• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 1901
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : اينجانب سال دوم دانشگاه هستم و حوزه دانشجويي شيراز مي روم اما به حوزه علميه قم (حضوري ) بسار علاقه مندم طوري که از رشته دانشگاهي خودم متنفرم چون واقعا فقط عمر تلف کن است و مورد علاقه ام نيست البته ادبيات صددر صد مورد علاقه ام بود چون شنيده بودم پر از فلسفه و عرفان است و حالا فهميدم اين درس ها مربوط به دوره فوق و دکترا هستند و اگر زنده باشم از ليسانس ادبيات بالاتر نمي روم البته به الهيات علاقه داشتم و به خاطر فشار اقوام نرفتم مي خواهم وقتم را در راهي بگذارم که به خدا نزديک تر شوم و به خودم و به دين خودم کمک کنم و به مردم. اما ادبيات کل وقتم را مي گيرد خواهش مي کنم مرا راهنمايي کنيد. آيا از دانشگاه بزنم و به قم بروم و يا درسم را بخوانم و بعد از 4 سال ليسانس به قم بروم و غسر حضوري حوزه بخوانم آيا غير حضوري روح مرا اغنا مي کند. سبب علاقه ام هم درس هاست هم محيط حوزه هم شهر قم. و هم استادان و مهمتر از همه تلاش براي بالا بردن معرفت ديني خودم خانواده و اقوام. چون الان خيلي ها هستند که از مباحث ديني دورند و نياز دارند و من تا خودم آگاه نباشم چطور مي توانم به کمک خدا بقيه را آگاه کنم . پول و سختي هاي خوابگاه و دور از خانواده هم برايم مهم نيست بعضي مي گويند ضرر مي کني اگر دانشگاه را ادامه ندهي و همان حوزه اي ها هم دنبال تحصيلات دانشگاهي اند. بعد از تحصيلات حضوري حوزوي که امسال سال آخر مهلتم است به دانشگاه مي روم براي تعليم و تعلم . آيا امکان ندارد که ما را بعد از کارشناسي دانشگاه و حوزه به صورت حضوري به حوزه راه دهند تا هم خانواده هايمان راضي باشند و هم دانشگاه درس خوانده باشيم و هم به علاقه مان رسيده باشيم . آيا غير حضوري ها مي توانند از کلاس حضوري ها استفاده کنند؟
پاسخ : بله، البته حوزه نيز مانند ساير مراكز علمي شرايطي دارد اگر شما حائز آن شرايط باشيد و در امتحان ورودي آن قبول شويد مي توانيد به حوزه بياييد و مشغول تحصيل شويد اما براي تصميم گيري توضيحاتي كه در ذيل مي آيد مناسب است لذا با دقت آنها را مرور كنيد. به نظر مي رسد شما براي ورود به حوزه علميه مشكل چنداني نداشته باشيد, در عين حال لازم است در تصميم گيري خود شناخت , آگاهي و تدبير لازم را معمول داريد. در اين رابطه به اختصار, نكاتي را به اطلاع مي رساند. ولي لازم است خود شما با مراجعه به حوزه و دوستان حوزوي , اطلاعات افزون تري كسب كنيد. پيش از هر چيز بايد هدف اصلي خود از تحصيل در حوزه علميه را مشخص نماييد. احتمالا انگيزه و محرك شما در اين رابطه يك يا چند از موارد زير است : 1) جست وجوي كمالات نفساني و معنوي . در صورتي كه انگيزه اين باشد بايد گفت : هر چند حوزه علميه محيط مساعدتري براي كسب فضايل روحاني است , ولي چنان نيست كه در محيط دانشگاهي نتوان بدان رسيد. به عبارت ديگر, رسيدن به آنها بيش از هر چيز به عزم و همت و اراده جدي شما و عنايات حق تعالي بستگي دارد, نه صرفا به محيط. 2) افزايش اطلاعات ديني . نيل به اين هدف نيز با برنامه ريزي مطالعاتي منظم در كنار دروس دانشگاهي ميسر است . حتي در كنار آنها مي توان از نوار يا دوستان روحاني براي گرفتن برخي از دروس ابتدايي حوزوي استفاده نمود و پس از اتمام تحصيلات دانشگاهي نيز مي توان در كنار فعاليت هاي شغلي اين گونه مطالعات و دروس جانبي را استمرار بخشيد. 3) تخصص يابي در علوم مختلف ديني و خدمت در مسير اعتلاي دانش و فرهنگ ديني جامعه . اگر چنين آرمان بلند و ارزشمندي را منظور داريد مي توانيد پس از اتمام تحصيلات دانشگاهي حداقل تا مرحله كارشناسي , به حوزه وارد شويد و در مدرسه هاي مربوط به فارغ التحصيلان دانشگاهي شركت كنيد. حال اگر جدا با توجه به بند (3) خواستار تحصيل در حوزه علميه هستيد, ورودتان را ميمون و مبارك مي شماريم وليكن اين نكته را نيز خاطر نشان مي سازيم كه دروس حوزوي بر اثر گستردگي بسيار, خيلي ديرتر از آنچه در دانشگاه ها مشهود است , آثار و ثمرات خود را ظاهر مي سازد; البته با عمق و ژرفاي بيشتر. بنابراين علاقه مندان به دانش هاي حوزوي بايد با همت و استواري , عمرخود را وقف علم و دانش سازند و با جان و دل و چشم پوشي از يك سري تمايلات مادي و دنيايي ; مانند: عنوان , پول و ... در مسير دين و علوم ديني ره سپارند و تنها در اين صورت دست حق يار و مددكارشان خواهد بود. P}با دو قبله در ره معبود نتوان زد قدم{E}يا رضاي دوست بايد يا هواي خويشتن{P بنابراين در صورت عزم جدي و فراهم شدن شرايط مي توانيد پس از اخذ مدرک ليسانس و شرکت در آزمون ورودي حوزه، به قم يا يکي از شهرستان هايي که حوزه علميه قوي دارند بياييد و دروس حوزوي را آغاز و يا ادامه دهيد و هيچ مشکلي ندارد فقط بايد با مسؤولين پذيرش حوزه صحبت کرده و مسأله سربازي خود را حل کرده باشيد. معمولا آزمون ورودي به حوزه در تابستان برگزار مي شود و اطلاعيه ثبت نام را در روزنامه هاي کثيرالانتشار مثل روزنامه جمهوري اسلامي به چاپ مي رسانند مجددا علاقه شما براي کسب معارف ديني و نشر آن را مي ستاييم و اميدواريم در اين مسير موفق باشيد. شکي نيست درس هاي حضوري و بهره مند شدن از اساتيد مجرب و کمال يافته از درس غير حضوري بهتر است و شما مي توانيد از اين نعمت در آينده نزديک بهره بگيريد.
کد سوال : 1902
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با پي بردن به ضرورت حضور معلم همراه در سير و سلوک که در هر موقعيتي بشود از او استفاده کرد تا به بيراهه نرويم (بنده نيز به نتيجه اي نرسيده ام) چه کساني را پيشنهاد مي کنيد. اگر اشخاصي را سراغ داريد که با توجه به شرايط و موقعيت بتوان آسانتر با آنها ارتباط برقرار کرد لطفا معرفي نماييد؟
پاسخ : نقش استاد در تهذيب نفس و سير و سلوك، بسيار تعيين كننده است و عارفان تأكيد فراوانى؛ آن كرده‏اند. بدون داشتن استاد، قدم نهادن در مسير سلوك، مى‏تواند آفت‏هايى براى انسان داشته باشد كه گاهى جبران‏ناپذير است. مانند وارد آوردن فشار بيش از حد بر خود و خروج از تعادل روحى و روانى بر اثر رياضت‏هاى شديد و غلبه اوهام بر ذهن انسان يا گرفتار شدن در دام كبر و عجب و يا عدم تشخيص القائات شيطانى از الهامات غيبى و آفات و مفاسد ديگر كه هر يك از آنها، براى سقوط معنوى انسان كافى است. البته در سير و سلوك، كار اصلى را خود سالك انجام مى‏دهد؛ اما استاد، نقش يك راهنماى با تجربه‏اى است را دارد كه از اين راه آگاهى دارد و از خطرات و خصوصيات آن مطلع است و وسيله حركت را به خوبى مى‏شناسد و آن را در اختيار سالك قرار مى‏دهد. گاهى انسان سالك، نيازمند ذكر خاصى است تا حالت ومقام معنوى خاصى در او ايجاد شود كه استاد آن را تشخيص مى‏دهد. همچنين مراقبت‏هايى كه سالك بايد انجام دهد - كه داراى مراتب مختلف است - تشخيص آن با استاد است. اگر مراقبه سالك بيش از توان روحى و معنوى او باشد، نمى‏تواند دوام بياورد و از ادامه راه منصرف خواهد شد. فوايد وجود استاد، فراوان است و به همين اندازه اكتفا مى‏شود. البته اين بدين معنا نيست كه انسان بدون استاد، نمى‏تواند به سعادت برسد؛ بلكه عمل به دستوراتى كه به صورت كلى و عمومى در قرآن كريم و روايات آمده است و عمل خالصانه، تقوا داشتن، پاك بودن وظيفه خود را به نحو شايسته انجام دادن، احترام به والدين و... همگى زمينه‏ساز سعادت انسان مى‏باشند و كم نبوده‏اند بندگانى كه از اين راه‏ها به قرب الهى رسيده و شايسته لطف ويژه خداوند گشته‏اند. دسترسى به استاد سير و سلوك از طريق كسانى ميسّر است كه در اين راه گام برداشته‏اند و اساتيد اين راه را مى‏شناسند. اما نكته مهم در اين رابطه، اين است كه كسانى كه به اسم ارشاد و هدايت و داشتن منصب استادى در راه معنويت، جوانان را فريب داده و آنان را از مسير حق منحرف كرده‏اند؛ در طول تاريخ اندك نبوده‏اند. كسانى كه خود بويى از حقيقت و بندگى خداوند نبرده‏اند و قدمى در اين راه برنداشته‏اند و با كتاب و سنت آشنايى ندارند و تنها به قصد منافع دنيوى و كسب شهرت و دكان باز كردن خود را استاد راه معرفى كرده و دل‏هاى پاك و با صفا و خداجوى جوانانى را كه به دنبال نداى فطرت خدايى در جست و جوى حقيقت مى‏باشند، منحرف نموده‏اند. بنابراين نمى‏توان به سادگى و بدون تحقيق كافى و اطمينان به كسى سرسپرد و او را به عنوان استاد انتخاب نمود. پس در سير و سلوك، ملازمت به دستورات شرع مقدس، اساس كار مى‏باشد و نياز به استاد را جبران مى‏كند. از آيه شريفه سوره «عنكبوت» استفاده مى‏شود كه: هر كس در راه رسيدن به رضايت و خشنودى الهى تلاش كند، خداوند او را به راه‏هاى خود هدايت مى‏نمايد: (والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا ان الله لمع المحسنين»؛ «و كسانى كه در راه ما مجاهده كنند، ما به سوى راه‏هاى خود هدايتشان مى‏كنيم و خدا همواره با نيكوكاران است». اينكه مى‏فرمايد بعد از مجاهده و تلاش، مؤمن مشمول هدايت الهى مى‏شود، اشاره به اين است كه خداوند اسباب و وسايل هدايت و به عبارتى سير در طريق صراط مستقيم را برايش فراهم مى‏سازد. وقتى از آيت الله بهجت پرسيده شد؛ استادى به ما معرفى كنيد؛ فرمودند: «به هر آنچه مى‏دانيد صحيح است عمل كنيد، اگر ديديد در سيرتان وقفه‏اى رخ داده است، بدانيد از دانسته‏هاى خود عدول نموده‏ايد» در هر حال اگر استاد حضوري يافت نشد با مكالمه يا مكاتبه بايد از اهل فن استفاده نمود و اگر اين هم ممكن نيست بايد از كتاب هاي مربوط بهره جست. براي آگاهي بيشتر ر.ك: جعفري، محمد تقي، عرفان اسلامي، نشر آثار علامه جعفري، چاپ 1378 طباطبايي، محمد حسين، طريق عرفان، نشر بخشايش محمود حقيقي، كريم، آداب و مراحل سلوك الهي، انتشارات فلاح
کد سوال : 1903
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : منظور از علل مقارني چيست؟ که به وسيله اين علل تسلسل علت و معلول باطل مي شود؟ اگر در جواب گفته شود به عنوان مثال شخص به عنوان علت و سايه به عنوان معلول ، باز اين سوال پيش مي آيد که اين شخص آز کجا آمده است لطفا با ذکر يک مثال توضيح دهيد؟
پاسخ : منظور از علل مقارني علل داخلي است که عبارتند از عللي که سبب قوام و تقرر ماهيت مي شوند. توضيح اين که فلاسفه، علل را به اعتباري به علل داخلي و علل خارجي تقسيم مي کنند. علل داخلي که علل قوام نيز ناميده مي شوند. «ماده» و «صورت» هستند که اجزاء تشکيل دهنده و قوام دهنده معلول مي باشند وعلل خارجي که از آنها به علل وجود نيز ياد مي شود «فاعل» و «غايت» هستند. «ماده» عبارت از حيثيت قوه و استعداد شيء است که به واسطه آن شيء بالقوه مي شود. «ماده» اگر با معلول - يعني شيئي که از ماده و صورت تشکيل شده سنجيده شود و علت مادي آن است. «صورت» چيزي است که شيء به واسطه آن بالفعل است. به تعبير ديگر فعليت شيء را تشکيل مي دهد و در سنجش با معلول - که مجموع ماده و صورت است - علت صوري ناميده مي شود و مجموعه علت مادي و صوري، علل داخلي با قوام يا مقارني ناميده مي شوند. اما علل خارجي عبارت از علت فاعلي و غائي هستند. بايد توجه داشت که مجموع علل چهارگانه فوق، علت تالي را تشکيل مي دهند وگرنه هر يک از اين چهار علت به تنهايي علت ناقصه است. اما رابطه فرد با سايه اش از علل داخلي نيست؛ يعني انسان نه علت صوري سايه خود است و نه علت مادي آني. اصولا سايه انساني معلول انسان نيست بلکه سايه تشکيل شده از نوري است که مانعي جلوي آن را گرفته است. پس در حقيقت نور، علت آن است و انسان يا جسم مانع نيز از شرايط تشکل سايه است. اما آنچه در بحث تسلسل مطرح مي شود علت تامه است نه علل ناقصه. در تسلسل گفته مي شود که مجموعه اي از علل، هر يک بر ديگري مترتب باشد، بدون اين که به نقطه ختم شود و اين محال است. اين مجموعه بايد سرآغازي داشته باشد و حلقه هاي علل و معاليل بايد متناهي باشند.
کد سوال : 1904
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : بچه اي که به صورت ناقص به دنيا مي آيد و يا بچه اي که در خانواده اي فقير متولد مي شود مطمئنا با توجه به شرايطي که دارند نمي توانند خيلي از آرزوهايشان را برآورده کنند اگر بر اثر ناآگاهي و غفلت پدر و مادر اين شرايط براي آنها به وجود آمده اين بچه ها چه تقصيري دارند و آيا اين با عدل خداوند سازگار است؟
پاسخ : يک - تصور شما از مسأله غلط است زيرا چنين تصور کرده ايد که دنيا اصل است وانسان بايد در دنيا به آرزوهاي خود برسد در حالي که دنيا محل گذر است و آدمي تنها در آخرت به هدف نهايي خود مي رسد. دنيا خانه امتحان است و انسان ها به دنيا مي آيد تا براساس امکاناتي که به آنها داده شده است امتحان شود و در قيامت پاداش خود را بگيرند. دو - همه نعمت ها و نقمت ها براي امتحان و آزمون انسانهاست. در عين حال درباره علل تفاوت ها در بين افراد بشر بايد دانست . تفاوت در كيفيت خلقت انسان ها نتيجه و لازمه حتمي نظام مندي و قانونمندي جهان هستي است . يعني : 1) نظام خلقت نظام علت و معلول است . هيچ معلولي بدون علت به وجود نمي آيد و تخلف هيچ معلولي از علت تامه اش ممكن نيست (اصل ضرورت علي). 2) رابطه علت و معلول داراي قوانين و قواعد معين است ; يعني چنان نيست كه از هر علتي , هر معلولي قابل ايجاد باشد. به تعبير ديگر هر علت معيني معلول معيني دارد; مثلا از علف خوردن گوسفند, بوعلي سينا درست نمي شود (اصل سنخيت علت و معلول). اگر دو اصل فوق با ژرفكاوي دقيق فلسفي مورد بررسي قرار گيرد، مشخص خواهد شد بينا يا نابينا تولد يافتن يك فرد لازمه حتمي مجموعه عللي است كه در به وجود آوردن وي مؤثر بوده اند. در اين امور عوامل بسيار متعددي دخيل اند, حتي كيفيت آميزش والدين، زمان، مكان، روحيات و حالات رواني، وضعيت جسمي، نوع و مقدار غذاهايي كه مصرف كرده اند و ... هر يك به سهم خود نقشي در كيفيت تكوين جنين ايفا مي كنند. در اين جا ممكن است سوال شود كه آيا خداوند نمي تواند با تفاوت چشمگيري كه همه اين عوامل دارند, ولي تأثير همه را يكسان سازد؟ پاسخ آن است كه چنين چيزي سر از تناقض درمي آورد، زيرا لازمه آن اين است كه علت پديده اي محقق باشد، ولي تأثير نكند و علت بودن و تاثير نكردن تناقض آميز است . و يا معلولي بدون علت پديد آيد, كه لازمه آن اين است كه كل طرح نظام آفرينش به هم بخورد, زيرا در اين صورت پديد آمدن هر چيز از هر امر نامربوطي محتمل مي شود و آن گاه است كه از علف خوردن گوسفند بايد ابوعلي سينا پديد آيد! براي آگاهي بيشتر ر . ك : عدل الهي، شهيد مطهري، بحث راز تفاوت ها. در قيامت نيز خداوند هر كس را به اندازه نعمتي كه به او داده , بازخواست مي كند. در روايت است كه در قيامت سه ديوان براي هر فرد گشوده مي شود: ديوان حسنات , ديوان سيئات و ديوان نعمت ها. نيز در بحارالانوار, ج 81 , ص 182 آمده است : خداوند از گناه كسي كه يك چشم و يا دو چشم خود را از دست داده است، بازخواست نمي كند. پس اگر كسي از نعمتي محروم است، در قبال آن از مزايايي و تخفيفاتي برخوردار است و به هر نحو ممكن عدالت برقرار است. بنابراين براساس نظام جهان بايد ميان پدر و مادري که بسياري از مسائل را رعايت کرده اند و پدر و مادري که بسياري از مسائل را رعايت نکرده اند در استعداد و وضعيت جسمي فرزندشان تفاوتي باشد. اما از آنجا که فرزند بي تقصير است خداوند براساس عدالت خود، به ميزان استعداد و توانمندي فرزند از او مسؤوليت مي خواهد و کمبودهاي او را در آخرت جبران مي کند. به تعبير ديگر پيدايش افراد ناقص الخلقه صرفا مسئله امتحان و آزمايش والدين نيست ; بلكه تابع نظام ضروري علت و معلولي است كه نظامي ذاتي و تكويني است و تخلف ناپذير است ضمن آنكه آزمايشي نيز براي خود فرزند و والدين مي باشد; هم چنان كه فرزند سالم نيز امتحان و آزمايش است . در اين روند نيز به كودك ظلمي نشده است ; زيرا همه انسان ها در اين دنيا در بوته آزمايشند به اين معنا كه خداوند به هر يك ابزارهايي جهت تلاش و عمل براي تكامل نهايي عطا فرموده و اين دنيا را مقدمه اي براي رسيدن به سعادت جاوداني قرار داده است و در محاسبه قيامت كنش هاي هر كس را به تناسب امكانات ابزارها و نعمت هايي كه در دنيا عطا فرموده خواهد سنجيد و نسبت به محروميت ها و دشواري هايي كه شخص در اين جهان تحمل نموده و نسبت به آن شكر و صبوري پيشه كرده است درجات عظيمي عطا خواهد نمود به گونه اي كه ديگران آرزو خواهند كرد كه : اي كاش در دنيا آن دشواري ها ناملايمات و محروميت ها را مي كشيديم و اكنون از ثمرات شيرينش بهره مند مي شديم . سه - خداوند متعال در قرآن مي فرمايد: «ولولا ان يکون الناس امه واحده لجعلنا لمن يکفر بالرحمن لبيوتهم سقفا من فضه و معارج عليها يظهرون؛ اگر (تمکن کنار مواهب مادي) سبب نمي شد که همه مردم امت واحد (گمراه) شوند ما براي کساني که به [خداوند] رحمان کافر مي شدند خانه هايي قرار مي داديم با سقف هايي از نقره و نردبان هايي که از آن بالا روند» V} (زخرف، آيه 33).{V زيرا دنيا بازيچه است. بازيچه اي کودکانه که تنها کافران را شايسته است: «اعلموا انما الحياه الدنيا لعب و لهو و زينه و تفاخر بينکم و تکاثر في الاموال و الاولاد کمثل غيث اعجب الکفار نباته ثم يهيج فتراه مصفرا ثم يکون حطاما و في الاخره عذاب شديد و مغفره من الله و رضوان و ما الحياه الدنيا الامتاع الغرور؛ بدانيد زندگي دنيا تنها بازي و سرگرمي و تجمل پرستي و فخر فروشي در ميان شما و افزون طلبي در اموال و فرزندان است، همانند باراني است محصولش کافران را در شگفتي فرو مي برد، سپس خشک مي شود. به گونه اي که آن را زردرنگ مي بيني؛ سپس تبديل به کاه مي شود و در آخرت عذاب شديد است يا مغفرت و رضاي الهي و (به هر حال) زندگي دنيا چيزي جز کالاي فريب نيست» V} (حديد، آيه 20).{V پس ثروت داشتن، دليل برتري نيست بلکه وسيله امتحان است و در منطق قرآن، هم ثروت و هم فقر دليل امتحان است و اين خلاف منطق ماست: «فاما الانسان اذا ما ابتلاه ربه فاکرمه و نعمه فيقول ربي اکرمن . و اما اذا ما ابتلاه فقدر عليه رزقه فيقول ربي اهانن؛ اما انسان هنگامي که پروردگارش او را براي آزمايش، اکرام کند و نعمت دهد مي گويد: پروردگارم مرا گرامي داشته است . و اما هنگامي که براي امتحان روزيش را بر او تنگ مي گيرد مي گويد: پروردگارم مرا خوار کرده است» V}(فجر، آيه 16 - 15). {V پس بايد ديدگاه خود را عوض کنيم. دنيا بازيچه اي بيش نيست و محل آزمايش و آزمون است و زندگي واقعي و حقيقي، تنها در آخرت رخ مي نمايد: «و ما هذه الحياه الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار الاخره لهي الحيوان لوکانوا يعلمون؛ اين زندگي دنيا چيزي جز سرگرمي و بازي نيست و زندگي واقعي سراي آخرت است اگر مي دانستند» V}(عنکبوت، آيه 64). {V و هر چه به انسان داده شود که از نظر ما خير است و هر چه از انسان بازگرفته شود که از نظر ما شر است، براي امتحان ماست تا در قيامت پاداش و جزاي اعمال خود را ببينيم. «و نبلوکم بالشر والخير فتنه والينا ترجعون؛ و شما را با بدي ها و خوبي ها آزمايش مي کنيم و سرانجام به سوي ما بازگردانده مي شويد» V} (انبياء، آيه 35).{V
کد سوال : 1905
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : دين چيست ؟ معرفت ديني يعني چه؟ آيا معرفت ديني جزء دين است يا متباين با دين است؟ چه نسبتي با دين دارد؟
پاسخ : معرفت ديني به معناي انديشه و تفکر در دين و حقيقت دين است و جزيي از دين محسوب مي شود و رابطه و نسبتش با دين، عموم و خصوص من وجه است. توضيح اينکه دين در لغت به معناي پايبندي و خودداري و همچنين فرمانبرداري است. V} (معجم مقاييس اللغه ، ابوالحسين احمد بن فارس زکريا ، ج 2، ص 319-320 ){V و در اصطلاح به معناي وضع الهي براي خردمندان است که از آن اصول و فروع بر مي خيزد.V} (مجمع البحرين علامه طريحي ، ج 2، ص 75){V با توجه به اين تعريف مي توان نتيجه گرفت که دين اساسي الهي و خدايي است که خداوند در مرکز آن قرار دارد و همه اصول و فروعش از خداوند ناشي مي شود. دين داراي دو رکن اساسي است. 1. وجه و رکن اعتقادات و نظر. 2. وجه و رکن عملي که شامل شريعت (فقه) و اخلاق ديني است. در اين دو رکن و وجه اصل و اساس خداوند متعال است که همه باورها و عقايد و اعمال و رفتار از او ناشي مي شود. به تعبير ديگر دين هم در بعد نظر و هم در بعد عمل، خدا محور است. حقيقتي که باورهاي صادقانه و از روي يقين و پايبندي و فرمانبرداري خاضعانه و خاشعانه را طلب مي کند. بشر براي اينکه بتواند به اين حقيقت دست يابد، چاره اي ندارد. جز آنکه آن را بشناسد و بدان معرفت پيدا کند روشن است که بدون معرفت به اين دين؛حقيقت آن در حجاب مي ماند و هيچگاه شناخته نمي شود. اما بين دين و معرفت ديني، تفاوتي جوهري است دين واقعيتي الهي است که از جانب خداوند، توسط فرشته وحي بر قلب پيامبر نازل شده و توسط پيامبر به مردم ابلاغ گرديده است. اما معرفت، تلاشي بشري است که سعي مي کند اين حقيقت را آنچنانکه شايسته است ، بشناسد و با آن ارتباط برقرار کند. به اين معنا بين دين و معرفت ديني تفاوت است. اما اين تفاوت به معناي تباين نيست . زيرا معرفت ديني ريشه در دين دارد و از خود دين سيراب مي شود و سرچشمه مي گيرد. به اين معني که اولا دين حقيقتي الهي است . ثانيا اين حقيقت قابل شناخت است و خداوند ، آن را به گونه اي به انسان ها عرضه کرده است که مي توانند بدان راه يابند ثالثا راه شناخت را توسط پيامبران و اولياي دين نشان داده است و خدا رهبران ديني - پيامبران و اوليا - پيشگامان شناخت و معرفت ديني بوده اند و رابعا نه تنها اجازه شناخت دين به بشر داده شده است. بلکه شناخت ديني را بر آنها لازم و واجب کرده است. بشر پايه دين را آن چنانکه نازل شده است، بشناسد و به اصول و اساس آن باور پيدا کند و به دستورات اخلاقي و فقهي آن را پايبند شود. روشن است که بدون شناخت صحيح نه باوري درست و يقيني حاصل مي شود و نه عمل به دستورات امکان دارد. پس معرفت ديني در عين حال که تلاش بشر براي شناخت دين و اصول و فروع آن دارد. همچنين ريشه در دين دارد و نسبت آنها را مي توان عموم و خصوص من وجه دانست. به اين مثال توجه کنيد: «مسلمان» «ايراني» «ايراني مسلمان» مسلماني و ايراني يک جا قابل جمع هستند و آن در ايراني مسلمان است و يک جا از هم جدا مي شوند وآن مسلمان غير ايراني و ايراني غير مسلمان است. رابطه دين و معرفت ديني نيز مي تواند به اين گونه تصور شود . زيرا دين حقيقتي الهي داراي عليت و شمول است که مجموعه اصول و فروع ديني را شامل مي شود و معرفت ديني نيز جزيي از آن است . اما همه دين معرفت نيست. بخشي از دين معرفت است، بخشي ديگر ايمان و عمل صالح است. همچنين معرفت ديني ؛در صورتي معرفت کامل و صحيح ديني است که نسبتي کامل با دين برقرار کرده باشد. بنابراين برخي معرفت هاي ديني نسبت کامل با حقيقت وذات دين دارند و از دين حکايت مي کنند و برخي از معرفت هاي ديني کاملا ازحقيقت دين دور هستند و انديشه در دين محسوب نمي شوند. به هر حال معرفت ديني جزء لازم دين و برخاسته از ذات و حقيقت دين است و به اين تعبير جزيي از دين است. در اينجا شايد اين اشکال پيش بيايد که اگر معرفت ديني جزيي از دين است در طول تاريخ اديان دانشمندان بسياري پيدا شده اند که مدعي معرفت ديني بوده اند و در مقابل ديگر دانشمندان مي ايستاده اند و اگر ما از بيرون به کشمکش و تخطئه هاي دانشمندان ديني ، نظر بيافکنيم با آرا و نظرات گوناگون و متضادي مواجه مي شويم که همگي نيز ادعاي معرفت ديني دارند و هر کدام نيز خود را بر حق مي دانند و ديگري را تخطئه مي کنند. پس آيا اين تناقض ها در ذات و حقيقت دين راه دارند يا اينکه بهتر اين نيست گفته شود که معرفت ديني جدا از ذات و حقيقت دين است و مقوله اي بشري و انساني و همانند ديگر معارف بشري است؟ پاسخ اين است که دين، ملاک هاي روشن و واضحي براي حقيقت در دست داده است. مثلا در بعد اعتقادات آيا نظر شيعيان درست است يا اهل سنت که امامت منصبي الهي است که تنها از سوي خداوند با نص، نصب مي شود يا منصبي مردمي است که مردم در آن دخالت مستقيم دارند؟ ملاک اين معرفت در خود قرآن و سنت موجود است و با قدري کنکاش به دست مي آيد. آري بسياري از معارف که به اسم معرفت ديني عرضه مي شود. خارج از اين حوزه هستند. زيرا چون نديدند حقيقت، ره افسانه زدند. اين معرفت ها از جاده حقيقت دين خارج شدند و نمي تواند معرفت ديني محسوب شوند و جز آن بعض هستند که ديني نيستند. بلکه مبتني بر عادت ها و تمنيات دروني صاحبان آن نظريات و معرفت هاست. پس معرفت ديني جز دين است ، اما هر معرفتي ، معرفتي ديني نيست و مشکل در اينجا است که بايد معرفت ديني که ريشه در قرآن و سنت (دين) دارد از معرفت غير ديني که ريشه در عادت ها و تمنيات دارد جدا کرد.
کد سوال : 1906
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : جمله « علم ذاتا سکولار است يا نه» يعني چه؟جواب آن چيست؟
پاسخ : علوم ذاتا سکولار نيستند زيرا در پاسخ به پرسش سوم روشن مي شود که علوم از نتايج و ثمرات فرهنگ ها و تمدن ها هستند و فرهنگ ها و تمدن ها نيز ريشه در مباني انديشه اي خاص آن فرهنگ و تمدن دارد. علومي که در فرهنگ هاي ديني _ همچون اسلام توليد شده و رشد کرده اند نه تنها سکولار نيستند . بلکه کاملا ديني هستند. مثلا علوم نجوم ، فيزيک (طبيعيات)، رياضيات ، مابعدالطبيعه (فلسفه) پزشکي و... که درتمدن اسلامي توليد شدند و رشد کردند. علومي اسلامي و ديني هستند . اما علوم غرب که در فرهنگ و تمدن غربي توليد شده اند و رشد کرده اند، چون مبناي تمدن غربي سکولار و غير ديني است ، اين علوم نيز سکولار و غير ديني هستند . پس علوم ذاتا نه سکولار هستند نه ديني. بستگي به فرهنگ و تمدني دارد که در آن به وجود آمده اند و توليد شده اند و رشد کرده اند. پس در تکميل و شناخت ذات و حقيقت و مباني علوم ، بايد به مبناي انديشه اي فلسفي و خاستگاه آنها نظر انداخت و فرهنگ و تمدن مبنا و مادر را بخوبي شناخت ، از اين پاسخ، پاسخ پرسش هفتم نيز روشن مي شود.
کد سوال : 1907
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : منظور از علوم اسلامي چيست؟منظور از علوم مسلمين چيست؟ هر کدام مصداقا کدامند؟
پاسخ : علوم اسلامي، مجموعه علومي هستند که خاستگاهشان قرآن و سنت باشد. يعني علومي که ريشه در قرآن و سنت داشته باشند. علومي اسلامي محسوب مي شوند، علومي چون تفسير، حديث، فقه، کلام، اخلاق، اصول فقه و عرفان جزء علوم اسلامي هستند. همچنين علمي همچون فلسفه اسلامي نيز از علوم اسلامي محسوب مي شود. زيرا آن نيز ريشه در قرآن و سنت دارد. زيرا اولا اسلام علم آموزي را واجب مي داند و ثانيا مسلمانان را به عقل ورزي توصيه کرده است. پس اگر چه خواستگاه اصلي فلسفه يونان باستان است، اما دانشمندان مسلمان به دو دليل مذکور، فلسفه را دنبال کرده اند و آن را از خواستگاه اصليش جدا نمودند و صفت اسلامي به آن بخشيدند و علم جديدي به نام فلسفه اسلامي به وجود آوردند که دقيقا ريشه در باورهاي ديني آنها دارد. پس هر علمي که از نظر قرآن و سنت، تحصيل و تحقيق آن، براي مسلمانان واجب و لازم باشد و کيان جامعه اسلامي بدان بستگي داشته باشد، علوم اسلامي محسوب مي شود. از جهت ديگر علومي که در تمدن اسلامي رشد کرده اند توسط دانشمندان مسلمان بالنده شده اند. به عنوان علوم مسلمين محسوب مي شود. به تعبير ديگر از نظر معنوي، بين علوم اسلامي و علوم مسلمين تفاوت است، و علوم اسلامي، علومي هستند که خاستگاهشان قرآن و سنت است و علوم مسلمين علومي هستند که در تمدن اسلامي و توسط دانشمندان مسلمان رشد کرده اند. اما از جهت مصداقي يکي هستند و تفکيک علوم اسلامي و علوم مسلمين تفکيکي نا رواست. زيرا دانشمندان مسلمان براساس باورهاي اسلامي برخاسته از قرآن و سنت به علم آموزي و تحقيق و پژوهش روي آوردند و علوم را بالنده کردند. علوم به دليل تاکيد قرآن و سنت، در جان و دل مسلمانان رشد کرده است و همه اين علوم بالنده شده توسط دانشمندان مسلمان در قرآن و سنت ريشه دارند. تذکر اين نکته لازم است که هر فرهنگ و تمدن داراي ريشه ها و مباني اي است و ثمرات و ميوه هايي دارد. علوم از ثمرات و نتايج فرهنگ و تمدن است. اما هيچ فرهنگ و تمدني، بدون مبنا، وجود ندارد. فرهنگ و تمدن اسلامي داراي مباني و ريشه هايي کاملا روشن و واضح است که آن عبارت از قرآن و سنت است. يعني اصل و اساس و مبناي فرهنگ و تمدن اسلامي، قرآن و سنت است و هر چه در اين فرهنگ و تمدن بالنده مي شود، از اين ريشه و مبنا سيراب مي شوند. پس همه علومي که در دامن تمدن اسلامي رشد کرد و توسط دانشمندان مسلمان بالنده شد، ريشه در قران و سنت دارد و داراي پسوند اسلامي هستند. پس تفاوت گذاري بين علوم اسلامي و علوم مسلمين، تفاوت گذاري غير منطقي است و داراي هيچ اصول درست عقلاني و منطقي نيست.
کد سوال : 1908
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا علوم اسلامي پاسخ گوي زمان هستند؟ منظور از پاسخ گو بودن يا نبودن علوم اسلامي نسبت به زمان چيست؟
پاسخ : آنچه ادعا مي شود پاسخ گويي اسلام براي کل زمان است نه پاسخ گويي علوم اسلامي. بلکه اين وظيفه دانشمندان اسلامي است که با جنبش نرم افزاري قوي از منابع اصيل وحياني، علوم کارآمد و پاسخگو در هر عصري را به دست بياورند. به هر صورت اين سؤال به دو سؤال كوچك تر تفكيك مي شود. 1- با توجه به اين كه زندگى انسان در حال تحول است و در هر زمان و مكانى تغيير مى‏كند، آيا باز دين اسلام براى همه اين زمان‏ها و مكان‏ها و حتى براى دنياى مدرن امروز است؟ رمز توانايى اسلام در اين گستره چيست؟ 2- آيا تعاليم اسلام همه نيازهاى علمى انسان را تأمين مى‏كند؟ جايگاه علوم بشرى در اين زمينه است؟ براى پاسخ به پرسش نخست توجه به چند مطلب لازم است. T}1- اسلام، دين خاتم است؛{T اين مسأله علاوه بر اين كه مورد اتفاق همه مسلمانان بوده، با قرآن و سنت نيز ثابت شده است. خداوند متعال مى‏فرمايد: «A}و ما ارسلناك الا رحمةللعالمين{A،V}(انبيا، 107){V و A}ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول‏اللّه‏ و خاتم النبيين{A، V}(احزاب، 40){V. در روايتى در توصيف نيز آمده است: H}لانّ اللّه‏ تبارك و تعالى لم يجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس فهو فى كل زمان جديد و عند كل قوم غض الى يومالقيامه{H؛ خداوند قرآن را براى زمان خاصى و مردم خاصى نفرستاد. پس قرآن تا روز قيامت در هر زمانى جديد و براى هر قومى تازه است»، V}(عيون اخبار الرضا، تصحيح سيد مهدى حسينى لاجوردى، چاپ رضامشهدى، ج 2، ص 130){V. در روايت ديگرى آمده است: «حكم الهى و تكاليف خداوند در حق اولين و آخرين يكسان است؛ مگر اين كه علت يا پديده‏اى پيش آيد كه باعث دگرگونى حكم شود و نيز همگان نسبت به تغيير حكم، هنگام پيش آمدن حوادث همانند هستند و واجبات بر همه يكسان است. از همان‏ها كه پيشينيان سؤال مى‏شوند، آيندگان نيز سؤال مى‏شوند و مورد محاسبه قرار مى‏گيرند»،V}(الفروع من الكافى، دارصعب و دارالتعارف للمطبوعات، ج 5، ص 18، كتاب الجهاد، باب 13، حديث1){V. و نيز فرمود: H}حلال محمد حلال ابداً الى يوم القيامه و حرامه حرام ابداً الى يوم القيامه لا يكون غيره و لا يجيى‏ء غيره{H، V}(الاصول منالكافى، دارصعب و دارالتعارف للمطبوعات، ج 1، ص 58، حديث 19؛ بحارالانوار، المكتبة الاسلاميه، طهران، ج 89، ص 148، باب 1){V. امام خمينى نيز فرمود: «احكام اسلام محدود به زمان و مكان نيست و تا ابد باقى و لازم‏الاجرا است»، V}(ولايت فقيه مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، امام خمينى، ص 18){V. T}2ـ لوازم خاتميّت اسلام؛{T يكم: تحريف نشود. يكى از مهم‏ترين علل تجدد نبوت، تحريف اديان پيشين از سوى پيروان آن بود، به گونه‏اى كه دستيابى به آن دين ناب، از طريق عادى براى انسان غير ممكن مى‏نمود. دين خاتم بايد از سازو كارى بهره‏مند باشد كه آن را از تحريف حفظ كند. دوم: جاودان و همگانى باشد. طبق ادله لزوم بعثت، بشر همواره نيازمند هدايت الهى است و انسان در هيچ دوره‏اى، نبايد محروم از هدايت الهى (دين) باشد. اگر دين الهى ختم شود و آن دين خاتم، مخصوص زمان و يا مكان خود باشد، باعث محروميت انسان‏ها و نسل‏هاى ديگر، از دينمى‏گردد. اين با اصل دليل لزوم بعثت، منافات دارد. پس دينى مى‏تواند دعواى خاتميت داشته باشد كه همگانى و جاودان باشد. براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- جوادى آملى، شريعت در آيينه معرفت، مركز نشر اسراء، ص 214 - 227 2- مصباح يزدى، آموزش عقايد، ج 2، ص 113 - 126 3- جعفر سبحانى، خاتميت از نظر قرآن و حديث و عقل، انتشارات سيدالشهداء، چاپ اول، تهران 4- مرتضى مطهرى، ختم نبوت، صدرا 5- مرتضى مطهرى، اسلام و مقتضيات زمان، صدرا 6- جوادى آملى، ولايت‏فقيه، ولايت، فقاهت و عدالت، نشر اسراء، ص 236 سوم: لازمه جاودان و همگانى بودن دين خاتم، آن است كه در هر دوره‏اى و با هر زمانه و زمينه‏اى، بتواند رسالت خود را در هدايت انسان‏ها انجام دهد و در تأمين نيازهاى بشر - كه او را محتاج به دين كرده است - كارا باشد. از آنجا كه زندگى انسان، همواره دستخوش تغيير و تحول است، بايد ساز و كار مناسبى در دين خاتم موجود باشد كه بتواند در شرايط مختلف، قابل اجرا بوده و اهداف اصيل خود را تأمين كند. اين ساز و كار در واقع رمز جاودانگى دين خاتم و توانايى او در هدايت بشر در هرزمان و مكان است. T}3 رمز جاودانگى اسلام:{T خداوند متعال درباره ختم دين خود مى‏فرمايد: «A}اليوم يئس الذين كفرا من دينكم فلا تخشوهم واخشونِ اليوم اكملتلكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا{A؛، V}(مائده، 3){V. امروز كافران از اين كه به دين شما اختلالى رسانند، طمع بورزند. پس شما از آنان بيمناك نباشيد و از مننترسيد. امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم. بهترين دين را كه اسلام است برايتان برگزيدم». آن روز، روزى است كه كافران از نابودى اسلام مأيوس مى‏شوند؛ يعنى، عنصرى در دين تعبيه شد كه حافظ دين است و از آن جا كه مراد «اليوم» روز غدير است، آن عنصر «امامت» مى‏باشد. در تفاسير شيعى اين مسأله مسلم است و در منابع اهل سنت ر.ك: 1. ابن عساكر شافعى (571 ه)، به نقل از الدر المنثور، جلال الدين سيوطى، انتشارات محمدامين دمج، بيروت، ج 2، ص 289. 2. جلال الدين سيوطى شافعى (991 ه)، الدر المنثور، ج 2، ص 259. 3. السيد شهاب الدين آلوسى شافعى (1270 ه)، روح المعانى، دار احياء التراث العربى، ج 6، ص 193. 4. شيخ محمد عبده (1323 ه)، المنار، دارالفكر، ج 6، ص 463. 5. ابى‏بكر احمدبن على الخطيب (463 ه)، تاريخ بغداد، دارالكتب العربى، ج 8، ص 290. 6. ابى عساكر شافعى، تاريخ دمشق، دارالفكر، ج 42، ص 233. 7. ابن كثير (571 ه)، البداية و النهاية، دارالكتب العلميه، ج 7، ص 342. T}3ـ1. وظيفه امامت در تبيين دين:{T امامان معصوم(ع) براى محفوظ ماندن اسلام در طول تاريخ حضور خود، سه كار را انجام دادند: اول، در كنار تأييد آيات قرآن، سنت نبوى را عيناً نقل كردند و نگذاشتند حوادث پس از رحلت (حدود يك قرن منع كتابت حديث) سنت نبوى را نابود سازد و با اين كار منابع دين را حفظ كردند. ر.ك: رسول جعفريان، تاريخ سياسى اسلام سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ج 2، ص 82، و 595؛ علامه مرتضى عسگرى، معالم المدرستين مؤسسة البحثه، ج 2، ص 44؛ الطبقات الكبرى، ابن سعد، دار صادر، ج 5، ص 118، ترجمه القاسم بن محمد فتحالبارى، دارالمعرفه، بيروت، ج 1، ص 194؛ توضيح الملل، ترجمه الملل و النحل، چاپ اقبال، ترجمه جلال ناينى، ج 1، ص 35؛ الجامع الصحيح، داراحياء التراث العربى، ج 1، ص 57، حديث 114؛ ص 52، حديث 100؛ ج 2، ص 373، حديث 3053؛ ج 3، ص 181، حديث 4431، ج 3،ص 182، حديث 4432؛ ج 4، ص 29، حديث 5669؛ ج 4، ص 375، حديث 7366؛ مسند احمد، دارالفكر، ج 1، ص 355. دوم: روش فهم قرآن و سنت و روش استنباط احكام اسلام را آموزش دارند كه تا ابد و در طول تاريخ، انسان‏ها بتوانند رأى اسلام در هر زمينه را، از منابع آن استخراج و استنباط كنند. اين روش ـ كه اجتهاد مصطلح شيعى بر پايه آن بنا شده است ـ راهى است كه در صورت پيموده شدن،مى‏تواند رأى اسلام را در همه زمان‏ها درباره هر موضوعى از منابع دين به دست آورد. سوم: كسانى را كه شايستگى لازم براى به كارگيرى اين روش دارند، به مردم معرفى كردند امام عسكرى(ع) از امام صادق(ع) مى‏فرمايد نقل مى‏كند: «H}و اما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظاً لدينه مخالفاً على لهواه مطيعاً لامر مولاه فللعو ام ان يقلدوه{H؛ هركس از فقهاى امت من كه نفس خود را مواظبت كند و از دينش پاسدارى نمايد، با هواى نفس مخالفت و فرمان مولاى خود را اطاعت كند، سزاوار است كه غير فقها از او تقليدكنند». نتيجه اين كه امامان معصوم(ع) در دوران حضور خود، منابع دين و روش استخراج احكام آن و نيز ويژگى‏هاى لازم را براى شخصى كه مى‏تواند آن‏ها را استخراج كند، آموزش دادند تا دين الهى همواره از تحريف مصون بماند. حال بايد ديد فقهى كه از مدرسه اهل‏بيت پيامبر(ص) استخراج مى‏شود، چگونه مى‏تواند دنياى متغير و متجدد را ادا كند. براى اين منظور بايد نخست دانست كه: از طرفى گفتنى است كه همه نيازهاى انسان متغير و متحول نيست. همان گونه كه جسم انسان‏ها و نيازهاى آن، از صدر اسلام تغيير نكرده و بعدها نيز تغييرى نخواهد كرد؛ روان و فطرت انسان و احساسات و تمايلات او نيز تغيير نكرده است. انسان همواره خوراك، پوشاك،مسكن، ازدواج، حس نوع‏دوستى، زيبايى‏گرايى و... از نيازهاى خود شمرده است؛ هرچند كه شكل آن‏ها در زمان‏ها و مكان‏هاى مختلف، متفاوت بوده و روابط اجتماعى انسان‏ها پيچيده و گسترده شده است. پس بخشى از حيات انسان، ثابت و بخش ديگر آن در حال تغيير و تحولاست. جاودانگى اسلام براى تأمين نيازهاى ثابت انسان، هيچ مشكلى ندارد و مشكل ياد شده فقط تأمين نيازهاى متغير به وسيله دين ثابت است. T}3ـ2 - ساز وكارهاى دين براى توانايى اداره دنياى متغير:{T سازوكارهايى كه دين ثابت، براى اين نيازهاى متغير پيش‏بينى كرده است، قواعد و اصول ثابتى است كه در درون خود امكان تطبيق باشرايط مختلف زمانى و مكانى را دارد كه در اينجا به بخشى از آن‏ها اشاره مى‏شود. 1. در اسلام قواعد كلي و عامي وجود دارد كه به مجتهد, اين توانايي را مي دهد كه هرگاه مسأله جديدي به دليل تحولات زندگي بشر پديد آمد, بتواند حكم ثابت و جاودان آن مسأله جديد را از آن قواعد كلي و عام استخراج و استنباط كند. يكي از آثار مثبت اجتهاد زنده در مكتب تشيع , تأمين همين نيازهاي جديد است. 2. موضوع برخي از احكام ثابت , عرفي است ; يعني »عرف «, مصداق آن موضوع را تعيين مي كند, مثلا" در اسلام احترام به ميهمان مستحب است , اما اين كه چه عملي احترام به ميهمان است به وسيله عرف در هر زمان و مكان تعيين مي شود. ممكن است در يك دوره , وسيله اي ابزار قمار باشد و در دوره اي ديگر از ديدگاه عرف , از ابزار قمار به شمار نيايد. آن چه در اسلام حكم ثابت است , همان حرمت بازي با آلات قمار است . اگر زماني شطرنج از آلات قمار بود و اكنون نيست و لذا در آن زمان حرام بود و اكنون حرام نيست , بدين معنا نمي باشد كه حكم آن عوض شده است ; بلكه از آن رو است كه شطرنج مصداق حكم ثابت »جواز بازي با غير آلات قمار« شده است . در اينجا, عرف , فقط ملاك تشخيص مصداق موضوع حكم است و ربطي به اثبات خود حكم ندارد. البته عرف , اگر به حد سيره ي عملي عقلا باشد, و متصل به زمان معصومين (ع ) و در محل رؤيت و آگاهي آنان بوده و ردعي نيز از آن نشده باشد, مي تواند به عنوان تقرير معصوم كاشف موافقت شارع با آن سيره باشد و بدين ترتيب حكم ثابت شرع را ثابت كند. اما معلوم است كه عدم ردع معصومين (ع ) از سيره ي عملي جديد و غير متصل به زمان آنان تقرير به شمار نمي آيد و نمي تواند حكم ثابت اين را اثبات كند. پس عرف جديد در فقه شيعه , فقط در حد مصداق جديد براي موضوعات عرفي احكام اعتبار دارد. آن چه مهم است اين است كه شارع با عرفي قرار دادن بعضي از موضوعات احكام , آن احكام را قابل انطباق با برخي از تحولات زماني و مكاني قرار داده است. 3. احكام ثابت اسلام همواره در دنياي مادي با يكديگر تزاحم دارند و اين , ويژگي اين دنيا است ; مثلا" وجوب حفظ سلامتي و وجوب پوشش بدن زن در برابر اجنبي , دو حكم ثابت دين است ; ولي هنگامي كه خانمي بيمار مي شود و درمان او, متوقف بر نگاه و لمس پزشك اجنبي باشد; اين دو حكم با هم تزاحم مي كنند و اسلام به عنوان يك قاعده كلي ثابت , به مكلف اجازه داده است كه حكم اهم را حفظ كند و حكم ديگر را به دليل تزاحم با حكم اهم , موقتا" ترك نمايد. تشخيص حكم اهم از حكم مهم , در مواردي كه آثار اجتماعي ندارد, به عهده تك تك مكلفان است ; زيرا اختلاف آنان در انتخاب اهم , باعث هرج و مرج نمي شود; ولي در مواردي كه تشخيص اهم اثر اجتماعي دارد, به گونه اي كه اگر تشخيص اهم به عهده آحاد مردم گذاشته شود, جامعه به هرج و مرج كشيده مي شود, اسلام تشخيص اهم را به عهده ولي فقيه گذاشته است . ولي فقيه به عنوان حاكم اسلامي , مي تواند با تشخيص اهم از مهم در ميان احكام ثابت متزاحم , جامعه را اداره كند, (ر.ك : جوادي آملي , ولايت فقيه , ص 245). مثلا" اگر در جامعه اي كه حكومت آن به اختيار ولي فقيه اداره مي شود, بقاي حكومت متوقف بر بانك بود, به گونه اي كه اگر بانك ها تعطيل شود, نظام حكومت در كمتر از يك روز از هم مي پاشد و از سوي ديگر نظام بانكي موجود نظام ربوي باشد, ولي فقيه ميان دو حكم الزامي وجوب حفظ حكومت اسلامي و حرمت ربا تزاحم مي بيند. در اين هنگام اگر لزوم حفظ حكومت را اهم بداند, به طور موقت , حكم به جواز رباي بانكي مي دهد; تا در كنار آن بتواند سيستم بانكداري بدون ربا را تأسيس كند و از اين طريق هم حكومت اسلامي را حفظ كند و هم ربا را در آينده از سيستم بانكي خارج كند. 4. احكام تكليفي اسلام به دو بخش احكام الزامي (وجوب و حرمت ) و احكام غير الزامي (استحباب , كراهت و اباحه ) تقسيم مي شود. ولي فقيه اختيار دارد كه در حيطه احكام غيرالزامي , بنا بر مصالحي كه تشخيص مي دهد حكم الزامي صادر كند; مثلا" عملي را كه حكم ثابت آن در اسلام استحباب , كراهت يا اباحه است , به دليل مصالحي كه شرايط زمانه اقتضا مي كند, به طور موقت واجب يا حرام كند. پس حيطه احكام غير الزامي , فضايي است كه شارع تقنين حكم الزامي را در آن در اختيار ولي فقيه قرار داده است و او مي تواند نيازهاي موقعيتي جامعه را با اين نوع از تقنين , تأمين كند. مانند عبور از يك مكان عمومي , مانند خيابان , كه حكم ثابت آن در اسلام جواز است و ولي فقيه مي تواند براساس مصالح , شروطي بر آن تعيين كند مثلا" آن را يك طرفه اعلام كند و يا استحباب پاسداري از مرزها در زمان صلح , كه حكم ثابت آن در اسلام استحباب است ; اما ولي فقيه مي تواند براساس مصالح و به صورت موقت , آن را براي جوانان , مانند دوران خدمت زيرپرچم , لازم و اجباري كند و يا مثال حكم تاريخي ميرزاي شيرازي در حرمت استعمال تنباكو كه فرمود: »اليوم استعمال تنباكو و توتون باي نحو كان در حكم محاربه با امام زمان (عج ) است «, (تاريخ سياسي معاصر ايران , دكتر سيد جلال الدين مدني , دفتر انتشارات اسلامي , قم , ج 1, ص 29). از مجموع آنچه گفته شد, مي توان دريافت كه امامت در مكتب تشيع و اجتهاد زنده و ولايت فقيه در زمان غيبت , كه از آموزه هاي مكتب امامت است , تأمين كننده جاودانگي دين خاتم است و اين تحليل و تفسير آيه »اليوم يئس الذين كفروا عن دينكم « مي باشد. براي پاسخ به پرسش دوم نيز بايد به چند مطلب توجه كرد: 1- ديدگاه هاي مختلف : در اين زمينه ديدگاه هاي مختلفي وجود دارد كه مي توان آنها را در قالب سه دسته زير تقسيم كرد: ديدگاه افراطي : اسلام در هر زمينه اي همه نيازهاي بشر را تأمين مي كند و تعاليم اسلام شامل تمامي علوم تجربي مي شود, به گونه اي كه انسان با تعاليم اسلام از همه علوم بي نياز مي شود. ديدگاه تفريطي : اسلام فقط نيازهاي انسان درباره ارتباط انسان با خدا و سعادت اخروي او را تأمين مي كند و درباره مسائل دنيايي و اجتماعي او فقط به بيان كليات ارزشي اكتفا كرده است . ديدگاه اعتدالي : اسلام براي تأمين سعادت هر دو سراي انسان آمده است و در همه شؤون زندگي بشر مي توان سخن بگويد. اما اين گونه نيست كه تأمين همه نيازهاي دنياي بشر را خود به عهده گرفته باشد, بلكه برخي از آنها را به عنوان مسائل ارزشي و يا احكام ثابت جاودان بيان كرده و بخش ديگر را به عهده انسان گذارده تا با احكام موقعيتي آن را تأمين كند. 2- نقش علوم بشري در تأمين نيازهاي بشر: چنان كه گفته شد, حكومت اسلامي مي بايست بخش مهمي از قوانين جامعه را كه در قالب احكام موقعيتي است , خود تنظيم كند. علوم بشري در فرآيند تنظيم احكام حكومتي جايگاه مهمي دارد. شناخت مصالح مربوط به زمان و مكان و راه كارهاي عملي دستيابي به اهداف اسلام در هر زمينه , در شرايط خاص زماني و مكاني , به گونه اي كه مطابق با احكام ثابت دين باشد و يا كمترين تعارض را با آنها پيدا كند, بر عهده علوم بشري است . 3- آنچه گفته شد فقط درباره نقش علوم بشري در تنظيم روابط اجتماعي است و گستره علوم بشري فراتر از اين است . اسلام انسان را به شناخت و كشف همه حقايق عالم فراخوانده است و لذا عومي كه ارتباط مستقيم با تنظيم روابط اجتماعي نيز ندارند از ديدگاه اسلام مطلوب و مرغوب است. حوزه‏ى علميه، از بدو تأسيس خويش و از گذشته‏هاى دور، كانون پرورش و پيدايش عالمانى بوده است كه در ترويج و تبليغ از اسلام اصيل، لحظه‏اى ترديد نداشتند و در پيروى از رسول گرامى اسلام(ص) و پيشوايان معصوم(ع)، پيمان پايدارى بستند. آنان در اين راه تا سر حدّشهادت پيش رفتند و بدين سان پيشتاز و طلايه‏دار تبليغ دين و جانشين آن بزرگواران شدند. حفظ و تداوم حوزه‏هاى علميه، به عنوان مهد تربيت و خاستگاه عالمان دينى و مجتهدان بزرگ و سنگر نگهبانى از احكام نورانى اسلام، بر كسى پوشيده نيست. حوزه‏هاى علميه، به مقتضاى بر دوش كشيدن رسالت تبليغ دين الهى در هر سنگرى كه براى دفاع از كليت دين ضرورى است، به عنوان يك سرباز آماده و فداكار حاضر مى‏شوند. البته آنها بايد بر اساس رسالت الهى خود، با زمان خويش هماهنگ باشند و با نيازهاى زمانحركت كنند و نسبت به نيازهاى اجتماعى و مسائل فكرى نوظهور، حساس بوده و توجه داشته باشند. بدين منظور، لازم است با جامعه و تجربيّات آنها ـ چه با تحقيق فردى و چه با تحقيق گروهى ـ آشنا شوند. در اين راستا، بزرگان حوزه با توجه به مسؤوليت عظيم و تاريخى خود ـ به ويژه پس از پيروزى انقلاب اسلامى ـ اصلاحات شكلى و محتوايى اى را در بخش‏هاى گوناگون (تدريس، تحصيل، تبليغ و نظام آموزشى) در حوزه‏هاى علميه شروع كرده‏اند تا بر اساس آن، نسلجوان طلبه را بر مبناى نيازها و اقتضائات زمان تربيت كنند. البته اين برنامه‏ها، هنوز به رشد ونتيجه نهايى نرسيده است؛ اما مهم آن است كه اين كار شروع شده و نتايج جالبى هم به دست آمده است. بنابراين، علاوه بر علوم مصطلح حوزوى (اعم از ادبيات فارسى و عربى، معانى و بيان، فقه و اصول، تفسير، حكمت، فلسفه، كلام و...) در ساير عرصه‏هاى علمى (از قبيل رشته‏ى اقتصاد، سياسى، علوم تربيتى و زبان خارجه و...) پيشرفت‏هايى داشتند و گروه‏هاى تخصص وپژوهشى در سطوح مختلف و با توجه به نيازهاى حال و آينده، در صدد يافتن راه‏حل‏هايى هستند تا بتوانند با تربيت نيروهاى قوى و كارآمد، هماهنگ با پيشرفت زمان، حركت كنند. اما از آن جا كه بسيارى از پرسش‏ها و شبهات، از خارج و با زبان‏هاى زنده و مشهور دنيا، به صورتمقالات و كتاب منتشر مى‏شود؛ ضرورى مى‏نمايد كه حوزه‏هاى علميه، قبل از هر چيز عده‏اى را به عنوان زبان‏دان تربيت كنند. خوشبختانه به لطف خدا، امروزه حوره‏ى علميه قم و ساير حوزه‏ها، در صدد تعليم و آموزش زبان انگليسى، فرانسه و... برآمده‏اند و حتى با پيشنهاد و دستورمقام معظم رهبرى، در آينده‏ى نزديك، در دستور كار آموزش همه‏ى مدارس علوم دينى قرار خواهد گرفت. علت اهتمام به اين امر (يادگيرى زبان‏هاى زنده دنيا) اين است كه اولاً براى تبليغ دين و ايجاد ارتباط با مردم ساير كشورها، چاره‏اى جز فراگيرى اين زبان‏ها نيست. ثانيا براىشناخت هجوم تبليغاتى بيگانگان و پاسخ مناسب به آن شبهات، يادگيرى اين زبان‏ها ضرورى مى‏نمايد. در اين راستا، آموزش و استفاده از رايانه و اينترنت براى تبليغ معارف دينى مورد توجه حوزويان قرار گرفته است. به طور خلاصه مى‏توان گفت كه حوزه‏هاى علميه بايد با تكيه بر سرمايه‏ها و ميراث‏هاى گذشتگان و با توجه به دارايى‏هاى امروز خويش، براى نيازهاى حال و آينده برنامه‏ريزى كنند و در اين رابطه تلاش مضاعف و برنامه‏ريزى دراز مدت داشته باشند. امام خمينى(ره) با تأكيد بر فقه سنّتى ـ كه ميراث فقيهان و بزرگان دين است ـ درباره‏ى نيازهاى علمى، تخصصى و عمومى طلاّب علوم دينى مى‏فرمايد: «... البته در رشته‏هاى ديگر علوم، به مناسبت احتياجات كشور و اسلام برنامه‏هاى تهيه خواهد شد و رجالى در آن بايدتربيت شود و از بالاترين و والاترين حوزه‏هايى كه لازم است به طور همگانى مورد تعليم و تعلّم قرار گيرد، علوم معنوى اسلامى از قبيل علم اخلاق و تهذيب نفس و سير و سلوك الى الله رزقنا الله و ايّاكم، كه جهاد اكبر مى‏باشد»، V}(وصيت‏نامه‏ى سياسى ـالهى امام خمينى، مؤسسه تنظم و نشر آثار امام خمينى(ره){V، تابستان 1378، ص 117).
کد سوال : 1909
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : آيا وظيفه مجمع تشخيص مصلحت نظام آن است که نزاع بين مجلس و شوراي نگهبان را صرفا با يک راي گيري سياسي حل کند؟ آيا مسائل و مشکلات فني که به مجمع ارجاع داده مي شود صرفا با راي گيري اعضا باعث حکم داري مصلحت براي نظام مي شود. مگر همه اعضا از تشخيص کافي اسلامي بهره مندند؟ اگر خير پس چگونه راي مثبت و منفي ميدهند. مگر همه مسائل مجمع سياسي هستند که با جمع آرا مصلحت به دست مي آيد؟
پاسخ : در پاسخ به اين سؤال توجه به نکات ذيل حائز اهميت مي باشد: يکم - مسلما مجمع تشخيص مصلحت نظام يکي از نهادهاي مهم نظام اسلامي است که از پشتوانه هاي مستحکم حقوقي، منطقي و شرعي برخوردار بوده و کارکردهاي بسيار با ارزشي در زمينه هاي مختلف و در مقاطع حساس داشته و دارد، از اين رو مناسب است با دقت بيشتري به قضاوت پيرامون جايگاه و کارکردهاي آن بنشينيم. دوم - همانگونه که مي دانيد رأي گيري پيرامون موضوعات مختلفي که در مجمع مطرح مي شود، تنها يک مرحله از مراحلي است که موضوعات درمجمع جهت تصويب طي مي کنند و قبل از آن، موضوعات در کميسيون هاي تخصصي مجمع توسط کارشناسان زبده، بررسي مي شوند. از اين رو در موارد اختلافي بين مجلس و شوراي نگهبان - به عنوان يکي از وظايف مجمع - اولا تنها با يک رأي گيري نيست، ثانيا رأي گيري نيز علي القاعده سياسي نمي باشد زيرا هم ترکيب مجلس که از جناح ها و سلايق مختلف سياسي و بخش هاي مختلف حکومتي و قواي سه گانه تشکيل شده است و هم مراجعه به مصوبات مجمع که کاملا بي طرفانه و در بسياري مواقع به نفع مجلس يا دولت مي باشد با اين نگرش همخواني ندارد. بلکه بايد کاري کارشناسانه براساس مصالح نظام و جامعه اسلامي باشد. سوم -مجمع تشخيص مصلحت نظام، متشکل از با تجربه ترين و متعهدترين افراد کشور مي باشد که معمولا هر يک در برخي از زمينه ها از تخصص و توانايي مديريتي مناسبي برخوردار مي باشند از اين رو ترکيب اين مجمع نسبت به ساير نهادهاي حکومتي و دولتي از جايگاه ويژه و ممتازي برخوردار مي باشد. از سوي ديگر علاوه بر اين که در ميان اعضاي مجمع از جمله رياست محترم مجمع افراد مجتهد و اسلام شناسي وجود دارد، مصوبات مجمع حتما بايد به تأييد ولي فقيه جامع الشرايط برسد تا مشروعيت پيدا کند. چهارم - هم اصل مصلحت و هم جايگاه مجمع تشخيص مصلحت فلسفه وجودي و وظايف و اختيارات آن و چگونگي عملکرد آن و...، نيازمند ارائه توضيحات مبسوطي است که در صورت تمايل به منابع ذيل مراجعه فرماييد: 1. مجمع تشخيص مصلحت نظام، محمد صادق شريعتي، قم، بوستان کتاب، 1380 2. حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، مرتضي مرندي، قم، انتشارات پارسايان، 1382
کد سوال : 1910
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : عيد يعني چه؟ و فلسفه اعياد اسلامي چيست؟
پاسخ : عيد از ماده و ريشه «عود» به معناي بازگشت و رجوع است يعني رجوع به اصل و حقيقت و فطرت پاک خدايي خود. عيد روز توجه به خويشتن خويش و خود اصيل انساني و دل کندن و گسستن از خود دروغين و غير اصيل است که با مکر و فريب خود را اصيل و حقيقي جلوه داده و لباس صاحبخانه را به دروغ بر تن کرده است. در روز عيد انسان با حقيقت خود آشتي مي کند و پس از مدت ها فاصله و دوري و جدايي از حقيقت خود آن را دوباره مي يابد؛ موانع توجه به فطرت و حقيقتش را کنار مي زند و به گوهر درخشان و ارزنده درونش متوجه مي گردد. بنابراين هر روز و زمان و ساعتي که انسان بر اميال و خواهش هاي نارواي نفس چيره گردد و دامنش به گناه آلوده نگردد و مطيع خواست خداوند و بنده راستين او گردد، عيد است گرچه عيد معروف و رسمي نباشد. امير مؤمنان در حکمت 428 نهج البلاغه مي فرمايد: «کل يوم لا يعصي الله فيه فهو عيد؛ هر روزي که بدون گناه سپري گردد روز عيد است». اعياد اسلامي يادآور وقايع بزرگ و سرنوشت سازي است که اثر خود را در همه زواياي مادي و معنوي مسلمانان آشکار مي سازد و عظمت و عزت مسلمانان را در اثر تمسک به قرآن و معارف اسلامي و احکام الهي را به آنها متذکر مي گردد. عيد فطر عيد بازگشت به خدا و جشن اطاعت و تسليم در برابر الهي و عمل به فريضه روزه است. عيد قربان، جشن تعبد و سرسپردگي به فرامين الهي و انجام فريضه بزرگ و دشوار حج است که انسان حج گزار به شکرانه اجابت دعوت حق مبني بر انجام حج و توفيق انجام آن، خوشحال و مسرور است. روز جمعه نيز به تعبير روايات روز عيد و بزرگ و سرور روزهاست و روز عبادت و دعا و ذکر و يادآوري الطاف و احسان الهي است. روزهاي بزرگي مثل سيزده رجب و بيست و هفتم رجب و نيمه شعبان و هر روزي که به مناسبتي بزرگ و يا ميلاد امامي از اولياي الهي و اهل بيت(ع) اختصاص دارد هر کدام يادآور عظمت و بزرگي و شکوه و فضيلت است و به تعبير قرآن کريم از ايام الله و روزهاي بزرگ خداوند است. با بزرگداشت اين اعياد و اين مناسبت ها به ياد مي آوريم که داراي پشتوانه غني و سرشاري از معنويت و معرفت و علم و فضيلت هستيم و چون درختاني استوار و پربار هستيم که ريشه در آب معرفت و کمال داريم، پس نبايد خود را بي ارزش و يا کم ارزش قلمداد کنيم و خويش را به رايگان بفروشيم و به سرمايه هاي خدادادمان چوب حراج بزنيم. اعياد اسلامي فرصتي براي ارزيابي وضع موجود و فاصله زيادي است که از گذشته پرافتخار و ارزنده خويش گرفته ايم و وقت مناسبي است که ريشه ضعف ها و سستي هاي خود را بيابيم و براي رفع آنها برنامه ريزي اساسي و درستي داشته باشيم. در ضمن وجود اين اعياد و مناسبت هاي خجسته و ميمون نياز انسان به شادي و شادابي را تأمين مي کند و اين بعد از نيازهاي روحي و رواني انسان را برآورده مي سازد.