کد سوال : 1721
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : من هدفم را گم كرده ام و دچار روزمرگي شده ام از زندگي كردن لذت نمي برم چه كار كنم؟
پاسخ : پوچ انگارى زندگى (نهيليسم) بيش از هر چيز ريشه روانى و پسيكولوژيك دارد نه ريشه منطقى. زيرا نه تنها انسان بلكه هر موجود زندهاى ذاتا داراى حب نفس، حب بقا و حب كمالات لايق مرتبه وجودى خود مىباشد و حركت در جهت خلاف آن به معناى مقابله با غريزه ذاتى است. بنابراين در مرحله نخستين بايد ديد چرا و چگونه شما گرفتار چنين انديشهاى شدهايد؟ به نظر مىرسد چند عامل در اين رابطه مؤثر باشد:
1) مشكلات زندگى و فشارهاى روحى و احيانا بىصبرى در برابر ناملايمات.
2) نشناختن فلسفه صحيح زندگى.
3) نداشتن مفهوم درستى از «كمال».
4 ) در سر نداشتن مفهوم نادرست نسبت به تكليف و آن را امرى دشوار و فوق توان به حساب آوردن.
5) ندانستن كرامتها و فضايل انسان و جايگاه بلند و مقام خليفهاللهى او در هستى.
6) نداشتن آشنايى دقيق با الطاف بىكران الهى نسبت به انسان و او را موجودى رها و سرگردان در كوير خشك زندگى ديدن. اكنون اگر در هر يك از موارد فوق با سير مطالعاتى منظم ديدگاه خود را تصحيح نماييد ريشه اين انديشه خشكانده مىشود.
شما چند اصل براى خود فرض كردهايد آنگاه بنايى را بر آن ساختهايد: بناى پوچى و بىهدفى و بىمعنا بودن زندگى؛ ولى منطق ايجاب مىكند كه در مبانى خود، تجديد نظر كرده و آنها را به دقت مورد ارزيابى قرار دهيد.
اولين مبنايى كه در ساختمان فكرى شما وجود دارد اين اصل است كه: «آدمى در اين جهان بايستى آسوده و راحت باشد»، وقتى اين چنين نيست پس زندگى مفهومى ندارد.
ولى برادر عزيز! اگر قدرى عميقتر به حيات انسان بنگريم، خواهيم ديد كه رشد و سازندگى و تكامل مادى و معنوى انسان در زمينه سختىها و رنجها شكل گرفته و مىگيرد. تمدنها در نقاطى به وجود آمدهاند كه شرايط زندگى دشوار بوده و انسان مجبور به مبارزه با طبيعت شده است.
رشد علمى مرهون درگير شدن بشر با مشكلات است. اگر بشر، جهانى همواره روشن داشت، هيچگاه به فكر كشف الكتريسته نمىافتاد و اگر بيمارىها وجود نداشتند، هيچگاه اندام خود و عوامل مؤثر بر سلامت و يا بيمارى آن را نمىشناخت.
اين بناى كار جهان و متناسب با روندى است كه براى بشر در نظر گرفته شده است: A}لقد خلقنا الانسان فى كبد{A؛ M}ما آدمى را در رنج و فشار آفريديم{M، V}(البلد، آيه 4){V. پس كمال انسان در سختىها است چه در عرصه مادى و چه در عرصه معنوى. اگر جهانى بدون مشكل در برابر انسان بود، آدمى به جهت خصوصياتش آن را بر هم مىزد تا مشكلى پديد آورد و آن را حل كند.
برداشتن رنج و مشكلات از زندگى بشر، مساوى با ركود و سكون او است؛ پس وجود مشكل، زمينهساز رشد و پيشرفت بشر است.
دومين اصلى كه ظاهرا انديشه خود را بر آن بنا نهادهايد آن است كه: «انسان با مرگ فاصلهاى ندارد و بالاخره با آن درگير خواهد شد»، پس معناى زندگى چيست؟!
آرى اگر مرگ فنا باشد نظر شما كاملاً منطقى است؛ ولى آيا مرگ پايان كار انسان است يا مرگ مرحلهاى است براى عبور انسان به حياتى برتر؟ آيا دنيا همه چيز است يا دنيا مزرعه آخرت است؟
آيا انسان زندانى در اين دنيا است يا مرغ باغ ملكوت است و پس از مرگ با جهانى بزرگتر روبهرو است؟!
P}خرم آن روز كزين منزل ويران بروم{E} راحت جان طلبم وزپى جانان بروم{P
P}گرچه دانم كه به جايى نبرد راه غريب{E}من به بوى سر آن زلف پريشان بروم{P
پس مرگ اگر انتقال به حيات ديگر است، از مردن چه باك؟!
P}از جمادى مردم وتا مىشدم{E}وزنما مردم به حيوان بر زدم{P
P}مردم از حيوانى و آدم شدم {E}پس چه ترسم كى زمردن كم شدم{P
P}حمله ديگر بميرم از بشر{E}تا برآرم از ملايك پرّ و سر{P
P}بار ديگر از ملك قربان شوم{E}آنچه را در وهم نايد آن شوم{P
آرى مرگ براى كسى كه معاد را نبيند جز تباهى چيز ديگرى نيست؛ ولى آن كس كه مرگ را پلى مىداند كه او را به حيات برتر انتقال خواهد داد، براى او مرگ نه تنها تباهى و موجب يأس نيست؛ بلكه عاملى است براى تحرّك بيشتر و ثمر فزونتر بردن از زندگى دنيوى.
البته مقصود از «ثمر» خانه و ماشين و... نيست؛ بلكه آن متاعى است كه آدمى با آن ارزش واقعى پيدا مىكند؛ يعنى، معرفت و عمل نيك. (شناخت اين جهان و خودى واحد واحد آن، وانگهى عمل كردن در مسير او).
«قسم به عصر كه انسان در زيان است، مگر كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند»، V}(سوره والعصر){V.
آرى برادر عزيز! اگر آدمى گوهر حيات را نيابد زندگىاش چيزى جز پوچى نخواهد بود. گوهر حيات نيز همان رشد كمالات نفسانى و كرامتهاى انسانى است. اينها هستند كه به انسان بها مىدهند و به زندگى او معنا مىبخشند.
P}تو به قيمت وراى دو جهانى{E}چه كنم قدر خود نمىدانى{P
توصيه مىكنيم براى درك معناى واقعى حيات و ارزشمندى آن بيشتر تفكر كنيد. تلاوت و تدبر در آيات قرآن، خواندن آثار بزرگان انديشه (همانند ملاى رومى «مثنوى معنوى» و آثار ديگرى كه درباره هدف حيات و فلسفه آن نوشته شده است) و... رهتوشه خوبى براى شما است.
براي اينكه از زندگي لذت ببريد هدف خود را از زندگي مشخص كنيد مثلا رشد علمي و معنوي و مادي و حد آن را هم در نظر بگيريد و براي رسيدن به آن اهداف برنامه ريزي كنيد و با نشاط و جد و كوشش و اراده به سمت آن اهداف حركت نماييد و هيچ گاه از شكست و مشكلات نهراسيد در ضمن به ورزش و تفريحات سالم مانند كوه نوردي، شنا و شركت در اردوهاي نيز بپردازيد.
کد سوال : 1722
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : داراي ضعف شديد بدني (لاغري) هستم و هر كار در جهت رفع ان كردنم رفع نشده است(حتي به بعضي از دعاهايي هم كه در اين زمينه وارد شده نيزمراجعه كرده ام) و اين موضوع خيلي مرا رنج ميدهد و اينكه با وجود ان نتوانسته ام يك برنامه منظمي براي خودم بنويسم؟ راه حل عملي رفع اين بيماري چيست؟ و انكه بتوانم نظم را در زندگي ايجاد كنم؟ .
پاسخ : به نظر مي رسد در اينجا بايد دو مطلب از يكديگر تفكيك شود يكي مسئله ضعف جسماني و مطلب ديگر عدم توفيق در برنامه ريزي صحيح در زندگي. گرچه ممكن است ايندو مسأله تأثير و تأثر از يكديگر بپذيرند ولي دو مسئله جداست و براي مقابله و حل مشكل راه حل متناسب با آنرا بايد پيدا كرد. اما در مورد ضعف جسماني قبل از اينكه راهكارهاي براي مقابله با آن ارائه شود سؤال مي كنيم آيا شما به پزشك و متخصص مربوطه مراجعه كرده ايد؟ اگر تا بحال به كارشناساني كه در اين زمينه تخصص دارند مراجعه نكرده ايد حتما مراجعه كنيد و بر اساس نظر كارشناسي آنها اقدامات لازم را انجام دهيد انشاء الله هر چه زودتر به نتيجه خواهيد رسيد اما در صورتيكه به متخصصي مراجعه كرده ايد و به دستورات آنها نيز عمل نموده ايد ولي نتيجه نگرفته ايد توجه به نكات زير بسيار مؤثر است.
1. توجه به اينكه هيچ كس بجز ذات باري تعالي بي نقص نيست همه ما انسان ها نقص ها و عيب هاي آشكار و پنهاني داريم و اين لازمه جهان طبيعي است و جهان ماده نمي تواند همه كمالات را داشته باشد و هيچگونه نقصي در ان نباشد.
2. با توجه به نكته بالا، هر انساني بايد خودش را با همه عيبها و نقصهايي كه دارد بپذيرد و خود را با شرايط زندگي سازگار كند. انسان سالم كسي نيست كه هيچ نقصي نداشته باشد بلكه انسان سالم كسي است كه بتواند خود را اولا بپذيرد و ثانيا خود راهماهنگ و سازگار با محيط بيروني خودش كند.
3. اگر ماخودمان را با همه نقايص پذيرفتيم توقع ما نبايد فوق توانمان باشد و هرگز نبايد ما خودمان را با ديگران مقايسه كنيم چرا اينكه هر فردي از نظر رواني و جسماني منحصر بفرد است و هيچ دو نفري را ما نمي توانيم پيدا كنيم كه صد درصد از نظر ويژگي هاي جسماني و رواني مثل هم باشند بنابراين تكليف ما در قبال جامعه و خداوند متعال در حد توان ماست، نه خداوند و نه جامعه تكليف فوق توان ما را از ما انتظار ندارد بنابراين دليلي ندارد كه ما بخاطر اينكه برخي از كارها را نمي توانيم انجام دهيم ناراحت شويم و اين يك اصل عقلايي است كه همه عقلا پذيرفته اند و برنامهء كاري خودشان را بر اساس آن تنظيم مي كنند و تنها كساني دچار مشكل مي شوند كه اين اصل عقلايي را ناديده انگارند و از خودشان انتظار بيش از حد داشته باشند.
اما مسأله دوم كه فرموديد «تا كنون نتوانسته ام نظمي در زندگي ايجاد كنم» اين مسئله مي تواند علل متعددي داشته باشد.
1. عدم آگاهي از ويژگي هاي يك برنامه صحيح 2. ناتواني در اجراي برنامه كه مورد دوم دلايلي مي تواند داشته باشد از قبيل الف. برنامه فوق توان شما بوده در نتيجه نتوانسته ايد اجرا كنيد. ب. برنامه متناسب با توانايي شما بوده ولي بدليل ضعف اراده يا موانع بيروني مانند مشكلاتي كه بصورت قهري در زندگي شما پيش آمده و مانع از اجراي برنامه شده است، نتوانسته ايد در اجراي برنامه توفيقي بدست آوريد. بنظر مي آيد سؤال شما كلي است و عدم موفقيت در ايجاد نظم در زندگي را مشخص نكرده ايد كه چرا نتوانسته ايد آيا در اصل برنامه ريزي دچار مشكل هستيد يا در اجراي برنامه. اگر در اجرا دچار مشكل هستيد و اين مشكل نيز ناشي از سنگين بودن برنامه است. برنامه خود را سبكتر و متناسب با توانايي خود تنظيم كنيد اما اگر مشكل ناشي از ضعف اراده است راهكارهاي زير را براي تقويت اراده حتما انجام دهيد:
1 . بايد علل و عوامل ضعف اراده خويش را بشناسيد . توجه كنيد ضعف اراده غالبا در عدم اعتماد به بينش و تفكر، عدم ناختخويش، با ارزش تلقى نكردن خود، عدم امنيت روانى، عدم تدبير عقلانى در تشخيص امور و تميز اهم و مهم، شكستهاى گذشته و عوامل باز دارنده رشد و قوت نفس مانند محروميت، سرزنش و رنجهاى مستمر ريشه دارد . زدودن هر يك از اين عوامل در پرتو سرمايه گزارى و برنامه ريزى ممكن است .
2 . بايد باور كنيد چون ديگر انسانها از توانمندىهاى بسيار برخورداريد و از ديگران كمتر نيستيد . فراموش نكنيد نقاط قوت انسان از نقاط ضعفش بيشتر است و نبايد خود را دست كم بگيرد . تصميم خوب در پرتو تكيه بر قوتها، جبران ضعفها و احساس توانمندى شكل مىگيرد .
3 . پس از مشورت با افراد ذى صلاح، با توجه به امكانات و توانمندىهاى واقعى خود، براى زندگى تان برنامه ريزى كنيد و بكوشيد هرگز بى جهت از آن برنامه و نظم سر نپيچيد . اوقات استراحت و تفريح و عبادت و همهفعاليتها را در اين برنامه بگنجانيد تا زمانى خالى نماند و توجه به فرصتبيكارى شما را سمت تاخير انداختن كارها سوق ندهد .
4 . بكوشيد براى هر رفتارى انگيزهاى قوى داشته باشيد و به ويژه از آثار مثبت تصميمگيرىها و رفتارهاى خاص خويش به طور كامل آگاه شويد .
5 . محيط زندگى و موقعيت كارى خود را تغيير دهيد و موانع بروز اراده و فعاليت را نابود سازيد; براى مثال در موقعيتى كه به سرزنش و متهم شدن به ناتوانى و ناپختگى مىانجامد، قرار نگيريد . براى تصميمگيرىها و اقدامات خويش امنيت روانى فراهم آوريد تا بتوانيد به آرامى در برابر ديگران يا همراه آنان ابراز وجود كنيد و برجستگى فكرى و فعاليتبه جا را از طريق تصميم آشكار سازيد .
6 . هر كارى را آسان تلقى كنيد; زيرا در برابر اراده پولادين انسان همه سختىها آسان مىگردد . به استقبال كارهاى به ظاهر دشوار برويد و به خود تلقين كنيد مىتوانيد در اين امور درست تصميم بگيريد و افتخار موفقيت در انجام آنها را به دست آوريد .
7 . رضايتخداوند را ملاك هر رفتار و گفتار قرار دهيد و از تسليم شدن در برابر تمايلات پوچ و هواهاى نفسانى بپرهيزيد . اين تسليم شدنها اراده را ضعيف و متزلزل مىسازد . تقوا و رعايتحرمت دستورهاى پروردگار براى آرامش روانى و تقويت نفس و اراده بسيار سودمند است .
8 . مدتى برنامه ريزى و تصميمات خود را با فردى ذى صلاح در ميان بگذاريد و از وى بخواهيد مراقب باشد تا در شما دو دلى پيش نيايد و اجراى تصميمات خويش را به تاخير نيندازيد .
9 . از خواب زياد، پرخورى و ديگر اسباب تنبلى و سستى اراده بپرهيزيد و نگذاريد ديگران به جاى شما تصميم بگيرند .
10 . با كسانى كه روحيه و اراده قوى دارند، دوستشويد تا اراده شما نيز قوى گردد .
11 . بكوشيد تصميمهاتان را با فردى با تجربه در ميان نهيد تا از قوت و درستى شان اطمينان يابيد . پس از مشورت با اين فرد، بر اساس تدبر و انديشه خود تصميم بگيريد و بدون از دست دادن فرصت اقدام كنيد .
تصميم بايد بر تدبير و انديشه و آگاهىهاى لازم استوار باشد و به عمل بينجامد . تخلف از اين امر جز تلف كردن وقت، پيروى از افكار پوچ و سستى در عمل دستاوردى ندارد و فرد را با زيانهاى مادى و معنوى روبه رو مىسازد . از اين رو، امور ياد شده گناه به شمار مىآيد .
ترديد در تصميمگيرى و تاخير در عمل سبب از دست رفتن منافع معنوى و مادى فراوان مىشود و زيانهاى بسيار را به ارمغان مىآورد .
12 . تصميمات به جا و پر ارزش گذشتهخود را به ياد آوريد و توجه كنيد كه چون گذشته براى انجام دادن كارهاى مهم آمادگى داريد .
13 . در تصميمها و فعاليتهاى اسوهها دقت كنيد، در همسان سازى و الگوپذيرى جدى باشيد تا جرات انجام كار يابيد و توان تصميمگيرى و اجرا در شما تقويتشود .
14 . ورزش مستمر و منظم را كه در تقويت اراده بسيار مؤثر است، فراموش نكنيد .
15 . با تصميمهاى آسان در كارهاى ساده، به تدريجخود باورى و توانمندى را در خويش پديد آوريد و راه را براى تصميمگيرى در امور مشكل و پيچيده هموار سازيد .
16 . در موضوع مورد نظر تمركز پيدا كنيدو از اشتغالات ذهنى متعدد بپرهيزيد تا تصميمگيرى آسانتر صورت پذيرد .
17 . پس از تدبير و مشورت از عواقب تصميمهاى خود هراسناك نباشيد و به خدا توكل كنيد . پيامدهاى تصميمهاتان را كه از قلمرو انديشهتان بيرون است و با سامان دادن احتمالهاى ضعيف سبب ترديد و تزلزل شما مىگردد، به خداوند متعال كه به بندگانش لطف و رحمت و محبت گسترده دارد، واگذاريد و به آنچه پروردگار پيش مىآورد، خشنود باشيد . خداوند شما را سمت صلاح و مطلوب واقعىتان رهنمون شود.
کد سوال : 1723
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : در موسسه كه مشغول به كار هستم همكاري دارم كه مرد با خدا و خوش برخوردي است و 29 سال دارد .من به ايشان علاقه مند شدم اما نمي دانم چگونه اين علاقه را عنوان كنم كه مشكل و يا سو تعبيري پيش نيايد خواهشمندم مرا راهنمايي كنيد؟
پاسخ : نيازهاي عاطفي و غرايز ديگر در ايام جواني , آدمي را به سوي »دوست داشتن و عشق ورزيدن « سوق مي دهد; ليكن آنچه در اين مقوله اهميت دارد, كنترل عقلايي بر احساسات و پرهيز از مخاطراتي است كه ممكن است فرد را به گرفتاري هاي مختلفي دچار سازد.
علاقه و دوستي نسبت به شخص ديگر با شرايط زير اشكال ندارد:
الف ) دوستي در حد معمول و ضرورت باشد.
ب ) حجاب كامل و ضوابط اسلامي رعايت شود.
اما اگر دوستي از قبيل معاشقه بود و قصد سوئ و لذت و شهوت در ميان بود, حرام است . و در هر صورت كارهاي حرام با اين گونه مقدمات شروع مي شود و كم كم وسوسه هاي شيطاني شروع مي شود و... ازاين رو بايد مواظب باشيد كه دچار وسوسه شيطان و هواي نفس نشويد و خود را در دام او گرفتار نسازيد.
و در صورتي که آن شخص مجرد مي باشد و نظر مساعدي براي تشکيل زندگي مشترک دارد، مي توانيد از طريق همکاراني که متاهل هستند و به شيوه مناسبي مي توانند موضوع ازدواج را مطرح کنند به طوري که شخصيت شما حفظ شود مي توانيد از آنها کمک بگيريد.
کد سوال : 1724
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : من از وقتي خودم را شناختم ميل قلبي ام بر اين بود كه بنده خاص خدا باشم ولي اراده ندارم كه بر غضب و زبانم مسلط شوم اما واجبات و مستحبات و اذكار را تا حد زيادي انجام مي دهم به طوري كه نيمه شب براي پدر و مادر يك شبانه روز نماز مي خوانم و سپس نماز شب مفصل و تعقيبات و ... مي خوانم .
اما اكنون چند ماه است كه كارهاي واجب را هم به زور انجام مي دهم ؛ احساس بطالت و گناه مي كنم
من طلبه رسايل شيخ انصاري و دبير ديني و قرآن كه بر خلاف ميل باطني ام اكثراٌ از من ناراضي اند هر چه به خداوند متعال پناه مي برم حال عادي را بدست نمي آورم به من بگوييد چه كنم؟ منتظر جوابتان هستم؟
پاسخ : با تبريك به شما به مناسبت هدفى كه در پى آن هستيد و گوهر يگانهاى كه به صيد آن روى آوردهايد.
P}دست از طلب ندارم تا كام من برآيد{E}يا تن رسد به جانان يا جان زتن برآيد {P
نخست بايددانست فضائل علمي و ملکات معنوي براي ادمي شخصيت غيبي مي سازد که چه بسا براي بسياري از اطرافيان قابل درک نباشد و حتي نگاه سخره آميز و انگ غير اجتماعي بودن را به او نشانه روند و از سوي ديگر خود انسان که تلاش عبادي دارد و لذت حضور رفيق اعلي را در نيمه شب چشيده است .در هنگام روز که با مردم مشغول به کارهاي روزمره روبرو مي شود يک نوع احساس بيگانگي به او دست مي دهد و به طور طبيعي با حساسيت و غيرت ديني چه بسا برخورد کند وحتي به صورت رفتار غضب ناک ظاهر شود .
به همين جهت برخي از بزرگان نمازشب را هر شب براي خود روا نمي دانستند چنان که مرحوم شاه آبادي استاد عرفان امام راحل ره هر چهار شب يک شب را براي نماز شب بر مي خاست .
لذا توصيه ما اينست که اعمال مستحب را کم کنيد و هفته اي يک بار يا دو بار مانند شب دوشنبه و شب جمعه برنامه سحر خيزي داشته باشيد .
توصيه ما اين است که خودتان را وادار کنيد بيش ازگذشته در کمک به اعضاي خانواده و محيط آموزشي کمک کنيد و با انها بيشتر گفتگو و حتي شوخي داشته باشيد (اگر چه از نظر معنوي احساس ضرر مي کنيد) ناگفته نماند حالت غضب براي کساني که به دنبال رفع مشکل هستند ناپايدار است به ويژه اگر به اميد خدا شرايط تشکيل زندگي مشترک فراهم شود رفتارها به طور قابل توجهي تعديل مي شود و جاي هيچ گونه نگراني نيست در ادامه برخي راهکارها جهت کنترل غضب و زبان پيشنهاد مي گردد
گام اول در اين راه طلب است، شما مسلما تاكنون لذت نرم دلى را چشيدهايد كه اكنون به دنبال آن هستيد.
چه كسانى رقيق القلبند؟ خداوند در سوره مباركه مريم مىفرمايد: «كسانى هستند كه هرگاه آيات رحمت ما بر آنها تلاوت شود، اشك ريزان روى اخلاص بر خاك مىنهند»، (مريم ، آيه 58) و به دنبال آن فرموده است: «سپس جانشين آن مردم قومى شدند كه نماز را ضايع نموده و از شهوات پيروى كردند. اينان به زودى گمراهى را درخواهند يافت».
اميد است با عمل به توصيههاى زير - كه برگرفته از دستورات علماى اخلاق است - بتوانيم به مقصود نائل گرديم.
غضب يكي از غرايز نيرومند و سرنوشت ساز در وجود انسان است . پيشوايان ديني و دانشمندان مطالب فراواني در اين مورد دارند; نبي اكرم (ص ) مي فرمايد: H}«ان أ الغضب جمر توفذ في جوف ابن آدم , الم تروا الي حمر عينيه وانتفاخ اوداجه»{H ; به راستي كه غضب آتشي است كه در درون انسان برافروخته مي شود, نمي بينيد كه چگونه هنگام غضب , چشمانش قرمز و رگ هايش برافروخته مي شود«.V}(عيون الاخبار »ابن قتيبه «, ج 1, ص 282){V حضرت علي (ع ) نيز مي فرمايد: H}«الحد ضرب من الجنون»{H ; غضب و تندي يك نوع ديوانگي است .V}(نهج البلاغه , قصار 255){V
انسقراطيس حكيم مي گويد: »من به سلامت آن كشتي كه باد سخت و شدت آشوب دريا آن را به لجأه اي مي افكند و بر سنگ هاي سخت مي زند, اميدوارترم از آن كه به سلامت غضبان ملتهب ; چه ملاحان را در تخليص آن كشتي , مجال استعمال لطايف حيل باشد و هيچ حيلت در تسكين شعله ئ غضبي كه زبانه مي زند, نافع نيايد و چندان كه وعظ و تضرع بيشتر به كار دارند - مانند آتشي كه هيزم خشك بر او افكنند - سورت بيشتر نمايد«.V}(اخلاق ناصري , ص 176){V ديل كارنگي روان شناس معروف آمريكايي نيز مي نويسد: »تداوم خشم و غضب در مزاج و قلب آدمي , اثر سوئ مي گذارد و بسياري از بيماري هاي دروني و امراض بر اثر خشم هاي پي در پي و زياده از حد طبيعي است «.V}(آيين كاميابي , ص 233){V حال براي غلبه بر خشم و غضب , اين سه مطلب را در نظر داشته باشيد:
1- درباره ئ ارزش حلم و بردباري نيك بينديشيد. پاد زهر غضب , حلم و بردباري است . درباره ئ حلم گفته شده است : H}«ضبط النفس والطبع عن ثور الغضب»{H ; نگه داري نفس و خويشتن داري در برابر هيجان غضب.V}(جزوه اخلاق , محمود خيراللهي , تكثير دانشگاه اصفهان , ص 67){V
نبي اكرم (ص ) مي فرمايد: H}«بعثت للحلم مركزا و للعلم معدنا و للصبر مسكنا»{H ; من به رسالت مبعوث گشتم تا كانون حلم و بردباري , معدن علم و دانش و مسكن صبر و شكيبايي باشم.V}(ميزان الحكمه , ج 2, ص 513){V امير مومنان حضرت علي (ع ) مي فرمايد: H}«الحلم نور جوهره العقل»{H ; حلم و بردباري نوري است كه منشائش عقل و خرد انسان است .V}(غرر الحكم , ج 1, ص 344){V
2- هنگامي كه خشم و غضب به هيجان درآيد, انسان به چند امر توصيه شده است : الف ) استعاذه و خود را از شرأ شيطان در پناه خدا قرار دادن . ب ) اگر ايستاده است , بنشيند و اگر نشسته است قدري دراز بكشد. ج ) آبي به سر و صورت خود بزند و يا وضو بگيرد و يا غسل كند. د ) آب سرد بنوشد.
اما در مورد كنترل زبان:
با توجه به اينكه احنمالا اين مسائله به صورت يك عادت و ملكه درآمده است , به طور طبيعي مبارزه با آن هم اراده و عزم جدي و پشتكار و مقاومت مي طلبد. بنابر اين اگر خواستار ريشه كن كردن اين عادت شوم - كه هم نزد خدا ناپسند و هم براي دوستان و اطرافيان ملال انگيز مي باشد - هستيد, بايد خود را براي يك كوشش دراز آهنگ آماده سازيد و گام به گام بر اساس رهنمودهاي داده شده اقدام نموده , و در هر مرحله نتيجه را براي ما اعلام داريد, تا برنامه لازم در مراحل بعد را تقديم داريم . آنچه اكنون پيشنهاد مي گردد را به مدت 30 روز انجام دهيد و نتيجه را براي ما ارسال فرماييد:
الف ) در هر روز 5 نوبت به هنگام حرف زدن در مسايل غير ضروري ابتدا با خود فكر كنيد كه چه مطالبي را مي خواهيد بر زبان بياوريد. سپس به سرعت از خود بپرسيد: چه هدفي از اين حرف ها دارم ؟ چه مقدار از آنها هدف مرا تائمين مي كند؟ چه مقدار آن واقعا" زايد است ؟ سپس تصميم جدي بگيريد كه مقدار زايد را حذف , و صرفا" به مقدار لازم اكتفا كنيد.
ب ) جدولي تاريخ دار براي خود تنظيم كنيد و هر روز نتيجه اين عمل را براي خود ثبت كنيد. در جدول مزبور مشخص سازيد كه چند درصد مطالبي كه ابتدائ در نظر داشتيد زايد بوده است , و چه مقدار آن را حذف كرده ايد.
ج ) در جدول تنظيم شده براي هر روز مشخص سازيد كه آيا به دقت در 5 مورد اشاره شده طبق دستور عمل كرده ايد, يعني همه موارد زايد را حذف كرده ايد يا از آن تخلف نموده ايد؟
د ) در صورت وجود تخلف , خود را بدين صورت جريمه كنيد كه در روز بعد يكبار از حرف غير زايد هم خودداري كنيد. در پايان تذكر يك نكته لازم است و آن اين كه لقمان را گفتند ادب از كه آموختي , گفت : از بي ادبان . به نظر ما توجه به اين مسائله اثر تربيتي خوبي دارد. در نتيجه به كساني كه دچار مشكل عدم كنترل زبان هستند نگاه كنيد و انزجار ديگران را نسبت به اين گونه افراد در ذهن خود بياوريد, در اثر تكرار اين عمل , زشتي اين كار برايتان ملموس تر خواهد شد و عزمتان را براي علاج اين معضل جزم تر خواهد نمود. ضمنا" توصيه مي شود كتبي را كه روايات كنترل زبان را جمع آوري و ترجمه نموده اند را مطالعه نماييد.
کد سوال : 1725
موضوع : اطلاعات عمومي
پرسش : اگر ممكن است آيات راجع به طب را برايم لطف كرده بفرستيد يا براي پيدا كردن آنها اينجانب را راهنمايي بفرماييد؟
پاسخ : كتاب طب الائمه , »عبدالله بن بسطام « و »طب النبي , ابي العباس مستغفري « و »طب الرضا يا رساله ذهبيه « كه امام رضا(ع ) به تقاضاي مأمون نوشته اند. قابل ذكر اين كه مجموعه آن چه در اين كتب و كتاب هاي ديگر در زمينه طب و خواص خوراكي ها از ائمه (ع ) روايت شده است در »بحارالانوار, ج 62 و 63« آمده است. منابع بيشتر براي مطالعه:
1- طب و بهداشت در اسلام، جواد فاضل
2- آيين جاويدان، محمد خالصى
3- تعاليم بهداشتى اسلام، صفدر صانعى
4- اسلام پزشك بىدارو، احمد امين
5- پژوهش در مبانى عقايد سنتى ايران، ابوتراب نفيسى
6- دين در عصر دانش، گروه نويسندگان
7- فروغ دانش جديد در قرآن و حديث، ك. حقيقى
8- فرهنگ اسلام در اروپا، زيگريد هونكه، مترجم: رهبانى
9- خوردنيها و آشاميدنيها از نظر پيشواى دين، محمد تقى حكيم
10- اسلام بهداشت و تنظيم خانواده، شهيد دكتر پاك نژاد
11- رساله نوين فقهى پزشكى، بىآزار شيرازى
12- اولين دانشگاه آخرين پيامبر، شهيد دكتر پاك نژاد
13- چكيده مقالات دومين همايش مشاوره از ديدگاه اسلام، به كوشش علىنقى فقيهى
14- چكيده مقالات اولين همايش بينالمللى نقش دين در بهداشت روان، به كوشش انستيتو روانپزشكى ايران
کد سوال : 1726
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : . دانشجويي هستم به سن 20 سال . به نظر شما داشتن دوست دختر در چه محدوده اي عيبي ندارد.
پاسخ : دوست گرامي , قبل از اينكه به اين سؤال پاسخ گوئيم و از چگونگي و كم و كيف اعتماد به ديگران سخن بگوئيم بايد به اين مسئله پرداخته شود كه آيا ارتباط با ديگري بخصوص جنس مخالف به چه منظور و هدفي شكل گرفته است؟ و محتواي رابطه چيست ؟ اگر اين رابطه يك رابطه ي آموزشي و به منظور تعليم و تعلم است شرائط خاص آموزش را مي طلبد و اگر رابطه اقتصادي جهت داد و ستد و خريد و فروش و نظاير آن است خصوصيات خاص ديگري را لازم دارد و همينطور ديگر روابط كه محتواي رابطه امر ديگري است , همان محتوا, تعيين كننده ي ويژگي هاي لازم جهت ارتباط با طرف مقابل خواهد بود و هر كدام بايد در جاي خود مورد بحث و بررسي قرار گيرد, اما اگر «خود رابطه» و «ارتباط با ديگري» به عنوان يك هدف مطرح باشد و اينكه در دوران جواني انسان نياز دارد با ديگري ارتباط داشته باشد و هم راز و هم سخني داشته باشد در اين صورت ابتدا بايد بررسي شود كه آيا اصولا" ارتباط با جنس مخالف عرفا", عقلا" و شرعا" مقبول و مطلوب و صحيح است يا نه ؟ با نگاهي به آموخته هاي ديني و تجارب افراد با تجربه و حتي با اندكي دقت و تأمل در فطرت سليم و پاك خود در خواهيم يافت كه اصل ارتباط با جنس مخالف به عنوان يك هدف و داشتن رابطه با وي , مطلوب و معقول و مشروع نيست . قرآن هم زنان را از داشتن رابطه ي پنهاني با مردان نهي كرده است و هم مردان را از داشتن ارتباط با زنان منع نموده است . البته به اين معنا نيست كه هر گونه ارتباطي با جنس مخالف ممنوع است بلكه ارتباط با جنس مخالف به منظور «صرف رابطه داشتن» و هم سخن بودن با وي به عنوان يك دوست مورد نهي عقل و شرع و عرف واقع شده است . وقتي اميرالموئمنين(ع) مي فرمايد: من به زنان جوان سلام نمي كنم و از داشتن يك رابطه ي بسيار كوتاه و اندك اكراه دارد چگونه مي توان ما انسان هاي عادي به خود چنين اجازه اي بدهيم كه از تعميق ارتباط با جنس مخالف سخن به ميان آوريم . البته گاهي براي اموري همچون ازدواج و مقدمات آن و آشنايي دختر و پسر با يكديگر قبل از ازدواج لازم است دو جوان در جلساتي به بررسي وضعيت اخلاقي , اجتماعي و خانوادگي همديگر بپردازند و بهتر بتوانند زندگي مشترك آينده ي خود را پايه ريزي كنند كه در اين مورد هم , بايد دختر و پسر اين ارتباطها و روابط كلامي را تحت اشراف و اطلاع خانواده هاي خود انجام دهند كه از هر گونه شائبه اي مصون باشند. چه اينكه به تجربه ثابت شده در بسياري موارد تحت پوشش آشنايي قبل از ازدواج , جوانان در دام هاي خطرناكي گرفتار شده اند و پاكي و صفاي دوران جواني خود را از دست داده اند و پس از چندي جز افسوس چيزي را به دنبال نداشته است .
با توجه به شرايط خاص دوران جواني , لازم است برادران و خواهران روابط خود را از نظر كمي و كيفي دقيقا" تحت كنترل قرار دهند و در سطح ضرورت حفظ كنند پيدايش علايق و الفت ها - هر چند غير اختياري است - ولي مبادي و شيوه هاي هدايت آن اختياري است . بنابراين حتي الامكان بايد كوشيد علايقي كه سرانجام معلوم و مشخصي ندارد, پديد نيايد و اگر پديد آمد, دو راه وجود دارد: 1- يا آنكه در صورت امكان انسان با بررسي ها و مشورت هاي لازم آن را در جهت صحيح و مشروع مانند ازدواج هدايت كند. 2- در صورت عدم امكان ازدواج حتي الامكان با آن مقابله و مبارزه كند و از چنگال آن بگريزد, زيرا در غير اين صورت ممكن است انسان را گرفتار خطرات و گرفتاري هاي دنيوي و اخروي سازد. همچنانكه بارها و بارها تجربه شده حوادث ناخوشايندي در پي خواهد داشت , به ويژه لطمه بيشتر را دخترها مي خورند. وقتي باب صحبت باز شد كم كم روابط بيشتر و بيشتر مي شود تا مي رسد به آن چيزهائي كه خودشان هم باور نمي كردند.
روزي آگه شوي از حال دلم اي صياد كه به كنج قفسم نيست بجز مشت پري
در حالي كه اگر از همان اول بر اساس مقررات عقل و شرع گام بر مي داشتند و قاطعانه خود را كنترل مي كردند, نه با چشم به نگاه نامشروع , و نه با زبان به صحبت و سخنان فريبنده نمي پرداختند, آن سرنوشت را پيدا نمي كردند. به هر حال آنچه از انبيائ و انديشمندان و افراد مجرب روزگار براي ما در اين مورد بيان شد, همه بخاطر مصلحت و سعادت و از روي دلسوزي بوده است . مبادا آنها را دست كم بگيريد. . بنابراين , توصيه اكيد ما اين است كه : اولا", اگر ضرورتي ايجاب نمي كند حتي الامكان چنين روابطي با نامحرم برقرار نشود . اينكه در احكام شرعي مي فرمايند در غير ضرورت مثلا" مكروه است مرد با زن هم صحبت شود, مخصوصا" مرد و زن جوان , به اين دليل است كه چه بسا همين هم صحبت شدنها, غرايز جنسي افراد را تحريك كند و يك الفت و محبت شهواني بين مرد و زن ايجاد گردد و نقطه آغازي براي غوطه ور شدن در انحراف و فاسد شود. در هر حال انسان بايد دقيقا" درون خود را بكاود و باطنش را عميقا" مطالعه كند كه مثلا" صحبت كردن با افراد نامحرم چه ضرورتي براي او دارد. ثانيا": در صورت ناچاري و ضرورت , روابط با نامحرم تا آنجا كه به شكستن حريم احكام الهي منجر نشود, اشكالي ندارد.
کد سوال : 1727
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : همه ما معتقديم كه خداوند خالق بي نياز است او احكام ودستوراتي را مانند نماز خواندن براي رشد واعتلاي انسانها معين نموده است چرا برخي انسانهايي كه نماز نمي خوانند و روزه نمي گيرند به مراتب صفات نيك اخلاقي آنها بهتر وبالاتر از بسياري از انسانهايي است كه نماز مي خوانند ،روزه مي گيرند ولي متاسفانه غرق فساد وبرخي گناهان نيز مي باشند؟
پاسخ : كسانى كه نماز مىخوانند چند دستهاند؛ زيرانمازهايى كه انسانها به جا مىآورند، بر طبق معرفت و آگاهى و عرفان آنان است. نماز براى برخى معراج الى اللّه است و براى عدهاى داروى معنوى و براى گروه ديگر حكم مسكّن را دارد و براى اشخاصى هم كماثرتر از حتىّ مسكّن است و اين عيب مربوط به نماز نيست؛ بلكه مربوط به استفاده نمازگزار از اين فريضه الهى است. كسى كه فقط مىخواهد به عنوان رفع بهانه، نماز بخواند و ديگر كارى با شرايط صحت و قبولى آن ندارد، مسلما نمازش او را از گناهباز نخواهد داشت.
به عنوان مثال آب غسل و وضو بايد مباح و حلال باشد و كسى كه همين يك شرط را بخواهد رعايت كند، بايد بىاجازه در ملك اشخاص تصرف نكند و در شغل خود كمكارى ننمايد و هرگونه خيانت روا ندارد تا حقوق و درآمدش حلال باشد و بتواند با پول حلال قبض آب منزلش را پرداخت نمايد. حال قضاوت كنيد شخصى كه اين وجدان كارى و انضباط اجتماعى را رعايت كند، تا چه حد از گناهان محفوظ خواهد ماند؟!
در هر صورت نماز مفيد است اگر چه تأثير كمي داشته باشد و نمازگزاراني كه آلوده به خطا هستند اگر بي نماز بودند به طور يقين تبهكاري آنان بيشتر بود. چنان كه كساني كه داراي رفتارها و عواطف انساني هستند اگر اهل نماز هم باشند، به طور يقين ، نيكي و نيكوكاري آنها پايدارتر خواهد بود. در آمارها و نظرسنجي ها نيز به طور واقعي آثار مثبت نماز مشخص شده است.
کد سوال : 1728
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : من ميخواهم ايمانم را قوي كنم و براي گناههايي كه كرده ام طلب آمرزش كنم؟
پاسخ : A} «بسم الله الرحمن الرحيم. قد افلح المؤمنون. الذين هم في صلاتهم خاشعون. والذين هم عن اللغو معرضون...؛{A مؤمنان رستگار شدند. آنها که در نمازشان خشوع دارند و آنها که از بيهودگي روي گردانند...» V} (مؤمنون، آيات 3 - 1){V
قبل از بررسي راه هاي تقويت ايمان، لازم است مطالبي پيرامون زمينه و جايگاه ايمان خدمتتان بيان کنيم. انسان با ذهن خود مي انديشد و علم به دست مي آورد. پس جايگاه علم و شناخت، ذهن آدمي است. اما قرآن کريم، جايگاه ايمان را قلب معرفي مي کنند. اين کتاب آسماني درباره عده اي که ادعاي ايمان مي کردند مي فرمايد: «باديه نشينان خدمت پيامبر آمدند و گفتند ايمان آورديم. بگو: ايمان نياورده ايد بلکه بگوييد اسلام آورديم و هنوز ايمان در دل هايتان وارد نشده است»V}(حجرات، آيه 14).{V
از اين رو شناخت هدف و راه سعادت زماني به حرکت در آن راه منجر خواهد شد که قلب آدمي به آن هدف ايمان آورد. ايمان قلبي محرک انسان براي حرکت خواهد بود. به تعبير ديگر بين «ايمان» و «عمل» رابطه ضروري هست و اين دو از هم جدا شدني نيستند.
به اين ترتيب درس بزرگي که از قرآن کريم مي آموزيم اين است: اگر مي خواهيم به هدفي که براي زندگي خود شناخته ايم، ايمان بياوريم و به سوي آن حرکت کنيم، ابتدا بايد قلب خود را براي پذيرش آن هدف آماده سازيم.
T}آْمادگي قلب براي ايمان:{T
قلب در صورتي براي پذيرش حقيقت و راه زندگي آماده مي شود که به زيبايي هايي آراسته و از زشتي هايي دور گردد. قرآن کريم اين زيبايي ها و آلودگي ها را به ما نشان مي دهد که در اينجا به مواردي اشاره مي کنيم:
1- در زمين سير کنيد، آن گاه حقيقت زيبايي ديني را به وسيله قلب خود درک کنيد (حج، آيه 46).
2- در قلب خود را به وسيله تفکر و تدبر در قرآن باز نگه داريد (محمد، آيه 24).
3-قلب خود را از آلودگي ها و تعلق هاي دنيايي مانند دوستي مال و فرزند، پاک سازيد (شعرا، آيه 89)
4- قلب خود را از پليدي ها پاک نگه داريد تا منزلگاه نيکي ها و زيبايي ها گردد، (بقره، آيه 283).
5- از غفلت بپرهيزيد و قلب خود را متوجه زيبايي هاي زندگي سازيد تا سير شما راحت و هموار شود، (کهف، آيه 28).
6- توانايي قلب خود را براي تعقل و درک عميق حقايق افزايش دهيد، (حج، آيه 46).
7- قلب خود را در مقابل درستي ها و خوبي ها نرم و خاضع نگه داريد، (مائده، آيه 13).
ايمان همچون درختي است که در قلب جوانه مي زند، تناور مي گردد و بر شاخه هاي آن اعمال شايسته پديدار مي شود.
T}راه هاي تحصيل، تحکيم و تقويت ايمان: {T
1- تفکر پيرامون آيات و نشانه هاي خداوند در گستره هستي: توجه به اين نشانه ها، ياد خدا را در دل ها زنده مي کند و لطف و رحمت او را به ما يادآور مي شود و در نهايت بر دوستي و محبت ما به خدا مي افزايد. (ر.ک: سوره يس، آيات 23 تا 40).
2- توجه دائم به خداوند و ذکر و ياد او: حضور خداوند در خاطر ما، در همه لحظات زندگي، ارتباط ما را با او افزايش مي دهد و به تدريج به پيوندي استوار مي انجامد. يکي از حکمت هاي نمازهاي پنجگانه، زنده نگه داشتن ياد خدا در طول شبانه روز، در دل مؤمن است.
A} «يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا؛ {A اي کساني که ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد کنيد» V}(احزاب، آيه 41).{V
انجام برخي کارها مانند قرائت قرآن، دعا و زيارت، مطالعه سيره ائمه و همنشيني با نيکان و صالحان، ما را به ياد خدا مي اندازد.
برخي کارها نيز مانع توجه به خداوند است که بايد اين موانع را کنار زد تا غفلت بر آن حاکم نشود.
قرآن کريم مي فرمايد: «ياد خدا دل هاي مؤمنان را مي لرزاند و هنگامي که آيات الهي را گوش دهند، بر ايمانشان افزوده مي شود» V}(انفال، آيه 2).{V
3- توجه به نعمت ها و الطاف خدا نسبت به انسان: اگر در زندگي خود توجه کنيم، خود را غرق در نعمت هاي الهي خواهيم يافت. فلسفه آفرينش اين نعمت ها اين است:
P}ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند{E}تا تو ناني به کف آري و به غفلت نخوري{P
(سعدي)
انسان بر خوان نعمت حق نشسته تا با يادآوري لطف او، ياد خدا را در دل زنده نگه دارد و قلب خود را به او نزديک تر کند.
4- انجام نيکي ها و دوري از بدي ها: هر عمل نيک دل را نوراني تر مي کند و برعکس هر گناه صفحه دل را تيره و کدر مي سازد. بايد بکوشيم با عمل به نيکي ها، دل خود را نوراني تر کنيم و با دوري از گناهان رشته محبت خود را با خدا استوار سازيم.
مطالعه کنيد: شهيد مطهري، انسان و ايمان (ج 2 از مجموعه آثار)
اما در رابطه با گناهان بايد به اين نکات توجه نماييد که تحول عميق روحي و تنبه و بيداري و ندامت از گناهان گذشته خود اولين و مهمترين گام در تبري از گناهان گذشته مي باشد و به عبارتي دقيق تر اين تحول خود عين تبري از گناهان است اگر در حالات خود تأملي بيشتر كنيد اين حقيقت را خواهيد يافت كه هر گاه آتش پشيماني دروني و ندامت باطني نسبت به گناهان گذشته در دل شعله مي كشد در همان حال هيچ رغبتي به لذائذ گناهان گذشته نداريد و اين عين تبري و بي زاري از گناه است بعضي اين حال را اولين گام توبه مي دانند ولي برخي ديگر همين حال را به تنهايي خود توبه مي دانند واين دو قول با هم ناسازگاري ندارند زيرا قول دوم نظر دوخته به ركن اولي و مهم توبه كه همان آتش ندامت است . رسول اكرم (ص ) مي فرمايند: »الندم توبه ; ندامت خود توبه است «, (ميزان الحكمه ج , 1 ص , 546 و 2144). امام محمد باقر(ع ) مي فرمايند: »كفي بالندم توبه ; ندامت و پشيماني به تنهايي براي تحقق توبه كفايت مي كند«, (همان , ر 2145). قول دوم از اين گونه روايات الهام گرفته است كه انگشت روي ركن اولي و اساسي توبه گذارده است امام علي (ع ) مي فرمايند: »التوبه علي اربعه دعائم : ندم بالقلب و استغفار باللسان و عمل بالجوارح و عزم علي ان لايعود; توبه بر چهار ستون ايستاده است : 1- پشيماني قلبي 2- استغفار زباني 3- اعمال ظاهري (انجام واجبات , ترك محرمات , جبران گذشته, حق الناس باشد يا حق الله ) 4- عزم بر بازنگشتن (به گناه «), (همان , ر 2160). قول اول از اين گونه روايات الهام گرفته است ولي ركن اولي به قدري مهم است كه از جنايتكاران تاريخي اوليائ الله ساخته است هر چه آن ندامت قلبي بيشتر در دل شراره بكشد انسان را بيشتر از گناه و دوري از معنويت بي زار مي كند اگر آن ركن اولي و مهم توبه آنقدر سوزنده نيست كه شما را به آه و ضجه و ناله بكشد چند دستورالعمل را براي استواري هر چه بيشتر توبه و تبري افزون تر از گناهان گذشته انجام دهيد: 1- ترك زمينه گناه : اين زمينه گناه ممكن است چشم و نگاه كردن باشد ممكن است گوش و شنيدن باشد ممكن است رفاقت با دوستان ناباب باشد هر زمينه گناهي را ترك كنيد. 2- ترك فكر گناه : ترك زمينه گناه سهم بسزايي در ترك فكر گناه دارد به علاوه ترك فكر گناه را با چهار چيز محقق سازيد: الف ) اشتغال شبانه روزي و برنامه ريزي و عمل به آن : سعي كنيد به گونه اي برنامه ريزي كني كه مجالس را براي بيكاري و فكر گناه نباشد. ب ) روزه گرفتن : فقط دوشنبه ها و پنچ شنبه ها روزه بگيريد اگر روزه واجب برگردن داريد به نيت قضاي همان انجام دهيد. ج ) ورزش : ورزش علاوه برآنكه براي بدن و سلامتي مفيد است براي تقويت عزم و اراده هم نقش دارد. د) فكر در مرگ : فكر در مرگ قبر و قيامت و به خود باوراندن حقيقت مرگ به قدري سودمند است كه اگر بخوبي و با اشك چشم و سوز دل انجام گيرد انسان را از گناه كه هيچ بلكه از تمامي دنيا و لذت آن بي زار مي كند حداقل هفته اي يكبار به مدت نيم ساعت در محيط قبرستان وقت خلوتي را انتخاب كنيد و تحول بيشتر در خود به وجود آوريد و اگر رفتن به قبرستان يا مزار شهدائ برايتان ميسر نيست همين نيم ساعت را در خانه يا گوشه اي خلوت انجام دهيد. امام محمد باقر(ع ) مي فرمايند: »اذكرو هادم اللذات و منغص الشهوات و داعي الشتات ...; به ياد آوريد (مرگ را اين ) درهم كوبنده لذات را و تيره كننده شهوات (و اميال نفساني ) را و خواننده (و منادي ) جدايي ها را...«, (همان ج , 9 باب الموت , ر, 18844). تذكر اگر براي روزه گرفتن عذري داريد وقت ورزش را دو برابر كنيد. 3- انجام واجبات . 4- مستحبات نشاط آور: فقط به مستحباتي بپردازيد كه نشاط آور و حال آور است از تحميل بر نفس در خصوص مستحبات خودداري كنيد زيرا طبق بعضي روايات با اين تحميل دل كور مي گردد. (همان ج , 8 ر, 16659). اين دستورات را دقيقا" عمل فرماييد تا از گناهان گذشته تبري بيشتر پيدا كنيد و قلبتان با انس به معنويات روشن گردد اگر چنين شد اينجاست كه قلب مانند كودك تازه تولد يافته پاك و منزه مي گردد زيرا كودك آينه دلش زنگار سياه ندارد آن كس هم كه آينه قلبش با گناه زنگار گرفته با توبه و اعمال شوينده آن زنگار را پاك مي كند و قلبش چون دل آن كودك پاك مي گردد و هيچ استعبادي هم ندارد امام رضا(ع ) مي فرمايند: »التائب من الذنب كمن لاذنب له ; توبه كننده از گناه به مانند كسي است كه هيچ گناهي ندارد«, (همان , ج , 1 باب التوبه ر, 2116). با اين كلام امام رضا(ع ) و ديگر معصومان (ع ) هيچ جاي وسوسه نفس و شيطان نيست زيرا اين شيطان است كه آيه يائس مي خواند. حتما" رجوع كنيد به كتاب توبه , جناب حسين انصاريان , گناهان كبيره , آيت الله دستغيب .
کد سوال : 1729
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : صيغه اين چند جمله چه حکمتي دارد که با خواندن آن گناه کبيره به ثواب تبديل مي شود؟
پاسخ : اما اين كه نفس يك كلمه چيست , از شما سوأل مي كنيم : نفس يك امضا و يا يك بله گفتن در يك معامله و قرار داد چيست ؟ مگر عقد نکاح چند كلمه است كه آن همه آثار حقوقي بر آن مترتب مي شود؟ اصولا شرع و قانون در صدد ضابطه مند كردن رفتارهاي فردي و اجتماعي هستند و اعتبارات در اين زمينه سنگ بناي وضع قوانين و پياده كردن آن است . در تمامي نظام ها, حقوق بر اساس يك يا چند كلمه و يا يك مهر و امضا بر قرار مي گردد. اصلا فاصله بين كفر و مسلماني جز چند كلمه شهادتين است ؟ بنابراين نقش كلمات را اندك نشماريد. صيغه ازدواج يك نوع عقد است , با همه مشخصات عقدهاي ديگر كه حتي در ضمن آن مي توان شروطي را قرار داد. و قانون نيز از آن حمايت مي كند. آيا اين مسئله با زنا كه يك نوع رابطه بي ضابطه و بدون هيچ معياري است , برابر است ؟ كلمات كه حكايت از منويات دارند, نقشي اساسي در همه روابط فردي و اجتماعي ايفا مي كنند - پذيرش زوجيت به واسطه عقد در حقيقت الزام طرفين به رعايت احكام و ضوابط شرعي و اعلام وفاداري به آن است و اين چيز كمي نيست.
بنا بر اين آنچه اساس زندگى مشترك است، توافق طرفين است كه از هماهنگى خواستهاى دو طرف حاصل مىشود. اما آيا قصد طرفين از اين پيمان الزام و پاى بندى بدان نيست و صرف انتخاب مقطعى و گذرا براى يك زندگى مشترك كافى است؟
هرگاه دو نفر همديگر را براى يك زندگى مشترك انتخاب كنند تا با عشق و علاقه در كنار هم زندگى نمايند، پيمان استوار و هماهنگى آميخته با الزام و پاى بندى رخ مىدهد كه از آن به تعهد ياد مىكنند. منظور از عقد اين است كه اين پيمان و توافق استوار بماند و يك سرى آثارى حقوقى ايجاد بنمايد، نه صرفا يك وعده دوستانه و اخلاقى باشد. براى آغاز زندگى مشترك بايد عهدى استوار بست عهدى كه به مقتضاى آن بتوان حتى حمايت قانون و دادگاه را جلب كرد. اين اراده باطنى و خواست واقعى آنان امرى درونى و نفسانى است و به تنهايى در جهان حقوق اثر ندارد. براى اين كه توافق دو اراده ظاهر شود، به ناچار بايد اعلان شود تا نيت درونى آنان روشن گردد و هنگام بروز اختلاف، بر اساس آن حكم شود.
خلاصه اين كه پيمان زناشويى به عقد و تعهدى براى تشكيل خانواده و التزام به عشق و وفادارى بدان مىباشد لكن آيا همه كسانى كه مدعى عشق و وفادارى هستند، به راستى عاشقند؟ اگر كسى در مقطعى از زمان عاشق باشد چه دليلى و جود دارد كه تا پايان عمر و يا در ادامه زندگى نيز بدان پاىبند بماند. مهمتر از همه، آيا در زندگى زن و شوهر فقط دوست داشتن آنها نسبت به يكديگر كافى است يا يك سلسله تعهدات وحقوق و وظايفى براى اين نهاد برخاسته از عشق، ضرورى است؟
براى بيان اين تعهدات و نيز امكان حمايت قانونى از آن در صورتى كه يكى از طرفين عمدا يا ناخواسته قصور ورزد يا تخلف كند بايد اين عشق و وفادارى و انتخاب آگاهانه در قالب واژهها، كه يك وسيله بيان اراده است اعلان شوند واژهها بيانگر اراده واقعى طرفين است با توجه به نوع عقد متفاوتند، البته اين امرى است اعتبارى كه در هر سيستم حقوقى، شكل و قالب خاصى دارد. در شرع مقدس اسلام، پذيرش زوجيت و اعلام انتخاب دو طرف براى زندگى مشترك با عقد ازدواج صورت مىگيرد عربى بودن آن نيز، به لحاظ نظم اجتماعى خاصى است. اصولاً بايد توجه داشت كه عقد ازدواج، آثار مهم حقوقى دارد و مانند عقد بيع يا برخى عقود ديگر نيست كه حتى معاملاتى (بده و بستان) و به صورت ساده صورت بگيرد. لذا براى نفوذ حقوقى و شرعى آن برخى محدوديتها يا تشريفات خاصى لحاظ شده است و بدون اين تشريفات نفوذ شرعى و حقوقى نداشته، التزامى به بار نمىآورد. ناگفته نماند كه شرط عربى بودن، در صورت امكان است و الا اين شرط ساقط است. تفصيل حكم اين مسئله را بايد در رسالههاى علميه مراجع جست و جو كرد.
ثانيا) براى ترتب آثار شرعى و حقوقى تصميم به ازدواج كافى نيست. طرفين تا از طريق عقد ازدواج معتبر دائم يا موقت با يكديگر پيوند برقرار نكنند، نسبت به همديگر نامحرمند. اين امر تنها مختص پيوند زناشويى نيست، بلكه اگر قصد خريد منزلى را هم داشته باشند قبل از خريد آن منزل و قبل از وقوع معامله آثار خريد و فروش از جمله تخليه مسكن و... صورت نمىگيرد؟ اين مسأله دربارهى پيوند زناشويى به لحاظ ويژگىهاى خاص خود تأكيد و تشديد شده است، چون شرافت و حيثيت انسانى، به مراتب ارزشمندتر است و با مال مادى قابل قياس نيست. ازدواج موقت فقط در همان مدت (شروع تا پايان مدتى كه در عقد ذكر مىشود) ايجاد محروميت مىكند و بعد از آن طرفين نامحرم خواهند بود، مگر اين كه بلافاصله آن را با عقد جديد تمديد كنند يا به ازدواج دائم تبديل نمايد كه در هر صورت، نياز به نگه داشتن عده نخواهد بود.
کد سوال : 1730
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : اگر من باز هم نتوانستم خود را متقاعد کنم که از طريق اهل بيت(ع) با خدا صحبت کنم آيا مي توانم درونم را به عنوان خدايم بپذيرم و با خدايي که حضور او را در درونم پذيرفته ام (طبق آيه هاي قرآن) راز و نياز کنم ولو بدون هيچ نمونه ظاهري و فيزيکي؟ گاه مي گويند خدا در ماست و گاهي مي گويند ما در خدا حل شده ايم. کدام يک درست است؟ اين دو اساسا چه تفاوتي با هم دارند؟ آيا خدا به طور فيزيکي اينجا حضور دارد (مي دانم که جسميت در مورد خداوند صادق نيست)؟ دقيقا به همين دليل آيا او خود حضور دارد و به دليل اين حضور آگاهي و اشراف کامل به همه چيز دارد يا اين که خود حضور ندارد و از سطحي بالاتر همه چيز را مي بيند و مي شنود و يا آنکه اين آگاهي او از طريق رابط هايي مانند فرشتگان است که خود آن ها را تعيين کرده است؟
پاسخ : گفتني است اگر چه هر کس به خداوند توجه کند به گونه اي لطف خداوند را در خود حس مي کند و به روشني اين سخن را در مي يابد که «قلب المؤمن عرش الرحمن» اما ذهن کنجکاو و جستجوگر انسان به دنبال آن است که تصوري از خدا داشته باشد و اين حقيقتي که همه چيز را وابسته به او مي داند و از او مي داند، درک کند و از سوي ديگر نگران است که هرگونه تصور او به شرک بيانجامد و يا به حيرت و سرگشتگي کشيده شود و يا با مطرح کردن اين حرفها نزد ديگران متهم به انحراف در عقيده شود.
اضافه بر اين که عبارت هاي گوناگوني را از عرفا، فلاسفه، اهل قرآن و حديث مي شنود که گروهي بانگ «انا الحق» سر مي دهند و گروهي از هرگونه تفکر درباره خدا نهي مي کنند. آيا راهي براي حل اين مشکل وجود دارد که به راحتي حرف هاي دلمان را بزنيم و به دور از اتهامات اصل مطلب براي ما حل شود؟!
در اين باره بايد دانست که دقت در اين گونه مسائل تنها براي شما اتفاق نيفتاده است بلکه بسياري از کساني که داراي جولان ذهني هستند و اهل فکر و دل هستند پيگير اين گونه مطالبند.
خداوند مهربان نيز انسان را به گونه اي آفريده که اگر در خودش دقت کند بسياري از اين پاسخ ها را در مي يابد به طور مثال شما درباره روح انسان دقت کنيد:
1. «روح» حقيقتي است که بر تمامي حرکات بدن ما و فعاليت هاي ذهني ما و حالات قلبي ما احاطه دارد و همه فعاليت ها از اوست و وابسته به اوست. اما در عين حال نه فضايي از بدن ما را اشغال کرده و نه خارج از بدن ماست.
2. «روح» حقيقتي است که چه بسا تمام صفات علم، قدرت، حکمت و رحمت و... را هم زمان دارا باشد و بدون اين که هيچ صفتي مزاحم صفت ديگر باشد.
3. «روح» توانايي دارد که هم به واسطه اعضاي بدن و وسايط ديگر، اشيا را جابجا کند و هم مي تواند قدرتي پيدا کند که با تمرکز روح، حتي بدون واسطه در اشيا و اطراف خود تأثيرگذار باشد.
4. با همه آثاري که از روح مشاهده مي کنيم و در خود مي يابيم اما هيچگونه تصور ذهني از روح نداريم و حقيقت آن بر ما پوشيده است.
البته بسياري ديگر از ويژگي هاي روح را مي توانيم برشماريم که در شناخت خدا مي تواند به ما کمک کند. لذا گفته شده؛ «من عرف نفسه فقد عرف ربه».
با اين تفاوت که ما محدوديم و خداوند نامحدود است و ما نسبت به بدن خود و اطرافيان خود تأثيرگذاريم و خداوند نسبت به تمام جهان هستي احاطه دارد. بنابراين براي معرفت به خداوند اول بايد از طريق «تشبيه و تحميد» شروع کنيم و سپس خداوند را از هرگونه محدوديت «تنزيه و تسبيح» کنيم که نتيجه آن دستيابي به «توحيد ناب» و به دور از هرگونه «حلول و اتحاد» و آسوده از هرگونه «ترديد و انحراف» است.
واقعيت اين است که رابطه خداوند و موجودات نه به صورت حلول و اتحاد است و نه به صورت جدايي و تجافي است. بلکه به طور «تجلي» است. به اين معنا که هر ويژگي که موجودات دارند تجلي و مظهري از صفات فعل خداست. بدون اين که از خداوند چيزي کاسته شود و در عين حال که خداوند داراست و موجودات ديگر را به تناسب قابليت شان دارا مي کند. همانند معلمي که در عين حال که علم خود را داراست ديگران را دارا مي کند بدون اين که چيزي از معلم کاسته شود بلکه پرتوي از علم خويش را به ديگران منتقل مي کند با اين تفاوت که رابطه معلم و شاگرد در انتقال علم است و شاگرد نمونه اي از پرتو علمي معلم را دارا مي شود اما رابطه خداوند با موجودات در تمامي مراتب هستي و تمامي صفات و اوصاف است.
اما اين رابطه تنگاتنگ به طور فيزيکي نيست بلکه به طور تجلي است، لذا علم و اراده خداوند بر همه چيز احاطه دارد اگر چه بسياري از امور به واسطه فرشتگان و وسايط ديگر انجام مي پذيرد اما خداوند بر همه چيز و همه وسايط نيز حضور هميشگي دارد.
خوشبختانه کتاب آسماني ما داراي معارف بلندي است که خداوند را با اوصاف بسيار براي ما تعريف کرده و ما شيعه و پيرو کساني هستيم که فرموده اند: چگونه خدايي را که نمي بينيم بپرستم؟! بنابراين انس با خدا و گفت و گو و نجوا با خدا از رفتارهاي نهادينه شده و تجربه شده در فرهنگ اسلام و به ويژه شيعيان است تا آنجا که از خداوند به «رفيق اعلي» ياد شده است.
تنها کافي است که با خدا گفت و گو کنيم و با او عهد ببنديم، آنگاه به روشني و گرمي لطف و عنايت خدا را در زندگي خود احساس خواهيم کرد و به آرامش و گشايش دست خواهيم يافت و اين «تلقين رواني» نيست بلکه «واقعيتي بديهي» است اما چرا نمي توانيم خدا را با چشم سر ببينيم و کنار او بنشينيم؟! در اين باره بايد دانست که چشم سر هر چه را ببيند نشانه محدوديت آن است و هر کس کنار ما بنشيند همانند ما نيازمند و محدود است و خداوند پاک و منزه است از هر آنچه رنگ بپذيرد و از هر آنچه نياز است. بلکه او آفريننده همه چيز است و همه چيز به او نيازمندند.
جهت توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي کنيم:
ديدن خدا به سه معنا اطلاق مىشود:
1ـ ديدن با چشم سر. يعنى ديدن ظاهرى مانند ديدن اشياء. اين نوع ديدن خدا به طور يقين، محال است چه در دنيا و چه درآخرت. زيرا خدا جسم نيست و كيفيت جسمانى ندارد و هر كس كه قائل به امكان ديدن ظاهرى خدا، چه در دنيا وچه در آخرت شود قطعا به ورطه تجسيم افتاده است.
سؤال قوم موسى «ارنا الله جهرة» (نساء/153) و ر.ك:(بقره/55) همين نوع از ديدن بود. از آنجا كه چنين درخواستىتجسيم و تشبيه واضح است درخواست حضرت موسى(ع) از خداوند كه: «رب ارنى انظر اليك» (اعراف/143) و نيزجواب خدا كه فرمود «لن ترانى» (همان) مربوط به اين نوع از ديدن نيست.
2ـ ديدن به معناى علم شهودى به خدا كه ديدن قلبى است. اين نوع از ديدن نه تنها در اين دنيا براى نبىاكرم(ص) وائمه اطهار(ع) و ديگر انبياء حاصل مىشود بلكه براى مؤمنان نيز امكان حصول دارد.
حضرت على(ع) مىفرمايد: «خدايى را كه نديدم نپرستيدم» H}«لم اعبد ربا لم أره»{H و فرمود:چشمها او را به مشاهده ظاهرى نمىبينند ولى قلبها با حقيقت ايمان او را مىبينند. H}«لاتراه العيون بمشاهدة العيانولكن تدركه القلوب بحقائق الايمان»{H، V}(نهج البلاغه ، خطبه 179){V.
در روايت است كه محمد بن نضيل گفت: از امام اباالحسن(ع) پرسيدم: آيا رسول الله پروردگارش را ديد؟ فرمود:بله با قلبش او را ديد آيا نشنيدهاى قول خداوند عزوجل را كه فرمود: «ما كذب الفؤاد ما رأى» (نجم/11) با چشم نديد امّابا دل ديد. اين نوع از ديدن غيرظاهرى درباره رؤيت غيرخدا نيز بكار رفته است. خداوند مىفرمايد: A}«كذلك نرىابراهيم ملكوت السماوات و الارض و ليكون من الموقنين؛{A و اينگونه ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقينكنندگان باشد» V}(انعام/75){V
براى مطالعه بيشتر رجوع كنيد به: الميزان، علامه طباطبايى، ج 8، ص 243، ذيل آيه 143.
اين كه ما انسانها با خود مى انديشيم كه خداوند چگونه ماهيتي دارد به خاطر آن است كه ما در دنياى خود همواره با ماهيات سر و كار داريم. از همينرو ذهنمان عادت كرده است كه هر چيز را در قالب ماهيتى بنگريم و چون سخن از خدا به ميان مىآيد بلافاصله به دنبال قالبى ماهوى مىگرديم تا خدا را بدان سان و در آن شكل و قالب تصور نماييم. البته اين ويژگى ذهن ناورزيده و نا آشنا به حقايق فلسفى و وجود شناختى است ولى خرد ورزى فلسفى بر اين رهبرد خط بطلان مىكشد و اعلام مىدارد كه اين گونه خداانگارى از اساس نادرست است. زيرا خداوند وجود و هستىمحض و مطلق است و داراى ماهيت و چيستى نيست تا از چگونگى او سؤال شود. بنا براين خداوند وجود صرف و داراى همه كمالات وجودى است و چند و چونى برايش متصور نيست.
فكر و انديشه بشر, به ذات غيبي او راه ندارد و به جز تحير و سرگرداني يا انحراف و ضلال , بهره ديگري نخواهد داشت . ذات حق كه از آن به «هويت غيبيه»، «غيب ذات»، «مقام ذات»، «مرتبه ذات» و گاهي هم به الفاظ ديگر (مانند «عنقاء» و «غيب الغيوب») تعبير مي شود, وجود صرف است ; هيچ گونه حدي ندارد; از جميع تعينات - چه مفهومي , و چه مصداقي - مبراست ; نه نامي دارد و نه نشاني ; نه اسمي دارد, و نه رسم و صفتي ; نه با اسم يا صفتي مقيد است و نه با عدم آن اسم يا صفت ; نه با تعين خاصي متعين است و نه با عدم همان تعين . حتي با «اطلاق» و «عدم تعين» هم مقيد نيست ; زيرا «اطلاق» و «عدم تعين» نيز به جاي خود, نوعي تعين و قيد است و مقام ذات از آن هم منزه و مبرا است . اما تعينات اسمي و وصفي (اسما و صفات حق ) همه از مقام ذات متأثر بوده و در مقام تجلي به ظهور مي رسند. از اين رو به مقام ذات خداوند راهي نيست ; نه فكر بدان مقام راه دارد و نه عقل و نه وهم و كشف ارباب شهود. همهء اينها از اين مقام قاصر و در اين ميدان كاملا" عاجزاند. اگر قدم پيش بگذارند, حيران مي گردند و يا به راه ضلالت و خطا مي روند, علاوه بر نرسيدن , از آن دورتر هم مي شوند: «يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم و لا يحيطون به علما», (طه, آيه 110).
ادراك بشر, به آنچه متعين است راه دارد; نه به ذاتي كه از همهء تعين ها بالاتر است و تعين ها همه متأخر از آن , بعد از آن و مخلوق آن هستند. اشاره نيز بدان مقام راه ندارد; چه اشارهء حسي باشد و چه اشاره ذهني, عقلي و وهمي . چگونه مي توان به ذاتي كه تعين ندارد, اشاره نمود؟ به همين جهت از فكر در «ذات حق» نهي شده است . امام علي بن موسي الرضا(ع) مي فرمايد: «... فليس الله عرف من عرف بالتشبيه ذاته , و لا اياه و حد من اكتنهه , و لا حقيقته اصاب من مثله , و لابه صدق من نهاه , و لا صمد صمده من اشار اليه ; پس , خداي را نشناخته , آن كس كه ذات او را به چيزي تشبيه كرده است و به توحيد او نايل نگشته , آن كس كه خواسته است به كنه ذات او برسد, و به حقيقت او نرسيده , آن كس كه ذات او را تصوير ذهني نموده است و به او تصديق نكرده است آن كس كه ذات او را حدي قائل شده و به جانب او روي نياورده است ; آن كس كه به ذات او اشاره نموده است ...», (كتاب التوحيد صدوق , باب التوحيد و نفي التشبيه , ص 34).
حتي اگر عقل و عشق همگام باشند و با بلند پروازي هاي خود بخواهند, به سوي مقام ذات اوج بگيرند, راه به جايي نبرده، به حيرت خواهند افتاد، و بر عجز و قصور خود در اين ميدان با كمال شرمساري اعتراف خواهند كرد.
ناگفته نماند براي قانع ساختن ذهن درباره حقايقي که فراتر از حس و قالب مادي هستند مي توان از روش مقايسه اي و فرض عکس و برهان عقلي محض استفاده کرد. مثلا وقتي مي گوييم خداوند از چه به وجود آمده، باز سؤال را نسبت به آن چيز قبلي ادامه بدهيم، تا آنجا که از نظر برهان عقلي به اين نتيجه مي رسيم که تسلسل باطل است و بايد به سرچشمه هستي معتقد شد و به تسلسل سؤال ها پايان داد و يا از فرض عکس استفاده کنيم که بر فرض که نتوانيم تصوري از خدا داشته باشيم آيا مي توانيم نبود خدا را اثبات کنيم؟ آيا حتي از نظر مادي ما به تمام منظومه ها و کهکشان ها دسترسي پيدا کرده ايم؟ و آيا از نظر عقلي اگر سرچشمه هستي فراتر از ماده نباشد آيا مي شود که ماده خود به خود به وجود آيد؟ و يا ازطريق مقايسه اي مي توانيم خودمان را قانع کنيم که حقيقت بسياري از واقعيت ها را به طور کامل درک نمي کنيم اما مطمئن هستيم وجود دارند.
به طور مثال آيا حقيقت روح و گستره فعاليت هاي آن براي انسان به طور کامل آشکار است؟ اما با وجود کم اطلاعي ما نسبت به روح، وجود آن را به عنوان يک واقعيت مي پذيريم و برخي آثار آن براي ما مشهود است.
نسبت به خداوند نيز بهترين روش تفکر در آثار و آيات اوست و روش روشن تر، رابطه محبتي و کشف شهودي با خداست که در حديث قدسي آمده است «قلب المؤمن عرش الرحمن» V}(مجلسي، محمد باقر، بحار، ج 55، ص 39).{V
براي آگاهي به صفات خدا و قانع ساختن ذهن خود مي توانيم تصوري از صفات خدا در ذهن داشته باشيم و سپس «او» را از هر آنچه که در محدوده آمده منزه و پاک بدانيم تا به توحيد ناب دست بيابيم.
براي آگاهي بيشتر ر.ک: مطهري، مرتضي، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 5، ص 138.
آيات قرآن کريم رابطه وجودي بين خداوند و موجودات را به خوبي بيان نموده و احاديث معصومين(ع) نيز به طور وضوح اين ارتباط را توضيح داده اند. خداوند متعال چه در اين جهان و چه در جهان ديگر، در کنار و جداي از موجودات نيست بلکه او - سبحانه - با اشياء و محيط با آنهاست، چنان که خود مي فرمايد: «و هو معکم اينما کنتم؛ و هر جا باشيد او با شماست» V}(حديد، آيه 4). {V
در آيه 7 از سوره مجادله مي فرمايد: «ما يکون من نجوي ثلاثه الا هو رابعهم ولا خمسه الا هو سادسهم ولا ادني من ذلک ولا اکثر الا هو معهم اين ماکانوا؛ هيچ سه نفري با هم آهسته سخن نمي گويند جز اين که خداوند چهارمين آنهاست و هيچ پنج نفري نيستند مگر اين که خداوند ششمين آنهاست و هيچ جمعي نه کمتر از اين و نه بيشتر از اين نيستند جز آن که هر جا باشند، خداوند با آنها است».
البته احاطه خداوند به موجودات به نحو احاطه مجرد به ممکن است نه به صورت احاطه شيء مادي به شيء مادي ديگر که صرف احاطه ظاهري است، بلکه خداوند بر جزء جزء هستي مخلوقات و همه وجود آنها احاطه دارد و هر چيزي که لفظ شيء بر آن اطلاق شود و به آن گفته شود، خداوند متعال بر آن احاطه دارد. البته در عالم ماده نمي توان مثال کافي براي اين نوع احاطه بيان کرد ولي براي آشنايي ذهن و درک اين مطلب عميق مي توان از احاطه آب دريا به امواج نام برد.
در دعاي شريف کميل اين نوع احاطه به خوبي ترسيم و بيان شده است: «و باسمائک التي قلأت ارکان کلي شيء... اللهم اني اسئلک برحمتک التي وسعت کل شيء ... و بجبروتک التي غلبت بها کل شيء ... و بعظمتک التي ملأت کل شيء ... و باسمائک التي ملأت ارکان کل شيء و بعلمک الذي احاط بکل شيء و بنور وجهک الذي اضاء له کل شيء» و به طور خلاصه دلايل عقلي و نقلي، حاکم است که هرجا مخلوقي، مادي يا مجرد، داراي شعور يا فاقد شعور، زميني يا آسماني باشد، خداوند قبل از آن و بعد از آن و با آن است. خداوند موجودي نامحدود و بي نهايت است. مسأله نامحدود بودن خداوند در قرآن کريم با بيانات مختلفي آمده است. مثل: خداوند به هر چيزي محيط است؛ خداوند به هر چيزي شهيد است؛ خداوند به هر چيزي عليم است؛ خداوند به هر چيزي قدير است. يعني هر جا چيزي باشد و لفظ شيء بر آن اطلاق شود، خداوند به آن محيط و شهيد و عليم و قدير است. جايي نيست که از قلمرو حضور و قدرت و علم خداوند بيرون باشد. خداوند در عين حال که نامحدود است با هر چيزي هست ولي در آن حلول نمي کند و با آن متحد نمي شود، چون اگر با آنها مقرون و متحد و ممزوج و مخلوط بشود، مانند آنها محدود مي گردد. مثلا اگر خدا با آب باشد و در آب حلول کند، حکم آب را دارد و موجودي محدود مي شود در حالي که او منزه از هر عيب و نقص است؛ منزه از آن است که با موجودي مادي بياميزد و حکم ماده و مادي را بپذيرد. لازمه ازلي بودن و نامحدود بودن حق و اطلاق ذاتي خداي تعالي اين است که با هر چيزي باشد ولي در او نياميزد و خارج از هر چيزي باشد ولي جدا نباشد. به همين خاطر علي(ع) در خطبه اول نهج البلاغه مي فرمايد: «مع کل شيء لابمقازنه و غير کل شيء لابمزايله؛ خداوند با هر چيزي است ولي نه اين گونه که در کنار آن باشد (بلکه محيط و مشرف بر آن است) و غير از هر چيزي است ولي نه به گونه اي که از آن جدا باشد».
خداوند به دليل بي نهايت بودن در عين حال که با موجودات عالي و مجرد است و در عين حال که در کمال علو و عظمت است نزديک هم هست، اين چنين نيست که مقام عالي و بلند داشته باشد و در مقام تنزل و دنو حضور نداشته باشد «دان في علوه وعال في دنوه؛ در عين بزرگي و علو نزديک است و در عين نزديک بودن عالي و بلندمرتبه است.
باز امير مؤمنان(ع) مي فرمايد: (نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، خطبه 49، ص 136) : «سبق في العلو فلاشيء اعلي منه و قرب في الذنو فلا شيء اقرب منه فلا استعلاوه باعده عن شيء من خلقه و لا قربه ساواهم في المکان به»
خداوند آنچنان بلند مرتبه است که فکر احدي به او نمي رسد و آن چنان نازل و داني و نزديک است که هيچ چيز از خدا به انسان يا غير انسان نزديکتر نيست. در عين حال که در مقام علو است و از هر بلندي اعلا است و از هر عالي بلندتر است و علو و بلندي او سابق بر هر اعتلاء و علو هر عالي است. بازلترين موجودات هم هست و به هر موجودي از خود او به او نزديکتر است به انسان از خودش نزديکتر است «و نحن اقرب اليه من حبل الوريد؛ و ما به انسان نزدکتر از رگ گردنش هستيم» V}(ق، آيه 16). {V
براي آگاهي بيشتر ر.ک: حکمت نظري و عملي در نهج البلاغه، آيت اله جوادي آملي.
با چنين خدايي که همه جا حضور دارد، در هر حال و با هر زماني مي توان گفتگو و زمزمه کرد و خواسته هاي خود را با او در ميان گذاشت و او چنين زمزمه و مناجاتي را دوست دارد و ما را به آن دعوت کرده است. شفيع قرار دادن ائمه(ع) در واقع بردن افرادي آبرومند در درگاه خداوند با هدف پذيرفته شدن خواسته هايمان به واسطه آبرومند بودن آنهاست وگرنه مي توان بي واسطه و مستقيما در هر حال و وقت و مکاني به راحتي با خداوند به گفتگو نشست. همان خدايي که درون و فطرت ما او را پذيرفته و به وجود حضورش در همه هستي گواهي مي دهد و اين امري يافتن و وجداني است و اين احساس، احساسي واقعي و درست است نه احساسي خيالي و پنداري.