• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    • عبارت :
      تعداد درصفحه :
کد سوال : 1751
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : راههاي مبارزه با مشكل وسواس چيست؟
پاسخ : نتيجه بخش بودن درمان بيمارى وسواس مانند درمان بسيارى از بيماريهاى روانى ديگر تا حد زيادى به همكارى و هميارى فرد بيمار و نزديكان او با شخص درمانگر بستگى دارد. بر خلاف ديدگاه برخى از متخصصان علوم روانى كه درمان وسواس را بسيار مشكل و حتى در برخى موارد ناممكن دانسته‏اند، اميدهاى فراوانى براى درمان بيمارى مزبور در صورت رعايت تذكر فوق و رعايت اصول درمان وجود دارد. شخص وسواسى براى ورود به مرحله درمان و گذران آن، بايد آمادگى لازم روحى را براى پذيرش اصول درمان و رعايت آن داشته باشد. به عبارت ديگر از نظر روحى بايد اميد به درمان و رفع علايم وسواس در شخص بيمار تقويت شده، آگاهى او نسبت به موارد زير توسط شخص درمانگر و نزديكان او افزايش يابد. 1 - آگاهى نسبت به اين كه وسواس نوعى بيمارى است. عموما افراد مبتلا به وسواس، نسبت به بيمار گونه بودن رفتارهاى خود آگاهى دارند. اما برخى به رغم اين كه داراى آگاهى مزبور مى‏باشند، با تصور ساده بودن و يا غير مهم بودن علايم وسواسى، به نوعى سازگارى اجبارى با شرايط بيمارى وسواس تمايل مى‏يابند و در اثر اين تمايل، رفتارهاى خود را طبيعى جلوه داده، از ديگران نيز انتظار پاسخى متناسب و متعارف را دارند. 2 - آگاهى نسبت به تفكيك و تميز بين رفتارهاى عادى و عملكردهاى توأم با وسواس: اين آگاهى زمينه را براى درمان عملى بيمارى وسواس فراهم كرده، مشكلات بسيارى از پيش پاى درمانگر در طول دوره درمان بر مى‏دارد و از ايجاد اختلال‏هاى بعدى ناشى از بازشناسى رفتارهاى وسواسى جلوگيرى مى‏نمايد. شيوه درمان: الف - روش درمان دارويى: روش درمان دارويى يك شيوه نامطمئن براى درمان بيمارى وسواس و رفع علايم و نشانه‏اى آن است. اكثر مطالعات روان شناختى بر نامطمئن بودن اين روش تأكيد كرده است و تأثير داروها را بر روى علايم وسواس مبهم و ناروشن دانسته‏اند. با اين حال استفاده مناسب از داروهاى مخصوص باعث كاهش يافتن علايم بيمارى وسواس مى‏شود. به طور كلى براى درمان دارويى وسواس از دو دارو استفاده مى‏شود كه اين دسته عبارتند از: الف 0 داروهاى ضد اضطراب ب - داروهاى ضد افسردگى. از جمله داروهايى كه معمولاً براى كاهش علايم وسواس تجويز مى‏شود، مى‏توان به چند مورد زير اشاره كرد: 1 - آرامبخشهاى عمده مثل هالوپريدول 2 - داروهاى سه حلقه‏اى مثلاً كلوميپرامين 3 - مهار كننده‏هاى مونوآمين اكسيداز 4 - بنزوديازپينها. ب - روش درمانى شناختى: روشهاى درمانى شناختى مبتنى بر اين امر است كه انديشه‏ها و باورهاى ذهنى داراى نقش سببى و مؤثر در رفتار فرد هستند. نوع روشهاى درمانى شناختى به كار رفته در درمان بيمارى وسواس، بايد با كمبودهاى شناختى و ذهنى فرد هماهنگى داشته باشد، به گوه‏اى كه به تدريج زمينه از بين رفتن علايم رفتارى وسواس فراهم آيد. به طور كلى روشهاى درمانى شناختى شامل موارد زير مى‏شود: 1 - تغيير تصورات ذهنى فرد وسواسى. 2 - تغيير دادن افكار و ساختار نگرشهاى فردى شخص وسواسى. براى اجراي روش شناختى بيشتر از شيوه «مكالمه‏اى» استفاده مى‏شود كه در طى آن بين درمانگر و فرد وسواسى مكالماتى با هدف تغيير ويژگيهاى شناختى و اصلاح نمودن آنها صورت مى‏گيرد. ج - كاهش دادن ناراحتى و اضطراب، براى كاهش ناراحتى و اضطراب از روشهاى مختلفى استفاده مى‏شود كه برخى از آنها عبارتند از: 1 - درمان فرا موقعيتى: در اين روش براى فرد مبتلا به وسواس رويدادى كه در بردارنده انديشه‏ها، مشغله‏هاى ذهنى، خيالات و گرايشهاى آنى وسواس است به صورت مفصل تعريف مى‏شود و از فرد وسواسى خواسته مى‏شود تا از موقعيتى كه در آن قرار دارد فراتر رفته، خود را در آن موقعيت تعريف شده قرار دهد. 2 - روش فزاينده عمدى: در اين روش از بيمار خواسته مى‏شود به طرز ارادى شدت و ميزان افكار وسواسى را به صورتى فزاينده و افراطى، افزايش دهد. 3 - روش حساسيت زدايى منظم: مهمترين روش تقليل اضطراب و ناراحتى، روش حساسيت زدايى منظم است كه طى آن يك حالت آرامش و تمدد عضلانى به طور مكرر به صورتى تدريجى و به مدتى كوتاه با ارائه موقعيتهاى اضطراب آور همراه مى‏شود به تدريج با استفاده از اين روش، اضطراب آميخته با افكار وسواسى كاهش پيدا مى‏كند، انتظار مى‏رود رفتار اجبارى هم خود به خود دچار خاموشى شده و از بين برود، زيرا ديگر احتياجى به رفتار مزبور و خصوصيات اضطراب زداى آن نيست. به طور كلى روش حساسيت زدايى منظم فقط در 30تا 40 درصد گزارشهاى مورد فردى، مفيد و موثر گزارش شده است. د - تنبيه نشانه‏هاى وسواس: تنبيه نشانه‏هاى وسواس بدين صورت است كه به محض بروز يك رفتار خاص وسواسى، واقعه دردناكى روى دهد و رفتار داراى نشانه‏هاى وسواسى سركوب شود. اين روش‏هاى دردآور شامل شوك برقى كه روش نسبتا مناسب و سودمندى است، توقيف فكر و... مى‏شود. ه - رويارويى و خوددارى از پاسخ: در اين روش كه بهترين روش براى درمان بيمارى وسواس و كاهش عوارض ناشى از آن است، با استفاده از رويارويى طولانى با نمادهاى وسوسه‏انگيز و ممانعت از بروز رفتارهاى وسواسى، رفتارهاى وسواسى كاهش مى‏يابد و به تدريج نشانه‏هاى اين بيمارى از بين مى‏رود. 70 درصد بيمارانى كه در مورد آنها از اين روش استفاده شده است، درمان نسبتا قطعى پيدا كرده‏اند در اين روش بيمار حدود يك تا دو ساعت با شرايط اضطراب آور وسواسى، مواجهه مى‏شود تا از ميزان اضطراب و حس ترس درونى فرد نسبت به رويدادهاى خارجى كاسته شود و به تدريج عوارض ناشى از وسواس رفع گردد. در روش رويارويى و جلوگيرى از پاسخ بايد معمولاً 20 جلسه ترتيب داده شود تا نتايج مطلوب حاصل شود. ز - علاوه بر راه حل‏هاى فوق شيوه ديگر درمان، روش جراحى روانى است در اين روش از شيوه‏هاى تركتومى سنگولكتومى و لوكوتومى استفاده مى‏شود. با استفاده ازاين روشها معمولاً موفقيت درمانى 45 - 35 درصد حاصل مى‏شود. به طور کلي براي افزايش ضريب اطمينان درمان، بهتر است روش هاي تلفيقي و ترکيبي با توجه به ويژگي هاي شخصيتي بيمار، نوع وسواس و شرايط درمان استفاده کرد تا بدين طريق علاوه بر تسريع در روند درمان، نتايج مطلوب تري حاصل گردد. در اينجا به 2 نكته اشاره مي كنيم. الف: حل چنين مشکلاتي به خصوص اگر وسواس فکري تشخيص داده شود نيازمند زمان است و بايد با صبر و حوصله کافي و از طريق مشاوره حضوري يا حداقل مکاتبات متعدد راهکارهاي ارائه شده پي گيري و مورد عمل قرار گيرد. و انتظار معجزه و حل يک شبه نداشته باشيد و از روانشناسان و کارشناسان اين دفتر نيز چنين انتظاري متوقع نيست که مطمئناً شما نيز به اين مطلب واقف و آگاهيد. ب : دو عامل عمده اي که به اين گونه مشکلات دامن مي زند عبارتند از بيکاري و تنهايي . البته تعارضات فکري و رواني مبتني بر گذشته فرد در اين ميان تأثيرگذار است و ريشه يابي آن نيازمند فرصت کافي و صبر و حوصله و پشتکار است. بنابراين: 1. براي اوقات شبانه روز جدولي را تهيه کنيد و کارها و فعاليت هاي شبانه روزي خود را در آن يادداشت نموده و سعي کنيد برنامه اي تهيه نمائيد که زمان خالي بودن فعاليت نداشته باشيد. برنامه تدوين شده بايد متناسب با توانايي هاي جسمي و رواني تان باشد و از هر گونه افراط و تفريط خودداري نمائيد. و اوقات فراغت را نيز با نوعي فعاليت ورزش، نظافت اتاق، مطالعه روزنامه، انجام فعاليت هاي هنري و هر کار مورد علاقه ديگري، پر کنيد. 2. از آنجا که معمولاً افکار مزاحم معمولاً در تنهايي و به ذهن افراد وارد مي شود، حتي المقدور از قرار گرفتن در مکان هاي خلوت و تنهايي به مدت زياد اجتناب کنيد حتي سعي کنيد مطالعات خود را در کتابخانه و قرائت خانه اي عمومي انجام دهيد در اتاق، تنها نخوابيد، هنگام غذا خوردن، تنها غذا نخوريد و تنها مسافرت نکنيد. هرگاه احساس تنهايي کرديد، از جاي خود برخيزيد و با ديگران ارتباط برقرار کنيد. ورزش هاي دسته جمعي انجام دهيد ارتباط خود را با افراد شاد و با نشاط و اجتماعي (و در عين حال متدين) بيشتر کنيد و از گوشه گيري جداً بپرهيزيد. فقها و مراجع تقليد نيز همگي بر اين نظر اتفاق نظر دارند كه شخص وسواس هرگز نبايد به شك و ترديدهاي خود اعتنا كند و اگر مقلدين به همين نكته توجه كنند و بخواهند طبق نظر مرجع تقليد عمل كنند نه طبق نظر خودشان، بخش مهم بلكه تمام حالت وسواس عملي شان حل مي شود. ما در اينجا به يكي دو استفتا از حضرت آيت الله مكارم شيرازي اشاره مي كنيم و يادآور مي شويم كه ساير مراجع تقليد نيز مثل همين ديدگاه را در رساله هاي عمليه شان دارند و چه خوب است شما نيز به رساله عمليه مرجع تقليد خودتان مراجعه كنيد كه در آن صورت به همين مطلب پي خواهيد برد. ايشان (مسأله 47 ، استفتاآت جديد، ج 2) در پاسخ به يك استفتا در مورد طهارت و نجاست شخص وسواس فرموده اند: «به يقين اعتنا كردن شما به مواردي كه برخواسته از وسواس است حرام مي باشد و بايد آن را ترك كنيد و ما مسؤوليت آن را به گردن مي گيريم». در مسأله 48 نيز در استفتا ديگري به شخص دچار وسواس مي گويند: «وظيفه شما اين است كه به ساير مردم نگاه كنيد و ببينيد در چه حد به اين امور اعتنا مي كنند و علم به نجاست پيدا مي كنند (منظور قشر متدين است) آن مقدار كه آنها يقين پيدا مي كنند و آب مي كشند شما هم آب بكشيد و نسبت به بقيه تكليفي نداريد. هر چند فكر شما به شما بگويد نجس است زيرا در اين گونه موارد افراد متدين عادي علم و يقين به نجاست پيدا نمي كنند». و در مسأله 88 نيز خطاب به شخص دچار وسواس مي فرمايند: «بهترين راه ترك وسواس بي اعتنايي به آن است؛ يعني ملاحظه كنيد ديگران چه مقداري مثلا براي غسل معطل مي شوند شما هم چنين كنيد مثلا 10 دقيقه يا حداكثر يك ربع، اگر شيطان گفت درست نشد اعتنا نكنيد عمل شما صحيح است و نگران نباشيد و ما مسؤوليت آن را بر عهده مي گيريم». بنابراين با توجه به مقدمات فوق و بيان نظرات مراجع تقليد (که البته نظر مرجع تقليد شما نيز يعني حضرت آيت الله بهجت هم مثل نظر فقهايي که ذکر شده همان است که نبايد به وسواس و شک و ترديدهاي خود ترتيب اثر دهند و همچون افراد عادي و ديگران عمل نمايند) روشن مي شود که هرگز نبايد در وظايف عملي تان کوتاهي کنيد و مثل ساير افراد وضو گرفته، غسل انجام داده و به مسجد برويد و نماز بخوانيد و هرگز به احتمال نجس بودن اشيا، اطاق و اطراف خود توجهي نکنيد. به خصوص که فرموده ايد مي خواهيد به کمالات عاليه دست پيدا کنيد و از اعتماد به نفس بالا برخوردار هستيد مطمئنا چنين فردي که عاشق کمال است به خوبي خواهد توانست با بي توجهي به اين امور و ترديدها و شک هاي شيطاني و انجام وظايف شرعي خود اين مسير را به خوبي و موفقيت کامل بپيماييد. در اين مسير هرگز شک نکنيد و با اقتدار کامل و جديت بيشتر و تلاش فراگير و با توکل بر خداوند متعال و استعانت از ذات اقدس الهي و بهره گرفتن از نفس و لطف ائمه اطهار(ع) و حضرت زهرا(س) گام هاي محکم خود را آغاز کرده و ثابت قدم حرکت کنيد که در آن صورت ساير مشکلات روحي در ذاتي تان نيز حل خواهد شد.
کد سوال : 1752
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : در اسلام ديه زن نصف ديه مرد است زيرا مرد سرپرست و نان آور خانواده است چرا وقتي در يک خانواده زن نان آور خانواده است باز هم ديه زن نصف مرد است؟
پاسخ : بررسى جامع و همه جانبه اين مسأله در خور تحقيقى ژرف و گسترده است، ليكن در اينجا چند نكته را به اختصار يادآور مى‏شويم: الف) در نظام حقوقى اسلام بيش از هر مكتب ديگرى تساوى حقوق زن و مرد رعايت گرديده است. در آغاز بايد فرق بين تساوى(Equality) و تشابه(Similarity) را به خوبى دريافت. بى‏توجهى به اين مسأله موجب خلط و مغالطه بسيارى مى‏شود. تشابه به معناى همانندى و همشكلى روبناهاى حقوقى است. اين همان جريانى است كه فمنيسم(Feminism) غربى در دام آن گرفتار آمد و پنداشت كه تبعيض‏زدايى در روابط زن و مرد در گرو وضع حقوق كاملاً مشابه است. در حالى كه اين رويكرد نه سودى براى مرد در پى داشت و نه براى زن؛ بلكه روند انهدام بنيان خانواده را سرعت بخشيد و برآيندهاى ناگوارى براى جامعه بشرى در پى آورد. تساوى به معناى برابرى است، نه يكنواختى. در تساوى شرايط گوناگون، تفاوت‏هاى طبيعى، وظايف و جوانب مختلف ملاحظه مى‏شود و چه بسا احكام نامشابهى وضع مى‏گردد، بدون آن كه بر كسى ستمى روا شود. ولى در تشابه همه اين امور ناديده انگاشته شده و فقط به يكنواختى روبناهاى حقوقى بسنده مى‏شود. بنابراين بايد توجه داشت كه هرگونه عدم تشابه قواعد حقوقى به منزله نفى تساوى نيست و هر نوع تشابه و يكنواختى به منزله رعايت تساوى نمى‏باشد. ب ) تفاوتهاى حقوقى به معناى تفاوت در ارزش‏ها و كمالات انسانى نيست و اسلام بر برابرى زن و مرد در كرامت‏هاى انسانى تأكيد فراوان دارد. ج ) مسأله ارث و ديه زن در نظام حقوقى اسلام جزئى از كل است و نگاه به آن به صورت گسسته و بى‏ارتباط با ديگر اجزاى اين مجموعه راهزن انديشه و موجب برداشت‏هاى ناصواب مى‏شود، بنابراين نمى‏توان اين احكام را جدا از مجموعه نظام خانواده در اسلام مورد توجه قرار داد. توضيح: توجه به عوامل ذيل در فهم بهتر مسأله مؤثر است: 1- قانون براي نوع افراد وضع مي شود نه براي اشخاص و موارد استثنايي، لذا بايد مصلحت نوعيه ملاک قانونگذاري و تعيين حق و تکليف باشد. 2- بين حق و تکليف يک نوع تلازم و توازني وجود دارد، وقتي در اسلام نفقه را بر عهده مرد گذاشته است، بايد يک منبع درآمدي براي او تعريف و تعيين شود و هرگاه اين مرجع پرداخت نفقه حذف شود به يک نحو جايگزين در نظر گرفته شود. شايد گفته شود در همه جوامع، امور اقتصادي و مرجع امرار معاش، مرد نيست، زنان نيز کارمند يا کارگر هستند و زندگي را اداره مي کنند، پس در اين صورت هرگاه زني کشته شود بايد براي عائله اي را که ايشان تکفل و سرپرستي مي کردند، حقي به نام ديه برابر ديه مردان منظور شود ولو آن که شارع مقدس اين مسأله را به شکل يک شرط يا استثناء در حکم بيان کند به اين که هرگاه زني که کشته شده است مسؤول امرار معاش خانواده باشد، ديه او برابر با ديه مرد است. پاسخ آن است که: اولا، يکي از حکمت هاي تفاوت در ديه بحث نفقه و تأمين مخارج زندگي است که تمام علت (علت تامه) همين امر باشد. ثانيا، در همين مورد نيز گرچه همسر خانواده (زن) به هر دليلي مثل مرگ شوهرش يا ناتواني و... مرجع امرار معاش باشد ولي از جهت شرعي و قانوني به عنوان يک وظيفه و مسؤوليت و تکليف بر عهده او نيست، لذا تکليفي بر او تحميل نشده است تا حقي براي او وضع شود. د ) ديه و ارث زن در همه موارد كمتر از مرد نيست، بلكه در مواردى كاملاً يكسان و در مواردى ارث زن بيش از مرد است، از جمله: 1- ديه زن در كمتر از ثلث با مرد برابر است. 2- ميراث پدر و مادر يا بستگان مادرى، بين زن و مرد يكسان است. هم‏چنين در كلاله امى طرف مادرى برطرف پدرى مقدم مى‏شود و اگر زن نسبت به ميت نزديكتر از مرد باشد، چيزى به مرد نمى‏رسد. 3- اگر در مواردى ارث و ديه زن كمتر از مرد مى‏باشد، اين مسأله مبتنى بر مصالحى در نظام خانوادگى و روابط زن و مرد مى‏باشد و در مقابل نه تنها به نيكوترين وجهى جبران شده است، بلكه اساسا حقوق زن در چنين نظامى بسيار بيش از مرد و فراتر از چيزى است كه در «فمنيسم» غربى وجود دارد. توضيح اين كه: الف) اسلام در شرايطى به زن حق ارث بردن داد كه به كلى زن از اين حق محروم بود و نه تنها از مرد ارث نمى‏برد، بلكه خود همچون كالايى به ارث برده مى‏شد. ب ) اسلام به زن استقلال اقتصادى داد و او را در تصرف دارايى خود استقلال بخشيد. ج ) علاوه بر استقلال اقتصادى، اسلام در هيچ شرايطى زن را موظف به تأمين نيازمندى‏هاى خود و خانواده قرار نداده است. بنابراين دارايى‏هاى خود را در هر راه مشروعى مى‏تواند صرف كند و در عين حال براى رفع نيازمندى‏هاى خود تأمين جداگانه دارد؛ يعنى، نفقه او در هر حال بر عهده مرد است و اگر خودش نيز درآمد اقتصادى داشته باشد مالك شخصى آن درآمدها است و موظف نيست كه آنها را در جهت نيازمندى‏هاى خانواده و يا حتى نيازمندى‏هاى خود صرف كند، ليكن مرد در هر حال موظف است كه نيازهاى زن را تأمين نمايد، بنابراين شرايط جديد زندگى با احكام اسلام هيچ تعارضى ندارد. ه ) اسلام دو حق اقتصادى براى زن بر عهده مرد قرار داده است: 1- مهريه؛ كه افزون بر اصل مهريه، حق تعيين ميزان آن نيز به دست خود زن مى‏باشد. 2- نفقه؛ نفقه و تأمين مالى نيازمندى‏هاى زن در زندگى نيز بر عهده مرد است. اما در كشورهاى غربى و داراى نگرش فمينيستى كه در تبليغات پرهياهوى جهانى خود را بزرگترين حاميان حقوق زن قلمداد مى‏كنند، چه مى‏گذرد؟ در آنجا: اولاً؛ چيزى به نام حق نفقه وجود ندارد و زن نيز مجبور است براى تأمين معاش خود به تلاش و فعاليت بپردازد. در حالى كه در حقوق اسلامى زن اگر كارى هم بكند، درآمد بالايى نيز كسب كند دارايى‏اش براى خودش محفوظ است و تأمين نيازمندى‏هاى او بر عهده مرد است. ثانيا؛ در جهان غرب شخص مى‏تواند با وصيت خود، شخص واحدى را وارث تمام دارايى خود بگرداند و اندكى از آن را به زن ندهد. شگفت اينجا است كه در موارد متعددى ديده شده است كه ثروتمندان بزرگى تمام دارايى خود را طبق وصيت براى گربه يا سگ خود به ارث نهاده‏اند و تمام اعضاى خانواده را از آن محروم ساخته‏اند! در حالى كه در حقوق اسلامى ماترك ميت براساس حكم معين الهى تقسيم و توزيع مى‏شود و كسى نمى‏تواند زن و فرزند را از حقوق خود محروم سازد. بنابراين اگر مشاهده مى‏شود كه در مواردى در حقوق اسلامى ديه و يا ميراث زن نصف مرد مى‏باشد ازاين‏رو است كه مرد بايد دارايى خود را براى زن به مصرف برساند، در حالى كه چنين وظيفه‏اى براى زن مقرر نشده است. علامه طباطبايى در تفسير گرانسنگ «الميزان» مى‏نويسد: «نتيجه اين گونه تقسيم ارث بين مرد و زن آن است كه در مرحله «تملك»، مرد دو برابر زن، مالك مى‏شود. ولى در مرحله «مصرف»، هميشه زن دو برابر مرد بهره مى‏برد. زيرا زن، سهم و دارايى خود را براى خود نگه مى‏دارد ولى مرد بايد نفقه زن را نيز بپردازد و در واقع نيمى از دارايى خود را صرف زن مى‏كند»، (الميزان فى تفسير القرآن، ج 4، ص 215). براى آگاهى بيشتر ر.ك: 1- نظام حقوق زن در اسلام شهيد مطهرى 2- زن در آيينه جمال و جلال آيت‏اللّه‏جوادى آملى 3- قرآن و مقام زن سيد على كمالى 4- بررسى ميراث زوجه در حقوق اسلام و ايران حسين مهرپور 5- قوانين فقه اسلامى، ج 1 دكتر صبحى محمصانى، ترجمه: جمال‏الدين جمالى محلاتى 6- روشنفكر و روشنفكرنما داود الهامى 7- زن از ديدگاه اسلام ربانى خلخالى 8- درآمدى بر نظام شخصيت زن در اسلام محمد رضا زيبايى‏نژاد - محمد تقى سبحانى 9- يکنواختي حقوق زن و مرد (فمينيسم، فراز يا فرود) سيد ابراهيم حسيني، مجله پرسمان سال 2، شماره 4 (دي ماه 81)
کد سوال : 1753
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا کسي در مداحي براي امام حسين مي گويد «دلمان براي عاشورا تنگ شده است» آيا گفتن اين مطلب اين را مي رساند که ما دوست داشتيم امام حسين شهيد شود و روز عاشورا فرا رسد و ما براي امام حسين و يارانش عزاداري کنيم.
پاسخ : مقصود از گفتن اين عبارت، بيان شور و اشتياق به عزاداري براي سيد مظلومان و اظهار وفاداري به اهداف و برنامه ها و مرام امام حسين(ع) است. منظور تنفس کردن در فضاي حماسه و شهادت روز عاشورا و يادآوري فداکاري و ايثار و اخلاص و صبر و عشق به محبوب و نثار جان و عزيزان در راه اعتلاي دين خدا است. مراد بهره مند شدن از عنايات خداوند و برخورداري از ثواب و اجر بزرگ اشک ريختن بر سالار شهيدان و برخورداري از جو معنوي و روحاني عزاداري بر عزيزان خداوند و اعلام وفاداري به آرمان هاي آنها و آمادگي پيدا کردن براي تحقق خواست ها و برنامه هايي است که آنها خون پاکشان را در راه آن نثار کردند. عاشورا تابلو حماسه و بزرگمردي و صحنه پيکار تمام عيار حق با باطل و اوج دلدادگي و عشق ورزي به حضرت معبود است. دلتنگي براي فرا رسيدن عاشورا، اظهار مشتاقي به فضيلت ها و کمالات انساني است که در روز عاشورا به کاملترين صورت از طرف امام حسين(ع) و خانواده و ياران باوفايش به نمايش گذاشته شد. بنابراين گفتن چنين عبارتي اگر از سر شور و شوق و سوز و گداز به رشادت و عظمت و ايثار و جانبازي شهداي کربلا و به ويژه سيدالشهدا(ع) باشد نه تنها مذموم و نکوهيده نيست بلکه نمايانگر شيفتگي و شيدايي يک انسان مؤمن است که مي خواهد با توسل به روح مقدس ابا عبدالله(ع) و گريه در مظلوميت و مصائب بزرگ آن بزرگوار به قرب الهي نايل آيد.
کد سوال : 1754
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : پسري دارم 13 ساله که هر روز سوره نباء را مي خواند او به مدت يک سال اين سوره را خوانده ولي به مکه مشرف نشده است عيب از کجاست آيا به دليل بي وضو بودن او مي باشد لطفا توضيح دهيد؟
پاسخ : آثاري که براي سوره ها يا آيات قرآن و دعاها در روايات صحيح آمده است. براساس واقعيت و ارتباطي است که بين آن سوره يا دعا و اثري که بر آن مترتب شده مي باشد البته تأثير آن به نحو اقتضايي است. به اين معنا که با رعايت رفع موانع و ملاحظه مصلحت و در زمان مناسب ان شاءالله قسمت خواهد شد و به قولي: «دير و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد». ولى به هر حال انسان نبايد از دعا و توسل مايوس شود؛ زيرا يكى از شرايط استجابت‏ دعا اصرار و پافشارى در درخواست‏ است. امام صادق (ع) فرمودند: هيچ درى نيست كه پى در پىكوبيده شود مگر اينكه بر انسان گشوده خواهد شد و چه بسا اجابت نشدن خواسته‏ها موجب بيدارى و تنبه انسان مى‏گردد و انسان با خود مى‏گويد: اگر تقصيرى هست از جانب من است و سعى مى‏كند خود را اصلاح كند و هيچ گاه انسان نبايد از درگاه خدا و اولياى الهى مأيوس گردد.
کد سوال : 1755
موضوع : تاريخ و سيره
پرسش : آيا اصطلاح ايام فاطميه براي دو فاصله تاريخي که براي شهادت حضرت زهرا وضع شده نوعي بدعت نيست؟ چون مي بينيم در اين مدت نه چندان کوتاه فضايي مانند محرم در مساجد و ... حاکم مي شود؟
پاسخ : اگر خردمندان جامعه براي بزرگداشت دختر پيامبر اسلام(ص) چند روزي را به عنوان «ايام فاطميه» قرار بدهند، اين عمل مستحب است و اشکالي ندارد و اين عمل، بدعت حرام نيست بلکه پايه گذاري تعظيم شعائر و حلال است. کلمه بدعت به معناي نوآوري است و هر نوآوري حرام نيست. بدعت حرام آن است که انسان آنچه را که از دين خدا نيست داخل دين بکند و آنچه را که از دين خداست از دين خارج بکند. به عنوان مثال اگر کسي از عالمان دين براي مردم يک نماز ديگري اختراع بکند و مردم را به آن دعوت بکند، اين نوع بدعت و اختراع، حرام است. آنان که بدعت حرام را تأسيس و رايج مي کنند محکوم هستند نه آنان که آداب و رسوم حلال تأسيس مي کنند. براساس روايات، خون کساني که بدعت حرام، رايج مي کنند هدر است و اگر کسي اينگونه بدعتگزار را به قتل برساند چيزي بر او نيست و پاداش او بهشت است V}(وسائل الشيعه، ج 18، کتاب الحدود و التعزيرات، باب 6، ح 1 و 2). {V در روايات زيادي آمده است که از اهل بدعت دوري کنيد. اين بدعت، بدعت حرام است. حضرت امام صادق(ع) فرمود: «لاتصحبوا اهل البدع ولا تجالسوهم فتصيروا عندالله کواحد منهم؛ با بدعت گزاران همنشين نشويد که در نزد خدا يکي از آنان محسوب مي شويد» V} (بحارالانوار، ج 74، ص 192، ح 12 و نيز ص 201، ح 40 ؛ وسائل الشيعه، ج 11، ص 502، باب 38، ح 1، کتاب الامر بالمعروف).{V در وسائل الشيعه (ج 11، ص 510، باب 40) يازده حديث در محکوميت بدعت آمده است. بنابراين اگر خردمندان جامعه تشخيص دادند که تعيين چند روز به عنوان «ايام فاطميه» آثار خوبي دارد، اين کار را انجام مي دهند و اينگونه نوآوري ها اشکال ندارد بلکه يکي از وسايل و ابزارهاي تبليغات دين اسلام است. بزرگداشت حضرت فاطمه زهرا(س) بزرگداشت پيامبر اسلام است و بزرگداشت پيامبر اسلام(ص) بزرگداشت دين اسلام است. از ديدگاه ما شيعيان و اهل سنت، بزرگداشت انسان هاي والامقام کار پسنديده است. اين علماي وهابي هستند که بزرگداشت ها را تحريم کرده اند و حتي نزديک شدن به قبر پيامبر را هم صحيح نمي دانند. علماي وهابي که اکنون بر حجاز حاکم هستند تبليغات زيادي راه انداخته اند که بزرگداشت اموات شرک است ولي از ديدگاه علماي شيعه و اهل سنت بزرگداشت شرک نيستند بلکه بسيار هم پسنديده هستند.
کد سوال : 1756
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : در اقوام ما گاه اظهار مي شود که فلان نوزاد توسط فرشتگان و بدون حضور پزشک ختنه شده است. آيا اين مسئله واقعي است؟
پاسخ : ممکن است به ندرت نوزادي ختنه شده متولد شود. ولي دليلي و يا روايتي نداريم که توسط فرشتگان ختنه مي شود. در برخي روايات اين گونه آمده است که امام معصوم(ع) ختنه شده متولد مي شود. در روايتي از حضرت موسي بن جعفر(ع) اين گونه نقل شده است که حضرت هنگام ولادت امام رضا(ع) فرمودند اين فرزند من ختنه شده متولد شد و هيچ امامي نيست مگر اين که ختنه شده متولد مي شود لکن ما تيغ بريدن ختنه را بر محل ختنه مي گذاريم به جهت تبعيت از سنت پيامبر و حنيفيت [شريعت حضرت ابراهيم]. در غير معصومين نيز اين اتفاق افتاده است که فردي ختنه شده متولد شود.
کد سوال : 1757
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : صوفيان و اهل خانقاه چه کساني هستند چه عقايدي دارند و آيا عقايد آنها مورد پذيرش است. تا چه اندازه. چگونه مي توان به گروه آنها وارد شد و مراحل آنها را طي کرد؟
پاسخ : دراويش فرقه‏هاى مختلفى دارند و نمى‏شود درباره همه آنها يكسان قضاوت كرد؛ بلى اگر منظور از درويش‏گرى، صِرف ذكر گفتن و عبادت و اظهار ارادت به حضرت على(ع) باشد وانحرافى در اعتقادات (مخصوصا توحيد و معاد) وجود نداشته باشد و از نظر عملى هم خود را سربار مردم نگردانند و پايبند به انجام واجبات و ترك محرمات باشند؛ اين نه تنها بد نيست، بلكه بسيار عالى نيز مى‏باشد. امام خمينى(ره) نيز فرمودند: «اگر اهل حق (گروهى از دراويش) مى‏گويند على حق است پس ما هم اهل حق هستيم»؛ ولى آنچه اهميت دارد اين است كه مسأله به اينجا ختم نمى‏شود؛ زيرا انحرافات اعتقادى فراوانى در بين آنها وجود دارد. به عنوان مثال گروهى از آنها ذكر مى‏گويند؛ ولى نماز نمى‏خوانند و مى‏گويند انسان مى‏تواند به جايى برسد كه نيازى به شريعت نداشته باشد و گروهى ديگر حضرت على(ع) را خدا مى‏دانند و گروهى هم مى‏گويندحضرت على(ع) خدا نيست؛ ولى مخلوق هم نيست و به جاى روزه ماه رمضان فقط سه روز روزه مى‏گيرند و... كه همه اينها مخالف صريح آيات قرآن وادله معتبر شرعى است. علاوه اين كه ما چيزى در اسلام به عنوان درويش‏گرى نداريم و نفس تفرقه انداختن بين مسلمان و درست كردن فرقه‏هاى متعدد كار صحيحى نيست. البته ممكن است، شخص خاصى از دراويش، هيچ يك از اشكالات ذكر شده را نداشته باشد و مقيد به اصول و فروع دين باشد كه در واقع خارج از آن مسلك خواهد بود. در خصوص راهنمائي براي شناخت گروه صوفيه و راهکارهاي مقابله با آن ابتداءً بايد اين نکته را يادآور شوم که براي اين که ما يک انديشه و مکتبي را قبول و يا رد کرده و با آن مقابله کنيم ابتداءً بايد حقيقت آن انديشه و مکتب را خوب بفهميم و در مرحله بعد به نقادي عقل گذارده و اينکه آيا با ضروريات علمي و عقلي منافات دارد يا خير و در مرحله سوم شخص صاحب مکتب و دين بايد ملاحظه کند که اين انديشه و مکتب آيا با حقايق قطعي دينش همخواني و سازگاري دارد يا خير؟ بررسي مکتب تصوف هم از اين قاعده مستثني نيست. لهذا بايد در مرحله اول تعريفي از اين مکتب ارائه کنيم. درباره طريقه تصوف که تقريباً از قرن دوم به صورت يک مسلک معيني درآمده و تا قرن هفتم رو به تکامل بوده و قرنهاي 7 و 8 اوج اين مکتب است و از قرن نه تاکنون رو به نزول و انحطاط داشته ما اگر نگوييم که تعريفش غيرممکن است بايد اعتراف کرد که بسيار مشکل است. که در روشن شدن اين مطلب کافي است که بدانيم که ابوالمنصور بغدادي حدود 1000 تعريف درباره تصوف جمع آوري کرده، (تاريخ تصوف، دکتر مهديزاده، ص 4) و علت اين مطلب اين است که در تصوف در طول تاريخ دگرگوني هاي بسيار زيادي حاصل شده که تصوف در اسلام از زهد ابتدائي شروع تا اوج عرفان که امروزه بعضي عرفان را تکامل يافته تصوف مي دانند علاوه بر اينکه در هر دوره در تصوف فرقه هاي گوناگون که حتي گاه در مقابل هم بودند پيدا شده اند که همين مکاتب متعدد گاه متضاد نشان مي دهد که تصوف واقعاً داراي چهارچوب منظم و قابل تعريف نيست و رد کردن آن بصورت مطلق و يا قبول کردنش بنحو مطلق درست نيست لهذا بايد آراء و عقايد فرقه خاصي از صوفيه را که ما شخصاً با آن مواجه هستيم مورد شناخت قرار دهيم تا بتوانيم بصورت مستدل قبول يا رد کنيم. ولي با تأمل و کنجکاوي در آثار و نوشته هاي صوفيه اشاره به دو نوع مطلب بر مي خوريم: 1. مطالب ساده و در خور مطالعه و احياناً سودمند که از مذاهب و اديان و انديشه هاي مختلف چه از اسلام، مسيحيت، بودا، خسرواني، زردشت و افلاطون و ديگران گرفته اند. 2. مطالبي نادرست و نابخردانه و خرافات آشکار و مطالب ضد دين و عقل و ادعاهاي عجيب و غريب که گاه به خواب پريشان بيشتر شباهت دارد مانند معراج نامه بايزيد بسطامي، شطحيات حلاج، دعاوي ابن عربي و کرامات شيخ احمد جامي که بسياري از اين مفاهيم در صورتي که به ظاهر آن اخذ کنيم با قرآن و حديث و حتي عقل در تضاد هستند. و واضح است که با اين چند سطر جواب نمي تواند فرقه ها و عقايد و آداب و رسوم مصوفه را بيان کرد. لهذا براي اين که شما برادر عزيز به صورت کامل پي به حقيقت اين فرقه ببريد، به منابعي مانند تاريخ تصوف در اسلام تأليف دکتر قاسم غني؛ کتاب جلوه حق، تأليف آيت الله مکارم شيرازي و يا کتاب تلبيس ابليس عبدالرحمن جوزي و ريشه هاي عرفان در قرآن، نوشته داريوش احمدي و يا منايع ديگر مراجعه فرمائيد. با اين حال به صورت مختصر بعضي کليات که تقريباً مورد قبول فرق گوناگون تصوف است را ذکر مي کنيم و قضاوت را به خود شما دانشجوي عزيز وا مي گذاريم. يکي از ويژگيهاي اين فرقه که همه محققين به آن اعتراف کرده اند التقاطي بودن اين مکتب است. بدين معنا که مباني خود را از اديان و مذاهب و انديشه هاي گوناگون مانند اسلام، مسيحيت، هندو، بودا، زردشت گرفته و از مزج اينها تصوف ايجاد شده که همين التقاطي بودن باعث ايجاد تضادهاي در درون اين مکتب شده، (جلوه حق، آيت الله مکارم شيرازي، ص 24) و اينکه بعضي دعاوي آنها با عقل و بعضي با دين و بعضي با هر دو در تضاد باشد که به مواردي اشاره مي کنيم. اين مخالفت با علم و دانش و اموري از علم و مدرسه و اينکه بشوي اوراق دفتر اگر در مدرس مائي چنانچه جنيد بغدادي که از بزرگترين مشايخ تصوف است مي گويد: خواندن و نوشتن سبب پراکندگي انديشه صوفي مي شود، (آثار ادبي صوفيه، دکتر قاسم غني، ص 506) و شيخ عطار در حالات بشر حافي که از عرفاي بزرگ است نقل مي کنند که هفت صندوق از کتب حديث داشت که همه را زير خاک پنهان کرد، (تذکره الاولياء، جلد 11، ص 108). و بگونه اي تعليم و تعلم بين آنها زشت بود که بدست گرفتن قلم را ننگ مي دانستند، (نقد العلم و العلماء، ص 317). ب: شکستن حريم احکام دين که در زمينه هاي گوناگون احکام صريح و قطعي اسلام را زير پا مي نهند. مانند ترک نماز، رقص و سماع، ترک ازدواج، رياضت کشيهاي سخت عزلت و گوشه نشيني، ايجاد خانقاه، خرقه پوشي، خرد کردن شخصيت خود ، در کتاب اسرار التوحيد در حالات ابو سعيد ابوالخير که از بزرگان صوفيه است نوشته شده روزي بعد از دعوت به مهماني سماع کردند و شيخ ما را حالتي پديد آمد... مؤذن بانگ نماز ظهر گفت و شيخ همچنان در حال بود و جمع در وجد و رقص مي کردند. امام محمد قايني (ميزبان) گفت وقت نماز است شيخ گفت ما در نمازيم و همچنان در رقص بود امام ايشان را بگذاشت و در نماز شد. در رياضت کشيهاي ايشان درباره ابوبکر شبلي از بزرگان صوفيه نقل شده به اول که به مجاهده دست بر گرفت سالهاي دراز نمک در چشم کشيدي تا در خواب نشود و گويند که هفت من نمک در چشم کرده بود، (تذکره الاولياء، شيخ قربه الدين عطار، جلد 2، ص 164) و داستان معروف لُص (دزد) حمام _ که غزالي از يکي از شيوخ بنام ابن کزيني نقل مي کند که: من زماني وارد يکي از مناطق شدم و در آنجا حسن سابقه اي پيدا کردم. براي نجات از اين حسن شهرت روزي به گرمابه اي رفتم و لباس گرانبهائي را دزديده از گرمابه خارج شدم مردم دويدند مرا گرفته جامعه هاي گرانبها از من برکندند پس از اين واقعه در ميان مردم به دزد حمام مشهور شدم و به اين وسيله نفس من راحت شد!! و غزالي هم اين عمل را تأييد کرده که باعث تعجب دانشمند بزرگ ابن جوزي شده که مي گويد آيا هيچ راهي صحيح براي اصلاحي قلب نبود که به اين گونه امور بپردازند و آيا رواست که مسلمان بر خود نام دزد نهد. که بايد گفت اين نهايت شکستن حريم احکام دين است اما از نظر دين حکم اين گروه چيست کتابهايي در اين زمينه نوشته شده و به جمع آوري رواياتي که درباره صوفيه وارد شده پرداخته اند که از همه مهمتر 2 کتاب است يکي کتاب حديقه الشيعه محقق اردبيلي و يکي کتاب الاثني عشريه شيخ حر عاملي که هر 2 از دانشمندان بسيار معروف شيعه هستند. براي نمونه فقط يک حديث معتبر و صحيح که در هر 2 کتاب ذکر شده بسنده مي کنيم. بزنطي و اسماعيل ابن بزيع از امام رضا(ع) نقل مي کنند، قال علي ابن موسي(ع) من ذکر عنده الصوفيه و لم ينکرهم بلسانه و قلبه فليس منا و من انکرهم فکانما جاهد الکفار بين يدي رسول الله(ص)، امام رضا(ع) فرمود هر کس در نزد او از صوفيه ذکري بشود و به زبان و دل ايشان را انکار ننمايد چنين کسي از ما نيست و هر کسي صوفيه را انکار کرد مانند کسي است که در راه خدا و در حضور رسول خدا(ص) جهاد کرده باشد، (الاثني عشريه، شيخ حر عاملي، ص 32 و حديقه الشيعه، محقق اردبيلي، ص 563). که به خاطر اين روايات و بعضي دعاوي بزرگان اين گروه و فتاواي خاص آنها معمولاً علماء و فقهاء شيعه با اين فرقه مخالفت کرده و به ابطال عقايد آنان پرداخته اند و در رد عقايد آنان کتاب نوشته اند. مانند آيت الله مکارم شيرازي و آيت الله شيخ حر عاملي و محقق اردبيلي و ... که بعضي از ادعاهاي بزرگان اين گروه را براي نمونه ذکر مي کنيم: درباره بايزد بسطامي که در ميان صوفيه مقام فوق العاده اي دارد بطوري که او را سلطان العارفين ملقب کرده اند نقل شده روزي مردي پيش او آمد بايزيد گفت: کجا مي روي؟ گفت به حج خانه خدا گفت چه داري گفت دويست درهم. گفت: آن را بمن بده که صاحب عيالم و هفت بار دور يمن بگرد و باز گرد که حج تو همين است! و بالا تر از اين شيخ عطار نقل مي کند. که بايزد را گفتند روز قيامت که مي شود مردم در زير لواي محمد(ص)، جمع مي شوند گفت به خدا قسم که لواي و پرچم من از لواي محمد بزرگتر است، (تذکره الاولياء، ج 2، ص 112). و جمله ما اعظم شأني که فقط در حق خداوند متعال سزاوار است گفته شود هميشه ورد زبان او بوده به اين معنا که چه مقامم بالا است و صدها نمونه از اين قبيل کفريات از اين شخص که به عقيده خود صوفيها بعنوان بزرگترين صوفي مطرح شده داريم. لهذا برادر عزيز گرچه ممکن است بعضي گفته هاي آنها هم خوب و درست باشد ولي غالب مطالب آنها مخالف با عقل و دين و شريعت است و آگاهي پيدا کردن به همين موارد بهترين راهکار براي مقابله با آنهاست. انشاء الله که در شناخت حق و ابلاغ آن و در مقابله با انديشه هاي باطل موفق باشيد.
کد سوال : 1758
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : سوره بقره آيه 37 «آدم از خداي خود کلماتي آموخت که به موجب پذيرفتن توبه اش گرديد»آن کلمات چيست؟
پاسخ : در اينكه مراد از كلمات كه حضرت آدم جهت قبولى توبه‏اش از خداوند دريافت كرد چه بود در ميان مفسران گفتگو است. برخى آن را همان جملات سوره اعراف آيه 23 دانسته‏اند A}قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين{A دانسته‏اند. برخى آن را به حسب آنچه كه در روايات نيز آمده است اين جملات دانسته‏اند: H}اللهم لا اله الا انت سبحانك و بحمدك رب انى ظلمت نفسى فاغفر لى انك خير الغافرين {H H}اللهم لا اله الا انت سبحانك و بحمدك ربى انى ظلمت نفسى فارحمنى انك خير الراحمين {H H}اللهم لا اله الا انت سبحانك و بحمدك ربى انى ظلمت نفسى فتب على انك انت التواب الرحيم {H و در روايات متعددى نيز از طرق اهل بيت(ع) وارد شده. كه مقصود از كلمات تعليم اسماء بهترين مخلوقات خداوند يعنى خمسه طيّبه آل‏عبا محمد(ص) و على و فاطمه و حسن و حسين(ع) بوده و حضرت آدم(ع) با توسل به اين كلمات از درگاه خداوند تقاضاى بخشش نمود وخدا او را بخشيد. اين تفسيرهاى سه گانه منافاتى با هم ندارد و ممكن است كه مجموع اين كلمات به حضرت آدم جهت پذيرش توبه‏اش تعليم داده شده باشد V}(تفسير نمونه، 1/197، تفسير برهان، 1/86ـ89){V
کد سوال : 1759
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : در باره عوالم جبروت و ملکوت توضيح کامل دهيد؟
پاسخ : در رابطه با عوالم وجود بين فلاسفه و مفسران و عرفا نوعا دو تبيين معروف است: الف: که عوالم را برکل هستي حتي اسما و صفات حق اطلاق مي کنند و قائلند چهار عالم وجود دارد 1. عالم لاهوت يا عالم اسماء و صفات: که عالم ظهور اسم و صفت خاص و تعيين خاصي از حضرت ذات حق و جلوه اي از جلوات پروردگار به بيان ديگر عالم لاهوت عالمي است که بيانگر کمال ذات حق و تنزه و طهارت او از هر عيب و نقص و شائبه حدود و نيستي ها مي باشد. 2. عالم تجرد تام که عالم عقل و روح و جبروت تام دارد که اين عالم هم از ماده و هم از احکام ماده مجرد و مبراست و از حيث وجودي از ساير مراتب و عوالم وجودي بعدي مرتبه بالاتري دارد. در اين عالم از محدوديتهاي زماني و مکاني و ساير احکام ماده مبراست. 3. عالم مثال. که به آن عالم خيال منفصل و مثل معلقه، برزخ و ملکوت گويند اين عالم گر چه از ماده مبراست لکن از احکام ماده مثل زمان و مکان و ... پيراسته نيست. که اين عالم مترتب بر عالم اول و نشأت گرفته از آن است. 4. عالم ناسوت. همان عالم طبيعت و جسم جسمانيات که نه از ماده مبراست و نه از احکام ماده که آخرين عالم و پايين ترين عالم از عوالم وجود و هستي است که محدود به موجودات زماني و مکاني و نواقص و فقدانها است و نشأت گرفته از عالم مثال است. ب: که عوالم را به غير اسماء و صفات حق يعني به سه قسم ديگر اطلاق کرده اند و گفته اند سه عالم داريم، به همان بياني که گذشت_براي مطالعه تفصيلي اين مطالب مي توانيد به ؛ 1. مسائل توحيدي، علامه طباطبايي، ترجمه و تحقيق استاد شيرواني. 2. و دو کتاب بازگشت به خدا و بازگشت به هستي، استاد محمد شجاعي، مراجعه بفرماييد.
کد سوال : 1760
موضوع : سياسي و انديشه سياسي
پرسش : لطفا بنده را راهنمايي بفرماييد که براي انتخاب رئيس جمهور بنا بر نزديک شدن به موقعيت رأي دادن و آوردن رئيس جمهور جديد چه الگوهايي و چه پارامترهايي را بايد براي انتخاب کردن مد نظر داشت؟
پاسخ : در نظام اسلامي و اصولا براساس جهان بيني اسلام، تمامي اعمال انسان مي بايد متکي به عنصر «شناخت» و دانايي باشد و اين موضوع در رفتارهاي اجتماعي و سياسي خود، به دليل تبعاتي که بر جامعه و نظام اسلامي به دنبال دارد از اهميت ويژه اي برخوردار است و شناختي صحيح و معتبر است که براساس معيارها و سوابق دقيق مشخص به دست آمده باشد. شيخ مفيد در كتاب امالي روايتي را نقل مي كند: »حارث به آن حضرت (علي »ع «) عرض كرد: پدر و مادرم فدايت باد! كاش زنگار از دل هاي ما بزدايي و در اين موضوع (قضيه ي طلحه و زبير در جنگ جمل ) و اين كه گروهي فكر مي كردند حق با آن دو است , ما را از بينش لازم برخوردارسازي «. امام علي (ع ) فرمودند: بس كن ! تو دچار شبهه شده اي . همانا دين خدا با موقعيت اشخاص شناخته نمي شود; بلكه با معيار و نشانه ي حق شناخته مي گردد. پس حق را بشناس , تا اهلش را بشناس »فاعرف الحق تعرف اهله «, (محمدي ري شهري , ميزان الحكمه , ج 3, ص 1237). حضرت بر اين نكته تأكيد مي ورزند كه بايد اول ملاك هاي تشخيص حق را شناخت , تا براساس آنها بتوان اهل حق را باز شناخت . در جامعه كنوني ما هم گاهي شرايطي پيش مي آيد كه انسان در تشخيص حق از باطل يا انتخاب گزينه صحيح درمي ماند; بنابراين نياز به شناخت ملاك هايي است كه از نظر اسلام براي تشخيص و شناخت حق معرفي شده اند. البته در مسأله انتخابات - چه رياست جمهوري و چه مجلس و... - تعبير حق و باطل چندان صحيح نيست و در واقع تشخيص فرد اصلح از ميان ساير افراد مورد نظر است ; اما در هر صورت در مسأله انتخابات دو نكته , مهم مي باشد: يكي مربوط به انتخاب كنندگان و ديگري مربوط به شرايط انتخاب شوندگان. الف ) دو وظيفه بسيار حساس بر عهده انتخاب كنندگان مي باشد كه اگر آنها را رعايت نكنند, وظيفه ديني خود را انجام نداده و در پيشگاه خداوند مقصر مي باشند: - يك , انتخاب كانديداي اصلح فقط براي رضاي خدا و مصلحت امت اسلامي باشد و اميال نفساني , روابط دوستي , گروه گرايي , تعصبات نژادي و محلي و قومي و قبيله اي وجود نداشته باشد. حضرت علي (ع ) مي فرمايد: »انما اخاف عليكم اثنين : اتباع الهوي و طول الامل اما اتباع الهوي فيصتدعن الحق ; از دو چيز بر شما مي ترسم : يكي از پيروي هواي نفس و ديگري آرزوي دراز. زيرا پيروي هواي نفس , انسان را از حق باز مي دارد...«. مرحوم علامه اميني در كتاب »الغدير« از رسول خدا(ص ) نقل مي كند: »من استعمل عاملا" من المسلمين و هو يعلم ان فيهم اولي بذلك منه و اعلم بكتاب الله و سنه نبيه فقد خان الله و رسوله و جميع المسلمين ; هر كس از بين مسلمانان عامل را بر سر كار بياورد و بداند كه در بين مسلمين فردي وجود دارد كه او براي اين كار سزاوارتر و به كتاب خدا و سنت پيغمبر(ص ) آشناتر است , آن كس به خدا و رسول خدا و جميع امت اسلامي خيانت كرده است «, (الغدير, ج 8, ص 291). - دو, وظيفه دوم اين است كه فردي را كه مي خواهند انتخاب كنند, كاملا" شناخته باشند و از ديانت , صداقت , توان انجام مسؤوليت و ميزان كارآيي او را براي كاري كه انتخاب مي كند. مطمئن باشند براي رسيدن به اين تشخيص نياز به شناخت معيارها و ملاكات تشخيص اصلح مي باشد و نمي توان به شرايطي كه در قانون اساسي براي رئيس جمهوري يا نمايندگان ذكر شده , اكتفا نمود; زيرا آنها حداقل شرايط مي باشد, حال آن كه در اسلام , امر زعامت بسيار مهم است و كسي كه عهده دار زعامت مسلمين مي شود, بايد واجد بيش ترين شرايط باشد. در اسلام براي زمامداران و مسؤولين حكومت , شرايط بسياري هست كه نمونه هايي از آنها را ذكر مي كنيم : پيامبر(ص ) مي فرمايد: »امامت و پيشوايي (رياست بر مردم ) جز براي شخصي كه در او سه خصلت باشد شايسته نيست : اول ,اهل ورع و پارسايي است كه او را از نافرماني خدا باز دارد. دوم , حلم و بردباري است كه بتواند خشم خود را مهار كند. سوم , حسن سلوك و خوش رفتاري با مردم است . به طوري كه براي ملت , مانند پدري مهربان باشد«, (اصول كافي , ج 1, ص 407). حضرت علي (ع ) در عهدنامه خود به مالك اشتر درباره روش انتخاب و صفات كارمندان و كارگزاران چنين مي فرمايند: »ثم انظر في امور عمالك فاستعملهم اختيارا" ولا تولهم محاباه واثره فانهما جماع من ثعب الجور والخيانه و توخ منهم اهل التجربه والحياء من اهل البيوتات الصالحه والقدم في الاسلام المتقدمه ...; در امور و كارهاي كارمندان و كارگزاران خود دقت كن و پس از اين كه آنها را امتحان نمودي , به كار بگمار و در تعيين آنان چنين كن : قبل از اين كه آنها را به كار بگماري , آنان را مورد آزمايش و امتحان قرار بده . به سبب تمايل به شخص , كسي را به كاري منصوب مكن . خودسرانه و بدون مشورت و يا استبداد رأي , آنها را به كار مگمار; زيرا اين گونه انتخاب خود ظلم و خيانت است«. براي انتخاب كارمندان و كارگزاران دولت , اين گونه افراد را انتخاب كن : افرادي كه اهل تجربه اند و در كشاكش كارها, ساخته و پرداخته شده اند. داراي صيانت نفس و اهل شرم و حيا و عفت و از خاندان هاي پاك دامن و صالح باشند و حسن سابقه آنها در اسلام , بيش از ديگران باشد. چون اين افراد با اين صفات شايسته اند, از نظر فضايل اخلاقي در درجه اعلاي كرامت نفس قرار دارند و آبرومندند و داراي شخصيت و علاقمند به حفظ صيانت و پاكي نفس و روح خويشند و كم ترين طمع را دارند. مدير و دورانديشند و در كارها و مسائل عميق و ژرف نگرند«, (نهج البلاغه , نامه 53). با مراجعه به آيات و احاديث و روايات ائمه معصومين (ع ) مي توان شرايط ذيل را براي تشخيص كانديداي اصلح بيان نمود: 1- با تقوا و پرهيزكار, عادل و پارسا و پرهيز از هرگونه معصيت و گناه. 2- داراي حلم و بردباري و حسن اخلاق و خوش رفتاري با مردم و زيردستان. 3- داراي زندگي ساده و بي آلايش و بي اعتنا به جلوه هاي فريبنده دنيا, توأم با رعايت عفت و پاك دامني در خانواده . امام علي (ع ) مي فرمايند: »و ان عملك ليس بطعمه و لكنه في عنقك امانه ; حكمراني براي تو طعمه و خوراك نيست , بلكه برگردن تو امانت است «, (نهج البلاغه , نامه 5). 4- پاي بند به اجراي سنت هاي ديني و انجام واجبات الهي. 5- داراي دانش كافي و آگاهي از فقه اسلامي همراه با بينش عميق سياسي و مديريت كافي و حسن تدبير براي اداره امور جامعه. 6- از اسباب نامشروع (تخريب , اسراف در تبليغات و...) براي پيروزي بر رقيب استفاده ننمايد. حضرت علي (ع ) در مقابل كساني كه پيشنهاد مي دادند براي جذب افراد و جلوگيري از خطر احتمالي به بعضي از آنها سهم بيشتري از بيت المال بدهد, مي فرمايند: »اتأمروني ان اطلب النصر بالجور فيمن وليت عليه ; به من دستور مي دهيد كه با جور طلب ياري نمايم «, (نهج البلاغه , خطبه 126). 7- در همه حال مصلحت نظام اسلامي , وحدت و منافع و امنيت ملي را بر مصالح گروهي و جناحي و شخصي خود, مقدم بدارد. 8- براساس آيه كريمه »اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم «, (نساء, آيه 59) هميشه مطيع محض ولايت فقيه بوده , در راستاي خط امام و رهبري قدم بردارد. 9- دشمن ستيز, دوستدار حق و مخالف باطل باشد: »يا ايها الذين آمنوا لاتتخذوا اليهود والنصاري اولياء«, (مائده , آيه 51) »يا ايها الذين آمنوا لاتتخذوا آبائكم و اخوانكم اولياء«, (توبه , آيه 23) »اشداءح علي الكفار, رحماءح بينهم «, (فتح , آيه 29) 10- رسول خدا(ص ) مي فرمايد: »من تقدم علي قوم من المسلمين و هو يري ان فيهم من هو افضل منه فقد خان الله و رسوله والمسلمين ; هر كسي خود را بر قومي مقدم بدارد در حالي كه بداند در بين آن ملت فاضل تر از او براي آن كار وجود دارد, آن شخص به خدا و رسول و جميع مسلمانان خيانت كرده است «, (الغدير, ج 8, ص 291). بنابراين اگر مسلمان متعهد و واجد شرايط لازم , نامزد رياست شود, ولي رفيق و رقيب خود را از خود متعهدتر و شايسته تر براي تصدي آن مسؤوليت بداند, چه بسا وظيفه و واجب شرعي اين باشد كه به نفع او كنار برود. دومين مرحله بعد از شناخت معيارها و شرايط كانديداي اصلح , شناسايي و تشخيص مصداق آن مي باشد. براي تعيين مصداق , بايد بررسي شود: الف ) تشخيص وجود شرايط و ملاكات اخلاقي , ديني , تعهد و... در فرد مورد نظر و برتري او نسبت به ساير كانديداها. در اين باره بايد گفت كه شناخت كامل مسائل معنوي , اعتقادي , تقوا و... در افراد كار بسيار دقيق و حساس است . تا انسان بافردي معاشرت طولاني و نشست و برخاست كافي نداشته باشد, و او را در حالت هاي مختلف و زمينه هاي گوناگون آزمايش نكرده باشد, نمي تواند به نتيجه برسد; لذا بايد با مرور بر سابقه زندگي فرد و كسب اطلاعات از افرادي كه او را در اين زمينه ها كاملا" مي شناسند, آگاهي لازم را به دست آورد. ب ) تشخيص ميزان كارآيي , تخصص , توان مديريتي و... براي اين كار نيز بايد با سوابق علمي و تحصيلي , سوابق اجرايي و... آشنايي كامل داشته باشد و يا از افراد مورد اطمينان و گروه هاي مطمئن كسب آگاهي نمايد. در هر صورت , تشخيص حق و باطل و يا شناخت كانديداي اصلح , با توجه به شناخت معيار حق و شرايط و صفات نمايندگان اصلح , ممكن مي باشد. اگر فردي نتوانست خودش مصاديق را تشخيص دهد, لازم است به آگاهان عادل و خبره مراجعه كند و براساس شناخت و معرفت كامل وظايف اجتماعي خود را سامان دهد. براي آگاهي بيشتر ر.ك : 1- احمدرضا كشوري , اصول سياسي اسلام در عهدنامه امام علي (ع ) 2- علي اكبر عليخاني , توسعه سياسي از ديدگاه امام علي (ع ) 3- انتخابات از نظر اسلامي و قانون اساسي , ماهنامه پاسدار اسلام