کد سوال : 2231
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : ما وقتي به كسي مي گوييم گناه نكند در عين حال به اين هم اعتقاد داريم كه ابزار گناه هم فراهم نباشد مثلا اگر به كسي بگوييم فيلم مبتذل نبين انتظار داريم كه اصلا ابزارش فراهم نباشد يعني اصلا فيلم نوار مبتذلي در خانه نباشد كه شخص وسوسه شود با اين تصور كه يك بار ديدن فساد نمي آورد فرد به ديدن اين فيلم ها سوق داده مي شود يعني اگر ما انواع فيلم هاي مبتذل را در اختيار فرد قرار دهيم و از او بخواهيم كه وسوسه نشود و آن را نگاه نكند تقاضاي غير منطقي است حال سوال بنده اين است كه خدايي كه به مردان دستور مي دهد به زنان ظلم نكنند چگونه اين دستور اجرا شود در حالي كه خداوند ابزار ظلم را در اختيار آنها قرار داده است خداوندي كه زن را وابسته به مرد خلق كرده است و زن را ضعيف خلق كرده و خداوندي كه اختيار و آزادي و اجازه زن را در تسلط مرد قرار داده است چگونه به مردان دستور مي دهد به زنان ظلم نكنند؟
پاسخ : قبل از هر سخن مناسب است که تأملي در اين برداشت خود نماييد که آيا اين تصوري که شما از مسأله داريد تصور صحيحي است يا نه، منشأ تأمل آن است که خداوند ظالم نيست و ابزار ظلم را نيز در اختيار کسي قرار نمي دهد. آنچه را که خداوند خلق فرمود براساس حکمت و مصلحتي بوده که حتي آنچه را که به نظر ما ممکن است وسيله ظلم و ستم باشد اما در خلقت آن نوعي حکمت و مصلحت خوابيده است.
P}نيش عقرب نه از ره کين است{E}اقتضاي طبيعتش اين است{P
به عبارت ديگر ابزار، ابزار است و از اين حيث نه مثبت است نه منفي بلکه نوع بکارگيري آن است که وصف مثبت و منفي آن پيدا مي کند همچنين اگر ابزار با اين ويژگي وجود داشته باشد اما شخص توانايي استفاده از آن را نداشته باشد باز هم مسأله آزمايش انسان ها عبث خواهد بود. لکن اشکال اساسي در نحوه بکارگيري از ابزار و امکانات است. مثلا از چاقو که يک ابزار به شمار مي رود مي توان کارهاي زيادي انجام داد که همه آنها داراي مصلحت هستند و از اين جهت وجود آن نيز ضروري است اما همين چاقو که گاهي براي کندن پوست ميوه ها و يا خرد کردن خوراکي ها و يا بريدن قسمتي از بدن جهت انجام عمل جراحي استفاده مي شود گاهي نيز به وسيله آن شاهرگ حياتي کسي را قطع مي کنند و موجبات مرگ انساني را فراهم مي نمايند در اين صورت کسي چاقو و يا سازنده آن را ملامت نمي کند بلکه استفاده کننده آ ن را سرزنش مي نمايد.
خداوند متعال از گوهري واحد، مرد و زن آفريد که بر اثر توالد و تکثير نسل، گسترش يافته اند طبيعي است که خداوند متعال از آفرينش انسان که گل سرسبد مخلوقات است هدفي را دنبال مي کرده است. از اين رو گرايش در اين دو جنس متفاوت قرار داد تا در کنار يکديگر به زندگي بپردازند و تکامل يابند و براي اين که هر کدام از زن و مرد بتوانند به وظايف خويش عمل نمايند مسؤوليت ها و تکاليفي را به عهده آنان قرار داده است به يکي قدرت تعقل بيشتر و حزم و دورانديشي بخشيد و ديگري را سرشار از احساسات و عواطف و مهر و محبت قرار داد. يکي را مسؤول تأمين زندگي قرار داد و ديگري را مسؤول پرورش فرزند و ايجاد امنيت و آسايش در محيط خانه و خانواده.
بديهي است که هر مسؤوليتي، علاوه بر توانايي لازم، امکانات و ابزاري لازم دارد و اگر کسي از اين امکانات و يا از اين مسؤوليت ها سوء استفاده کند دليل بر اين نيست که خداوند ابزار ظلم را در اختيار وي قرار داده و يا او را توانمند ساخته است. همچنين تقسيم مسؤوليت ها دليل بر ضعف يکي و قوت ديگري و يا وابستگي يکي بر ديگري نيست زيرا خداوند متعال براساس حکمت و مصلحت و نيز ويژگي هاي هر کدام از دو جنس زن و مرد، مسؤوليت هايي به عهده آنان گذاشته است؛ يعني اگر مرد قدرت بدني بيشتري دارد، زن نيز از مهر و عطوفت و صبر و حوصله بيشتري برخوردار است و اين به خاطر آن است که وظيفه مرد کار کردن و تأمين معاش خانواده است که طبيعتا قدرت بدني بيشتري مي طلبد و وظيفه زن مادر بودن است که طبيعتا مهر و عاطفه و صبر و حوصله بيشتري مي طلبد. اين که مرد به اندازه زن از احساسات و عاطفه زيادي برخوردار نيست دليل بر ضعف وي نيست و يا اگر زن از توانايي جسمي کمتري برخوردار است دليل بر ضعف وي نيست چه آن که اقتضاي طبيعت هر کدام چنين است. بنابراين خداوند متعال به مقتضاي جنسيت هر يک از زن و مرد وظيفه اي به آنان محول کرده است تا بتوانند در کنار يکديگر با تفاهم و تعامل بيشتري به زندگي خويش ادامه دهند حال اگر کسي از دارايي خويش سوء استفاده نمود و در حق ديگري ظلم کرده، مرتکب معصيت شده است و خداوند نه تنها خودش ظالم نيست و هيچ ظلمي نمي کند بلکه ظلم و ظالم را نيز دوست نمي دارد و آنان را مجازات خواهد نمود.
کد سوال : 2232
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چرا ما انسان هايي كه هنوز كامل نشده ايم و جزء صالحان و خوبان نيستيم خيلي زود دچار غفلت و حتي ناسپاسي مي شويم با اينكه گاهي اوقات واقعا بنده خدا بودن و بزرگي خدا و كوچكي و گناهكاري خود را قبول و معترف مي شويم چرا هميشه در همان حالت نيستيم؟
پاسخ : نخست بايد دانست انقباض و انبساط روحي لازمه زندگي دنياست و به هر مقدار انسان در سير به سوي خداوند بيشتر کوتاه باشد و در مقام معنوي سير «من الله الي الخلق في الخلق الي الله» قرار داشته باشد حالت انقباض و انبساط روحي او بيشتر خواهد بود تا آنجا که پيامبر اسلام(ص) براي جبران انقباض روحي خود روزانه 25 بار يا 70 بار استغفار داشت و خودش را به اندازه اي در مشقت و سختي قرار مي داد که آيه نازل شد. A} «طه ما انزلنا عليک القرآن لتشقي؛{A طه قرآن را بر تو فرو نفرستاديم که خودت را به مشقت و سختي بياندازي» V}(طه، آيه 1 و 2).{V
علاوه بر اين که حالت انقباض و انبساط، جلوه اي از «وصل و هجران» و «خوف و رجا» مي باشد که لذت ارتباط با خداوند را دو چندان مي کند و به سير معنوي انسان عمق بيشتر مي دهد به همين جهت گفته شده است «ولاء و بلا» در دنيا براي اوليا خدا قرين همديگر مي باشد.
بنا بر آنچه گفته شد اقتضاي دنيا آميختگي انبساط و انقباض است. البته مي توان صبغه انبساط را در زندگي بيشتر کرد چنان که در نهج البلاغه از اميرالمؤمنين(ع) نقل شده : »ان للقلوب شهوه واقبالا وادبارا« V} (نهج البلاغه، کلمات قصار، حکمت 193 و 312).{V
قلب انسان گاه اقبال به خدا و معنويات دارد و گاه پشت مي كند. در اين رابطه فرموده اند: در هنگام اقبال دل به مستحبات بپردازيد و در صورت ادبار به واجبات اكتفا كنيد. البته هر قدر انسان مجاهده نفس بيشتري كند و با خدا و قرآن و اهل بيت (ع ) انس بيشتري گرفته و دل از هواهاي نفساني تخليه كند به تدريج اقبالش بيشتر شده و به صورت ملكه راسخه در مي آيد. آن گاه است كه در همه حالات به ياد خدا و متوجه اوست و هيچ چيز نمي تواند او را از محبوب حقيقي باز دارد. اين همان حالتي است كه ازآن تعبير به »نماز دائم« شده است :
P} خوشا آنان كه الله يارشان بي{E}به حمد و قل هوالله كارشان بي{P
P}خوشا آنان كه دايم در نمازند{E}بهشت جاودان ماوايشان بي{P
آرى واقعا گمشده انسان خدا است و تا انسان دريافت درست و حقيقى از مبدأ و معبود خود نداشته باشد، دلش آرام نمىگيرد. انسان به دنبال اين حقيقت است كه به نوعى حضور حق تعالى را در زندگى خويش احساس نمايد و از اين كه مىبيند در بسيارى از موارد قادر نمىباشد كه حضور او را در زندگى خويش ادراك نمايد، به شدت غمگين مىشود و احساس مىكند كه از او غافل و دور افتاده است.
اصلىترين راه رسيدن به احساس حضور خداوند در زندگى، چيزى جز معرفت صحيح و تصور و شناخت حقيقى از حق تعالى كه همان هستى محض، فراگيرى و يكدانه عالم است، نمىباشد. با ادراك وجود حق تعالى است كه انسان در مىيابد او حقيقت تمامى زندگى است ، حقيقت انسان است و حقيقت هر چيزى است كه وجود دارد.
اگر اين حقيقت را باور نماييم و ببينيم كه حق تعالى، همان هستى و وجودى است بر درون و بيرون ما احاطه دارد و هر چه كه هست، هستىاش از او وابسته به اوست و تأثير هر چيز از سوى اوست، در اين صورت است كه حضورش را در تمامى زندگى احساس مىنماييم و همچون حضرت ابراهيم(ع) از سوزندگى مشكلات و حسدها و حسرتها نمىهراسيم و گلستان شدن زندگى در ميان آماج خطرات را به چشم مشاهده مىكنيم.
در هر صورت براى درمان غفلت اولين مرحله به تعبير اصحاب سير و سلوك «يقظه و بيدارى از خواب غفلت و توجه به غافل بودن خويش» مىباشد. خوشبختانه شما اين احساس را داريد كه ان شأالله شروع خوب و مباركى برايتان خواهد بود. پس از آن مىبايست انسان عزم خود را جزم كرده و تصميم قاطع بگيرد هميشه تابع خواست خداوند بوده و همواره در صدد انجام تكاليف الهى باشد. چه در امورى عبادى و چه در امور اجتماعى و ديگر ابعاد زندگى. هر قدمى كه بر مىدارد و هر سخنى كه مىگويد و هر برنامهاى كه دارد نخست ببيند آيا رضاى خداوند در آن مىباشد يا نه و الا از آن صرف نظر نمايد. در حديثى آمده است: «كمال در اين است كه انسان خواستههايش را در مسير الهى قرار دهد و نيرويش را در جهت رضايت حضرتش صرف كند. در مرحله اول بايد انسان خود را مقيد به انجام واجبات و ترك محرمات نمايد و پس از مدتى كه بدين كار عادت كرد و انجام آن برايش آسان شده خود را مقيد به انجام مستحبات و ترك مكروهات نمايد و گرنه چنين تقيدى در قدمهاى اوليه آثار سوئى به دنبال خواهد داشت. به هر حال رعايت تقوا و انجام تكاليف الهى در هر مرحلهاى خود زمينه ساز درك بيشتر و توفيق افزونتر و توجه و تقرب والاترى به ذات بارى تعالى خواهد بود. چنانكه در سوره «انفال آيه 29» آمده است: A}يا ايها الذين آمنوا ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا و يكفر عنكم سيئاتكم و يغفر لكم و الله ذوالفضل العظيم{A؛ M}اى اهل ايمان! اگر پرهيزگار بوده و تقواى الهى پيشه كنيد خداوند براى شما نيروى تشخيص حق از باطل قرار داده و بدىهاى شما را پوشانده و شما را بيامرزد و خداوند داراى فضل و رحمت بزرگ است{M. آرى اگر قدمهاى اوليه برداشته شود زمينهاى براى دريافت برنامه ادامه مسير فراهم مىشود. به قول شاعر:
P}گر مرد رهى ميان خون بايد رفت{E}از پاى فتاده سرنگون بايد رفت{P
P}تو، پاى در راه نه و هيچ مترس{E}خود راه بگويدت كه چون بايد رفت{P
و به تعبير خداوند تبارك و تعالى در قرآن كريم: A}والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا{A؛ M}كسانى كه در راه ما تلاش نمايند ما ايشان را به راههاى خويش هدايت مىكنيم{M، V}(عنكبوت، آيه 69){V.
براى تقويت اين حركت و رشد آن توجه به چند نكته لازم است:
1- پرهيز از مجالست و همنشينى با اهل دنيا و دور از معنويت. چه آنكه از رسول اكرم(ص) نقل شده است كه فرمود: «به خاطر برخورد با اهل دنيا قلبم زنگار گرفته و مكدر مىشود و براى جبران آن روزى هفتاد مرتبه استغفار مىكنم». خداوند نيز در سوره «نجم آيه 29»مىفرمايد: H}فاعرض عن من تولى عن ذكرنا و لم يرد الا الحيوه الدنيا{H؛ M}پس از كسانى كه از ياد ما روى گرداندند و جز زندگى دنيا را نخواستند اعراض كن و روى بگردان{M.
2- محاسبه نفس كه هر شب يا هر هفته و يا لااقل هر ماه گذشته خود را بررسى نمايد و به تعبيرى به خود نمره بدهد. اگر كار شايستهاى انجام داده سپاسگزار بوده و از خداوند ادامه توفيق را بخواهد و اگر مرتكب خلافى شده استغفار نموده و تصميم بر ترك آن بگيرد.
3- بهرهگيرى از ثقل اكبر و قرآن كريم و انس با آن. چه اين كه هم تلاوت و حفظ قرآن به انسان نورانيت بخشيده و معنويت مىدهد و هم آشنايى با معارف آن (هركسى در حد خودش حتى در حد ترجمه) موجب رشد روحى مىباشد. زيرا معارف قرآن و آياتش نسخههايىاست براى درمان دردها و مشكلات. گرچه در برداشت از آيات متشابه بايد جانب احتياط را پيشه كرد و آن را به اهلش واگذار نمود و گرنه ممكن است خود آن موجب گرفتارى گردد.
4- بهرهگيرى از ثقل اصغر و ائمه هدا(ع) و توسل به ايشان. بايد توجه داشت كه توسل به حضرات معصومين(ع) هم خود توجه به حق تعالى و عالم ملكوت است و هم زمينه ساز بهرهگيرى بيشتر از فيض ربوبى و كسب توفيقات بيشتر. بنابراين نمىتوان چنين پنداشت كه به ائمه(ع) توسل داشتهايم ولى جوابى نگرفتهايم. زيرا همان توفيق توسل خود توجه به حق بوده است و مايه دورى از غفلت. پس خود جواب بوده است و چه بسا كه همين روحيه كمال خواهى و به دنبال معنويت بودن از آثار و بركات همان توسلات باشد كه بايد ادامه يابد. چه بسيارند كسانى كه از غفلت خود نيز غافلند و يا پس از توجه در صدد درمان بر نمىآيند. از اين رو بايد سپاسگزار نعمتها و معنويات به دست آمده بود و درخواست استمرار و افزايش آن را از خداوند داشت.{J
کد سوال : 2233
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : مي خواستم در مورد توجيه كساني كه خوبي را چيزي غير از واقع آن مي دانند بپرسم بنده معتقدم كه براي درك و لذت بردن از بندگي خدا (چون خودم اين راه را تازه طي كرده ام) ابتدا بايد معناي خوبي را و معيارهاي درست را و به طور كلي درستي و نادرستي همه چيز حتي افكار را درك و قبول كنيم سپس با ديدن افرادي كه اين ويژگي ها و ايمان واقعي را دارند از زندگي و پاكي آنها لذت ببريم سپس با غبطه خوردن سعي كنيم اين ايمان را در خود به وجود آوريم البته با ذكر مداوم و تكرار اعمال خوب و دعا و توكل به خدا به آنها برسيم تنها مشكل همان راه اول است كه بايد به يك شخص بفهمانيم ايمان چيست و هدف از آفرينش انسان صرفا كمال او بوده است؟
پاسخ : ايمان - كه امرى كاملاً اختيارى است - عبارت است از معرفت توأم با تسليم قلبى و خضوع و خشوع دل به خداوند متعال و رسول او و آموزههايى كه به بشريت ارائه كردهاند. ايمان امرى اختيارى است به دليل آن كه در آيات بسيار به آن، امر شده است و روشن است كه امر به چيزى از سوى حكيم مطلق، دلالت بر مقدور بودن و اختيارى بودن آن چيز دارد V}نگا: بقره / 41، 91، 186 - نساء / 136 - آل عمران / 179.{V و در اين آيه به اختيارى بودن آن تصريح شده است: A}«إن هذه تذكرة فمن شاء اتخذ إلى ربه سبيلا»{A ؛ V}مزمل، آيه 19.{V «قطعاً اين [آيات] اندرزى است تا هر كه بخواهد به سوى پروردگار خود راهى در پيش گيرد».
ايمان در قرآن، گونهاى از معرفت وعلم را داراست، ولى تمام هويت آن، از سنخ علم و معرفت نيست؛ بلكه افزون بر آن تسليم و خضوع در برابر حق نيز مىباشدV}حجرات / 15 - بقره / 42 - توبه / 110.{V ؛ A}«إنما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لميرتابوا و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم في سبيل الله أولئك هم الصادقون»{A ؛ V} حجرات / 15.{V«در حقيقت، مؤمنان كسانىاند كه به خدا و پيامبر او گرويده و [ديگر ]شك نياورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد كردهاند. اينانند كه راستكردارند». پس اهل ايمان كسانىاند كه در ايمان به خدا و رسول ترديدى نداشته، به آنها علم و يقين دارند A}«ود كثير من أهل الكتاب لويردونكم من بعد إيمانكم كفارا حسدا من عند أنفسهم من بعد ما تبين لهم الحق فاعفوا و اصفحوا حتى يأتي الله بأمره...»{A ؛ V} بقره / 109.{V «بسيارى از اهل كتاب - پس از اين كه حق بر ايشان آشكار شد - از روى حسدى كه در وجودشان بود، آرزو مىكردند كه شما را بعد از ايمانتان، كافر گردانند. پس عفو كنيد و درگذريد، تا خدا فرمان خويش را بياورد».
اين آيه، به روشنى حكايتگر اين حقيقت است كه بسيارى از اهل كتاب علىرغم روشن شدن حق و علم آنها به آن، آرزو دارند تا مؤمنان را هم از روى حسد به گمراهى افكنند. بنابراين، ايمان تنها معرفت و علم نيست؛ بلكه بايد در برابر حق خاضع و خاشع و قلباً تسليم بود.
P}كافر و مؤمن خدا گويند ليك{E}در ميان هردو فرقى هست نيك{P
P}آن گدا گويد خدا را بهر نان{E}متقى گويد خدا از عين جان{P
P}گر بدانستى گدا از گفت خويش{E}پيش چشم او نه كم ماندى نه بيش{P
P}سالها گويد خدا آن نان خواه{E}همچو خر، مصحف كشد از بهر كاه{P
P}گر به دل درتافتى گفتِ لبش{E}ذره ذره گشته بودى قالبش{P
P}نام ديوى ره برد در ساحرى{E}تو به نام حق پشيزى مىبرى{P
V}مثنوى / 2 / 502 - 497.{V
از نظرگاه قرآن، عمل جزء ايمان نيست، چرا كه آيات متعددى وجود دارد كه دلالت دارد عمل منفك از ايمان است، V}نگا: عصر / 3 - نساء / 124 و 162 - اعراف / 152 - فاطر / 10.{V اما عمل لازمه ايمان است و در واقع، ثمره و نتيجه آن تلقى گشته است؛ به صورتى كه از ديدگاه قرآن عمل صالح تنها در كنار ايمان، پايدارى و دوام دارد و ايمان نيز تنها با وجود عمل صالح است كه طراوت و نشاط مىيابد. V}نگا: نساء / 65 - انفال / 3 و 4 - مجادله / 22 - بقره / 177.{V
از منظر قرآن، به هر اندازه كه معرفت آدمى عميقتر و خضوع و خشوع و تسليم قلبى او ژرفتر و مستحكمتر باشد، ايمان هم افزايش مىيابد و هر چه معرفت كمتر و سطحىتر و خضوع قلبى اندك و كم استقامت باشد، ايمان هم كاهش مىيابد. به هر روى، با توجه به درجات دو عنصر اساسى ايمان، يعنى معرفت و تسليم قلبى، ايمان هم امكان كاهش يا افزايش دارد. V}نگا: آل عمران / 173 - انفاق، 2 - نساء / 136.{V
P}مؤمنى او، مؤمنى تو بىگمان{E}در بيان هر دو فرقى بيكران{P
T}اما فوايد ايمان:{T
1- سرمايه رستگارى. مهمترين ثمره ايمان آن است كه سرمايه رستگارى را براى آدمى به ارمغان مىآورد. V}صف / 10 و 11.{V
2- پشتوانه اخلاق. اخلاق بدون ايمان، اساس و پايه درستى ندارد. كرامت، شرافت، تقوا، عفت، امانت، راستى، درستكارى، فداكارى، احسان، صلح،... مبتنى بر اصل ايمان است. به فرموده علامه شهيد مرتضى مطهرى، بشر واقعاً دو راه بيشتر ندارد: يا بايد خودپرست و منفعتپرست باشد و به هيچ محروميتى تسليم نشود و يا بايد خداپرست باشد و محروميتهايى را كه به عنوان اخلاق متحمل مىشود، محروميت نشمارد و لااقل جبران شده بداند. كسى كه تكيهگاه اخلاق و شخصيتش غيرخدا باشد، مانند اين است كه در پرتگاه مشرف به سقوطى گام برمىدارد و هر لحظه احتمال سقوط دارد، V}سورههاى: توبه / 109 - عنكبوت / 41.{V ارزشهاى اخلاقى آنگاه مىتوانند انگيزه عمل باشند كه شخص به ارزش معنويت پى برده باشد و اين معنويت تنها در گرو ايمان به خدا است. اما آن كه عاطفه دينى و ايمانى را كه مبنا و اساس و پشتوانه و منطق انسانيت است، از دست داده؛ انسانيت، عواطف انسانى و اعمال اخلاقى را از دست داده است. V}مرتضى مطهرى، بيست گفتار، صص 155 - 151.{V
3- استوارى و تعادل روحى. از آنجا كه ايمان حالتى روحى است كه در خود نگرشى كامل نسبت به ارزشها و حوادث نهان دارد و چون مؤمن به مبدأ اين حوادث مرتبط است، آرامش و اطمينانى دارد كه غير او از آن بىبهره است، V}محمد سيد قطب، فى ضلال القرآن، ج 6، ص 3966. {Vقرآن نيز بدين امر تصريح فرموده است: A}«من آمن بالله و اليوم الآخر و عمل صالحا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون»{A ؛ V} مائده / 69؛ و همچنين نگاه كنيد: فتح / 4، يونس / 62 و 63.{V «هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار نيكو كند، پس نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين خواهند شد».
4- بركات دنيوى. ايمان به خدا، موجب ريزش باران و رحمت دنيوى نيز هست: A}«و لو أن أهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الأرض...»{A ؛ V} اعراف / 96.{V«و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مىگشوديم».
5- عمل صالح زاييده ايمان است. هر چند عمل صالح خود موجب ازدياد ايمان مىگردد ولى در هر حال قرآن، عمل صالح را ثمره ايمان دانسته است.V}بقره / 277 - مائده / 9.{V مرحوم علامه طباطبايى مىفرمايند: «ايمان زمينهساز عمل و شرط لازم آن است و سهولت يا صعوبت عمل صالح انسان، به شدت و ضعف آن بستگى دارد و متقابلاً عمل صالح و تكرار آن، به تعميق ايمان و ازدياد آن مدد مىرساند و اين هر دو به نوبه خود، در به وجود آمدن ملكات اخلاقى كه باعث صدور اعمال صالحه از فرد بدون رويه و تأمل مىشود، كمك مىكنند». V}فرازهايى از اسلام، ص 238.{V
6- روشنبينى. ايمان موجب واقعبينى انسان شده و او را از غلطيدن در دام خطاها مىرهاند: A}«إن الذين لا يؤمنون بالآخرة زينا لهمأعمالهم فهم يعمهون»{A ؛ V} نمل / 4.{V«كسانى كه به آخرت ايمان ندارند، كردارهايشان را در نظرشان بياراستيم [تا همچنان ]سرگشته بمانند». پس مفهوم اين آيه آن است كه كسانى كه به آخرت ايمان دارند، بر ديدن نيك و بد اعمال خويش توانا هستند. اهل ايمان هدفى دارند تا كارهاى خودرا با آن بسنجند و ازاينرو در حيرت و سرگردانى نخواهند بود. برخلاف كسانى كه مؤمن نيستند و در حيرت و سرگردانى فرو رفتهاند.
7- محبوبيت. خداوند در قرآن وعده داده است كسانى را كه ايمان آورده، عمل نيكو انجام دهند؛ محبوب مردم قرار دهد A}«إن الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا»{A ؛ V} مريم / 96.{V«كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، به زودى [خداى ]رحمان براى آنان محبتى [در دلها ]قرار مىدهد».
در باب اين فوايد و فوايد ديگر كه نتوانستيم آنها را شمارش كنيم، نگاه كنيد به:
1- نظريه ايمان، محسن جوادى، صص 257 - 247
2- بيستگفتار، مرتضى مطهرى، صص 159 - 149
3- تكاپوگر انديشهها، عبداللّه نصرى، ص 134
مرحوم علامه جعفرى مشخصههاى جالب و جامعى را براى فرد مؤمن برشمردهاند كه مسلماً براى ما و شما سودمند است:
1- تمام لحظات حيات خودرا در حالت رؤيت خداوندى سپرى خواهد كرد.
2- اعمالش از روى اخلاص خواهدبود.
3- براى ابديت خود ذخايرى خواهد اندوخت.
4- از گناه، مكروهات و خيالات و اوهام بىاساس پرهيز خواهد كرد.
5- حيات خود را بيهوده تلف نخواهد كرد.
6- درخواهد يافت كه هر عملى در اين عالم، عكسالعملى دارد.
7- از آرزوهاى دور و دراز خود دست برخواهد داشت.
8- در برابر حوادث صبر و شكيبايى پيشه خواهد كرد.
P}مؤمن آن باشد كه اندر جزر و مد{E}كافر از ايمان او حسرت خورد{P
V}مثنوى / 5 / 3355.{V
9- مىكوشد تا در ميان پرتگاهها و خارستانهاى راههاى انحرافى، صراط مستقيم را پيشه كند.
10- امكانات و لحظات عمر را غنيمت شمرده، نمىگذارد حوادث جبر نماى زندگى، حيات او را مختل سازد. V}نگا: تكاپوگر انديشهها، ص 135.{V
11- در هنگام ياد خدا دلهايشان بترسد و چون آيات او بر آنان خوانده شود، بر ايمانشان بيفزايد. V} انفال / 2.{V
12- در تمامى امور بر خدا توكل مىكنند.V} انفال / 2.{V
13- سخنى استوار و ثابت دارند. V} ابراهيم / 27.{V
14- نه ترسى دارند و نه اندوهگين مىشوند. V} مائده / 69.{V
15- به آخرت يقين و باور دارند.V} بقره / 4.{V
16- نماز را برپا مىدارند و از روزىاى كه خدا به آنها عطا فرموده انفاق مىكنند. V} انفال / 4.{V
از آنجا كه ايمان بر دو ركن معرفت و خضوع قلب بنا شده است، تقويت و ازدياد ايمان منوط به آن است كه در حوزه معرفت، آگاهى و علم خود را به حقايق هستى، خداوند متعال، رسول او و آموزههاى دينى افزايش دهيم؛ و در حوزه خشوع قلب، كوشش كنيم تا مطيع اوامر و نواهى خداوند متعال باشيم. حال چه در ساحت مسائل شرعى، چه در ساحت امور اخلاقى؛ چه فردى و چه جمعى. V}الميزان، ج 18، صص 261 - 260.{V
ناگفته نماند از آنجا كه عمل صالح در افزايش ايمان نقش اساسى دارد، بايد در تحقق آن كوشا بود. عمل صالح، عملى است كه انسان را در راستاى ايمانش به جلو برده و او را كامل كند. حال اين عمل مىتواند جوارحى باشد مىتواند جوانحى. مثلاً عمل روح هنگامى صالح مىشود كه او را وادار سازيم منظم فكر كند، علمى فكر كند. طورى فكر كند كه هميشه انديشه نو و صحيح توليد كند، به صورتى كه مصداق اين سخن رسول خدا(ص) واقع شود كه فرمود: «يك ساعت فكر كردن، از شصت سال عبادت بالاتر است». V}نگا: مرتضى مطهرى، حكمتها واندرزها، صص 50 - 49.{V
خداوند ما را از پيروى هوا و هوس بازدار كه اساس زوال و كاهش ايمان است و بر انجام طاعات و ترك محرمات وادار كه اساس تقويت و افزايش ايمان است.
P}اى خدا آن كن كه از تو مىسزد{E}كه ز هر سوراخ مارم مىگزد{P
P}جان سنگين دارم و دل آهنين{E}ور نه خون گشتى در اين رنج و حنين{P
P}وقت تنگ آمد مرا و يك نفس{E}پادشاهى كن، مرا فريادرس{P
P}گر مرا اين بار ستّارى كنى{E}توبه كردم من ز هر ناكردنى{P
P}توبهام بپذير اين بار دگر{E}تا ببندم بهر توبه صد كمر{P
P}من اگر اين بار تقصيرى كنم{E}پس دگر مشنو دعا و گفتنم{P
V}مثنوى / 5 / 2262 - 2267.{V
با توجه به قسمت دوم سؤال شما ، درباره خدا اين سؤال روا نيست كه خدا هدفش از خلقت چه بود؟ براى اين كه اگر فاعل ناقص باشد حتماً هدفى دارد كه براى رسيدن به آن هدف كارى را انجام مىدهد، بين اين فاعل و آن هدف «كار» واسطه است، تا فاعل كمال خود را بازيابد. اما اگر آن فاعل نامتناهى و كمال محض بود، كمبودى ندارد تا كارى انجام دهد و بوسيله آن به مقصد برسد.
در سوره ابراهيم فرمود: «إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ»(1)؛ اگر همه مردم روى زمين كافر بشوند نقصى بر خدا وارد نيست و كمبودى براى خدا ايجاد نمىشود.
بعضىها كارى را انجام مىدهند براى اين كه سودى ببرند، مثلاً كسى خانهاى را مىسازد كه در آن سكونت كند يا خانهاى مىسازد كه بفروشد و از آن سود ببرد. غرض از خانهسازى در اينجا، سود بردن صاحب خانه است. گاه هدف از ساختن اين بنا سود بردن نيست، جود كردن است، مثل كسى كه وضع مالىاش از راه حلال درست است، مسكن دارد و در عين حال براى دانشجويان خوابگاه مىسازد. او سودى نمىبرد ولى جود مىكند، اگر اين كار را نكند ناقص است، سخاوت ندارد، چون مىخواهد به جود و سخاوت كه يك كمال است برسد خوابگاه مىسازد.
پس بعضىها ناقصند، كار انجام مىدهند تا سود ببرند، بعضىها ناقصند كارى انجام مىدهند تا به كمال برسند. ذات اقدس اله نه از قسم اول است نه از قسم دوم، نه جهان را آفريد كه سودى ببرد و نه جهان را آفريد كه به كمال برسد. او «غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ» است. كسى كه هستى محض و كمال صرف است كمبودى ندارد تا كارى را انجام دهد و آن كمبود را رفع كند؛ بلكه چون عين كمال است، جود و سخاوت از او ترشح مىكند و نشأت مىگيرد. او خودش هدف است و منزّه از آن است كه هدف داشته باشد.(2)
اما درباره اين كه هدف خلقت انسان چيست؟ انسان موجودى است كه هم مىانديشد و هم كار مىكند، بنابراين بايد براى انديشه و كار انسان هدف در نظر گرفته شود. درباره انديشه، قرآن كريم فرمود: هدف از آفرينش انسان اين است كه او جهان را با ديدگاه الهى ببيند و بشناسد. «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً»(3)؛ اين مجموعه آفريده شد تا شما با ديد الهى جهان را ببينيد و بدانيد همه اينها مخلوق يك مبدأ است، مبدأيى بنام خدا كه عين قدرت است و بكل شىء قادر است، عين علم است و بكل شىء عليم است، چيزى از علم و قدرت او خارج نيست.
اعتقاد به مبدأيى كه علم و قدرتش نامتناهى است براى ما سازنده است، به اين صورت كه چون او به همه چيز عالِم است پس مواظبيم كه آلوده نشويم و چون به همه چيز تواناست مواظبيم كارها را با او در ميان بگذاريم و فقط از او بخواهيم.
در آيه مذكور فرمود: يكى از اهداف آفرينش انسان اين است كه عالِم و آگاه بشود به علمى كه به درد او مىخورد، علمى كه او را به غيرخداوند واگذار نكند، نه به خودش متكى كند نه به غيرخدا، اين هدف بخش «علمى» انسان است.
در مورد بخش «عملى» در قسمتهاى پايانى سوره «ذاريات» آمده كه: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ».(4) يعنى آفرينش جن و انسان براى اين است كه خداپرست شوند و غيرخدا را نپرستند، چون ممكن نيست بشر دين نداشته باشد. هر كسى بالاخره يك دينى دارد يعنى يك قانونى را احترام مىكند، حرف كسى را گوش مىكند، اگر آن كس خدا بود دين اين شخص اسلام است كه «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ»(5) و او مسلّماً اوامر خدا را اطاعت مىكند، از نواهى پرهيز مىكند و از ارشادات خدا كمك مىگيرد.
اگر اين راه را طى نكرد و نفس خود را به جاى خدا نشاند، مىشود هواپرست. اينكه بعضىها مىگويند من هر چه مىخواهم مىكنم يعنى هواى من خداى من است، من هر جا بخواهم مىروم، هر چه بخواهم مىكنم يعنى دين من برابر هوس من تنظيم مىشود، اين همان است كه ذات اقدس اله در قرآن فرمود: «أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ»(6) چنين كسى هواپرست است و اگر مشكلى براى او پيدا شد اين هواپرست آهش به جايى نمىرسد. نتوان زدن به تير هوايى نشانه را.
بنابراين هيچ كس بىدين نيست، يا خداپرست است يا هواپرست. لذا قرآن كريم فرمود: انسان بايد در بخش عمل خداپرست و در بخش نظر خدابين باشد. مجموعه اين دو هدف علمى و عملى آفرينش را تشريح مىكند.(7)
------------------
پي نوشت ها:
1) ابراهيم (14)، آيه 8.)
2) جوادى آملى، عبدالله، توصيهها، پرسشها و پاسخها، نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها، ص 61 و 62.)
3) طلاق (65)، آيه 12.)
4) ذاريات (51)، آيه 56.)
5) آلعمران (3)، آيه 19.)
6) فرقان (25)، آيه 43.)
7) جوادى آملى، عبدالله، توصيهها، پرسشها و پاسخها، نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها، ص 58-61.)
کد سوال : 2234
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : دختري 20 ساله هستم با ميزان شنوايي خيلي پايين كه به خاطر سرما خوردگي دچار اين بيماري شده ام و اين در دوران كودكي برايم اتفاق افتاد به طوري كه ارتباط با ديگران برايم دشوار و زجرآور است و غافل از اين موضوع وارد دانشگاه شدم كه با بقيه فرق دارم شنوايي من به حدي است كه مي توان به من ناشنوا گفت و در نوشتن جزوه ها از ديگران كمك مي گيرم و كلاسها برايم ساكت و آزار دهنده است به طوري كه در سال اول مشروط شدم ولي كم كم توانستم نمرات بهتري كسب كنم اين مشكل جسمي براي من مشكل روحي و رواني هم ايجاد كرده است و آن اين است كه از داشتن دوست محروم شده ام هيچ كس حاضر نيست با من هم صحبت شود و برايشان كسر شأن است تا كنون معالجات زيادي كرده ام و سه بار زير عمل رفته ام ولي درد من بي درمان است اين در حالي است كه از وضع مالي خوبي برخوردار نيستم و هزينه هاي زيادي برايم در برداشته است اصلا اين بيماري به خاطر فقر مالي در دوران كودكي برايم رخ داده است الان وضع مالي مان متوسط است از اينكه وارد دانشگاه شده ام از يك طرف خوشحالم و از طرف ديگر پشيمانم و قصد انصراف دارم حال از آينده تحصيلي ام نگران هستم من چه كنم تا بر اين مشكلات فائق آيم و در تحصيلات و زندگي ام به موفقيت برسم و چاره درد من چيست؟
پاسخ : يکي از بهترين راهکارهايي که مي تواند به شما کمک کند تا بتوانيد با مسأله اي که براي شما پيش آمده کنار بياييد اين است که توجه خود را بيشتر تمرکز کنيد بر آن جنبه هاي مثبت و توانايي هايي که در شما وجود دارد. تقريبا همه ما انسانها ناقص هستيم و محدوديت هايي داريم و اين نواقص و عيوب يا عوارضي است که در دوران قبل از تولد براي ما به وجود آمده و يا به دليل عوارضي بعد از تولد در هر صورت الان ما هستيم و اين محدوديت ها و يا مشکلاتي که براي مان پيش آمده بهترين راه منطقي اين است که اولا واقع بينانه برخي از محدوديت ها يا نواقصي که داريم را بپذيريم. ثانيا، از آن توانمندي هايي که داريم بهتر و بيشتر بهره برداري کنيم افراد زيادي وجود دارند که مشکلات بسيار بزرگتر و جدي تري دارند ولي نه تنها اين مشکلات باعث يأس و نااميدي آنها نشده است بلکه توانسته اند مراحل علمي و معنوي قابل توجهي را طي کنيد و به کمالات ارزشمندي دست يابند شما تصور کنيد افرادي که از نعمت بينايي کاملا محروم هستند چگونه برخي از آنها با پيشرفت هايي مي کنند که افراد بينا کمتر توانسته اند آن مراحل را طي کنيد بنابراين توصيه ما به شما دانشجوي گرامي اين است که هرگز نسبت به خود منفي باقي نکنيد و خود را به خاطر ضعف شنوايي سرزنش نکنيد بلکه به خود بباليد که عليرغم ضعف شنوايي توانسته ايد به دانشگاه راه پيدا کنيد و مطمئن باشيد اگر تلاش کنيد اين مرحله را نيز پشت سر خواهيد گذاشت و در ساير مراحله زندگي نيز پيشرفت هاي لازم را خواهيد نمود. بنابراين اولين چيزي که بايد مد نظر قرار دهيد توانمندي هايي که خداوند در شما به وديعه گذارده مانند نعمت بينايي، نعمت جواني، استعداد و توانمندي ذهني، اندامي موزون و سالم، سلامت جسماني و رواني، خانواده اي سالم و متدين.
دومين نکته اي که بايد به آن توجه کنيد استفاده بيشتر از ساير اعضاء بدن مانند چشم يعني همان طوري که يک فرد نابينا بيشتر از گوش استفاده مي کند شما نيز سعي کنيد بيشتر از چشم استفاده کنيد. در کلاس سعي کنيد در صندلي هاي رديف اول بنشينيد براي ايجاد روابط اجتماعي سعي کنيد مهارت هاي اجتماعي را بياموزيد و با ديگران بيشتر ارتباط برقرار کنيد و با برخوردي صميمي ارتباط عاطفي با ديگران برقرار نماييد و از برخورد ناصواب برخي از افراد منفعل نشويد بلکه سعي کنيد در فعاليت هاي علمي و ديني و همچنين فعاليت هاي هنري يا ورزشي به طور فعال برخورد کنيد گو اين که هيچ مشکلي نداريد از انزوا و گوشه گيري جدا خودداري کنيد و حتما در فعاليت هاي گروهي شرکت داشته باشيد.
کد سوال : 2235
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اگر خواسته باشي سكوت اختيار كني حتي براي يك روز آگاه باش كه اين امر متعلق به بزرگان است اين عمل تو را خالص مي كند و تو را به صفاي جان و دل مي رساند كه همان آرامش دروني است اما از آنجا كه مي خواهي نفست پاك شود و بتواني به معناي واقعي سكوت برسي يعني هر نكته مكاني و هر سخني جايي دارد بهتر است پا را فراتر گذاري و با توسل به جبر نفس ملزم بداني كه در پي هر سوالي پاسخ گويي و از بيهوده گويي بگريزي اين امر به عقيده اينجانب بسيار سخت و دشوار است و كار هيچ كس نيست جز عارفان واقعي. لطفا مرا راهنمايي كنيد و شرايط روزه سكوت را بيان كنيد. و فلسفه روزه سكوت كه متعلق به حضرت مريم(س) است را بيان كنيد؟
پاسخ : روزه سكوت در ميان برخى اقوام پيشين جايز بوده چنانكه در زمان بنى اسرائيل وقتى حضرت مريم(س) با اعجاز خداوند باردار شد و فرزندش عيسى(ع) را به دنيا آورد، خداوند براى ساكت كردن تهمتهاى مردم و خلاصى مردم از اين وضعيت فرمود: «اگر كسى از انسانها را ديدى پس بگو با اين طفل سخن گوييد من نذر روزه سكوت كردهام و امروز را با كسى سخن نخواهم گرفت»، V}(سوره مريم){V. پس معلوم مىشود به جهت آشنايى مردم؛ روزه سكوت خداوند چنين دستورى داده و گرنه مردم متوجه حركات و اشارات او نشده و بيشتر او را تحت فشار مىگذاشتند و آن روزه از صبح تا شب بوده به مدت يك روز كه از ذيل آيه A}«فلن اكلّم اليوم انسيا»{A؛ V} (مريم، آيه 36).{V
و امروز با انسانى سخن نخواهم گفت، استفاده مىشود، ولى در شريعت اسلامى كه ناسخ و باطل كننده اديان پيشين بوده اين حكم منسوخ شده و حرام دانسته شده است، از امام سجاد(ع) در روايتى چنين آمده است: H}صوم السكوت حرام{H، V}(وسايل الشيعة، ج 7، ص 390){V. و اين به خاطر تفاوت شرايط زمانى و شريعت الهى مىباشد، البته در اسلام كه صوم و روزه يكى از اركان دين شمرده شده و روزه ماه رمضان به آن جهت واجب شده است، يكى از آداب اين روزه حفظ زبان از آلودگىهاى مربوط بدان (همانند غيبت، تهمت، پرحرفى، فحاشى، دروغ، سخنچينى و سخنان كفرآلود) است.
نکته ديگر، آن که براي رسيدن به تعالي معنوي و عرفان واقعي روزه سکوت لزومي ندارد، صرف نظر از نهي آن در اسلام که ذکر شده راه روشنتر و طبيعي همان است که از قرآن کريم و اهل بيت عصمت(ع) رسيده است: ترک گناه و انجام واجبات که هم اول راه و هم وسط راه و هم آخر راه است بايد جدي گرفته شود چنان همين نکته اصلي ترين توصيه بزرگان فضيلت و تقوا از جمله حضرت آيت الله بهجت است. ايشان فرمودند: انسان اگر ترک مطلق محرمات - که شامل ترک واجبات هم مي شود - کند و آن را اصل بداند خود به خود انجام مستحبات و ترک مکروهات نيز پديد مي آيد و قله کمال تقوا براي انسان فراهم مي شود.
کد سوال : 2236
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من در شرايط به خصوصي بزرگ شده ام و نسبت به خانواده ام بي احساس هستم زيرا من در يكي دو سال پيش دچار تنهايي شدم كه هيچ كس حرف مرا نفهميد و من سعي كردم كه با خودم كنار بيايم و همينطور هم بود و حالا كه من در زمينه قرآن پيشرفت كرده ام و نفر سوم دانشجويان در رشته قرآئت قرآن شده ام نسبت به من افتخار مي كنند اما ديگر من هيچ ارزشي براي اين توجه قائل نيستم و در آن دوران من استادي داشتم كه خيلي به من كمك كرد و من را در خيلي از جاها نجات داد.حال ارزشي كه من براي استادم قائلم براي خانواده ام قائل نيستم شما نسبت به رفتار من اظهار نظر كنيد و من را راهنمايي كنيد كه چه كار انجام دهم؟
پاسخ : به طور قطع يکي از آرزوها ی هر خانواده ای موفقيت وخوشبختی فرزندانش می باشد و والدين شما نيز اين چنين هستند و حداقل کاري که والدين براي فرزندانشان انجام مي دهند اين است که هنگام عبادت و دعا و راز و نياز با خداوند يکي از مهمترين خواسته هايشان خوشبختي فرزندانشان مي باشد. البته گاهي اوقات والدين به دلايل گوناگوني ممکن است نتوانند از نظر عاطفي ارتباط مناسبي با فرزندانشان برقرار کنند و در نتيجه نتوانند عواطف دروني خود را به خوبي نسبت به آنها ابراز کنند و گاهي اوقات ممکن است به دليل عدم اطلاع از وضعيت روحي فرزندانشان به نيازهاي آنها کم توجهي نمايند ولي اين کم توجهي ناشي از بي مهري و دوست نداشتن فرزندان نيست و بهترين دليل بر اين مدعی که آنها فرزندانشان را دوست مي دارند همين واکنش هايي است که الان والدين شما نسبت به شما نشان مي دهند در حالي که اگر مهر و محبت شما در دل آنها نبود هرگز چنين عکس العمل هايي را نشان نمي دادند مضافا بر اين که گاهي اوقات حالات خلقي و روحي خود فرد باعث مي شود که ديگران نتوانند بر خورد عاطفي مناسبي با او داشته باشند يعني علت اصلي خود شما مي باشيد اما براي اين که خودمان را مقصر نشان ندهيم و ديگران را مقصر بدانيم از مکانيزم دفاعي فرافکني استفاده مي کنيم و ديگران را مقصر مي دانيم.البته علت اصلی فراموشی و حتی به ياد نياوردن خدمت والدين اين است ما کار آنها را خدمت تلقی نمی کنيم و پی به زحمات آنها نمی بريم والا اگر همانند زحمات معلم به آن زحمات نيز پي می برديم آن وقت قدر دان آنها نيز بوديم. پس بايد معرفت و شناخت خود را از زحمات و حتی جايگاه والدين در زندگی و سرنوشت خود بيشتر نماييم
نکته ديگري که بايد به آن توجه کنيد اين است که اگر ميزان خدمتي که استادتان در طول اين مدت به شما کرده است را فقط با خدمات دوران شيرخوارگي يا قبل از آن يعني دوران قبل از تولد که در شکم مادر بوديد مقايسه کنيد و واقع بينانه زحمات والدين را ارزيابي کنيد خواهيد ديد که والدين چندين برابر اوزحمت کشيده اند اما متأسفانه گذشت زمان باعث مي شود که ما اين همه خدمت، دلسوزي و مهرباني هاي والدين را فراموش کنيم به گونه اي که به خودمان اجازه دهيم بگوييم «خانواده ام براي من کم ارزش شده و من احساسي نسبت به آنها ندارم».
بنابراين يکي از دلايل چنين نگرشي نسبت به خانواده غفلت از زحمات چندين ساله آنهاست اگر کمي تأمل کنيد و به گذشته نگاه کنيد و فرايند رشد و مراحلي که تاکنون طي کرده ايد را مورد توجه قرار دهيد خواهيد فهميد که حق والدين نسبت به فرزند آن قدر زياد است که بعد از خداوند با هيچ کس ديگري قابل قياس نيست و خداوند متعال نيز به اين مسأله مهم (حق والدين) توجه خاصي دارد و مي فرمايد: «غير از خداوند را عبادت نکنيد و نسبت به والدين نيکي کنيد» V} (بقره، آيه 83).{V
در اين آيه خداوند حق والدين را در کنار حق خودش قرار داده است يعني بعد از خداوند هيچ کس به اندازه والدين استحقاق نيکي ندارند بنابراين سعي کنيد نگرش خود را نسبت به خانواده و والدين تغيير دهيد.
نکته ديگر اين که احترام به استاد و ارزش قائل شدن براي او هيچ منافاتي با حق والدين ندارد شما به استاد خود احترام بگذاريد به دليل خدمت بزرگي که به شما کرده است و والدين را نيز مورد احترام قرار دهيد به دليل اين که آن همه زحمت براي شما کشيده اند که شما به اين مرحله برسيد که بتوانيد از چنين استادي استفاده کنيد.
مسأله ديگري که بايد مورد توجه قرار دهيد اين است که نيازهاي انسان در هر مرحله اي از زندگي متفاوت است و هر نيازي را هر کسي نمي تواند تأمين کند برخي از نيازها که مربوط به دوران طفوليت است هيچ کسي مانند مادر و خانواده نمي توانند تأمين کنند اما در مراحل بعدي مثل دوران مدرسه خصوصا در سطوح بالا ممکن است والدين با ساير اعضا خانواده اصلا نتوانند مستقيما آن نيازها را تأمين کنند بلکه بايد مدرسه، معلم، همکلاسان و دوستان اين نيازها را تأمين کنند بنابراين شما اگر دو سال پيش دچار آن حالت غمگيني شديد و احساس تنهايي مي کرديد نبايد فقط از خانواده توقع رفع اين نياز را داشته باشيد، کافي بود شما به يک مشاور رجوع مي کرديد و شرايط روحي خودتان را مطرح مي کرديد حتما مشاور راهکارهايي به شما ياد مي دادتا از آن حالت تنهايي و انزوا نجات پيدا کنيد در هر حال مطمئن باشيد والدين شما دلسوز شما هستند. شما را دوست دارند به موفقيت هاي شما افتخار مي کنند و همواره دعاي خير آنها بدرقه راه شماست و همين موفقيت اخيري که در زمينه قرآن داشته ايد نتيجه همان دعاهاي والدين است اگر دعاي خير آنها نبود معلوم نبود خداوند چنين توفيقي را به شما مي داد که با يک استاد خوب برخورد کنيد و مورد توجه او قرار گيريد و به آن موفقيت مهم دست پيدا کنيد. بنابراين مجددا تأکيد مي کنيم که اگر مي خواهيد از دعاي خير والدين همواره بهره مند باشيد و خداوند نيز از شما خشنود شود و بالاخره آينده اي درخشان داشته باشيد احترام به والدين را سرلوحه زندگي خود قرار دهيد و همواره خود را مديون زحمات آنها بدانيد از خداوند متعال توفيق خدمت به والدين و بهره گيري از معارف قرآني را براي شما مسألت مي نماييم.
کد سوال : 2237
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در مورد سوال دوم قبلي توضيح مي دهم حتما جواب را در اين مورد كامل تر بفرماييد من به خاطر اين به دختر علاقه دارم كه سه سال فقط مانند مجنون پي اين دختر دويده ام ولي او مرا درك نمي كند و جور ديگري فكر مي كند او قصد ندارد با من ازدواج كند اصرار پدر و مادر هم به خاطر اين است كه هم پير شده اند و هم من تك فرزند خانواده هستم البته خواهرم در خانه بخت است؟
پاسخ : عشق و علاقه شما بر فرد مورد نظر اگر ناشي از شناخت کافي و دقيق باشد و تناسب لازم بين شما و وي وجود داشته باشد مي تواند منشأ آثار و برکات مثبتي باشد. اما اگر به گذشته و اولين باري که علاقه او در ذهنتان جاي گرفت مراجعه کنيد (و خوب بيانديشيد که چگونه شد که به وي علاقه پيدا کرديد) و دريابيد که ناشي از يک نگاه زودگذر و احساسي بوده، آيا فکر مي کنيد مي تواند چنين مبنا و اساس سست، سنگ بناي خوب و محکمي براي زندگي مشترکتان باشد. من نمي گويم آن دختر هيچ ويژگي مثبت و ارزشمندي ندارد ولي سعادت و خوشبختي و آينده خود را چگونه حاضريد روي چيزي قرار دهيد که از استحکام کافي برخوردار نيست. ازدواج يک تصميم ساده اي نيست که اگر اشتباه بود پس از چندي به راحتي از تصميمتان صرف نظر کنيد و آن را تغيير دهيد. نيازمند دقت، تفکر، مشورت و هزار نکته سنجي دارد.
ثانيا، بر فرض که آن دختر هيچ نقطه ضعفي ندارد و از تمام کمالات و ارزش ها و ملاک هاي لازم براي يک همسر شايسته برخوردار است، آيا شما هم به سهم خود از تمام معيارهاي يک شوهر و يک مرد زندگي برخورداريد؟! شايد اشکال و ايراد از شما باشد نه از وي. پس به خود و ويژگي هاي خود بيانديش و در صدد تغيير و اصلاح در تفکرات و اعمال و رفتار خود باشيد.
ثالثا، بر فرض که هم شما و هم وي از شايستگي هاي لازم برخورداريد، ولي آيا هر دو نفري روحيات و طرز تفکرات و شخصيت تان به همديگر مي خورد و نزديک به هم است و تناسب کافي با همديگر داريد؟! چه خوب است در اين باره که مسأله تناسب و کفويت است خوب بيانديش چه بسا هر دو شايسته و خوب ولي هر کدام را بهر کسي آفريده اند و در زندگي مشترک نتوانيد تأمين و ارضا کنيد و يا رضايت همديگر را جلب نماييد زيرا روحيات افراد کاملا متفاوت است و شرط اساسي براي سعادت يک زوج تناسب فکري، عملي و... است.
رابعا، عشق و علاقه اي مفيد و ارزشمند است که دو طرفه باشد. عشق يک طرفه معني ندارد. همانطور که گفته ايد او شما را درک نمي کند در واقع به شما علاقه اي ندارد. پس چرا انرژي رواني خود را هدر مي دهيد و جايي سرمايه گذاري مي کنيد که به قول خودتان پس از سه سال هيچ اثري و فايده اي نداشته است.
دوست عزيز مطمئن باشيد اگر کمالاتي و ويژگي هاي ارزشمندي در فرد مورد نظرتان وجود دارد، وي تنها فردي نيست که از اين خصوصيات برخوردار باشد بلکه مي توانيد بهتر از وي را با اندکي تحقيق و تفحص پيدا کنيد ولي به خاطر اين که چشم و گوش شما روي وي تمرکز کرده، تمام خوبي ها را در وي مي يابيد و احتمال فرد ديگري در همين سطح حتي به ذهنتان نمي آيد، مطمئن باشيد مثل او حتي بهتر از او يافت مي شود ولي به شرط اين که اندکي دامنه نگاهتان را گسترش دهيد.
گفته شده يکي از موانع شناخت صحيح، حب زياد است «حب الشيء يعمي و يصم» عشق و علاقه زياد انسان را کور و کر مي کند و اجازه نمي دهد به انسان به طور کامل و صحيح به ديگر جنبه ها نگاهي داشته باشد و بيانديشد و مانع از تصميم گيري عقلايي مي شود.
آخرين نکته آن که عشق و علاقه اي ارزشمند است که پس از ازدواج حاصل شود نه قبل از انتخاب در ازدواج. اگر عشق باعث انتخاب شود، اگر نگوييم در تمام موارد حداقل در اکثر موارد شکست خورده است. عشق و علاقه بين دختر و پسر موقعي ارزشمند است که پس از انتخاب صحيح حاصل شود و پايه زندگي مشترک را شکل دهد.
اميد است با مطالعه دقيق مطالب فوق نقطه نظرتان را بفرماييد و با تصميم گيري از روي عقل و انديشه بتوانيد سعادت و آينده روشني را براي خود رقم بزنيد.
کد سوال : 2238
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چه كاري انجام بدهم كه عاشق خداوند شوم من الان شايق شده ام يعني دوست دارم عاشق خداوند بشوم اما نمي دانم از كجا شروع كنم و چه بكنم در اين زمينه مطالعاتي نيز داشته ام مانند كتاب كوي نيكنامان . گاهي اوقات دچار افسردگي مي شوم خصوصا اين اواخر مشكلاتي به من روي آورده كه فكر مي كنم كه شايد ذات اقدس اله اين مانع را بر سر راه من قرار داده است من را راهنمايي كنيد؟
پاسخ : محبت و عشق به خدا دو راه دارد:
1- راه نظرى؛ در محبت، علم و شعور نهفته است و تا زمانى كه انسان نسبت به چيزى شناخت پيدا نكند، آن را دوست نمىدارد.
2- راه عملى؛ حضرت على(ع) نيز مىفرمايند: «اگر خدا را دوست مىداريد محبّت دنيا را از قلبهايتان خارج كنيد»، (ميزانالحكمه، ج2، ص 228، ر 3167).
عبدالرزاق كاشانى (شارح كتاب منازل السائرين) مىنويسد: «عشق و محبّت به محبوب اقتضا مىكند وصال را، و وصال ميسّر نمىشود مگر به بذل روح، و انس به جمال هم اقتضا مىكند كه قلب از التفات به غير او ممنوع شود. پس افراد محبّ وقتى در محبّت صادقاند كه قلبشان تعلق به محبوب داشته باشد»، (شرح منازل السائرين، ص 168). (براى مطالعه بيشتر ر.ك: محمدرضا كاشفى، آيين
مهرورزى، صص 77 ـ 83).
براى توضيح بيشتر در اين باره توجه شما را به مطالب زير جلب مىكنيم.
اگر كسى بخواهد عاشق خداوند واولياى او شود كافى است مقدارى از حجابهاى دل خويش را كنار بزند و چشم دل را باز كند و مقدارى از آن همه نعمتهاى گوناگونى كه خداوند به او داده است را ملاحظه نمايد. آدمى اگر به خود و اطرافش نگاه كند، خواهد فهميد كه غرق در نعمتها و الطاف خداوند است.او با مهربانى تمام و با كمال بذل و بخشش و جود و كرم و در عين حال با چشمپوشى از بسيارى از بدىها و ناسپاسىهاى انسان، مشغول تدبير امور و اداره تمامى شؤون زندگى او است. اگر كارى كنيم كه از خواب غفلت بيدار شويم، خود را غرق در محبتهاى خداوند و اولياى او خواهيم ديد. بعد از ديدن اين احسان قلبا به اعطا كننده آن علاقهمند شده و خود را مديون او خواهيم ديد و علاقه و محبتمان نسبت به او افزون خواهد شد و اندك اندك و با گذشت زمان عشق به معبود پيدا خواهيم كرد. پس راه عاشق خدا شدن درك محبتها و خوبىهاى او است كه جز با رفع حجابهاى درونى ميسّر نمىگردد. امورى كه مىتوانند در رفع اين حجابها مؤثر باشند، عبارت است از:
1- تفكر در صفات خداوند،
2- مطالعه كتابهاى اعتقادى،
3- سخن گفتن فراوان با او چه در قالب ادعيه و مناجاتهايى كه از اهل بيت رسيده و چه به صورت درد دلهاى صميمى با او،
4- شركت دادن او در امور روزمرّه زندگى به طورى كه هيچ كارى را بدون خواست و جلب توجه او انجام ندهيم،
5- مطالعه زندگىنامه و شرح حال عرفا و سالكان طريق و علمايى كه ساليان سال عمر خويش را در اين مسير سپرى نمودهاند،
6- به زيارت آنها رفتن (در مورد امامان و اولياء)،
7- هديه دادن مثلاً عمل خيرى مثل نماز و روزه و صدقه را انجام دهد و عمل را به آن ولىّ خدا به عنوان تحفهاى گرچه ناقص اهدا نمايد.
عشق حقيقى، عشق اكبر يا محبت اول1، عشق به معشوق حقيقى و منحصر به فردى است كه با عشق به خود جهان را آفريد و عشق را در تمام هستى، از جمله انسان، قرار داد2؛ محبوبى كه قرآن كريم وى را محبوب حقيقى و اصلى مىداند3 و روايات بر محبت و عشق وى بسيار تأكيد ورزيدهاند.4؛ يعنى خداوند متعال.
P}ملامتم به خرابى مكن كه مرشد عشق{E}حوالتم به خرابات كرد روز نخست{P
P}عهد الست من همه با عشق شاه بود{E}و ز شاهراه عمر بدين عهد بگذرم{P
اين عشق حقيقى از دو راه كلى حاصل مىشود: نظرى و عملى.
الف( نظرى
از آنجا كه عشق فرع معرفت و شناخت است5،نخستين قدم در تحصيل عشق به خدا، شناخت و معرفت به خالق بى همتا است. معرفت به سه روش حاصل مىشود:
1 - دل )فطرت(
2 - حس و علم )طبيعت(
3 - عقل )استدلال و فلسفه(
ب( عملى
آيات و روايات و گفتار عارفان در قالب رعايت موارد ذيل، انسان را به اين عشق مىرساند:
1 - ترجيح دادن خداوند بر همه محبوبهاى ديگر، به ويژه حبّ دنيا7
2 - اطاعت ظاهرى و باطنى از اوامر و نواهى خداوند8
3 - ترجيح لقاى پروردگار بر بقاى خود9
4 - دوستى با اولياى خدا و دشمنى با معاندان به خاطرِ خداوند10
5 - مجاهده با مال و جان در راه خدا11
6 - خشنودى و رضايت كامل از حضرت حق12
7 - حريص بودن بر خلوت و مناجات با پروردگار13
8 - اُنس با كلام خدا )قرآن(14
9 - در همه اوقات مستغرق در ياد پروردگار بودن15
10 - حقير شمردن هر چيز ديگر در برابر محبت خداوند16
11 - دوست داشتن و مهربان بودن با همه بندگان مطيع و دشمنى با همه كافران و گنهكاران17
از آنجا كه در عشق حقيقى معشوق يگانه است، انحصار معشوق در خداوند متعال از شرايط اصلى و اصيل حصول عشق به خدا است.
P}عاشقان را شادمانى و غم اوست{E}دستمزد و اجرت خدمت هم اوست{P
P}غير معشوق ار تماشايى بود{E}عشق نبود هرزه سودايى بود{P
P}عشق آن شعله است كاو چون برفروخت{E}هر چه جز معشوق باقى جمله سوخت{P
P}تيغ »لا« در قتل غير حق براند{E}درنگر ز آن پس كه بعد »لا« چه ماند{P
P}ماند »الا الله« باقى، جمله رفت{E}شاد باش اى عشق شركت سوز رفت18{P
با توجّه به آنكه عشق امرى دو سويه است، در قبال عشق انسان به خداوند، خداوند نيز به آدمى عشق مىورزد؛ البته عشق خداوند به بندگان خويش تفسيرى خاصّ دارد كه پرداختن بدان مجالى ديگر مىجويد.19 در آيات و روايات از نشانههاى عشق حق به بنده بسيار سخن رفته است. اين نشانهها كه مىتوان آنها را معيار موفقيت در تحصيل عشق به خداوند دانست، به اجمال عبارت است از:
1. محبوب دوستان خدا شدن
2. توفيق اطاعت يافتن
3. برداشته شدن سنگينى خدمت از دوش
4. برخوردارى از عطاى خداوند به قدر نياز
5. فزونى آزمونهاى الاهى
6. آشكار نشدن معايب و كاستىهاى انسان
7. برخوردارى از قلب سليم و اخلاق نيك
8. مبغوض گشتن دنيا
9. برخوردارى از بردبارى و آرامش
10. بهره مندى از صدق و راستى
11. خطور دانش در ذهن
12. برخوردارى از عبادت نيكو
13. دوست داشتن امانت.2
P}يا رب ز شراب عشق سر مستم كن{E}و زعشق خودت نيست كن و هستم كن{P
P}از هر چه جز عشق خود تهى دستم كن{E}يكباره به بند عشق پابستم كن{P
(بابا طاهر)
V}پى نوشتها:
1. الاسفار الاربعه، صدرالدين شيرازى، ج 7، ص 184؛ شرح منازل السائرين عبدالرزاق كاشانى، على شيروانى، ص 222 و 223.
2. مقالات، محمد شجاعى، ج 2، ص 176 - 166.
3. بقره(165 :(2؛ توبه (24 :(9؛ هود(113 :(11؛ عنكبوت(4 (29؛ زمر(3 :(39؛ شورى (9 - 6 :(42.
4. المحبة فى الكتاب و السنة، محمد محمدى رى شهرى. ص 199؛ الاخلاق القرآنية، زهير الاعربى، ج 2، ص 15 - 11.
5. الاسفار الاربعة، ج 7، ص 152؛ رساله عشق، ابن سينا، تصحيح سيد محمد مشكوة، ص 24 - 9.
6. ر. ك: اصول فلسفه و روش رئاليزم، سيد محمد حسين طباطبايى، ج 5، ص 70 - 51.
7. ميزان الحكمة، محمد محمدى رى شهرى، ج 2، ح 3167 - 3156 - 3162؛ شرح منازل السائرين، ص 168.
8. آيين مهروزى، محمد رضا كاشفى، ص 86 و 87؛ نهج البلاغه، ترجمه دكتر شهيدى، نامه 69، ص 354.
9. ميزان الحكمة، ج 8، حديث 18030؛ آيين مهرورزى، ص 89 و 90.
10. اصول كافى، ج 3، ص 189.
11. مائده(54 :(5.
12. الميزان، محمدحسين طباطبايى، ج 9، ص 375؛ آيين مهرورزى، ص 94 - 92.
13. ميزان الحكمة، ج 2، حديث 3152 و 3160.
14. قوت القلوب، ابوطالب مكى، ص 8 و 105.
15. ميزان الحكمة، ج 2، حديث 3156.
16. نهج البلاغه، خطبه 193.
17. كيمياى سعادت، محمد غزالى، تصحيح حسين خديوجم، ج 2، ص 603 - 600؛ آيين مهرورزى، ص 98 - 85.
18. مثنوى.
19. احياء علوم الدين، محمد غزالى، ج 4، ص 302 و 303؛ چهل حديث، سيد روح الله خمينى)ره(، ص 391 - 390؛ رساله عشق، ص 6 - 4.
20 - ر. ك: آيين مهرورزى، ص 103 - 102؛ عطف الالف، ابوالحسن ديلمى، ص 94 - 89؛ احيا ءعلوم الدين، ج 4، ص 304؛ ميزان الحكمة ج 2، ص 224 - 222.{V
کد سوال : 2239
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چگونه مي توانم از اين اندك جواني كه مانده حداكثر استفاده را در راه رسيدن به محبوب كنم؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال نيز از نهجالبلاغه حضرت امير(ع) بهره مىگيريم. يكى از نامههاى مفصّل نهجالبلاغه، نامهى حضرت على(ع) به فرزندش امام حسن مجتبى(ع) است. مراجعه به اين نامه براى كشف بسيارى از مسائل جوانان و نوجوانان ما را كفايت مىكند. و اين نامه به عنوان عالىترين سند تربيتى قشر نوجوان و جوان به حساب مىآيد. چون شكل و محتوايى مفصّل دارد و مجموعهى گرانقدرى است كه شايد تا حال چندان هم به آن توجه نشده است.
جامعيت و ارزشمندى اين نامه را مىتوان با توجه به چند نكته احراز نمود و سپس به كار گرفت. اول آن كه خود حضرت در مقدّمه نامه خطاب به امام حسن(ع) مىفرمايد: من هر آن چه براى تو لازم است، در اين جا آوردهام و گزيدهاى از حاصل تجارب خودم را كه تو را بىنياز مىكند از اين كه دوباره آنها را تجربه نمايى، همه آنها را براى تو آوردهام.
دوم آن كه شكل و قالب اين نامه، منحصر به فرد است، چرا كه به صورت وصيت نامه از سوى حضرت به عنوان پدر براى فرزند خويش نگاشته شده است و طبعاً شامل مهمترين رهنمودهايى است كه براى يك جوان مورد نياز است.
نكته سوم به نحوهى دستهبندى محتواى اين نامه نورانى برمىگردد كه آن چنان در بخشهاى گوناگون تقسيم شده است كه جوانب متعدد بحث درباره نسل جوان را شامل مىشود.
موضع اميرمؤمنان(ع) نسبت به جوان و نوجوان كه از اين نامه استنباط مىشود، اين است كه بهترين مخاطب براى تعليم و تربيت دينى و آمادهترين نسل براى تهذيب نفس و تزكيه روح همين نسل نوجوان و جوان است. اين جمله حضرت H}«انّما قلب الحدث كالارض الخالية مااُلِقى فيها من شىءٍ قبلَته ؛ {Hقلب نوجوان و جوان همانند زمين بكر و آماده كشت است، هر بذرى در آن افكنده شود آن را مىپذيرد» سند محكمى است كه نوجوانان و جوانان كاملاً مهيّا و آماده براى پذيرش و به كارگيرى پيامهاى تربيتى و اخلاقى و دينى هستند.
از همين جا نكات و مطالب نظرى، كاربردى و عملى را شروع مىكنيم.
الف) انتخاب استادى اخلاقى و تربيتى براى جوان ضرورى است. شخصى كه جوان با او تفاهم داشته باشد. چون يكى از مقدمات ضرورى تهذيب و تربيت، انتخاب استاد راه يا «راهبر» است(V}الگوى مناسبى كه براى شروع كار مىتوانيم پيشنهاد بدهيم اين است كه از كتاب شريف «شرح چهل حديث» امام راحل(ره) استفاده نمائيد{V.
عامل بعدى دوست است. دوست خوب در تربيت نوجوان و جوان تأثير خوب دارد و دوست بد تأثير بد؛ به قول سعدى:
P}تو اول بگو با كيان زيستى(يا با كيان دوستى){E}پس از آن بگويم كه تو كيستى{P
شاخصه بعدى خودسازى تفكّر است. ممكن است انسان از پدر و مادر بد يا خوب، اساتيد خوب يا بد، جامعه بد يا خوب، دوستان بد يا خوب و... برخوردار باشد. ولى وقتى بالغ و عاقل شد بايد خودش فكر كند و خودش را بسازد. «آرزو» و «خيال» دو عامل غفلت و تباهى جوان است كه بايد از اين دو براى تهذيب نفس بهره گرفت.
P}جوان آرزوها فراوان كند{E}همى هر چه خواهد به وهم آن كند{P
(فرّخ خراسانى)
در ادامه سخن ما پيامهايى را كه از اين استخراج و استنباط كردهايم، سلسلهوار ارائه مىدهيم و تحقيق و پژوهش كامل را به شما واگذار مىكنيم(V}اين نامه را به خوبى بررسى كنيد. پيامهاى آنها را استخراج نموده و در دفترى ثبت كنيد. البته اين كار را به تدريج انجام دهيد و در هر مرحله به عمل نيز بكوشيد. انشاءالله حشر و نشر شما با اين وصيتنامه زياد شود{V.
1ـ انسان و حوادث روزگار: از پدرى فانى كه اعتراف به گذشت زمان دارد... به فرزند آرزومند و آزمند چيزى كه به دست نمىآيد. روندهى راهى كه به نيستى ختم مىشود... پس از ستايش پروردگار همانا گذشت عمر و روى آوردن به آخرت، مرا از ياد غير خودم بازداشته و تمام توجه مرا به آخرت كشانده است...
2ـ مراحل خودسازى؛... پيوسته به ياد خدا باش، دلت را با ياد خدا زنده كن... هواى نفس را با بىاعتنايى به حرام بميران، جانت را با يقين نيرومند كن... و با ياد مرگ آرام كن.... در ديار مردگان گذر كن و بينديش كه آنها چه كردند؟
3ـ در اخلاق اجتماعى به نيكىها امر كن و خود نيكوكار باش. در اين فراز امير مؤمنان(ع) از تساهل و تسامح پرهيز مىدهد. در ديدگاه آن حضرت همهى اقشار جامعه نسبت به هم مسؤوليت كامل دارند. با دست و زبان بدىها را انكار كن و بكوش تا از بدكاران دور باشى... شناخت خود را درباره دين به كمال برسان، خودت را به استقامت كردن در برابر مشكلات عادت بده، كه شكيبايى در راه حق عادتى پسنديده است...
4ـ در تربيت تو شتاب كردم، پيش از آن كه دل تو سخت شود و عقل تو به چيز ديگرى مشغول شود...
5ـ در آغاز تربيت، تصميم گرفتم تا كتاب خداى توانا و بزرگ را همراه با تفسير آيات به تو بياموزيم، و شريعت اسلام و احكام آن را از حلال و حرام، به تو تعليم دهم و به چيز ديگرى نپردازم.
اگر چه مخاطب اين نامه امام حسن مجتبى(ع) فرزند دلبند مولا على(ع) است، ولى حضرت امير پدر همهى شيعيان است. بياييم مردوار وصاياى اين پدر روحانى و دينى را اول بخوانيم و بعد به تدريج به كار بنديم V}(نهج البلاغه، نامه 31). {V
P}همّتم بدرقهى راه كن اى طاير قدس {E}كه دراز است ره مقصد و من نوسفرم{P
(حافظ (عليهالرحمه«
ضرورىترين نيازهاى يك دانشجو عبارت است از: 1- نياز علمى، 2- نياز روحى.
بهترين راه گذراندن اوقات فراغت جوانى بر حسب اين دو نياز ضرورى بايد ترسيم گردد.
1- نياز علمى، خود، زير مجموعهاى دارد كه مهمترين آنها چند چيز است: الف) آشنايى با اصول اعتقادات و معارف اسلام، اگر در اين باب زمينه قبلى نداريد از كتابهاى آقاى محسن قرائتى استفاده كنيد. ايشان در توحيد، عدل، نبوت، امامت و معاد بحث كردهاند، ولى بعد از يك مطالعه سريع و گذرا حتماً با كتابهاى استاد شهيد مرتضى مطهرى و استاد محمد تقى مصباح يزدى و مثل اين بزرگان انس بگيريد.
ب) آشنايى با احكام واجب و حرام. احكام شرعى كه مورد ابتلاء مىباشد مىتوانيداز رساله مرجع عالى قدر خود و نيز براى آشنايى با گناهان بزرگ به كتاب گناهان كبيره شهيد عبدالحسين دستغيب رجوع كنيد.
ج) فراگيرى تخصص، هر دانشجويى در همان رشته و گرايش خود دروس تخصصى را خوب فراگيرد و از بر باد دادن فرصت جوانى و دل ندادن به دروس پرهيز كند. از موسى بن جعفر (ع) قال النبى (ص) «من تعلم فى شبابه كان بمنزله الرسم فى الحجر و من تعلم و هو كبير كان بمنزله الكتاب على وجه الماء» امام موسى بن جعفر از پدران خود (ع) فرمود كه پيامبر (ص) فرمودند: هركس در جوانى خود علم بياموزد چونان نگاشته بر سنگ باشد و آن كه در بزرگسالى بياموزد همچون نوشتن بر روى آب باشد.
د) آشنايى با سياست در مسائل سياسى بايد به حدى برسيد كه با اطمينان و قاطعيت بتوانيد دوست را از دشمن جدا سازيد يكى از سفارشهاى مقام معظم رهبرى همين دشمنشناسى است خيلى بايد مواظب بود كه خود را در دامن جرياناتى نيندازيد كه هدايتگرش دست شوم و اشارت عنود دشمن است در اين باب از مطبوعات مختلف استفاده كنيد و از شخصيتهاى دلسوز پرمايه و اسلام شناس نيز بهرهمند گرديد گفتهها را از دقت بگذرانيد كه آيا ارزشهاى اصيل اسلامى و خط امام راحل (ره) را احياء مىكند و يا بر عكس ارزشها را به باد استهزاء مىگيرد.
2- نياز روحى، كه خود نيز زير مجموعهاى دارد كه مهمترين آنها چند چيز است: الف) انس با عبادت (مستحباتى كه نشاطآور است به اندازه حال انجام گيرند).
ب) ورزش براى يك جوان و فعاليت بدنى لازم است تقريباً هر روز يا حداقل يك روز در ميان بيست دقيقه ورزش كنيد تا علاوه بر قدرت جسمى نشاط روحى هم داشته باشيد.
ج) مطالعه كتب اخلاقى، اين خود يك نياز روحى ضرورى است كه باعث تحريك بر عمل هم مىشود، ارتباط با علماى اخلاق در همين راستا مىباشد.
د) مهرورزى با دوستان هدايتبخش، ارزشهايى چون عدالت، انصاف، همكارى، فروتنى، اخلاص، يكرنگى و وفاى به عهد.
کد سوال : 2240
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : گاهي اوقات در مواقع سختي نام صاحب الزمان و يا ساير ائمه را بر زبان مي آوريم كدام يك براي رسيدن به مقصود و يا حاجت بهتر است.خدا را صدا كردن يا نام معصومين را بردن؟
پاسخ : به نظر مي رسد که سؤال شما بر محور دعا و توسل است؛ يعني پرسش نموده ايد که آيا در رفع حوايج، دعا بهتر و مؤثرتر است يا توسل به معصومين(ع). مقصود از دعا، طلب حاجت از خداوند بدون واسطه است و منظور از توسل، واسطه قرار دادن اولياء خدا و شفيع ساختن ايشان در درگاه الهي به منظور برآورده شدن نيازها و مشکلات مي باشد.
مشکلي که به نظر مي رسد در نوع سؤال و ذهنيت جنابعالي وجود دارد که زمينه اين پرسش نيز شده است، شما تصور نموده ايد که دعا و توسل دو راه مستقل براي برآوردن حاجات است و سپس اين سؤال برايتان به وجود آمده است که آيا کدام راه مطمئن تر و مؤثر تر است؟
به نظر ما و بنا بر آنچه از آموزه هاي توحيدي اسلام استفاده مي شود استقلال قدرت و اراده مخصوص خداوند است.
خداي متعال است که هم خالق انسان ها است و هم مربي و رزق دهنده ايشان و حتي خود حضرات معصومين(ع) نيز در دعاهاي فراواني که از آنها رسيده است حوايج و نيازمندي هاي خويش را با خداوند در ميان مي گذارند. خداي متعال در قرآن کريم فرموده است: «ادعوني استجب لکم؛ مرا بخوانيد تا شما را اجابت نمايم» V} (غافر، آيه 60).{V
«و هنگامي که بندگان از تو درباره من سؤال کنند، پس من بديشان نزديکم و دعاي ايشان را اجابت مي کنم چون مرا بخوانند» V}(بقره، آيه 186). {V
بنابراين وظيفه اصلي انسان در هنگام گرفتاري و نياز، روي نمودن به خداي بي نياز و طلب حاجت از او است، ولي در عين حال اين مسأله با موضوع توسل و شفيع قرار دادن معصومين(ع) منافات ندارد.
توسل نيز در کنار دعا کردن و به عنوان يک وسيله کمکي است که باعث استجابت سريع تر دعا مي شود. درست مانند کسي که از صاحب منصبي چيزي مي خواهد، ولي چون نزد او از آبرومندي و نزديکي لازم برخوردار نيست، سعي مي نمايد تا با توسل و شفيع قرار دادن يکي از نزديکان و آبرومندان نزد او هر چه سريع تر و مطمئن تر به خواسته خويش دست يابد.
در قرآن کريم آمده است: هنگامي که فرزندان حضرت يعقوب(ع) (که يوسف(ع) را در چاه انداخته بودند) از کرده خويش پشيمان شدند، نزد پدر خود (که پيامبر خدا و از مقربان درگاه الهي بود) آمدند و از او خواستند که برايشان استغفار نمايد و شفيع آنها نزد پروردگار گردد. حضرت يعقوب(ع) نيز پذيرفت و فرمود: به زودي براي شما استغفار خواهم نمود.
در روايتي از امام صادق(ع) در ذيل آيه شريفه «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيله؛ اي اهل ايمان تقوا پيشه کنيد و به سوي خداوند وسيله فراهم نماييد آمده است «والله نحن الوسيله؛ به خدا قسم ما اهل بيت، آن وسيله هستيم».
ما به توسل و شفاعت اولياء معصومين(ع) اعتقاد داريم، ولي اين بدين معنا نيست که براي برآوردن نيازهاي خويش تنها از اين طريق اقدام نماييم و از دعا و درخواست مستقيم از خود خداوند غفلت نماييم.
وظيفه ايماني ما به هنگام سختي و گرفتاري، دعا و طلب حاجت از خداي متعال است ولي در عين حال معتقديم که وسيله و شفيع قرار دادن اولياء الهي و آبرومندان درگاه او از اسباب مهم موفقيت و برآورده شدن حاجت ها و نيازهاي مؤمن است.