کد سوال : 48754
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند خود را مذكر خواند؟ آيا جنس مرد بر جنس زن برترى دارد؟ آيا زنى همچون فاطمه 3از مردانى چون شوهرش على 7و پدرش پيامبر6پايين تر است ؟ چرا برتر نشد؟
پاسخ : ذات خداوند تبارك و تعالى نه مرد است و نه زن ; نه مذكر است و نه مؤنث . حال اسم او اللّه يا به زبان فارسى يا به زبان انگليسى و... باشد, اين الفاظ حكايت از ذاتى مى كند كه نه مذكر است و نه مؤنث .چيزى كه هست در هر زبانى گاهى به جاى اسم ظاهر, ضمير مى آورند و در هر زبانى مخصوصاً در زبان عربى هر اسم و لفظى مذكر يا مؤنث است و از اين دو حال خارج نيست ; يعنى ما لفظى نداريم كه خنثى باشد, مثلاً لفظ زيد, مذكر ولفظ فاطمه , مؤنّث و ضمير مذكر و ضمير مؤنث است . اين ها همه اعتبارى و قراردادى است و آن چه واقعيت دارد, آن است كه اين الفاظ حاكى از آن ها است , مثلاً لفظ زيد اسم قرارداى است و آن چه حقيقت و واقعيت دارد, مردى است كه در بيرون از لفظ و ذهن راه مى رود و مى گويد و مى خندد و مى گويد و... يا كلمهء فاطمه يك لفظاست كه حكايت از واقعيت خارجى مى كند كه آن شخص نيز راه مى رود و مى گويد و مى خندد و مى گريد و... همين طور كلمهء الله يا ضمير يا يا اسم اشاره يا و... در خارج از ذهن و لفظ يا آن شخص يا آن حيوان نر است يا ماده , مثلاً در جنگل اگر شيرى يا گرگى را ديديم , نر است يا ماده . حال چرا به آنى كه مى زايد و...,ماده گفته اند و به ديگرى نر گفته اند؟ مشكلى ندارد. از اول مى توانستند به آنى كه مى زايد, بگويند و به آن ديگرى بگويند .در نامگذارى در عالم الفاظ مشكلى پيش نمى آيد. .بنابراين در بيرون از ذهن و لفظ بايد جستجو كنيم آن حقيقت مرد (نر) چه فرقى با حقيقت زن (ماده ) دارد؟ آيايكى از اين دو بر ديگرى برترى دارد؟ آيا هر دو مساوى هستند؟ اگر گفتيم يكى بر ديگرى برترى دارد, از چه جهت برترى دارد؟ اگر با هم مساوى اند, از چه جهت مساويند؟ اصلاً آيا خاصيت و ويتامين هر دو يكى است يا با هم متفاوت است ؟ آيا كارها يا آثار و نقاط مثبت و منفى اين دو با هم متفاوت است يا با هم يكى است ؟ يا اين كه نبايداين دو را با هم مقايسه كنيم ؟ هر كسى از حكيمان و بزرگان (مردان و زنان ) دربارهء اين مطالب ديدگاه و نظريه اى دارند. البته بيشترين اين نظريه ها, از حكيمان و فلاسفه و روانشناسان مرد است و اخيراً زنانى نيز در اين باره سخن گفته اند. ما به اين نتيجه رسيده ايم كه مرد مطلقاً از زن بهتر نيست و همين طور زن مطلقاً از مرد بهتر نيست , بلكه مردها ازجهاتى بر زنان برترى دارند و زنان نيز از جهاتى بر مردان برترى دارند.از مردان كارها و آثارى بر مى آيد كه از زنان بر نمى آيد و از زنان كارها و آثارى بر مى آيد كه از مردان بر نمى آيد.پس نمى توانيم سر بسته به طور مطلق بگوييم مرد بهتر از زن است يا بگوييم زن بهتر از مرد است , بلكه مى گوييم هركدام خاصيتى دارند و هر كدام به جاى خود خوب اند. مرد با خصوصياتى كه خدا به او داده , خوب است و بايد اين طور باشد. اگر اين خصوصيات و روحيات را نمى داشت , نقص بود. زن با خصوصياتى كه خداوند متعال به او داده ,خوب است و بايد آن طور باشد و اگر آن روحيات و خصائص را نداشت , بد و ناقص بود. نمى توان به طور مطلق وسربسته قضاوت كرد يكى بر ديگرى برترى دارد. كارهايى از زنان بر مى آيد كه مردان هنر آن را ندارند و كارهايى رامردان انجام مى دهند كه زنان توانايى انجام آن را ندارند. هر كدام به جاى خود خوب و زيبا خلق شده اند و بايد چنين مى بود و اگر بر خلاف اين بود, مطابق با حكمت و عدل نبود.لذا ما هيچوقت نبايد زنان را با مردان مقايسه كنيم , مثلاً بگوييم حضرت فاطمه بهتر بود يا حضرت على 7 بلكه بايد بگوييم حضرت فاطمه 7خوب بود و حضرت على 7هم خوب بود. او در محدودهء خصائص زنانه خوب بودو على 7در محدودهء خصائص مردانگى خوب بود. همين طور دربارهء بقيهء افراد. بله زنان را با زنان از نظر صفات جسمانى و اخلاقى مى توان مقايسه كرد يا مردان را با مردان مى توان مقايسه كرد. بنابراين بسيارى از مشكلاتى كه شما مطرح كرده ايد, حلّ مى شود.اين كه گفته ايد: چرا را بر مقدّم داشت ؟ چرا به خدا مذكر اطلاق شده است ؟ اوّلاً: گفتيم اين ها, اعتبار و لفظ است و هيچ گونه دلالتى بر برترى يك واقعيت بر واقعيت ديگر ندارد و ثانياً: مقايسه هايى كه شما رديف كرده ايد, درست نيست . اصلاً ما نبايد مقايسه كنيم . هر كدام در جاى خود خوب و زيبا است . هر كدام براى كارى ساخته شده اند. مرد براى كارهاى اجتماعى و چرخاندن گردونهء اجتماع آفريده شده است و زنان براى تربيت فرزندان و دلگرمى و انس با مردان و روحيه دادن به آنان . اگر هر كدام در محدوده اى كه براى آن خلق شده اند, وظايفشان را خوب عمل كنند, خوب و مطلوب خواهند بودو هر كدام كه فراتر از محدودهء اصلى خود پا بنهند, موجب فساد و بدبختى خواهند شد.
کد سوال : 48755
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : در سنين كودكى يعنى حدود 15تا 2سالگى به علت اين كه شير مادرم كم بود, هر از چندگاهى مثلاً 2بار يا سه بار يا چند بار در روز از شير عمّه ام مى خورده ام . اين كار 1تا 4تا 5ماه صورت گرفته , ولى در طول روز شير مادرم را نيزمى خورده ام . ممكن اسن هر روز فقط يك با
پاسخ : يكى از شرايط محرم شدن از راه شير خوردن اين است كه كودكى حداقل يك شبانه روز به طور مداوم از زنى شيرخورده باشد, بدون اين كه در بين , از شير مادر يا غذاى ديگر استفاده كرده باشد.()(پـاورقى 4.توضيح المسائل مراجع , ج 2 مسئله 2475بنابراين طبق آن چه شما توضيح داده ايد, دختر عمه تان نامحرم است و خواهر رضاى شما محسوب نمى شود.
کد سوال : 48756
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا در قرآن و رساله هاى عمليه براى افرادى كه غافل و فراموش كارند مجازات تعيين شده , ولى درمورد كسى كه ندانسته كارى را مى كنند چنين نيست ؟
پاسخ : از نظر قرآن كريم غفلت و فراموشى و نسيانى كه در نتيجه بى توجهى و سهل انگارى خود انسان دررابطه با ياد خدا و قيامت و احكام الهى رخ مى دهد, از انسان سلب مسئوليت نكرده و عواقبى را به دنبال مى آورد.قرآن مى فرمايد ;(1) بچشيد عذاب خود را در برابر آن كه اين روز را فراموش كرديد.> و مى فرمايد: در غفلت اند و روى گردانند.> پس گرچه فراموشى و نسيان امر اختيارى نيستند ; ولى وقتى فراموشى و غفلت از يادخدا به جهت پرشدن دل ها از محبت دنيا حصول اين محبت و دل بستگى به مال و منال دنيا اختيارى است به وجودبيايد مجازات داشتنش محذورى ندارد. از نظر فقهى هم سهو و نسيان هيچ كدام در تمام موارد حكم يكسانى ندارد, مثلا اگر انسان بعد از نماز متوجه شودكه حمد و سوره را فراموش كرده نمازش درست است ولى اگر يكى از اركان نماز انجام نگرفته باشد نماز باطل است >و اگر غسل جنابت فراموش شود, نماز و روزه قضا دارد, اما اگر خانمى غسل حيض را فراموش كند روزه هايى كه گرفته قضا ندارد و صحيح است . (2)و هر يك از اين احكام تابع دليلى است كه از شارع مقدس رسيده است . (پـاورقى 1 ـ سجده (32 آيهء 14 (پـاورقى 2 ـ توضيح المسائل مراجع , ج 1 مسئله 1622و 1641
کد سوال : 48757
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نقش محيط و افراد در هدايت و گمراهى و رابطه اين دو با آزادى انسان چيست ؟
پاسخ : تأثير عواملى مانند وراثت , محيط, فرهنگ و افراد در نوع روحيات و حالات انسان قابل انكارنمى باشد. اميرمؤمنان على 7پيرامون عامل وراثت مى فرمايد: اخلاقى دليل پاكى وراثت و فضيلت ريشهء خانوادگى است . محمد بن حنفيه فرزند على 7در جنگ جمل علمدار لشكر بود, حضرت به او فرمان حمله داد او حمله كرد,ولى بر اثر ضربات دشمن از پيشروى بازماند, حضرت خود را به او رساند و فرمود از ضربات دشمن مترس حمله كن محمد قدرى پيشروى كرد, ولى باز متوقف شد حضرت با قبضه شمشير به دوشش كوبيد و فرمود اين ضعف و ترس رااز مادرت به ارث برده اى (1) و نيز از آن حضرت نقل شده كه فرمود: الناس بامدائهم اشبه منهم بآبائهم (2);شباهت مردم به هيئت حاكمه خود از شباهت آنان به پدران خويش بيشتر است .> در اين جا مى بينيم على 7قدرت نفوذ امرا رادر ساخت اجتماع از محيط خانواده و قدرت پدران زيادتر دانسته است . رسول اكرم 6در مورد اثر گذارى دوست در روش و منش انسان مى فرمايد: (3); روش آدمى بر طبق دين و سيره ءدوست و رفيقش خواهد بود.> پس محيط فرهنگ و روابط اجتماعى و فردى در روح و روان انسان مؤثر هستند وهيچ انديشمندى در تأثير اين عوامل شكى ندارد, ليكن مسئلهء مهم اين است كه بايد ديد تأثير اين عوامل تا چه حداست . آيا آزادى و اختيار و قدرت انتخاب را از انسان سلب مى كنند و آدمى را همانند توپ فوتبال در هر مسيرى كه بخواهند به حركت درمى آورند و يا اين كه حداكثر تأثير اين عوامل ايجاد حوزهء مساعد براى نوع گزينش و انتخاب انسان است و انسان مى تواند با استفاده از آزادى ذاتى خود و در پرتو تقويت اراده خطوط زندگى را ترسيم كند وبرحسب ميل خود, برخلاف وفاق سائقه و كشش هاى درونى و عوامل مؤثر بيرونى گام بردارد و سرنوشت خود را به دست خود بسازد.(4)وجدان انسان , تجربه و آزمون وتاريخ افراد و ملت ها گواه روشنى است كه انسان مى تواند درسايهء حريت وجزادى فطرى وذاتى خود سرنوشت خويش را با اختيار خود رقم بزند.هابيل و قابيل هر دو از يك پدر و مادر هستند و در يك محيط و تحت تربيت مساوى زندگى مى كنند, ليكن هابيل راه تقوا پاكى را پيش مى گيرد و قابيل از نفس اماره و سركش پيروى كرد و تا جايى آتش حسدش شعله ورمى شود كه قاتل برادر مى شود. پسر نوح پيامبر به دعوت پدرش گوش نداده و ايمان نمى آورد و از غرق شدگان مى باشد و زن فرعون چنان ايمان استوار پيدا مى كند كه در زير شكنجه هم دست از اعتقادش برنمى دارد, خداوندايمان اين زن پاك را به عنوان مثل براى افراد با ايمان ذكر مى كند تا همه بدانند تحت هر شرايطى مى توان به اعتقادصحيح دست يافت . قرآن مى فرمايد: فرعون مثل زده است در آن هنگام كه گفت پروردگارا خانه اى براى من نزد خودت در بهشت بساز و مرا از فرعون وكار اونجات ده و مرا از گروه ستمگران رهايى بخش >. در محيطهاى دعوت پيامبران اكثريت مردم از شرايط مساوى برخوردار بودند, از اين رو عده اى ايمان مى آوردند و گروهى به باطل خود پافشارى مى كردند, در جريان كربلا عده اى و لو قليل با حسن اختيار خود به قافله سالار پهيدان پيوستند و گروه كثيرى با اختيار و با آگاهى از همه چيز به پيروى از هواى نفس در صف باطل قرارگرفته و با تسهيلات انسان زمان خود به جنگ و قتال برخواستند. نتيجه اين كه گرچه عوامل در ساخت هويت انسان دخالت دارند, ليكن همه اين ها در حد زمينه سازى است و انسان مى تواند با استفاده از قدرت آزادى , راه ايمان راانتخاب كند كه اين تمييز دهنده آدمى از ساير موجودات است . (پـاورقى 1 ـ همان . (پـاورقى 2 ـ همان ص 468 (پـاورقى 3 ـ محمد تقى مجلسى , بحارالأنوار, ج 71 ص 201 (پـاورقى 4 ـ جعفر سبحانى . منشورجاويد, ج 4 ص 352- 362
کد سوال : 48758
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به هدايت و ضلالت الهى كه در قرآن مجيد آمده است آزادى و اختيار انسا در ساخت هويت خود چگونه توجيه مى شود؟
پاسخ : آزادى و اختيار انسان از مسائلى است كه درگذشته و حال ذهن انديشمندان و متفكران را به خودجلب كرده است . آدمى پس از رشد و نمو و نيل به پايهء درك و تعقل , آزادى را در اعماق دل خود درك مى كند و خودرا در انجام ملزم و مجبور نمى بيند و با تمام وجود لمس مى كند كه زمام زندگى را به دست گرفته و به گونه اى مى تواندبا مشكلات و موانع مبارزه كمد و به هر سو كه بخواهد عنان زندگى را متوجه سازد و در واقع انسان همه روزه باكارهايى كه از او سر مى زند, به آزادى خود پى مى برد. قرآن مجيد در تأييد داورى فطرت و حكم خو تصريحاً وتلويحاً آزادى انسان را زيربناى تشريح خود دانسته و سرنوشت او را در دست خود مى داند. مى فرمايد: (1);براى انسان بهره اى جز سعى و كوشش او نيست > در جاى ديگرمى فرمايد: (2) و چه پيامى رساتر از اين كه مى فرمايد: سودش براى خود اوست و هركس بدى كند به خويشتن بدى كرده است و پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمى كند>. اصولاً ارسال پيامبران و تشريع قوانين و كوشش هاى تربيتى و... بر اصل آزادى انسان استوار است و اگر اين اصل متزلزل گردد براى هيچ كدام معيار صحيح نخواهد بود و بايد تمام كوشش هاى دانشمندان علوم تربيتى را تلاش بى ثمر دانست . پس آزادى و اختيار انسان در تعيين سرنوشت خود از نظر عقل سليم و قرآن كريم امرى روشن ومسلم است . در مسئله آزادى انسان اين پرسش مطرح مى شود كه اگر انسان بر سر دوراهى ها كاملاً او مختار است و زمام خوش بختى و بدبختى را در كف دارد چرا در آيات متعددى از قرآن هدايت و ضلالت را كه يكى از مسائل سرنوشت ساز است به خدا نسبت داده است ؟ چنان كه مى فرمايد: (3)در جاى ديگر مى فرمايد: گمراه و هركس را بخواهد هدايت مى كند و يقينا شما از آن چه انجام مى دهيد بازپرسى خواهيد شد>.جواب اين سؤال اين است كه كسانى كه به نداى فطرت و دعوت شريعت پاسخ مثبت دهند و با اختيار خود راه خير و سعادت را انتخاب كنند از الطاف و عنيات هاى خاص الهى بهره مند شده و در نيل به سعادت موفق مى شوند وافرادى كه با سوءاختيار خويش از راهنمايى هاى عقل و خرد سرپيچى كرده و از پذيرش دعوت انبياى الهى سرباززنند, شايستگى استفاده از هدايت هاى خصوصى خداوند را نيافته و به خود واگذار شده و به ضلالت مى افتند. توضيح اين كه ما دو نوع هدايت الهى داريم , هدايت هاى عمومى و هدايت هاى خصوصى . 1- هدايت عمومى كه در دو نوع هدايت خلاصه مى گردد: 2- هدايت عمومى تكوينى , مقصود از چنين راهنمايى اين است كه خداوند همه موجودات را آفريد و هر كدام را با وظايف آفرينش خود آشنا ساخت آن جا كه فرمود:(4)يعنى : گفت :پروردگار ما همان كسى است كه به هر موجودى آن چه را لازمه آفرينش او بوده داده سپس هدايت كرده است . قرآن كريم در اين سخن كوتاه اشاره به دو اصل اساسى از آفرينش و هستى مى كند كه هريك دليل روشنى براى شناسايى پروردگار است محنت اين كه خداوند به هر موجودى , آن چه نياز داشته بخشيده است , اگر ما اندكى درباره گياهان و جانداران دقت كنيم خواهيم ديد كه آن چه مورد نيازشان است در اختيارشان مى باشد. دوم اين كه اين موجودات نحوهء استفاده از اعضاء و وسايل حياتى خود را مى دانند و اين همان هدايت و رهبرى موجودات است .ممكن است كسى يا چيزى وسايل حياتى را در اختيار داشته باشد, اما طرز استفاده از آن را نداند, مهم آن است كه به طرز كاربرد آن ها آشنا باشد و اين همان چيزى است كه ما در موجودات مختلف به خوبى مى بينيم كه چگونه هر كدام از آن ها نيروهايشان را دقيقاً در مسير ادامه حياتشان به كار مى گيرند, چگونه لانه مى سازند, توليد مثل مى كنند,فرزندان خود را پرورش مى دهند و از دسترس دشمنان مخفى شده يا به مبارزه با دشمن برمى خيزند.(5) خفاش از پرندگان عجيب و استثنايى است , او برخلاف پرندگان ديگر از روشنايى آفتاب بيزار است و درتاريكى و ظلمت شب با شجاعت و جسارت به هر طرف پرواز مى كند, بدن او اصلاً پر ندارد و بالهايش از گوشت نازك ساخته شده , باردار مى شود پستان دارد, مانند زنان رگل مى بيند, گوشت خوار است , مى گويند تمام پرندگان بااو دشمن است و او هم با پرندگان ديگر مخالف و به همين دليل زندگانيش در انزوا مى گذرد, حركت سريع او درظلمت شب بى آن كه به مانعى برخورد كند بسيار حيرت انگيز است او از لابلاى پيچ و خم هاى زياد مى گذرد بى آن كه راه خود را گم كند, طعمه خود را در هر گوشه اى پنهان شده باشد به دست مى آورد بى آن كه خطا كند و اين ها به خاطر آن است كه دستگاه مرموزمى شبيه در اختيار دارد.او با كوشش مى بيند; زيرا امواج مخصوصى با حنجره خود ايجاد و از بينى خود بيرون مى فرستد, اين امواج به هرمانعى كه اطرافش باشد برخورد مى كند و باز مى گردد, و او با گوش خود انعكاس امواج را مى گيرد, و موقعيت تمام اطراف خود را از نظر وجود موانع كاملاً درك مى كند, ساختمان حنجره و بينى و گوش او راستى عجيب است و داراى دقت و قدرت بى مانندى است كه در هيچ يك از پستانداران وجود ندارد, امواجى را كه او بيرون مى فرستد امواج ماوراء صوت است ; يعنى ما قادر به شنيدن آن نيستيم در حالى كه در هر ثانيه سى الى شصت بار اين امواج را دراطراف خود پخش مى كند و بازتاب آن را مى گيرد. درباره خفاش بحث هاى زيادى كرده اند و مقالات فراوانى نوشته اند كه يك دنيا درس خداشناسى در آن نهفته است , و به همين دليل اميرمؤمنان على 7در خطبه اى از نهج البلاغه كه به نام معروف است از اين حيوان سخن گفته , و زيركى ها و ظرافت هاى وجود آن را با بيان نيرومند و فصيح خود منعكس مى سازد آن جا كه مى فرمايد: (6) كمتر حيوانى بچه خودرا در آغوش گرفته و همراه مى برد, يكى از اين حيوانات نادر خفاش است كه به هنگام پرواز در آن تاريكى شب نوزاد خود را در زير بال ها و گاه با دهان گرفته با خود به اين سو و آن سو مى برد و در حال پرواز به او شير مى دهد.(7) از اين اصل اساسى , يعنى هدايت تكوينى عمومى , انسان ها نيز همانند ساير موجودات برخورداراند. هدايت عمومى تشريعى : از آن جا كه انسان موجودى است داراى عقل و شعور خداوند هدايت تكوينيش را با هدايت تشريعى او به وسيلهء پيامبران همراه و همگام كرده است كه اگر از آن مسير منحرف نشود. مسلما به مقصد خواهد رسيد, هدايت تكوينى از درون برمى خيزد و راهنمايى مى كند و هدايت تشريعى ازبيرون متوجه انسان مى گردد و دست او را مى گيرد و از مراحل خطرناك عبور داده و به مقصود مى رساند. اين نوع هدايت كه به وسيلهء پيامبران , اولياى الهى , امامان و كتاب هاى آسمانى انجام مى گيرد عمومى است و در اختيارهمگان قرار دارد و همه افراد بشر مى توانند از آن ها بهره بگيرند. قرآن مجيد مى فرمايد: پرتو آن ) هدايت يابد براى خود هدايت شده و هر كسى گمراه گردد به زبان خود گمراه مى گردد و من مأمور به (به اجبار) شما نيستم .> و در جاى ديگر مى فرمايد: (8);ما راه را به او نشان داديم خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس ..> و نيز فرموده : كه اعمال صالح انجام مى دهند بشارت مى دهد كه برا آن ها پاداش بزرگى است . اين آيات شريفه به روشنى مى رساندكه هدايت تشريعى عمومى است و در حق تمام افراد انسان انجام مى گيرد و اين وظيفهء بشر است كه از آزادى خودبهره گرفته و از اين هدايت هاى همگانى استفاده كند. 2- هدايت خصوصى : اين هدايت كه بايد آن را عنايت خاص الهى بر گروهى از بندگان مخصوص دانست , از آن افرادى است كه از هدايت عمومى بهره گرفته و روح و روان آنان از فروغ وسايل هدايت همگانى روشن گرديده است ; يعنى به مخالفت كشش فطرت و راهنماى خرد و دعوت پيامبران برنخواسته و خود را در مسير وزش نسيم قرار داده باشند. اين گروه به خاطر بهره گيرى از هدايت هاى عمومى از عنايات خاص الهى بهره مند شده و مشمول مددهاى غيبى و توفيق هاى الهى مى گردند. اين عده هم شايستگى استفاده از هدايت خصوصى را از پذيرش سخن پيامبران الهى وكتب آسمانى كه به حسن اختيار خود پذيرفته و به كار بسته اند به دست مى آورند. اين كه مى گوييم اين نوع هدايت ازآن گروهى است كه از وسايل هدايت عمومى بهره مند شوند, مطلبى است كه قرآن را در آيات مختلف بيان كرده است .مى فرمايد: < والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا> (9);و آن ها كه در راه ما جهاد و كوشش كنند قطعا به راههاى خود هدايتشان خواهيم كرد.> و مى فرمايد: برمى گزيند و كسى را كه به سوى او باز گردد هدايت مى كند>.وقتى ملاك نيل به هدايت خصوصى بهره گيرى اختيارى از هدايت تشريعى عمومى است , ملاك اضلال خدا هم روى گردانى انسان از هدايت تشريعى عمومى و همگانى است . چنان كه قرآن مى فرمايد: .(10)نتيجه اين كه آنان كه از آزادى و اختيار خدادادى , حسن استفاده را نموده و در راه شريعت و صراط مستقيم قدم بردارند, مشمول هدايت و عنايت هاى الهى قرار ميگرند و در نيل به سعادت موفق مى شوند, و آنان كه از هدايت همگانى كه در اختيار داشتند بهره نگرفتند, مانندگروه ظالمان , اسراف كاران و كافران , مشمول هدايت خصوصى خدا نشده و خداوند مقدمات سعادت آن ها را فراهم مى سازد, چون شايستگى را كسب نكرده اند. و هم چنين به منشأ اين هدايت و ضلالت خود انسان است پس هيچ گونه منافاتى با آزادى انسان ندارد.(13)(پـاورقى 1 ـ نجم (53 آيهء 39 (پـاورقى 2 ـ مدثر (74 آيهء 38 (پـاورقى 3 ـ ابراهيم (14 آيهء 4 (پـاورقى 4 ـ طه (20 آيهء 50 (پـاورقى 5 ـ تفسير نمونه , ج 13 ص 218و 219 (پـاورقى 6 ـ نهج البلاغه , خطبه 155 (پـاورقى 7 ـ آيت اله مكارم شيرازى , پيام قرآن , ج 2 ص 372 (پـاورقى 8 ـ انسان (76 آيهء 3 (پـاورقى 9 ـ عنكبوت (29 آيهء 69 (پـاورقى 10 ـ ابراهيم (14 آيهء 27 (پـاورقى 11 ـ غافر (40 آيهء 34 (پـاورقى 12 ـ فافر (40 آيهء 74 (پـاورقى 13 ـ آيت اله جعفر سبحانى منشور جاويد, ج 4ص 378- 385و ج 3 ص 153- 156
کد سوال : 48759
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا منظور از برزخ قبر است ؟
پاسخ : براى جواب پرسش فوق ضرورى است نخست واژه هاى قبر و برزخ تفسير و معنا شود. واژه دو معنا دارد, 1- قبر عبارت است از گودى كه جسد مردگان را در آن به خاك مى سپارند كه در عرف عام قبر بدين معنا است ; و در قبرهاى متعددى كه در يك جا هستند, قبرستان گفته مى شود.2- گاهى واژه قبر به معناى عالم برزخ است كه در روايات به آن اشاره شده است .(1)واژه به چيزى اطلاق مى شود كه ميان دو شى حايل شو. سپس اين معنا توسعه يافته و به هر چيز وهر امرى كه در ميان دوچيز يا دو مرحله قرار گيرد, اطلاق شده است .(2) واژه اصطلاحا برجهانى اطلاق مى شود كه ميان دنيا و آخرت قرار دارد; يعنى هنگامى كه روح از بدن جدا مى شود, پس از آن كه در قيامت به بدن اصلى باز گردد, به آن عالم برزخ اطلاق مى شود.(3)اگر مقصود از قبر معناى دوم باشد, با عالم برزخ تفاوت ندارد, چنان كه در روايتى اما صادق فرمود: راوى سوال كرد: برزخ چيست ؟ فرمود: .(4) امام سجاد7فرمود; (5)(پـاورقى 1 ـ پيام قرآن , ج 5 ص 447(پـاورقى 2 ـ پيام قرآن , ج 5 ص 443مرتضى مطهرى , مجموعه آثار, ج 2 ص 514(پـاورقى 3 ـ همان . (پـاورقى 4 ـ همان , ص 447(پـاورقى 5 ـ همان .
کد سوال : 48760
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : مصافحه با شخصى غير مسلمان چه حكمى دارد؟
پاسخ : مصافحه و دست دادن با غير مسلمان اشكال ندارد; و اگر دست انسان تر باشد, بايد شسته شود.در جامع المسائل آيت الله فاضل لنكرانى آمده است : س 80- دست دادن مرد با مرد غير مسلمان چه صورت دارد؟ج - مانعى ندارد, اما اگر مشرك باشد و دست تر باشد, دست نجس مى شود.>(1) اگر اهل كتاب باشد و]نجاست محسوس ,مانند آلودگى به شراب و ديگر نجاسات در او نباشد, مانعى ندارد, از نظر حضرت امام (قدس سره ) بايد دست را شست و شو داد, اما بسيار از مراجع , آنان را پاك مى دانند.(پـاورقى 1 ـ محمد فاضل لنكرانى , جامع المسائل , استفتاآت , ج 2 ص 81
کد سوال : 48761
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : فضيلت آية الكرسى و علت تسميه آن چيست ؟
پاسخ : در قرآن آمده است : (1)اين آيه در قرآن كه اصطلاحا به عنوان ياد مى شود, يكى از مهم ترين آياتى است كه اهميت وفضيلت ويژه دارد. در خصوص اهميت و فضيلت اين آيه در تفسير نمونه آمده است : اين آيه در لسان شهرت دارد, و پيغمبر اكرم 6و ائمه معصومين 7اهميت خاصى براى اين آيه قايل بوده اند. درتفسير عياشى از امام صادق "7روايت شده است كه ابوذر از پيامبر"6 سوال كرد: برترين آياتى كه بر شمانازل گشته , كدام آيه است ؟فرمود: آيه الكرسى .از امير مومنان 7نقل شده است : اگر بدانيد اين آيه چه اندازه اهميت دارد, در هيچ حالى آن را ترك نمى كنيد. رسول خدا مى فرمود: (2)علت و وجه تسميه اين آية, به آن است كه واژه در اين آيه آمده است .(پـاورقى 1 ـ بقره , آيه 255(پـاورقى 2 ـ تفسير نمونه , ج 2 ص 190- 191
کد سوال : 48762
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : محصل دبيرستان هستم . بر اثر وضع مالى بد پدرم كه داراى نه سر عائله و پير مرد از كار افتاده است , قادر به ادامه تحصيل نيستم , كارهم پيدا نمى كنم . لذا تقاضاى كمك دارم .
پاسخ : از اين كه مشكلات خود را با ما در ميان گذاشتيد سپاسگزاريم ,امّا اين واحد پاسخگوى سؤالات و شبهات و مسايل عقيدتى و دينى است و ازامكانات اقتصادى برخوردار نيست . مى توانيد مشكلات خود را از طريق نمايندهء محترم ولى فقيه در كردستان , حضرت حجت الاسلام و المسلمين موسوى حلّ نماييد. اميدواريم به فضل الهى مشكلات شما برطرف شود. ضمناً نامه اى هم براى امام جمعه ارسال شد. مى توانيد به ايشان مراجعه نماييد.
کد سوال : 48763
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : منظور از دعاى چيست و چه گناهى است ؟
پاسخ : جمله فوق , بخشى از دعاى كميل است كه امام على 7به پيشگاه خداوند عرضه مى دارد:(1)گناه پيامدهاى منفى فردى و اجتماعى دارد. گناه معنويت و نوارنيت را از انسان سلب مى كند. يكى ازپيامدهاى گناه سلب نعمت است , چنان كه در كلمات امام على 7در بخش فوق بدان اشاره شده است .حضرت على درجاى ديگر نيز يكى از آثار گناه را سلب نعمت داشته و فرمود:; هر گاه مردم موقعى كه بلاها نازل مى شود, و نعمت هاى الهى از آنهاسلب مى گردد, با صدق نيت رو به درگاه خداآورند, و با قلب هايى آكنده از عشق و محبت به خدا از او درخواست حل مشكل كنند, خداوند آنچه را ازدستشان رفته , به آنها باز مى گرداند, و هر گونه فسادى را براى آنها اصلاح مى كند.(2)]امام صادق 7نيز فرمود: (3) از بخش هاى دعاى كميل چند نكته قابل توجه است :1- كناهان سلب زوال نعمت مى گردد, چنان كه حضرت امام على "7بدان اشاره كرده است .2- دقيقامعلوم نيست چه گناهانى سبب زوال نعمتمى گردد;ولى به نظر مى رسد گناهان كبيره است ياكفران نعمت و اسراف وزياده روى در انفاق و امساك ;هم چننى قمار و كارهاى نا مشروع گاهى نعمت را زايل مى كند, چرا كه زوال هر نعمتى به كفران آن نعمت محقق مى شود.3- امام على 7با بيان بخش هاى دعاى كميل , به ديگران مى آموزد از خداوند چگونه طلب مغفرت كنند.و خود آن حضرت گناه نكرده است , تا از آن آمرزش بطلبد.(پـاورقى 1 ـ مفاتيح الجنان , دعاى كميل .(پـاورقى 2 ـ نهج البلاغه , خطبه 188(پـاورقى 3 ـ تفسير نمونه , ج 7 ص 212