کد سوال : 1741
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اجتماعي _ فرهنگي
پرسش : فهرست كتب علامه جعفري ؟
پاسخ : ليست کتب منتشر شده علامه محمدتقي جعفري که توسط مؤسسه تدوين و نشر آثار علامه جعفري (مؤسسه نشر کرامت) انتشار يافته به قرار ذيل است:
1. زيبايي و هنر از ديدگاه اسلام
2. وجدان
3. نيايش امام حسين(ع) در صحراي عرفات
4. عرفان اسلامي
5. رسائل فقهي
6. پيام خرد
7. موسيقي از ديدگاه فلسفي و رواني
8. عشق در مثنوي
9. عقل در مثنوي
10. حادثه کربلا در مثنوي
11. ترجمه کامل نهج البلاغه
12. مولوي و جهان بيني ها
13. علي اجنحه الروح (نيايش امام حسين(ع) به زبان عربي)
14. ايده آل زندگي و زنده ايده آل
15. سه شاعر (حافظ - سعدي - نظامي)
16. فلسفه و هدف زندگي
17. جبر و اختيار
18. فرهنگ پيرو فرهنگ پيشرو
19. بررسي و نقد نظريات ديويد هيرم در چهار مسئله فلسفي
20. توضيح و بررسي مصاحبه راسل _ وايت
21. تحقيقي در فلسفه علم
22. امام حسين(ع) شهيد فرهنگ پيشرو انسانيت
23. علل و عوامل جذابيت در سخنان مولوي
24. آفرينش و انسان
کد سوال : 1742
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : اگر مجبور باشيم غذاي كسي كه خمس نمي دهد را بخوريم چه بايد كرد بعضي مي گويند اگر يقين نداشته باشيم كه آن غذايي كه ما مي خوريم از مال خمس نداده تهيه شده باشد براي ما اشكالي ندارد خواهشمندم جواب اين سوال را هم از ديدگاه فقهي و هم عرفاني توضيح دهيد؟
پاسخ : در معاشرت و استفاده از اموال كساني كه خمس مال خود را نمي دهند تا علم به بودن خمس در مال مورد ابتلا نداريد تصرف در آنها مانعي ندارد لذا اگر يقين نداريد كه به غذا يا چيزي كه براي شما مي آورند خمس تعلق گرفته مي توانيد تصرف كنيد.
آنچه گفته شد از جهت حکم فقهي است اما بايد دانست فقه بيانگر مرز بين حلال و حرام است و همانند قوانين حقوقي، حداقل ها را بيان مي کند. اما در اخلاق و نزد اهل معرفت توقف در مصرف شبهه ناک و حتي رعايت اندازه در مصرف حلال مطرح مي شود که به هر ميزان آدمي بيشتر رعايت کند مراتب ورع و تقوا را بيشتر دارا خواهد بود.
البته تقوي در مستحبات را بايد به گونه اي رعايت کرد که موجب حساسيت و ناراحتي ديگران نشود.
به طور مثال به حداقل خوردن غذا اکتفا کرد و يا پس از خوردن براي احتياط مقدار خمس آن پرداخت شود و يا به جاي نهار و شام به صله رحم عصرانه اکتفا کرد.
کد سوال : 1743
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : ابتلاء به استمناء راههای کنترل آن چگونه است؟
پاسخ : در ابتدا لازم است از مكاتبه شما كه آغازگر يك گفتگوي صميمانه است و باب ارائه خدمت به بندگان خوب و دوستدار پاكي حححها را فراهم كرده است تقدير و تشكر كنيم . برادر عزيز; در مورد موضوع مشاوره در ذيل دستورالعملهاي مورد نظر ارائه مي گردد اما آنچه باعث نجات و رسيدن به سعادت است همانا عزم راسخ و جديت و پشتكار دقيق و كامل شما است كه ميتواند كارساز واقع شده و شما را به مقصود برساند و الا به صرف بيان دستورالعمل و ارائه خدمات مشاوره اي مشكلي حل نشده و نخواهد شد. البته بي ترديد قبل از تمام اسباب طبيعي حضرت حق ياور شما خواهد بود و با استعانت از خداوند منان و عزم راسخ به استقبال از دستورالعمل ها مي رويم :
1- سعي كنيد هميشه پيش از خواب مثانه خود را تخليه كنيد و شب هاي به خصوص غذايي سبك ميل كنيد.
2- هرگز شكم خود را بيش از حد معمول پر نكنيد بلكه تا چند لقمه ديگر كه جاي داريد دست بكشيد.
3- از پوشيدن لباس هاي تنگ و چسبان (به خصوص لباس زير اين چنيني ) اجتناب ورزيد.
4- هرگز فكر گناه را به ذهن خود راه ندهيد و از تصور و تخيل امور جنسي و شهواني سخت پرهيز كنيد.
5- از خواندن , شنيدن , نگاه كردن به امور و تصاوير شهوت آفرين دوري كنيد.
6- از خوردن مواد غذايي محرك مانند: خرما, پياز, فلفل , تخم مرغ و غذاهاي چرب اجتناب و يا به حداقل اكتفا نماييد.
7- از نگاه كردن و دست ورزي به اندام جنسي خود پرهيز كنيد.
8- هرگز به رو نخوابيد.
9- هيچ گاه تنها در يك مكان نباشيد تا فرصت و زمينه گناه از بين برود.
10- براي تخليه انرژي زايد بدن به طور منظم و زياد ورزش كنيد.
11- هيچ گاه بيكار نباشيد و هميشه براي مشغول ساختن خود به فعاليتي مطلوب و مثبت برنامه داشته باشيد.
12- روزه مستحبي بگيريد و اگر قادر نيستيد, روزه تربيتي بگيريد يعني به كمترين مقدار غذا و كم حجم ترين نوع غذاها اكتفا كنيد و وعده غذايي خود را كم كنيد.
13- هرگز به نامحرم نگاه نكنيد, حتي اگر به ارتباط كلامي با آنها مجبور باشيد.
14- با جنس مخالف رفتار متكبرانه داشته باشيد, هرگز با روي باز و نرمي با آنها برخورد نكنيد. 15- هرگاه افكار جنسي به ذهن شما وارد شد خود را تنبيه كنيد. مثلا" با بستن يك كش به مچ دست خود و كشيدن و رها كردن آن به خود هشدار دهيد.
16- به بدي گناه و عواقب آن بيانديشيد و تا زماني كه به گناه آلوده نشده ايد بيشتر در فكر زيان هاي خطرات , آبروريزي و عقاب آن باشيد.
17- هرگز از رحمت خدا مائيوس نباشيد.
18- به محض لغزش فورا" توبه كنيدو سعي كنيد كه ديگر تكرار نشود.
19- قرآن زياد بخوانيد و در معاني آيات آن تفكر كنيد.
20- در مجالس مذهبي , دعا و توسل و موعظه زياد شركت كنيد.
21- از كتبي كه جنبه موعظه و بيدارگري قلبي دارد بهره بگيريد و مقيد باشيد در روز چند ساعت به مطالعه اين گونه كتب بپردازيد. براي مثال مجموعه كتاب هاي شهيد دستغيب توصيه مي شود به خصوص كتاب گناهان كبيره , قلب قرآن , ايمان , قلب سليم و معاد و...
22- اوقات فراغت خود را با مطالعه , ورزش , زيارت , عبادت و عيادت از نزديكان و... پر كنيد.
23- به معاد و قيامت فكر كنيد.
24- ذكر لاحول ولا قوه الا بالله را زياد برزبان جاري سازيد.
25- عبادت هاي خود مانند نماز و روزه و... را صحيح و دقيق و در اول وقت انجام دهيد و در انجام هر چه كامل تر و بهتر نماز خود بكوشيد و در اين مورد از كتاب آداب الصلوه امام خميني بهره بگيريد.
26- از محيطهاي آلوده , سخت دوري كنيد و بيشتر وقت خود را در كتابخانه بگذرانيد و بي علت در خيابان هاي آلوده نباشيد. برادر عزيزم ; مجددا" تكرار ميكنيم كه سعي در پايبندي به دستورالعملها است كه مفيد خواهد بود, لذا تلاش كنيد كه كاملا" دقيق و صحيح به آنها عمل كنيد. اما بايد خاطرنشان سازيم كه عوارض استمنائ خيلي زياد است مثلا" عدم تمركز حواس , پرخاشگري , عصبانيت زود و سريع , تار شدن چشمان , كاهش دقت , لرزش دست ها و... جملگي از عواقب زشت اين عمل است كه در صورت استمرار حتي افكار و روحيات شما را نيز تهديد مي كند ولي با پاك ساختن رفتار خود از آن عمل زشت اين عوارض منفي نيز از بين رفته و فردي پاك و وارسته خواهيد شد و از زندگي خود لذت مي بريد, بنابراين به منظور فرار از پيامدهاي منفي اين عمل زشت لازم است هر چه سريع تر و كامل تر به دستورالعمل هاي فوق الذكر عمل كنيد و ديگر هرگز به سراغ آن عمل نرويد. توجه داشته باشيد كه اگر دستورالعمل هاي فيزيولوژيكي فوق مانند شماره هاي 1 تا 10 را عمل كنيد, ديگر دچار نعوظ صبحگاهي نيز نخواهيد شد. اميدواريم با عمل به برنامه ارائه شده , ديگر نيازمند ارتباط با جنس مخالف هم نباشيد, همان گونه كه پاكي چنين اقتضائ مي كند و از جمله دستورهاي اكيد ما همين است چه با ارتباط با جنس مخالف نيروي شهواني تحريك مي شود و چون زمينه ارضاي صحيح نمي يابيد به خودارضايي منتهي مي گردد بنابراين لازم است كه هرگز به سراغ ارتباط با جنس مخالف نرويد و به هيچ شكلي با آنها ارتباط برقرار نكنيد و همان گونه كه گذشت كاملا" متكبرانه رفتار كنيد. در پايان موفقيت شما عزيز دانشجو را در تمام مراحل زندگي از خداوند سبحان مسائلت نموده و اميدواريم ما را از دعاي خير خود فراموش نفرماييد.
کد سوال : 1744
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : خلاصه اى از اعتقادات شيعه را بيان كنيد؟
پاسخ : در اين مختصر به صورت خلاصه و فشرده به عقايد شيعه اشاره مى شود:
1ـ شيعه مانند همه مسلمانان اعتقاد به وحدانيت خداوند دارد و او را داراى تمامى صفات كمال و پاك از هر عيب و نقص مى داند و معتقد است كه خداوند در بين مخلوقات و بندگانش هميشه به عدل رفتار مى كند و ممكن نيست بر آنان ظلم روا دارد و همچنين عبادت را مخصوص خدا كه آفريننده و پرورش دهنده عالميان است مى داند.
2ـ به پيامبران الهى و رسالت و نبوت پيامبر گرامى اسلام حضرت محمدبن عبدالله(صلى الله عليه وآله وسلم) ايمان دارد، و او را كه از همه مخلوقات افضل و برتر است، آخرين پيامبر دانسته و منكر خاتميت ايشان را كافر مى داند.
3ـ به قرآن كريم معتقد است و آن را معجزه جاودانه و آسمانى پيغمبر اسلام مى داند، كه براى هدايت بشر نازل شده است و معتقد است همين قرآنى كه در دست مسلمانان جهان است، همان سوره ها و آياتى است كه خداوند متعال بر پيامبر نازل فرموده و اگر كسى يك سوره، يا يك آيه و يا يك كلمه آن را منكر شود كافر است و نيز عمل به دستوراتش را مايه سعادت دنيا و آخرت مى داند.
4ـ به روز رستاخيز و معاد عقيده دارد و معتقد است: خداوند همه را در قيامت براى حساب و جزاى اعمال زنده مى كند.
5ـ شيعه اعتقاد دارد كه خلافت و جانشينى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، منصبى الهى است، يعنى خداوند هر كسى را كه شايستگى اين مهم را داشته باشد، براى امامت بر مى گزيند و به پيامبر دستور معرفى او را مى دهد و معتقد است كه على بن ابيطالب(عليه السلام) شرايط اين مسؤوليت را داشته و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به دستور خدا او را به عنوان نخستين جانشين خود معرفى كرده است و پس از او يازده نفر از فرزندانش به عنوان امام و جانشينان پيامبر معرفى شده اند و آخرين آنها حضرت مهدى(عج) است كه زنده است ولى از نظرها غايب مى باشد و روزى به امر خدا ظهور مى كند و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد و حكومت جهانى اسلامى تشكيل مى دهد.
6ـ شيعه معتقد است، كه ائمه دوازده گانه برترين و كامل ترين انسان هاى زمان خود و معصوم از خطا و گناه بوده اند و علوم و احكامى كه آنها براى ما گفته اند همان علوم و احكامى است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)نزد آنان به وديعت گذاشته و مسايلى كه پس از پيامبر بر مردم مخفى مانده است آشكار مى نمايد، بنابراين شيعه بسيارى از احكام الهى را، قبل از اينكه به سراغ اجتهاد و عقل برود از ائمه اخذ مى كند.
7ـ شيعه، احاديث ائمه دوازده گانه(عليهم السلام) را احاديث پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى داند. زيرا ائمه(عليهم السلام)در رواياتى به طور كلى فرموده اند كه در مسايل دينى هيچ مطلبى را از نزد خودمان نمى گوييم بلكه تمام مطالب ما از طريق پدرانمان به پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)مى رسد.
8ـ در بسيارى از موارد كه برخى از علماى اهل سنت معتقداند درباره آنها دستور مخصوصى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به ما نرسيده و بايد بر اساس عقل خودمان (قواعدى همچون قياس و استحسان) فتوا دهيم، شيعه معتقد است رواياتى از ائمه اهل بيت درباه آنها رسيده است كه بيانگر نظريه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) است و علت برخى تفاوتها ميان فقه شيعه و سنى همين مطلب است.
9ـ از نظر شيعه، بودن و ديدار پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و همسرى ايشان يكى از افتخارات است اما معتقد است درباره آنها نيز بايد بر طبق معيار و اصل قرآنى تقوا (ان اكرمكم عند الله اتقيكم) قضاوت كرد و معتقد است در ميان اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)همان گونه كه افراد عادل بوده اند، افراد غير عادل نيز حضور داشته اند.
براى آشنايى با اعتقادات شيعه مى توانيد به كتاب هاى «آيين ما» تأليف كاشف الغطاء، «شيعه در اسلام» تأليف علامه طباطبايى، «عقايد اماميه» تأليف محمدرضا مظفر، «اعتقاد ما» تأليف مكارم شيرازى و كتاب هاى ديگرى كه در اين رابطه تأليف شده است مراجعه كنيد.
کد سوال : 1745
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان>موسیقی
پرسش : آيا مي شود موسيقي انسان را به عرفان برساند نظر علما به خصوص مقام معظم رهبري چيست؟
پاسخ : 3 ارديبهشت 1384
سخنان رهبر انقلاب در ديدار از واحد موسيقي سازمان صدا و سيما
بنده با اينكه در امر موسيقي سررشته اي ندارم و نميتوانم در حضور اهل فن قضاوتي شايسته بكنم، لكن به مقتضاي طبيعت بشري، كه قضاوتي بر مبناي ذوق و قريحه انساني و غرايض معنوي دارد، ميتوانم بگويم: اجرايتان خيلي خوب بود.
از آقاي افتخاري، آقاي مختاباد، آقاي فيروزبخت، و همچنين بقيه آقايان كه زحمت كشيديد، تشكر ميكنيم.
مقوله موسيقي جزو مقولات مطرح در جامعه، و به خصوص در صدا و سيماست. البته در صدد نيستم كه تبيين كلياتي در امر موسيقي داشته باشم، چون پرداختن به اين مقوله نيازمند شرايط و خصوصيات ديگري است. اينجا داخل استوديوي موسيقي جا دارد از بعد ديگري راجع به اين هنر صحبت كنم:
اساساً موسيقي كه در تقسيم بنديهاي علوم قديم، از شعب رياضي است، و چون با دقت و محاسبه و اندازه گيري دقيق سروكار دارد، جزو بخشهاي دانش رياضي محسوب ميشود، هنر دقيقي است. به تعبيري ديگر هنر موسيقي محاسبه متكي به طبيعت و فطرت بشري است؛ كه خرد انساني آن محاسبه را براساس تجربه استخراج كرده، و براي آن، قواعدي-موازيني گذاشته است.
البته امروز اروپاييها و غربيها در باب موسيقي پيشرفتهاي زيادي كرده اند و قواعد دقيق و منظمي وضع نموده اند، وضعيت طور ديگري است. در گذشته كه صحبت از مسائل مبتلا به امروز موسيقي نبود و بديهه نوازي و بديهه خواني رواج داشت، خواننده اي بناي خواندن ميگذاشت و نوازنده اي هنرمندي هم كه بغل دست او نشسته بود، به نواختن ميپرداخت. نوازنده اصلاً از قبل نميدانست كه خواننده چه ميخواهد بخواند. لذا تا خواننده براي خواندن دهان باز ميكرد، او هم ساز خود را كوك مينمود و به همنوايي مشغول ميشد. يعني هيچ قاعده اي كه بر مبناي آن نت نوشته اي وجود داشته باشد، در كار نبود. من در اين زمينه ها تجربه و آشنايي ندارم، اما از كساني كه از اهليت در اين هنر برخوردار بوده اند، شنيده ام، حتي در زمان متداول نشدن نت آنان كه در امر نوازندگي يا خوانندگي فعال بودند، طبق فطرت و ذوقي سليم، نظم منطقي را در كار معمول ميداشته، و قواعد را رعايت ميكرده اند. هفت دستگاه اصلي موسيقي و دستگاههاي فرعي آن، كه تنها مربوط به موسيقي ايراني نيست، بلكه در همه آهنگهاي جهان وجود دارد، به گونه اي تكوين يافته، كه هر صدايي شما در بياوريد، در يكي از آن دستگاهها هست، و در واقع همه آهنگهاي غربي و شرقي در مجموعه اين دستگاهها ميگنجد اگر توجه داشته باشيد، مقامها و گوشه هاي مختلف هر دستگاه از بدو شروع تا نقطه پايان، روند منظمي را طي ميكنند. يعني از جايي آغاز ميشوند؛ فرود ميآيند؛ فراز دارند؛ تا جايي كه تمام ميشوند. همه اينها مبين حكمفرمابودن نظم در اين هنر است. بدين ترتيب ميتوان نتيجه گرفت: هنر موسيقي تلفيقي از دانش، انديشه و فطرت خدادادي است؛ كه مظهر فطرت خدادادي، در درجه اول، حنجره انسانها، و در درجه دوم، سازهايي است كه به دست انسانها ساخته شده است. پس ميبينيد كه پايه، پايه اي الهي است.
حال اگر در اين زمينه به سراغ سرودههاي مولوي برويم و بگوييم «موسيقي، انعكاس صداي افلاك است»؛ و آن را به عالم عرفاني مورد اشاره او وصل كنيم، از واقعيات به تخيلات نقبي زده ايم. زيرا گفته هاي او در اين خصوص شبيه خيال است و نه واقعيت؛ و طبعاً مفهوم ديگري خواهد داشت. اما بي آنكه دنبال خيالپردازي برويم، در عالم واقع، صدايي كه از حنجره خواننده صادر ميشود، با يك پايه الهي و خلقي كه مربوط به خداي متعال است، مانند بنايي مستحكم و وسيع پرجاذبه و رنگين شكل ميگيرد.
اولين نتيجه اي كه اين بيان دارد، آن است كه ما اين هنر را در راه خدا مصرف كنيم. من اين نكته را ميخواهم به شما آقايان ـ اعم از خواننده، نوازنده، آهنگساز و موسيقيدان ـ عرض كنم كه اين هنر ساخته و پرداخته نعمتهاي الهي را، كه براساس يك ذوق و قريحه ذاتي و يك نظم و انتظام خردمندانه شكل ميگيرد، و در واقع جان دادن به بيجانهاست، در راه خدا و رضاي او مصرف كنيد.
البته ما از دوران جواني خودمان حرفهاي برخي از اهالي هنر را ميشنيديم، كه روشنفكر مآبانه و واقعاً بيپايه و اساس، مبتني به اين نكته بود كه «ما هنر را در راه فكر و پيشبيني و سياست، به كار نميبنديم». آنها كه ادعاهايي چنين داشتند، هنرشان ـ اعم از شعر و ديگر فنون ـ بيش از سايرين در خدمت سياستها قرار ميگرفت. قصد ورود به چنين بحثهايي را ندارم. اما ميخواهم بگويم: هركاري كه متكي به اراده انسان است، بايد براي هدفي انجام گيرد.
هرچه هدف متعاليتر باشد، آن كار يا هنر ارزشمندتر ميشود. متأسفانه هدف موسيقي در شرق، در حد تعالي خود موسيقي نبوده است. اينكه ميگويم «شرق» منظورم ايران و كشورهاي عربي است. و گرنه از وضعيت موسيقي در هند و چين و ساير ممالك خاور دور، خبر ندارم. به هر حال تاريخ موسيقي ايران در طول قرون متمادي ـ چه قبل و چه بعد از اسلام ـ را خوانده ام، و از سير و سرنوشت موسيقي عرب ـ به خصوص بعد از اسلام ـ مطلعم. آنچه براساس مطالعات خود ميتوانم بگويم، اين است كه موسيقي در منطقه ما براي هدفهاي متعالي به كار نرفته است. و اين، به خلاف سير موسيقي در اروپاست. ميدانيد كه من به طور طبيعي از جمله آدمهاي غرب ستيزم. چنان كه هيچ ويژگي غرب، مرا مبهوت و مجذوب نميكند. در عين حال ويژگيهاي مثبت غرب را از روي محاسبه تأييد ميكنم. يكي از آن ويژگيها مقوله موسيقي است. درست است كه در غرب، موسيقي رقص و لهو و ساير موسيقيهاي منحط وجود دارد، اما در همان نقطه از جهان، از ديرباز موسيقيهاي آموزنده و معنادار هم بوده است؛ موسيقياي كه براي گوش سپردن به آن، انسان عارف واقف خردمند، ميتواند بليت تهيه كند، در سالن اجراي كنسرت بنشيند و ساعتي، از آن لذت ببرد. در غرب موسيقيهايي كه گاهي يك ملت را نجات داده و گاهي يك مجموعه فكري را به سمت صحيحي هدايت كرده، كم نبوده است. غرب برخوردار از چنين ويژگي اي نيز بوده و هست. در شرقي كه راجع به آن گفتم (يعني در محدوده جغرافيايي مورد اشاره) متأسفانه موسيقي از چنين اعتبار و جايگاهي برخوردار نبوده است. موسيقي در اينجا عبارت از آهنگها و آلات و ادوات لهو بوده؛ كه فقها از آن، به«موسيقي لهوي حرام» تعبير كرده اند. فرض بفرماييد. فلان خليفه، شبي دچار بيخوابي ميشده است. موسيقيدانها همراه با كنيزكان مغني، بايستي ميآمدند تا اسباب طرب او را فراهم كنند. موسيقيدان با آن خصوصياتي كه گفتم «اهل خرد و قريحه و ذوق است»، بايستي خود را ميشكست، پاي تخت خليفه مينشست، و انواع و اقسام هنرهاي خويش را نثار ميكرد، تا خليفه از حالت افسردگي ـ كه لازمه خونريزيها، قساوتها و خباثتهاي وي بود ـ بيرون ميآمد! اين وضعيت موسيقي دربارگاه خلفا و امراي عرب بود. عين همين قضيه، در مورد سلاطين ايران هم صدق ميكند. پادشاهاني كه اهل موسيقي لهو بوده، و دربارهاي موسيقي طلب داشته اند كم نيستند، كه از آن جمله ميتوان به دربار قاجار و پادشاهان آن سلسله اشاره كرد.
توجه ميكنيد كه موسيقي در خدمت چه جريانها و كساني بوده است؟! اينكه ميبينيد در كلمات فقها موسيقي مقوله اي حرام و ممنوع و دست نزدني و نزديك نشدني است، به همين خاطر است.
در منطق هايي كه تاريخ موسيقي ما در آن شكل گرفته است، موسيقي معناي صحيح ندارد. شما بايد به آن معنا و مفهوم صحيح بدهيد؛ و در واقع باعث نجات آن شويد. حرف من با موسيقيدانها اين است كه موسيقي را به سمت معنا و هدفهاي متعالي ببريد؛ هدفهايي فراتر از هدف عياشي فلان عاشق كذايي كه بهمان معشوقه كذايي تر را دوست ميداشته، و چون مورد بي اعتنايي وي قرار گرفته و دلش شكسته است ميخواهد پاي فلان ساز بنشيند، و در اثر آهنگ و ترانه سوزناك اشكي از ره فراق بريزد! چنين هدفي در استعمال موسيقي ارزشمند نيست. چه ارزشي دارد كه به خواهش دل يك نفر بسازند و بخوانند و بنوازند، و آن انديشه رياضي و محاسبه علمي و منطقي را ـ كه اعتبار موسيقي است ـ چنين خوار و ذليل كنند؟! ارزش و هدف و تعالي در موسيقي، اين نيست. موسيقي متعالي، موسيقي اي است كه براي هدف متعالي باشد. اگر چنين باشد، آن وقت ميشود موسيقي را پاك و مقدس ناميد. آن وقت ميشود ما هم مثل غربيها كنسرتي داشته باشيم (عنوانش را مثلاً «محفل خوانندگي» بگذاريم، تا اصطلاح غربي به كار نبرده باشيم) كه مردم ـ اعم از معمولي و متدين ـ بليت تهيه كنند و براي شنيدن ساز و آواز شما، به آن محفل بيايند. توجهي كه بعد از پيروزي انقلاب بايستي از طرف دست اندركاران موسيقي نسبت به موسيقي صورت ميگرفت، نگرفت. البته، اين بدان معنا نيست كه كارهاي خوبي انجام نشده است. مسلماً شده است كه ما اينجا مينشنيم و به كار شما گوش ميسپاريم. بنده آدمي نيستم كه اگر موسيقي حرامي نواخته شد، بنشينيم و به آن گوش بسپارم. آنچه در اين مقوله، حرام بوده، هنوز هم حرام است. در برخورد با حرام هم جاي ملاحظه نيست؛ و من هم به عنوان فردي متشرع، كه ملاكم فقه است، ملاحظه كاري نميكنم. منتها، تلاشهايي كه بعضي از افراد دلسوز و مخلص در زمينه موسيقي از اول انقلاب كرده اند، خوب بوده است. و اين، البته منهاي توجه همه جانبه اي است كه گفتيم بايستي ميشد، اما نشد.
به هرحال از اين بعد ميگويم كه خواننده ها و نوازنده هاي ما، مردمان متديني هستند، كه در مقوله موسيقي، اصولي را ملاحظه ميكنند. رعايت اصول از جانب آنها موجب شده كه نواهاي موسيقي، تا حدودي، از حال و هواي گذشته خارج شود. امروز نواهايي وجود دارد كه يا مشكوك است و يا پاك و بي اشكال است. البته در كنارش نواهاي داراي اشكال هم وجود دارد. اخيراً در پاسخ به سؤال برخي از دوستان گفته ام مسلماً كلام بر جهتگيري كار مجموعه شما، تأثير ميگذارد. به تعبير ديگر، در بعضي اوقات، كلامي كه با آهنگ نواخته شده همراه است، وجه هدايتگري دارد. و اين وجه، در معناي عرفاني، اخلاقي، اجتماعي يا سياسي كلام، نهفته است. آن وقت است كه ميتوان گفت: كلام هدايتگر، موسيقي را داراي جهت متعالي ميكند.
يك وقت است كه آهنگ را با كلامي گمراه كننده همراه ميكنيد. فرض بفرماييد كلام، مبين سوز و گداز يك عاشق كاملاً جسماني و مادي، براي معشوقه خود است. سوز و گداز كذا هم به خاطر اين است كه عاشق به معشوقه دست پيدا كند و شبي را با او تا صبح بگذراند! هيچ هدف ديگري ندارد، و صددرصد هدف مادي است، مسلما كلامي كه براي اين مقصود گفته شود، حرام است. اين، هنر شماست كه بگرديد و شعرهاي خوب را پيدا كنيد. البته شعرهاي حافظ و سعدي هم، هميشه عرفاني نيست. چه بسا شعر جسماني و مادي هم دارند. شعري را پيدا كنيد و كلامي را بيابيد كه حقيقتاً معناي عرفاني يا اخلاقي داشته باشد؛ مثل خيلي از غزلهاي صائب و بعضي از شعراي سبك هندي، كه از جنبه اخلاقي خوب و قابل قبولي برخوردار است. كلامهايي چنين را، روي آهنگهاي خود بگذاريد تا آثار پسنديدهاي بوجود بياوريد.
درخواست من از شما آقايان موسيقيدانها و افرادي كه در اين زمينه بسيار مهم صاحب نظر و هنر هستيد، اين است كه احساس مسئوليت كنيد، و موسيقي را نجات دهيد. البته من دلم نميخواهد مفاهيم با هم مخلوط شود. بعضي از موسيقيدانهاي سنتي اصيل و ريشه دار گاهي ميگويند كه «موسيقي قبل از انقلاب دچار ابتذال شده بود؛ ولي در دوران انقلاب الحمدلله، آن ابتذال از بين رفت.» من اين را نميخواهم بگويم. از ديد يك متخصص، همان است كه موسيقي دچار ابتذال شده بود. خوشبختانه، به خاطر محدوديتهاي قهري انقلاب، آن ابتذالها از پيكر موسيقي فرو ريخت. من تقسيم ديگري را ميخواهم مطرح كنم. چون تنها به اينكه آن ابتذالها از بين برود، قانع نيستم. بلكه ميگويم: در همين موسيقي غير مبتذل سنتي عالمانه هم، شما وظيفه داريد جهتگيري درست ايجاد كنيد. توقع من از شما، هدفدار كردن موسيقي است. من اين توقع را هم از آقايان آهنگساز و موسيقيدان دارم. اگر شما توانستيد اين كار را بكنيد، بدانيد خشتي را خواهيد گذاشت كه نه براي تمدن ايران اسلامي، بلكه براي كل جهان محفوف به همان سياستي كه قبلاً عرض كردم، مبارك خواهد بود. حتي ممكن است ديگران هم در آينده، از اين اهتمام شما بهره ببرند. گفتم كه، از وضعيت موسيقي در هند و چين و خاور دور اطلاع زيادي ندارم، و نميخواهم درباره آن قضاوت كنم، اما بدانيد، در صورت هدفدار كردن موسيقي از طرف شما، موسيقي جهان عرب و شايد ديگر ممالك اسلامي هم منتفع خواهد شد. موسيقي را هدفدار، جهتدار و معنادار، اجرا و طراحي كنيد، و صبغه هاي لهو را، از آن بزداييد. هنر انساني بينهايت است. اگر به اين اصل معتقديد، چه لزومي دارد گوشه هاي مطربي و لهوي را، كه موجد تحركات فيزيكي است، از موسيقي حذف نكنيد؟! شما ميتوانيد با حذف آن گوشه هاي مخرب، گوشه هاي جديدي به وجود آوريد. كساني كه قبلاً گوشه هاي كذا را وضع، تبيين و تدوين كرده اند، مگر بالاتر از شما بوده اند؟! آنها البته، انسانهاي با ذوق و دانشي بوده اند؛ چنان كه شما هم هستيد. من دعوت به غم انگيز بودن و بيذوقي نميكنم؛ بلكه دعوت من به متعالي شدن و پديده موسيقي را از ابتلائات مادي بشر بيرون كشيدن و فراتر آوردن است. اميدوارم به اين دعوت، جواب مثبت داده شود، و موسيقي را به سمت متعالي شدن سوق دهيد. اگر شما هم اقدام نكنيد، بالاخره گروهي ميآيند و به اين روش تكاملي عمل ميكنند. به هرحال بشر در زندگي ناگزير از تكامل است. در زمينه موسيقي بايد آثاري پديد آورد كه براي ملتها و انسانهاي صاحب انديشه و خردمند، راهگشا باشد. والا اينكه هر آدم بي سر و پا و هر لات عرق خوري از موسيقي التذاذي ببرد و خيال كند ويژه او ساخته شده است، ارزش و اهميتي ندارد. موسيقي اي ارزشمند است كه انسانهاي خردمند و صاحب انديشه، و افرادي كه يك حركت و تشخيص شان گاهي دنيايي را تكان ميدهد، از آن بهره ببرند و استفاده كنند. به ياد دارم، در زمان گذشته كه ما مشغول مبارزه بوديم، يك وقت بحث از موسيقي و سمفونيهاي بتهوون پيش آمد. از برخي مطلعين شنيدم كه شور «علياف» در جنگ جهاني، باعث نجات شوروي شده بود! از همين آهنگ شور موسيقي شما، آهنگساز و نوازنده اي در شوروي، قطعه اي ساخته، كه ملتي را تكان داده است! من اگر چه «علياف» را نميشناسم و شور او را نشنيده ام اما ميدانم «شور» چيست، و ميدانم كه انساني با قريحه ميتواند با يك آهنگ ملتي را منقلب كند و تكان دهد. به دنبال مسائلي چنين، در وادي موسيقي باشيد. موسيقي بايد در اين جهت برود. و صدا و سيما، موظفترين و مسئولترين مركز براي اين كار است. اينكه از صدا و سيما اسم ميبرم، بدين معنا نيست كه وزارت ارشاد را فراموش كنيم. وزارت ارشاد هم جزو موظف ترين هاست. اما شما جزو متعهدترين و موظفترينها هستيد. پس به سراغ اين كار برويد. به هرحال باز هم از آقايان تشكر ميكنيم؛ و اميدواريم خداوند كمكتان كند، و ان شاءالله بتوانيد همانطور كه رضاي خداست و مورد خواست انقلاب و اسلام است، پيش برويد و عمل كنيد.
کد سوال : 1746
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : مي خواهم مطالعاتي در زمينه اخلاق داشته باشم از چه کتابهايي بايد شروع کنم و چه کتابهاي ديگري را بايد مطالعه کنم؟
پاسخ : به طور کلي هر کتابي که معرف صفات خوب انساني و الهي باشد و راه تحصيل آنها را به ما نشان دهد و نير بدي ها و رذايل دروني انسان را به او معرفي کند و راه ريشه کن کردن آنها را بياموزد و مقصد اعلاي انسان و هدف نهايي از آفرينش را به انسان معرفي کند، از کتب اخلاقي مفيد محسوب مي شوند.
کتاب هايي که با مطالعه آنها راه رشد و تعالي و نحوه پيمودن آن بر انسان روشن و آشکار گردد و گره از مشکلات اخلاقي او بگشايد و او را قدمي رو به سعادت جلو ببرد.
کتاب هاي اخلاقي زير مناسب مي باشند:
1- معراج السعاده، ملا احمد نراقي
2-خود شناسي براي خود سازي، مصباح يزدي
3- تهذيب نفس، ابراهيم اميني
4- مقالات، استاد محمد شجاعي
5- کتاب هاي شهيد آيت الله دستغيب شيرازي
6- کتاب هايي که در مورد سرگذشت و شرح زندگاني بزرگان دين و انسان هاي برجسته مي باشد مثل:
الف. سرگذشت هاي ويژه از زندگي امام خميني
ب. سلوک معنوي، شرح زندگي حضرت آيت الله بهاء الديني
ج. فريادگر توحيد، شرح زندگي حضرت آيت الله بهجت
د. فضيلت هاي فراموش شده، شرح زندگي مرحوم تربتي
کد سوال : 1747
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : راههاي رسيدن به قرب الهي چيست؟
پاسخ : رسيدن به خداوند منحصر در يك راه و طريق نمي باشد، بلكه راه هاي متعدد و فراواني براي رسيدن به حق وجود دارد كه هر كس از يكي از آن راه ها مي تواند به خداوند برسد.
به طور كلي راه هاي رسيدن و شناخت خداوند، سه نوع است:
الف- راه دل يا راه فطرت.
ب - راه حس و علم يا راه طبيعت
ج- راه عقل يا راه استدلال و فلسفه
كساني كه از طريق فطرت و راه دل قصد رسيدن به خداوند و معرفت پروردگار را دارند، آنها نيز راه يكساني را نمي پيمايند، آنها هر كدام به حسب نوع استعداد و ذوق و حالات دروني خويش راهي به سوي خداوند مي پيمايند و سلوك خاصي دارند.
نوع استاد و مشرب و ذوقيات او نيز در تبيين اين راه نقش فراواني دارد. عده اي با ذكر و عده اي با فكر اين راه را طي مي كنند. گروهي اهل محبت به خداوند و دسته اي اهل خوف از خدايند. عده اي در متن جامعه به سلوك مشغولند و گروهي ميلشان به انزوا و گوشه نشيني بيشتر است. گروهي مظهر جمال حق و جمعي مظهر جلال اويند.
البته اين بدين معنا نيست كه هر كس هر روش و طريقي را كه انتخاب و اختيار نمايد، كار و برنامه اش مورد تأييد و امضا مي باشد. عده زيادي از كساني كه ادعاي معرفت و سير و سلوك دارند، روح عمل و برنامه و كارشان با روح شريعت مقدس ناسازگار و گاهي در تضاد كامل است. كساني كه ادعاي عرفان دارند ولي به ظواهر دين و شريعت عمل نمي كنند و براي آن ارزشي قايل نيستند، با روح عرفان و توحيد و معرفت بيگانه اند و گاهي هواپرستي و خودنمايي و مريد پروري را با توحيد و خداپرستي اشتباه مي كنند و هوا را به جاي خدا مي پرستند.
بايد عرفان ناب را از قرآن كريم و آيات توحيدي آن و خطبه هاي نوراني و پرمحتوا و آكنده از توصيه خالص نهج البلاغه و صحيفه سجاديه گرفت. نمونه هاي صادق معرفت و عرفان در زمان ما بزرگاني چون امام خميني، علامه طباطبايي و حضرت آيت الله بهجت مي باشند كه كمال تعبد و پيروي از شريعت را در همه جنبه هاي آن داشته و دارند و عرفان خود را از سرچشمه زلال و زاينده قرآن و سنت گرفته اند.
قرب به خدا داراي مراتب بي شماري است و هر انسان مؤمني داراي مرتبه خاصي از قرب است و کامل ترين و بالاترين مرتبه آن از آن پيامبران و به ويژه آخرين پيامبر خداوند، حضرت محمد(ص) و خاندان و اهل بيت پاک او مي باشد.
بزرگان فرموده اند: در سير و حرکت به سوي خداوند و در قرب به او «طفره» محال است يعني امکان ندارد بدون طي کردن مراحل و منازل و مراتبي که در اين راه وجود دارد به مرحله و مرتبه و منزل بعد وارد شد. البته گاه مي شود که بعضي از مراحل به سرعت طي مي شود و انسان سالک در اثر انجام عمل خالصانه اي مثل ايثار و احسان و عبادت خالصانه و خدمت به پدر و مادر و دستگيري از انساني افتاده و محتاج و حتي خدمت به حيوان گرسنه اي مثل سگ و گربه و نيز آب دادن به گياهي پژمرده، جذبه و کشش معنوي خاصي در او ايجاد مي کند که مراحل و منازل قرب را به سرعت طي مي کند و وارد مرحله منزل بالاتري مي شود به گونه اي که خودش نيز متوجه نمي گردد ولي گاهي طي مراحل و پيمودن منازل، به تدريج و گام به گام است و منازل يکي پس از ديگري پشت سر گذاشته مي شود که اصطلاحا به آن سير و سلوک مي گويند.
به هر حال بندگي و سير و حرکت در راه خداوند نيز قوانين ويژه خود را دارد و چون حرکت از پايين به بالا و از نزول به صعود است تا مراحل قبل پيموده نشود ممکن نيست وارد مرحله بعد شد. معناي راه ميانبر همان انجام اعمال خالصانه و خداپسندي است که به سير انسان سرعت و شتاب زيادي مي بخشد و انسان مراحل را به سرعت مي پيمايد ولي اين که کدام عمل چنين اثري را دارد، اين بستگي کامل به انگيزه و نيت و خلوص انسان در عمل دارد. گاه مي شود دو نفر يک نوع کار و عمل را انجام مي دهند ولي اثر و نتيجه آن تفاوت فراواني با هم دارد با اين که شکل و ظاهر آن عمل در هر دو يکسان و مشابه است ولي چون نوع نيت و خلوص و انگيزه در اين دو فرد مختلف است، اثر و نتيجه آن نيز گوناگون است و از اينجاست که نقش نيت در جهت دادن و اثر بخشيدن به کارها و اعمال روشن مي گردد.
بايد دانست که چون آثار اعمال براي ما روشن نمي باشد و ما نمي دانيم کدام عمل نيک ما را به قرب الهي نزديک تر مي سازد بايد از هيچ کار خير و شايسته اي فرو گذار نکنيم و هيچ کار خيري را کوچک و ناچيز نشمريم، چنانچه روايات فراواني در اين باره داريم و انسان مؤمن زيرک از هر عملي براي رسيدن به قرب الهي استفاده شايان مي کند.
کد سوال : 1748
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : آيا موسيقي سنتي همراه با اشعار حافظ (نوار شجريان) انسان را از سير و سلوک باز مي دارد؟
پاسخ : در باره گرايش به آهنگ هاي دلنشين مي توان گفت: چنين گرايشي طبيعي است و نياز پاسخگويي را مي طلبد. اما بايد دانست چگونگي پاسخگويي به غرايز ابتدايي و نيازهاي دروني تا ميزاني مشترك ميان تمامي اقوام و فرهنگ ها و پيروان اديان است . مانند آن كه استفاده از »آب « براي رفع تشنگي نزد همگان مشترك است . تفاوت از آنجا آغاز مي شود كه براي رفع اين نياز دروني و مشترك، نوشيدني هاي متنوع پيشنهاد مي شود. اينجاست كه نظريه هاي انسان شناختي و فاكتورهاي اقتصادي , سياسي , فرهنگي رخ مي نمايد و كنش ها و واكنش ها بروز مي كند. پيچيدگي ها و ابهام ها آنگاه فزوني مي يابد كه در عصر ارتباطات و دهکده جهاني، تنوع پاسخگويي به نيازها بسيار فراوان مي شود و پاسخگويي به نياز اصيل و طبيعي بدون عوارض جانبي و ضررشان، كاري بس دشوار مي باشد و تلاش همگاني را براي انتخاب صحيح و يا پيدا كردن جايگزين مي طلبد. جهت شفاف سازي درباره خصوص موسيقي متذكر مي شويم : موسيقي به طور كلي داراي دو نوع است:
1- موسيقي غنائي: هرگونه آهنگي است كه به لحاظ شكل يا محتوا موجب تحريك شهوت و متناسب با مجالس گناه است . اين گونه موسيقي , گاهي آرامش تخديرگونه براي اعصاب دارد و گاهي هيجانات ناهنجار براي روان در پي دارد.
2- موسيقي غيرغنايي : شامل صداهاي موزون طبيعت، مارش نظامي , صوت قرآني , آواز حدي (براي تحريك حيوانات و دام ) مي شود. اين نوع موسيقي ميتواند پاسخگوي گرايش طبيعي انسان به زيبايي هاي سمفوني و موزون باشد و با اجراهاي متنوع مي تواند جايگزين موسيقي غنايي باشد.
با توجه به آنچه گفته شد بررسى متون دينى و آراء عالمان دين نشان مىدهد كه موسيقى از نظر اسلام در چند صورت حرام مىباشد:
1 ) موسيقى مطرب يعنى آهنگهايى كه موجب (تحريكات غيرارادى در شنونده شود) و انسان را از ياد خدا غافل مىسازد. منظور از محرك بودن نيز نوعى و شأنى است؛ يعنى، به طور معمول چنين اثرى را دارا باشد نه فقط نسبت به شخص خاص.
2 ) موسيقى همراه با مضامين لهوى كه به گونهاى موجب فساد اخلاق و انحراف اذهان است مانند ترانههاى عاشقانه و اشعارى كه در وصف زن، شراب و غيره است و از همين قسم است اشعارى كه به هر نحو موجب ترويج باطل و مخالفت با حق باشد مانند توهين به مقدسات و يا در جهت تاييد كفر و شرك و نظامهاى فاسد و سردمداران آن باشد.
3 ) موسيقى در مجلس گناه و لهوولعب مانند آهنگهايى كه در حال رقص يا نوشيدن شراب و غيره نواخته مىشوند.
در هر صورت معيار در حرمت موسيقى مناسب بودن آن با مجالس لهو و داشتن مضامين فساد انگيز و اغوا كننده و طرب انگيز است و فرق نمىكند كه از صدا و سيما باشد يا غير آن. ايرانى باشد و يا غيرايرانى. همين طور فرقى بين رفع خستگى و غير آن و براى خود يا ديگران در اين حكم نيست و ملاك در تحريك شدن نوع مردم است نه شخص انسان.
لازم به ذکر است تشخيص حرام بودن موسيقي از شبهات مفهوميه است لذا تا اطمينان به حرمت آن پيدا نشده اصل برائت و عدم حرمت جاري است به ويژه درباره موسيقي هاي پخش شده از صدا و سيما حکم به حرمت مشکل است، لذا گوش کردن به موسيقي هاي صدا و سيما تا اطمينان به حرمت پيدا نشده باشد اشکال ندارد.
نکته دوم؛ آنچه كه حرام است استماع , يعني گوش دادن اختياري به موسيقي و پيگيري است، ولي شنيدن غيراختياري و رهگذري اشكال ندارد.
براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر.ك:
1- تفسير نمونه، ج 17، ص 19، ص 13، 24، 25 و 26
2- مضرات موسيقى، سيد احمد خاتمى، نشر قرآن قم
در باره ديدگاه فقها و تريبونهاى مذهبى نسبت به تأثيرات منفى و زيان بار موسيقى توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم:
T} تأثيرات موسيقى بر عقل{T
1. کاستي تعادل و جديت؛ شأن و ويژگى عقل آن است كه «معتدل» و «متين» باشد. يعنى با حفظِ استوارى و پختگىاش بتواند از چاشنىهاى لذت و سرور، نشاط و تلاش بهرهمند باشد؛ اما در اين ميان، موسيقى آن چنان يكهتاز ميدان لذّت و نشاط، خيال و تحريك و احساس مي شود كه آدمى دچار حالتِ «طَرب» مىشود.
«طَرب» تأثيرى است فوقالعاده! با محوريت موسيقى. اين «تأثير فوقالعاده» باعثِ كاهش يا سلبِ جدّيّت عقل مىشود. و اين پيشامد، باعث مىشود كه عقل از محاسبات جدّى، دقيق و واقعبينانه به دور بيفتد.
جوانى كه موسيقىگرا و «طَربخواه» است: براى زدودنِ افسردگىاش، دُكمه ضبط صوت را حركت مىدهد تا يكى ديگر برايش بخواند و بنوازد تا او «خوش» باشد! اما جوانِ معقول، آن گاه كه در خود افسردگى مشاهده كند سعى در شناختِ عوامل پژمردگى مىكند تا با يافتِ آن علتها، عوامل خوشىِ ماندگار يا معقول را در خود فراهم سازد.
جوانِ موسيقىگرا، براى تحريك و برانگيختن احساس، به درمانهاى مجازى و آنى روى مىآورد.
اين چنين كسى كه خواستهاش را در «موسيقى» مىبيند هيچ وقت به خودش، به عقلش و به ارادهاش اين زحمت را نمىدهد تا ببيند و بفهمد كه كجاى زندگى را اشتباه محاسبه كرده و چه سنگى مقابل راهش است. آيا دوستِ ناباب او را به افسردگى كشانده؟ يا سستى در انجامِ وظايفِ دينى و الهى او را به افسردگى كشانيده؟
پس: «موسيقى، عقل را به خواب مىبرد!» يك شعار و شعر نيست. يك قانون است. يك حقيقت است و براى فهم حقائق بايد چشم گشود نه اينكه چشمها را بست.
موسيقى عقل را به خواب مىبرد: يعنى باعثِ اشتغالِ آدمى به امورى مىشود كه كمكم باعثِ غفلت از خود، نيازها، علل و درمانها مىشود.
شما دردى داريد كه درمانش تنها با اراده و تغيير شرايط ممکن است. ولى وقتى مىبينى نوار موسيقى آن را حلّ كرده، ديگر آن را درمانِ دردت مىبينى و ديگر هيچ! اينجاست كه آن درد همچنان عمق و شدّت پيدا مىكند و شما بيشتر به نوار رو مىآوريد... و اين روند تا آنجا ادامه مىيابد كه از آهنگهاى معمولى به تند و غربى و شرقىاش رو مىكنى.
افلاطون مىگويد: «وقتى ريتمِ موسيقى تغيير مىكند، اساس قوانين جامعه نيز با آن متحوّل مىشود». چرا؟ چون اين ديگر عقل نيست كه حاكميت دارد.؛ بلكه موسيقى و طَرَب برخاسته از آن، عقل را به حاشيه مىراند و عقل نيز اساسِ جامعه است. و اين عقل است كه دين را مىشناسد و ما را نسبت به آن ترغيب مىكند. به راستى چگونه ما مىخواهيم با موسيقى، دين را بشناسيم و بفهميم؟ و با آن زندگى كنيم؟
جان كلام اينكه: «موسيقى، عقل را به خواب مىبرد». يعنى: او را از محاسبات، واقعيّات و اقداماتِ متناسب، باز مىدارد و «مشغوليت» به موسيقى عاملِ غفلت است؛ و قرآن كريم از «مشغولشدنهاى اين چنينى» به «لَهْو» تعبير مىكند. لهو چيست؟
اين واژه، از واژگانِ فرهنگِ قرآن و از زبانِ عرب مىباشد و فرهنگنويسان دربارهاش اين چنين توضيح دادهاند: لهو، آن است كه چيزى آن چنان انسان را به خودش جذب و مشغول نمايد كه باعثِ غفلت و بازماندن از كارهاى مهمتر شود. قرآن كه مىفرمايد: «لاتلهِكُم اَموالُكم و لاولادكم» اموال و اولادتان شما را از ياد خدا مشغول و غافل نكند.
اينك ببينيد كه چگونه قرآن كريم، ضمن آنكه ما را از موسيقى باز مىدارد، چگونه علّتِ مذمّت را هم بيان مىفرمايد: «و من الناسِ من يشْتَرى لَهو الحديث لِيُضِلّ عنْ سبيلالله(1)» عدهاى از مردم از آن چه لهو است استقبال كرده و نسبت به آن گرايش دارند اينان ندانسته خود و ديگران را به بىراهه، گمراهى و اشتباه مىاندازند؛ اين نوعى بازى گرفتنِ دين است. و بدانيد كه سرنوشتى عذابآور و خواركننده در انتظارشان است.
آن گاه حضرت امام صادقعليه السلام فرمودند: «غنا مصداقى است از آن چه موجب مشغوليت و بازماندن از ياد خدا مىشود.(2)
موسيقى با تأثيراتى كه در اَبعادِ شادىآفرينى، خيالآفرينى و تحريكآفرينى دارد، آن چنان به تقويت احساس مىپردازد که عقل را - هر چند به طور موقت - ضعيف مىكند.
كار عقل اين است كه تناسبات را كشف كرده و هر چيز بىتناسب را كنار بزند؛ اما در اين وضعيّت كه آدمى دل سپردهى احساسات و اثراتِ ناشى از موسيقى گردد، جنبههاى احساسى بودن چندان قوى مىگردد كه به سختى مىتواند در درياىِ احساسات وارد شد، امّا خيس از آب نگردد. اينجاست كه آدمى وقتى مىخواهد چيزى را ارزيابى كند، چون آلوده به شناختهاى احساسى موسيقيايى شده، در اين ارزيابى موفق نخواهد بود. شايد بتوان با مثالى اين حالت را ملموستر نمود. بسيار مشاهده كردهايم كه رانندهاى جوان سوار بر ماشين مدل بالا شده و با سرعتِ زياد مشغولِ راندن ماشين است. چندان كه با اين سرعت مافوق صوتش مىخواهد بيرون از فضاى عالم مادى دنيا پرواز كند. وقتى دقّت بيشترى مىكنيم درمىيابيم او به مفهوم دقيق كلمه مشغولِ «دل سپردن» به نوار موسيقى است. آن هم آهنگى با ريتم هيجانآفرين و تحريكزا. هر آن گاه كه نوار ترانه و موسيقىاش، تندتر مىگردد او بر تندى سرعتش مىافزايد، امّا در اين موقيعت او در رانندگى اش مطابقِ استانداردهاى رانندگى و ضوابط عقلى نمىراند. او را مىبينى كه تابعِ همان احساسِ موقعِ شنيدن آهنگ است. و اين احساس، باعث شده تا از تشخيص انسان در حالِ تعادل فاصله بگيرد. او ديگر فقط يك چيز را خوب تشخيص مىدهد: «همگام با تند شدنِ آهنگ به تند شدنِ سرعت» بپردازد. و اينك شما در اطراف همين مثال تفكّر و توجّه بيشترى بنمائيد تا ابعادى ديگر برايتان روشن شود.
«وقتى عقل ملاكِ تشخيص (تصوّر و عمل) باشد، كردار نيز بسيار متين و حساب شده خواهد بود. مگر نه اينكه سبُكى و سستى در عقل، موجب سبكى و سستى در عمل نيز مىگردد؟ پس وقتى مىبينيد كه شخصى با شنيدن آهنگ به رفتارهاى سبك دست مىزند، معلوم مىشود كه عقلش دچارِ خفّت و سبكى گرديده و اين احساس است كه بر وى حكم مىراند.(3)
بر اساسِ نظريه كارشناسى «فارابى»؛ کاملترين نوع موسيقى، آن است که نشاط آور، خيالآفرين و هيجانساز باشد(4).
در هنگام تحليل و استدلال، آن چه بيشتر محور گفت و گوها قرار مي گيرد نشاط آوري موسيقي است اما درباره خيالپردازي و هيجان سازي موسيقي سخني به ميان آورده نمي شود در حالي که اين دو پيامد نابهنجار موجب تضعيف عقل انسان است و آثار زيانبار دارد.
در قرآن كريم، توصيه شده كه «واجْتَنِبُوا قُولَ الزّور(5)»؛ «اى مردم از گفتارِ باطل ظاهرپسند بپرهيزيد»
حضرت امام صادقعليه السلام پس از آنكه اين آيه را تلاوت فرمودند، بيان داشتند: يكى از مصاديقِ «گفتارِ بىواقعيت ولى حقنما»، همين «غنا»ست.(6)
در اين روايت و آيه خوب دقت كنيد. چه اينكه نه «خيال» را ماندگارى است؛ نه «احساساتِ برانگيخته از موسيقى»؛ و نه «لذّتهاى زودفرجامش» فرصتِ پائيدن و ماندن دارد.
چكيده و نتيجه گفتار اوّل (تأثيرات موسيقى بر عقل): از مجموع گفتگوهاى پيشين به اين نتايج رسيديم:
1. قانون زيربنايى و غير قابل انكار آن است كه؛ «عقل هر آن چيزى را تقويت كند كه عقل را تقويت مىكند».
2. كار عقل آن است كه «عِقال» باشد. يعنى: «قلعه» براى حفظِ جسم و روحِ آدمى و «پايبند» براى بستن پاى هوى و هوس و تمايلات و شهوات.
3. از اين رو چنان چه چيزى (مثلِ موسيقى) نه در استحكامِ آن قلعه نقش داشته و نه در تقويتِ آن بند پاى هوى و شيطان و شيطنتها تأثيرى به سزا؛ ديگر نمىتوان آن را «عقلايى» دانست.
موسيقى در حاكميتش يكهتاز است كه در تشخيصِ خوب يا بد چيزى «طبقِ ملاكهاى خود رفتار مىكند. يعنى هر قدر، احساس لذّت و خيال و انفعالات جسمانى بيشتر باشد، پس بهتر است. امّا كار عقل اين است كه تناسبات را كشف كرده و اعتدال در هر چيز مخصوصاً ابعاد فوق را شناخته و اِعمال گرداند.
T} تأثيرات موسيقى بر احساس:{T
شايد بارها شنيدهايد كه مىگويند: «موسيقى يعنى سكوتِ آهنگين! آن گاه كه [سه تار] در دستانِ نوازنده قرار مىگيرد و ارتعاشاتِ صوتى منظم و موزيكاليش در هوا موج مىافكند، روحِ آدمى لحظههاى سكوتِ طبيعت برايش تداعى مىشود. در اين اوقات است كه آرامش، در سلول سلول جسم و جان نفوذ مىكند و نياز روحى انسان در كوتاهترين مدّت و با كمترين هزينه پاسخ داده مىشود».
با تدبر در گفته بالا مىبينيد كه انس با موسيقى را با حس زيبايىخواهِ انسان گره مىزنند. يعنى همچنان كه ما نمىتوانيم هر لحظه كه بخواهيم در باغ قدم بزنيم، اما با ايجاد فضاى سبز مصنوعى (باغچه، گلدان و پانسيون) آن خواسته را بر آورده مىسازيم، به همين ترتيب نيز سكوتِ طبيعت را با آهنگ خاطرهآفرين موسيقى در محيط كوچكمان بازسازى مىكنيم.
شايد بيانات گفته شده، مغز و ماهيت حرفِ موسيقىخواهان طبيعتگرا باشد. اما اين گفتهها را نيز جدي نگيريد. نقدِ سخنان ياد شده را با دقّت مطالعه كنيد:
وقتى شما بينِ «فضاى سبز وسيع مثلِ باغستان» و «فضاىِ سبز كوچك مثل باغچه و پانسيون» مقايسه مىكنيد، چند چيز را مىيابيد كه مىتوانند «وجه شباهت و تناسب جهت برقرارى مقايسه» بين اين دو مكان باشند. اما همين موارد يا مواردى از اين قبيل نه تنها در دو عنوانِ «طبيعت و محيط زيست سالم» با «موسيقى» وجود ندارد، بلكه گاه عكس اين حالات مشاهده مىشود. از اين روست كه مىگوييم مقايسه بين موسيقى و فضاى طبيعت بِكر، مقايسهاى است بىربط و همراه با فرسنگها فرق و فاصله:
- عناصر به كار رفته در فضاى سبز وسيع همان عناصر به كار گرفته شده در فضاى گل خانه است. امّا عناصر به كار رفته در محيط طبيعت با عناصرِ استفاده شده در موسيقى و فضاى مصنوعى آن تفاوت دارد. ازاينرو، آهنگ طبيعت، شما را به تفكّر پيرامونِ ذاتِ آن آهنگ كه پيامِ فطرت است سوق مىدهد، ولى امواجِ موسيقى شما را - ناخودآگاه - به تفكّر در مورد آن چيزى كه مقصودِ خواننده يا نوازنده است وامىدارد.
يكى از خوانندگانِ موسيقى پاپ مىگويد: «موسيقى، زبانِ زبان هاست» و هيچ ابزارى براى انتقالِ خواستهها و افكارِ پيدا و ناپيدا بهتر از موسيقى نيست. چون در آن واحد سه كار انجام مىدهد: لذّتآفرينى، هيجانافكنى، خيالسازى. و اين سه پلى است براى آن چه در فكر و روح و خيالِ نوازنده يا خواننده مىگذرد. يك پژوهشگر موسيقى مىگويد: «به وسيله موسيقى، معيارهاى شنوندگان تغيير داده مىشود و آنها را با تربيت والدينشان بيگانه مىكند.(7)
نمونه كاملاً مستندِ اين گفتار همان چيزى است كه در موسيقى «راك»، «پاپ» و «هوىمتال» القاء مىشود. اين موسيقىها كه عمدتاً توسط گروههايى شيطانپرست تهيه و توزيع مىگردد!! اين مفاهيم تكرار مىشود: «به جهنّم خوش آمديد، سرودى از جهنّم، شهروند جهنّم، به مِن شيطان گوش بده، شيطان خداوندِ ماست، ما با تمامِ ارواح شرير تسخير شدهايم.(8)
تفاوتِ ديگرى كه بين لذّت بردن از فضاى سبز وسيع و كوچكِ خانهاى با طبيعتِ واقعى و فضاى طبيعتِنماى موسيقى وجود دارد آن است كه: براى لذت بردن از محيط طبيعت و چهچه پرندگان و موسيقى ذاتىِ طبيعت، نيازى به تلقين به احساس بردن و تلاش براى ايجاد حسّ لذّتبَرى نيست! ولى آن گاه كه مىخواهيم از كنسرت موسيقى و صداى خواننده لذت برده و در نهايت به اوجِ اُنس با موسيقى رسيده (كه اثرش در هيجان انگيزى و خيالسازى برمَلا مىگردد) بايد خود دست به كار شده و درون و بُرون را براى لذّت بردن آماده كنيم. يعنى نوعى تلقينِ لذّتبرى. (از خواننده محترم درخواست مىشود به اين قسمت توجّه بيشترى نمايد!) اينجاست كه ما مىگوييم براى لذت بردن از موسيقى، بايد در حسّ زيبايىخواهى دست بُرد. دقيقاً مثل كسانى كه براى خنديدن به بعضى جملات بايد خود را به حالتِ خنده شبيه كند.
T} تفاوت احساسات{T
براى روشن شدنِ بيشتر اين قسمت كه در واقع، مهمترين بخش بيانِ تفاوت ميانِ احساسِ برخاسته از موسيقى با احساسِ برخاسته از طبيعت است، با هم سخنانِ «موراى شافِر»، نويسنده، شاعر و آهنگساز كانادائى را مىخوانيم: «تقريباً هيچ صدايى در جهانِ مدرن نيست كه به طور مصنوعى ايجاد نشده باشد و در تملّك كسى نباشد، مثلِ موسيقى، بوق اتومبيل و سر و صداى كارگاههاى ساختمانى... و اين صداهاى مصنوعى به تعبيرى برآيندِ خواست و ارادهى گروههايى خاصاند كه مىخواهند ارادهشان را اقشار ديگر جامعه تحمّل كنند... و در اين هجوم بىامانِ صدا و فرياد و بوق، مجالى براى انديشيدن و آرامش ذهن و فراغتِ تن و روان باقى نمىماند».
اينك خود قضاوت كنيد كه با اين وجود ديگر چه شباهتى ميان طبيعت و صداى مصنوعىِ موسيقى وجود خواهد داشت تا در نتيجه موسيقى، پلى باشد ميانِ انسان و طبيعت؟! در ادامه گفتههاى وى آمده: «... از آن زمان كه انسان دشتهاى وسيع و پهناور را به سوى كلانشهرهاى پرجمعيت ترك گفت؛ و از آن هنگام كه صداى زنگ ساعت جاى آواز خروس و صداى باد و باران را گرفت و صداى كارخانه جاىِ صداى آواز پرندگان را اشغال كرده و ما به جاى تسليم شدن به چرتزدنهاى طبيعى با ضرب آهنگِ شتابناكِ زندگى شهرى خو كرديم، تمدّنى بنا نهاده شد كه در آن فاصله بسيار كم انسانها با يكديگر خطر بروز اختلافها را افزايش داده است».
اين آهنگساز و شاعر و نويسنده، در ادامه سخنانش به پوچى و دور از واقعيتِ پاك بودنِ صداها و عدمِ ارتباطشان با طبيعت، مىپردازد و مىگويد: «آن چه براى ما ضرورى است، مراسمى است آرام و بىهياهو كه در آن جماعت گردآمده لحظاتى زيبا را با هم سپرى كنند، بىآنكه براى بيان احساساتِ خود به شيوههاى منحط يا ويرانگر متوسل شوند».
دقت كنيد و ببينيد كه: چرا آنها كه مىگويند «موسيقى روح را پالايش مىكند» و «موسيقى يك ضرورت است» و «موسيقى رازگويى و نيايش انسانِ خاكى با خداست» آن قدر كه با «تار» و «سه تار» انس دارند، آيا با قرآن و مناجات و طبيعت مأنوس هستند؟ چرا از خدا سؤال نمىكنند كه براى نزديكى و رسيدن به تو (=عرفان) از چه راهى بياييم؟ و آيا اساساً خدا اين حق را ندارد كه بگويد از چه راهى مىتوانيد به من نزديك شويد؟
(چرا به خدا، عملاً اين حق را نمىدهند كه به حال و هواى مصنوعى برخاسته از موسيقى را عرفانى و آرامشآور نداند؟ بلى، ما منكر نيستيم كه موسيقى آن چنان دل و روح را مىلرزاند كه اشك جارى مىشود. ولى بحث اينجاست كه اين حالت، چقدر مورد تأئيد خداست؟ چرا مىخواهيم «حالت مجازى و مصنوعى» را به جاى «حالت حقيقى و معنادار» حساب كنيد؟
در ادامه گفتههاى آهنگساز و شاعرِ كانادايى به اين موضوع پرداخته شده: «... توجه به آن چه هنگامِ اجراى كنسرتهاى موسيقى كلاسيك در غرب مىگذرد، خالى از فايده نيست. آن چه در اين كنسرتها بسيار تعجببرانگيز است، جماعت شنوندهاىاند كه حاضرند نفس را در سينه حبس كرده و به اصواتى كه هوا را به ارتعاش درآورده، گوش بسپارند. شايد اين نهايتِ موفقيت در اجراى يك قطعه موسيقى باشد. اما بايد يادآور شد كه چنين سكوتى بيشتر از عادت ناشى مىشود تا از قدرتِ زيبايى».
جهتِ شناخت و فهم فزونتر اين كلام، به ادامه گفتههاى «موراى شافر» (آهنگساز و شاعر كانادايى) توجه فرمائيد، شافِر پس از آنكه تأثير عادت و تلقين در توجّه به موسيقى را علّتِ نهفته در رازِ گوشسپارى شنوندگانِ كنسرتها مىداند، اضافه مىكند كه: «من بارها از خود پرسيدهام آيا ممكن نيست كه شبيه چنين مراسمى را در موقعيتهاى ديگرى مثلاً گوش سپارى مشترك به آواز پرندگان و يا جشنهاى تابستانى برپا كرد.(9)
آرى! اين است تنها گوشهاى از معناى اين سخن ما كه: «موسيقىگرايى نوعى تحريف و تغييرسازى است در حسّ زيبايىخواهى و ايجاد دگرگونى در ذائقه روحى و روانى بشر». به راستى چرا همان لذّتى را كه مىخواهيم با شنيدن صداى مصنوعى موسيقى به دست آوريم با دل سپردن به طبيعت و نواى فطرت تحصيل نمىكنيم؟ در روزگار ما نه تنها رابطه انسان با انسان بسيار تيره است، بلكه رابطه انسان و طبيعت نيز نگرانآور است.
اُنس با طبيعت يكى از خصايص انسانى است و زمانى كه خصايص انسانى نابود گردد، حيات انسانى هم به دنبال آن از بين مىرود. اگر حسّ زيبايىخواهى و آسودهطلبى جوان را به موسيقى و طربناكى سوق مىدهد، پس چرا همين حسّ او را به محيط، طبيعت، زمزمه چشمههاى كوهسار متمايل نمىكند؟ و يا چرا او را به اين شدّت سمت و سو نمىدهد؟
كدام مفهوم موزيكالى پرمعناتر از حقيقتى است كه در طبيعت و ساير زيبائىهاى فطرى نهفته؟
تأثير موسيقى بر سيستم اعصاب
عُلماى علم «فيزيولوژى»، دستگاه عصبى انسان را به دو قسمت تقسيم كردهاند:
1. سلسله اعصاب ارتباطى: شاملِ ستون مركزى عصبى و نخاع، نيمكرههاى مغز، اَعصاب محيطى.
2. سلسله اعصاب نباتى: شامل سيستم سمپاتيك و پاراسمپاتيك.
وقتى كه از خارج تحريكاتى بر روى اَعصاب شروع مىشود اعصاب سمپاتيك و يا پاراسمپاتيك به ميزان تحريكات خارجى وارده تعادل از دست مىدهند. بديهى است هر اندازه بين اين دو سيستم عصبى، فاصلهها بيشتر شود به همان اندازه نيز نگرانىهاى روانى و اغتشاشات فزونتر مىگردد.
و از جمله علل و عوامل تحريكاتِ خارجى، ارتعاشاتِ موسيقى است. موسيقى وقتى كه با آهنگهاى نشاط انگيز يا نوارهاى حزنآور همراه گردد (مخصوصاً اگر با ارتعاشاتِ عجيب و غريب سمفونيك اجراء گردد) به طور مسلّم تعادل لازمى را كه بايستى بين دو دسته عصب نامبرده وجود داشته باشد را بر هم مىزند و در نتيجه اصولِ حساس زندگى (اعم از هضم، جذب، دفع، ترشحات، ضربات قلب و وضعِ فشار مايعات بدن مثل خون و...). را مختل ساخته و رفته رفته شخص را به گرفتارىها و امراضى نزديك مىسازد كه طب جديد با تمامِ پيشرفتهايش نمىتواند آسيبهاى پيش آمده را درمان كند. مثل اغتشاشاتِ فكرى، اَمراض روانى (افسردگىها و حتى بىخيالىها)، سكتههاى قلبى و مغزى.(10)
پروفسور «ولف آدلر» استاد دانشگاه كلمبيا ثابت كرده كه: بهترين و دلكشترين نوارهاى موسيقى شومترين آثار را روى دستگاه اعصاب انسان باقى مىگذارد، مخصوصا اگر هوا گرم باشد اين تأثير مخرب، شديدتر مىشود.
«توجه دقيق به بيوگرافى مشاهير موسيقى جهان نشان مىدهد كه در دوران عمر به تدريج دچار ناراحتىهاى روحى گرديدهاند و عدهاى نيز مبتلا به بيمارى شدهاند. چنان كه هنگام نواختن موسيقى درجه فشار خونشان بالا رفته و دچار سكته ناگهانى شدهاند.(11)
از آن چه گفته شد، چنين به دست مىآيد كه هر نوع موسيقى، به ويژه آهنگهاى احساسى برانگيزش، تحريكاتى در اعصاب «سمپاتيك» و «پاراسمپاتيك» به وجود مىآورد كه در نتيجه، تعادلِ اين اعصاب به هم خورده و انسان دچار ضعف اعصاب مىگردد. آن چه مهم است اينكه ضعف اعصاب نيز، خود امراضِ ديگرى از قبيل: اختلالِ حواس، پريشانى، جنون، ثقل سامعه (سنگينى گوش)، نابينايى، سل و... به وجود مىآورد. البته تصور نكنيد كه مشكل در همين چند مورد اختلال ياد شده خلاصه مىگردد.
دكتر «الكسيس كارل»، زيست شناس و فيزيولوژيست فرانسوى مىنويسد: «كاهش عمومىِ هوش و نيروى عقل، از تأثير الكل و سرانجام از بىنظمى در عادت ناشى مىشود؛ و بدون ترديد سينما و راديو در اين بحران فكرى سهيماند».
موسيقى نه تنها در شنوندگان اثرات منفى بر جاى گذاشته، بلكه در نوازندگان نيز تأثيرات خطرناكى داشته است. اخبار و گزارشات زير تنها گوشهاى از واقعيت است:
* در ايالتِ «لتيل راك» آمريكا، جوانى كه پيانو ياد مىگرفت، نغمات موسيقى چنان در روح آن جوان هيجان ايجاد كرد كه بدون دليل از جاى برخاست و با 19 ضربه چاقو، معلم خود را از پاى درآورد(12) «باخ»، موسيقىدانِ اطريشى، به اختلال حواس و كورى گرفتار شد.
«فردريك هندل»، موسيقىدان آلمانى و «ماريا آلنا» خواننده ايتاليايى و «موريس راول» نوازنده فرانسوى، هر سه به نابينايى مبتلا شدند.
«موزارت» و «شوين» (دو موسيقىدان مشهور) به ضعف قوا و سل دچار گرديدند.
«مشوبرت»، «واكتر»، «دوكونيسى» و «مندلسن» به اختلالاتِ عصبى، پريشان فكرى و كشمكشهاى روحى مبتلا گرديدند.
«شومان» و «دووراك» گرفتار ضعف اعصاب شديد و سرانجام ديوانگى شدند.
«بتهون» در سى سالگى كاملاً ناشنوا شد و پس از ضعف اعصاب، ديوانه گرديد.
موسيقى، گذشته از ركود فكرى، رفته رفته انسان را در كارها سُست و تنبل، بىاراده و لااُبالى مىسازد، تا جائى كه گاهى كارهاى ضرورى از انسان فوت مىشود و سرمايه جوانى، عمر و نيروى فعاليت خود را به رايگان از دست مىدهد.
«الكسيس كارل» دانشمند معروف در كتاب «راه و رسم زندگى» چنين مىنويسد: «راديو و سينما و ورزشهاى نامناسب، روحيه فرزندان را فلج مىكند».
تجربه نيز ثابت كرده كه اشخاصى كه زياد سرگرم به موسيقى هستند، اغلب افرادى بىاراده و مسامحهكار و در مقام تعقّل و تفكّر راكد و ضعيفاند.
T} تأثير موسيقى بر اخلاق و عرفان{T
انسان، در مسير «انسانشدنش» و رسيدن به فراز ابرهاى «عرفان» به «شتاب» نياز دارد. چه اگر تا جوانى باقى است و او كارى، «كارستان» نكند ديگر در كهنسالى دروگر خرمنِ «افسوس» خواهد بود. او مىبيند كه پله پله صعودش از زندگى ساده به مدرنيته، جز تحيرآفرينى تأثير ديگرى نداشته و اينجاست كه سعى دارد از پيشرفت صنعتى به نفعُ خود بهره گيرد؛ دست انداختنهاى متعددش به دامنِ ابزارهاى قديم و جديد نشانى است از شور و شوقش به آن پيشرفت؛ پيشرفتى به سبكِ نوين و روزآمد!
در اين گير و دار، گوشش به آن چيزى بدهكار است كه چشماش را خيره و عقلش را شيفته كرده... «ديدهى چشم»، شاهدِ تأثيرات عميق و فورىاى است كه از آهنگ برمىخيزد. بر دل مىنشيند و در قلب شور و هيجان برپا مىكند تا آنجا كه اين ارتعاشات، ابرهاى احساسي را به تكاپو انداخته و انتظار دارد كه پس از اين، آسمان چشمش، رنگينكمانِ «عرفان» و گرمىِ خورشيد «لقاء» و درخشش محفل «انس و حضور» را نمايشگرى كند.
او در طلب است كه از ارتعاشاتِ آهنگ و موسيقى و نواى خوانندگى، تحولى بسازد و بسوزد. ولى ديوارى بين «او» و «آنچه در طلباش است» خودنمايى و مانعسازى مىكند. مانعِ ترديدافكنى دربارهى «فقدان صلاحيت موسيقى براى سير عرفانى» برايش علامت سؤال است.
«فارابى» كه خود يكى از فيلسوفان و موسيقىشناسانِ نامى است مىگويد: «... روشن شد كه موسيقى بر سه نوع تقسيم مىشود:
يكم. موسيقى نشاطانگيز: در ما احساسِ خوشآيندى پديدار مىسازد. هنگام استراحت و براى رفع خستگى به كار گرفته مىشود.
دوم. موسيقى احساسانگيز: عواطف ما را بيدار مىسازد، و هنگامى به كار برده مىشود كه بخواهند شخصى را وادار به افعالى سازند كه تحت تأثير ميل خاصّى انجام مىدهد؛ و يا حالت روحىِ خاصى را تحت ميل خاصى در او ايجاد كنند.
سوم. موسيقى خيالانگيز: قوهى تصور ما را تحريك مىكند، به ويژه اگر همراه با گفتارهاى خطابى و منظوم باشد.
موسيقى طبيعى نزد انسان، آن است كه عموماً يكى از اين سه تأثير را ايجاد كند، چه براى تمام مردم و هميشه اوقات و چه براى برخي مردم در برخي اوقات(13).
آنچه از آيات و روايات به دست مىآيد، نسبت به هيچ يك از انواع موسيقى تشويق نشده و نمىتوان شكلهاى گوناگونِ موسيقىهاى موسوم را «مستحب» دانست. يعنى: داراى ثواب و تشويق نيستند. بنابر اين: تعبير «موسيقى قابل قبول از ديدگاه فقه» به معناى اين است كه «فقه، كدام نوع از انواعِ موسيقى را حرام نمىداند»؛ نه اينكه «فقه، كدام موسيقى را پذيرفته و ما را نسبت به گرايش به آن تشويق مىكند!».
فقها و كارشناسان فقه، موسيقى غيرقابل قبول را «موسيقى غنائى» دانسته و موسيقى «بدون غنا» را حرام ندانستهاند.
غنا چيست؟ آيا هر صوت خوش و زيبائى غنا است؟ مسلماً چنين نيست؛ زيرا آنچه در روايات اسلامى آمده و سيرهى مسلمين نيز آن را حكايت مىكند اين است كه قرآن و اذان و مانندِ آن را با صداى خوش و زيبا بخوانيد.
«غنا» آهنگهايى است كه متناسب مجالس فسق و فجور و اهلِ گناه و فساد باشد.
به تعبير ديگر «غنا» به صدايى گفته مىشود كه قُواى شَهوانى را در انسان تحريك مىنمايد.
نكته ديگر اينكه «غنا»، مصاديق مشكوكى نيز دارد كه انسان به راستى نمىداند فلان صدا مناسب با مجالسِ گفته شده است يا نه؟ در اين صورت به چند شرط، شنيدن آن صدا حرام نيست:
1. داشتن آگاهى و شناختِ كافى از مفهوم عُرفى و فقهى غنا.
2. آن صدا نه تنها براى همان شنونده تحريك نداشته باشد؛ بلكه براى ساير كسانى كه مىتوانند شنوندهاش باشند، تحريكزا نباشد.
3. نداشتن تحريك براى يك نفر شنونده يا تحريك ساير شنوندگان به اين خاطر نباشد كه آنها آن چنان با موسيقىهاى متنوع انس داشتهاند كه ديگر اين آهنگ برايشان عادى شده باشد.(14)
...........................................
پي نوشت ها:
V}1) لقمان (31)، آيه 5.
2) ر.ك: وسائلالشيعه، ج 12، ص 226 و 228.
3) صديقين اصفهانى، محمدتقى، غنا، موضوعاً و حكماً، ص 18.
4) حقيقت موسيقى غنايى، به نقل از انديشههاى علمى فارابى درباره موسيقى، مهدىبركشلى، ص205.
5) حج (22)، آيه 30.
6) وسائل الشيعه، ج 12، ص 227.
7) ر.ك: صفىزاده، فاروق، موسيقى شيطانى در غرب.
8) همان.
9) روزنامه اطلاعات، چهارشنبه، 2 آبان 1380، صفحه 5.
10) ر.ك: تأثير موسيقى بر روان و اعصاب، صص 3، 6، 26 و 92 به بعد.
11) ر.ك: همان.
12) روزنامه اطلاعات، شماره 9622.
13) هشت گفتار پيرامون حقيقت موسيقى غنايى (تلخيص و گزينش از كتاب انديشههاى علمى فارابى دربارهى موسيقى، تأليف دكتر مهدى بركشلى)، ص 204.
14) تفسير نمونه، ج 22، ص 117.{V
کد سوال : 1749
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : با نظر به نامه شماره 13189 سوال هشتم چه راهکارهايي جهت کنار گذاشتن سي دي ها و فيلم هاي مبتذل توسط مبتلايان به آن وجود دارد؟
پاسخ : براي مقابله با ابتذال فرهنگي و انحرافات اخلاقي و رفتاري دو کار اساسي بايد انجام داد:
کار اول جنبه شناختي دارد يعني ابتدا بايد افرادي که با اين گونه ابتذالات فرهنگي مبتلا هستند آگاهي داد زيرا يکي از علل انحراف جهل است و تا افراد از غفلت و جهل بيرون نيايند و زشتي گناه و ضرر دنيوي و اخروي اين اعمال را نفهمند نمي توان آنها را از گرايش به اينگونه فيلم هاي مبتذل منصرف کرد و به سوي رفتارهاي صحيح سوق داد. به عنوان مثال کسي که به آلودگي و مسموميت غذايي واقف است و يا به آلوده بودن ظرف آبي آگاهي دارد هرگز حاضر نيست حتي در صورت گرسنه بودن يا تشنگي آن غذا يا آب آلوده را استفاده کند زيرا مي داند خوردن آن غذا همان و راهي بيمارستان شدن يا در بستر مرگ قرار گرفتن همان. بنابراين گرسنگي يا تشنگي را با همه مشکلاتي که دارد تحمل مي کند تا به غذاي سالم و آب بهداشتي دست پيدا کند تقريبا بسياري از افراد آلوده به گناه و انحراف اخلاقي هستند که از زشتي گناه خودغافلند و حداقل به ميزان ضرري که براي آنها دارد واقف نيستند. بنابراين اولين گام براي هدايت افرادي که مبتلا به سي دي ها و فيلم هاي مبتذل هستند شناخت و آگاهي دادن به آنهاست.
گام دوم اين است که بايد يک جايگزين مفيد و مناسب و جذاب فراهم نمود زيرا نمي شود فقط به افراد به ويژه جوانان گفت فلان کار را انجام ندهيد زيرا برخورد سلبي در همه جا جواب نمي دهد بنابراين اگر مي خواهيم به کسي بگوييم فلان کار بد است انجام ندهيد بايد يک جايگزين مناسب و خوب به آنها پيشنهاد کرد و گفت فلان کار مفيد است و مي توانيد انجام دهيد مثلا کودکي که در حضور ميهمان ها اذيت مي کند وخيلي تحرک دارد و دائما سر و صدا مي کند و به هر طرف مي دود نمي توان گفت بچه اين کار را نکن و فقط برخورد تنبيهي با او انجام داد بلکه بايد شرايطي را فراهم کرد تا کودک هم انرژي هاي خود را تخليه کند و هم از ميهماني لذت ببرد. مثلا شرايطي را براي يک بازي لذت بخش بايد براي او فراهم کرد و الا يا بايد او را رها کرد هر کاري مي خواهد انجام دهد يا با تنبيه او را آرام کرد و هر دو راه آثار سوء تربيتي دارد و بهترين راه اين است که يکي از اعضاي خانواده مقداري وقت خود را صرف کند و شرايط يک بازي مفيد و جايگزين را براي کودکان فراهم کند تا هم کودکان لذت ببرند و هم ميهماني خوب برگزار شود. بنابراين کساني که متصدي امور تربيتي و فرهنگي جامعه هستند بايد براي پيشگيري از آلوده شدن جوانان با آگاهي دادن به آنها اولا آنها را نسبت به مفاسد اين محصولات مبتذل فرهنگي آشنا کرد و ثانيا راهکارهاي مناسب مانند ترويج فرهنگ ورزش، فيلم هاي جذاب و در عين حال آموزنده براي سرگرمي جوانان فراهم نمود. علاوه بر اين متصديان امور فرهنگي با تصويب قوانين و اجراي آن در جامعه از شيوع و انتشار اين مفاسد فرهنگي جلوگيري کنند و افرادي که قصد تخريب اخلاق و ايمان مردم را دارند به صورت جدي مجازات کنند و فرهنگ امر به معروف و نهي از منکر را که از بهترين راهکارهاي جلوگيري از مفاسد اجتماعي و فرهنگي است در جامعه احياء کنند تا همه آحاد مردم احساس مسؤوليت کند و از اشاعه فساد جلوگيري کنند. همچنين با احياء امر به معروف ارزش هاي الهي و ديني را در جامعه گسترش دهند. اگر فرهنگ ديني در جامعه رواج پيدا کند مردم به صورت خود به خود با اين مفاسد مقابله مي کنند وارزش هاي الهي را جايگزين آن مي کند واين يک سراب و خيال نيست که فکر کنيم مگر امکان دارد که يک فرهنگ ديني غالب در جامعه ما به وجود بيايد.
بله، مردم ما مسلمانند و به اسلام اعتقاد دارند و آمادگي هاي فراواني در آنها وجود دارد و مي توان يک تحول بزرگ فرهنگي در جامعه ايجاد کرد کما اين که در سه دهه پيش همين مردم که تا گردن در منجلاب فساد و ابتذال فرهنگ شاهنشاهي فرو رفته بودند و فساد از در و ديوار اين جامعه بالا مي رفت و انجام بسياري از رفتارهاي ضد اخلاقي به صورت قانوني درآمده بود ناگهان متحول شدند و انقلاب اسلامي که بزرگترين حادثه در قرن بيستم بود رقم زدند و نه تنها در ايران بلکه موج آزادي خواهي و اسلام خواهي را در همه جهان ايجاد کردند و همين مردم بودند که يک دهه براي حفظ دستاوردهاي انقلابشان با استکبار جهاني جنگيدند و بهاي سنگيني را براي حفظ انقلاب خودشان پرداختند. الان نيز براي مقابله با فرهنگ ابتذال غرب که در قالب فيلم ها، سي دي ها و کتاب ها و ساير رسانه هاي جمعي ترويج مي شود بايد انقلاب کرد و اين کار شدني است و نياز به آگاهي، همت، پشتکار جدي دارد.
کد سوال : 1750
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : مي خواستم بدانم شب اول قبر نکير و منکر چه سوالاتي مي کنند با توجه به قرآن و کتب و حديث؟
پاسخ : در واقع «قبر» همان «برزخ» است.و برزخ عالم بين دنيا و آخرت است كه انسان از هنگام مرگ تا نفخ صور در آن قرار دارد. پا بر جاست و در روايات ما از آن به باغى از باغهاى بهشت يا چاهى از چاههاى جهنم تعبير مىكنند.
قرآن كريم پس از نقل تمنّاى باطل افراد بدكردارى كه از دنيا رفتهاند و درخواست بازگشت به دنيا را دارند تا شايد رفتارى شايسته پيشه كنند، ولى برآورده نمىشود؛ مىفرمايد: «و مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُون ؛ و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند» V}(مومنون (23)، آيه 100.){V
همچنين حال برزخ و برزخيان پس از مرگ را چنين بيان مىفرمايد: «وَ ما نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِىٌّ وَ سَعِيدٌ فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِى النَّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِى الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ ؛ و ما [مجازات] را جز تا زمان محدودى تأخير نمىاندازيم، آن روز كه فرا رسد، هيچ كس جز به اجازه او سخن نمىگويد؛ گروهى بدبختند و گروهى خوشبخت. اما آنها كه بدبخت شدند، در آتشاند؛ و براى آنان در آنجا «زفير» و «شهيق» (نالههاى طولانى دم و بازدم) است. جاودانه در آن خواهند ماند؛ تا آسمانها و زمين بر پا است؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد. پروردگارت هر چه را بخواهد انجام مىدهد. اما آنهايى كه سعادتمند شدند، جاودانه در بهشت خواهند ماند، تا آسمانها و زمين برپا است؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد. بخششى است قطع نشدنى» V} (هود (11)، آيات: 104 - 108.){V
عبارت «ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ» روشن مىسازد كه منظور از «جنت» و «جهنم»، بهشت و دوزخ پيش از قيامت است؛ زيرا هر گاه قيامت برپا شود، بساط زمين و آسمان نيز برچيده مىشود. به همين دليل امام على(ع) به اين آيات در قبال كسى كه ثواب و عقاب برزخى پيش از قيامت را انكار مىكرد، استناد كرده است: «اما رد بر كسى كه ثواب و عقاب در دنيا پيش از برپايى قيامت را انكار مىكند، سخن خداوند متعال است». آنگاه آيات بالا را قرائت مىكنند و در ادامه مىفرمايد: «منظور از «إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ» آسمانها و زمين پيش از برپايى قيامت است؛ زيرا با قيامت، آسمانها و زمين تبديل مىشوند».
همانند آيه مذكور، اين سخن خداوند است: (وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ» و برزخ عبارت است از امرى بين دو امر (دنيا و آخرت) كه عبارت از ثواب و عقاب بين دنيا و آخرت است و مثل آن آيه «النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَه ؛ آتش است كه هر صبح و شام بر آن (خاندان فرعون) عرضه مىشوند» V} (مؤمن (23)، آيه 46{V
قيامت خانه جاودانگى است و صبحگاهان و شامگاهان در آن راه ندارد؛ بلكه آن دو در دنيا هستند. همچنين خداوند متعال درباره بهشتيان مىفرمايد: «وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيها بُكْرَةً وَ عَشِيّا ؛ و هر صبح و شام روزى آنان در بهشت مقرر است» V}(مريم (19)، آيه 62 {V
صبح و شب از صفات شبانه روز است كه در بهشت زندگانى پيش از روز قيامت واقع مىشود. خداوند متعال درباره اين گروه مىفرمايد: «لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً ؛ نه آفتاب را در آنجا مىبينند و نه سرما را» V} (انسان (76)، آيه 13{V
اين همانند آن سخن خداوند است [كه درباره شهيدان نازل شده است]: (وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِى سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ؛ و مپندار كسانى كه در راه خدا كشته شدهاند، مردگانند؛ بلكه آنان زندهاند و نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند» V}(آل عمران (3)، آيه 169 - بحارالأنوار، ج 6، ص 245). {V
امام سجاد(ع) در تفسير اين آيه مىفرمايد: «هو القبر و إن لهم فيه مَعِيشَةً ضَنْكاً و الله إن القبر لروضة من رياض الجنة أو حفرة من حفر النار»؛ «منظور از برزخ همان قبر است و براى مردگان در آن زندگى سختى است و به خدا قسم قبر يا باغى از باغهاى بهشت است يا چاهى از چاههاى آتش». دليل آن سخن عالم (امام موسى كاظم(ع« است كه فرمودند: «به خدا قسم من بر شما تنها از برزخ مىترسم» V}(بحارالأنوار، ج 6، ص 218) {V
آرى باطن و حقيقت برزخىِ قبر هر كسى يا باغى از باغهاى بهشت است يا چاهى از چاههاى جهنم. وحشت قبر به هنگام ورود بدان و شب اول قبر و فشار آن، سؤال منكر و نكير از عقبههاى بس خطرناك قبر است كه كسى را از آنها گريزى نيست؛ مگر اينكه ايمان و عمل صالح را پيش از خود فرستاده باشد. روايت شده است: قبرى را مىكندند، پيامبر اكرم(ص) با شتاب به سوى آن رفتند و به شدت گريستند؛ به حدى كه خاك از اشك ايشان تر شد و به ياران خود فرمودند: «إِخْوَانِى لِمِثْلِ هَذَا فَأَعِدُّوا»؛ «برادران من! براى همانند آن مهيا شويد» V}(مستدرك الوسائل، ج 2، ص 465.) {V
توصيههاى بسيارى كه در روايات شده است كه ميت را بلافاصله و با سرعت به درون قبر نگذاريد و قبل از دفن مدتى او را در كنار قبرش نگاه داريد و در هنگام دفن بر او تلقين بخوانيد و در شب دفن او، نماز شب اول قبر بخوانيد، همگى براى كم شدن وحشت و اضطراب او و فشار قبر است.
فشار قبر قابل وصف نبوده و حقيقت آن براى ما روشن نيست. اجمالاً مىتوان گفت: انسانى كه از دنيا رفته است، به دليل انس به دنيا و ناآشنايى به عالم برزخ ونظام جديد، فشار قرار مىگيرد.
سؤال منكر و نكير نيز پرسش از حقيقت و باطن اعتقادات و اعمال ما است. امام صادق(ع) مىفرمايند: «يَجِىءُ الْمَلَكَانِ مُنْكَرٌ وَ نَكِيرٌ إِلَى الْمَيِّتِ حِينَ يُدْفَنُ أَصْوَاتُهُمَا كَالرَّعْدِ الْقَاصِفِ وَ أَبْصَارُهُمَا كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ يَخُطَّانِ الْأَرْضَ بِأَنْيَابِهِمَا وَ يَطَئَانِ فِى شُعُورِهِمَا. فَيَسْأَلَانِ الْمَيِّتَ مَنْ رَبُّكَ وَ مَا دِينُكَ قَالَ فَإِذَا كَانَ مُؤْمِناً قَالَ اللَّهُ رَبِّى وَ دِينِىَ الْإِسْلَامُ فَيَقُولَانِ لَهُ مَا تَقُولُ فِى هَذَا الرَّجُلِ الَّذِى خَرَجَ بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ فَيَقُولُ أَ عَنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ ص تَسْأَلَانِى فَيَقُولَانِ لَهُ تَشْهَدُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ فَيَقُولُ أَشْهَدُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ فَيَقُولَانِ لَهُ نَمْ نَوْمَةً لَا حُلُمَ فِيهَا وَ يُفْسَحُ لَهُ فِى قَبْرِهِ تِسْعَةَ أَذْرُعٍ وَ يُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَى الْجَنَّةِ وَ يَرَى مَقْعَدَهُ فِيهَا وَ إِذَا كَانَ الرَّجُلُ كَافِراً دَخَلَا عَلَيْهِ وَ أُقِيمَ الشَّيْطَانُ بَيْنَ يَدَيْهِ عَيْنَاهُ مِنْ نُحَاسٍ فَيَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّكَ وَ مَا دِينُكَ وَ مَا تَقُولُ فِى هَذَا الرَّجُلِ الَّذِى قَدْ خَرَجَ مِنْ بَيْنَ ظَهْرَانَيْكُمْ فَيَقُولُ لَا أَدْرِى فَيُخَلِّيَانِ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الشَّيْطَانِ فَيُسَلِّطُ عَلَيْهِ فِى قَبْرِهِ تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ تِنِّيناً لَو ْ أَنَّ تِنِّيناً وَاحِداً مِنْهَا نَفَخَ فِى الْأَرْضِ مَا أَنْبَتَتْ شَجَراً أَبَداً وَ يُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَى النَّارِ وَ يَرَى مَقْعَدَهُ فِيهَا»؛ «دو فرشته منكر و نكير نزد ميت در هنگامى كه دفن مىشود، مىآيند؛ در حالى كه صداى آنها همانند رعد بلند آهنگ و چشمانشان همانند برقى سهمناك و خيرهكننده است، در اين حال زمين را با دندانهاى خود زير و رو مىكنند و موهاى خود را مىكشند؛ پس از ميت مىپرسند: پروردگار تو كيست؟ دين تو چيست؟
اگر او مؤمن باشد، مىگويد: الله پرودگار من است و اسلام دين من. آنان به او مىگويند: درباره مردى كه از براى پشتيبانى شما بيرون آمده چه مىگويى؟ مىگويد: آيا از محمد(ص) پيامبر خدا مىپرسيد؟ مىگويند: شهادت بده كه او پيامبر خدا است. او مىگويد: شهادت مىدهد كه او پيامبر خدا است.
[بدين ترتيب او از آزمون سربلند بيرون آمد و آنگاه] به او مىگويند: بخواب! خوابى كه در آن رويايى نيست. قبرش را به اندازه نه ذراع توسعه مىدهند و براى او، درى به سوى بهشت باز مىكنند و او جايگاهش را مىبيند.
اما اگر او كافر باشد، بر او وارد مىشوند؛ در حالى كه شيطان چونان دودى در كنار ديدگان او نشسته است. از او مىپرسند: پرودگار تو كيست و دين تو چيست؟ درباره اين شخص كه برأى پشتيبانى شما بيرون آمده چه مىگويى؟
مىگويد: نمىدانم! [در اين هنگام] بين او و شيطان را خالى مىكنند و بر او در قبر 99 مار بزرگ را مسلط مىسازند كه اگر يكى از اين مارها در زمين نفس بكشد، هرگز درختى نخواهد روييد. و ديدگان او را به سوى آتش مىگشايند و او جايگاه خود را در آن مىبيند» V}(كافى، ج 3، ص 236.){V
آرى برزخ باطن جهان ماده است و ما از ادراك آن عاجزيم. آنچه ما مىبينيم قبرى است در دورن زمين؛ اما حقيقت آن براى ما روشن نيست. اين قبر يا باغى از باغهاى بهشت است و آن براى انسانهايى است كه در دنيا بهشتى زندگى كردند، يا چاهى از چاههاى آتش و آن مخصوص انسانهايى است كه زندگانى جهنمى داشتهاند و اين بهشت و دوزخ برزخى كه غير از بهشت و دوزخ قيامت است، براى ما مكشوف نيست و پس از مرگ عيان مىشود.
اما مهمترين امرى كه باعث مىشود، قبر براى ما، نه تنها جايگاه تنهايى و وحشت نباشد؛ بلكه خانه روشن و باغ بهشت گردد، همان ايمان و عمل صالح است كه محبت پيامبر گرامى(ص) و خاندانش، سرمايهاى بس عظيم براى طول سفر و از جمله اين مرحله مىباشد.