• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 2221
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : چرا وقتي وصالي در بين اکثر عشق هاي دنيوي نيست خدا چيزي به نام عشق و محبت را در انسان قرار داده است و افلاطون نيز جمله اي دارد که مي گويد وصال مدفن عشق است و انتهاي تنفر و انزجار .وقتي عشق دنيوي چنين محتوايي دارد و خدا چنين چيزي را قرار داده است که در راه آن نيز مجنون ها فدا شدند آيا درست است که عشق دنيايي انسان را به خدا مي رساند؟
پاسخ : نخست بايد دانست از ويژگي هاي ممتاز انسان آن است که نسبت به بسياري از کارها و رفتارها مي تواند از مرحله بسيار ضعيف تا مرحله بسيار قوي را طي کند و با توجه به عنصر اختيار مي تواند هر کدام از مراحل را انتخاب کند. بنابراين هم توانمندي انسان زيباست و هم اختيار و انتخاب او نشانه مقام و ظرفيت اوست و شايسته انسان است که مجبور در يک مرحله نباشد. البته با استفاده از تجربيات بشري و عقل و وجدان شخصي و راهنمايي وحياني پيامبران مي تواند معتدل ترين مرحله و کم آسيب ترين رفتار را انتخاب کند. بنابراين اصل وجود توانايي عشق و محبت در انسان بسيار زيباست اما مقدار آن بستگي به انتخاب انسان دارد. درباره عشق دنيايي و رسيدن به خدا توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم: الف ) اين مسأله كليت ندارد و نمي توان روي آن حسابي باز كرد. بلي گاه ممكن است در شخصي اين مسأله جرقه و بارقه اي به سوي عشق حقيقي و برين باشد و در موارد متعددي نيز كاملا" از اين مسأله تهي است . بنابراين نمي توان صد در صد اثر آن را منتفي دانست , ليكن توصيه به اين كه كسي از اين طريق , خود راه به سوي معشوق حقيقي بپيمايد ناروا و بيراهه است . گرچه نمي توان زمينه سازي عشق مجازي براي عشق حقيقي را منكر شد; اما اين بحث اگر به درستي برداشت نشود, ممكن است بدآموزي هايي داشته باشد. سخن بعضي از عرفا در اين مورد به معناي اين است كه اگر كسي در عمر خود يك بار گرفتار عشق مجازي شد و احيانا" همين شخص بعدا" در مسير سلوك معنوي قرار گرفت , به جهت آشنايي با پديده ي عشق , زودتر از ديگران مي تواند عشق به خداوند متعال حاصل كند. اين مطلب گرچه نكته هايي دارد اما مورد قبول همه عارفان نيست و در روايات نيز چنين مطلبي ديده نمي شود. نكته ديگر آنكه اگر كسي فرضا" بخواهد از اين راه عشق را تجربه كند لازم نيست به سمت حرام برود مي تواند با عشق به پدر و مادر و يا محارم ديگر اين مسير را طي نمايد. ب ) آدمي موجودي است شيفته محبت كردن و محبت ديدن . البته به مقتضاي سن , روزي به سينه مادر عشق مي ورزد و روزي به اسباب بازي و روز ديگر به هنر و ... در حقيقت به هر مقدار كه رشد عقلاني و رواني فرد كامل گردد, عشق ورزي او نيز متحول شده و به فراز بالاتري صعود خواهد كرد. اين تمايل در همه افراد يكسان نيست ; برخي در همان سطح ابتدايي باقي مي مانند و برخي نيز صعود را ادامه مي دهند. جاذبه ها و كشش هاي مختلف حيات جملگي براي به حركت درآوردن آدمي است تا او وارد صحنه عمل شود و در اين سير از »بودن « به »شدن « برسد. گرچه برخي در همين جاذبه ها مي مانند و حركتي به جانب بالا نمي كنند; ولي برخي نيز خسته دل در تمناي محبتي عميقند و تا آن را در نيابند آرام نمي شوند. آري: «المجاز قنطره الحقيقه ; مجاز پل حقيقت است». دل باختگي هاي گذراي زندگي , پلي است تا آدمي ظرفيت دل باختن به حقيقت هستي را دريابد و آن گاه است كه آرام خواهد گرفت : »الا بذكر الله تطمئن القلوب «. نظامي گنجوي در پايان ماجراي ليلي و مجنون سخن حكيمانه اي را آورده كه در واقع تمام داستان را براي همين نكته سروده است . گويد: وقتي ليلي در بستر مرگ افتاد وصيتي براي مجنون به مادر خود كرد و گفت : به او بگو عاشق چيزي باش كه جاودان و ماندگار است , نه شيفته و دلباخته كسي چون من كه هيچ چيزش در اختيار خود نمي باشد و همواره در معرض مرگ و زوال و دستخوش تحول و بي قراري است . به گفته اقبال لاهورى: P}نعره زد عشق كه خونين جگرى پيدا شد {E}حسن لرزيد كه صاحب نظرى پيدا شد{P و به گفته حافظ : P}يك قصه بيش نيست غم عشق وين عجب {E}كز هر زبان كه مى‏شنوم نامكررست{P P}عرضه كردم دو جهان بر دل كار افتاده {E}به جز از عشق تو باقى همه فانى دانست{P P}سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد {E}تا روى در اين منزل ويرانه نهاديم{P P}اى دل مباش يكدم خالى زعشق و مستى{E}وانگه برو كه رستى از نيستى و هستى{P و بالاخره : P}با مدعى مگوييد اسرار عشق و مستى{E}تا بى‏خبر بميرد در درد خودپرستى{P P}عاشق شو ارنه روزى كار جهان سرآيد{E}ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستى{P P}قلم را آن زبان نبود كه سرّ عشق گويد باز {E}وراى حد تقريرست شرح آرزومندى{P عشق داراي حكم تكليفي نيست , ليكن هر عشق و گرايشي انسان را به نوعي كنش و عمل مي كشاند. بنابراين عشق الهي به انسان مسير الهي مي بخشد و عشق شيطاني فرد را در سبيل شيطان قرار مي دهد. منظور از عشق الهي فقط دوست داشتن خدا نيست , بلكه دوستي خدا و هر كس و هر چيز كه خدا دوست دارد. در مثل آمده است كه مؤمن فرزند خود را دوست مي دارد, ولي اين علاقه بايد براي خدا و در مسير او باشد. لذا مؤمن از هر عشقي كه در مقابل عشق به خدا قرار گيرد, نه در طول آن , مي پرهيزد. مگر در نماز نمي خوانيد: »الحمدلله رب العالمين ; همه ستايش ها از آن خداوندي است كه پرورش دهنده جهانيان است «. يعني , هر چيز قابل ستايشي و هر زيبايي از اوست . پس بايد او را شناخت و به او عشق ورزيد. براي شناخت خداوند, قرآن را خوب بخوانيد; مخصوصا" آياتي كه در آن آدمي را به تدبر در طبيعت و در زيبايي ها و ظرافت هاي خلقت دعوت مي كند. در درخشش خورشيد, در آسمان آبي , شب هاي پر ستاره و ... مي توان جلوه هايي از هنر, عظمت , زيبايي و ... را ببينيد. حال آيا كسي جز او براي عشق ورزي سزاوار است؟ عشق به خدا, گوهري بي بديل است كه به آساني به كف نمي آيد. متاعي ارزشمند است كه بر سر هر كوچه و بازار نمي فروشند. قلبي صاف , روحي آماده و تفكري عميق مي خواهد تا آدمي را بر ساحل عشق به خدا نشاند, تا آن جا كه بگويد: «خدايا! تو را نه به خاطر ترس از دوزخ و نه به طمع بهشت ; بلكه به خاطر آن كه براي عبادت سزاواري , پرستش مي كنم»V} (حضرت اميرالمؤمنين علي(ع «.{V ج ) مسلما" ماندن در اين حالت گردابي خطرناك است . اما نحوه درمان نسبت به افراد و شرايط متفاوت است و نمي توان با يك نسخه كلي مسأله را حل كرد. در عين حال شخص با يك اراده قوي مي تواند نسبت به اين مسأله بي تفاوت شود و آن را از خود دور سازد, به ويژه آن كه غالب اين گونه عشقها مانند رگبار بهاري است كه بسيار تند و رعد آسا و در عين حال زودگذر و مقطعي است . عامل اساسي ديگري كه عشق الهي را افزون و عشق هاي پوچ و مجازي را از بين مي برد »معرفت خدا« است . غايت اين خلقت معرفت خداست ; و معرفت يك راه و دو راه ندارد. حكما گفته اند: »الطرق الي الله بعدد انفاس الخلايق ; راه ها به سوي خدا به اندازه نفس هاي آفريده ها است «. گرچه مجموعه راه هاي وصول به معرفت الله را در يك تقسيم بندي كلي سه راه دانسته اند : 1- راه عقل و برهان هاي فلسفي , 2- راه دل و فطرت , 3- راه طبيعت . اينها همه راه هاي معرفت خدا هستند; بدين معنا كه عقل و دل به وجود او گواهي مي دهند. اما شهود و وصول به خداوند راهي بس دشوار و سنگين است , و حاصل آن نيز به اندازه ي همه هستي ارزشمند است . براي رسيدن به شهود حقيقت بايد منازل و مقاماتي را طي كرد كه گفته اند: »ان بين العبد والحق الف مقام من نور و ظلمه ; بين بنده و حق هزار مقام از نور و ظلمت است «. توكل بر خداوند, حسن ظن به او, استعانت از خداوند و توسل به اهل بيت (ع), پالايش نفس از رذائل , همراهي با استادي وارسته , التزام به احكام شريعت , مطالعه ي كتبي كه راجع به خداشناسي و صفات او نوشته شده و مطالعه ي حالات و زندگي نامه ي عرفا در اين امر بسيار مؤثر است . د ) درست است كه كلمه «عشق» در قرآن نيامده ; اما قرآن مي فرمايد: »والذين آمنوا اشد حبا" لله; كساني كه ايمان آوردند حب و محبت و علاقه شديدتري به خدا دارند«, (بقره , ايه 165). و يا مي فرمايد: »يحبهم و يحبونه ; [خدا] آنان را دوست دارد و آنان خدا را دوست دارند«, (مائده , آيه 54). نجواهاي عاشقانه نيز در قرآن زياد است مانند: »يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله«, (زمر, آيه 5). »يا عبادي الذين آمنوا ان ارضي واسعه فاياي فاعبدون «, (عنكبوت , آيه 56). »واذا سالك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه داع اذا دعان «, (بقره , آيه 186). »نبي عبادي اني انا الغفور الرحيم «, (حجر, آيه 49). البته در روايات واژه ي عشق به دو گونه مطرح شده است . 1- نكوهش از عشق هاي مبتذل : امام صادق (ع ) در پاسخ به سؤالي درباره عشق فرمود: »قلوب حلت عن ذكر الله فاذاقها الله حب غيره ; دل هايي كه از ياد خدا خالي گردد خدا محبت غيرخود را به آنها مي چشاند«, (ميزان الحكمه , ج 8, ص 3788). »من عشق فكتم وعف و مات مات شهيدا"; هر كه عاشق شود پس آن را پنهان دارد و عفت بورزد و بميرد شهيد مرده است «, (ميزان الحكمه , ج 8, ص 3788). P}عشق هايي كز پي رنگي بود{E}عشق نبود عاقبت ننگي بود{P 2- تجليل از عشق هاي متعالي : الف ) »افضل العباد من عشق العباده و عانقها; برترين بندگان خدا كسي است كه به عبادت حق تعالي عشق بورزد و در عشق ورزي عبادت را در آغوش بگيرد و خود را به آغوش عبادت بسپارد«. ب ) »ان ههنا لمصارع العشاق ; اين جا (سرزمين كربلا) جايي است كه عاشقان الهي در آن بر زمين فرود مي آيند«, (سفينه البحار, ج 2, حرف »عين «). اساس آفرينش جهان , عشق حق به جمال و جلوه ي خويش است ; زيرا, حب ذات يكي از اسباب عشق است . خداوند نيز به عنوان برترين موجود, به دليل عشق به ذات و جلوه ي جمالش , جهان را پديد آورد: »كنت كنزا" مخفيا" فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف ; گنج پنهاني بودم كه دوست داشتم شناخته شوم , پس آفريدگان را آفريدم تا شناخته شوم «, (سخاوي , مقاصد الحسنه , چاپ هند, ص 153). P}گنج مخفي بد ز پرتي چاك كرد{E}خاك را روشن تر از افلاك كرد{P بنابراين نخستين كسي كه عشق ورزيد, خداي تعالي بود, (ابوالحسن ديلمي ; عطف الألف المألوف علي اللام المعطوف , تحقيق و مقدمه , ج . ك . قاديه , مطبعه المعهد العلمي الفرنسي للاذثار الشرقيه , قاهره , 1962 م , ص 28). خداوند متعال بر اساس همين عشق به خويش است كه مخلوقاتش را نيز دوست مي دارد, (ر.ك : علامه طباطبائي , الميزان , جلد 1, ص 411). عارف واصل عين القضات همداني مي گويد: »دريغا به جان مصطفي , اي شنونده ي اين كلمات ! كه خلق پنداشته اند كه انعام و محبت او با خلق از براي خلق است , نه از براي خلق نيست ; بلكه از براي خود مي كند كه عاشق , چون عطايي دهد به معشوق و با وي لطفي كند. آن لطف نه به معشوق مي كند كه آن با عشق خود مي كند. دريغا از دست اين كلمه ! تو پنداري كه محبت خدا با مصطفي , از براي مصطفي است ؟ اين محبت او از بهر خود است «, (تمهيدات , به تصحيح عفيف عيران , تهران , انتشارات منوچهري , ص 217). چنان كه مبدأ عالم خداوند متعال است , مبدأ عشق نيز اوست . عشق مانند وجود, از ذات حق به عالم سرايت كرده است . عشق انسان زاييده ي عشق خداست . P} توبه كردم و عشق همچون اژدها{E}توبه وصف خلق و آن وصف خدا{P P}عشق ز اوصاف خداي بي نياز{E}عاشقي بر غير او باشد مجاز{P (مثنوي , دفتر 6, ابيات 970 - 971) در پايان ذكر چند نكته را مفيد مي دانيم : 1. نشانه هاي عشق حقيقي : از مجموع آيات و روايات و سخن عارفان و اصل , مي توان نشانه هاي عشق حقيقي دريافت . دانستن اين علايم انسان را قادر مي سازد تا عشق خود را ارزيابي كند. ما به اين نشانه ها در دو قسمت عشق انسان به خدا, و عشق و محبت خداوند به انسان به صورت كلي و اجمالي اشاره مي كنيم : 1- نشانه هاي عشق انسان به خداوند: - خدا را بر همه ي محبوب هاي خود ترجيح دهد; - در باطن و ظاهر مطيع خدا باشد; - در همه ي امور موافق او باشد; - اولياي خدا را به خاطر او دوست بدارد; - لقاي خدا را بر بقاي خود ترجيح دهد; - هر چيزي را در برابر عشق به خداوند حقير شمارد; - همه ي اوقات , مستغرق ذكر خدا باشد; - آسايش و آرامشش در قرب او باشد; - از حضرت حق راضي و خشنود باشد; - به كلام محبوب (قرآن ) عشق ورزد; - با مال و جان در راه محبوب مجاهده كند; - بر خلوت و مناجات با محبوب , حريص باشد; - عبادت براي او آسان باشد; - همه ي بندگان مطيع وي را دوست بدارد و بر همه رحيم و مشفق باشد و همه ي كافران و عاصيان را دشمن بدارد. براي آشنايي تفصيلي ر.ك : محمدرضا كاشفي , آيين مهرورزي , قم , مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي , چاپ سوم , 1378 ش , ص 85 - 98. 2- علايم عشق حق به بنده : - وجود نشانه هاي عشق انسان به خداوند; - محبوب دوستانش مي شود; - توفيق طاعت پيدا مي كند; - سنگيني خدمت از دوشش برداشته مي شود; - به قدر نياز به او عطا مي كند; - بلاي بنده را بسيار مي كند; - معايب بنده را مخفي مي كند و ظاهر نمي سازد; - به بنده قلب سليم عطا فرموده , اخلاق او را نيك مي گرداند; - دنيا را مبغوض بنده اش مي سازد; - او را به حلم و آرامش مزين مي كند; - صدق و راستي را به او الهام مي كند; - دانش و علم را بر ذهنش خطور مي دهد; - عبادت نيكو را به او ارزاني مي دارد; - امانت را محبوب بنده مي سازد. (ر.ك : آيين مهرورزي , همان , ص 102 - 103 و عطف الالف , همان , ص 89 - 94 و احياء علوم الدين , همان , ج 4, ص 304 و محمدي ري شهري , ميزان الحكمه , قم , مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي , چاپ اول , 1403 ق - 1405 ق , ج 2, ص 222 - 224). P} يا رب ز شراب عشق سرمستم كن{E}و ز عشق خودت نيست كن و هستم كن{P P}از هر چه ز عشق خود تهي دستم كن{E}يكباره به بند عشق پابستم كن{P (باباطاهر) حقيقت عشق مجازي جز طغيان شهوت نيست . عشقي كه از مبادي جنسي و حيواني سرچشمه مي گيرد, به همان هم خاتمه مي يابد و افزايش و كاهش آن بيش تر به فعاليت هاي فيزيولوژيكي دستگاه تناسلي بستگي دارد كه قهرا" در سنين جواني بيش تر بروز مي كند و با پا گذاشتن به سن , از يك طرف , و اشباع آن از سوي ديگر, كاهش مي يابد و منتفي مي شود. اين گونه عشق ها به سرعت مي آيد و به سرعت مي رود و خطرناك و فضيلت كش است . انسان آن گاه كه تحت تأثير شهوات خويش است , خود را مي پرستد. شخص مورد علاقه را براي خود مي خواهد و در اين انديشه است كه از وصال او بهره مند شود و حداكثر تمتع را از او ببرد, بديهي است كه چنين عشقي نمي تواند مكمل و مربي روح انسان باشد و آن را تهذيب نمايد, (ر.ك : شهيد مطهري : اخلاق جنسي در اسلام و جهان غرب , صدرا, بي تا, صص 83 - 94). اين نوع عشق , منشأ خشونت , جنايت , زبون كننده و ناپايدار است و همان است كه وصالش مدفنش به شمار مي آيد. حكيم عشق , صدراي شيرازي مي گويد: »كساني كه شيئي از اشياي دنيايي را دوست دارند و فقط به ظاهر آن دل خوش كرده اند, وقتي به وصال محبوب رسيدند, بعد از مدت اندكي همان محبوب , براي آن ها وبال شده , موجب زحمتشان مي گردد; لذا حلاوتي را كه در حالت عشق و حب داشتند, از دست مي دهند, (اسفار, جلد 7, ص 186). P}عشق , آينه ي بلند نور است {E}شهوت ز حساب عشق برون است {P P}سعديا! عشق نياميزد و شهوت با هم{E}پيش تسبيح ملايك نرود ديو رجيم{P (سعدي ) امام صادق (ع ) مي فرمايد: »من وضع حبه في غير موضعه فقد تعرض للقطيعه ; هر كس محبتش را در غير جاي خويش قرار دهد (به جاي رابطه و پيوند) خود را در معرض جدايي قرار داده است «, (بحارالانوار, ج 74, ص 183). دوست عزيز! عشق چون آينه است كه در آن , حالات و درجات استعداد هر عاشقي نمودار مي گردد دوام عشق , به دوام و پايداري معشوق وابسته است . عشق آب و رنگ و حس صوري چون ثبات ندارند, پايدار نمي مانند. اين عشق ها نوعي هوسراني و بازي خيالي است كه فرجامي جز ننگ و رسوايي ندارند. 2. بازشناسي عشق از توهم : با توجه به مطالب پيش گفته كه به اجمال بيان شد - مي توان عشق حقيقي را از عشق مجازي , خصوصا" عشق دروغين باز شناخت ; ولي در عين حال ملاحظه امور ذيل ما را در اين شناسايي مدد مي رساند: 1. عاشق بايد با بررسي مبداء عشق خويش , آن را شناسايي كند كه آيا مبدأ عشق او حس است يا خيال , عقل است يا دل , شهوت است يا امور انساني. 2. آيا عشق دائما" برايش آرام بخش , نشاط آور, طرب انگيز, تحرك آفرين است يا عاقبتش اضطراب , خمودي , بي حركتي , سستي و در خود فرورفتگي مي باشد؟ 3. آيا با وصال معشوق , عشق اوليه اش شكوفاتر, پايا و پوياتر مي گردد, يا پژمرده ايستا و خموش ؟ براي آگاهي بيشتر ر.ك : محمدمحمدي اشتهاردي , داستان هاي مثنوي , تهران , پيام آزادي , چاپ دوم , ج 2, ص 90 - 91. عده اي عقيده دارند عشق يك نوع بيشتر نيست و آن همان عشق جنسي است. يعني ريشه عضوي و فيزيولوژيكي دارد و غيز از اين نيست و تمام عشق هايي كه در عالم وجود دارد با همه آثار و خواص، مانند عشق هاي رمانتيكي كه داستان هاي عشق ادبيان جهان را پر كرده اند، جز عشق هاي جنسي چيزي نست. اما گروهي مثل بوعلي سينا، خواجه نصير الدين طوسي و ملاصدرا _رحم الله جميعا_ عشق را دو نوع مي دانند. برخي از عشق ها را عشق جنسي مي نامند كه البته آن را مجازي مي دانند نه حقيقي و بعضي ديگر را روحاني و نفساني، در عشق جسماني چون منشأ آن غريزه است با رسيدن به معشوق و ارضاي غريزه پايان مي گيرد و به اصطلاح وصال به معشوق باعث خاموش شدن لهيب و شراره هاي عشق مي گردد و اين وصال مدفن عشق مي گردد زيرا پايانش اين است چون مبدأش ترشحات هرموني و داخلي بود و با ارضا شدن تمام مي شود و از آن جا آغاز و به اين جا ختم مي گردد. ولي اين ها مدعي اند كه گاهي انسان به مرحله اي از عشق مي رسد كه فقو اين حرف ها است و به تعبير خواجه نصيرالدين در آنها «مشاكله بين نفوس» يعني هم شكلي بين روح ها به وجود مي آيد. آنها مي گويند در روح انسان بذري براي عشق روحاني و نفساني وجود دارد كه اگر هم از نوع مادي باشد، فقط محرك است و معشوق حقيقي انسان حقيقي ماوراء طبيعت است كه روح انسان با آن متحد و يگانه مي گردد و به او مي رسد و او را كشف مي كند و در واقع معشوق حقيقي در درون انسان است با يگانه شدن دو روح و فناي عاشق در معشوق، نه تنها عشق دفن نمي گردد بلكه به حياتي تازه و نو مي رسد و زندگي دوباره مي يابد و ديگر اسم و رسمي از عاشق باقي نمي ماند و دوگانگي يعني عاشقي و معشوقي از بين مي رود. پس مقصود افلاطون از جمله «وصال مدفن عشق» اين عشق هاي مجازي و جنسي است كه ريشه در غريزه بشر دارد نه عشق هاي روحاني و حقيقي كه به فناي عاشق در معشوق و اتحاد در روح مي انجامد. در مورد ازدواج بايد گفت، ازدواج كه نوعي وصال است داراي دو جنبه جنسي و روحي است. از جنبه جنسي وصال باعث سردشدن شعله هاي عشق مي گردد و با اطفاي آتش نياز جنسي اين عشق و علاقه ناشي از آن سرد و دفن مي گردد ولي از جنبه روابط روحي و عاطفي كه بين زن و مرد ايجاد مي گردد چون مادي و جنسي نمي باشد فروكش نمي كند بلكه روز به روز عمق و فزوني مي يابد. براي اطلاع بيشتر به كتاب فطرت تأليف شهيد مطهري مراجعه نماييد.
کد سوال : 2222
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : من قبل از خواب خيلي به مسائل مختلف و کارهاي اطراف و ذات و محتواي هستي ام فکر مي کنم و احساس مي کنم اکثر مواقع باعث آشفتگي و بي خوابي من شده است. به نظر شما من براي ترک اين عادت چه کنم؟
پاسخ : كنترل چنين افكار مزاحم نيازمند تلاش مستمر و مداوم شماست و نبايد پنداشت كه با بيان يكى دو نكته همه چيز درست مى‏شود. اما جهت مقابله با چنين افكار مزاحم مى‏توانيد از دستورالعملهاى زير بهره‏گيريد و اميدواريم به تدريج از شر آن رهايى يابيد: 1ـ از آنجا كه معمولاً اين افكار به هنگام بيكارى به سراغ فرد مى‏آيد، سعى كنيد با يك برنامه‏ريزى دقيق و حساب شده تمام اوقات شبانه‏روزى خود را پر كنيد و هيچ‏گاه بيكار نباشيد. به مطالعه، نظافت اتاق، كمك به دوستان، ورزش و... مشغول باشيد. و هر گاه بيكار شديدخود را به كارى مشغول سازيد. 2ـ مطمئن باشيد و بدانيد كه وقتى به چيزى فكر مى‏كنيد به اين معنا نيست كه آن كار را انجام خواهيد داد مثلاً اگر در ذهن و قلبتان به فردى فحش مى‏دهيد، به اين معنا نيست كه آن جمله و كلام زشت و فحش را به زبان جارى خواهيد كرد. يعنى فكر كردن درباره موضوعىالزاما به فعل و انجام آن منتهى نمى‏شود. اين مطلب را خودتان مى‏توانيد در طول روز چندين بار مشاهده و لمس كنيد و به آن باور كنيد. 3ـ در صورتى كه به چنين افكارى اهميت ندهيد مطمئن باشيد اگر تحمل كنيد پس از چندى نهايتا آن را رها خواهيد كرد. 4ـ هرگاه فكر مزاحم به سراغ شما آمد خود را مشغول كار ديگرى كنيد و با ايجاد حواس‏پرتى از آن افكار مزاحم دورى كنيد. 5ـ هرگاه اين فكر به سراغتان آمد و متوجه شديد، وسط افكار به خود بگوييد: «بس است ديگر» و بدين وسيله رشته افكار مزاحم را قطع كرده و به سراغ مطلبى ديگر خواهيد رفت. ضمنا براى تسريع بخشيدن و جديت بيشتر داشتن جهت مقابله با اينگونه افكار اگر با مشاور مورد اعتمادتان حضوري و طى جلسات مكرر به گفتگو بنشينيد مناسب‏تر و بهتر خواهد بود. در غير اين صورت با اجراى راهكارهاى ارائه شده و گزارش آن به ما، موضوع و حل مشكل را پى‏گيرى نماييد. شك و ترديد انگيزه‏اى است كه موجب تلاش فكرى مى‏شود و آدمى را از نقاط تاريك، به وادى نور و روشنايى سوق مى‏دهد. پس بايد از اين انگيزه استقبال كرد و در جست و جوى راه كارهاى مناسب جهت حل مشكلات بود. البته اگر آدمى تسليم ترديدها بشود و براى رسيدن به حقيقت تلاش نكند، بديهى است كه در گرداب اوهام و ترديدهاى خويش غرق خواهد شد. بنابراين از بروز اين حالت ـ كه تقريبا مسأله‏اى متناسب با سن شماست ـ نگران نباشيد و با برنامه‏اى منظم و حساب شده، به رفع ترديدها و كشف حقيقت بپردازيد. در پايان براى مقابله با تخيّلات شبانگاهى رعايت راهكارهاي زير مفيد است: - فعاليت روزانه خود را بيشتر كنيد، - هر روز صبح‏ها نيم ساعت ورزش نماييد و در يكى از ورزش‏هاى رزمى شركت جوييد، - هر روز در وقت معينى از خواب بلند شويد، - زمان صرف شده در بستر را به ميزان قبل از شروع اختلال خواب محدود سازيد، - مصرف داروهاى مؤثر بر CNS (كافئين، نيكوتين و...) را قطع كنيد، - از چرت روزانه بپرهيزيد؛ (مگر در مواردى كه اين چرت‏ها به بهبود خواب شبانه كمك مى‏كنند)، - از تحريكات شبانگاهى اجتناب كنيد، راديو يا مطالعه در حال آرامش را جانشين تلويزيون سازيد، - غوطه‏ور شدن به مدت 20 دقيقه در وان آب داغ را كه حرارت بدن را بالا مى‏برد، قبل از خواب امتحان كنيد، - در ساعات معينى غذا بخوريد، قبل از خواب غذاى سنگين ميل نكنيد، - از روش‏هاى آرامسازى، مثل انبساط عضلانى تدريجى و مراقبه استفاده كنيد، - شرايط خواب را براى خود راحت سازيد. - با وضو بودن به خصوص در هنگام خواب با طهارت بودن و همچنين کمي قرائت قرآن پيش از خواب و يا اهتمام به خواندن نماز در اول وقت به آرامش روحي انسان کمک شايان خواهد کرد.
کد سوال : 2223
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : شنيده شده که شيخ انصاري پرچم دار مخالفين تئوري ولايت فقيه مي باشند. آيا ايشان در کتب خود در خصوص ولايت فقيه مطلبي را بيان نموده اند. اگر جواب مثبت است آدرس آن را بيان کنيد؟
پاسخ : بررسي دقيق آثار شيخ انصاري - علي رغم توهم شبهه افکنان و معاندين ولايت فقيه - به خوبي نشان مي دهد که او مدافع ولايت فقيه بوده است: به اختصار به بيان نظريات شيخ مي پردازيم: 1. نظر شيخ در کتاب مکاسب: در اين کتاب مرحوم شيخ انصاري اصل ولايت فقيه را اثبات نموده اما محدوده آن را مشخص نمي نمايد: «والحاصل ان لفظ الحوادث ليس مختصا بما اشتبه حکمه ولا بالمنازعات» V}(مکاسب، شيخ انصاري، 1375ق، ص 154). {V يعني لفظ حوادث (در روايت امام زمان(عج« فقط به مواردي که حکم آن مشتبه است و يا به رفع خصومات تنها اختصاص ندارد و در چند سطر بعد مي نويسد: «و علي اي تقدير فقد ظهر مما ذکرنا ان مادل عليه هذه الادله هو ثبوت الولايه للفقيه في الامور اللتي يکون مشروعيه ايجادها في الخارج مفروغا عنها بحيث لو فرض عدم الفقيه کان علي الناس القيام به کفايه» V} (همان).{V يعني به هر حال با توجه به آنچه بيان شد، روشن است که در پرتو اين ادله، ولايت فقيه در عهده داري امور جامعه امري اجتناب ناپذير است به گونه اي که در صورت عدم دست يابي به فقيه بر مردم است که به عنوان يک واجب کفايي عهده دار آن گردند، بنابراين در کتاب مکاسب که يکي از آثار مشهور شيخ انصاري است، اصل ولايت فقيه اثبات گرديده است هر چند به صراحت محدوده آن بيان نشده است. براي آگاهي بيشتر ر.ک: ولايت فقيه از ديدگاه فقهاي اسلام، احمد آذري قمي، انتشارات دارالعلم، 1372، صص 94 - 71. 2. نظر شيخ در کتاب «القضا والشهادات»: شيخ انصاري در اين کتاب، امور و وظايف مربوط به امام معصوم(ع) را به دو بخش تقسيم مي کند: 1. آنچه وظيفه شخص اوست، 2. آنچه در آن ولايت دارد. بعد شيخ مي گويد: اول مربوط به زمان خود امام معصوم(ع) است، ولي دومي شامل تمام زمان ها مي شود. سپس نصب فقها از سوي امام معصوم(ع) را مربوط به قسم دوم مي شمارد و از ولايت فقها به عنوان حکومت آنان در زمان غيبت ياد مي کند V}(کتاب القضا والشهادات، مجمع الفکر الاسلامي، چاپ اول، 1415 ه.ق ، صص 244 - 243). {V در اين کتاب شيخ انصاري با استناد به روايت مقبوله عمر بن حنظله و توقيع شريف، اعتقاد خود را به مطلقه بودن ولايت فقيه به صراحت بيان کرده است. وي متبادر عرفي از لفظ حاکم را که در مقبوله آمده، «تسلط مطلقه» دانسته است و از تعليق ذيل روايت توقيع شريف و عبارت «فانهم حجتي عليکم» که بر طبق آن، فقيهان به عنوان حجت امام زمان(عج) بر مردم معرفي شده اند استنباط مي کند که پيروي از تمامي احکام و الزامات حديث، واجب است V} (همان، انتشارات مجموعه تراث شيخ اعظم، ج 22، ص 48 و 49).{V نکته آخر اين که دستيابي به نظريات شيخ نيازمند بررسي مجموعه نظرات و آثار ايشان است و به هيچ وجه نمي توان از يک عبارت و يا چند سطر مخالفت ايشان را با ولايت فقيه اثبات نمود.
کد سوال : 2224
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : با توجه به اينکه سجده بر غير خدا حرام است پس چرا در نماز استغاثه حضرت زهرا به سجده مي رويم و مي گوييم «يا مولاتي يا فاطمه اغيثيني »؟
پاسخ : اولا، سجده فقط براي خداست و براي غير او حرام است. ثانيا، سجده يک امر است و ذکر در سجده امر ديگري است. بيان مطلب اين که، سجده براي خدا است و لاغير. اما در سجده مي توان ذکرهاي گوناگوني گفت و اين دو هيچ منافاتي با هم ندارند؛ يعني تفاوت ذکر ارتباطي با اصل سجده که براي خداست ندارد. ثالثا، خداوند متعال در قرآن فرموده است: «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيله؛ اي کساني که ايمان آورده ايد پرهيزگاري پيشه کنيد و وسيله اي براي تقرب به خدا بجوييد..» V}(مائده، آيه 35). {V خداوند متعال در اين آيه شريفه دستور مي دهد که براي تقرب به خدا به دنبال وسيله اي باشيد و آنان را واسطه قرار دهيد. اما اين که وسيله چيست؟ در پاسخ بايد گفت که وسيله در آيه فوق معناي وسيعي دارد و شامل هر کار و هر چيزي که باعث شود انسان را به خدا نزديک کند مي شود که مهمترين آنها ايمان به خدا، پيامبر(ص)، جهاد، عبادات و... است. پيامبر(ص) فرمود: «... و نحن الوسيله الي الله والوصله الي رضوان الله...؛ و ما وسيله اي به سوي خدا و اتصال به رضوان خداييم...» V}(بحار، ج 25، ص 23، ح 38). {V رابعا، در نماز مذکور در مفاتيح آمده است که هرگاه حاجتي داريد و سينه شما تنگ شده است پس دو رکعت نماز بجاي آوريد و بعد از سلام نماز سه مرتبه تکبير و سپس تسبيح حضرت زهرا(س) و سپس در سجده صد مرتبه بگوييد «يا مولاتي يا فاطمه اغيثيني...» همانطور که مشاهده مي کنيد ما نماز را براي خدا بجا مي آوريم و سجده را نيز براي او انجام مي دهيم اما با ذکر «يا مولاتي...» حضرت زهرا(س) را وسيله قرار مي دهيم تا بدينوسيله خداوند متعال حاجت ما را برآورده نموده و تنگي سينه مان را مرتفع سازد و اين هيچ منافاتي با توحيد نخواهد داشت زيرا اين عمل هرگز به اين منظور نيست که انسان چيزي را از شخص پيامبر(ص) يا امام يا حضرت زهرا(س) مستقلا تقاضا کنند، بلکه منظور اين است که به آنان توسل بجوييم و آنان را وسيله اي براي تقرب به خدا قرار دهيم که اين کار علاوه بر اطاعت از امر خدا، يک نوع احترام و اهتمام به موقعيت آنهاست که اين هم يک نوع عبادت است. بنابراين چنين اموري نه بوي شرک مي دهند و نه بر خلاف آيات قرآن است.
کد سوال : 2225
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : خيلي مي خواهم در مورد لباس هايي که از غرب مي آيد بدانم که آيا در اين لباسها نيز تهاجم فرهنگي نهفته است يا خير. تا چه حد.؟
پاسخ : لباس دست كم پاسخ‏گوى سه نياز آدمى است؛ يكى اين كه او را از سرما و گرما حفظ مى‏كند، ديگر اين كه در جهت حفظ عفت و شرم، به او كمك مى‏كند و سوم اين كه به او آراستگى و وقار مى‏بخشد. در هر جامعه‏اى نوع و كيفيت لباس زنان و مردان، علاه بر آن كه تابع شرايط اقتصادى و اجتماعى و اقليمى آن جامعه است، تابع جهان بينى و ارزش‏هاى حاكم بر فرهنگ آن جامعه نيز مى‏باشد. انسان بسته به اين كه براى جهان، چه معنايى قائل باشد، خود را چگونه موجودى بداند، چه سرنوشتى براى خود تصور كند و سعادت خود را در چه بداند، لباس پوشيدنش تفاوت مى‏كند. همان طور كه گفتيم انسان به وسيله لباس به خود آراستگى و زيبايى مى‏بخشد. خود آرايى و زينت كردن، نه تنها آثار مثبت روحى و روانى در ديگران داشته و موجب آرامش روحى مى‏شود، بلكه اثرات روانى مثبتى نيز در خود فرد دارد. بنابراين، نه تنها كيفيت لباس پوشيدن حاكى از شخصيت انسان است، بلكه در شكل‏گيرى و تحول شخصيت او نقش دارد. اينك بعضى از موارد ارتباط نوع پوشش و شخصيت آدمى را بر مى‏شماريم: 1. پوشيدن لباس آراسته و پرهيز از هر نوع آشفتگى و پريشانى، نشانه‏اى از وجود نظام فكرى و ذوق سليم در انسان است. بنابراين مى‏توان گفت كه آشفتگى برونى، حكايت از آشفتگى درونى مى‏كند؛ زيرا انسان اگر داراى شخصيت طبيعى و سالم باشد، از آشفتگى و بهم ريختگى گريزان است و نظم و ترتيب و تميزى را بر ژوليدگى و پريشانى ترجيح مى‏دهد. 2. پرهيز از خودآرايى و پذيرفتن آشفتگى و ژوليدگى در لباس، به جهت تعارضى كه با خواسته‏هاى فطرى انسان دارد، اثرات بدى در زمينه روانى بر انسان مى‏گذارد؛ بطورى كه به تدريج سبب بروز افسردگى روحى و انهدام ذوق سليم در انسان شده، منجر به بى‏اعتدالى روانى مى‏شود تا آن جا كه علائق انسان را به زندگى و مواهب موجود در آن، از حد اعتدال كاهش مى‏دهد و او را به شخصى منزوى و گوشه‏گير تبديل مى‏كند. 3. آراستگى ظاهرى اگر با خود آرايى درونى همراه شود، تنها رمز موفقيت انسان در جلب محبت و راه يافتن در دل‏هاست؛ به طورى كه بدون برخوردارى از چنان شرايط ظاهرى و باطنى، انتظار محبوبيت پيدا كردن، انتظارى بى‏جا خواهد بود. در اين جا بعضى از ويژگى‏هاى لباس را كه با شخصيت انسان مرتبط است، از زبان روايات اسلامى يادآور مى‏شويم: 1. لباس زيبا، باعث تقرب به خداست. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: خود را به وسيله لباس زيبا كنيد؛ زيرا خدا زيباست و زيبايى را دوست دارد.1 بنابراين وقتى انسان احساس كند خدا او را دوست دارد، تأثير مثبتى برشخصيت او مى‏گذارد. 2. امام على(ع) مى‏فرمايد: لباس تميز، غم و ناراحتى را برطرف مى‏كند و براى نماز، يك نوع پاكيزگى است.2 بنابراين يكى از عوامل نشاط و شادابى روانى، پوشيدن لباس تميز است. 3. لباس تميز، باعث ذلت و خوارى دشمنان مى‏شود و انسان را در مقابل آنان سربلند مى‏كند. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: لباس پاكيزه، دشمن را ذليل مى‏نمايد.3 4. لباس مناسب، انسان را در ميان مردم عزيز مى‏كند. امام على(ع) مى‏فرمايد: براستى نيكوترين لباس، آن لباسى است كه تو را با مردم همسان سازد و موجب آرايش تو در ميان آنان شود و زبان‏هاى آنان را از بدگويى تو باز دارد.4 5. لباس انسان، بايد معرف جنس او نيز باشد؛ بنابراين لباس مردان بايد با لباس زنان تفاوت داشته باشد و هر كدام لباس مخصوص خود را بپوشند. پيامبر خدا(ص) مردانى را كه لباس زنان و زنانى را كه لباس مردان مى‏پوشند، از رحمت خدا دور دانست.5 6. لباس نبايد غير متعارف و به اصطلاح لباس شهرت باشد. گاهى انسان بر اساس خود خواهى و تكبر، لباسى را انتخاب مى‏كند كه نظيرش در هيچ كس نبوده باشد. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: براى انسان از نشانه‏هاى خفت و خوارى همين بس كه لباسى بپوشد كه به آن مشهور شود.6 بنابراين لباس شهرت، نشانه شخصيت خود خواه و متكبر است. از سيره و زندگى پيامبر اكرم(ص) و ساير پيشوايان دينى استفاده مى‏شود كه آنها با مسئله تجمل پرستى در لباس سخت مخالف بودند و از آن چه نشانه خودخواهى و تكبر داشت، برحذر مى‏داشتند. درباره هيئت نمايندگى نجران، چنين آمده است: در پاسخ به دعوت پيامبر اكرم(ص) در سال دهم هجرى، هيئتى از مسيحيان نجران وارد مدينه شدند تا با پيامبر مذاكره كنند. اين هيئت در حالى كه لباس‏هاى تجملى ابريشمى بر تن و انگشترهاى طلا بر دست و صليب‏ها بر گردن داشتند، وارد مسجد شدند؛ ولى وضع زننده و نامناسب و حاكى از تكبر و خودخواهى آنان، پيامبر(ص) را ناراحت نمود و در نتيجه آنان را به حضور نپذيرفت؛ اما علت ناراحتى پيامبر(ص) را ندانستند. از على(ع) در اين‏باره چاره خواستند و علت به حضور نپذيرفتن هيئت توسط پيامبر اكرم(ص) و ناراحتى آن بزرگوار را جويا شدند. على(ع) فرمود: من چنين فكر مى‏كنم كه آنها بايد اين لباس‏هاى تجملاتى و انگشترهاى گران قيمت را از تن بيرون كنند و بعد خدمت پيامبر(ص) برسند. آنها چنين كردند و پيامبر اكرم(ص)، آنها را به حضور پذيرفت و مورد احترام و تكريم قرار داد. 7. پرهيز از لباس فرهنگ‏هاى بيگانه؛ كسى كه فرهنگ اسلامى و ملى خود را رها كند و به رنگ و لباس بيگانگان(كه مظهر آن دنياى غرب است) در آيد، نشانه نداشتن استقلال و نشانه وابستگى به آنان است. چنين فردى، دچار احساس خود كم‏بينى شده است و شخصيتى ذليل دارد. امام على(ع) مى‏فرمايد: همواره حال اين امت نيكو خواهد بود تا زمانى كه لباس بيگانگان را نپوشند و غذاهاى آنان را نخورند و آن زمان كه چنين كنند، خداوند آنها را ذليل خواهد كرد.7 8. استفاده از رنگهاى شاد در لباس، اثرات غير مستقيمى در افزايش حركت و فعاليت و پيشرفت كار افراد دارد و در سلامت روانى و شخصيتى افراد مؤثر خواهد بود. پيامبر خدا(ص) مى‏فرمايد: لباس سفيد رنگ بپوشيد كه سبب آرامش و پاكيزگى شماست.8 بنابراين انسانى كه از رنگ‏هاى روشن و شاد در لباس استفاده مى‏كند، از آرامش روانى بيشترى برخوردار است. امام زين‏العابدين(ع) مى‏فرمايد: زمانى كه امام حسن(ع) متولد شدند، او را در جامه زردى پيچيدند و به خدمت رسول اكرم(ص) آوردند تا نامى را براى وى انتخاب كند. آن حضرت فرمود: مگر من شما را نهى نكردم كه نوزاد را در جامه زرد نپيچيد! بعد آنان جامه زرد نوزاد را بيرون آوردند و او را در جامه سفيدى پيچيدند و به حضور پيامبر اكرم(ص) آوردند تا مراسم نام‏گذارى صورت گيرد.9 از آن چه گذشت، معلوم مى‏شود كه كيفيت و چگونگى لباس هم از نظر رنگ و هم از نظر مدل و هم از نظر آراستگى و تميزى، نشانه نوع شخصيت انسان است و چه بسا افرادى كه با پوشيدن نوع خاصى از لباس‏ها، دچار مسخ شخصيتى مى‏شوند و به كلى رفتار و اعمالشان تغيير پيدا مى‏كند. مدگرايى غربى با انگيزه‏هاى مختلف صورت مى‏گيرد: الف) تحميل فرهنگ خويش به ديگران، ب ) بازاريابى براى اجناس خود، ج ) جامعه را از مسير صحيح و پاك به انحراف و آلودگى كشاندن، د ) سنت‏هاى بجا و صحيح را از امتى گرفتن و سنت‏هاى ناپسند و احياناً خرافى را جايگزين آن ساختن، ه ) از طريق سنت‏هاى يك ملّت وارد شدن ولى آن را از دورن مسخ كردن. شايد اطلاع داشته باشيد كه براى ساختن اين مدها، مدت‏ها و ساعات زيادى متخصصين روان‏شناس،جامعه‏شناس و... به مطالعه مى‏پردازند و راجع به تأثيرى كه مد خاصى مى‏تواند در يك جامعه از خود به جاى گذارد،آينده‏نگرى و تحليل مى‏كنند وقتى تصويب شد، با شگردهاى عجيبى به تبليغ آن مى‏پردازند. جهت اطلاع ازشگردهاى تبليغى شايسته است «مبانى تبليغ» از دكتر حسن زورق و همچنين «روش تبليغ» از محمد تقى رهبر، را موردمطالعه قرار دهيد. آنجا ملاحظه خواهيد فرمود كه چگونه براى جازدن يك شى‏ء مضرى نظير سيگار و مواد مخدر يانظاير آن از طريق عكس‏هاى شرطى و به خصوص از قيافه سكس زن‏ها استفاده مى‏كنند. نكته ديگر در اين راستا، اين است كه آنها به رنگ و مدل كفش، لباس، كيف و كمربند اكتفا نمى‏كنند؛ بلكه ملّتى را دراين‏گونه مسائل مجذوب خود مى‏سازند و به تقليد خود درمى‏آورند، سپس به تدريج سراغ افكار و انديشه و ايده يك ملّت آمده و آن را هم به طرف خود جذب مى‏كنند. چادر به عنوان حجاب اسلامى يك سنت نيكو و پسنديده است. فراموش نمى‏كنيم كه در زمان طاغوت ناگهان بازاراسلامى، پر از چادرهاى بدن‏نما شد و... حال ساده انديشى و خامى است اگر ما فكر كنيم كه آنها در به وجود آوردن مدروز به نقطه خاصى اكتفا مى‏كنند. طبيعى است كه چنين نخواهد بود. اگر امتى به نام مد و طرح روز به دنبال آنها راه بيفتد، تا نهايت هرزگى و فساد پيش خواهند رفت. ملاحظه كنيد امروزه در غرب (اروپا و آمريكا) در زمينه شهوت پرستى و فساد جنسى و طرح لباس‏هاى سكس به نام تمدن و تجدد چه خبر است؟ اين ويژگى و خصيصه انسان است كه در هر وادى جلو رفت، حد نهايى براى خودش نمى‏شناسد. « بل يريد الانسان ليفجر امامه »؛ انسان مى‏خواهد هرمانعى را از سر راهش بردارد(سوره قيامت ، آيه 5 ). اگر به وادى كمال قدم گذاشت تا بى‏نهايت پر مى‏كشد و اگر به وادى فساد و انحطاط قدم نهاد، در آنجا هم تا بى‏نهايت جلو مى‏رود، به گونه‏اى كه نمى‏توان آنها را در جايى متوقف كرد.ناگفته پيداست كه بشر تنوع طلب است و از يكسانى خسته مى‏شود. قرآن كريم نيز به اين نكته توجه داشته است كه مى‏فرمايد:« مختلفاً الوانه»(سوره نحل ، آيه 12){V. گياهان و ميوه‏ها با رنگ‏ها و گونه‏هاى مختلف براى شماآفريده‏ايم يا بشر در نژادها و قبائل گوناگون آفريده شده است و... راستى اگر همه چيز يكسان بود (يك رقم گياه، يكنژاد، يك زبان) و ديگر هيچ در آن صورت چه لطفى باقى مى‏ماند؟ حال با توجه به تنوع طلبى انسان، مدل لباس و طرح كيف و كفش و ساختمان و ماشين و ... اگر با موازين شرع وسنت‏هاى نيك ما، تضادى نداشته باشد، نمى‏توان تا اين حد بر آن ايراد گرفت. حرف ما در اين است كه چرا ماخودمان طراح مد و مدل روز نباشيم؟ چرا افراد مبتكر و خلاّق جامعه ما سعى نمى‏كنند تا طرح جديدى را ارائه دهند.و اصولا اين يكى از ايرادهاى ماست كه نسبت به اين گونه مسائل آن قدر منتظر مى‏مانيم تا ديگران با طرح جديد خودبر ما يورش آورند. آن گاه مبتكران ما بعد از فشار زيادى كه از افكار عمومى متوجه آنها مى‏شود، تازه دست به كارمى‏شوند كه مثلاً مدل فلان ماشين يا طرح ساختمانى و يا شيوه لباس قشر خاصى را تغيير دهند. در حالى كه اگر ما دراين راستا ابتكار عمل را به دست گيريم، چه بسا بتوانيم فرهنگ خويش را براى ديگران اسوه و الگو قرار دهيم. همچنان كه در برخى از جهات چنين بوده است. به هر حال نسبت به مسأله «مدگرايى» خيلى بايد هوشيار بود و ازاينكه زمام فرهنگ و سنت و فكر خويش را به نام تمدن و تجدد، به دست مدهاى غربى بسپاريم به شدت پرهيز كنيم. ------------------- V}پى‏نوشت: 1. وسائل، ج‏3، ص‏340. 2. وسائل، ج‏3، ص‏346. 3. همان، ص‏346. 4. غررالحكم، ص‏152. 5. سنن ابى داود، ج‏4، ص‏60. 6. بحار، ج‏78، ص‏252. 7. وسائل، ج‏3، ص‏356. 8. همان، ص‏355. 9. منتهى الامال، ج‏1، ص‏411. {V
کد سوال : 2226
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آقاي ايکس در يک خانواده 5 نفره زندگي مي کند او متوجه مي شود که برادرش رفت و آمدهاي مشکوکي دارد و با افراد بي نماز و صاحب گناهان کبيره دوست است آقاي ايکس متوجه مي شود که برادرش در استعمال مواد مخدر ،تماشاي فيلم هاي مستهجن و غيره با آنها شرکت دارد او بعد از اينکه با زبان امر به معروف و نهي از منکر مي کند و سود نمي بخشد تصميم مي گيرد با برادرش سخن نگويد اين کار ممکن است سالها طول بکشد آيا از نظر اسلام چنين رفتاري پسنديده است. آيا به عنوان امر به معروف و نهي از منکر پذيرفته مي شود؟
پاسخ : در ابتدا بايد دلسوزي و احساس مسؤوليت در مقابل برادرتان را بستاييم. مطمئنا خداوند در اين مسير به شما کمک خواهد کرد بايد تا آنجا که ممکن است تلاش کرد تا به او کمک کرد و براي او خيرخواهي نمود و از هرگونه تلاش دريغ نکرد. بنابراين براي اصلاح و نجات وي از خطراتي که وي را تهديد کرده و مي کند از روي دلسوزي تلاش کرد اما از آنجا که اين تلاش ها و دلسوزي ها بايد متناسب با اصول خاص خود باشد تا بتوانيد تأثير مناسب را داشته باشيد ما کلياتي را در زمينه چگونگي تأثيرگذاري و راهکارهاي آن خدمتتان عرض مي کنيم و اميدواريم با بهره گرفتن از آن اصول و راهکارها بتواند به برادر خود کمک کند. مسأله تأثيرپذيرى يا تأثيرگذارى در حدود كيفيت آن بستگى به توان‏ها و قابليت‏هاى انسان در ابعاد مختلف دارد. مهم‏ترين امورى كه در تاثيرگذارى دخالت دارند ويژگى‏هاى روحى از قبيل اراده استوار، اخلاق نيكو، حسن معاشرت و آگاهى‏ها و توانهاى علمى بالا است. تأثيرپذيرى مثبت نيز تا حدودى به اين امور و نيز به ميزان انعطاف پذيرى و حقيقت‏طلبى شخص ارتباط دارد و تاثير پذيرى‏هاى منفى برخاسته از ضعف آگاهى و اراده مى‏باشد. بنابراين هر اندازه در تقويت اراده خود گسترش صفات حسنه و خلق و خوى پسنديده و افزون‏سازى آگاهى‏ها ودانش‏هاى خود به ويژه در زمينه مسايل دينى فرهنگى و اجتماعى تلاش كنيد تدريجا توان تاثيرگذارى بيشترى خواهيد يافت. بنابراين تأثيرگذارى يك مهارتى است كه به تدريج حاصل مى‏شود و تأثيرگذار و تأثير گيرنده و فضاى روانى از آمادگى لازم و شرائط كافى برخوردار باشد كه با تمرين و ممارست به اين مهارت دسترسى پيدا مى‏شود. بايد دانست که از شرايط امر به معروف انتخاب روشي است که احتمال تأثير بدهيد بنابراين اگر روگرداني و صحبت نکردن مؤثر نيست و احتمال دارد سال ها طول بکشد. به امر به معروف عمل نشده است و بايد از طريق ديگري اقدام کند مگر اين که راهي براي او نمانده باشد و ارتباط با مرتکب خلاف موجب تأثير سوء بر خودش يا خانواده اش مي شود. مثلا در صورت امکان از فرد يا افراد ديگري در بين فاميل و اقوام يا دوستان کمک بگيرد تا از راه هاي مختلف وي را کنترل کنند و گمان نشود که وي تنها فردي است که مي تواند تأثيرگذار باشد. چه بسا آنها بهتر بتوانند نقش امر به معروف و نهي از منکر را ايفا کنند. زيرا گاهي اوقات با تذکردادن فقط يک نفر به کسي که مرتکب خلاف مي شود، دست از خلاف برنمي دارد ولي اگر افراد مختلف و با روش هاي متفاوت وي را از عمل خاصي بازدارند ممکن است تأثيرگذار باشد. پس چه بهتر که تعدادي از اعضاء خانواده و يا فاميل دور هم جمع شوند و هر کدام با زبان خاص خودشان با اين فرد گفتگو کنند و او را از آن عمل نهي کنند. گفتني است که در اين گونه موارد، دوستان فرد خلاف کار نقش عمده اي در به انحراف کشاندن فرد دارند چه خوب و شايسته است که دوستانش را از وي دور کنند و به جاي آنها از برخي هم سن و سال هاي شايسته و دوستان خوب بخواهيد که دور او جمع شوند و با ايجاد ارتباط دوستانه و صميمانه اجازه ندهند با افراد ناشايست ودوستان ناباب ارتباط برقرار کند. خلاصه آن که همت جمعي اعضا خانواده و فاميل و دوستان را مي طلبد. اميد است با تلاش دسته جمعي آنها در اصلاح وي مؤثر باشد.
کد سوال : 2227
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : تا آنجا که شنيده ام هر مرجع تقليدي شوراي استفتاء دارد و آنها به ايشان کمک مي کنند تا حکم مساله را به دست آورند پس چرا همه مراجع تقليد دور هم جمع نمي شوند در زمان خاص و منظمي تا احکام شرعي مردم را جواب دهند. چرا مرکزي براي شوراي فقهي تشکيل نمي شود تا هم اختلاف ها کاهش يابد و هم بهتر معلوم شود چه کسي اعلم تر است و چه کسي خداي ناکرده حب نفس دارد. چرا مرکزي نيست که همه سوالهاي شرعي اول به آنجا بيايد و سپس پاسخ آن را از همه مراجع بپرسد اين اتحاد خيلي مفيد است.شهيد مطهري هم به شوراي فقهي اعتقاد داشته اند و طالب آن بوده اند مانع هاي اين کار چيست؟
پاسخ : معمولا مراجع در دفترشان شوراي استفتا دارند و احکام و استفتاآت ابتدا در آنجا مطرح شده و روي آن بحث مي شود و سپس مرجع تقليد با توجه به تمام جوانب و نيز مباني، فتواي لازم را صادر مي کند. اما اين که چرا همه مراجع دور هم جمع نمي شوند براي اين است که استنباط احکام شرعي از کتاب و سنت و عقل و اجماع براساس اصول و مباني خاصي صورت مي گيرد و هر يک از مراجع ممکن است مبناي خاصي در اصول داشته و براساس آن به استخراج احکام مبادرت نمايند از اين رو اگر دور هم جمع شوند فايده اي نخواهد داشت زيرا هر يک از آنها داراي مبناي خاصي هستند و لذا اختلاف در فتوا پيش مي آيد. نکته ديگر اين که لازمه فقه پويا همين است يعني در زمان غيبت که دسترسي به معصوم(ع) ممکن نيست مجتهدين از طرق مختلف و با مباني گوناگون سعي دارند تا حکم مسأله اي را کشف نمايند. بديهي است که اين کار از شيوه واحدي انجام نمي گيرد بلکه روش ها براي استنباط حکم متفاوت است. با وجود اين از اين نکته نمي توان غفلت کرد که در بسياري از موارد مراجع با دور هم جمع شدن مي توانند به قول واحدي دست يابند و تشتت آراء مقلدين را با مشکل مواجه ننمايد که البته در اين زمينه کارهايي صورت گرفته و تا حدودي وحدت و وفاق صورت گرفته است. ولي همانگونه که گفتيم در بسياري از موارد با توجه به پويايي فقه اختلاف در فتاوا داراي برکاتي است که مي تواند به کشف حکم واقع کمک نمايد. البته چنان که در احاديث هم وارد شده است مجتهدي که براي کشف حکم تلاش کند اگر فتواي او مطابق حکم واقعي باشد دو پاداش به او تعلق مي گيرد و اگر به حکم واقعي اصابت نکرد يک پاداش به خاطر سعي و تلاش خويش خواهد گرفت و در هر صورت مقلدين به خاطر تبعيت از اجتهاد و عمل به وظيفه مأجور خواهند بود. اما اين که گفتيد اگر شوراي فقهي در سطح مراجع تشکيل شود شناخت اعلم آسانتر خواهد بود بايد گفت که چنين نيست زيرا اگر چنين شورايي تشکيل شود چند صورت متصور است: 1. يا همه در پايان کار يک فتوا خواهند داد که در اين صورت اولا اين مسأله در همه موارد با توجه به اختلاف مباني ممکن نخواهد بود. ثانيا، بر فرض امکان، شناخت اعلم مشکل تر خواهد شد زيرا همه داراي فتواي واحدي هستند. با توجه به وحدت آراء، مقلدين بايد از شوراي فقهي تقليد نمايند زيرا فتواي صادره فتواي شورا خواهد بود و ديگر شخص مرجع تقليد مطرح نيست تا اعلميت مطرح شود. 2. اين که پس از شورا هر يک از مراجع بخواهند نظر خودشان را بيان کنند در اين صورت وجود شوراي فقهي خيلي ضروري نخواهد بود. اگر چه مي تواند نظر مراجع را به هم نزديک نمايد. به هر حال بهترين راه شناخت اعلم براساس آنچه که در رساله هاي عمليه آمده است تحقيق درباره اعلميت مرجع تقليد و سؤال از اهل خبره است و اين هم در صورتي است که تعدد مراجع با مباني مختلف داشته باشيم.
کد سوال : 2228
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : جواني 20 ساله هستم و پشت کنکوري که به دليل پير بودن پدرم سربازي ام را معافيت کفالت دارم و از دو سه ماه پيش با دختري آشنا شدم که خيلي به او علاقه مند شدم و از لحاظ شرايط حداکثر شرايط مورد نظر من را داراست و خيلي دوست دارم با او ازدواج کنم ولي به دليل اينکه به خودم قول داده ام تا دو سال عوض سربازي ام تمام نشود و تا شغل مناسبي براي خودم پيدا نکنم و کمي براي خودم پس انداز نداشته باشم ازدواج نکنم و از طرفي اين اضطراب را دارم که در اين مدت اين دختر ازدواج کند و از دست من خارج شود و از طرف ديگر هر چقدر سعي کردم تا حسن علاقه خودم و اينکه منتظر من باشد را به او اطلاع دهم ميسر نشد و الان نمي دانم چه کار کنم با اين حال خانواده ام دوست دارند که من زودتر ازدواج کنم ولي من مي خواهم با خيال راحت بعد از پيدا کردن شغل و دو سال بعد ازدواج کنم لطفا مرا در اين مورد بحراني با نظرات راهگشاي خود راهنمايي کنيد؟
پاسخ : همانطور که خود شما مرقوم فرموديد شرايط شما در خانواده يک شرايط ويژه اي است يعني پدر در سن پيري قرار دارد و قطعا علاقمند است که در زمان حياتش مراسم ازدواج و عروسي شما را ببيند و اين تقريبا خواسته طبيعي همه والدين است و از سوي ديگر دختري که به او علاقمند شده ايد در يک شرايطي قرار دارد که هر لحظه اي ممکن است خواستگاري براي او بيايد و ازدواج کند مجموعه اين شرايط اقتضا مي کند که شما در آن قولي که به خودتان داده ايد (که تا دو سال ديگر و تا دستيابي به شغل مناسب ازدواج را به تأخير بيندازيد) تجديد نظر کنيد و براي اين که هم خواسته والدين خود را پاسخ داده باشيد و هم از اضطراب ناشي از ازدواج آن دختر با فرد ديگر رهايي پيدا کنيد بهترين راه اين است که با مشورت با والدين به صورت رسمي از آن دختر خواستگاري کنيد و مقدمات ازدواج را فراهم نماييد و عقد ببنديد ولي مي توانيد مراسم عروسي را در صورتي که به صلاح شما باشد براي مدتي به تأخير بيندازيد تا اين که هم شغل مناسب پيدا کنيد و هم شرايط عروسي به تدريج فراهم شود و اگر خانواده هزينه هاي ازدواج را در همه مراحلش تأمين مي کند به نظر مي آيد دليلي ندارد که شما ازدواج خود را به تأخير بيندازيد زيرا با تأخير انداختن هر حادثه غير منتظره اي که با اهداف شما منافات دارد ممکن است رخ دهد بنابراين به نظر ما بهترين گزينه در شرايط فعلي اقدام به خواستگاري و ازدواج است و اين امر باعث مي شود که شما انگيزه بيشتري براي دستيابي به شغل مناسب پيدا کنيد زيرا با ازدواج احساس مسؤوليت شما چند برابر مي شود و همين باعث مي شود که با جديت بيشتري دنبال کسب و کار برويد.
کد سوال : 2229
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : هر گاه کسي در خواب يا هر طريق ديگري امامي را مي بيند مي گويد ايشان را به صورت نور ديده است آيا ايشان مانند ما از جنس انسان نبوده اند اگر به خاطر عدم وجود جسم به همراهشان است بايد در مورد ديگر مردگان يا شهيدان نيز چنين باشد؟
پاسخ : 1. به گواهي ترديدناپذير تاريخ، پيامبر(ص) و ائمه(ع) از گونه انسان و آميزه اي از جسم و روح بوده اند. درباره پيامبر کرم(ص) گواهي مزبور، آشکارا بيان شده است: «قل انما انا بشر مثلکم؛ اي پيامبر، بگو من انساني همانند شما هستم» V} (کهف، آيه 110).{V 2. اين سخن که همه بينندگان ائمه مي گويند ما آنان را به گونه نور ديده ايم، سخني درست نبوده بلکه دقيقا عکس آن مي باشد؛ چرا که اشخاص ياد شده همواره از ديدن شخصي با همه ويژگي هاي يک انسان معمولي سخن گفته اند، به ويژه افرادي که به ديدار ولي عصر حضرت مهدي(عج) دست يافته اند. 3. آن چه درباره شيوه ديده شدن ائمه(ع) در خواب گفته شد بدان معنا نيست که ديده شدن به گونه نور ناشدني مي باشد بلکه سخن در ادعاي فراگير مطرح شده در پرسش مي باشد که پذيرش آن را به عنوان يک فرضيه کلي با دشواري روبرو مي سازد. 4. درباره خواب نکات شنيدني و ارزشمندي در منابع ديني بيان شده که نمونه اي از روايات مطرح شده درباره خواب که تا اندازه اي به پرسش پيوسته است، حديث زير مي باشد: «عن ابي عبدالله(ع) قال: الرؤيا علي ثلاثه وجوه: بشاره من الله للمؤمن و تحذير من الشيطان و اضغاث احلام؛ امام صادق(ع) فرمودند: رؤيا بر سه گونه است: نويدي از سوي خداوند براي مؤمن، ترسانندگي از سوي شيطان و خواب هاي آميخته (با راستي و دروغ)» V}(محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 58، ص 180، دار احياء التراث العربي). {V مراد از گونه دوم رؤيا خوابي است که شيطان از راه آن انسان ها را از انجام عمل صالح مي ترساند و يا به طور کلي خواب هاي هول برانگيز و ترسناک مي باشد. خواب هاي گروه سوم نيز خواب هاي آميخته با امور غير واقعي است که تأويل شدني و برداشت پذير نمي باشد. راه تشخيص هر دسته از گروه هاي مزبور نيز وامدار بررسي گسترده اي است که در پاسخ اين پرسش نمي گنجد، اجمالا اين که رؤياهاي صادقه نوعي بشارت است با نوعي بازدارندگي از گناه و امور مکروه است. نتيجه اين که آنهايي که در خواب امام(ع) را مي بينند چند دسته هستتند: 1. گروهي امام(ع) را به چهره انساني مي بينند. 2. گروهي به دليل عدم توان درک چهره امام ايشان را به صورت نور مي بينند. پس ديدار امام در رؤيا - بستگي به ظرفيت ما دارد و برخي ظرفيت ديدار چهره امام(ع) را ندارند و ايشان را به صورت نور يا حتي شبه نور مي بينند. تذکر ديگر اين که در ادعاي آنهايي که مدعي ديدار امام در رؤيا هستند. بايد دقت کرد و اين ادعا را به سنجش عقل و نقل سنجيد، زيرا مشابه افرادي چنين ادعايي داشته باشند اما ادعاي آن درست نباشد.
کد سوال : 2230
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من الآن در يك وضعيت خاص هستم و نياز به هدايت و راهنمايي دارم ببينيد كار در تشكل خيلي سخت است نه ازلحاظ كار بلكه از لحاظ خود را نگه داشتن و دختر بودن چقدر سخت است متانت خيلي سخت است. انسان دوست دارد مخلصانه كار كند اما وجود ديگران مانع مي شود از علاقه مندي هاي بي خود خسته شده ام از نگاه هاي بي حيا متنفرم و هميشه دنبال آدم سنگين و ،متين و ساده ام انسان سعي به خويشتن داري مي كند اما نمي تواند البته مشكلي پيش نيامده و خدا نكند اتفاقي بيفتد. اما خدا كند اين ايام زودتر به سر آيد؟
پاسخ : نيازهاى عاطفى و غرايز ديگر در ايام جوانى، آدمى را به سوى «دوست داشتن و عشق ورزيدن» سوق مى‏دهد كه البته اين يك امر طبيعى و غريزى است و كمتر مى‏توان راهى براى گريز از آن پيدا كرد. آنچه در اين مقوله اهميت دارد، كنترل عقلايى بر احساسات و پرهيز از مخاطراتى است كه ممكن است فرد را به گرفتارى‏هاى مختلف روحى و جسمى دچار سازد. شما خوب مى‏دانيد جاذبه بين دو جنس مخالف (زن و مرد) بسيار فراوان است؛ مخصوصا در سنين جوانى، كه اين جاذبه و حساسيت در اوج خود مى‏باشد، در نتيجه هر چند جوان بخواهد رعايت مسايل شرعى و عرفى را در دوستى با جنس مخالف بنمايد، اما تمايلات نفسى و وسوسه‏هاى شيطانى قوى‏تر از آنند كه انسان گرفتار خطرهاى بزرگ نشود. به همين جهت عقل اقتضا مى‏كند انسان خود را در معرض خطرى كه بسيارى از خوش باوران را گرفتار كرده قرار ندهد. البته منظور ما اين نيست كه هيچ گونه ارتباطى نباشد، بلكه در حد عرف و شرع و سلام و احوال‏پرسى همكاران و فاميل‏ها و همسايگان اشكال ندارد؛ گرچه در همين موارد هر چه رعايت اختصار و احتياط گردد، براى سلامت روحيه طرفين مناسب‏تر است. روابط با نامحرم تا آنجا كه ضرورت شرعى نداشته باشد و به شكستن حريم احكام الهى منجر نشود اشكالى ندارد بنابراين گفت‏وگو و نگاه‏هاى متعارف بدون ريبه اشكالى ندارد. روشن است كه هر فرد خود بهتر مى‏تواند تشخيص دهد كه كجا از مرز فراتر رفته است.A}بل الانسان على نفسه بصيره{A ؛ M}آدمى بر نفس خود آگاه و بيناست{M، V}(قيامت ، آيه 14){V. در اين جا دو صورت مطرح است: علاقه گاهى مقدمه ازدواج است و گاهى چنين نيست. اگرعلاقه در راستاى ازدواج نباشد، در اين راستا به چند نكته نيك بينديشيد: 1- علاقه اگر در حد انسان‏دوستى و احترام متقابل باشد، بى‏اشكال است و اصولاً در محيط كار شايسته است انسان به طور معقول ديگران را مورد توجه قرار داده و به آنها احترام بگذارد. 2- بسيار مراقب باشيد كه علاقه و گرايش از اين حد فراتر نرود؛ زيرا اگر گرايش شدت يافت به تدريج در سخن و رفتار انسان بروز كرده و آثار بدى را به همراه خواهد آورد. حال براى اين كه اين گرايش شدت پيدا نكند، نكات ذيل را مراعات فرماييد: - به نامشروع بودن اين علاقه‏ها و گرايش‏ها، توجه كافى داشته باشيد. - نتايج سوء و دردناك اين علاقه‏ها را با دقت مورد ارزيابى قرار دهيد. - در اين راستا آينده‏نگر باشيد و فرجام نيك بى‏اعتنايى را مورد مطالعه قرار دهيد. - در اين زمينه خودسازى كنيد و تصميم بگيريد كه به اين چيزها دل نسپاريد و بى‏اعتنا از كنار خواسته‏هاى نفسانى عبور كنيد. - در برخورد با ديگران، خيلى گرم نگيريد و بيش از حد ضرورت صحبت نكنيد. - از شوخي جدا پرهيز کنيد. - در برخورد با نامحرمان متکبرانه برخورد کنيد. - در فرصت دادن به نامحرم براي نگاه کردن و گرم گرفتن بسيار بخيلانه برخورد کنيد و اصلا فرصت ندهيد. - اگر حضور در تشکل ها باعث گناه و آلودگي مي شود از وارد شدن به آنها دوري کنيد زيرا حضور در تشکل ها ولو اين که به ظاهر اسم ديني هم دارد ولي اگر محل آلوده شدن به گناه است هيچ دليل شرعي براي حضور در آنها نيست بلکه دليل بر عدم شرکت در آنها وجود دارد. در هر حال همين که دغدغه حفظ حياء و ايمان خود را داريد بسيار ارزشمند است. سعي کنيد اين گوهر ارزشمند را حفظ کنيد. نکته ديگري که از نظر روان شناختي بايد مد نظر قرار دهيد اين است که گاهي اوقات دختران يا پسران بسيار مذهبي به گونه اي عمل مي کنند که بيشتر جلب توجه مي کنند گرچه قلبا از اين جلب توجه تنفر دارند ولي چون نمي دانند چگونه برخورد کنند و چه رفتارهايي را انجام دهند خودشان به گونه اي نشان مي دهند که بيشتر نگاه ها به سوي آنها معطوف مي شود بنابراين سعي کنيد: اول، حضورتان در تشکل ها به حد ضرورت باشد. دوم، حلال و حرام الهي را صد در صد رعايت کنيد. سوم، در مواقعي که در تشکل ها هستيد در عين حال که اصول و حدود الهي را مراعات مي کنيد عادي و طبيعي خودتان را نشان دهيد. چهارم، بسيار جدي باشيد به گونه اي که کسي جرأت گرم گرفتن را نداشته باشد (منظور پسرها هستند).