• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 48734
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اينجانب آموزگار مدارس بجنورد هستم بعد از 19سال زندگى مشترك , همسرم مرحوم شد و اكنون 22ماه است كه با سه فرزندم زندگى مى كنم . ضمناً يك همكار فرهنگى شوهرش فوت كرده و داراى يك پسر 18اله است خيلى تمايل دارد با او ازدواج نمايم . آيا درست است با ايشان ازدواج ن
پاسخ : از اين كه مشكلات خود را با ما درميان گذاشتيد سپاسگزاريم . با توجه به وضعيت خاصى كه داريد اگر ازدواج مجدد نماييد, زندگى شما سامان خواهد يافت و آرامش به زندگى شما برمى گردد, امّا براى انجام اين امر شما بايد زمينه هاى مساعدى را در محيط خانواده ايجاد نماييد تاپذيرش آن به راحتى صورت پذيرد. حسن تدبير شما در خانواده مى تواند گره گشاى مشكل باشد و با گذشت زمان مشكلات برطرف خواهد شد و فرزندان شما و همسر جديد شما انس و الفت بيشترى با هم پيدا خواهد كرد. البته يك واقعيت مهم اين است كه در مرحله اوّل شايد ناسازگارى فرزندان شما با همسر جديد زياد باشد كه بايد با صبر پيشه كردن و برخورد محبت آميز به تدريج بر اين مشكل فايق آمده همسر آينده شما بايد كسى باشد كه بتواند وضعيت موجود شما و خانواده تان را درك كند و قابلين اداره وضعيت جديدى كه شما طالب آن هستيد را دركنار ديندارى وپاكدامنى دارا باشد با توجه به شرايطى كه ذكر كرديد به نظر مى رسد آن خانمى كه همكار فرهنگى شما است , مى تواندهمسر مناسبى براى شما باشد و آرامش را به زندگى شما بازگرداند. با توكل بر خداوند سبحان براى ازدواج مجدداقدام كنيد و از مشكلات هراسى به دل راه ندهيد. ضمنا همسر از نظر سنى نبايد از شما بزرگتر باشد اگر بتوانيد دختربگيريد بهتر است و گرنه با يك خانم فرهنگى از خانواده شهيدان كه سنش كمتر باشد مناسبتر باشد ازدواج كنيد.
کد سوال : 48735
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند انسان ها را از اول كامل نيافريد؟
پاسخ : اين پرسش در ذهن بعضى ها هست كه چرا خداوند درختى را كه لياقت رشد و دادن يك خروار سيب پس از ده سال دارد, از همان اول با يك خروار سيب نمى آفريند؟ چرا حيوانى را كه از اول در تخم يا رحم مادر به صورت ناچيزى به وجود مى آيد و بعد در اثر رشد و تكامل , به مراحل كامل ترى از هستى مى رسد, از اول با همان كمال خلق نمى كند؟ چرا بايد انسان كه براى تكامل و بندگى خداوند خلق شده , براى نيل به كمال زحمت بكشد؟ چه مى شد انسان از اول به صورت كامل آفريده مى شد؟جواب اين است كه فياضت و رحمانيت مطلقهء الهى اقتضا مى كند به هر چه امكان وجود دارد, وجود بخشد, و آن چه خداى متعال مى آفريند, به حسب فرض عقلى , موجودى است كه در لحظهء وجود كمالاتى را كه برايش ممكن است , واجد مى شود و ديگر حالت منتظرى براى او نيست , كه چنين موجودى ما فوق مكان و زمان و مجرد است ,مانند فرشتگان الهى , و يا موجودى است كه در لحظهء وجود نمى تواند همهء كمالات لايق وجودش را واجد باشد, بلكه لازم است بعد از گرفتن اصلِ وجود از سرچشمهء هستى , استعداد فيض بشرى پيدا كنند و لياقت دريافت رحمت بيشترى پيدا كند; يعنى اصل هستى اش به گونه اى است كه بايد براثر شكوفه شدن استعداد نهفته در ذاتش , به كمالاتش برسد. چنين موجودى مادى و جسمانى است . بنابراين موجودات مجردند كه كمالات خود را از اول دارنديا مادى اند كه لازمهء وجود و نحوهء هستى شان تدريج و تكامل و تغيير و تزاحم و ساير لوازم ماده است . فرض اين كه ماديات از اول همهء كمالاتشان را داشته باشند, مساوى است با نبودن و خلق نشدنشان , زيرا از طرف خداوند كه بُخلى در كار نيست كه منع فيض كند, بلكه موجودات مادى ذاتاً مقتضى چنين وجودى هستند و اين نحو وجود براى ماديات تخلف ناپذير است . از آن جايى كه انسان موجودى است مختار و آزاد, كمالات واقعى و مراتب معنوى و نيل به جنّت و رهايى از عذاب جهنم را بايد با اختيار خود كسب كند, چون شاخهء اصلى تكامل , تكامل اختيارى است .قرآن مى فرمايد: يا نياسپاس >. به عبارت ديگر مرثبهء وجودى انسان به گونه اى است كه راه تكامل را بايد با پاى خود و اراده و تصميم خويش يپيمايد.اگر فرضاً دست او را بگيرند و به زور ببرند, نه افتخار است و نه تكامل . مثلاً اگر انسان يك ريال ازمال خود را تصميم و ارادهء خويش انفاق كند, به همان نسبت راه كمال اخلاقى را پيموده است , در حالى كه اگرميليون ها تومان از ثروت او را به اجبار بردارند و انفاق كنند, حتى يك گام در اين راه پيش نرفته است . لذا انسان آفريده شده است تا با اختيار خود در صراط مستقيم قدم برداشته و تكامل يافته و به قرب الهى برسد.(1)(پـاورقى 1.تفسير نمونه , ج 13 ص 375 مرتضى مطهرى , عدل الهى , ص 128تا 134 محمد تقى مصباح , معارف قرآن , ص 170تا 177
کد سوال : 48736
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : چرا خداوند مردم را آزمايش مى كند؟
پاسخ : آزمايش هايى كه در مورد انسان ها انجام مى گيرد, دو نوع است : 1 منظور از آزمايش وامتحان اين است كه اشخاص ناشناخته را بشناسيم و از ميزان جهل و نادانى خود بكاهيم , مثلاً يك نفر معلم كه مى خواهد وضع شاگردها را به دست بياورد و نمى داند وضع درسى آن ها چگونه است , مى خواهد بفهمد شاگردان درسشان راخوانده اند يا نه . او مى خوهد پردهء جهالتى را از جولى روى خودش دفع كند. امتحان مى كند و آن وقت مى فهمد هردانش آموزى در چه حد است . آزمايش به اين منظور در مورد خداوند معنى ندارد و خداوند هيچ وقت بندگانش را به سختى ها و شدايد و امتحانات گرفتار نمى كند, براى اين كه خودش موضوعى را به دست بياورد و مجهولى را كشف كند. براى خداوند همه چيز معلوم است و پروردگار جهان حتى بر اسرار سينه ها آگاه است . قرآن مى فرمايد:(1) باز مى فرمايد: مى دارند مى داند>. پس خداوند انسان ها را براى اين امتحان نمى كند كه خودش عالم شود, زيرا او عالِم السر والخفيات است .دوم اين كه براى آزمايش كننده چيزى مجهول نيست , ولى براى خود آزمايش شده , مجهول است . باز مثل همان شاگرد; اى بسا خود معلم قبل از امتحان مى داند, شاگرد اوّل كيست , ولى بايد حتماً آزمايش شود ولى اگر همين طوربنشيند و بگويد اين نمره اش بيست است , او پانزده , غير از آن بيست گرفته , همه اعتراض مى كنند. از اين رو امتحان مى كند تا بر آن ها حقيقت روشن شود. آزمايش انسان ها از اين قبيل است . خداوند امتحانات و ابتلاآت را به وجودمى آورد, براى اين كه ماهيت افراد براى خودشان روشن شود.(2) افراد وقتى در معرض آزمايش قرار مى گيرند, گوهرخود را نشان مى دهند. حربن يزيد رياحى و عمر بن سعد هر دو در كربلا حاضر شدند و هر دو از لشگريان عبيداله بن زياد و از فرماندهان بودند, اما وقتى در بوتهء آزمايش قرار گرفتند, يكى راه سعادت و شهادت را برگزيد و به خوش بختى ابدى نايل شد و ديگرى براى چند روز زندگى دنيا بهترين انسانِ زمان خود را كشت و حتى براى خشنودى عبيداله , اسب بر بدن مطهر امام حسين 7راند و ننگ و بدبختى و عذاب الهى را انتخاب نمود. واقعاً اگر آزمايش الهى نبود, ماهيت حر و عمر سعد چگونه بر خودشان و ماآشكار مى شد؟ عبدالملك بن مروان پس از مرگ پدر بر اريكه ءسلطنت نشست و پيش از آن كه به مقام زعامت برسد, پيوسته ملازم مسجد بود, كه او را كبوتر مسجد مى گفتند.هنگامى كه او را به خلافت دعوت نمودند, او مشغول تلاوت قرآن بود. قرآن را بر هم نهاد و گفت : سلام بر تو: اين جدايى بين من و تو است . عبدالملك هنگام خلافتش مى گفت : من در كشتن مورچه اى ابا مى كردم , ولى اكنون حجاج بن يوسف ثقفى بر من مى نويسد كه گروهى از مردم را كشته است , و در من هيچ اثر نمى كند! وقتى كسى به او گفت :شنيده ام شراب مى نوشى , عبدالملك جواب داد: آرى به خدا قسم , خون هم مى نوشم !(3)(پـاورقى 1.مائده (5 آيهء 7(پـاورقى 2.مرتضى مطهرى , مجموعهء آثار, ج 4 ص 328 تفسير نمونه , ج 1 ص 526(پـاورقى 3.مصطفى حسينى دشتى , معارف و معاريف ماده , عبدالملك بن مروان .
کد سوال : 48737
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : ازدواج فرزندان حضرت آدم 7چگونه بوده است ؟
پاسخ : در كيفيت ازدواج فرزندان حضرت آدم 7دو قول معروف است : 1 تكثير نسل فرزندان آدم تنها ازطريق آدم و همسرش حوا صورت گرفته است و موجود سومى در آن دخالت نداشته است . لازمهء اين سخن آن است كه فرزندان آدم ; يعنى برادر و خواهر با هم ازدواج كرده باشند. مرحوم علامهء طباطبايى مى فرمايد: ظاهر آيهء اول سورهء نساء اين است كه نسل موجود انسان به آدم و زنش بر مى گردد بدون اين كه در پيدايش اين نسل كسى جز آن دو دخيل باشد, چون فرمود: و از آن دو مردان و زنان بسيارى منتشر ساخت و نفرموده است از آن دو وغز غير آن دو, لذا ازدواج در طبقهء اول بين برادران و خواهران انجام شده است و مانعى هم ندارد; زيرا حكم ازدواج يك حكم تشريعى است كه زمام آن به دست خداوند است , لذا ممكن است زمانى كه ضرورتى در كار باشد ازدواج خواهر و برادر را حلال كند و پس از رفع ضرورت به خاطر جلوگيرى از شيوع فحشا در جامعه آن را حرام كند.(1)وقتى اين كار را از طرف خداوند حلال شد بر خلاف اخلاق نخواهد شد و وقتى در ابتداى زمان پيدايش انسان چنين كارى اتفاق افتاد, خلاف عرف نخواهد شد; زيرا قبل از اين در مورد ازدواج عرف و قانونى وجود نداشت تا ازدواج خواهر و برادر خلاف آن عرف و قانون باشد.احاديث زيادى بر اين قول دلالت دارد.2 طبقهء اول فرزندان آدم 7همه پسر بودند و به امر خداوند برخى از آنان با حورى بهشتى ازدواج كردند وعده اى هم با زنانى از جنّ ازدواج كردند.(2)در تفسير نمونه احتمال ديگرى داده شده و آن اين كه فرزندان آدم با بازماندگان انسان هاى پيشين كه قبل ازخلقت آدم و حوا در روى زمين زندگى مى كردند ازدواج كردند.(3)(پـاورقى 1ً.محمد حسين طباطبايى , ترجمهء تفسير الميزان , ج 4 ص 223و 234و 245(پـاورقى 2.مصطفى حسينى دشتى , معارف و معاريف , ج 1 ص 51 مادهء آدم .(پـاورقى 3.تفسير نمونه , ج 3 ص 247و ناصر مكارم شيرازى ; پرسش ها و پاسخ هاى مذهبى , ج 2 ص 146
کد سوال : 48738
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اسامى شهداى كربلا مشخص و در مقاتل آمده است اما اسامى قاتلين ايشان نيامده است. لطفاً اسامي‌قاتلين شهداي كربلار مرقوم فرماييد.
پاسخ : قاتلان امام حسين(ع) و اصحابش هزاران نفر بوده‌اند و چند نفر از معروف‌ترين آنان كه در تاريخ آمده‌و نحوه مجازات آنان را ذكر مي‌كنيم:‌ابحربن كعب توسط ابراهيم بن مالك اشتر كشته شد. ابحربن كعب كسى بود كه هنگامى كه امام حسين در‌گودال قتلگاه افتاده بود، لباس‌هاى حضرت را از بدنش بيرون آورد و همراه خود برد و مقنعه را از سر حضرت‌زينب كشيد و گوشواره‌هاى حضرت را كشيد، به طورى كه گوشش پاره شد و آن‌ها را به غنيمت برد.([1])‌ابن حوشب يكى از سربازان عبيدا‌لله بن زياد در درگيرى لشكر ابراهيم بين مالك اشتر با او در كنار نهر خازر‌كشته شد و سر او را به سوى مختار فرستادند.([2])‌ابن ضبعان نيز در همين درگيرى كشته شد و قاتل او احوص بن شرّ‌اد الهمدانى بود.([3]) در اين درگيري‌ابوالأشرس يكى ديگر از لشكريان عبيدا‌لله بن زياد كشته شد.([4]) ‌عثمان بن خالد وابوالاسماء نيز توسط عبدا‌لله بن كامل كشته شدند و بدن آن‌ها را آتش زدند.([5]) أخفس بن زيد‌گفت: من با اسب بر بدن حسين تاختم تا استخوان‌هايش خورد شد و گوشواره‌هاى صفيه دختر حسين را از‌گوشش كشيدم. او دچار آتش سوزى شد و بدنش در آتش سوخت و ذغال شد.‌احبش بن مرتد بعضى از لباس‌هاى امام حسين را غارت كرد و عمامه حضرت را برداشتو به سر گذاشت و‌ديوانه شد. جابربن يزيد أدى نيز يكى از آن افراد بود.‌اسيد بن مالك يكى از كسانى بود كه اسب بر بدن شهداى كربلا تاخت. وى با نه نفر ديگر كه اين كار را كردند،‌توسط مختار دستگير و مجازات شدند.‌اسمابن خارجه كه به دستور مختار كشته شد. اسود أوسى توسظ مختار كشته و به آتش كشيده شد و اسودبن‌حنظله نيز كشته شد. ابراهيم بن مالك اشتر سر از بدن اياس بن مضارب جدا كرد.‌يجدل بن سليم كلبى به دستور مختار دست‌ها و پاهايش قطع و كشته شد.‌بحيربن عمر به دستور مختار آتش زده شد. بشير بن مالك نيز گردنش زده شد. تميم بن حصين نيز به نفرين‌امام حسين دچار تشنگى عجيبى شد و مرد.‌حبيره كلبى جرير بن مسعود جعوبه بن حويه، حرملهْْ بن كاهل اسري، حصين بن تميم، حصيى بن مالك،‌حصين بن نمير، حفص بن عمر بن سعد، حكيم بن طفيل طائي، حمل بن مالك، حويزه، خولى بن يزيد، راشد بن‌اياس، رشيد، ربيعهْْ بن مخارق و بسيارى ديگر توسط نيروهاي مختار كشته شدند.([6]) [1]. سيد هاشم موس جزائري، جزاء اعداء، قتلهْْ سيدالشهداء، ص 18. [2]. همان، ص 28. [3]. همان، ص 29. [4]. همان، ص 30. [5]. همان، ص 32. [6]. همان.
کد سوال : 48739
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : آيا اين خواست خدا بوده است كه انسان تبعيد شود و پا به دنيا بگذارد و گول شيطان را بخورد؟سپس چرا مى گويند همه چيز در دست ارادهء خدا است ؟
پاسخ : البته هر كارى كه در عالم صورت مى گيرد, از تحت ارادهء خدا خارج نيست و همه چيز در دست اراده ءخدا است , حتى كارهاى اختيارى و ارادى انسان نيز زير نظر ارادهء خدا انجام مى گيرد, مثلاً انسانى كه بر سر دوراهى هدايت و ضلالت , راه هدايت را پيش مى گيرد, خدا خواسته او اين تصميم را بگيرد يا وقتى كه قابيل اراده كردبرادرش را بكشد و راه ضلالت را انتخاب كرد, بدون اراده و خواست خدا صورت نگرفت .خداوند متعال خاصيّتى در زهر قرار داده است كه اگر كسى آن را بخورد مى ميرد. حال اگر كسى با اختيار خودكاسهء زهر را سر كشيد, خواه ناخواه مى ميرد. اين كار از ارادهء خدا خارج نيست .هر برگ درختى كه مى افتد و هر قطرهء بارانى كه بر زمين مى ريزد و هر شخصى كه مى ميرد يا زنده مى شود, بدون اراده و مشيّت الهى صورت نمى گيرد. خدا انسان را خلق كرد و در او عنصر اختيار را قرار داد كه با اختيار خودش انتخاب كند. خدا قدرت انتخاب را كه عقل باشد, به او عنايت فرمود و انسان با چراغ عقل مى تواند تشخيص بدهد وراه را از بيراهه تمييز بدهد. حال اگر انسان راهى را برگزيد و خود را به مسير بد يا خوبى انداخت , جزا و پاداش انتخاب بد يا خوب خود را مى بيند. درست است كه خدا انسان را به اين دنيا آورد, اما اين بدان معنا نيست كه انسان مجبور بر خطا باشد. خداوند از انسان نخواسته است كه گلو شيطان را بخورد. خدا به انسان عقل داده است تا درست را از نادرست و سره را از ناسره تشخيص دهد. اى انسان ! آيا ما با شما عهد نبستيم كه از شيطان پيروى نكنيد, زيرا او دشمن آشكار شما است ؟!>.
کد سوال : 48740
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اينجانب پسرى 23ساله و دانشجوى سال سوم مهندسى عمران هستم . از امور و اتفاقات و قضا و قدراين دنيا هيچ نمى فهمم , دعا مى كنم به استجابت نمى رسد, لحظه اى آرامش ندارم . مى خواهم ازدواج كنم , امّا پدر ومادرم سخت مخالفت مى كنند. مى گويند از رويى با سعادت دانشجو
پاسخ : از اين كه با ما مكاتبه نموديد سپاسگزاريم . خط زيبا و نشر دلنشين و كلمات روح دار و جدى شما مارا نيز تحت تأثير قرار داد. خداوند متعال جهان را خلق نمود و بر آن نظم خاصى را حاكم نمود. قضا و قدر الهى امرى قطعى و مسلّم است , ولى عامل براى محدود نمودن انسان نيست , قضاى الهى عبارت است از حكم قطعى الهى درباره جريانات و حوادث و قدر الهى عارت است از اندازه گيرى پديده ها و حوادث . از نظر علوم الهى مسلّم است كه قاى الهى به هيج حادثه اى مستقيماً و بلاواسطه تعلق نمى گيرد, بلكه هر حادثه را تنها و تنها از راه علل و اسباب خودش ايجاب مى كند, قضاى الهى ايجاب مى كند كه نظام جهان , نظام اسباب و مسببات باشد. آزادى همه به حكم قضاى الهى نصيب انسان شده است , به اين ورت كه قضاى الهى ايجاب كرده انسان موجودى صاحب عقل و اراده باشد و دردايره محدود شرايط طبيعى و اجتماعى بتواند خود را به مقياس وسيعى از قيد تسليم به آن شرايط آزاد سازد وسرنوشت و آينده خويش را در دست گيرد.()به هرحال , ما هر كارى انجام دهيم در دايره قضاو قدر الهى قرار داريم .(پـاورقى 1 ـ استاد شهيد مرتضى مطهرى , مجموعه آثار, ج 2 ص 291و 292 البته در دايره قضا و قدر الهى انسان مى تواند سرنوشت خوبى را براى خود رقم زند و به موفقيت و رستگارى نايل آيدو مى تواند با ندانم كارى سرنوشت بدى پيدا كند و بدبخت گردد برادر گرامى ! دعا رابطه عالى معنوى انسان با خدااست . انسان وقتى كه از غير خدا چيزى را مى خواهد احساس ذلّت مى كند, ولى وقتى كه از خدا مى خواهد احساس عزّت مى كند. دعا هم طلب است و هم مطلوب , هم وسيله است و هم غايت , هم مقدمه است و هم نتيجه , اولياى خداهيچ چيزى را به اندازهء دعا خوش نداشته , همه خواهش ها و آرزوهاى دل خود را با محبوب واقعى درميان مى گذاشتند و بيش از آن اندازه كه به مطلوب هاى خود اهميت مى دادند به خود طلب و راز و نياز اهميت مى دادند وهيچ گونه احساس خستگى و ملالت نمى كردند. هر دعايى مورد اجابت قرار نمى گيرد و دعا با وجود شرايط خاصى به اجابت مى رسد. 1- اولين شرط اين است كه واقعاً خواستن و طلب در وجود انسان پيدا شود و تمام ذرات وجود انسان مظهر خواستن گردد. 2- شرط ديگردعا, ايمان و اعتماد به استجابت دعا است , ايمان به رحمت بى منتهاى ذات احديت , ايمان به اين كه از ناحيه او هيچ منعى از فيض نيست , ايمان داشته باشد كه در رحمت الهى هيچ گاه به روى بنده اى بسته نمى شود. 3- مخالف نبودن دعا با سنن تكوين و تشريع از ديگر شرايط استجابت دعا است , دعا استمداد و استعانت است براى اين كه انسان به هدف هايى كه خلقت و آفرينش و تكوين براى او قرار داده و يا تشريع و قانون آسمانى الهى كه بدرقه تكوين است معين كرده برسد, دعا اگر به اين صورت باشد شكل يك حاجت طبيعى به خود مى گيرد و دستگاه خلقت به حكم تعادل و توازنى كه دارد و هر جا احتياجى هست فيض و مدد مى رسد او را كمك و يارى مى كند.()(پـاورقى 2 ـ استاد شهيد مرتضى مطهرى , بيست گفتار, ص 292و 293 ])1ق ك ى قرواــپ ن 4- مورد دعا نتيجهء گناه نباشد, حالتى كه دارد دعا مى كند آن حالت عوض شو, عقوبت و نتيجه منطقى تقصيرات وگناهان او نباشد كه در اين صورت تا توبه نكند آن حالت عوض نخواهد شد. 5- شرط ديگر اين كه دعا نبايد جانشين فعاليت قرار گيرد, مواردى كه انسان تمكن دارد كه از راه عمل و تدبيربه هدف و مقصود خود برسد و معذلك كوتاهى مى كند و مى خواهد دعا را جانشين عمل قرار دهد, دعا نمى تواند به اجابت برسد, چون دعا براى اين نيست كه جانشين عمل شود, بلكه دعا مكمل و متمم عمل است .()اما در خصوص (پـاورقى 1 ـ استاد شهيد مرتضى مطهرى , همان , ص 295و 296 ازدواج , قابل ذكر است اين امر نه تنها مزاحم پيشرفت علمى و تحصيلى شما نيست , بكله اشخاص ساعى و پرتلاش بعد از ازدواج موفق تر هستند و راحت تر
کد سوال : 48741
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : دوستى دارم كه شوهرش به تازگى از دنيا رفته است بين او و شوهرش آن چنان علاقه و محبتى بودكه هميشه به فكر او است و حالت عجيبى دارد. دچار افسردگى مزمن شده است و بعد از مدتى به ناراحتى قلبى شديددچار شد. البته خانوادهء او وى را درك مى كنند و تمام وسائل رفاه را
پاسخ : اميدواريم دوستتان بهبودى خود را بيابند. طبيعى است ايشان تا مدتى بعد از فوت شوهرشان , افسرده و غمگين و مصيبت زده باشند. در اين مدت شما و دوستان نزديك و خويشاوندان ايشان بايد تلاش كنيد مسيرافكار را كه او در درون خود دارد و با آنها كلنجار مى رود و دچار نتيجه گيرى هاى بى جا و به اصطلاح جنگ اعصاب است , عرض كنيد. ابته عرض كردن مسير افكار او به سرعت و يكدفعه نمى شود, بلكه بايد كم كم و تدريجى صورت گيرد. براى اين كار بايد تدبيرى انديشيده شود, مثلاً 1- كم كم عكس شوهرش اگر در اتاق يا همراه او است به نحوى از او دور باشد. 2- تدريجاً كتاب هايى كه او را به مسير ديگرى غير از مرگ و مردن و روح و برزخ مى برد, به او داده شود تا مطالعه كند, مثل كتاب هاى تاريخى مانند يا داستان و قصه هاى قرآن . 3- از خواندن كتاب هايى شبيه يا كتاب هايى كه در معاد و مرگ نوشته شده است , جداً خوددارى كند. 4- گاهى با دوستان او را به سفرهاى تفريحى مانند كوه يا صحرا يا گلستان و سبزه زار ببريد و او را از افكار گذشتهء خود تخليه كنيد. 5- بعد از مراحلى كه طى شد و احساس كرديد از حالت هاى سابق بيرون رفته است , تدريجاً سخن از تشكيل خانواده و ازوداج و رواياتى كه تأكيد بر ازدواج كرده است , بگوييد;البته اگر زمينهء خواستگارى افرادى براى اووجود داشته باشد, يعنى خواستگار داشته باشد. همين طور ذكر نمونه هاى تاريخ كه خانم هاى فراوانى در تاريخ اسلام بوده اند كه شوهرشان فوت كرده يا شهيد شده است و بعداً ازدواج كرده اند, مانند كه شوهرش (جعفر بن ابى طالب ) در جنگ به شهادت رسيد و پس از مدتى با ابوبكر ازدواج كرد و وقتى ابوبكر از دنيارفت , با على (ع ) ازدواج كرد. اشكالى ندارد زنى كه شوهرش فوت كرده است . ازدواج كند و بسيار بد است اگرخانمى برايش خواستگار بيايد, عزب بماند و دست ردّ به سينهء او بزند. در روايات اسلامى آمده : زمين از كسى كه عزب است , ناراحت است , و بدترين مرده هايتان كسانى هستند كه بدون زن يا بدون شوهر مى ميرند.() اين افكار(پـاورقى 1 ـ وسائل الشيعه ء, ج 14 ص 7 جاهلى را بايد از ذهن بيرون كرد كه اگر كسى فوت كرد, ديگر زنش يا شوهرش نبايد ازدواج كند. اين رسم هاى غلطى است كه متأسفانه از جهالت ناشى مى شود. باز تذكر مى دهيم اصلاً حرف از روح و مرگ و برزخ و چگونگى آنها را دربرابر ايشان مطرح نكنيد و اگر ايشان مطرح كرد, سخن را عوض كنيد تا در اين باره سخن گفته نشود, زيرافعلاً اين گونه سخن ها مضّر به حال اوست . به دوستان و همكارانش اين توجيهات را بفرمائيد و با آنان هماهنگ كنيدكه با ايشان دربارهء مرگ و اين مقولات سخن نگويند. بحمد الله تعالى بسيارى از اوقات او مشغول به كار است اگراين مطالبى كه عرض شد, به دقّت و با تيزهوشى و احساس مسئوليت اجرا شود, به زودى بهبودى كامل را پيدا كرده وبه زندگى عادى خودش ادامه خواهد داد. ان شاء الله شوهر مناسب و خوبى براى ايشان پيدا بشود تا جبران مافات رابنمايد.
کد سوال : 48742
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : اخيراً شركتى اقدام به پخش كارت هايى كرده است ; بدين شرح كه شخصى اين كارت را ازشركت به مبلغ 1200000ريال خريدارى مى كند. و شركت سه عدد كارت براى همان شخص ارسال مى كند و او با فروش هر كارت به مبلغ مذكور, مبلغ 400000ريال برداشت كرده و الباقى به حساب شركت وار
پاسخ : اين گونه معاملات كه يك كارت را به 120000تومان بخرند و بعد.... هيچ وجه شرعى ندارد,چون مقلوم نيست به چه عنوان اين كارها صورت مى گيرد و اين پول ها از كجا به دست مى آيد و به چه عنوان مصرف مى شود و با چه معامله اى (خريد و فروش , اجاره , مضاربه و...) صورت مى گيرد. در هر صورت وجه شرعى براى اين گونه كارها متصور نيست . لذا بايد از آنها پرهيز كرد.انجام اين گونه كارها از آستان قدس رضوى بسيار بعيد است , گر چه ما اطلاع از آن نداريم .
کد سوال : 48743
موضوع : گنجینه مذهبی>واحد پاسخ به سوالات دفتر تبليغات اسلامي
پرسش : من جوانى 21ساله , دانشجوى رشته عمران دانشگاه آزاد واحد تهران هستم . مشكل من اضطراب است كه بر سر هر مسأله اى دچار آن مى شوم و آرامش و انديشه صحيح را از من مى گيرد. خواهشمندم مرا راهنمايى نماييد.
پاسخ : برادر گرامى ! از اين كه مشكلات خود را با ما درميان گذاشتيد, سپاسگزاريم . اضطراب و نگرانى منشأبسيارى از بيمارى هاى جسمى , روحى , عاطفى و معنوى است . مهم ترين نتيجه آن , سلب آرامش و آسايش از انسان است كه تزلزل روحى و عدم ثبات شخصيت و ترس از مواجهه با واقعيت هاى اجتماعى همراه آن است .()مطلب (پـاورقى 1 ـ محمد حسين حق جو, اضطراب و نگرانى , ص 20 اساسى در خصوص اضطراب , شناختن منشأ آن و سپس راه هاى برطرف نمودن آن است . درباره منشأ اضطراب علل مختلفى را ذكر كرده اند, اما به طور عمده خاستگاه اضطراب به عدم خودباورى وعدم اطمينان به نفس برمى گردد. عدم اطمينان به نفس موجب مى شود انسان در هر عرصه اى فراروى خود, بااضطراب و تشويش همراه شود, و نتواند مسايل و مشكلات خود را برطرف نمايد و با دغدغه و نگرانى زندگى كند.راه حل مشكلات اضطراب و نگرانى , تقويت اعتماد به نفس و خودباورى است . از اين طريق انسان به آرامش مى رسد و تزلزل و نگرانى او برطرف مى شود. اعتماد به نفس با اتكا به خداوند متعال و ايمان به او و استمداد از نيروى لايزال الهى , به قدرت نفس و آرامش خاطر انسان مى انجامد. تقويت ايمان موجب خوشبينى و اميدوارى به آينده است و ميزان اعتماد به نفس و خودباورى در انسان را به درجه اى مى رساند كه هر مشكل و سختى را با تدبير از ميان برمى دارد. قرآن كريم ثبات و آرامش را از آن كسانى مى داند كه قلبى سرشار از ايمان داشته باشند و با ياد خدازندگى كنند. ايمان آورده اند, و دل ها يشان به ياد خدا مطمئن (و آرام ) است . آگاه باشيد, تنها با ياد خدا دل ها آرامش مى يابد.>هنگامى كه بر امرى تصميم گرفتيد, پس از مشورت و انديشه , شجاعانه حركت كن و آن را به پايان برسان و به اضطراب توجه نكن تا به تدريج اين حالت برطرف شود. كه به دل هاى مؤمنان سكون و آرامش مى بخشد>. برادر گرامى , با توجه به اين كه شما يك فرد تحصيلكرده ودانشگاهى هستيد و از مشكلات خود به خوبى آگاهى داريد, اضطراب را به تدريج از جان خويش دور كنيد و چراغ اميد و سعادت را جايگزين نماييد. اين امر به آسانى حاصل نمى شود, بلكه در جهت نيل به آرامش خاطر و اطمينان نفس بايد مرحله به مرحله پيشروى كرد و اگر سختى و مشكلى فراروى شما قرار گرفت , با ايمانى استوار و اراده اى قوى با آن مواجه شويد. روان شناسان معتقدند در كنار توجه به تقويت اعتماد به نفس و خودباورى بايد به نقش عوامل محيطى واجتمعى هم توجه كرد. اگر شخص نگاهى مثبت به فعاليت اجتماعى داشته باشد, از شكست و عدم موفقيت در مرحله اول , پلى براى پيروزى و موفقيت در آينده مى سازد و از درياى پر تلاطم سختى ها و مشكلات خود را به ساحل موفقيت مى رساند. اضطراب در برخى موارد مثلا امتحانات , بيشتر ناشى از عدم مطالعه كافى و عدم احاطه بر مطالب درس است . اگر انسان تلاش و كوشش و جديت نمايد, به تدريج بر مشكلات فايق مى آيد و امتحان دانشگاه و هرمشكل ديگر را طريقى براى افزايش توان عملى تقويت و اعتماد به نفس قرار مى دهد و اضطراب و نگرانى به حريم وجود او راه پيدا نمى كند. اميدوارم با استعانت از خداوند سبحان مشكلات و نگرانى هاى شما برطرف شود.()(پـاورقى 1 ـ 1- ر ك : شكوه نوايى نژاد, رفتارهاى بهنجار و نابهنجار, ص 108تا 112