کد سوال : 48804
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نگاه به موى سر زن نامحرم چه حكمى دارد؟ صحبت كردن با با نامحرم جايز است ؟
پاسخ : نگاه كردن مرد به بدن زنان نامحرم و هم چنين نگاه كردن به موى سر آنان چه با قصد لذت و چه بدون آن حرام است . نگاه كردن به صورت و دست آنان اگر به قصد لذت باشد, حرام است , ولى اگر بدون قصد لذت باشد,مانعى ندارد. (1) صحبت كردن با زن نامحرم اگر به قصد لذت نباشد, جايز است .(2)(پـاورقى 1 ـ توضيح المسائل مراجع , ج 2 مسئله , 2433 (پـاورقى 2 ـ امام خمينى , تحرير الوسيله , ج 2ص 245 مسئله 29
کد سوال : 48805
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا موقع پول جمع كردن از مردم در مسجد لازم است بر آن بگوئيم پول را براى مسجد يا براى احسان دادن در مسجد جمع مى كنيم ؟
پاسخ : اگر شما مقصود پول دهندگان را مى دانيد, مثلا مى دانيد فقط براى مسجد مى دهند يا براى مخارج مسجد اعم از احسان و پول آب و برق و دادن به امام جماعت و سخنران و بقيه مصارف در مسجد, لازم نيست بگوييد. اگر نمى دانيد مردم براى چه مصرفى پول مى دهند, لازم است به آنان اطلاع دهيد, زيرا پول جمع شده , ازمردم بايد در راهى مصرف شود كه به خاطر آن داده اند(1)(پـاورقى 1 ـ فاضل لنكرانى , استفتاآت , سؤ292
کد سوال : 48806
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نامحدود بودن خدا را توضيح داده و چگونگى دلالت آن بر توحيد را بيان نماييد.
پاسخ : همه شرايع آسمانى براساس توحيد و يكتاپرستى استوار بوده و بارزترين اصل مشترك در ميان آن ها, اعتقاد به توحيد است و همه متفكران الهى هم نيز به بيش از يك واجب بالذات معتقد نيستند. در مسئله خلقت ,ربوبيت و عبوديت اقوالى شرك آلوده هست , ولى در اصل واجب , قولى كه براى ذات واجب الوجود, ثانى و شريكى باشد نقل نشده است .بعضى هم كه شبهه اى مطرح كرده اند خودش و سايرين آن شبهه را ابطال كرده اند. () با توجه به اين كه اصل مسئله (پـاورقى 1 ـ عبدالله جوادى آملى , شرح اسفار, ج 6 بخش 2 ص 31 شما مربوط به توحيد حق تعالى است , در ابتدا مطلبى را كه مرحوم علامه طباطبايى در اثبات واجب الوجود دارند هم مى آوريم كه اين مطلب علاوه بر اثبات واجب , يگانگى و غير متناهى بودن او را نيز ثابت مى كند, علاوه بر اين , طبق اين بيان اصل وجود واجب و وحدت وى بديهى است نه نظرى و مى رساند وجود حق تعالى قابل شك نيست . علامه مى نويسد: ما اصل واقعيت را كه نقطه مقابل سفسطه است مى پذيريم ; زيرا سفطه انكار اصل واقعيت است و فلسفه اثبات اصل واقعيت . ما هر ذى شعورى را ناچار و مفطر از مفطر از پذيرش اصل واقعيت مى يابيم و اصل واقعيت را نمى توان اثبات كرد, زيرا اين اصل , بديهى با لذات است و به هيچ وجه قابل اثبات نيست , چون اگربخواهيم اين اصل را اثبات كنيم پيش از آن اعتراف كرده ايم كه گوينده و شنونده اى هست و استدلال هست ورابطه اى بين دليل و نتيجه هست , كه همه اين ها يك سلسله واقعيت هايى هستند كه مفروض واقع شده اند, پس قهرااصل واقعيت فى الجمله بديهى است و قابل اثبات نيست و مى دانيم كه اين واقعيت هستى كه در ثبوت وى هيچ شك نداريم هرگز زوال پذير نيست و ذاتا از قبول رفع و بطلان امتناع دارد; زيرا اگر اين واقعيت تحت قيد و شرطى و ياحالى و يا زمانى زوال پذير ولاواقعيت شود, در اين صورت يك زمانى هست و يا مقطعى هست و يا حالت و شرطى هست كه اين واقعيت در آن مقطع زايل شده است پس در كنار سلب واقعيت چندين واقعيت را ناچار اثبات كرده ايم و حتى اگر اين قيود را هم طرح كنيم و بگوييم اين واقعيت قابل زوال است و لا واقعيت مى شود باز ناچار حكم به وجود واقعيت كرده ايم ; زيرا اگر اين واقعيت واقعا و حقيقتا زايل شده است پس باز يك واقعيت و حقيقتى هست ;زيرا اگر آن واقعيت حقيقتا زايل نشود و ما توهم زوال كنيم پس اصل واقعيت محفوظ است و اما اگر واقعا زايل شده است پس زوال آن يك واقعيتى است . بنابراين , اصل واقعيت هستى زوال پذير نيست ; زيرا از فرض زوالش ثبوتش لازم مى آيد و چيزى كه از فرض زوالش ثبوتش لازم آيد قهرا زوالش مستحيل بالذات است , و اگر زوالش مستحيل بالذات باشد پس ثبوت و تحققش ضرورى بالذات خواهد بود. پس در اصل واقعيت يك واجب بالذات داريم كه به نحو ضرورت ازلى واقعيت است .آن گاه كه به سراغ هر يك از موجودات مى رويم مى بينيم هر يك از اين يا سابقه زوال داشته اند ; لاحقه زوال دارند ومى فهميم كه هيچ يك از اين ها واجب بالذات و واقعيت مطلق نيستند, بلكه به آن واقعيت مطلق تكيه مى كنند كه آن همان واجب ازلى است . بنابراين , مسئله اثبات واجب نياز به هيچ مبدأ تصديقى از مسائل فلسفى ندارد, لذا اصل تحقق و وجود واجب بالذات براى هر انسانى بديهى است و براهينى كه براى اثبات واجب اقامه مى شود به منظور احياى فطرت او است ودر حقيقت به منزله تنبيه است نه استدلال , حتى همين تقرير تنبيه است نه استدلال ; زيرا اگر واجب همان واقعيت زوال ناپذير است و براى انسان اصل واقعيت زوال ناپذير ضرورى است , پس با اين بيان انسان متنبه مى شود كه آن اصل و واقعيت زوال ناپذير واجب تعالى است و ديگر واقعيت هاى زوال ناپذير به او متكى است , و اصل هستى وواقعيت زوال ناپذير گذشته از اين كه واجب بالذات است يكى است و شريك و مثيل هم نخواهد داشت ; زيراضرورت ازلى واقعيت و چيزى كه با هيچ قيد و شرطى لاواقعيت نمى شود با اطلاق ذاتى و عدم تناهى او همراه است و اطلاق ذاتى و عدم تناهى مجالى براى فرض شريك و ضد و مانند آن نمى گذارد, لذا دو فرض ندارد. اين هم چنان كه وجود واجب را ثابت مى كند توحيد واجب را نيز به اثبات مى رساند و مثبت غير متناهى بودن واجب هم مى باشد.()بعد از بيان مرحوم علامه به يكى از ادله غير متناهى بودن خداوند اشاره مى كنيم : (پـاورقى 1 ـ محمد حسين طباطبايى , اصول فلسفه و روش رآليسم , ج 5 ص 116ـ 127و ص 147و عبداله جوادى آملى , شرح اسفار اربعه ,ج 6 بخش 1 ص 177ـ 181 1ـ واجب الوجود عين هستى و وجود است ; 2ـ غير از هستى نيستى است , يعنى نقيض هستى نيستى است ; 3ـ بود و نبود, هستى و نيستى با هم جمع نمى شود (= اجتماع نقيضين محال است كه ابده بديهيات است و پايه همه استدلالها است ) يعنى در يك آن و زمان نمى شود هم بود باشد هم نبود, مثلا نمى شود فلانى در روز شنبه هم زنده باشد هم نباشد, فلان درخت الان هم سيب داشته باشد هم نداشته باشد. پس محال و ممتنع است كه نقيض مقابل خود را پذيرا باشد, 4وجودى كه ذاتا مقتض هستى است (= واجب الوجود) ممتنع است كه ذاتا اقتضاى عدم داشته باشد, 5ـ محدوديت وجود, يعنى آلوده بودن به عدم , چرا كه اگر پاى عدم و نيستى در ميان نباشد محدوديت مفهومى نخواهد داشت , معيار اين كوه البرز و يا سبلان با آن بزرگى محدوديت اين است كه در اندازه گيرى خود به نقطه اى مى رسيم كه در آن جا اثرى از اين دو كوه نيست . هرگاه انسانى گستردگى عمر نوح را داشته باشد و يا جسمى از نظر حجم با بزرگترين سحابى ها رقابت كند از آن جا محدود است كه با نوار و مرز زمان و مكان احاطه شده و در خارج از نوار مرزى از وجود آن خبرى نيست . پس محدود بودن ملازم است با آميختگى با عدم و نيستى . با توجه به مطالب گذشته روشن مى شود اگر محدوديتى در ذات واجب الوجود حاصل شود بايد از بيروت وجوداو باشد, چرا كه محدوديت طبق مقدمات فوق معناى آلودگى به عدم است و چيزى كه ذاتش اقتضاى هستى دارد ;يعنى عين هستى است هرگز مقتضى عدم و نيستى نخواهد بود, پس اگر محدوديتى در او باشد بايد يك عامل بيرونى داشته باشد و لازمه اين سخن آن است كه او واجب الوجود نباشد, چرا كه از نظر حد وجودى خود مخلوق ديگر ومعلول ذات ديگرى است . پس لازمه محدوديت واجب اين است كه واجب , واجب نباشد به عبارت ديگر بدون شك واجب الوجودى داريم (زيرا كه سخن از توحيد بعد از اثبات واجب الوجود است . البته براى كسانى كه با ثبوت اصل واجب يگانگى او ثابت نشده باشد) حال اگر واجب الوجود نامحدود باشد مدعا ثابت است واگر محدود باشداين محدوديت هرگز مقتضاى ذات او نيست , چون ذات او مقتضى وجود است و عين هستى است نه آلودگى به عدم ,پس بايد از بيرون بر آن تحميل شده باشد و مفهوم اين سخن آن است كه علتى در بيرون او وجود دارد و او معلول آن علت است , در اين صورت واجب الوجود نخواهد بود, لذا اگر ما تصور درستى از واجب الوجود داشته باشيم قاطعانه مى يابيم كه واجب الوجود ضرورتا غير متناهى است و ممتنع است نا محدود بنا شد ; زيرا حقيقت و واقع محدوديت معلوليت است و وقتى خدا نامحدود و غير متناهى شد تعدد فرض ندارد ; زيرا تعدد و دوتيت فقط در صورتى است كه چيزى با قيدى مانند قيد مكان يا زمان يا كميت يا كيفيت و يا قيد ديگرى محدود باشد, ولى وقتى توجه داشته باشيم كه واجب الوجود مقيد به مكان , زمان و ساير حدود و قيود نيست و وجود پاك او عين هستى و هستى محض و مطلق است , هرگز نمى توانيم تعددى براى او تصور كنيم , مثلا وجود خانه هاى متعدد در كره زمين در صورتى است كه هر يك از خانه ها محدود باشد مقدارى از سطح زمين را يك خانه فراگرفته , ديوار آن كه تمام شد خانه ديگرشروع مى شود, لذا در سندخانه ها هم مى نويسند فلان خانه از چهار طرف محدود است به ... اما اگر فرضا تمام كرده زمين را يك خانه فراگرفته باشد مسلما جايى براى خانه دوم باقى نمى ماند.پس غير متناهى بودن واجب الوجود مساوى است با يگانگى و وحدانيت او.()(پـاورقى 1 ـ ناصر مكارم شيرازى , پيام قرآن , ج 3 ص 189ـ 191; با خدا را چگونه بشناسيم , ص 40ـ 42و جعفر سبحانى , منشورجاويد, ج 2 ص 191 از بيان گذشته روشن شد كه اطلاق و نامحدودى ذاتى است براى واجب ; يعنى مقتضاى واجب الوجود بودن نامتناهى بودن است چنان كه محدود بودن چيزى حاكى از ممكن الوجود بودن او است كه محدود بودن از ناحيه غيرخودش براى او تحميل شده است , لذا اين كه گفته ايد محدوديت مقتضاى ذات واجب باشد ناشى از درست تصورنكردن معناى واجب الوجود است و از اين كه گفته شد اجتماع نقيضين محال است و اين پايه همه مسائل واستدلال ها است , معلوم مى شود كه چگونه چيزى مستلزم عدم خود نمى شود. درست تصور كردن هر مسئله كمك زياد براى حل آن مسئله مى كند, گاهى اگر موضوع درست درك شودضرورت ثبوت محمول برايش روشن مى شود و يكى از موضوعات مفهوم و معناى ممكن و واجب است . شما كه در مسائل خداشناسى كنجكاو شده ايد همه روزه در اطراف خود صدها موجود به نام انسان , ماه ,خورشيد, ستاره , و... مى بينيد, چرا اصلا به فكرتان خطور نكرد كه يكى از اين ها ممكن است خدا باشد مگر اين هايى كه در بيرون مى بينيد موجود نيستند؟ علتش اين است كه اجمالا مى دانيد همه اين هايى كه در منظر من و شماهستند فاقد صلاحيت خدايى هستند, حالا هم چنانكه با تقسيم موجود به واجب و ممكن ضرورة مى رسيم , به واجب الوجود با در نظر گرفتن خواص واجب الوجود به يگانگى او پى مى بريم , يعنى اگر موجودى داراى اين خواص نباشد نمى تواند واجب الوجود باشد, بكله ممكن الوجود است . واجب الوجودى كه ذاتش مقتضى وجوداست داراى پنج ويژگى است : 1- نمى تواند وجوب وجودش هم مقتضى ذاتش باشد هم مقتضى غير از خودش , زيرا در اين صورت با فرض ارتفاع آن غير وجود واجب هم مرتفع مى شود و مى شود ممكن الوجود و حال آن كه واجب الوجود است ;2وجوب و وجودش زايد بر ذاتش نباشد و الا ذاتش محتاج مى شود و هر محتاج ممكن است , به عبارت ديگروجود و وجوب عين ذاتش باشد, 3واجب الوجود نبايد مركب باشد, يعنى بايد تركيب بر او ممتنع باشد; زيرا اگر مركب شد احتياج به اجزا دارد ونياز مستلزم امكان است ; 4- واجب نبايد جزء غير از خودش باشد و الا منفعل از اين غير خواهد بود و سر از امكان در مى آورد ; 5- واجب موجودى است كه دومى برايش ممتنع باشد و موجودى كه دومى برايش قابل فرض نباشد نمى تواندواجب الوجود لذاته باشد و رمزش هم اين است كه لازمهء دوگانگى تركيب است ; زيرا اگر دو واجب از تمام جهات مانند هم باشند و هيچ گونه تفاوتى نداشته باشند, معنا ندارد كه دو تا باشد, حتما يكى خواهد بود. دو چيز حتما بايد در يك قسمت با هم اختلاف داشته باشند, مثلا شما مى توانيد يك انسانى مانند خودتان تصوركنيد كه شكل و قيافه و رنگ و ساختمان درونى و... همه چيز حتى پدر و مادر او و شما يكى باشد, ولى بالاخره جايى كه او ايستاده مسلما غير از مكانى است كه شما الآن ايستاده ايد و اگر مكان او عيناً همين مكانى است كه الآن شما هستيد مسلما او شخص ديگر نيست خود شما هستيد. خلاصه دو چيز متعدد بايد لااقل در يك قسمت با هم اختلاف داشته باشند (= ما به الامتياز. از طرفى حتما يك جهت اشتراكى هم دارند (و لو در اصل هستى و وجود) بنابراين , هر كدام از آن ها به حكم ضرورت بايد از دو قسمت تركيب شده باشد يكى جهت مشترك ميان هر دو, ديگر جهت اختلاف , وقتى مركب شدند ممكن مى شود, چون چيزى كه مركب است ضرورتاً و قطعاً ممكن الوجود است . پس لازمهء دوگانگى تركيب است و تركيب فقط در ممكنات امكان دارد, لذا واجب الوجود ممتنع است دو تاباشد() (پـاورقى 1 ـ باب حادى عشر, ص 8و ناصر مكارم شيرازى , خدا را چگونه بشناسيم , ص 43 بنابراين , با در نظر گرفتن خواص واجب الوجود يگانگى او ثابت مى شود. اما اين كه گفته ايد دو واجب عين هم باشند فقط مكانشان جدا باشد, اشكالش با بيان گذشته روشن شد مضافاً براين كه مكان دار شدن از خواص اجسام است و خداوند جسم نيست . در مورد علم و ساير صفات الهى , مانند حيات , قدرت , و... هم مطلب از اين قرار است كه خداوند واجد همه كمالات است , زيرا او سرچشمه همه كمالات است و ممكنات هر چه دارند از او گرفته اند و اگر خداوند فاقد يكى ازكمالات , مانند علم باشد, لازمه اش اين است كه معطى شى , فاقد شى باشد و اين هم محال است . شما مى توانيد كتاب هايى از قبيل آموزش عقايد, و آموزش فلسفه آيت اله مصباح يزدى و پيام قرآن , ج 2و 3وكتاب خدا را چگونه بشناسيم از آيت اله ناصر مكارم شيرازى , منشورعقايد اماميه , و منشورجاويد جلد 2اثر آيت اله جعفر سبحانى و فلسفه آزاد از آيت اله سيد رضا صدر و كتاب هاى شهيد مطهرى , مخصوصاً علل گرايش به مادى گرى و مجموعه آثار و بخش اصول عقايد مراجعه فرماييد
کد سوال : 48807
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دخترى هستم 18ساله كه به حجاب و ديندارى اهميت مى دهم و با ديگران رفت و آمد ندارم وهمين سبب شده است برخى من را مقدس مآب بدانند. علاقه دارم درس حوزوى بخوانم . لطفا مرا راهنمايى نماييد.
پاسخ : دينمدارى و غيرت دينى شما قابل تقدير است يكى از ويژگى هاى مومنان ديندارى و حفظغيرت دينى است . متاسفانه برخى از افراد به دليل عدم شناخت از تعليمات دينى , دينمدارى و حفظ حجاب رانوعى مقدس مآبى و تحجرگرايى مى دانند. شما بدون توجه به نگرش اين طيف افراد, دينمدارى بوده و غيرت دينى خويش را حفظ كنيد. البته ديندارى و حفظ عفت , معنايش آن نيست كه با بستگان رفت وآمد نداشته وروابط فردى و اجتماعى را قطع كنيد, زيرا انزوا گرايى و گوشه گيرى , آرامش روانى را از انسان سلب مى كند.رفت و آمدها كه بر اساس رعايت قانون شرع شكل گيرد, ضرورى است ;از اين رو سعى كنيد با مردرم و درجامعه باشيد.در خصوص تحصيلات شما در حوزه هاى علميه قم و اصفهان بايد گفت : يادگيرى همه علوم , به ويژه علوم حوزوى مشكل بوده و زحمات طاقت فرسايى را مى طلبد. يكى از شرايط موفقيت در علوم حوزوى , عشق وعلاقه است كه اين عنصر در شما وجود دارد. شما با برنامه ريزى دقيق مى توانيد در حوزه هاى علميه , به ويژه قم مشغول تحصيل شويد. جامعه الزهرا قم براى دختران , برخى از امكانات مانند خوابگاه و تسهيلات ديگر راپيش بينى كرده است كه خدمات دهى آن با شرايط و معيارهاى خود آن مركز است . از اين رو شما مى توانيد باشماره تلفن 925111 تماس گرفته و اطلاعات بيشترى را كسب كنيد. طبيعى است براى يك دختر جوان مثل شما, تحصيل در شهرستان هاى ديگر مشكل به نظر مى رسد, كه مى توانيد با ازدواج يا اجازه پدر و يا سر پرست خود به قم آمده و مشغول تحصيل شويد.در خصوص شرايط ثبت نام و معيارهاى گزينش خواهران در جامعه الزهراى قم , برگه اى كه از سوى جامعةالزهرا تدوين شده است , ارسال مى گيرد. در ضمن ديپلم داشتن شرط گزينش در جامعة الزهرا نيست .
کد سوال : 48808
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اينجانب 19 ساله، دانشجوى سال اول رشته مهندسى صنايع، گرايش برنامه ريزى و تحليل سيستمها هستم. در خصوص معرفى اين رشته و آينده شغلى و منابع و مطالب مربوط به آن مرا راهنمايى كنيد؟
پاسخ : رشته مهندسى صنايع گرايش برنامه ريزى و تحليل سيستمها، رشتهاى است كه به خاطر آينده شغلى در منصبهاى مديريتى صنايع زمينه اشتغال دارد و همين طور در خصوص راه اندازى و گسترش و كنترل خط توليد كارخانهها يا به اصطلاح گلوگاه هاى كارخانهها از جمله كارهاى تخصصى مربوط به رشته شما است. از اين رو شما فرصتهاى شغلى متنوعى را مانند صنايع فولاد، ماشين سازى و... فراروى خود خواهيد داشت. در مورد كتابها و منابع اين رشته گفتنى است كه بهتر است در دوران تحصيل دانشگاهى درسهاى اصلى خود را خوب بخوانيد اگر از توان علمى بالايى برخوردار بوديد، مىتوانيد با مشورت و مساعدت اساتيد خود، از منابع ديگر هم استفاده كنيد، امّا آن چه در آينده شغلى شما مهم است، بالا بودن توان علميتان است و اين كه بتوانيد بعد از اتمام تحصيل يك مهندس با سواد و . شرط اوليه آن نيز جديت در تحصيل و تلاش و كوشش مستمر است. ما براى شما آرزوى موفقيت در عرصه علم و دانش داريم.
کد سوال : 48809
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مشكل كم درآمدى , مريضى و نداشتن مسكن بسيار رنجم مى دهد تقاضاى كمك و يارى دارم .
پاسخ : فعاليت اين مركز محدود به پاسخ گويى به مسائل شرعى , اخلاقى و علمى است و هيچ بودجه اى براى كمك هاى مالى در اختيار ندارد, لذا وقتى در دل هم نوعانى مثل شما را مى خوانيم بسيار متاثرمى شويم و از اين كه نمى توانيم در يارى شما سهيم باشيم ناراحت هستيم , اميدواريم عذر ما را بپذيريد.از خداوند مهربان حل مشكلات همه به ويژه شما را خواهانيم . ضمنا بهتر است مشكل خود را با دفتر مقام معظم رهبرى در تهران مطرح نماييد. در صورت تمايل مى توانيم شما را به كميته امداد يا دفتر امام جمعه معرض كنيم .
کد سوال : 48810
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا بهشت مخصوص شيعيان است ؟ عمل خير غر مسلمان چه مى شود؟
پاسخ : بهشت كه جايگاه ابدى و كانون انواع مواهب و نعمت هاى الهى است , از آن كسانى است كه با اعتقاد به وحدانيت خداوند, روح و روانشان منور شده باشد. و خلود و جاودانگى در عذاب دوزخ و جهنم ويژهء كافران است وبر مؤمنان گنهكار كه جانشان به نور توحيد روشن است , راه آمرزش و خروج از آتش بسته نيست . قرآن كريم مى فرمايد: خداوند گناه شرك را نمى آمرزد, ولى گناهان ديگر را در مورد هركس كه بخواهد, مى آمرزد و هركس به خدا شرك ورزد, مرتكب گناه بزرگى شده است كفر هم اگر از روى جهالت و نادانى و آشنا نبودن به حقيقت باشد و جهالت وعدم آشنايى وى از روى تقصير نباشد, مورد عفو و بخشش قرار مى گيرد. به عبارت ديگر اگر كسى داراى صفت تسليم شد و به عللى حقيقت اسلام و مذهب حق بر او مكتوم مانده باشد و او در اين باره بى تقصير باشد, خداوند وى را از اين بابت معذب نمى سازد و او را از اهل نجات از دوزخ است . قرآن مى فرمايد: از نظر اعمال خير چنانچه عملى (پـاورقى 2 ـ اسراء (17 آيه 15 صرفاً به منظور احسان و خدمت به خلق و به خاطر انسانيت انجام گيرد, خداوند چنين كسانى را بى اجر نمى گذارد.در برخى از احاديث وارد شده است كه مشركانى نظير با اين كه مشركند, به خاطر كارهاى خيرى كه در دنيا كرده اند, معذب نخواهند بود و يا تخفيفى در عذاب آن ها داده مى شود. () ضمناً بهتر است كتاب (پـاورقى 3 ـ جعفر سبحانى , منشور عقايد اماميه , اصل 118با مرتضى مطهرى , عدل الهى , ص 314و 318و 336 بخش عمل خير از غير مسلمان را مطالعه فرماييد.
کد سوال : 48811
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا خواندن صيغهء عقد موقت بدون آن كه مهريه اى در نظر گرفته شود و زن نيز راضى به اين موضوع باشدآ باطل مى شود؟
پاسخ : در عقد موقت و دائم اگر مهريه را معيّن نكنند, عقد صحيح است و در اين صورت بايد مهر زن رامطابق مهر زن هايى كه مثل او هستند بدهد.به فتواى آيات عظام : خويى و سيستانى اگر در عقد متعه , مهر را معيّن نكرده باشند, عقد باطل است .(1)(پـاورقى 1.توضيح المسائل مراجع , ج 2 مسئله 2419
کد سوال : 48812
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : خواندن صيغهء عقد موقت چه حكمى دارد؟ آيا راضى بودن قلبى دو طرف كافى است ؟
پاسخ : صرف رضايت مرد و زن كافى نيست و بايد عقد دائم خوانده شود ياعقد موقت ,(1) ولى مى توان عقد رابه زبان فارسى خواند.(2)(پـاورقى 1.توضيح المسائل مراجع , ج 2 مسئله 2363(پـاورقى 2.همان , مسئلهء 2370
کد سوال : 48813
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در مورد زنى كه بيوه است و به خاطر بستن لوله هايش قادر به بچه دار شدن نيست , آيا بايد بعد ازعقد موّقتش عدّه نگه دارد؟
پاسخ : اگر زنى كمتر از 50سال داشته باشد و اگر سيّده است , كمتر از 60سال داشته باشد, بعد از پايان مدّت عقد موقت بايد عدّه نگه دارد, چه بچه دار بشود و چه نشود; چه لولههايش را بسته باشد و چه نبسته باشد.(1)(پـاورقى 1.توضيح المسائل مراجع , ج 2 مسئله 2511