• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 48744
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : با توجه به معاد جسمانى , دفع فضولات چگونه خواهد بود؟
پاسخ : مردى به پيامبراكرم 6عرض كرد: تو معتقدى كه اهل بهشت مى خورند و مى آشامند؟ فرمود: آرى ,قسم به آن كه جانم به دست او است كه هر يك آن ها را خداوند نيروى صد نفر در خوردن و نوشيدن دهد! وى گفت :خوردن و آشاميدن را دفع كثافت به دنبال باشد و بهشت كه جاى كثافت نيست ! حضرت فرمود: فضولات آن ها به گونهء عرقى كه بوى مشك دهد, دفع گردد.(1)علاوه بر اين جسمانى بودن معاد معنايش اين نيست كه قوانين عالم ماده و دنيا در آخرت هم باشد. لذا چنانچه در بهشت خستى و پيرى و ملال و حزن و اندوه و مرگ در كار نيست , آلودگى هم وجود ندارد.در خاتمه از شما برادر ارجمند و معلم و متدين كه براى هر چه بهتر پاسخ گويى به سؤالات دانش آموزان خود, باما مكاتبه كرده ايد, تشكر و قدردانى مى نماييم و از ايزد منان توفيقات روز افزون و سعادت و بهروزى براى شمامسئلت داريم . ضمناً بهتر است همهء كتاب هاى آيت اللّه شهيد مطهرى را كه واقعاً مفيد است و حلاّل بسيارى ازمشكلات و سؤالات علمى اسلامى مى باشد, مطالعه فرماييد. خداوند شما را در كارتان مؤيد فرمايد. به مكاتبات بعدى شما پاسخ گو خواهيم بود. ان شاءالله .(پـاورقى 1.مصطفى حسينى دشتى , معارف و معاريف , ماده : بهشت ; محمد باقر مجلسى , بحارالاءنوار, ج 8 ص 149 حديث 82
کد سوال : 48745
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا هميشگى و تكرار نعمات بهشتى ملال آور نيست ؟
پاسخ : در پاسخ بايد به سه نكته توجه داشت : نخست اين كه ما نبايد با معيارهاى اين جهان دربارهء آخرت قضاوت كنيم . اى بس اين حالت روانى كه در اين جهان در ما وجود دارد كه با تكرار خسته و ملول و بى اعتنامى شويم , در آن جا بر عكس باشد و هر چه بيشتر انسان مى بيند, شوقش بيشتر مى گردد و هر قدر تكرار مى كند,لذتش افزون تر مى شود. به اين ترتيب تكرارها مايهء تشديد لذات مى گردد. چه دليلى داريم كه وضع روحى انسان درآن جا و در اين جا از اين جهت يكى است . ثانياً: در همين جهان نيز نعمت هايى وجود دارد كه هيچ گاه انسان از آن سير نمى شود و ملال آور نيست . ما هرقدر هواى تازه و پر اكسيژن را استنشاق كنيم , از آن خسته و ملول نخواهيم شد, بلكه دائما از آن لذت مى بريم و براى ما مايهء نشاط است . آب يك نوشيدنى كاملاً ساده و يكنواخت است . ما اگر صدها سال عمر كنيم , نوشيدن آب گوارابه هنگام تشنگى , از همه چيز براى ما لذت بخش تر است , و همان است كه مى گوييم آب طعم حيات دارد. نه خسته مى شويم و نه بى اعتنا, بلكه آب گوارا هميشه براى تشنگان فوق العاده جالب و جذاب است . چه مانعى دارد در آن جا نيز خداوند حالتى بر انسان مسلط كند و به خاطر آن دائماً از نعمت هاى بهشت , فوق العاده درك لذت كند.ثالثاً از آن جا كه ذات و صفات خدا بى نهايت است , بدون شك جلوه هاى روحانى و معنى و را و نيز بى پايان است . هر روز لطف و عنايت تازه اى هر دم رحمت جديدى مى فرستند, بگونه اى كه اصلاً تكرارى در آن نيست . مگربى نهايت ممكن است مكرر شود؟ چه مانعى دارد همان درختان بهشتى و نهرها و گل ها و رنگ و بوها و... هر روز وهر ساعت رنگ و بوى تازه اى و شكل و عطر جديدى داشته باشد, به گونه اى كه يك غذا و يك منظر يكبار در تمام عمر بهشتيان ديده شود و مورد استفاده قرار گيرد؟ در همين جهان خداوند هر روز هزاران انسان و جاندار مى آفريندكه هيچ يك مانند ديگرى نيست . قرآن مى فرمايد: .امام صادق 7فرمود: . بنابراين براى بهشتيان هيچ گونه ملال و دلزدگى از بهشت و نعماتش معنى و مفهوم ندارد. رزقناهم و اياكم .
کد سوال : 48746
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : 6 هدايت و ضلالت الهى به چه معنى است ؟
پاسخ : دست آفرينش , انسان را يك موجود تصميم گير و انتخاب گر و آزاد و مختار آفريده كه در تحقق بخشيدن به خواسته هاى خود, از نيروى تشخيص بهره مى گيرد و با كمال رشد و بصيرت و درك و آگاهى و موازنه وحسابگيرى , يكى از دو طرف را بر مى گزيند. در اين جا سؤال مى شود اگر انسان بر سر دوراهى كاملاً حُرّ و آزاد است و زمام خوش بختى و بدبختى را در كف دارد, چرا آيات متعددى , هدايت و ضلالت را به خدا نسبت داده است ؟ پاسخ اين است كه خداوندِ فياض كه هدايت او يكى از فيوض او است , دو نوع رهنماى دارد: يكى عمومى و گسترده كه تمام افراد زير پوشش آن قرار مى گيرند, و ديگرى خصوصى كه شامل افرادى مى شودكه از هدايت عمومى بهره بگيرند. در غير اين صورت مشمول اين نوع فيض نمى شوند. هدايت عمومى در دو نوع هدايت خلاصه مى گردد:الف ) هدايت عمومى تكوينى ; مقصود از چنين هدايتى اين است كه خداوند همهء موجودات را آفريده و هر كدام را با وظايف خود آشنا ساخته است . قرآن مى فرمايد: . در اين هدايت كوچك ترين استثنا و تبعيض نيست .حتى اعمال غريزى همهء جانداران و اعمال منظم هر چيزى از حيوان , معلول هدايت الهى است , تا چه رسد به هدايت فطرى و سائقه هاى آفرينش همهء انسان ها. ب ) هدايت عمومى تشريعى ; اگر هدايت تكوينى آن نوع راهنمايى است كه از درون بر مى خيزد, مقصود ازتشريعى , هدايتى است كه از بيرون متوجه انسان مى گردد و دست او را مى گيرد و از مراحل خطرناك عبور داده و به (مقصود مى رساند. از اين نوعهدايت همگان مى توانند بهره بگيرند. وسايل اين نوع هدايت عبارتند از: عقل و پيامبران و كتاب هاى آسمانى و امامان و پيشوايان و علما و دانشمندان و ديگر وسايل هدايت عمومى كه در اختيار همگان قرار دارد و همهء افراد مى توانند از آن ها بهره بگيرند.هدايت خصوصى : اين هدايت كه عيان خاص الهى بر گروهى از بندگان است , از آنِ افرادى است كه از هدايت عمويم بهره گرفته و به نداى پيامبران الهى لبيك گفته و روح و روان آنان از فروغ وسايل هدايت همگانى روشن گرديده باشد. اين گروه به خاطر بهره گيرى از هدايت هاى عمومى از عنايات خاص الهى نيز بهره مند شده و مشمول مددهاى غيبى و توفيق هاى الهى مى شوند; يعنى زمينهء استفادهء بيشتر از فيوضات الهى را با اختيار خود فراهم مى كنند. قرآن مى فرمايد: و آن كس را كه به او توجه كند, هدايت مى نمايد> و مى فرمايد: هر كسى را بخواهد, براى خود بر مى گزيند و آن كسى را كه هدايت مى كند به سوى او بازگردد>.مقصود از در آيهء اوّل و از در آيهء دوم كه به معنى توجه مكرر به سوى خدا است , آن است كه اين هدايت از آنِ كسانى است كه به سخن خِرَد و ديگر راهنمايان الهى گوش فرا دهند و خود را در مسير هدايت خاص خدا قرار داده و خواستار هدايت بيشتر و توفيق روزافزون باشند.اگر ملاك استفاده از هدايت خصوصى , بهره گيرى از هدايت عمومى است , همچنين ملاك اضلال خدا, روى گردانى انسان از هدايت عمومى است , چنان كه مى فرمايد: وقتى به سوى باطل متمايل شدند و به سخنان پيامبران گوش فرا ندادند, خداوند قلوب آن ها را نيز متمايل ساخت و خداگروه فاسد را هدايت نمى كند و مى فرمايند خداوند ستمگران را گمراه مى سازد و خداون آن چه را بخواهد, انجام مى دهد>.(1)بنابراين كسى كه با اختيار خود در صراط مستقيم قرار گيرد, از هدايت بيشتر الهى بهره مند مى شود و اگر ازصراط مستقيم منحرف شد, قابليت و لياقت و شايستگىِ نيل به فيوضان الهى را از دست داده و گمراه مى شود. مثل اين كه عده اى در سر چهار راه , سراغ محلى را مى گيرند, شخصى آنان را به يكى از خيابان ها راهنمايى مى كند.گروهى از آنان مى پذيرند و در همان مسير راه مى افتند. اين گروه وقتى به چهار راه دوم و سوم مى رسند, باز راهنمايى مى شوند تا به مقصد مى رسند, ولى كسانى كه همان جا مانده اند يا در راه ديگر گام نهادند و منحرف شدند, لحظه به لحظه از راه اصلى و مقصد دور مى شوند و ديگر زمينه اى براى راهنمايى بعدى آنان باقى نمى ماند. لذا كسانى كه باسوء اختيار خود لياقت ترقى را از دست دادند, به حال خود واگذاشته مى شوند و به ضلالت مى افتند.(پـاورقى 1.جعفر سبحانى , منشور جاويد, ج 4 ص 378تا 383
کد سوال : 48747
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : منشأ عصمت انبيا چيست ؟
پاسخ : مصونيت معصومان در برابر گناه از مقام معرفت و علم و تقواى آن ها سرچشمه مى گيرد, درست همانند پرهيز از پاره اى از گناهان براى ما كه به خاطر علم و آگاهى و ايمان و معرفت آن را ترك مى كنيم , مثلاً هرگز بابدن لخت و عريان , قدم در كوچه و خيابان نمى گذاريم , گروه زيادى از مردم نسبت به گناهانى مانند سرقت مسلحانه در شب يا قتل انسان هاى بيگناه يا انتحار و خودكشى مصونيت دارند و داراى حالت درونى خاصى مى باشند كه عوامل پيدايش اين نوع گناهان در محيط ذهن آن ها, آن چنان محكوم و مورد تنفر مى كند كه حتى به فكر آن نيزنمى افتند. ما در بين علما افرادى را داشتيم و داريم كه حتى مكروهاتر ا انجام نمى دهند. پس عصمت انبيا ناشى ازعلم آنان به لوازم گناه است . اين علم قوى آثار شوم گناه را در نظر آن ها مجسم مى نمايد و از شناختشان به مقام ربوبى سرچشمه گرفته است .البته معناى عصمت اين نيست كه معصوم قدرت بر گناه ندارد و گناه نكردن خارج از اختيار او است , بلكه معنايش اين است كه معصوم در عين قدرت بر انجام گناه , با اختيار خودش گناه را ترك مى نمايد. درست است هيچ فرد عاقلى به سيم لختِ برق دست نمى زند و يا باقى ماندهء غذاى بيمارِ مبتلا به جذام و سل را نمى خورد, ولى در عين جال چنان نيست كه قدرت بر اين كار را نداشته باشد, بلكه او با توجه به پى آمدهاى كار, ترك را بر فعل ترجيح مى دهد و در طول زندگى گِرد چنين كارهايى نمى رود. انجام ندادن مطلبى است و نداشتن قدرت , مطلبى ديگر. به ديگر سخن : صدور چنين كارى از انسان هاى عاقل و علاقه مند به سلامت خود, به صورت محال عادى در مى آيد, نه محال عقلى . باز به عنوان مثال محال عادى است كه شخص عالم و مؤمنى شراب با خود به مسجد ببرد و در صف جماعت بنوشد, ولى مسلّماً اين يك محال عقلى نيست , بلكه محال عادى است . تفاوت اين دو محال بسيار روشن است . در اولى امكان انجام فعل محفوظ است , هر چند تحقق نمى پذيرد, ولى در دومى فعل امكان انجام ندارد. مثلاًخدا مى توند افراد مطيع و فرمان بردار را به دوزخ بفرستد, در حالى كه هرگز اين كار را انجام نمى دهد. اقتضاى صفت عدل و حكمت اين است كه به مطيع پاداش دهد, نه كيفر. بنابراين انجام ندادن فعل گواه بر عدم توانايى نيست . فردمعصوم اقدام به انجام كار خلاف نمى كند, هر چند اگر بخواهد, مى تواند مانند ديگران مبدأ خلاف و گناه باشد.قرآن مى فرمايد: اين هر كس از بندگان خود را بخواهد, هدايت مى كند و اگر شرك ورزيدند, اعمالى را كه انجام داده اند, حبط مى گردد>.اگر فرد معصوم قادر بر انجام گناه نباشد, جملهء كه دربارهء معصوم است ,بى مورد مى گردد, زيرا فرض اين است كه بر هيچ گناهى اعم از شرك و غيره قادر نمى باشد. قرآن در آيهء ديگرمى فرمايد: گرديد, بر سان و اگر انجام ندهى , رسالت خدا را ابلاغ نكرده اى >.اين آيه آشكارا قدرت پيامبر بر عصيان را تصريح مى كند واين كه پيامبر با داشتن عصمت , قادر بر ترك رسالت مى باشد. بنابراين عصمت قدرت و اختيار را از معصوم سلب نمى كند, تا امتياز بر آنان حساب نشود. لذا معصوم درعين قدرت بر گناه , آن را اختياراً انجام نمى دهد.(1)(پـاورقى 1.مرتضى مطهرى , مجموعهء آثار, ج 4 ص 360 ناصر مكارم شيرازى , پيامبر قرآن , ج 7 ص 193 جعفر سبحانى , منشور جاويد,ج 5 ص 28و 29
کد سوال : 48748
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : هدف از خلقت انسان چيست ؟
پاسخ : ما به خدايى معتقديم كه غنى بالذات است و همه چيز و همه كس در اصل خلقت و بقاى آن محتاج به او هستند و غير از اين امكان ندارد. قرآن كريم مى فرمايد: . ومى فرمايد: .ما به خدايى عقيده منديم كه فياض على الاطلاق و بخشنده و رحمان و رحيم و كريم و جواد است ; يعنى هرچيزى امكان خلقت داشته باشد و از ممتنعات بالذات نباشد, خداوند آن را از نعمت وجود بهره مند مى كند و اعضا ولوازم مورد نياز براى ادامهء حيات را به وى مى بخشد. قرآن مى فرمايد: . به (1)خدايى عقيده داريم كه حكيم است و تمام افعالش داراى غرض و حكيمانه است و كار عبث و گزاف از او محال است . قرآن مى فرمايد: است >. در آيهء ديگرى مى فرمايد: جز به حق نيافريديم , ولى بيشتر آنان نمى دانند>. بنابراين مسلّماً در آفرينش همهء موجودات , هدفى در كار است , چه مابتوانيم آن هدف راتشخيص دهيم و چه نتوانيم پى به آن هدف ببريم .هدف از آفرينش انسان كه يك موجود جسمانى و مادى است , اين است كه به كمالى كه لايقش هست برسد. درتعبيرات فلسفى از اين هدف , به تكامل و در لسان قرآن , قُرب به خدا يا عبادت و بندگى ياد شده است .در مكتب انبيا خصوصاً در مكتب پيامبر عظيم الشأن اسلام كه آورندهء دين خاتم است , قوانين و دستورهايى براى پرورش انسان آمده است كه بشر را در مسير تكامل و عبادت و بندگى هدايت كند و او را به عالى ترين مقام ممكن براى انسانيت برساند. قرآن كريم هدف نهايى و غايت خلقت انسان و جن را عبادت شمرده است : من جن و انس را نيافريدم جز براى اين كه عبادتم كنند. (و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند)>.پس هدف از خلقت انسان تكامل و نيل به جوابر قرب الهى است .(2) شهيد مطهرى در اين زمينه مى فرمايد: از نظرقرآن انبيا آمده اند براى اين كه بشر را به سعادت خودش كه غايت سعادت از نظر آن ها پرستش خداوند است برسانند. در منطق اسلام هدف اصلى از زندگى جز معبود چيز ديگرى نمى تواند باشد; يعنى قرآن مى خواهد انسان رابسازد و مى خواهد به او هدف و آرمان بدهد, و هدف و آرمانى كه اسلام مى خواهد بدهد, فقط خدا است و بس و هرچيز ديگرى جنبهء مقدمى دارد, نه اصالت . در آياتى كه قرآن انسان هاى كامل را توصيف مى كند و يا از زبان انسان هاى كامل سخن مى گويد, آن ها را اين طور معرفى مى كند كه آن ها هدف زندگى را خوب درك كرده اند و روى همان هدف كار مى كنند و گام بر مى دارند. اززبان ابراهيم 7مى گويد: كردم كه آسمان ها و زمين را آفريد. من در ايمان خود خالصم و از مشركان نيستم . نماز و تمام عبادات من و زندگى و مرگ من همه براى خداوند پروردگار جهانيان است >.پس در اسلام همه چيز بر محور خدا دور مى زند, چه از نظر هدف بعثت و انبيا و چه از نظر هدف زندگى يك فرد. لذا هدف از خلقت بشر را عبادت و بندگى مى داند>.(3)نتيجه اين كه هدف از خلقت انسان از نظر انبياى الهى و قرآن كريم , تكامل و حركت در صراط مستقيم و نيل به قرب پروردگار عالم است .پـاورقى 1.طه (20 آيهء 50(پـاورقى 2.تفسير نمونه , ج 22 ص 384ـ 395و محمد تقى مصباح يزدى , معارف قرآن , ص 175(پـاورقى 3.مرتضى مطهرى , تكامل اجتماعى انسان , ص 76و 77
کد سوال : 48749
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : نزديكى بازن هنگامى كه در حالت حيض قرار دارد بدون آن كه دخول انجام شود, چه حكمى دارد؟
پاسخ : دررساله هاى عمليه فقها آمده است كه يكى از احكام زن حائض ان است كه مقاربت و جماع به ]سمعناى مصطلح (دخول در فرج ) نداشته باشد, ولى براى مرد استفاده از سايرتمتعات مانعى ندارد آن چه موردنهى قرارگرفته جماع به معناى خاص خود است و اين معنا به ساير استمتاعات سرايت نمى كند و مرد و زن هركدام در روابط زناشويى به شكل ديگرى آزاد و مختار هستند.
کد سوال : 48750
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر ممكن است در اطلاعيه تان ننويسيد ,زيرا سؤال هاى ما راز نيستند.
پاسخ : البته سؤال هاى شما و بسيارى از افراد, سؤال هاى علمى و تحقيقى است و راز نيست , امّا بسيارى ازافراد مشكلات اخلاقى و خانوادگى و روانى و بزهكارى دارند كه از ما راه و چاره مى خواهند. اين جمله را براى آنان نوشته ايم . از شما عزيز و گرامى تقدير و تشكر مى كنيم . اميدواريم موفق و مؤيد باشيد. در پايان به يك نكته توجه شما را جلب مى كنيم كه راه گشاى عبوديت و بندگى خدا است : چند دقيقه اى از شبانه روز را اختصاص به قرائت قرآن و معمّق و تفكر در معانى آن بنماييد و چند دقيقه هم راز و نياز و خواندن مناجات , از قبيل دعاى ابوحمزهء ثمالى و مناجات شعبانيه و مناجات المستغرفين و دعاى مكارم الاخلاق كه همهء آن ها در مفاتيح الجنان است . با توجه به معناى آن ها با خدا راز و نياز داشته باشيد و فكر خود را در مسير عبوديت و بندگى خدا سوق دهيد و از هرز رفتن فكر گران بها خوددارى كنيد. حتماً ما را از دعاى خير فراموش نكنيد.
کد سوال : 48751
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اگر مرجع تقليد انسان فوت كرد, بايد مرجع تقليد ديگرى را انتخاب كرد؟ آيا با توجه به سنّ ما كه در زمان حضرت امام (ره ) به سن تكليف نرسيده بوديم , مى توانيم به فتاواى ايشان عمل نماييم ؟
پاسخ : مرجع تقليدى كه فرد مكلّف انتخاب مى كند, بايد زنده باشد و كسى كه تازه به تكليف رسيده است ,نمى تواند از مرجعى كه از دنيا رفته است , تقليد نمايد; بله اگر كسى قبلاً از مرجعى تقليد مى كرده , بعد از فوت اومى تواند با اجازهء مرجعى كه زنده است , بر فتاواى مرجع فوت شده باقى بماند. بنابراين شما نمى توانيد از حضرت امام (ره ) تقليد كنيد و بايد از يكى از مراجعى كه زنده هستند, تقليد نماييد. مرجعى را كه براى تقليد انتخاب مى كنيد,بايد داراى شرايطى كه در اوّل توضيح المسائل آمده باشد, از جمله شرايط, اعلميت و تقوا و عدالت است , كه بايدمورد دقّت قرار دهيد.
کد سوال : 48752
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دكتر شريعتى آيا شهيد است يا مرحوم , به دست چه كسانى كشته شد؟ اكنون خانواده اش كجايند وچه مى كنند؟
پاسخ : دكتر شريعتى كتاب ها و سخنرانى هاى فراوانى در زمينهء اسلام شناسى و جامعه شناسى داشته و فوت اومشكوك است . از وضعيت خانوادهء او اطلاعى نداريم , ولى فرزند او در امريكا است .
کد سوال : 48753
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا يكى در خانواده اى متولد مى شود كه از تربيت خوب و عالى برخوردار مى شود يا يكى در قرن بيستم متولد مى شود و در دامن تربيت كنندگانى كم فرهنگى , ولى يكى در دامن پيامبر و داراى آن فرهنگ متعالى متولد مى شود؟ چرا قابيل فرزند بدى شد و هابيل فرزند خوبى ؟
پاسخ : خداوند متعال , انسان را موجودى عاقل و داراى اراده و اختيار خلق كرد و زمينهء هدايت به صراطمستقيم و رسيدن به كمالات اخلاقى و معنوى كه هدف آن ها عبوديت و بندگى پروردگار است , فراهم نموده است . دراين راستا عقل را كه پيامبر باطنى هر فردى است , در وجود او قرار داد و اضافهء بر آن پيامبران و كتب آسمانى را براى راهنمايى به آن هدف عالى (عبوديت ) به كمك فرستاد. در هر كجا و در هر زمانى و هر دوره اى كه انسانى وجودداشته باشد و به اين دو چراغ . (عقل و پيام پيامبران ), روشن شده , حجّت و برهان الهى بر او كامل شده و تمام وظايفى كه بر عهدهء او نهاده است , از او انتظار مى رود و آن فرد بايد آن ها را انجام دهد و اگر در انجام وظائف كوتاهى كند,مجازات خواهد شد.حال فرض كنيم در نقطه يا در زمانى به فرد يا به افراد نور وحى نرسيده باشد, اگر آن افراد به مقتضاى عقلشان كه چراغ ديگر راه است , عمل كرده باشند, به همان ميزان كه حجّت الهى بر آنان تمام شده باشد, خداوند متعال از آنان انتظار دارد و بيش از آن وظيفه اى از آنان توقع ندارد. همان طور كه اگر فردى از نعمت عقل بى بهره باشد, خداوند ازاو تكليفى نمى خواهد و او را مجازات نخواهد كرد. بنابراين خداوند متعال بدون دليل كسى را مجازات نمى كند و به ميزان حجّت و برهانى كه به او داده است ,انجام وظيفه مى خواهد. بر اساس اين نظريه افراد بشر در هر زمان و در هرمكان و در هر دامن و در هر زمينه اى باشند و با اراده و اختيار خود راه صلاح و رستگارى را انتخاب كند, نجات مى يابد و اگر راه فساد و جنايت را انتخاب كند, مجازات مى شود.بنابراين در مورد هابيل و قابيل , اگر قابيل كه با دست خود, جنايت كار مى شود, اگر عقل نمى داشت يا پيام الهى به او نرسيده بود, خداوند او را به خاطر اين كار مجازات نمى كرد, ولى فرض اين است كه هم عاقل بود و هم پيام الهى به او رسيده بود. با اين حال بااختيار دست به جنايت قتل برادرش زد. هابيل هم مى توانست اين كار را بكند. زمينه ءهدايت براى هر دو يك جور بود يا اگر يك جور نبود, مثلاً هابيل كمتر حسد داشت ـ كه يكى از اخلاق مذموم است ـو قابيل بيشتر حسد داشت , اين صفت اخلاقى قابيل را مجبور نمى كند حتماً قاتل شود. قابيل مى توانست جلوى حسادت خود را بگيرد.در مثال هاى ديگر اگر براى پسر نوح زمينهء هدايت بيشتر فراهم است تا فلان شخص روستايى دور افتاده , به همين ميزان انتظارات الهى از آنان فرق مى كند.حال اگر فرزند نوح با آن زمينهء هدايتى كه برايش فراهم بود, دنبال فساد رفت , ولى آن فرزند روستايى با اختيار خود راه صلاح را برگزيد, ثواب به ميزان تقواو سختى كار است و عذاب نيز به ميزان بى تقوايى خواهد بود. هر كس به اندازهء زحمت و جهاد و مبارزه اى كه با نفس خود مى كند و دنبال هدايت مى رود, اجر و پاداش بيشترى مى يابد. فرض بگيرد دو نفر به نام هاى الف و ب وجود دارند. درجهء عقل آن دومساوى است و پيام پيامبران الهى به آنان به طور مساوى رسيده , ولى آقاى الف 80 حريص به دنيا است , و آقاى ب 30 بديهى است . آقاى الف بايد با رنج و مبارزهء بيشترى با نفس خوداز هلاكت هايى كه مربوط به حرص دنيامى شود, خود را كنترل كند, ولى آقاى ب راحت مى تواند خود را كنترل كند. در اينجا اگر آقاى الف و آقاى الف وآقاب ب هر دو گناهى را كه مربوط به حرص مى شود, انجام ندادند, ثواب آقاى الف بيشتر از ثواب آقاى ب هست ,چون على رغم ميل شديد باطنى , به دنيا خود را از گناه حفظ كرد و زحمت زيادترى را تحمل كرده است .بنابراين در حساب خداوند متعال هيچ ذرّه اى از كار خير يا كار بد گم نمى شود و هيچ كس نبايد نگران باشد.تذكر: انسان در انجام كارهايش مختار آفريده شده و خداوند انسان را داراى اختيار و اراده خلق كرده است وهمهء انسان ها چه بخواهند و چه نخواهند, داراى اختيار هستند و مى توانند خوبى يا بدى كنند و زمينهء هدايت براى انسان ها فراهم شده است : است يا كفران مى كند و به بيراهه مى رود>.