم پيش از ورود به بحث و پاسخ به سؤال مذكور, تذكر چند نكته لازم است : 1 آن چه علوم در اين زمينه و در برخى زمينه هاى ديگر بيان داشته , فرضيه هايى است كه دائماً تغيير كرده واصلاح يا باطل گشته و فرضيه اى ديگر جانشين آن شده است . قرن ها نظريه بطلميوس بر مجامع علمى حاكم بود.او مى گفت زمين ساكن و ثابت است و خورشيد متحرك .كپرنيك و گاليله در تقابل آن اظهار نمودند كه زمين متحرك و خورشيد ثابت است . سال ها از نظريهء گاليله نيزگذشت . دانشمندان متوجه شدند كه نظريهء او نيز ناقص است و به اصلاح نياز دارد, چون خورشيد و كلاً منظومه ءشمسى نيز ثبات ندارند. قرآن در اين مورد مى فرمايد: .(2)روند تغيير و تكامل معلومات بر پايهء تكامل انديشه تداوم خواهد يافت . بنابراين اگر مطلبى در يك كتاب آسمانى به صورت صريح و غير قابل توجيه آمده باشد, نميتوان آن را با فرضيه هايى كه گاهى همانند نظريهء گاليله يا بطلميوس ,شكل علم و قانون به خود مى گيرد, توجيه يا مردود دانست .2 نظريه ترانسفورميسم داروين هنوز در بوتهء فرضيه باقى مانده , اما فرضيه اى كه روى آن كار زيادى انجام گرفته و شواهد و قراينى بر درستى آن اقامه گشته , اقلاً داروين و لامارك و عده اى از فيزيولوژيست ها را به درستى آن ها قانع ساخته است . البته بسيارى از زيست شناسان نيز آن را نپذيرفته و شواهد نقض فراوانى ارائه داده اند وعده اى ديگر با طرح سؤالات ابهامآميز و بيان حلقه هاى كور و مفقوده اى كه در طرح داروين وجود دارد, در تحيّرمحققانه به سر مى برند و از اظهار نظر در صحت و سقم خوددارى مى كنند و مى گويند: .(3)3 در زمينهء خلقت آدم اگر آيات و روايات صراحت داشته باشد كه به شكلى بيانگشته كه نشان مى دهد با نوعى فعل و انفعال در طبيعت همراه بوده است , چون در آثار مذهبى آمده كه طينت آدم چهل صباح سرشته شد. شايد همهء مراحلى را كه به طور طبيعى , اولين سلول حياتى بايد در طول ميلياردها سال بپيمايد تا به حيوانى از نوع انسان منتهى شود, سرشت و طينت آدم به اقتضاى وضع فوق العاده اى كه دست قدرت الهى فراهم آورده , در مدت چهل روز طى كردهباشد. هم چنان كه نطفهء انسان در رَحِم , در مدت نُه ماه ,تمام مراحلى را كه مى گويند اجداد حيوانى انسان در طول ميلياردها سال طى كرده اند, طى مى كند.(4)مخصوصاً مراحلى كه مربوط به نوعيت و ماهيّت موجودات است , به صورت جهش يا سريع و ناگهانى بوده است . ديگر مسئله تغييرات بسيار آهسته و نامحسوس و متراكم مطرح نيست . وقتى از منظر علم ممكن است طفل يك شبه ره صد ساله برود, چه دليلى در كار است كه چهل شبه ره صدها ميليون ساله را نرود؟!4 فرض مى كنيم آن چه در زيست شناس و ساير علوم در اين زمينه آمده , از مرحله تئورى گذشته و به مرحله ءعلميت و قطعيت رسيده است . هم چنين فرض مى كنيم كه ممكن نيست اوضاع طبيعى به صورتى فراهم شود كه ماده مراحلى را كه در وضع ديگر, كند طى مى كند, در آن اوضاع بتواند سريع پشت سر بگذارد و در نتيجه اجداد حيوانى انسان امرى مسلّم و قطعى گردد; باز ظواهر آيات و رواياتى كه در اين زمينه داريم , غير قابل توجيه نيست , بلكه هم متن قابل توجيه است و هم مدت سرشت طينت كه در آثار مذهبى چهل روز ذكر شده است , زيرا ملاك محاسبه روزمشخص نيست . آيا منظور از چهل روز, چهل مرحله و دوره بوده و هر دوره چند سال طول كشيده است يا با ميزان وملاك روزهاى قيامت كه قرآن مى فرمايد: 5 اعتقاد به اين كه حضرت آدم 7مستقيماً و به صورت آنى و دفعى (فيكسيسم ) از خاك آفريده شده و يا نقطه ءمقابل آن كه نظريهء ترانسفورميسم است و معتقد مى باشد كه بر اساس تكامل تدريجى تك ياخته اى طى ميليون هاسال منشأ پيداش همهء موجودات زنده از انواع گياهان و حيوانات برّى و بحرى و پرندگان و سرانجام انسان گرديده ,هيچ كدام نه از ضروريات دين است و نه ملازم با رد يا قبول برخى از احكام نظرى يا عملى دين است , به گونه اى كه اگر كسى يكى را بپذيرد و ديگرى را نفى كند, متهم به منكر ضرورى دين شود, چون : اوّلاً: ظواهر متون دينى با توجيه نيز هر دو نظريه قابل تطبيق است , اگر چه خواهيم گفت كه متون مذهبى بر يك نوع تكامل تدريجى دلالت دارد, نه صراحت , اما نه آن تكاملى كه داروين و لامارك گرفته است .ثانياً, اگر نظريهء تكامل تدريجى و تبدّل انواع اثبات شود, نه تنها تنافى با آموزه هاى دينى ندارد, بلكه شگفتى وعظمت نظام آفرينش را شفاف تر نشان مى دهد و از اين طريق مى توان دريافت كه ناظمى هدفمند, داراى غايتى بلندو برنامه اى بسيار دقيق و محاسبه شده , همه موجودات زنده را از تك ياخته اى با ساختمان هاى جسمى و فهمى متفاوت آفريده و توحيد در خالقيت و ربوبيت را در نظام آفرينش منسجم و يكپارچه , متجلّى ساخته است , تا نظام تكوين آيينه دار و تجلى گاه توحيد گردد.داروين در پايان كتاب اصل انواع در فصلى كه تحت عنوان خلاصه و نتيجه ذكر كرده مى نويسد: .(5)او هم چنين مى گويد: است . جايى كه اين برهان ارزنده مورد تأييد علم و منطق است , من پيرامون دلايل ديگرى كه مى تواند خداوند جهان آفرين را اثبات كند, بحث كنم >.(6)بنابراين شبهاتى را كه برخى افراد محدود نگر با تمسك به نظريه داروين مطرح مى كنند, مردود است .(7)آفرينش آدمآيه اى كه به روشنى دلالت دارد حضرت آدم 7بدون واسطه و به طور مستقيم از خاك آفريده شده , آيه اى است كه برخى افراد جهت تأييد نظريهء داروين و ترانسفورميسم به آن تمسك جسته اند و آن آيه 59از سورهء آل عمران است . .در شأن نزول آيه مى نويسند: پس از سركوب شدن بسيارى از مشركان و گسترش نسبى اسلام , نصاراى بخران ,هيأتى را براى مباحثه به مدينه فرستادند كه وفد بخران نام دارند. آنان به مسجد مدينه آمدند. نخست عبادت خود راانجام دادند. سپس با پيامبر6به بحث پرداختند و سؤال كردند: ـ شما فرزند چه كسى هستيد؟ ـ عبداللّه .ـ موسى پسر كيست ؟ ـ عمران . ـ عيسى پسر كيست ؟ بنا به روايتى پيامبر6مكث فرمودند. سپس آيهء مذكور (ان مثل عيسى ) نازل شد. مسيحيان مى گفتند: حال كه عيسى پدر انسانى ندارد, پس پدرش خدا است .يهوديان مى گفتند: عيسى به طور نامشروع به دنيا آمده است !آيه در مقام پاسخ به شبهه مسيحيان و يهوديان مى فرمايد: آيا شما معتقد نيستيد كه آدم پدر ندارد؟ عيسى هم مثل او است . همان طور كه او پدر نداشت و شما اين را قبول داريد, عيسى هم پدر نداشت و به امر خدا موجود شد.اين استدلال نشان مى دهد كه اگر فرض كنيم حضرت آدم از چيزهايى آفريده شده كه منتهى به خاك مى شود,اين استدلال نمى تواند استدلال تامى باشد, زيرا اگر بپذيريم آدم از سنل ميانى و واسطه اى بين خاك و خود, مثلاً ازانسان هاى كم خرد يا بى خردى چون نئاندرتال به وجود آمده , در اين صورت حضرت آدم از نظفهء حيوانى به وجودآمده است . بنابراين چگونه مى توان آفرينش بدون پدر عيسى را به آفرينش آدم تشبيه نمود! اگر ما اين استدلال را تمام بدانيم ـ كه هست , زيرا وحى عالم الوهيت است ـ ناچار بايد بپذيريم كه حضرت آدم از نسل موجود ديگرى به وجود نيامده است . جهت تحقيق بيشتر در مورد آياتى كه دلالت روشن ترى بر آفرينش مستقيم حضرت آدم 7از خاك دارد وتفسير آياتى كه آقاى يداللّه سحابى و ديگران براى اثبات نظريهء داروين به آنتسمك جسته اند, به كتاب آقاى مصباح يزدى مراجعه شود كه تحت عنوان معارف قرآن چاپ شده است .(پـاورقى 2.به تفسير آيات 38الى 40سوره يس (36 مراجعه شود.(پـاورقى 3.محمود طالقانى , پرتوى از قرآن , ج اول , ص 113(پـاورقى 4.مرتضى مطهرى (ره ), عقل گرايش به ماديگرى , ص 131(پـاورقى 5.فلسفه علمى , ج 1 ص 299 به نقل از بينش اسلامى , سال اول متوسطه , ص 28(پـاورقى 6.همان .(پـاورقى 7.براى مطالعه و تحقيق بيش تر در اين زمينه مى توانيد به كتاب علل گرايش به ماديگرى اثر شهيد مرتضى مطهرى (ره ) فصل توحيد و تكامل مراجعه كنيد.
کد سوال : 48871
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا قبل از آفرينش حضرت آدم 7 انسان هاى ديگرى در زمين زندگى مى كردند؟ اگر زندگى نمى كردند, پس ملائكه از كجا مى دانستند انسان مفسد و خونريز است ؟
پاسخ : چون سؤالات شما علاوه بر كثرت , از مقوله هاى مختلفى بوده كه از حيث موضوع در فصل واحدى نمى گنجيد, پاسخ آن ها را در دو نامه تقديمتان مى كنيم .نامهء شماره يك , پاسخ سؤال يك : مفسران و آنان كه در درياى مواج قرآن كريم , در حد توان خويش غوّاصى نموده اند, احتمالات و پاسخ هاى متفاوتى داده اند, كه به برخى از آن ها اشارتى مى شود:1 خداوند فرشتگان را از علوم غيبى بهره مند ساخته و آيندهء اسنانرا به طور اجمال براى آن ها بيان نموده است .به همين دليل ملائكه از نوع افعال و اعمال موجودى كه بايد خلق شود, يعنى انسان , مطلع بودند.2 برخى احتمال داده اند كه ملائكه از قيد در بيان خداوند كه فرمود: (1) دريافته بودند كه اين موجود زمينى است . چون مى دانستند انسان از خاك آفريده مى شود و ماده خاكى به خاطر محدوديتى كه دارد, مركز نزاع و تزاحم است , زيرا نمى تواند طبع زياده طلب انسان را اشباع كند. 3 بعضى معتقدند پيش از حضرت آدم عليه السلام موجوداتى شبيه انسان در زمين زيست مى كردند و ميان آن ها پيوسته نزاع و خونريزى بود. سوء پيشينهء آنان سبب بدگمانى فرشتگان نسبت به موجودات زمينى و آدم و نسل او شده بود.4 عده اى نيز گفته اند پيش از آدم و حوا, جنيان در زمين زندگى مى كردند. فرشتگان از افعال و اعمال آنان دريافتند كه خصلت موجودات زمينى و موجوداتى كه داراى باشند, گناه و فساد و خون ريزى است . به ديگر بيان : درست است كه جنس انسان با جن تفاوت دارد و خمير مايهء آفرينش اولى از خاك , جن از آتش است , ولى بهدليل برخوردارى آن دو از برخى صفات مشترك مانند تكليف مشترك دارند.در نتيجه عملكردهاى آنان مشابه است . 5 خداوند فيّاض مطلق است و هيچگاه تعطيل نبوده ,هم چنان كه ذات خداوند, ازلى است ,به مقتضاى توحيد صفاتى , صفات بارى تعالى نيز ـ اعم از ذات يا فعل ـ ازلى است . بنابراين حق تعالى پيوسته ـكه براى آن زمان و سرآغازى نمى شود تصور نمود ـ افاضهء فيض و خلق و امر داشته است . پس خداوند قبل ازآفرينش نظام هستىِ فعلى , نظام هاى ديگرى نظير اين نظام با موجوداتى همانند انسان و موجودات ديگر اين نظام آفريده بود. البته هر نظامى داراى عمر و حيات مشخصى در علمِ الهى و لوح محفوظ بود. وقتى مدت حيات هر نظامى سپرى گشت و مشمول (2) شد, نظامى ديگر با موجوداتى ديگر جايگزين نظام پيشين شد.قرآن كريم مى فرمايد: را ميان آن دو است , جز به حق و براى زمان معيّنى نيافريديم >.فرشتگان نحوهء اعمال انسان هاى نظام هاى پيشين را يادداشتند و لذا وقتى گفته شد: (3) آنان به ياد عملكرد انسان هاى گذشته افتادند.قرآن با ذكر داستان آفرينش آدم و سؤال ملائكه و پاسخ عملى حق تعالى به آنان , در صد القاى اين حقيقت است كه انسانى مى تواند به منصب و برسد كه : اوّلاً, عارف به معارف الهى و عالِم به گردد. ثانياً, زكات علوم و معارف را بدهد و به تعليم ديگران و به گسترش آن معارف و معالم برآيد.نكته سوم را بعد از بيان قضيهء ورود آدم و حوا به بهشت و سرانجام .(4) تفهيم فرمود كه اى بنى آدم ! اگرآگاه و عالِم به همهء گردى و معلم فرشتگان شوى , دانش به تنهايى نمى تواندتو را در بهشت سعادت و كمال , جاويدان نگه دارد. تا انسان تحت ولايت مطلقه و تامّهء حق تعالى قرار نگيرد و باتأييد و توفيق او همهء علم و دانش وى به منصهء طهور و عمل نرسد, بهشت جاويد و سعادت و كمال و قرب ربوبى ونيل به نصيب او نمى گردد, هر چند هر كسى به قدر عمل نيكوى خويش بهره اى دارد.نكته چهارم : هرگاه شيطان وسوسه گر تو را (اى بنى آدم !) به لغزش دچار ساخت , چون پدرت آدم توبه نما كه .(5)(پـاورقى 1.بقره (2 آيهء 30(پـاورقى 2.قصص (28 آيهء 88(پـاورقى 3.بقره (2 آيه 30(پـاورقى 4.بقره (2 آيهء 36(پـاورقى 5.بقره (2 آيه 37
کد سوال : 48872
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : كلمه (مهزيار) چه واژهاى است؟ آيا واژه بيگانه است؟ چرا ثبت احوال اين نام را براى فرزندانمان نمىپذيرد؟
پاسخ : كلمه مهزيار مركب از دو كلمه "ماه" و كلمه "زيار" است، ولى در كتاب لغت نامههاى فارسى موجود نيست. بنابراين كلمه فارسى محسوب نمىشود.
کد سوال : 48873
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اين كه "فقر ديوار به ديوار كفر" معرفى شده است، منظور چيست؟
پاسخ : در روايات عامه و خاصه از رسول خدا(ص) آمده است: "كاد الفقران يكون كفراً؛ نزديك است فقر باعث كافر شدن انسان بشود".(1)نيز از آن حضرت نقل شد: "اللهم انى أعوذ بك من الكفر و الفقر، فقال رجل: أيعدلان؟ قال: نعم؛(2) بار خدايا! به تو از كفر و فقر پناه مىبرم. مردى پرسيد: آيا كفر با فقر هم دوش و همراه است؟ حضرت فرمود: آرى".مقصود از فقر مالى است. غزّالى در شرح اين خبر گفته است: فقر انسان را به جايى مىكشاند كه منجرّ به كفر مىشود، چون انسان فقير به اغنيا حسد مىورزد وحسد حسنات و كارهاى خوب انسان را از بين مىبرد، يا به اين جهت است كه فقر باعث ذلت و خوارى انسان مىشود و در نتيجه آبرويش مىريزد و دينش را خراب مىكند و باعث نارضايتى نسبت به قضا و قدر الهى مىشود و اعتراض به خدا مىكند.(3)بنابراين فقر مالى چون تأثير زيادى در ناسپاسى و خوارى و ذلت انسان دارد، اگر انسان فقير خود را كنترل نكند، به خدا كافر مىشود، و چون عامل مهمى در اين مسئله است، گفته شده است فقر ديوار به ديوار كفر است.پى نوشتها: 1. محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 7، ص 498، چ مكتب الاعلام الاسلامى، به نقل از بحارك ج 72، ص 30 و كنز العمال، حديث 16682.2. همان، به نقل از كنز العمال، حديث 16687.